یاسمن آریانی زندانی سیاسی سابق و مادرش منیره عربشاهی که هم اکنون هر دو در زندان قرچک ورامین به سر میبرند در پی قتل علیرضا شیرمحمدعلی در زندان تهران بزرگ با انتشار پیامی، ضمن ابراز همدردی با مادر این زندانی سیاسی، خواهان توجه به وضعیت زندانیان سیاسی دیگر که هم اکنون بر خلاف اصل تفکیک جرائم در زندانهای مختلف تحمل حبس میکنند شدند. این دو فعال مدنی در بخشی از این نامه گفتهاند “نگذاریم خون علیرضا پایمال شود و یادش مثل بسیاری دیگر به آه و افسوس خوردنی گاه به گاه ختم شود.”
جمعه ۲۴ خردادماه ۹۸، یاسمن آریانی و مادرش منیره عربشاهی با انتشار پیام تسلیتی از زندان قرچک ورامین با مادر علیرضا شیرمحمدعلی، زندانی سیاسی به قتل رسیده ابراز همدردی کردند.
جمعه ۲۴ خردادماه ۹۸، یاسمن آریانی و مادرش منیره عربشاهی با انتشار پیام تسلیتی از زندان قرچک ورامین با مادر علیرضا شیرمحمدعلی، زندانی سیاسی به قتل رسیده ابراز همدردی کردند.
نامه آتنا دائمی در خصوص انتقال سپیده قلیان به زندان قرچک ورامین؛
“اطمینان دارم که عزمش بیشتر خواهد شد”
“اطمینان دارم که عزمش بیشتر خواهد شد”
نامه آتنا دائمی در خصوص انتقال سپیده قلیان به زندان قرچک ورامین؛ “اطمینان دارم که عزمش بیشتر خواهد شد”
"بیست و دو ساله است! در حسرت آزادی و برابری. در اولین تجربهاش از زندان با نهایت سرکوب مواجه شد. دخترک را کتک زدند و در برابر دوربین نشاندند و او را مجبور به اعتراف علیه خود کردند و تا ابد زخمی عمیق بر روانش وارد کردند، اما نه زخمی که او را از پای اندازد، بلکه قطعا مصممتر از قبل خواهد شد! فیلم اعترافات اجباری و تحت شکنجه او را از دستگاه دروغپراکنی خود پخش کردند، بیآنکه چهرهاش را بپوشانند. کسی معترض نشد که نقض حقوق متهم شده است، چون او که رقاص یا قاتلِ خودی نبود که بخواهند با بلوا بر سر او افکار عمومی را از مسائل اصلی چون اختلاسها یا لابیهای نایاک و آلترناتیوسازی و تعاملات پشت پرده، منحرف کنند! در طول مدت شکنجههای فیزیکی او را در سلول مردانه نگهداری کردند و بعد او را به بند عمومی فرستادند. سپس او را بعد از ۱۵ ساعت در راه بودن با غل و زنجیر و چشمبند به طهران و زندان اوین منتقل و پس از چند هفته به قرچک تبعیدش کردند. به دانشگاه علوم سیاسی! به نمایشگاه مرور آثار چهل ساله جمهوری اسلامی! گمان میکنند برای کسی که در اوج جوانی خود پا در راه مبارزه گذاشته و از همه چیز گذشته، تفاوتی دارد که در کدام زندان باشد! اطمینان دارم که عزمش بیشتر خواهد شد و این قبیل سرکوبها در او و امثال او اثر نخواهد کرد. او را به جایی فرستادند که حتی زندانیان مواد مخدریاش شعاری دارند مبنی بر اینکه: “نمیشود حبس مواد را بکشیم خود مواد را نکشیم”.
