قتل عام انقلابی گنجشکها به دستور مائو !
شیرزاد عبداللهی*
مائو رهبر انقلاب چین که خود را پیرو اندیشه مارکس و لنین و استالین می دانست، قبل از برنامه “جهش بزرگ” در سال ۱۹۵۸، سه حیوان ” موش ، پشه و مگس ” را به عنوان دشمنان خلق چین معرفی کرد و خواهان نابودی آنها شد. اما در جریان برنامه جهش بزرگ ، حوزه های حزبی گزارش دادند که گنجشکها بخش زیادی از محصولات کشاورزی را می خورند. مائو با جمع بندی نظرات ماموران حزبی ، فرمان قتل عام گنجشکها را صادر کرد و از توده های مردم خواست که به عنوان وظیفه انقلابی گنجشکها را نابود کنند.
معلمان در مدرسه با حرارت دانش آموزان را علیه گنجشکها تحریک و گنجشکها را عامل گرسنگی و کمبود مواد غذایی اعلام می کردند . دانش آموزان مدارس و نظامیان نقش مهمی در این جنبش ایفا کردند. هر دانش آموز به عنوان وظیفه انقلابی روزانه با تیرکمان تعداد معینی گنجشک را شکار می کرد. بچه ها لانه های گنجشکها را ویران و تخم های انها را ازبین می بردند . نظامیان در سراسر کشور با زدن شیپور و طبل مانع نشستن گنجشکها روی شاخه درختان می شدند. گنجشکها روی هوا در اثر خستگی هلاک می شدند و سقوط می کردند.
تحویل دادن لاشه گنجشکها تشویق و جایزه داشت. دانش آموزان لاشه گنجشکها را به نخ می کشیدند و تحویل مقامات حزبی می دادند و جایزه می گرفتند. تقریبا تمام گنجشکها در چند ماه قتل عام شدند و لاشه های آنها با کامیون به حوزه های حزبی منتقل و پس از شمارش به دبیرخانه حزب در پکن گزارش می شد. اما داستان مطابق تئوری انقلابی صدر مائو پیش نرفت ! ناگهان سر وکله ملخ ها در مزارع پیدا شد. در غیبت گنجشکها تعادل اکوسیستم به هم خورده بود و جمعیت ملخ ها و دیگر آفات نباتی به صورت انفجاری افزایش یافته بود !
معلوم شد که گنجشکها فقط از دانه غلات تغذیه نمی کردند بلکه حشراتی مانند ملخ ها را هم می خوردند. به دنبال قتل عام گنجشکها ، تولید محصولات کشاورزی به شدت پایین آمد و میلیونها نفر بر اثر گرسنگی مردند. از بالا دستور آمد که گنجشکها را نکشید، اما دیگر گنجشکی باقی نمانده بود! مائو به اشتباه خود اعتراف نکرد. مگر ممکن است نیمه خدایی که میلیونها نفر او را می پرستیدند، خطا کند؟ اما تا چندسال یکی از واردات چین از اتحاد شوروی گنجشک زنده بود تا دوباره تعادل را به طبیعت برگردانند و جمعیت حشرات را با افزایش تعداد گنجشکها کنترل کنند.
دخالت دولتها در اقتصاد ، فرهنگ و جامعه چیزی شبیه جنبش گنجشک کشی درچین است. کمونیستها اراده گرا بودند. آنها با نیات خوب، بزرگترین جنایات تاریخ را مرتکب شدند. مائو که تحصیلاتی در حد دیپلم موسطه داشت ، می خواست جامعه عقب مانده و فقر چین را با دستورالعمل های انقلابی به سرعت صنعتی و مرفه کند و تبعیض و نابرابری را بر اندازد. اما اقدامات او چون اراده گریانه و بر خلاف منطق تغییرات اجتماعی بود ، تعادل جامعه را به زد و نتایج معکوس به بارآورد و میلیونها انسان مثل موش آزمایشگاهی قربانی شدند.
mao-
رهبران چین بعد از مرگ مائو متوجه اشتباهات خود شدند و با پذیرش روابط اقتصاد آزاد در بخش هایی از کشور ، راه صنعتی شدن و رشد اقتصادی را کشف کردند! اقتصاد چین بعد از ۳۰ سال آزمون و خطای انقلابی راه خود را پیدا و از آن به بعد شروع به رشد کرد. برخلاف تصور کمونیستها، در یک کشور فقیر با اقتصاد کوچک و عقب مانده، تلاش برای برابری اقتصادی منجر به توزیع فقر بین مردم می شود. برعکس چین انقلابی ، راهی که تایوان و سنگاپور و کره جنوبی برای توسعه و عدالت پیمودند به مراتب کم هزینه تر و موفق تر از راهی بود که چین و ویتنام و کامبوج و شوروی و کوبا طی کردند.
راه رشد سوسیالیستی در همه کشورها شکست خورد. حتی یک کشور بر اساس این الگو به رفاه و آزادی و خوشبختی نرسید. بدتر اینکه در همه کشورها ، منجر به فجایع انسانی و زیست محیطی و دیکتاتوری و فقر شد. دنگ شیائوپینگ جانشین عملگرای مائو، ایدئولوژی را در بخش اقتصاد کنارگذاشت و گفت : “گربه باید موش بگیرد سیاه و سفید بودن آن مهم نیست.” توسعه کشورها از طریق جذب سرمایه و تربیت نیروی انسانی و افزایش تولید ناخالص داخلی و توسعه صادرات میسر است. دخالت دولت در اقتصاد از طریق دادن سوبسید و قوانین محدود کننده سرمایه گذاری و مختل کردن رقابت و در یک کلام اقتصاد دستوری، باعث رکود و ایجاد رانت و فساد می شود.
