نزدیکی به تولد و به سنی که وقتی یه بچه ۱۰ ۱۱ ساله بودم انتظارشو میکشیدم خیلی عجیبه. هنوزم هیچچیزی تو دست من نیست و زندگی خیلی با سرعت بیشتری پیش میره. هنوزم نمیدونم قراره چیکار کنم.
اما حداقل میدونم چطور دووم بیارم. دیگه گوشه اتاقم تو تاریکی گریه نمیکنم. دیگه نمیترسم از اینکه چی سرم میآد. دیگه نگران بدبیاری های زندگی نیستم. دیگه نگران پستی بلندی هاش نیستم.
نمیدونم این آگاهی خوبه یا بد، اما همین که به اینجا رسیدم واسم خیلی باارزشه.
اما حداقل میدونم چطور دووم بیارم. دیگه گوشه اتاقم تو تاریکی گریه نمیکنم. دیگه نمیترسم از اینکه چی سرم میآد. دیگه نگران بدبیاری های زندگی نیستم. دیگه نگران پستی بلندی هاش نیستم.
نمیدونم این آگاهی خوبه یا بد، اما همین که به اینجا رسیدم واسم خیلی باارزشه.
Forwarded from Meow (Hibye)
یاسمن جان پینترست من رو تسخیر کردن🙏🏻
🆒1
I heard someone saying they preferred hot weather so I lost it
🍓1
مامان فکر میکنه یه پسر باعث میشه آنقدر خوشحال باشم اما نمیدونه اون چندتا دختر تموم زندگیمن و هرلحظه فکر کردن بهشون میتونه زندگیم رو قشنگتر کنه.
😭1🙈1