سپیده قلیان دختر جوان آزادی خواه کشورمان سراسر از شور زندگیست امثال او کم نیستند و همچنان تکثیر میشوند…
آتنا دائمی-فعال حقوق بشر-اوین-خرداد ۹۸"
"بیست و دو ساله است! در حسرت آزادی و برابری. در اولین تجربهاش از زندان با نهایت سرکوب مواجه شد. دخترک را کتک زدند و در برابر دوربین نشاندند و او را مجبور به اعتراف علیه خود کردند و تا ابد زخمی عمیق بر روانش وارد کردند، اما نه زخمی که او را از پای اندازد، بلکه قطعا مصممتر از قبل خواهد شد! فیلم اعترافات اجباری و تحت شکنجه او را از دستگاه دروغپراکنی خود پخش کردند، بیآنکه چهرهاش را بپوشانند. کسی معترض نشد که نقض حقوق متهم شده است، چون او که رقاص یا قاتلِ خودی نبود که بخواهند با بلوا بر سر او افکار عمومی را از مسائل اصلی چون اختلاسها یا لابیهای نایاک و آلترناتیوسازی و تعاملات پشت پرده، منحرف کنند! در طول مدت شکنجههای فیزیکی او را در سلول مردانه نگهداری کردند و بعد او را به بند عمومی فرستادند. سپس او را بعد از ۱۵ ساعت در راه بودن با غل و زنجیر و چشمبند به طهران و زندان اوین منتقل و پس از چند هفته به قرچک تبعیدش کردند. به دانشگاه علوم سیاسی! به نمایشگاه مرور آثار چهل ساله جمهوری اسلامی! گمان میکنند برای کسی که در اوج جوانی خود پا در راه مبارزه گذاشته و از همه چیز گذشته، تفاوتی دارد که در کدام زندان باشد! اطمینان دارم که عزمش بیشتر خواهد شد و این قبیل سرکوبها در او و امثال او اثر نخواهد کرد. او را به جایی فرستادند که حتی زندانیان مواد مخدریاش شعاری دارند مبنی بر اینکه: “نمیشود حبس مواد را بکشیم خود مواد را نکشیم”.
سپیده قلیان دختر جوان آزادی خواه کشورمان سراسر از شور زندگیست امثال او کم نیستند و همچنان تکثیر میشوند…
آتنا دائمی-فعال حقوق بشر-اوین-خرداد ۹۸"
علیرضا کارگر ۲۱ سالۀ آتئیست (خداناباور) اهل جنوب شهر تهران بود. مثل هزاران هزار جوان دیگری بود که استبداد مذهبی، چهرۀ واقعی مذهب را به آنان نشان داده. «مقدسات» را به چالش کشید و برای همین رژیم حاکم به زندانش افکند. فعالیت سیاسی میکرد اما چون وابستگی به حزب و جریانی نداشت، چهره نشد. گواهش تنها یکی دو عکس بیکیفیت پیکسلی است که از او در دست است. نهایتاً در زندان به فجیعترین شکلی با ۳۰ ضربه چاقو بدنش را کاردآجین کردند و جانش را گرفتند.
تازه پس از مرگش رسانههای حقوق بشری و عفو بینالملل و امثالهم به یادش افتادند. از روی غریزۀ طبقاتیاش میدانست که حقوق بشر هم طبقاتی است. صنعتی است برای کاسبکاری سیاسی سازمانهایی که میگردانندش. توهمی به آن نداشت. نفوذ اصلاحطلبان و مدافعان رژیم را در آن میدید. چهرهسازی از آدمهای پفکی و تبدیلشان به قهرمانان یکشبه را میدید. در واپسین نامهاش نوشته بود: «چگونه صدای اعتراضمان را از اين حصار خارج كنيم در صورتی كه اگر باب میل برخی رسانهها (همان به ظاهر ناجیها نباشد) از انتشار آن امتناع میكنند، همان جريانهایی كه در بوق و كرنا كردهاند كه حامی مردم به ويژه طبقه كارگر هستند
تازه پس از مرگش رسانههای حقوق بشری و عفو بینالملل و امثالهم به یادش افتادند. از روی غریزۀ طبقاتیاش میدانست که حقوق بشر هم طبقاتی است. صنعتی است برای کاسبکاری سیاسی سازمانهایی که میگردانندش. توهمی به آن نداشت. نفوذ اصلاحطلبان و مدافعان رژیم را در آن میدید. چهرهسازی از آدمهای پفکی و تبدیلشان به قهرمانان یکشبه را میدید. در واپسین نامهاش نوشته بود: «چگونه صدای اعتراضمان را از اين حصار خارج كنيم در صورتی كه اگر باب میل برخی رسانهها (همان به ظاهر ناجیها نباشد) از انتشار آن امتناع میكنند، همان جريانهایی كه در بوق و كرنا كردهاند كه حامی مردم به ويژه طبقه كارگر هستند
علیرضا کارگر ۲۱ سالۀ آتئیست (خداناباور) اهل جنوب شهر تهران بود. مثل هزاران هزار جوان دیگری بود که استبداد مذهبی، چهرۀ واقعی مذهب را به آنان نشان داده. «مقدسات» را به چالش کشید و برای همین رژیم حاکم به زندانش افکند. فعالیت سیاسی میکرد اما چون وابستگی به حزب و جریانی نداشت، چهره نشد. گواهش تنها یکی دو عکس بیکیفیت پیکسلی است که از او در دست است. نهایتاً در زندان به فجیعترین شکلی با ۳۰ ضربه چاقو بدنش را کاردآجین کردند و جانش را گرفتند.
