به نقل فیس بوک امجد حسین پناهی
پس از ١٣٠ روز و تلاشهای شما و مادرم، امروز در مکان نامعلومی، مادرم و خواهرم و یکی از فعالان مدنی در سنندج با رامین دیدار کردند.
به نقل از مادرم:
رامین در سلامتی کامل بسر می برد و خوشبختانه حالش خوب شده است، از روند پرونده و موارد دیگر بما چیزی نگفتند ولی همچنان خطر اعدام تهدیدش می کند، ولی اصرار من مبنی بر اینکه خودسوزی خواهم کرد نهایتا مرا پیش رامین بردند. در این مکان دوربین عکاسی و فیلم برداری آماده کرده بودند، که بعد از اعتراض رامین و سرباز زدن از ملاقات در برابر دوربین ها، دوربین ها را جمعآوری کردند و نهایتا وی را ملاقات کردیم.
#RaminHosseinPanahi
به کانال تلگرام کمیته بین المللی علیه اعدام بپیوندید:
https://t.me/Icaeir
از وب سایت کمیته دیدن نمایید:
www.icae-iran.com
به فیسبوک کمیته بپیوندید:
https://www.facebook.com/icaeiran/
ایمیل کمیته:
i.c.a.e.i.r@gmail.com
تلفن تماس با کمیته:
0046737896505
با ما هم صدا شوید#
پس از ١٣٠ روز و تلاشهای شما و مادرم، امروز در مکان نامعلومی، مادرم و خواهرم و یکی از فعالان مدنی در سنندج با رامین دیدار کردند.
به نقل از مادرم:
رامین در سلامتی کامل بسر می برد و خوشبختانه حالش خوب شده است، از روند پرونده و موارد دیگر بما چیزی نگفتند ولی همچنان خطر اعدام تهدیدش می کند، ولی اصرار من مبنی بر اینکه خودسوزی خواهم کرد نهایتا مرا پیش رامین بردند. در این مکان دوربین عکاسی و فیلم برداری آماده کرده بودند، که بعد از اعتراض رامین و سرباز زدن از ملاقات در برابر دوربین ها، دوربین ها را جمعآوری کردند و نهایتا وی را ملاقات کردیم.
#RaminHosseinPanahi
به کانال تلگرام کمیته بین المللی علیه اعدام بپیوندید:
https://t.me/Icaeir
از وب سایت کمیته دیدن نمایید:
www.icae-iran.com
به فیسبوک کمیته بپیوندید:
https://www.facebook.com/icaeiran/
ایمیل کمیته:
i.c.a.e.i.r@gmail.com
تلفن تماس با کمیته:
0046737896505
با ما هم صدا شوید#
روز اول آبانماه سازمان عفو بین الملل در سوئد برای نجات جان احمد رضا جلالی تظاهراتی را در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در استکهلم سازمان داد که در زیر گزارش آن را به بزبان سوئدی ملاحظه می کنید.
https://www.amnesty.se/nyheter/nyheter/amnesty-manifestation-for-dodsdomde-ahmadreza-djalali-2882/
https://www.amnesty.se/nyheter/nyheter/amnesty-manifestation-for-dodsdomde-ahmadreza-djalali-2882/
www.amnesty.se
Amnesty: Manifestation för dödsdömde Ahmadreza Djalali
31 oktober 2017 00:01
روز اول آبانماه سازمان عفو بین الملل در سوئد برای نجات جان احمد رضا جلالی تظاهراتی را در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در استکهلم سازمان داد که در زیر تصاویری ازاین اعتراض را ملاحظه می کنید.
@Icaeir
@Icaeir
روز اول آبانماه سازمان عفو بین الملل در سوئد برای نجات جان احمد رضا جلالی تظاهراتی را در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در استکهلم سازمان داد که در زیر تصاویری ازاین اعتراض را ملاحظه می کنید.
@Icaeir
@Icaeir
روز اول آبانماه سازمان عفو بین الملل در سوئد برای نجات جان احمد رضا جلالی تظاهراتی را در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در استکهلم سازمان داد که در زیر تصاویری ازاین اعتراض را ملاحظه می کنید.
@Icaeir
@Icaeir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴نه به اعدام
برنامه ای تهیه شده در کانال جدید
🔵گقتگو با حسن صالحی در باره وضعیت محمد نظری، رامین حسین پناهی و احمد رضا جلالی و تصویر اعدام در کتاب کودکان
فرزانه نباتی۱۱آبان۱۳۹۶-۲نوامبر۲۰۱۷
@Icaeir
برنامه ای تهیه شده در کانال جدید
🔵گقتگو با حسن صالحی در باره وضعیت محمد نظری، رامین حسین پناهی و احمد رضا جلالی و تصویر اعدام در کتاب کودکان
فرزانه نباتی۱۱آبان۱۳۹۶-۲نوامبر۲۰۱۷
@Icaeir
نامه سعید شیرزاد برای محمد نظری:
کجاست شاهین، صدای بیصدایان، وقتی صدای محمد نظری که بار سنگین 95 روز گرسنگی را به دوش میکشد به خاطر بیکسی و گمنامیاش شنیده نمیشود.
کجاست داریوش تا ببیند محمد نظری را که 24سال زندان، بر صلیب صدا مصلوبش نکرده است. کجاست مرجان که ببیند رهاییاش فریاد 95 روز گرسنگی محمد نظری شده است.
95 روز است که محمد نظری با گرسنگی اجباریاش جانش را همچون تیر بر کمان نهاده و جز آب و قند و نمک چیزی بر زبانش مزه نکرده است. آیا هرگز با خود اندیشیدهاید در پس رنج 24سال زندان و غم از دست دادن عزیزان و در اوج بیکسی چرا انسانی باید اینگونه عذاب 95روز گرسنگی را بر تن بگیرد.