*روزنامه نگار و تحلیلگر حوزه آموزش و پرورش
https://t.me/occasionally_management
شیرزاد عبداللهی*
مائو رهبر انقلاب چین که خود را پیرو اندیشه مارکس و لنین و استالین می دانست، قبل از برنامه “جهش بزرگ” در سال ۱۹۵۸، سه حیوان ” موش ، پشه و مگس ” را به عنوان دشمنان خلق چین معرفی کرد و خواهان نابودی آنها شد. اما در جریان برنامه جهش بزرگ ، حوزه های حزبی گزارش دادند که گنجشکها بخش زیادی از محصولات کشاورزی را می خورند. مائو با جمع بندی نظرات ماموران حزبی ، فرمان قتل عام گنجشکها را صادر کرد و از توده های مردم خواست که به عنوان وظیفه انقلابی گنجشکها را نابود کنند.
معلمان در مدرسه با حرارت دانش آموزان را علیه گنجشکها تحریک و گنجشکها را عامل گرسنگی و کمبود مواد غذایی اعلام می کردند . دانش آموزان مدارس و نظامیان نقش مهمی در این جنبش ایفا کردند. هر دانش آموز به عنوان وظیفه انقلابی روزانه با تیرکمان تعداد معینی گنجشک را شکار می کرد. بچه ها لانه های گنجشکها را ویران و تخم های انها را ازبین می بردند . نظامیان در سراسر کشور با زدن شیپور و طبل مانع نشستن گنجشکها روی شاخه درختان می شدند. گنجشکها روی هوا در اثر خستگی هلاک می شدند و سقوط می کردند.
تحویل دادن لاشه گنجشکها تشویق و جایزه داشت. دانش آموزان لاشه گنجشکها را به نخ می کشیدند و تحویل مقامات حزبی می دادند و جایزه می گرفتند. تقریبا تمام گنجشکها در چند ماه قتل عام شدند و لاشه های آنها با کامیون به حوزه های حزبی منتقل و پس از شمارش به دبیرخانه حزب در پکن گزارش می شد. اما داستان مطابق تئوری انقلابی صدر مائو پیش نرفت ! ناگهان سر وکله ملخ ها در مزارع پیدا شد. در غیبت گنجشکها تعادل اکوسیستم به هم خورده بود و جمعیت ملخ ها و دیگر آفات نباتی به صورت انفجاری افزایش یافته بود !
معلوم شد که گنجشکها فقط از دانه غلات تغذیه نمی کردند بلکه حشراتی مانند ملخ ها را هم می خوردند. به دنبال قتل عام گنجشکها ، تولید محصولات کشاورزی به شدت پایین آمد و میلیونها نفر بر اثر گرسنگی مردند. از بالا دستور آمد که گنجشکها را نکشید، اما دیگر گنجشکی باقی نمانده بود! مائو به اشتباه خود اعتراف نکرد. مگر ممکن است نیمه خدایی که میلیونها نفر او را می پرستیدند، خطا کند؟ اما تا چندسال یکی از واردات چین از اتحاد شوروی گنجشک زنده بود تا دوباره تعادل را به طبیعت برگردانند و جمعیت حشرات را با افزایش تعداد گنجشکها کنترل کنند.
دخالت دولتها در اقتصاد ، فرهنگ و جامعه چیزی شبیه جنبش گنجشک کشی درچین است. کمونیستها اراده گرا بودند. آنها با نیات خوب، بزرگترین جنایات تاریخ را مرتکب شدند. مائو که تحصیلاتی در حد دیپلم موسطه داشت ، می خواست جامعه عقب مانده و فقر چین را با دستورالعمل های انقلابی به سرعت صنعتی و مرفه کند و تبعیض و نابرابری را بر اندازد. اما اقدامات او چون اراده گریانه و بر خلاف منطق تغییرات اجتماعی بود ، تعادل جامعه را به زد و نتایج معکوس به بارآورد و میلیونها انسان مثل موش آزمایشگاهی قربانی شدند.
mao-
رهبران چین بعد از مرگ مائو متوجه اشتباهات خود شدند و با پذیرش روابط اقتصاد آزاد در بخش هایی از کشور ، راه صنعتی شدن و رشد اقتصادی را کشف کردند! اقتصاد چین بعد از ۳۰ سال آزمون و خطای انقلابی راه خود را پیدا و از آن به بعد شروع به رشد کرد. برخلاف تصور کمونیستها، در یک کشور فقیر با اقتصاد کوچک و عقب مانده، تلاش برای برابری اقتصادی منجر به توزیع فقر بین مردم می شود. برعکس چین انقلابی ، راهی که تایوان و سنگاپور و کره جنوبی برای توسعه و عدالت پیمودند به مراتب کم هزینه تر و موفق تر از راهی بود که چین و ویتنام و کامبوج و شوروی و کوبا طی کردند.
راه رشد سوسیالیستی در همه کشورها شکست خورد. حتی یک کشور بر اساس این الگو به رفاه و آزادی و خوشبختی نرسید. بدتر اینکه در همه کشورها ، منجر به فجایع انسانی و زیست محیطی و دیکتاتوری و فقر شد. دنگ شیائوپینگ جانشین عملگرای مائو، ایدئولوژی را در بخش اقتصاد کنارگذاشت و گفت : “گربه باید موش بگیرد سیاه و سفید بودن آن مهم نیست.” توسعه کشورها از طریق جذب سرمایه و تربیت نیروی انسانی و افزایش تولید ناخالص داخلی و توسعه صادرات میسر است. دخالت دولت در اقتصاد از طریق دادن سوبسید و قوانین محدود کننده سرمایه گذاری و مختل کردن رقابت و در یک کلام اقتصاد دستوری، باعث رکود و ایجاد رانت و فساد می شود.
