این متن رو سه سال پیش نوشتم عکس یه مردی بود با لبخندی که داشت کف اسفالت خون سرش پخش بود
💔2❤1
zara
این متن رو سه سال پیش نوشتم عکس یه مردی بود با لبخندی که داشت کف اسفالت خون سرش پخش بود
چند روز پیش داشتم بهش فکر میکردم
خیلی دوست دارم دوباره اون عکسو ببینم
خیلی دوست دارم دوباره اون عکسو ببینم
❤2
من هنوزم با ذوق بازیش میکنم
❤4
zara
نیاز به تنهایی دارم پس شروع میکنم کتاب جدید شب مرده رو بخونم
شخصیت داستان دیگه زیادی تنها بود منم تنهاتر کرد
❤3
zara
بعضی ادمای دورم مثل قرمه سبزین هر چی بیشتر تو زندگیم میمونن خوشمزه تر میشن
بعضی ادما هم مثل سیرن
تو نگاه اول زننده هستن
ولی وقتی میشناسیشون مثل بوی قشنگ سیر همراه پیاز سرخ شده
برات خوشمزه و دوست داشتنی میشن
تو نگاه اول زننده هستن
ولی وقتی میشناسیشون مثل بوی قشنگ سیر همراه پیاز سرخ شده
برات خوشمزه و دوست داشتنی میشن
❤4