کنارش نشستم
کتابی در دست داشت خیره به نوشته های کتاب شدم دست خودم نبود انقدر به زیبایی غرق شده بود که کنجکاویم باعث شد چندین صفحه را همراهش بخوانم
بعد ها متوجه شدم تنها راه رهایی از دنیای ترسناک فرار به لا به لای صفحه های کتابی است که لبریز از عشقت میکند.
زمان هایی که خیره به اطرافم و انسان ها میشم چیزهایی گریبان گیر گلویم میشود که نامش را بغض گذاشته اند و کتاب همان آغوشیت که من را در بر میگرد
کتابی در دست داشت خیره به نوشته های کتاب شدم دست خودم نبود انقدر به زیبایی غرق شده بود که کنجکاویم باعث شد چندین صفحه را همراهش بخوانم
بعد ها متوجه شدم تنها راه رهایی از دنیای ترسناک فرار به لا به لای صفحه های کتابی است که لبریز از عشقت میکند.
زمان هایی که خیره به اطرافم و انسان ها میشم چیزهایی گریبان گیر گلویم میشود که نامش را بغض گذاشته اند و کتاب همان آغوشیت که من را در بر میگرد
ولی واقعا نیاز زندگی منه
انگار خدا میدونست چقدر پدر من ادم عزیزی تو زندگیم میشه که اونو نیاز افرید
انگار خدا میدونست چقدر پدر من ادم عزیزی تو زندگیم میشه که اونو نیاز افرید
همیشه یه دری باز هست دوباره یکی رو بغل کنی
اما هیچ دری برای دوباره احساس امنیت کردن پیش اون طرف هیچ وقت باز نمیشه
بلکه خودتون باهم باید یه در امنیت بسازید
اما هیچ دری برای دوباره احساس امنیت کردن پیش اون طرف هیچ وقت باز نمیشه
بلکه خودتون باهم باید یه در امنیت بسازید
🌚1
مثل کز برکر توی شش کلاغ
همه جور نقشه ای داشت
اما توی عشق و عاشقی هیچ نقشه ای جز ستایش کردن نداشت حتی برای ابراز محبت هم شک میکرد کسی که هرگز شکی برای انجام کاراش به دل راه نمیداد
همه جور نقشه ای داشت
اما توی عشق و عاشقی هیچ نقشه ای جز ستایش کردن نداشت حتی برای ابراز محبت هم شک میکرد کسی که هرگز شکی برای انجام کاراش به دل راه نمیداد
🗿3