*روزنامه نگار و تحلیلگر حوزه آموزش و پرورش
https://t.me/occasionally_management
Telegram
گاه و بی گاه مدیریت
میان همه روزمرگی ها گاهی باید برگشت به رشته ای که درسش را خوانده ای و دوستش داری و خود را با یک متن مدیریتی روبرو کنی ;)
ارتباط با من:
@mahmoudisatar
ارتباط با من:
@mahmoudisatar
مطلب خوبی است بخصوص جدول آخرش برای من بسیار جالب توجه بود.
@occasionally_management
http://donya-e-eqtesad.com/news/1100960
@occasionally_management
http://donya-e-eqtesad.com/news/1100960
روزنامه دنیای اقتصاد
رقابت مخرب در برندسازی
روزنامه دنیای اقتصاد، پرمخاطب ترین روزنامه اقتصادی کشور
درود به همه دوستان، اگر مطلب خوبی برای معرفی affiliate marketing دارید ممنون می شوم برای من بفرستید.(ترجیحا به فارسی و یا مثال هایی از کاربردش در ایران باشد)
@mahmoudisatar
@mahmoudisatar
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
❎سختترین تحریمی که مردم ایران با آن مواجهاند چیست؟
تیم ورستال، سرمقالهنویس والاستریت ژورنال و محمد ماشینچیان، سردبیر سایت بورژوا در شماره 224 هفتهنامه تجارتفردا مینویسند:
📌علت کُندی جانکاه رشد رفاه مادی آحاد مردم این است که جامعۀ ایران زیر فشار تحریمهای خردکنندۀ داخلی است. تعدادی از اقتصاددانان و سیاستمداران طراز اول بینالمللی، از وزیر کار سوئد گرفته تا وزیر خزانهداری اسلواکی، از استاد و رئیس مرکز مطالعات کارشناسی دانشگاه هاروارد گرفته تا قائممقام وزیر اقتصاد دولت اصلاحات گرجستان، از دانلد بودرو استاد اقتصاد دانشگاه جورج میسون تا جیمز تولی از دانشگاه نیوکاسل تا دیگران از دانشگاه پیتسبورگ و دانشگاه یوتا و دانشگاه پکن، و از راسل رابرتز، اقتصاددان معروف دانشگاه استنفورد تا استیون هورویتز، یکی از سرشناسترین اقتصاددانان مکتب اتریش، هرکدام نگاهی و تشخیص متفاوتی دارند اما همگی در یک نکته مشترک همصدا هستند: تحریمهای داخلی ایران بیش از تحریمهای خارجی به کشور صدمه زده و تنها راه بیرون آمدن کشور از رکود و شکوفایی اقتصادی شکستن آنها است.
📌بگذارید خیالتان را راحت کنم. مهم نیست به کدام مکتب اقتصادی یا کدام ایدئولوژی و مکتب فکری علاقمند باشید. همچنین فرقی نمیکند که خود را راست یا چپ منحنی سیاسی بیابید. تحریم، تحریم است و نتیجهاش همان که همه ما میدانیم و طعم تلخش را برای مدت نهچندان کوتاهی چشیدهایم. اصرار بر ادامه تحریمهای داخلی و تخریب دولت، محکوم کردن بیپناهترین و ضعیفترین هموطنانمان به فقر و فلاکت است.
📌اکنون که اراده ملت بر انتخاب دوباره دولت تحریمشکن قرار گرفته و اراده دولت برداشتن تحریمهای باقیمانده است باید با حمایت از دولت نخستین قدمها را برای حذف سیاستهای حمایتی و تحریمهای داخلی برداریم. سالها است در دام حمایت از صنایعی گرفتار آمدهایم که درآنها هیچ مزیت اقتصادی نداشته و نداریم. در نتیجه محصولاتِ با کیفیت پایین و قیمت بالا تولید میکنیم و نالانیم که چرا مردم جنس وطنی نمیخرند. با این وجود در صدد یافتن و رفع علت نیستیم و اصرار داریم مردم شربت تلخ جنس بنجل را به هر زوری شده سربکشند و خوشحال باشند که به مملکت لطفی کردهاند.
📌خاطر آسوده بدارید که در خریدن جنس بنجل هیچ فضیلتی نیست. فضیلت آن است که ایرانی کمدرآمد قادر باشد با اندک پولی که در بساط دارد آبرومندانه زندگی کند؛ که به محصولات با کیفیت و ارزان دسترسی داشته باشد. که وقتی میوه در دنیا فراوان و ارزان است فرزندش در ایران با حسرت به ویترین میوههای حمایت «استراتژیک» شده وطنی چشم ندوزد. که منابع به سمت صنایعی جاری شود که در آن مزیتی داریم. لحظهای به این فکر کنید که اگر در 50 سال گذشته بیتالمال را به پای صنایع نیازمند حمایت دور نریخته بودیم، همان صنایعی که 50 سال دیگر و 500 سال دیگر هم به حمایت جیب من و شما نیاز خواهند داشت، شاید امروز صنعت فرش، صنایع دستی، خشکبار، خوراکیهای ایرانی و هزار صنعت نشکفته دیگرمان در دنیا حرف بیشتری برای گفتن داشت. هنوز دیر نشده، بیایید تحریمهای داخلی را بشکنیم.
