Night After Night
ATP MUSIC
من پیام ها رو پاک میکنم اما درد ها رو نه
دوتا جمله هست خیلی فرق بینشونه
-عشقم میشه پول بزنی برام برم ترمیم ناخونم؟
+میشه این لاکو تو برام بزنی؟
-عشقم میشه پول بزنی برام برم ترمیم ناخونم؟
+میشه این لاکو تو برام بزنی؟
❤1
نه واقعا چجوری میتونین راحت زندگی کنین؟
چجوری دقه دقه هاتون تو انیستا مشخص نیست؟
چجوری پول همه چی دارید بعد من برا خرید میوه موردعلاقم یه هندوانه هم پولم نمیرسه؟
چجوری دقه دقه هاتون تو انیستا مشخص نیست؟
چجوری پول همه چی دارید بعد من برا خرید میوه موردعلاقم یه هندوانه هم پولم نمیرسه؟
💔3
سبز.
از آدمی که واضح حرفشو میزنه خوشم میاد انتظارشو، خواستهش رو، دلخوریش رو.
دقیقا سبز
ادمی که تکلیفش با خودش و آیندش مشخصه همیشه حرفاشو کامل و قاطع میزنه
ادمی که تکلیفش با خودش و آیندش مشخصه همیشه حرفاشو کامل و قاطع میزنه
🌚2💔1
Forwarded from Hidden Chat
شاید میان ما کیلومترها فاصله کشیده باشند و روزگار، هر یک را در جغرافیایی دور از دیگری نشانده باشد؛ اما مگر نزدیکی را با قدمها میسنجند؟ بعضی پیوندها از جنس خاک و مرز نیستند؛ ریشه در جایی دارند که دست زمان به آن نمیرسد. دلهایی که یکدیگر را یافتهاند، حتی اگر زیر آسمانهای متفاوت نفس بکشند، در تپشهای خاموششان به هم راه دارند.
دلتنگی، سهم ناگزیر این دوری است؛ همان اندوه آرامی که شبها در سکوت اتاق مینشیند و نام تو را در ذهنم ورق میزند. گاهی نبودنت آنقدر سنگین میشود که انگار تمام فصلها رنگ باختهاند؛ اما همین غم، گواهی است بر عمق حضورت در جانم. تو دوری، اما از بسیاری که هر روز کنارم قدم میزنند به من نزدیکتری. فاصله، تنها میان دستها رخ میدهد نه میان دلهایی که زبان یکدیگر را از بر شدهاند.
و من باور دارم که دوست داشتن، هنرِ نزدیک ماندن در اوج دوری است. اینکه نام کسی را با اندوهی شیرین در دل حمل کنی و بدانی هرچند تقدیر، میان دیدارهایمان دیوار کشیده است، اما راه رسیدن دل به دل را هرگز نبسته است. شاید میان ما فاصله باشد، اما دلهایمان هنوز در یک سمتِ جهان میتپند. نزدیک، صمیمی و وفادار؛ چنان که گویی هیچ جداییای هرگز از میانمان عبور نکرده است. شاید نتوانم گرمای حضورت را در دستهایم نگه دارم یا در روزهای خسته، شانهای برای تکیه دادنت باشم؛ اما در گوشهای از این جهان، قلبی برای تو میتپد که هیچ فاصلهای توان خاموش کردنش را ندارد. بعضی آدمها قرار نیست همیشه هممسیر باشند؛ کافی است همدل باشند. آنگاه حتی اگر هزاران فرسنگ میانشان فاصله باشد، در هجوم خاطرهها و در سکوت شبهای بیپناه، کنار یکدیگر زندگی میکنند.
دلتنگی، سهم ناگزیر این دوری است؛ همان اندوه آرامی که شبها در سکوت اتاق مینشیند و نام تو را در ذهنم ورق میزند. گاهی نبودنت آنقدر سنگین میشود که انگار تمام فصلها رنگ باختهاند؛ اما همین غم، گواهی است بر عمق حضورت در جانم. تو دوری، اما از بسیاری که هر روز کنارم قدم میزنند به من نزدیکتری. فاصله، تنها میان دستها رخ میدهد نه میان دلهایی که زبان یکدیگر را از بر شدهاند.
و من باور دارم که دوست داشتن، هنرِ نزدیک ماندن در اوج دوری است. اینکه نام کسی را با اندوهی شیرین در دل حمل کنی و بدانی هرچند تقدیر، میان دیدارهایمان دیوار کشیده است، اما راه رسیدن دل به دل را هرگز نبسته است. شاید میان ما فاصله باشد، اما دلهایمان هنوز در یک سمتِ جهان میتپند. نزدیک، صمیمی و وفادار؛ چنان که گویی هیچ جداییای هرگز از میانمان عبور نکرده است. شاید نتوانم گرمای حضورت را در دستهایم نگه دارم یا در روزهای خسته، شانهای برای تکیه دادنت باشم؛ اما در گوشهای از این جهان، قلبی برای تو میتپد که هیچ فاصلهای توان خاموش کردنش را ندارد. بعضی آدمها قرار نیست همیشه هممسیر باشند؛ کافی است همدل باشند. آنگاه حتی اگر هزاران فرسنگ میانشان فاصله باشد، در هجوم خاطرهها و در سکوت شبهای بیپناه، کنار یکدیگر زندگی میکنند.
💔5
وقتایی که اعصابت تخمیه بیرون میری قیافه ادما کاراشون نگاهشون نبینی
میتونی راحت بدون عینک بری
میتونی راحت بدون عینک بری
❤2