با شما هستم شما یاوران همیشه مومن که دیروز یار و یاور آرش شدید و صدایش را به گوش جهانیان رساندید یا که در هنگامهی بازی گرگ و میش، آتنا را فراموش نکردید که از بیصدایی بمیرد و چشمان زینب شدید که با شما بتواند هزاران بار به آبیدر و زریوار بنگرد. اکنون شما را چه شده است که اینگونه انسانی را پس از 95روز اعتصاب هیچ صدایی نیست مگر فرق او با آرش و آتنا و زینب چیست که چنین در اوج بیصدایی و بیکسی به سوی مرگ میرود و مرگ برایش رهایی شده است...
آیا میتوانید تصور کنید 8545 روز زندان بدون یک ساعت مرخصی (تا به امروز) یعنی چه؟ با خود اندیشیدهاید ما را چه شده است که مرگ انسانی از بیکسی را نظارهگر شدهایم، وجدانمان را باد برده است یا گردباد حادثههای پیدرپی آن را درهم نوردیده است؟ او میمیرد نه مرگی از گرسنگی که از بی کسیاش میمیرد و ما را آیندگان چگونه به یاد خواهند داد؟ ما در خودماندهگان از پس این سکوت سهمگین، محکوم تاریخیم!
محمد نظری 95 روز است هیچ نمینوشد جز آب و قند و نمکی که با آن به سختی زنده مانده است. محمد تا به امروز 30 کیلو از وزنش را از دست داده است. ضربان قلبش نامنظم شده، قدرت تکلمش را تقریبا از دست داده و توان راه رفتن ندارد.
قطره قطره خون این انسانی که تاکنون ایستاده است و من را یارای نگریستن در چشمانش نیست سیلی است انسانی که حتی 95روز گرسنگی هم نمیتواند وصف دردها و رنجهای بیپایانش باشد. انسانی با مارش فردا، انسانی از مرداد تا آبان، انسانی از گرسنگی تا رهایی و انسانی از بی کسی تا مرگ ...
سعید شیرزاد
10آبان1396
زندان گوهردشت
@Icaeir
کجاست شاهین، صدای بیصدایان، وقتی صدای محمد نظری که بار سنگین 95 روز گرسنگی را به دوش میکشد به خاطر بیکسی و گمنامیاش شنیده نمیشود.
کجاست داریوش تا ببیند محمد نظری را که 24سال زندان، بر صلیب صدا مصلوبش نکرده است. کجاست مرجان که ببیند رهاییاش فریاد 95 روز گرسنگی محمد نظری شده است.
95 روز است که محمد نظری با گرسنگی اجباریاش جانش را همچون تیر بر کمان نهاده و جز آب و قند و نمک چیزی بر زبانش مزه نکرده است. آیا هرگز با خود اندیشیدهاید در پس رنج 24سال زندان و غم از دست دادن عزیزان و در اوج بیکسی چرا انسانی باید اینگونه عذاب 95روز گرسنگی را بر تن بگیرد.
با شما هستم شما یاوران همیشه مومن که دیروز یار و یاور آرش شدید و صدایش را به گوش جهانیان رساندید یا که در هنگامهی بازی گرگ و میش، آتنا را فراموش نکردید که از بیصدایی بمیرد و چشمان زینب شدید که با شما بتواند هزاران بار به آبیدر و زریوار بنگرد. اکنون شما را چه شده است که اینگونه انسانی را پس از 95روز اعتصاب هیچ صدایی نیست مگر فرق او با آرش و آتنا و زینب چیست که چنین در اوج بیصدایی و بیکسی به سوی مرگ میرود و مرگ برایش رهایی شده است...
آیا میتوانید تصور کنید 8545 روز زندان بدون یک ساعت مرخصی (تا به امروز) یعنی چه؟ با خود اندیشیدهاید ما را چه شده است که مرگ انسانی از بیکسی را نظارهگر شدهایم، وجدانمان را باد برده است یا گردباد حادثههای پیدرپی آن را درهم نوردیده است؟ او میمیرد نه مرگی از گرسنگی که از بی کسیاش میمیرد و ما را آیندگان چگونه به یاد خواهند داد؟ ما در خودماندهگان از پس این سکوت سهمگین، محکوم تاریخیم!
محمد نظری 95 روز است هیچ نمینوشد جز آب و قند و نمکی که با آن به سختی زنده مانده است. محمد تا به امروز 30 کیلو از وزنش را از دست داده است. ضربان قلبش نامنظم شده، قدرت تکلمش را تقریبا از دست داده و توان راه رفتن ندارد.
قطره قطره خون این انسانی که تاکنون ایستاده است و من را یارای نگریستن در چشمانش نیست سیلی است انسانی که حتی 95روز گرسنگی هم نمیتواند وصف دردها و رنجهای بیپایانش باشد. انسانی با مارش فردا، انسانی از مرداد تا آبان، انسانی از گرسنگی تا رهایی و انسانی از بی کسی تا مرگ ...
