Forwarded from مستری بوک | کتاب رایگان
چشم هایش.pdf
6.6 MB
پی دی اف کتاب چشم هایش ❤️🔥
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
دوست ندارم وارد یه مرحله دیگه بشم مثل بزرگسالی
نمیشه تو جوانی متوقف بمونم؟
نمیشه تو جوانی متوقف بمونم؟
❤1
توجه کردم
شبا میرم تو جلد یه ادم دیگه
بی حوصله تر میشم
کلی فکر میاد تو سرم
نفرت پیدا میکنم
مثل کسی که یه بار گزیده شده و دیگه انقدر متنفره که نمیتونه بقیه ادم ها رو به چشم ادمای خوب ببینه
شبا میرم تو جلد یه ادم دیگه
بی حوصله تر میشم
کلی فکر میاد تو سرم
نفرت پیدا میکنم
مثل کسی که یه بار گزیده شده و دیگه انقدر متنفره که نمیتونه بقیه ادم ها رو به چشم ادمای خوب ببینه
کافیه یه شب حس کنم اون روزی که گذروندم یه روز عادی پر از ای کاش بوده
دیگه خواب به چشمم نمیاد خودمو تو حسرت ها غرق میکنم
انگار یه دریا میسازم با افکارم دنبال یه کشتی هستم و کسی نیست کشتیم بشه و منم غرق میشم و دوباره فردا صبح زنده میشم
دیگه خواب به چشمم نمیاد خودمو تو حسرت ها غرق میکنم
انگار یه دریا میسازم با افکارم دنبال یه کشتی هستم و کسی نیست کشتیم بشه و منم غرق میشم و دوباره فردا صبح زنده میشم
یه فیلم سینمایی دیدم خیلی وقت پیش
اسمش یادم نیست
دختره هر روز صبح پا میشد و دیروزش زندگی میکرد تا قاتلی که تو شب میکشتش و باز بر میگشت به همون صبح رو پیدا کنه و وارد فردا بشه
اسمش یادم نیست
دختره هر روز صبح پا میشد و دیروزش زندگی میکرد تا قاتلی که تو شب میکشتش و باز بر میگشت به همون صبح رو پیدا کنه و وارد فردا بشه
گاهی وقتا دل ادم غمگین میشه
مثل همون لحظه ای که جمله های پشت ماشین سنگینا نوشتن میبینی و حسرت میخوری
مثل همون لحظه ای که جمله های پشت ماشین سنگینا نوشتن میبینی و حسرت میخوری
❤2
-این چند روز اصلا کشش نقش بازی کردن ندارم.
به چشمانش خیره بود. کلافگی از سر و رویش میبارید. عودی روشن کرد و فضای خانه شاعرانه و صادقانه تر جلوه داد.
-چرا چیزی نمیگی!
+چی بگم
-امیدواری!
+ تو لنگ امیدواری منی؟
سرش را در دستانش فشرد و فریاد کشید.
-خسته شدم کم اوردم الان تشنه اینم یکی بیاد خود واقعیم رو اروم کنه! من جز تو کی رو دارم؟ تو فقط تنها خانوادمی خواهرمی! تو میدونی من کم نمیارم میدونی یا نه؟ ببین دارم سقوط می کنم من از نقش بازی کردن خسته شدم فیلم بازی کردن خسته شدم خسته شدم از این که جای یه نفر باشم که فقط تو داستان هاست...
پلک زد و باز به حرف هایش گوش داد. راست میگفت خسته بود. ان شب خسته خسته بود. اما باز خندید خنده اخرش نبود. خنده اخرش را زمانی ثبت کردند که نقش خودش را میان هزاران تماشاچی ان صبح با سقوط مرگبارش از اخرین طبقهی اپارتمان چند ملیاردیاش انجام داده بود.
به چشمانش خیره بود. کلافگی از سر و رویش میبارید. عودی روشن کرد و فضای خانه شاعرانه و صادقانه تر جلوه داد.
-چرا چیزی نمیگی!
+چی بگم
-امیدواری!
+ تو لنگ امیدواری منی؟
سرش را در دستانش فشرد و فریاد کشید.
-خسته شدم کم اوردم الان تشنه اینم یکی بیاد خود واقعیم رو اروم کنه! من جز تو کی رو دارم؟ تو فقط تنها خانوادمی خواهرمی! تو میدونی من کم نمیارم میدونی یا نه؟ ببین دارم سقوط می کنم من از نقش بازی کردن خسته شدم فیلم بازی کردن خسته شدم خسته شدم از این که جای یه نفر باشم که فقط تو داستان هاست...
پلک زد و باز به حرف هایش گوش داد. راست میگفت خسته بود. ان شب خسته خسته بود. اما باز خندید خنده اخرش نبود. خنده اخرش را زمانی ثبت کردند که نقش خودش را میان هزاران تماشاچی ان صبح با سقوط مرگبارش از اخرین طبقهی اپارتمان چند ملیاردیاش انجام داده بود.
💔2❤1
این متن رو سه سال پیش نوشتم عکس یه مردی بود با لبخندی که داشت کف اسفالت خون سرش پخش بود
💔2❤1
zara
این متن رو سه سال پیش نوشتم عکس یه مردی بود با لبخندی که داشت کف اسفالت خون سرش پخش بود
چند روز پیش داشتم بهش فکر میکردم
خیلی دوست دارم دوباره اون عکسو ببینم
خیلی دوست دارم دوباره اون عکسو ببینم
❤2