نوشته های قرمزو دیدی؟
دیگه کم کم دارن سفید میشن
ناپیدا پیر و فرسوده
بدون عشق
بدون خون
بدون زندگی
دیگه کم کم دارن سفید میشن
ناپیدا پیر و فرسوده
بدون عشق
بدون خون
بدون زندگی
💔3
ولی من حال ادمی رو الان درک میکنم که روبه روی پنجره ای که پرده هاش کشیده شدن ایستاده و زل زده به پرده...
و همون لحظه صدای بارون میاد صدای رعد و برق و حتی نور درخشانش
میدونم دور از ذهنه...
ولی درک حال کسی که خودش داره زیبایی هایی رو که دیده مجسم میکنه سخت و دشواره
و همون لحظه صدای بارون میاد صدای رعد و برق و حتی نور درخشانش
میدونم دور از ذهنه...
ولی درک حال کسی که خودش داره زیبایی هایی رو که دیده مجسم میکنه سخت و دشواره
مرا با لب هایت به ناکجاآبادترین روستای این کشور ویران ببر
مرا در لا به لای خنده هایت دفن کن تا همیشه در زیبایی هایت دوباره زنده شوم
مرا در آغوش بکش انقدری که رد دستانت در تنم به یادگار ثبت شوند
به یادم باش هر روز تا در تاریخ ذهن انسانی بسیار زیبا، نوشته شوم..
برایم بخوان از شب هایی که کنار آتش چشمانت برق ستاره های دنباله دار آرزو کردنی را به خود میگرفت و من هربار با نگاه به آنها آرزو میکردم بمیرم و در همین لحظه ها زنده شوم اما بی تو بمیرم
مرا در لا به لای خنده هایت دفن کن تا همیشه در زیبایی هایت دوباره زنده شوم
مرا در آغوش بکش انقدری که رد دستانت در تنم به یادگار ثبت شوند
به یادم باش هر روز تا در تاریخ ذهن انسانی بسیار زیبا، نوشته شوم..
برایم بخوان از شب هایی که کنار آتش چشمانت برق ستاره های دنباله دار آرزو کردنی را به خود میگرفت و من هربار با نگاه به آنها آرزو میکردم بمیرم و در همین لحظه ها زنده شوم اما بی تو بمیرم