💭: یوشی امروز شبیه سیببزمینی شده، انگاری پنجسالشه
⭐️: عه کی؟ من؟
⭐️: عه کی؟ من؟
چون حرفاشون ته کشیده بود و یوشی هم مدام میگفت خب الان چهکاری انجام بدیم، شروع کردن به سنگ کاغذ قیچی بازی کردن و خندیدن. فنها هم توی کامنتا میگفتن اسپویل از کامبک و کنسرت بديد که شیون درجوابشون گفت هنوز وقتش نرسیده و زوده برای اسپویل ولی بعدش یهویی یوشی تاریخ اسپویل کرد!
🌷: اسپویل از کنسرت؟ چون اولین بارمونه که سولو کنسرت برگزار میکنیم، قراره خیلی خوش بگذره
⭐️: درسته! توی نوامبره؟
🌷؛ 👀
⭐️: نیست؟
🌷؛ *جر خوردن از خنده و بغل کردن یوشی*
⭐️: درسته؟ نیست نه؟ آها نیست! سال بعده
🌷: سال بعد؟ ㅋㅋㅋ
⭐️: نوامبر سال بعد
🌷؛ ㅋㅋㅋ
⭐️: درسته! توی نوامبره؟
🌷؛ 👀
⭐️: نیست؟
🌷؛ *جر خوردن از خنده و بغل کردن یوشی*
⭐️: درسته؟ نیست نه؟ آها نیست! سال بعده
🌷: سال بعد؟ ㅋㅋㅋ
⭐️: نوامبر سال بعد
🌷؛ ㅋㅋㅋ
⭐️: دفعه بعد قبل از اینکه حرف بزنم، فکر میکنم
🌷: دفعه بعد یه چیز بامزه برای گفتن پیدا میکنیم
⭐️: اوهوم ببخشیدㅋㅋ، ولی فان بود
🌷: آره واقعا فان بود
🌷: دفعه بعد یه چیز بامزه برای گفتن پیدا میکنیم
⭐️: اوهوم ببخشیدㅋㅋ، ولی فان بود
🌷: آره واقعا فان بود
یوشی ایندفعه از فنها پرسید میخواید سنگ کاغذ قیچی بازی کنیم؟؟ بعدم قیچی آورد و دست زد. شیون هم پاره شد از خنده، خودشم خجالت کشید و شیون رو بغل کرد ㅠㅠ
شیون گفت وقتی رفتن لندن یه کم نگران بوده اما زمانی که توی فرش قرمز و ساندچک اسام تاون کلی سیزنی دیده که ویچو، پاپچو و پلاشیهای پسرا رو بههمراه دارن و کاستوم بال و اینجور چیزا تنشون کردن کلی حس خوب گرفته :(
شیون تعریف کرد که همراه مینهو و چانگمین حدود ساعت ۹ صبح شروع کردن به دویدن و بیشتر از نیم ساعت درحال دویدن بودن. گفت معمولا روی تردمیل هر یک کیلومتر رو توی ۱۲ دقیقه میدوه ولی زمانی که با هیونگا دویده، سرعتشون حدود ده دقیقه برای هر کیلومتر بوده و از چیزی که انتظار داشته براش راحتتر بوده و بهش حسابی خوش گذشته.
🌷: یوشی زمان کارآموزی از کارآموزایی که همسنش بودن قدبلند تر بود
⭐️: آره…البته اون اوایل فقط اینطوری بود
⭐️: آره…البته اون اوایل فقط اینطوری بود
قول انگشتی دادن که دفعه بعد دوباره باهم میان لایو 🥺