👈متن کامل این تحلیل را میتوانید در شماره 224 تجارتفردا که اکنون در بازار مطبوعات در دسترس است بخوانید.
لینک عضویت در کانال تجارتفردا 👇 👇 👇
https://telegram.me/tejaratefarda
تیم ورستال، سرمقالهنویس والاستریت ژورنال و محمد ماشینچیان، سردبیر سایت بورژوا در شماره 224 هفتهنامه تجارتفردا مینویسند:
📌علت کُندی جانکاه رشد رفاه مادی آحاد مردم این است که جامعۀ ایران زیر فشار تحریمهای خردکنندۀ داخلی است. تعدادی از اقتصاددانان و سیاستمداران طراز اول بینالمللی، از وزیر کار سوئد گرفته تا وزیر خزانهداری اسلواکی، از استاد و رئیس مرکز مطالعات کارشناسی دانشگاه هاروارد گرفته تا قائممقام وزیر اقتصاد دولت اصلاحات گرجستان، از دانلد بودرو استاد اقتصاد دانشگاه جورج میسون تا جیمز تولی از دانشگاه نیوکاسل تا دیگران از دانشگاه پیتسبورگ و دانشگاه یوتا و دانشگاه پکن، و از راسل رابرتز، اقتصاددان معروف دانشگاه استنفورد تا استیون هورویتز، یکی از سرشناسترین اقتصاددانان مکتب اتریش، هرکدام نگاهی و تشخیص متفاوتی دارند اما همگی در یک نکته مشترک همصدا هستند: تحریمهای داخلی ایران بیش از تحریمهای خارجی به کشور صدمه زده و تنها راه بیرون آمدن کشور از رکود و شکوفایی اقتصادی شکستن آنها است.
📌بگذارید خیالتان را راحت کنم. مهم نیست به کدام مکتب اقتصادی یا کدام ایدئولوژی و مکتب فکری علاقمند باشید. همچنین فرقی نمیکند که خود را راست یا چپ منحنی سیاسی بیابید. تحریم، تحریم است و نتیجهاش همان که همه ما میدانیم و طعم تلخش را برای مدت نهچندان کوتاهی چشیدهایم. اصرار بر ادامه تحریمهای داخلی و تخریب دولت، محکوم کردن بیپناهترین و ضعیفترین هموطنانمان به فقر و فلاکت است.
📌اکنون که اراده ملت بر انتخاب دوباره دولت تحریمشکن قرار گرفته و اراده دولت برداشتن تحریمهای باقیمانده است باید با حمایت از دولت نخستین قدمها را برای حذف سیاستهای حمایتی و تحریمهای داخلی برداریم. سالها است در دام حمایت از صنایعی گرفتار آمدهایم که درآنها هیچ مزیت اقتصادی نداشته و نداریم. در نتیجه محصولاتِ با کیفیت پایین و قیمت بالا تولید میکنیم و نالانیم که چرا مردم جنس وطنی نمیخرند. با این وجود در صدد یافتن و رفع علت نیستیم و اصرار داریم مردم شربت تلخ جنس بنجل را به هر زوری شده سربکشند و خوشحال باشند که به مملکت لطفی کردهاند.
📌خاطر آسوده بدارید که در خریدن جنس بنجل هیچ فضیلتی نیست. فضیلت آن است که ایرانی کمدرآمد قادر باشد با اندک پولی که در بساط دارد آبرومندانه زندگی کند؛ که به محصولات با کیفیت و ارزان دسترسی داشته باشد. که وقتی میوه در دنیا فراوان و ارزان است فرزندش در ایران با حسرت به ویترین میوههای حمایت «استراتژیک» شده وطنی چشم ندوزد. که منابع به سمت صنایعی جاری شود که در آن مزیتی داریم. لحظهای به این فکر کنید که اگر در 50 سال گذشته بیتالمال را به پای صنایع نیازمند حمایت دور نریخته بودیم، همان صنایعی که 50 سال دیگر و 500 سال دیگر هم به حمایت جیب من و شما نیاز خواهند داشت، شاید امروز صنعت فرش، صنایع دستی، خشکبار، خوراکیهای ایرانی و هزار صنعت نشکفته دیگرمان در دنیا حرف بیشتری برای گفتن داشت. هنوز دیر نشده، بیایید تحریمهای داخلی را بشکنیم.
👈متن کامل این تحلیل را میتوانید در شماره 224 تجارتفردا که اکنون در بازار مطبوعات در دسترس است بخوانید.
لینک عضویت در کانال تجارتفردا 👇 👇 👇
https://telegram.me/tejaratefarda
1103077_3f3a671b-9c9f-4e66-a670-c402bfd38efe.jpg
103 KB
مقایسه ای از وضعیت اقتصاد کلان در دولت های پس از جنگ
منبع گزارش مرکز پژوهش های مجلس
@occasionally_management
منبع گزارش مرکز پژوهش های مجلس
@occasionally_management
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این روزها یک دوره اموزشی SEO را شروع کرده ام، که البته جز رویاهایم نیست و فقط برای تقویت رزومه کاری است. در روزهای آتی با مطالبی پیرامون بازاریابی دیجیتال با شما خواهم بود.
@occasionally_management
@occasionally_management
هرچی ویکی پدیای فارسی کم اعتبار است، ویکی پدیای انگلیسی غنی و معتبر است. این صفحه به معرفی تاریخچه موتورهای جستجوی وب پرداخته است.
