فکر مبکنی یه موضوعی رو باهاش کنار اومدی
بیخیالش شدی
دیگه رو مخت نیست
دیگه فکر نمیکنی
و بعدش میاد تو خوابت همه صحنه هایی ه فکر میکردی بیخیالشون شدی بازم تکرار میشن و احساساتت هنوزم سرجاشه و صبحش کامل داغون میشی
بیخیالش شدی
دیگه رو مخت نیست
دیگه فکر نمیکنی
و بعدش میاد تو خوابت همه صحنه هایی ه فکر میکردی بیخیالشون شدی بازم تکرار میشن و احساساتت هنوزم سرجاشه و صبحش کامل داغون میشی
نوشته های قرمزو دیدی؟
دیگه کم کم دارن سفید میشن
ناپیدا پیر و فرسوده
بدون عشق
بدون خون
بدون زندگی
دیگه کم کم دارن سفید میشن
ناپیدا پیر و فرسوده
بدون عشق
بدون خون
بدون زندگی
💔3
ولی من حال ادمی رو الان درک میکنم که روبه روی پنجره ای که پرده هاش کشیده شدن ایستاده و زل زده به پرده...
و همون لحظه صدای بارون میاد صدای رعد و برق و حتی نور درخشانش
میدونم دور از ذهنه...
ولی درک حال کسی که خودش داره زیبایی هایی رو که دیده مجسم میکنه سخت و دشواره
و همون لحظه صدای بارون میاد صدای رعد و برق و حتی نور درخشانش
میدونم دور از ذهنه...
ولی درک حال کسی که خودش داره زیبایی هایی رو که دیده مجسم میکنه سخت و دشواره