سعید شیرزاد
10آبان1396
زندان گوهردشت
@Icaeir
به کانال تلگرام کمیته بین المللی علیه اعدام بپیوندید:
https://t.me/Icaeir
از وب سایت کمیته دیدن نمایید:
www.icae-iran.com
به فیسبوک کمیته بپیوندید:
https://www.facebook.com/icaeiran/
ایمیل کمیته:
i.c.a.e.i.r@gmail.com
تلفن تماس با کمیته:
0046737896505
با ما هم صدا شوید#
https://t.me/Icaeir
از وب سایت کمیته دیدن نمایید:
www.icae-iran.com
به فیسبوک کمیته بپیوندید:
https://www.facebook.com/icaeiran/
ایمیل کمیته:
i.c.a.e.i.r@gmail.com
تلفن تماس با کمیته:
0046737896505
با ما هم صدا شوید#
بهنام ابراهیم زاده
⭕️امروز با کمال تاسف با خبر شدم یکی از بهترین جوانان این مرز وبوم یکی از همبندیان وهم سلولی های سابق من در زندان رجایی شهر
به نام مجتبی غیاثوند روز دوشنبه ۱۳۹۶/۸/۸ بدلیل جرم ناکرده و به ناحق به دار آویخته شد. این زندانی مظلوم تنها زندانی بود که در روز دوشنبه ۱۳۹۶/۸/۸ به صورت ویژه بدون اطلاع دادن به خانواده اش، به ناحق به دار آویختند. در پرونده این زندانی مظلوم و بیگناه؛ هیچ گونه دلیل محکمه پسند و اقراری وجود نداشته و ندارد. قاضی این پرونده شهریاری جانی وسرکش رای صادره را بر اساس علم خودش صادر نموده است. دادستان کل کشور رای صادره زندانی بیگناه و مظلوم را خلاف بین شرع اعلام نموده است. در گفتگوی تلفنی که با برادر این زندانی اعدام شده داشتم تاکید کرد که حتی اخرین ملاقات هم به مجتبی ندادند مجتبی همچون محسن بابایی وخیلی از زندانیان عادی دیگر زندانیان ساکتی نبودندمجتبی هممثل خیلی از زندانیان دیگر نسبت به این سیستم معترض بود ودر مدت زمانی که افتخار همبندی وهم سلولی با وی داشتم نهایت همکاری را در افشای مسولان زندان وخبررسانی را به ما زندانیان سیاسی خصوصا به بنده داشت واز هیچ همکاری دریغ نمی کرد .به گفته خود مجتبی وخانواده این زندانی قاتل کس دیگری بود وحتی اعتراف هم کرده بود مجتبی غیاثوند همهمچون محسن بابایی وفرزاد تقویی وسید محمد دهها جوان دیگر قربانی قوانین دست وپا گیر ومتجرانه این سیسنم متوحش شدند .مجتبی غیاثوند ونادر محمدی ها مقصر نبودند انها قربانی این سیستم بودند وبس .
یادشان گرامی
@Icaeir
⭕️امروز با کمال تاسف با خبر شدم یکی از بهترین جوانان این مرز وبوم یکی از همبندیان وهم سلولی های سابق من در زندان رجایی شهر
به نام مجتبی غیاثوند روز دوشنبه ۱۳۹۶/۸/۸ بدلیل جرم ناکرده و به ناحق به دار آویخته شد. این زندانی مظلوم تنها زندانی بود که در روز دوشنبه ۱۳۹۶/۸/۸ به صورت ویژه بدون اطلاع دادن به خانواده اش، به ناحق به دار آویختند. در پرونده این زندانی مظلوم و بیگناه؛ هیچ گونه دلیل محکمه پسند و اقراری وجود نداشته و ندارد. قاضی این پرونده شهریاری جانی وسرکش رای صادره را بر اساس علم خودش صادر نموده است. دادستان کل کشور رای صادره زندانی بیگناه و مظلوم را خلاف بین شرع اعلام نموده است. در گفتگوی تلفنی که با برادر این زندانی اعدام شده داشتم تاکید کرد که حتی اخرین ملاقات هم به مجتبی ندادند مجتبی همچون محسن بابایی وخیلی از زندانیان عادی دیگر زندانیان ساکتی نبودندمجتبی هممثل خیلی از زندانیان دیگر نسبت به این سیستم معترض بود ودر مدت زمانی که افتخار همبندی وهم سلولی با وی داشتم نهایت همکاری را در افشای مسولان زندان وخبررسانی را به ما زندانیان سیاسی خصوصا به بنده داشت واز هیچ همکاری دریغ نمی کرد .به گفته خود مجتبی وخانواده این زندانی قاتل کس دیگری بود وحتی اعتراف هم کرده بود مجتبی غیاثوند همهمچون محسن بابایی وفرزاد تقویی وسید محمد دهها جوان دیگر قربانی قوانین دست وپا گیر ومتجرانه این سیسنم متوحش شدند .مجتبی غیاثوند ونادر محمدی ها مقصر نبودند انها قربانی این سیستم بودند وبس .
یادشان گرامی
@Icaeir
⭕️پایان اعتصاب غذای ۹۹ روزه محمد نظری پس از دیدار با وکلا
به گزارش سحام نیوز، محمد نظری، زندانی سیاسی، پس از ملاقات با دو وکیل و امضای وکالت، با توجه به درخواست وکلا برای پایان اعتصاب غذا و قول مساعد ایشان برای به نتیجه رساندن درخواست قانونی آزادی، پس از ۹۹ روز به اعتصاب غذای خود خاتمه داد. محمد نظری در جریان اعتصاب غذای اخیر خود که از ۱۸ مرداد ۱۳۹۶ شروع شده، خواستار اعمال ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی جدید در پرونده خود است که می تواند به آزادی او منجر شود.
محمد نظری در پیامی از همه کسانی که از او در مدت اعتصاب غذا حمایت کردند و تنهایش نگذاشتند تشکر کرده است.
لازم به یاداوری است که این زندانی از سال ۱۳۷۳ و بمدت حدود ۲۴ سال است که در زندان بسر می برد و تاکنون هیچ مرخصی هم نداشته است.
🔻کمیته بین المللی علیه اعدام از پایان اعتصاب غذای محمد نظری ابراز خوشحالی می کند و خواهان آزادی فوری و بدون قید و شرط وی و رسیدگی اضطراری به وضعیت سلامتی ایشان است. محمد نظری باید همه خدمات پزشکی لازم را فورا دریافت کند.