@occasionally_management
https://en.wikipedia.org/wiki/Timeline_of_web_search_engines
@occasionally_management
https://en.wikipedia.org/wiki/Timeline_of_web_search_engines
پیشنهاد میدهم به کانال دکتر قدوسی مراجعه کنید و بخش های قبل و بعد این تحلیل را بخوانید
@occasionally_management
اندازه مقیاس در اقتصاد ایران٬ بخش چهارم
نفت کجای معادلات اقتصاد ایران است؟ تجربه میگوید که شهود ذهنی خیلی از ما در مورد سهم نفت در اقتصاد ایران با اعداد منطبق نیست. مثلا اگر بپرسیم که سهم نفت از تولید ناخالص داخلی ایران چند درصد است چه خواهید گفت؟ ۵۰٪ ؟ ۸۰٪؟ یا ۱۰٪؟ حدس میزنم خیلیها معتقد باشند سهم نفت در اقتصاد ایران نزدیک ۵۰ درصد است. اجازه دهید به اعداد نگاه کنیم.
احتمالا با اندازه مقیاسهایی که تا الان گفته شده تخمین ذهنی و سرانگشتی سهم بخش نفت نباید سخت باشد. اجازه بدهید قدم به قدم پیش برویم.
برای اینکه تقریب زدن راحت باشد دقت کنید که تولید نفت ایران در سالهای عادی (قبل از تحریم) حدود ۴ تا ۴.۲ میلیون بشکه در روز است و خوشبختانه پس از رفع تحریمها و با تلاش نیروهای داخلی با سرعت زیاد به نزدیک سطح قبلی برگشت. در نتیجه تولید سالیانه میشود حدود ۱.۵ میلیارد بشکه نفت که در نتیجه به هر ایرانی حدود ۲۰ بشکه نفت در سال میرسد.
با دانستن عدد ۲۰ بشکه نفت به ازای هر ایرانی٬ تخمین ذهنی سهم هر شهروند ایران از تولید نفت خیلی آسان میشود. اگر قیمت نفت ۱۰۰ دلار باشد این عدد به حدود ۲۰۰۰ دلار در سال و اگر ۵۰ دلار باشد (که تا اطلاع ثانوی باید روی چنین عددی حساب کرد، مگر اتفاق ژئوپولیتیکی عجیبی بیفتد) سهم هر ایرانی از نفت حدود ۱۰۰۰ دلار در سال است.
درآمد سرانه ما چه قدر بود؟ با معیار دلار رایج ۶۰۰۰ دلار و با معیار قدرت خرید ۱۷۰۰۰ دلار. پس سهم نفت از کل تولید سرانه کشور - اگر با عدد دلار رایج حساب کنیم - چیزی حدود یک ششم و در حد ۱۵٪ است. این عدد معمولا خیلی کمتر از تخمینی است که افراد به صورت فرض پیشینی در ذهن دارند.
آیا همه درآمد نفت به صورت ارز است؟ پاسخ منفی است! چون از حدود ۴ میلیون بشکه نفت تولیدی چیزی حدود ۱.۲ تا ۱.۵ میلیون بشکه در داخل مصرف میشود و صادرات نفت و میعانات در اوج به حدود ۲.۸ میلیون بشکه در روز میرسد ولی میانگین آن حدود ۲.۵ میلیون بشکه در روز است. پس سهم هر ایرانی از «صادرات نفت» حدود ۱۲ تا ۱۴ بشکه در سال است که با نفت ۵۰ دلاری (با صرفنظر از هزینههای تولید) به تقریب سرانگشتی ۶۰۰ تا ۷۰۰ دلار در سال درآمد ارزی برای هر نفر میرسیم.
طبعا سهم نفت از «درآمد ارزی» کشور خیلی بزرگتر از سهم این بخش در «تولید ناخالص داخلی» است. صادرات غیرنفتی کشور (البته شامل صادرات گاز و محصولات پتروشیمی) حدود «۴۰ میلیارد دلار» در سال است. درآمد صادرات نفت متناسب با قیمت روز نفت میتواند از نزدیک ۱۲ میلیارد دلار (در سالهای خیلی بد) تا حدود ۱۰۰ میلیارد دلار (در سالهای اوج قیمت و تولید) متغیر باشد. با افق نفت ۵۰ دلاری، صادرات نفت کشور حدود ۴۵ میلیارد دلار است. به این ترتیب سهم بخش نفت و غیرنفتی در درآمد صادراتی کشور تقریبا برابر و هر کدام حدود ۵۰ درصد است.
@hamed_ghoddusi تماس با نویسنده
@hamedghoddusi
@occasionally_management
اندازه مقیاس در اقتصاد ایران٬ بخش چهارم
نفت کجای معادلات اقتصاد ایران است؟ تجربه میگوید که شهود ذهنی خیلی از ما در مورد سهم نفت در اقتصاد ایران با اعداد منطبق نیست. مثلا اگر بپرسیم که سهم نفت از تولید ناخالص داخلی ایران چند درصد است چه خواهید گفت؟ ۵۰٪ ؟ ۸۰٪؟ یا ۱۰٪؟ حدس میزنم خیلیها معتقد باشند سهم نفت در اقتصاد ایران نزدیک ۵۰ درصد است. اجازه دهید به اعداد نگاه کنیم.
احتمالا با اندازه مقیاسهایی که تا الان گفته شده تخمین ذهنی و سرانگشتی سهم بخش نفت نباید سخت باشد. اجازه بدهید قدم به قدم پیش برویم.
