یه پاکت سیگار چند
با بغض این سوال را می پرسید مرد سیگار کنار لبش را خاموش کرد و قیمتی را گفت
دستانش را به سمت جیب کت کهنهش که با آن هزاران خاطره راه در صفحه زندگیاش نقاشی کرده بود برد و پولی را در آورد با اشک هایی که جاری میشدند. سیگار را خرید روی نیمکتی که در پارکی بی روح بود نشست فندکی را در اورد تنها ارث پدرش بود. پوزخندی زد یاد زمان هایی افتاد که چگونه پدر خود را بخاطر سیگاری بودنش نفرین میکرد و حالا خودش یکی از ان را در دست دارد و قرار است با روشن کردنش سرنوشتش را تغییر دهد.
zara
با بغض این سوال را می پرسید مرد سیگار کنار لبش را خاموش کرد و قیمتی را گفت
دستانش را به سمت جیب کت کهنهش که با آن هزاران خاطره راه در صفحه زندگیاش نقاشی کرده بود برد و پولی را در آورد با اشک هایی که جاری میشدند. سیگار را خرید روی نیمکتی که در پارکی بی روح بود نشست فندکی را در اورد تنها ارث پدرش بود. پوزخندی زد یاد زمان هایی افتاد که چگونه پدر خود را بخاطر سیگاری بودنش نفرین میکرد و حالا خودش یکی از ان را در دست دارد و قرار است با روشن کردنش سرنوشتش را تغییر دهد.
zara
🌚4
اگه دکتر بشم هر کسی هر مشکلی داشت براش اهنگ تجویز میکنم.. و یه هندزفری بهش امانت میدم..
🌚6🗿2
دکلمه هایی که رنگ سبز جریان زندگی اما بوی قرمزی قلب های غرق شده در خون شکستن، میدن
🌚6
مردن همبازی بچگیت یعنی شفاف شدن تموم بازی های کودکیت
این متن به یادگار پسردایی عزیزم عرفان
این متن به یادگار پسردایی عزیزم عرفان
🌚6