@Icaeir
به گزارش سحام نیوز، محمد نظری، زندانی سیاسی، پس از ملاقات با دو وکیل و امضای وکالت، با توجه به درخواست وکلا برای پایان اعتصاب غذا و قول مساعد ایشان برای به نتیجه رساندن درخواست قانونی آزادی، پس از ۹۹ روز به اعتصاب غذای خود خاتمه داد. محمد نظری در جریان اعتصاب غذای اخیر خود که از ۱۸ مرداد ۱۳۹۶ شروع شده، خواستار اعمال ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی جدید در پرونده خود است که می تواند به آزادی او منجر شود.
محمد نظری در پیامی از همه کسانی که از او در مدت اعتصاب غذا حمایت کردند و تنهایش نگذاشتند تشکر کرده است.
لازم به یاداوری است که این زندانی از سال ۱۳۷۳ و بمدت حدود ۲۴ سال است که در زندان بسر می برد و تاکنون هیچ مرخصی هم نداشته است.
🔻کمیته بین المللی علیه اعدام از پایان اعتصاب غذای محمد نظری ابراز خوشحالی می کند و خواهان آزادی فوری و بدون قید و شرط وی و رسیدگی اضطراری به وضعیت سلامتی ایشان است. محمد نظری باید همه خدمات پزشکی لازم را فورا دریافت کند.
@Icaeir
به بهانه سی امین سالروز تولد ریحانه قلبم
اگر ریحان را نمیکشتند ، امروز سی ساله میشد .اقرار میکنم که تحمل جای خالی او هر لحظه دشوارتر میشود. چند هفته است بیمارم. یک روز خوبم و دو روز بد. نپرسید چرا . میدانم که اشوبی در وجودم شروع شده بود . همان جنگ میان عشق و نفرت. تکلیف زندگی م در این میدان روشن خواهد شد .
هر روز مینویسم. سیاه مشق عشق میکنم شاید زخم دلم بسته شود . اما نمیشود که نمیشود که نمیشود. نه تحمل نبودنش را دارم نه تاب له شدن زیر بار خاطرات را.
یک گروه هنرمند آلمانی این خاطرات تلخ و شیرین را میشنوند . نتیجه اش را 2019 خواهیم دید. مهم این است که هنوز قصه ریحان ناتمام است . به دنیا امد و از دنیا رفت . اما خون جوشانش نشان از قصه ای ناتمام دارد. مثل هزاران اعدامی دیگر . شاید زمانی که دادخواهی به نتیجه برسد و ایران بدون اعدام محقق شود نقطه پایانی بر داستان ناتمام فرزندان اعدام شده ایران بنشیند . اما تا آن روز باید همچنان از درد بر خود بپیچیم و دندان بر جگر خسته و سوخته مان بساییم.
به بهانه سی امین سالروز تولد ریحان شروع به نوشتن نامه ای کردم خطاب به خودش . اما هر چه مینویسم تمام نمیشود . نه در حوصله کسی میگنجد بخواندش و نه نوشتنش تمام میشود.دهها صفحه را سیاه کرده ام بی انکه به پایان نزدیک شده باشم. برای همین تکه هایی از ان را در پست بعدی میگذارم . بین تکه های مختلف نامه ام نقطه چین میگذارم تا توالی ش حفظ شود .
نامه ای با عنوان "به کودکی که هرگز مادر نشد" .
به یاد ریحانه ای که در زندان برای زنانی مادری کرد که به سال بزرگتر بودند . برای کودکانی که در زندان متولد شدند . حتی برای نوزادی که معتاد چشم به جهان گشود و ریحان هفته ها دست و پای این نوزاد که نباید شیر مادرش را میخورد ماساژ داد تا مخدر از تنش خارج شود . به یاد ریحانم که مهربان بود و با گذشت . مثل یک مادر .
به کودکی که هرگز مادر نشد
محبوبم!
سی سال است که مادر شده ام . طعم شیرین عشق خالص را چشیده ام . هر مادری عشقی دارد. عشق به کودکی که حاضر است جانش را فدا کند تا خاری به پای او نرود .
وقتی در آغوشم بودی ، خیال میکردم روزی تو هم این شیرین ترین لذت جهان را خواهی چشید . خیال میکردم روزی تو هم مادر کودکانی خواهی بود تا معنای حقیقی عشق و ایثار را بفهمی.میدانم که هر انسانی جهان را از دیدگاه خودش تفسیر میکند . من هم با تجربه ای که از زندگی م داشته ام برایت مینویسم .
بنظر من مادر شدن با درد کشیدن عجین است. بسیاری از زنان از درد شدید هنگام تولد کودکشان میگویند. بعضی هم مثل من درد زایش را تجربه نمیکنند. اما فراموش نکن ، درد شدیدی که سالها بعد تجربه کردم هزار لایه داشت که به همه وجودم نفوذ کرد. پس مادری یعنی آمادگی برای درد کشیدن.
وقتی صدای اولین گریه ات در گوشم پیچید تازه خستگی نه ماه بارداری در جانم دوید . اما چیزی از درونم مرا وادار کرد با سختی ، سرم را بلند کنم تا تو را ببینم . ساعت چهار صبح جمعه 15 ابان سال 66 بود که تو در چشمهایم خانه کردی . برهنه با بند نافی که هنوز تو را به جانم بند کرده بود. دکتر پارساپور با دامن مشکی پلیسه و روپوش سفید تو را سر و ته در دستش گرفته بود . لحظه ای بعد روی شکمم بودی و من اولین تماس با پوست خیس و نرم تو را تجربه کردم . زیر لب گفتم کاش خودم بند ناف را ببرم . دکتر لبخندی زد و تیغ را کشید و با گیره ای ، باقیمانده بند را روی شکمت گره زد . بخودم جرات دادم و انگشتم را به کف دستت نزدیک کردم. و تو انگشتم را گرفتی . این اولین پیوند حقیقی من و تو بعد از بدنیا امدنت بود. لحظه ای بعد تو را بردند و من ماندم. شدیدا خسته بودم . چشمهایم بسته شد اما گوشهایم میشنید . صدای رفت و امد و بهم خوردن ظرفها و وسایل فلزی اتاق زایمان. مدتی سکوت . گویی میان هستی و نیستی معلقم . بسیار سبک . با صدای مامانی بیدار شدم. گمانم دو سه ساعتی خوابیده بودم. شیفت جدید بیمارستان در حال رسیدگی به اوضاع بیماران بودند. مرا مرخص کرده بودند پس میتوانستم به خانه برگردم. این بار با تو.
