Forwarded from Hidden Chat
شاید میان ما کیلومترها فاصله کشیده باشند و روزگار، هر یک را در جغرافیایی دور از دیگری نشانده باشد؛ اما مگر نزدیکی را با قدمها میسنجند؟ بعضی پیوندها از جنس خاک و مرز نیستند؛ ریشه در جایی دارند که دست زمان به آن نمیرسد. دلهایی که یکدیگر را یافتهاند، حتی اگر زیر آسمانهای متفاوت نفس بکشند، در تپشهای خاموششان به هم راه دارند.
دلتنگی، سهم ناگزیر این دوری است؛ همان اندوه آرامی که شبها در سکوت اتاق مینشیند و نام تو را در ذهنم ورق میزند. گاهی نبودنت آنقدر سنگین میشود که انگار تمام فصلها رنگ باختهاند؛ اما همین غم، گواهی است بر عمق حضورت در جانم. تو دوری، اما از بسیاری که هر روز کنارم قدم میزنند به من نزدیکتری. فاصله، تنها میان دستها رخ میدهد نه میان دلهایی که زبان یکدیگر را از بر شدهاند.
و من باور دارم که دوست داشتن، هنرِ نزدیک ماندن در اوج دوری است. اینکه نام کسی را با اندوهی شیرین در دل حمل کنی و بدانی هرچند تقدیر، میان دیدارهایمان دیوار کشیده است، اما راه رسیدن دل به دل را هرگز نبسته است. شاید میان ما فاصله باشد، اما دلهایمان هنوز در یک سمتِ جهان میتپند. نزدیک، صمیمی و وفادار؛ چنان که گویی هیچ جداییای هرگز از میانمان عبور نکرده است. شاید نتوانم گرمای حضورت را در دستهایم نگه دارم یا در روزهای خسته، شانهای برای تکیه دادنت باشم؛ اما در گوشهای از این جهان، قلبی برای تو میتپد که هیچ فاصلهای توان خاموش کردنش را ندارد. بعضی آدمها قرار نیست همیشه هممسیر باشند؛ کافی است همدل باشند. آنگاه حتی اگر هزاران فرسنگ میانشان فاصله باشد، در هجوم خاطرهها و در سکوت شبهای بیپناه، کنار یکدیگر زندگی میکنند.
دلتنگی، سهم ناگزیر این دوری است؛ همان اندوه آرامی که شبها در سکوت اتاق مینشیند و نام تو را در ذهنم ورق میزند. گاهی نبودنت آنقدر سنگین میشود که انگار تمام فصلها رنگ باختهاند؛ اما همین غم، گواهی است بر عمق حضورت در جانم. تو دوری، اما از بسیاری که هر روز کنارم قدم میزنند به من نزدیکتری. فاصله، تنها میان دستها رخ میدهد نه میان دلهایی که زبان یکدیگر را از بر شدهاند.
و من باور دارم که دوست داشتن، هنرِ نزدیک ماندن در اوج دوری است. اینکه نام کسی را با اندوهی شیرین در دل حمل کنی و بدانی هرچند تقدیر، میان دیدارهایمان دیوار کشیده است، اما راه رسیدن دل به دل را هرگز نبسته است. شاید میان ما فاصله باشد، اما دلهایمان هنوز در یک سمتِ جهان میتپند. نزدیک، صمیمی و وفادار؛ چنان که گویی هیچ جداییای هرگز از میانمان عبور نکرده است. شاید نتوانم گرمای حضورت را در دستهایم نگه دارم یا در روزهای خسته، شانهای برای تکیه دادنت باشم؛ اما در گوشهای از این جهان، قلبی برای تو میتپد که هیچ فاصلهای توان خاموش کردنش را ندارد. بعضی آدمها قرار نیست همیشه هممسیر باشند؛ کافی است همدل باشند. آنگاه حتی اگر هزاران فرسنگ میانشان فاصله باشد، در هجوم خاطرهها و در سکوت شبهای بیپناه، کنار یکدیگر زندگی میکنند.
💔5
وقتایی که اعصابت تخمیه بیرون میری قیافه ادما کاراشون نگاهشون نبینی
میتونی راحت بدون عینک بری
میتونی راحت بدون عینک بری
❤2
داشتم فکر میکردم
ما بعضی ادما رو رها میکنیم چون خوبی هاشون عشقشون نادیده گرفتیم و بدی هاشون برامون پررنگ بوده
وقتی اونا به صورت ناشناس میان کنارمون خوشحال میشیم حس امنیت میگیرم اما نمیفهمیم همونایین که با بدی هاشون عشقشون کور کردیم و رفتیم
ما بعضی ادما رو رها میکنیم چون خوبی هاشون عشقشون نادیده گرفتیم و بدی هاشون برامون پررنگ بوده
وقتی اونا به صورت ناشناس میان کنارمون خوشحال میشیم حس امنیت میگیرم اما نمیفهمیم همونایین که با بدی هاشون عشقشون کور کردیم و رفتیم
❤2
دروغ خیلی زیاده مخصوصا تو مجازی
من نمیتونم دروغو ببینم و کسی برام مثل ادم قبل باشه..
من نمیتونم دروغو ببینم و کسی برام مثل ادم قبل باشه..
❤2
بعضی ادمای دورم مثل قرمه سبزین هر چی بیشتر تو زندگیم میمونن خوشمزه تر میشن
🌚2❤1
الان نیاز دارم
یه دوست خیلی قدیمی مثلا ۵ یا ۶ سال پیش همو رها کردیم بهم پیام بده کلی حرف بزنیم
یه دوست خیلی قدیمی مثلا ۵ یا ۶ سال پیش همو رها کردیم بهم پیام بده کلی حرف بزنیم
❤1
از زندگیش تو این روزایی که من نبودم بگه
منم گریه کنم و بگم چقدر روزای بی کسی رو گذروندم
منم گریه کنم و بگم چقدر روزای بی کسی رو گذروندم
❤1
نوشتههای قرمز
پلن جدیدم
فکر کنم این پلنو برای پراید میتونم اجرا کنم دیگه