نه تو میمانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردمِ این آبادی؛
به حبابِ نگرانِ لبِ یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم خواهد رفت،
آنچنانی که فقط خاطرهای خواهد ماند.
لحظه ها عریانند؛
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز.
تو به آیینه ، نه! آیینه به تو خیره شدهست
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا که چهها خواهد کرد
گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
بسته های فردا همه ای کاش ای کاش!
ظرف این لحظه ولیکن خالیست
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید در این خانه بر او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقیست
تا خدا مانده، به غم وعده این خانه مده.
و نه هیچیک از مردمِ این آبادی؛
به حبابِ نگرانِ لبِ یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم خواهد رفت،
آنچنانی که فقط خاطرهای خواهد ماند.
لحظه ها عریانند؛
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز.
تو به آیینه ، نه! آیینه به تو خیره شدهست
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا که چهها خواهد کرد
گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
بسته های فردا همه ای کاش ای کاش!
ظرف این لحظه ولیکن خالیست
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید در این خانه بر او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقیست
تا خدا مانده، به غم وعده این خانه مده.
سهراب سپهری.
حالِ من حالِ اسیریست که هنگام فرار
یادش آمد که کسی منتظرش نیست،
نرفت
یادش آمد که کسی منتظرش نیست،
نرفت
کیوان بخشی پور.
من حسودی میکنم حتی به دیوار اتاق
تکیهگاهت میشود وقتی کنارت نیستم.
تکیهگاهت میشود وقتی کنارت نیستم.
🌚1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from The Secret History (P4L)
To me the "legendary lovers" are Jude and Cardan
Forwarded from Midnights at Narges'💌(Lanterns era) (Narges (Katy's vers))
To me the "legendary lovers" are Me & Yapping