عشق من!
وقتی تو را که تازه چند ساعت از تولدت گذشته بود به خانه اوردم حس عجیبی داشتم . شکمم کوچک شده بود ولی جای خالی تو در بطنم حواسم را پرت میکرد. مامانی تو را تروخشک میکرد ........
چقدر خستگی مطلوبی است وقتی از پخت و پز و رفت و روب خانه ای که کودکی در آن است فارغ میشوی و تازه باید برایش قصه ای ببافی تا به خواب شیرین برود .در حالیکه هنوز خستگی ت در نرفته باید خود را برای کار فردا آماده کنی . چه کارمند باشی و چه خانه دار .
چقدر متعالی است وقتی داوطلبانه از نیازهای خودت میزنی تا پاره تنت کمبودی نداشته باشد .حتی اگر لقمه ای باشد یا لباسی یا حتی لحظه ای شاد .
اینگونه است که کودک از شیره جان مادر میخورد و با عشق او پا میگیرد و سخن میگوید. ⬇️
اگر ریحان را نمیکشتند ، امروز سی ساله میشد .اقرار میکنم که تحمل جای خالی او هر لحظه دشوارتر میشود. چند هفته است بیمارم. یک روز خوبم و دو روز بد. نپرسید چرا . میدانم که اشوبی در وجودم شروع شده بود . همان جنگ میان عشق و نفرت. تکلیف زندگی م در این میدان روشن خواهد شد .
هر روز مینویسم. سیاه مشق عشق میکنم شاید زخم دلم بسته شود . اما نمیشود که نمیشود که نمیشود. نه تحمل نبودنش را دارم نه تاب له شدن زیر بار خاطرات را.
یک گروه هنرمند آلمانی این خاطرات تلخ و شیرین را میشنوند . نتیجه اش را 2019 خواهیم دید. مهم این است که هنوز قصه ریحان ناتمام است . به دنیا امد و از دنیا رفت . اما خون جوشانش نشان از قصه ای ناتمام دارد. مثل هزاران اعدامی دیگر . شاید زمانی که دادخواهی به نتیجه برسد و ایران بدون اعدام محقق شود نقطه پایانی بر داستان ناتمام فرزندان اعدام شده ایران بنشیند . اما تا آن روز باید همچنان از درد بر خود بپیچیم و دندان بر جگر خسته و سوخته مان بساییم.
به بهانه سی امین سالروز تولد ریحان شروع به نوشتن نامه ای کردم خطاب به خودش . اما هر چه مینویسم تمام نمیشود . نه در حوصله کسی میگنجد بخواندش و نه نوشتنش تمام میشود.دهها صفحه را سیاه کرده ام بی انکه به پایان نزدیک شده باشم. برای همین تکه هایی از ان را در پست بعدی میگذارم . بین تکه های مختلف نامه ام نقطه چین میگذارم تا توالی ش حفظ شود .
نامه ای با عنوان "به کودکی که هرگز مادر نشد" .
به یاد ریحانه ای که در زندان برای زنانی مادری کرد که به سال بزرگتر بودند . برای کودکانی که در زندان متولد شدند . حتی برای نوزادی که معتاد چشم به جهان گشود و ریحان هفته ها دست و پای این نوزاد که نباید شیر مادرش را میخورد ماساژ داد تا مخدر از تنش خارج شود . به یاد ریحانم که مهربان بود و با گذشت . مثل یک مادر .
به کودکی که هرگز مادر نشد
محبوبم!
سی سال است که مادر شده ام . طعم شیرین عشق خالص را چشیده ام . هر مادری عشقی دارد. عشق به کودکی که حاضر است جانش را فدا کند تا خاری به پای او نرود .
وقتی در آغوشم بودی ، خیال میکردم روزی تو هم این شیرین ترین لذت جهان را خواهی چشید . خیال میکردم روزی تو هم مادر کودکانی خواهی بود تا معنای حقیقی عشق و ایثار را بفهمی.میدانم که هر انسانی جهان را از دیدگاه خودش تفسیر میکند . من هم با تجربه ای که از زندگی م داشته ام برایت مینویسم .
بنظر من مادر شدن با درد کشیدن عجین است. بسیاری از زنان از درد شدید هنگام تولد کودکشان میگویند. بعضی هم مثل من درد زایش را تجربه نمیکنند. اما فراموش نکن ، درد شدیدی که سالها بعد تجربه کردم هزار لایه داشت که به همه وجودم نفوذ کرد. پس مادری یعنی آمادگی برای درد کشیدن.