برای اینکه تقریب زدن راحت باشد دقت کنید که تولید نفت ایران در سالهای عادی (قبل از تحریم) حدود ۴ تا ۴.۲ میلیون بشکه در روز است و خوشبختانه پس از رفع تحریمها و با تلاش نیروهای داخلی با سرعت زیاد به نزدیک سطح قبلی برگشت. در نتیجه تولید سالیانه میشود حدود ۱.۵ میلیارد بشکه نفت که در نتیجه به هر ایرانی حدود ۲۰ بشکه نفت در سال میرسد.
با دانستن عدد ۲۰ بشکه نفت به ازای هر ایرانی٬ تخمین ذهنی سهم هر شهروند ایران از تولید نفت خیلی آسان میشود. اگر قیمت نفت ۱۰۰ دلار باشد این عدد به حدود ۲۰۰۰ دلار در سال و اگر ۵۰ دلار باشد (که تا اطلاع ثانوی باید روی چنین عددی حساب کرد، مگر اتفاق ژئوپولیتیکی عجیبی بیفتد) سهم هر ایرانی از نفت حدود ۱۰۰۰ دلار در سال است.
درآمد سرانه ما چه قدر بود؟ با معیار دلار رایج ۶۰۰۰ دلار و با معیار قدرت خرید ۱۷۰۰۰ دلار. پس سهم نفت از کل تولید سرانه کشور - اگر با عدد دلار رایج حساب کنیم - چیزی حدود یک ششم و در حد ۱۵٪ است. این عدد معمولا خیلی کمتر از تخمینی است که افراد به صورت فرض پیشینی در ذهن دارند.
آیا همه درآمد نفت به صورت ارز است؟ پاسخ منفی است! چون از حدود ۴ میلیون بشکه نفت تولیدی چیزی حدود ۱.۲ تا ۱.۵ میلیون بشکه در داخل مصرف میشود و صادرات نفت و میعانات در اوج به حدود ۲.۸ میلیون بشکه در روز میرسد ولی میانگین آن حدود ۲.۵ میلیون بشکه در روز است. پس سهم هر ایرانی از «صادرات نفت» حدود ۱۲ تا ۱۴ بشکه در سال است که با نفت ۵۰ دلاری (با صرفنظر از هزینههای تولید) به تقریب سرانگشتی ۶۰۰ تا ۷۰۰ دلار در سال درآمد ارزی برای هر نفر میرسیم.
طبعا سهم نفت از «درآمد ارزی» کشور خیلی بزرگتر از سهم این بخش در «تولید ناخالص داخلی» است. صادرات غیرنفتی کشور (البته شامل صادرات گاز و محصولات پتروشیمی) حدود «۴۰ میلیارد دلار» در سال است. درآمد صادرات نفت متناسب با قیمت روز نفت میتواند از نزدیک ۱۲ میلیارد دلار (در سالهای خیلی بد) تا حدود ۱۰۰ میلیارد دلار (در سالهای اوج قیمت و تولید) متغیر باشد. با افق نفت ۵۰ دلاری، صادرات نفت کشور حدود ۴۵ میلیارد دلار است. به این ترتیب سهم بخش نفت و غیرنفتی در درآمد صادراتی کشور تقریبا برابر و هر کدام حدود ۵۰ درصد است.
@hamed_ghoddusi تماس با نویسنده
@hamedghoddusi
منافع بالاتر از استدلال/ دکتر محمود سریع القلم
برخی تحلیلگران سیاست خارجی، تحولات اخیر منطقهای را "غیر منطقی" خواندهاند. این نوع تحلیلها در ده روز اخیر، این معنا را به ذهن متبادر میکنند که بازیگران منطقهای و بینالمللی باید با منطق، استدلال و انصاف با ما رفتار کنند. حدود سی سال است که سیاست خارجی بویژه کشورهای در حال توسعه، مبنای ارتباطات بینالمللی خود را بر "گسترش روابط اقتصادی خارجی" بنیانگذاری کردهاند. سیاستخارجی یعنی روشهای افزایش صادرات و وزارت خارجه یعنی نهادی که حتی روزانه به دنبال بازارهای جدید صادراتی است. آلمان در غرب و کرهجنوبی در شرق، مظهر این نوع سیاست خارجی هستند.
در سال ۱۹۹۰، بوش پدر از ژاپنیها تقاضا کرد که اتوموبیلهای متنوع خود را در آمریکا و با نیروی کار آمریکایی تولید کنند زیرا سهم فروش اتوموبیلهای ژاپنی در این کشور نسبت به اتوموبیلهای آمریکایی به مراتب بالاتر رفته بود. روزانه حدود سه میلیارد دلار بین آمریکا و کانادا تبادل میشود. ضمن اینکه این دو کشور همسایه هستند و روابط استراتژیک دارند، ولی هفتهای نیست که آمریکا به نفع صنایع و تولید کنندگان خود و به ضرر صنایع کانادا رأی ندهد.
ظاهراً ما نشستهایم تا دیگران با ما صحیح، اخلاقی و منطقی رفتار کنند. حدود نیم قرن است کشورها سعی میکنند دیگران را به لحاظ اقتصادی به خود وابسته کنند تا در رفتار سیاسی و امنیتی آنها تأثیر بگذارند. هم اکنون، نفت این ظرفیت را از دست داده چون تنوع منابع عرضه کننده نفت آنقدر فراوان شده که کشورها، انتخابهای فراوان دارند. تنها چهار کشور در نظام بینالملل هستند که سیاست خارجی آنها، مبنای اقتصادی ندارد. کوبا در این لیست بود اما دیگر نیست.
