آقا مرچای ویش خیلی خوشگلن منم میخوام. پلاشیهاشون رو به صدتا شکل و شمایل تو هر سایزی هر سری میدن بیرون از کیف گرفته تا تل مو، کیرینگ و چیزای دیگه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ریو گفت انگار اومدن تفریح و گردش خانوادگی
🥐: من مامانم.. پس کی میشه بابا؟؟
🦭: من ازش میترسم *میچسبه به ریکو*
🥐: کی باباعه؟
🐿: تو بابایی؟ بابا بابا بابا
🌷: پدر
🥐: من مامانم.. پس کی میشه بابا؟؟
🦭: من ازش میترسم *میچسبه به ریکو*
🥐: کی باباعه؟
🐿: تو بابایی؟ بابا بابا بابا
🌷: پدر
سوار رولر کوستر شدن مثل چی میترسیدن. ساکویا از ترس به عنوان آخرين حرفش به سیزنیا ابراز عشق کرد. ریکو هم خیلی دراماتیک طور داشت بهخاطر اعمالش طلب بخشش و آمرزش میکرد
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خیلی خندیدم ببخشید
تروخدا جیغاشون.. البته جیغای یوشی شنیده نمیشه، جیغاش اولتراسونده و از محدوده شنوایی انسان خارج
ریو و شیون سوار نشدن، توی ویدئوی اول میگفتن چرا صداشون نمیاد؟ درحالی که جیغای از ته دل پسرا واضحا شنیده میشد. توی دومی هم متعجب شدن که چرا انقدر زود تموم شد بعد شیون به استفها گفت یه دور دیگه ببریدشون. کلی هم دوتایی خندیدن بهشون ㅠㅠ