وقتی صدای اولین گریه ات در گوشم پیچید تازه خستگی نه ماه بارداری در جانم دوید . اما چیزی از درونم مرا وادار کرد با سختی ، سرم را بلند کنم تا تو را ببینم . ساعت چهار صبح جمعه 15 ابان سال 66 بود که تو در چشمهایم خانه کردی . برهنه با بند نافی که هنوز تو را به جانم بند کرده بود. دکتر پارساپور با دامن مشکی پلیسه و روپوش سفید تو را سر و ته در دستش گرفته بود . لحظه ای بعد روی شکمم بودی و من اولین تماس با پوست خیس و نرم تو را تجربه کردم . زیر لب گفتم کاش خودم بند ناف را ببرم . دکتر لبخندی زد و تیغ را کشید و با گیره ای ، باقیمانده بند را روی شکمت گره زد . بخودم جرات دادم و انگشتم را به کف دستت نزدیک کردم. و تو انگشتم را گرفتی . این اولین پیوند حقیقی من و تو بعد از بدنیا امدنت بود. لحظه ای بعد تو را بردند و من ماندم. شدیدا خسته بودم . چشمهایم بسته شد اما گوشهایم میشنید . صدای رفت و امد و بهم خوردن ظرفها و وسایل فلزی اتاق زایمان. مدتی سکوت . گویی میان هستی و نیستی معلقم . بسیار سبک . با صدای مامانی بیدار شدم. گمانم دو سه ساعتی خوابیده بودم. شیفت جدید بیمارستان در حال رسیدگی به اوضاع بیماران بودند. مرا مرخص کرده بودند پس میتوانستم به خانه برگردم. این بار با تو.
عشق من!
وقتی تو را که تازه چند ساعت از تولدت گذشته بود به خانه اوردم حس عجیبی داشتم . شکمم کوچک شده بود ولی جای خالی تو در بطنم حواسم را پرت میکرد. مامانی تو را تروخشک میکرد ........
چقدر خستگی مطلوبی است وقتی از پخت و پز و رفت و روب خانه ای که کودکی در آن است فارغ میشوی و تازه باید برایش قصه ای ببافی تا به خواب شیرین برود .در حالیکه هنوز خستگی ت در نرفته باید خود را برای کار فردا آماده کنی . چه کارمند باشی و چه خانه دار .
چقدر متعالی است وقتی داوطلبانه از نیازهای خودت میزنی تا پاره تنت کمبودی نداشته باشد .حتی اگر لقمه ای باشد یا لباسی یا حتی لحظه ای شاد .
اینگونه است که کودک از شیره جان مادر میخورد و با عشق او پا میگیرد و سخن میگوید. ⬇️
از آن سو مادر نیز ایثار میاموزد و برنامه ریزی برای تنظیم هر چه برای زندگی نیاز دارند. مادر پله های تکامل روانیش را در مدرسه عشق میپیماید و هر لحظه عاشق تر از لحظه پیش میشود ......
وای بر مادری که مرگ کودکش را شاهد باشد . وای بر چنین عشقی اگر ناکام گردد.جهان جهنمی خواهد شد بی مثال و مادر مجنونی بی درمان . حتی اگر سالها بگذرد و یا عشق کودکان دیگر در قلب مادر ریشه بدواند باز هم وقتی کودک از دست رفته در وجود زن سر میکشد ، اندوهی سهمگین او را به باتلاق تلخ عصیان فرو میکشد . از این روست که حتی به خدا هم برمیاشوبند.....
عشق من!
تو را گم کرده ام .چشمهایم در هیاهوی مردم میدود شاید تو را بیابم. چشم درشتی ، موی فرفری قد رعنایی . هر چه اطرافم را جستجو میکنم خیابانی ، کوچه ای که خاطره ای را تداعی کند نمیابم. تنها در قلبم مردابی پر از نیلوفر رنج و تجربه وجود دارد که تو نگار آنی.......
دختر زیبایم!
به کانال تلگرام کمیته بین المللی علیه اعدام بپیوندید:
https://t.me/Icaeir
از وب سایت کمیته دیدن نمایید:
www.icae-iran.com
به فیسبوک کمیته بپیوندید:
https://www.facebook.com/icaeiran/
ایمیل کمیته:
i.c.a.e.i.r@gmail.com
تلفن تماس با کمیته:
0046737896505
با ما هم صدا شوید#
وای بر مادری که مرگ کودکش را شاهد باشد . وای بر چنین عشقی اگر ناکام گردد.جهان جهنمی خواهد شد بی مثال و مادر مجنونی بی درمان . حتی اگر سالها بگذرد و یا عشق کودکان دیگر در قلب مادر ریشه بدواند باز هم وقتی کودک از دست رفته در وجود زن سر میکشد ، اندوهی سهمگین او را به باتلاق تلخ عصیان فرو میکشد . از این روست که حتی به خدا هم برمیاشوبند.....
عشق من!
تو را گم کرده ام .چشمهایم در هیاهوی مردم میدود شاید تو را بیابم. چشم درشتی ، موی فرفری قد رعنایی . هر چه اطرافم را جستجو میکنم خیابانی ، کوچه ای که خاطره ای را تداعی کند نمیابم. تنها در قلبم مردابی پر از نیلوفر رنج و تجربه وجود دارد که تو نگار آنی.......
دختر زیبایم!
به کانال تلگرام کمیته بین المللی علیه اعدام بپیوندید:
https://t.me/Icaeir
از وب سایت کمیته دیدن نمایید:
www.icae-iran.com
به فیسبوک کمیته بپیوندید:
https://www.facebook.com/icaeiran/
ایمیل کمیته:
i.c.a.e.i.r@gmail.com
تلفن تماس با کمیته:
0046737896505
با ما هم صدا شوید#
⭕برای آزادی فوری محمود صالحی و همه زندانیان سیاسی، روز یکشنبه 12 نوامبر 2017 در مقابل سفارتخانه جمهوری جنایت اسلامی در استکهم از ساعت 14 تجمع میکنیم.
