امروز برای سه ساعت تونستم توی دانشگاهی قدم بزنم که دو سال تمام آرزوم بود یه روزی اونجا باشم.
اما بنا به دلایلی که خودم خوب میدونم، نتونستم اونطور که باید تمرکز کنم و با تمام کمال و جمال، گند زدم به زمانی که داشتم. شاید اگر شرایط یه جور دیگه بود، میتونستم بیشتر از اون سه ساعت لذت ببرم و بیشتر حواسم به جایی باشه که دو سال منتظر دیدنش بودم.
یکی از اون آرزوهایی بود که حالا دیگه بیشتر شبیه رویاست. چیزی که یه زمانی خیلی نزدیک به نظر میرسید و برای رسیدنش کلی ذوق داشتم، ولی حالا باید قبول کنم که شاید قرار نیست همیشه همهچیز اونطوری که میخوایم پیش بره.
با این حال، اونقدرا هم ناراحت نیستم. شاید حتی خودم هم انتظار نداشتم اینقدر آروم باهاش کنار بیام.
از کلمهی «قسمت» متنفرم، ولی شاید واقعا بعضی چیزها همینطورن. بعضی اتفاقها قرار نیست به چیزی که میخواستیم ختم بشن، فقط قراره یه بار تجربهشون کنیم و بعد باهاشون کنار بیایم.
همین که امروز تونستم برای چند ساعت اونجا قدم بزنم، همون جایی که دو سال تمام توی ذهنم تصورش میکردم، برای من کافی بود.
شاید نتونستم اون چیزی رو که میخواستم به دست بیارم، ولی حداقل امروز برای چند ساعت، بخشی از اون آرزو رو زندگی کردم.
و فکر کنم همین برای کم شدن یه مقدار از این حسرت کافی باشه.
اما بنا به دلایلی که خودم خوب میدونم، نتونستم اونطور که باید تمرکز کنم و با تمام کمال و جمال، گند زدم به زمانی که داشتم. شاید اگر شرایط یه جور دیگه بود، میتونستم بیشتر از اون سه ساعت لذت ببرم و بیشتر حواسم به جایی باشه که دو سال منتظر دیدنش بودم.
یکی از اون آرزوهایی بود که حالا دیگه بیشتر شبیه رویاست. چیزی که یه زمانی خیلی نزدیک به نظر میرسید و برای رسیدنش کلی ذوق داشتم، ولی حالا باید قبول کنم که شاید قرار نیست همیشه همهچیز اونطوری که میخوایم پیش بره.
با این حال، اونقدرا هم ناراحت نیستم. شاید حتی خودم هم انتظار نداشتم اینقدر آروم باهاش کنار بیام.
از کلمهی «قسمت» متنفرم، ولی شاید واقعا بعضی چیزها همینطورن. بعضی اتفاقها قرار نیست به چیزی که میخواستیم ختم بشن، فقط قراره یه بار تجربهشون کنیم و بعد باهاشون کنار بیایم.
همین که امروز تونستم برای چند ساعت اونجا قدم بزنم، همون جایی که دو سال تمام توی ذهنم تصورش میکردم، برای من کافی بود.
شاید نتونستم اون چیزی رو که میخواستم به دست بیارم، ولی حداقل امروز برای چند ساعت، بخشی از اون آرزو رو زندگی کردم.
و فکر کنم همین برای کم شدن یه مقدار از این حسرت کافی باشه.
😭6
امروز دلم میخواست یه بار میتونستم بدون فکر کردن به نتیجه، یه تصمیم میگرفتم.