گاهی وقتا دل ادم غمگین میشه
مثل همون لحظه ای که جمله های پشت ماشین سنگینا نوشتن میبینی و حسرت میخوری
مثل همون لحظه ای که جمله های پشت ماشین سنگینا نوشتن میبینی و حسرت میخوری
❤2
-این چند روز اصلا کشش نقش بازی کردن ندارم.
به چشمانش خیره بود. کلافگی از سر و رویش میبارید. عودی روشن کرد و فضای خانه شاعرانه و صادقانه تر جلوه داد.
-چرا چیزی نمیگی!
+چی بگم
-امیدواری!
+ تو لنگ امیدواری منی؟
سرش را در دستانش فشرد و فریاد کشید.
-خسته شدم کم اوردم الان تشنه اینم یکی بیاد خود واقعیم رو اروم کنه! من جز تو کی رو دارم؟ تو فقط تنها خانوادمی خواهرمی! تو میدونی من کم نمیارم میدونی یا نه؟ ببین دارم سقوط می کنم من از نقش بازی کردن خسته شدم فیلم بازی کردن خسته شدم خسته شدم از این که جای یه نفر باشم که فقط تو داستان هاست...
پلک زد و باز به حرف هایش گوش داد. راست میگفت خسته بود. ان شب خسته خسته بود. اما باز خندید خنده اخرش نبود. خنده اخرش را زمانی ثبت کردند که نقش خودش را میان هزاران تماشاچی ان صبح با سقوط مرگبارش از اخرین طبقهی اپارتمان چند ملیاردیاش انجام داده بود.
به چشمانش خیره بود. کلافگی از سر و رویش میبارید. عودی روشن کرد و فضای خانه شاعرانه و صادقانه تر جلوه داد.
-چرا چیزی نمیگی!
+چی بگم
-امیدواری!
+ تو لنگ امیدواری منی؟
سرش را در دستانش فشرد و فریاد کشید.
-خسته شدم کم اوردم الان تشنه اینم یکی بیاد خود واقعیم رو اروم کنه! من جز تو کی رو دارم؟ تو فقط تنها خانوادمی خواهرمی! تو میدونی من کم نمیارم میدونی یا نه؟ ببین دارم سقوط می کنم من از نقش بازی کردن خسته شدم فیلم بازی کردن خسته شدم خسته شدم از این که جای یه نفر باشم که فقط تو داستان هاست...
پلک زد و باز به حرف هایش گوش داد. راست میگفت خسته بود. ان شب خسته خسته بود. اما باز خندید خنده اخرش نبود. خنده اخرش را زمانی ثبت کردند که نقش خودش را میان هزاران تماشاچی ان صبح با سقوط مرگبارش از اخرین طبقهی اپارتمان چند ملیاردیاش انجام داده بود.
💔2❤1
این متن رو سه سال پیش نوشتم عکس یه مردی بود با لبخندی که داشت کف اسفالت خون سرش پخش بود
💔2❤1
zara
این متن رو سه سال پیش نوشتم عکس یه مردی بود با لبخندی که داشت کف اسفالت خون سرش پخش بود
چند روز پیش داشتم بهش فکر میکردم
خیلی دوست دارم دوباره اون عکسو ببینم
خیلی دوست دارم دوباره اون عکسو ببینم
❤2
من هنوزم با ذوق بازیش میکنم
❤4