به کمیته بین المللی علیه اعدام بپیوندید
@Icaei
به کمیته بین المللی علیه اعدام بپیوندید
@Icaei
⭕برای آزادی فوری محمود صالحی و همه زندانیان سیاسی، روز یکشنبه 12 نوامبر 2017 در مقابل سفارتخانه جمهوری جنایت اسلامی در استکهم از ساعت 14 تجمع میکنیم.
به کمیته بین المللی علیه اعدام بپیوندید
@Icaei
به کمیته بین المللی علیه اعدام بپیوندید
@Icaei
⭕️صدای ترا دنیا شنید، سهیل آزاده و شجاع
پرونده من را میخوانید و ایمان میآورید که حتی یک روز زندان بودن حق من نبود.
جایزه گزارشگران بدون مرز برای آزادی اطلاع رسانی ٢٠١۷: از ایران، سهیل عربی
سهیل سالها است اسیر حکومت اسلامی است. او خود از زندان نامه های زیادی ارسال کرده و نوشته و گفته است که در آنجا چگونه اندیشه را به بند میکشند و با بدترین و ضد انسانی ترین روشها یک مشت فاشیست اسلامی ، جوانان آزاده را که جرمشان فقط نقد و آزاد اندیشی و وصل شدن به دنیای امروز از طریق اینترنت و رسانه های اجتماعی است، میکشند و یا تا مرز جنون میبرند.
اما سهیل همانگونه که خود گفت، در زندان با انسانهایی آشنا شد که یک تکه از آینده هستند. قهرمانانی که در بدترین شرایط ، جوهر انسانی خود را نه فقط حفظ کرده اند بلکه در همان زندان به بقیه درس آزادگی و دفاع بی قید و شرط از حقوق انسانی را می آموزند. جمهوری اسلامی ایران در مقابل اینها شانسی ندارد.
زندان های ایران مملو از رهبران کارگری، رهبران جنبش های اجتماعی و دانشجویان و وبلاگ نویسان و زنان معترضی است که به کلیت این نظام نه گفته اند. و در درون زندان نیز با تشکیل کلاسهای آموزش فلسفه و یا کلاس درس و آموختن زبان و غیره میکوشند ، به زندانبانان نشان دهند که حتی در مثلا اوج قدرتشان نیز ، هیچ چیز نیستند، این حکومت رفتنی است این پیام زندانیان به زندانبانها است.
اکنون سهیل عربی که صدایش از درون زندان به همت مدافعین آزادی بیان به گوش دنیا رسیده به عنوان " شهروند خبرنگار" جایزه ای میگیرد که در عمل ادای احترام جامعه بین المللی است بر شجاعت و آزاد اندیشی و مقاومت نسل جوان در ایران.
رسانه ها در مورد این جایزه نوشتند:
مراسم بیست و ششمین جایزه گزارشگران بدون مرز (RSF) برای دفاع از آزادی اطلاع رسانی روز سه شنبه ۱۶ آبان در شهر استراسبورگ برگزار شد.
در این بخش غیر از سهیل عربی، تومایز پیاتک کشور لهستان در بخش «روزنامهنگار مدافع آزادی اطلاع رسانی» و مدیا اسکوپ تی وی از ترکیه در بخش «رسانه مدافع آزادی اطلاع رسانی» برندگان جایزه ۲۰۱۷ گزارشگران بدون مرز بودند.
گزارشگران بدون مرز درباره سهیل عربی عکاس و وبنگار زندانی نوشته است او از تاریخ ۱۵ دی ۱۳۹۲ زندانی است. وی پس از بازداشت به مدت دوماه در انفرادی این بند تحت فشار قرار گرفت تا به «راه اندازی شبکهای کفر گویی و توهین به مسوولان نظام» بر روی اینترنت اعتراف کند. این اعترافها سپس در دادگاه علیه وی مورد استفاده قرار گرفت.
دو ماه پس از بازداشت در پی برگزاری محاکمهای ناعادلانه شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران وی را به اتهام های چون « تبلیغ علیه نظام، توهین به مقدسات و توهین به مسولان نظام و سپاه پاسداران» به سه سال زندان، پانصدهزار تومان جریمه نقدی و سی ضربه شلاق محکوم کرد.
این حکم را شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر تهران تأیید کرد. اما در ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ با اعمال فشار سپاه پاسداران وی دوباره برای اتهام « سبالنبی و ائمه اطهار» در شعبه ۷۶ دادگاه کیفری تهران محاکمه شد. دادگاه با استناد به ماده ۲۶۲ قانون مجازات اسلامی وی را به مجازات اعدام محکوم کرد.
وکیل سهیل عربی در دادگاه بر ماده ۲۶۳ تأکید کرد است که در آن تصریح شده است: « اگر کسی بگوید سهوا ، از روی عصبانیت یا غیرارادی سب النبی کرده ام صرف همین ادعا باعث منتفی شدن مجازات می شود. » این حکم نیز در دادگاه تجدید نظر تأیید شد.
سهیل عربی از مرداد ماه ۱۳۹۶ چند بار اعتصاب غذا کرده است.
وی افزون بر وضعیت بازداشت خود به آزارگریها و تهدیدهای اطلاعات سپاه پاسداران علیه خود و خانوادهاش اعتراض داشت.
ماموران امنیتی لباس شخصی همسرش را در روز ۹ مرداد ماه ۱۳۹۶، پس از بازرسی منزل بازداشت کرده بودند.
نسترن نعیمی، پس از هشت روز آزاد شد، اما تهدیدها علیه وی ادامه پیدا کردند و حتا به توصیه ماموران امنیتی از کار نیز اخراج شده است.
وی هماکنون در بند هشت زندان اوین زندانی و در وضعیت نامساعدی بسر میبرد.
به کانال تلگرام کمیته بین المللی علیه اعدام بپیوندید. 🔻
@Icaeir
پرونده من را میخوانید و ایمان میآورید که حتی یک روز زندان بودن حق من نبود.