امروز اقتصاد آمریکا از سه منبع میتواند درآمد و اشتغال قابل توجه ایجاد کند: IT، تسلیحات و بانکداری. یخچال را کرهجنوبی تولید میکند و تراکتور را چین. لباس را ترکیه تولید میکند و کفش را برزیل. گرفتن سفارش برای تسلیحات یعنی آوردن پول به اقتصاد آمریکا برای تحقیق در تکنولوژی و IT. این دو یعنی تسلیحات و IT دو روی یک سکه هستند. همه بوئینگ را به عنوان شرکت تولید کننده هواپیماهای مسافربری میشناسند ولی این شرکت در عین حال، بزرگترین تولید کننده پهپاد برای استفاده نظامی نیز میباشد.
قراردادهای نظامی اخیر میان عربستان و آمریکا، ۱/۳۸۰/۰۰۰ شغل دائم در اقتصاد آمریکا ایجاد خواهد کرد. مهمترین شرکای تکنولوژیک شرکتهای تولید کننده تسلیحاتی آمریکا، شرکتهای اسرائیلی هستند. لابی شرکتهای IT اسرائیل، نقش مهمی در ترغیب این قراردادها ایفا کردند. اخیراً شرکت آمریکایی Intel، شرکت اسرائیلی به نام Mobileye را پانزده میلیارد و سیصد میلیون دلار خرید.
طبیعی است که عربستان، کشور تولید کننده IT نیست اما در دو سال اخیر به صورت سیستماتیک و با نوع قراردادهایی که با آمریکا، کانادا، ژاپن، فرانسه و آلمان منعقد کرده، مهندسان و تکنوکراتهای خود را با تکنولوژیهای جدید آشنا میکند. در نهایت، مزیت نسبی عربستان در نفت و پتروشیمی است ولی با بهرهگیری از ذخائر ارزی، به تدریج و در یک پروسه دراز مدت، دانشگاه و جامعه خود را در معرض تکنولوژیهای جدید قرار میدهد.
اگر دقت کنید در تحلیلهای سیاست خارجی جامعه ما، ارقام تقریباً وجود ندارد و آشنایی با اقتصاد بینالملل، فوقالعاده محدود است. ادبیات ۲۰ سال پیش در سیاست خارجی همچنان سیطره دارد. در این نظام بینالملل، هیچ کشوری به فکر کشور دیگری نیست. همه به فکر خودشان هستند. اگر اقتصاد کشورهای دیگر را به اقتصاد خود وابسته نکنیم، نمیتوانیم از آنها رفتار منصفانه و منطقی انتظار داشته باشیم. هیچ هدفی برای یک دولت بالاتر از تولید ثروت برای آیندهای مطمئنتر وجود ندارد. اگر اقتصاد بینالملل بخوانیم، مسائل منطقهای را به نوعی دیگر تحلیل و قضاوت خواهیم کرد. اگر برای آینده کشور، اقتصادی فکر نکنیم، فقیر خواهیم شد.
@occasionally_management
برخی تحلیلگران سیاست خارجی، تحولات اخیر منطقهای را "غیر منطقی" خواندهاند. این نوع تحلیلها در ده روز اخیر، این معنا را به ذهن متبادر میکنند که بازیگران منطقهای و بینالمللی باید با منطق، استدلال و انصاف با ما رفتار کنند. حدود سی سال است که سیاست خارجی بویژه کشورهای در حال توسعه، مبنای ارتباطات بینالمللی خود را بر "گسترش روابط اقتصادی خارجی" بنیانگذاری کردهاند. سیاستخارجی یعنی روشهای افزایش صادرات و وزارت خارجه یعنی نهادی که حتی روزانه به دنبال بازارهای جدید صادراتی است. آلمان در غرب و کرهجنوبی در شرق، مظهر این نوع سیاست خارجی هستند.
در سال ۱۹۹۰، بوش پدر از ژاپنیها تقاضا کرد که اتوموبیلهای متنوع خود را در آمریکا و با نیروی کار آمریکایی تولید کنند زیرا سهم فروش اتوموبیلهای ژاپنی در این کشور نسبت به اتوموبیلهای آمریکایی به مراتب بالاتر رفته بود. روزانه حدود سه میلیارد دلار بین آمریکا و کانادا تبادل میشود. ضمن اینکه این دو کشور همسایه هستند و روابط استراتژیک دارند، ولی هفتهای نیست که آمریکا به نفع صنایع و تولید کنندگان خود و به ضرر صنایع کانادا رأی ندهد.
ظاهراً ما نشستهایم تا دیگران با ما صحیح، اخلاقی و منطقی رفتار کنند. حدود نیم قرن است کشورها سعی میکنند دیگران را به لحاظ اقتصادی به خود وابسته کنند تا در رفتار سیاسی و امنیتی آنها تأثیر بگذارند. هم اکنون، نفت این ظرفیت را از دست داده چون تنوع منابع عرضه کننده نفت آنقدر فراوان شده که کشورها، انتخابهای فراوان دارند. تنها چهار کشور در نظام بینالملل هستند که سیاست خارجی آنها، مبنای اقتصادی ندارد. کوبا در این لیست بود اما دیگر نیست.
امروز اقتصاد آمریکا از سه منبع میتواند درآمد و اشتغال قابل توجه ایجاد کند: IT، تسلیحات و بانکداری. یخچال را کرهجنوبی تولید میکند و تراکتور را چین. لباس را ترکیه تولید میکند و کفش را برزیل. گرفتن سفارش برای تسلیحات یعنی آوردن پول به اقتصاد آمریکا برای تحقیق در تکنولوژی و IT. این دو یعنی تسلیحات و IT دو روی یک سکه هستند. همه بوئینگ را به عنوان شرکت تولید کننده هواپیماهای مسافربری میشناسند ولی این شرکت در عین حال، بزرگترین تولید کننده پهپاد برای استفاده نظامی نیز میباشد.
