Forwarded from Ashrafian
آدمهای بیشرم اساساً شبیه همن؛ متوهم، متبختر، متکبر و در عین حال بزدل.
کاری به راست و دروغ حرفاش ندارم. من تمام مدت سعی کردم به صورتش نگاه کنم؛ به چشماش، به هماهنگی بین لحن، حافظه و وجدانش. به اون بالا و پایین شدنهای ناخواستهی صدا، لرزشهای خفیف حنجره، جمع شدن صورت، حرکت ناخواستهی عصبهای گوشه و زیر چشم؛ نشونههایی که معمولاً از یادآوریهای ناخوشایند یا یک تکون کوچیک توی وجدان خبر میدن. اما دریغ از یک حرکت. وجدانش حتی یک نشونه از پشیمونی نداشت.
کاری به راست و دروغ حرفاش ندارم. من تمام مدت سعی کردم به صورتش نگاه کنم؛ به چشماش، به هماهنگی بین لحن، حافظه و وجدانش. به اون بالا و پایین شدنهای ناخواستهی صدا، لرزشهای خفیف حنجره، جمع شدن صورت، حرکت ناخواستهی عصبهای گوشه و زیر چشم؛ نشونههایی که معمولاً از یادآوریهای ناخوشایند یا یک تکون کوچیک توی وجدان خبر میدن. اما دریغ از یک حرکت. وجدانش حتی یک نشونه از پشیمونی نداشت.
Forwarded from let's غیبت (tian)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرزند ایران و جانفدای میهن؛ جاویدنام مهرداد مشتاقی.
دانشجوی رشته معماری بود و رتبه 200 کنکور سراسری. آرزوش این بود برای یکبار هم که شده بره سانتیاگو برنابئو و بازی رئال رو از نزدیک تماشا کنه، حتی روی مزارش هم لوگو رئال حک شده.
نامت همیشه جاوید پسر ایران.
@madzteam
دانشجوی رشته معماری بود و رتبه 200 کنکور سراسری. آرزوش این بود برای یکبار هم که شده بره سانتیاگو برنابئو و بازی رئال رو از نزدیک تماشا کنه، حتی روی مزارش هم لوگو رئال حک شده.
19 دیماه تو اراک از ناحیه سر تیر میخوره و به شدت مجروح میشه. اون رو به بیمارستان انتقال میدن ولی بهخاطر جراحات شدیدی که داشته چند روز بعد فوت میشه.امروز هم تولد پسرم بوده.
نامت همیشه جاوید پسر ایران.
@madzteam
مثل برگی پرواز کنان در آسمانم،آرزو میکنم کاش هیچوقت باد تمام نشود،آرزو میکنم کاش هیچوقت به زمین نرسم،اما نشد،هم به زمین رسیدم،هم پا روی من گذاشته شد،شکسته تر و تنها تر شدم،هر تکه ای از وجودم پخش آسفالت شد و دیگر چیزی از خودم باقی نماند.
اما باز هم زنده ام
کاش برگی نبودم،کاش انسانی بودم
انسانی که با تکبر پا روی دیگران میگذارد و له میکند تا اینکه مثل برگی ناتوان له شوم.
اما سرنوشت چیزی نیست که بشود تغییر داد
یا میپذیری یا با عذاب میپذیری.
اگر برگ هم بودم آرزویم انسان بودن بود.
اما باز هم زنده ام
کاش برگی نبودم،کاش انسانی بودم
انسانی که با تکبر پا روی دیگران میگذارد و له میکند تا اینکه مثل برگی ناتوان له شوم.
اما سرنوشت چیزی نیست که بشود تغییر داد
یا میپذیری یا با عذاب میپذیری.
اگر برگ هم بودم آرزویم انسان بودن بود.
5 8