جایزه گزارشگران بدون مرز برای آزادی اطلاع رسانی ٢٠١۷: از ایران، سهیل عربی
سهیل سالها است اسیر حکومت اسلامی است. او خود از زندان نامه های زیادی ارسال کرده و نوشته و گفته است که در آنجا چگونه اندیشه را به بند میکشند و با بدترین و ضد انسانی ترین روشها یک مشت فاشیست اسلامی ، جوانان آزاده را که جرمشان فقط نقد و آزاد اندیشی و وصل شدن به دنیای امروز از طریق اینترنت و رسانه های اجتماعی است، میکشند و یا تا مرز جنون میبرند.
اما سهیل همانگونه که خود گفت، در زندان با انسانهایی آشنا شد که یک تکه از آینده هستند. قهرمانانی که در بدترین شرایط ، جوهر انسانی خود را نه فقط حفظ کرده اند بلکه در همان زندان به بقیه درس آزادگی و دفاع بی قید و شرط از حقوق انسانی را می آموزند. جمهوری اسلامی ایران در مقابل اینها شانسی ندارد.
زندان های ایران مملو از رهبران کارگری، رهبران جنبش های اجتماعی و دانشجویان و وبلاگ نویسان و زنان معترضی است که به کلیت این نظام نه گفته اند. و در درون زندان نیز با تشکیل کلاسهای آموزش فلسفه و یا کلاس درس و آموختن زبان و غیره میکوشند ، به زندانبانان نشان دهند که حتی در مثلا اوج قدرتشان نیز ، هیچ چیز نیستند، این حکومت رفتنی است این پیام زندانیان به زندانبانها است.
اکنون سهیل عربی که صدایش از درون زندان به همت مدافعین آزادی بیان به گوش دنیا رسیده به عنوان " شهروند خبرنگار" جایزه ای میگیرد که در عمل ادای احترام جامعه بین المللی است بر شجاعت و آزاد اندیشی و مقاومت نسل جوان در ایران.
رسانه ها در مورد این جایزه نوشتند:
مراسم بیست و ششمین جایزه گزارشگران بدون مرز (RSF) برای دفاع از آزادی اطلاع رسانی روز سه شنبه ۱۶ آبان در شهر استراسبورگ برگزار شد.
در این بخش غیر از سهیل عربی، تومایز پیاتک کشور لهستان در بخش «روزنامهنگار مدافع آزادی اطلاع رسانی» و مدیا اسکوپ تی وی از ترکیه در بخش «رسانه مدافع آزادی اطلاع رسانی» برندگان جایزه ۲۰۱۷ گزارشگران بدون مرز بودند.
گزارشگران بدون مرز درباره سهیل عربی عکاس و وبنگار زندانی نوشته است او از تاریخ ۱۵ دی ۱۳۹۲ زندانی است. وی پس از بازداشت به مدت دوماه در انفرادی این بند تحت فشار قرار گرفت تا به «راه اندازی شبکهای کفر گویی و توهین به مسوولان نظام» بر روی اینترنت اعتراف کند. این اعترافها سپس در دادگاه علیه وی مورد استفاده قرار گرفت.
دو ماه پس از بازداشت در پی برگزاری محاکمهای ناعادلانه شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران وی را به اتهام های چون « تبلیغ علیه نظام، توهین به مقدسات و توهین به مسولان نظام و سپاه پاسداران» به سه سال زندان، پانصدهزار تومان جریمه نقدی و سی ضربه شلاق محکوم کرد.
این حکم را شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر تهران تأیید کرد. اما در ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ با اعمال فشار سپاه پاسداران وی دوباره برای اتهام « سبالنبی و ائمه اطهار» در شعبه ۷۶ دادگاه کیفری تهران محاکمه شد. دادگاه با استناد به ماده ۲۶۲ قانون مجازات اسلامی وی را به مجازات اعدام محکوم کرد.
وکیل سهیل عربی در دادگاه بر ماده ۲۶۳ تأکید کرد است که در آن تصریح شده است: « اگر کسی بگوید سهوا ، از روی عصبانیت یا غیرارادی سب النبی کرده ام صرف همین ادعا باعث منتفی شدن مجازات می شود. » این حکم نیز در دادگاه تجدید نظر تأیید شد.
سهیل عربی از مرداد ماه ۱۳۹۶ چند بار اعتصاب غذا کرده است.
وی افزون بر وضعیت بازداشت خود به آزارگریها و تهدیدهای اطلاعات سپاه پاسداران علیه خود و خانوادهاش اعتراض داشت.
ماموران امنیتی لباس شخصی همسرش را در روز ۹ مرداد ماه ۱۳۹۶، پس از بازرسی منزل بازداشت کرده بودند.
نسترن نعیمی، پس از هشت روز آزاد شد، اما تهدیدها علیه وی ادامه پیدا کردند و حتا به توصیه ماموران امنیتی از کار نیز اخراج شده است.
وی هماکنون در بند هشت زندان اوین زندانی و در وضعیت نامساعدی بسر میبرد.
به کانال تلگرام کمیته بین المللی علیه اعدام بپیوندید. 🔻
@Icaeir
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴نه به اعدام
برنامه ای تهیه شده درکانال جدید
در باره جنبش دادخواهی در ایران- مصاحبه با مصطفی صابر
🎤فرزانه نباتی ۱۸ آبان۱۳۹۶-۹ نوامبر۲۰۱۷
@Icaeir
برنامه ای تهیه شده درکانال جدید
در باره جنبش دادخواهی در ایران- مصاحبه با مصطفی صابر
🎤فرزانه نباتی ۱۸ آبان۱۳۹۶-۹ نوامبر۲۰۱۷
@Icaeir