قراردادهای نظامی اخیر میان عربستان و آمریکا، ۱/۳۸۰/۰۰۰ شغل دائم در اقتصاد آمریکا ایجاد خواهد کرد. مهمترین شرکای تکنولوژیک شرکتهای تولید کننده تسلیحاتی آمریکا، شرکتهای اسرائیلی هستند. لابی شرکتهای IT اسرائیل، نقش مهمی در ترغیب این قراردادها ایفا کردند. اخیراً شرکت آمریکایی Intel، شرکت اسرائیلی به نام Mobileye را پانزده میلیارد و سیصد میلیون دلار خرید.
طبیعی است که عربستان، کشور تولید کننده IT نیست اما در دو سال اخیر به صورت سیستماتیک و با نوع قراردادهایی که با آمریکا، کانادا، ژاپن، فرانسه و آلمان منعقد کرده، مهندسان و تکنوکراتهای خود را با تکنولوژیهای جدید آشنا میکند. در نهایت، مزیت نسبی عربستان در نفت و پتروشیمی است ولی با بهرهگیری از ذخائر ارزی، به تدریج و در یک پروسه دراز مدت، دانشگاه و جامعه خود را در معرض تکنولوژیهای جدید قرار میدهد.
اگر دقت کنید در تحلیلهای سیاست خارجی جامعه ما، ارقام تقریباً وجود ندارد و آشنایی با اقتصاد بینالملل، فوقالعاده محدود است. ادبیات ۲۰ سال پیش در سیاست خارجی همچنان سیطره دارد. در این نظام بینالملل، هیچ کشوری به فکر کشور دیگری نیست. همه به فکر خودشان هستند. اگر اقتصاد کشورهای دیگر را به اقتصاد خود وابسته نکنیم، نمیتوانیم از آنها رفتار منصفانه و منطقی انتظار داشته باشیم. هیچ هدفی برای یک دولت بالاتر از تولید ثروت برای آیندهای مطمئنتر وجود ندارد. اگر اقتصاد بینالملل بخوانیم، مسائل منطقهای را به نوعی دیگر تحلیل و قضاوت خواهیم کرد. اگر برای آینده کشور، اقتصادی فکر نکنیم، فقیر خواهیم شد.
@occasionally_management
Module_1.pdf
7.8 MB
فایل ارایه اولین جلسه درس طراحی استراتژیک سازمان در دانشگاه لودویک مکسیمیلیان مونیخ
#Strategic_Organization_Design
https://t.me/occasionally_management
#Strategic_Organization_Design
https://t.me/occasionally_management
Module_2.pdf
8 MB
اسلایدهای جلسه دوم درس طراحی استراتژیک سازمان،از دانشگاه لودویک مکسیمیلیان مونیخ
#Strategic_Organization_Design
@occasionally_management
#Strategic_Organization_Design
@occasionally_management
SOD_Module_3.pdf
8.4 MB
اسلایدهای جلسه سوم درس طراحی استراتژیک سازمان،از دانشگاه لودویک مکسیمیلیان مونیخ
#Strategic_Organization_Design
@occasionally_management
#Strategic_Organization_Design
@occasionally_management
SOD_Module_4.pdf
5.8 MB
اسلایدهای جلسه چهارم درس طراحی استراتژیک سازمان،از دانشگاه لودویک مکسیمیلیان مونیخ
#Strategic_Organization_Design
@occasionally_management
#Strategic_Organization_Design
@occasionally_management
وقتی حتی فروشگاهت تابلو نداره ولی برند داری.
رضا لقمه یک مثال بسیار واضح برای این جمله است: برند، لگو نیست!
@occasionally_management
رضا لقمه یک مثال بسیار واضح برای این جمله است: برند، لگو نیست!
@occasionally_management
موسسه مدیریت هندوستان(BANGALORE) برای درس مدیریت بازاریابی از دانشجویان آنلاین کلاس این سوال را پرسیده است
با شنیدن واژهMARKETING دوواژه دیگری که به ذهنتان می رسد را بنوسید
@occasionally_management
با شنیدن واژهMARKETING دوواژه دیگری که به ذهنتان می رسد را بنوسید
@occasionally_management
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Marketing VS Selling
@occasionally_management
@occasionally_management
SOD_Module_5.pdf
6.3 MB
اسلایدهای جلسه پنجم(آخرین جلسه) درس طراحی استراتژیک سازمان،از دانشگاه لودویک مکسیمیلیان مونیخ
#Strategic_Organization_Design
@occasionally_management
#Strategic_Organization_Design
@occasionally_management
دوستان یه سری فایل صوتی از کلاس درس اقتصاد ایران سعید لیلاز دارم که به علت حجم بالا آپلود کردنشان برام چندان جذاب نیست! اگر راهی برای کم کردن حجم بدون کم شدن کیفیت سراغ داشتید، خبر بدین
In a world that Trump is President of USA, having a good position in a good company doesn't prove your credibility and skills anymore
@occasionally_management
@occasionally_management
A micro-structural approach to organization design.pdf
536.2 KB
اگر به بحث طراحی استراتژیک سازمان علاقمند شده اید، این فصل از کتاب جذاب را از دست ندهید.
#Strategic_Organization_Design
@occasionally_management
#Strategic_Organization_Design
@occasionally_management