تازه پس از مرگش رسانههای حقوق بشری و عفو بینالملل و امثالهم به یادش افتادند. از روی غریزۀ طبقاتیاش میدانست که حقوق بشر هم طبقاتی است. صنعتی است برای کاسبکاری سیاسی سازمانهایی که میگردانندش. توهمی به آن نداشت. نفوذ اصلاحطلبان و مدافعان رژیم را در آن میدید. چهرهسازی از آدمهای پفکی و تبدیلشان به قهرمانان یکشبه را میدید. در واپسین نامهاش نوشته بود: «چگونه صدای اعتراضمان را از اين حصار خارج كنيم در صورتی كه اگر باب میل برخی رسانهها (همان به ظاهر ناجیها نباشد) از انتشار آن امتناع میكنند، همان جريانهایی كه در بوق و كرنا كردهاند كه حامی مردم به ويژه طبقه كارگر هستند اما در خيلی از موقعيتها به خاطر منافع خودشان كارگران را ناديده گرفتهاند».
میدانست که برای چهرهشدن کافیست کمی خوشرقصی کند، اما جوابش یکی بود: «بهتر میبينم گمنام و ساكت باقی بمانم تا اينكه به خاطر شنيده شدن فرياد اعتراضم به هر خفت و خاری تن دهم».
در زندان فشافویه زیر فشار تهدید جانی دست به اعتصاب غذا زد و بهعنوان یک زندانی سیاسی-عقیدتی خواستار انتقال از بند مجرمان بزهکار شد، اما صدایش به جایی نرسید. نهایتاً در صحنهآرایی مشکوکی، زیر نظارت زندانبان جمهوری اسلامی، به وحشیانهترین شکلی به قتلش رساندند.
علیرضا شیرمحمدعلی تنها یکی از جانباختگان گمنام طبقۀ کارگر در راه روشنگری و آزادی بود. به سهم خود نام او را به عنوان یک کارگر آتئیست سیاسی زنده نگه خواهیم داشت.
تازه پس از مرگش رسانههای حقوق بشری و عفو بینالملل و امثالهم به یادش افتادند. از روی غریزۀ طبقاتیاش میدانست که حقوق بشر هم طبقاتی است. صنعتی است برای کاسبکاری سیاسی سازمانهایی که میگردانندش. توهمی به آن نداشت. نفوذ اصلاحطلبان و مدافعان رژیم را در آن میدید. چهرهسازی از آدمهای پفکی و تبدیلشان به قهرمانان یکشبه را میدید. در واپسین نامهاش نوشته بود: «چگونه صدای اعتراضمان را از اين حصار خارج كنيم در صورتی كه اگر باب میل برخی رسانهها (همان به ظاهر ناجیها نباشد) از انتشار آن امتناع میكنند، همان جريانهایی كه در بوق و كرنا كردهاند كه حامی مردم به ويژه طبقه كارگر هستند اما در خيلی از موقعيتها به خاطر منافع خودشان كارگران را ناديده گرفتهاند».
میدانست که برای چهرهشدن کافیست کمی خوشرقصی کند، اما جوابش یکی بود: «بهتر میبينم گمنام و ساكت باقی بمانم تا اينكه به خاطر شنيده شدن فرياد اعتراضم به هر خفت و خاری تن دهم».
در زندان فشافویه زیر فشار تهدید جانی دست به اعتصاب غذا زد و بهعنوان یک زندانی سیاسی-عقیدتی خواستار انتقال از بند مجرمان بزهکار شد، اما صدایش به جایی نرسید. نهایتاً در صحنهآرایی مشکوکی، زیر نظارت زندانبان جمهوری اسلامی، به وحشیانهترین شکلی به قتلش رساندند.
علیرضا شیرمحمدعلی تنها یکی از جانباختگان گمنام طبقۀ کارگر در راه روشنگری و آزادی بود. به سهم خود نام او را به عنوان یک کارگر آتئیست سیاسی زنده نگه خواهیم داشت.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنان یک زن شجاع خطاب به مادر علیرضا شیرمحمدعلی ، با جنایات جمهوری اسلامی مادران هر چه بیشتری به صف جنبش دادخواهی می پیوندد.
مادر علیرضا شیرعلی: تا انگشت انگشت باشیم چیزی درست نمیشه؛ باید مشت باشیم.
مادر علیرضا شیرعلی: تا انگشت انگشت باشیم چیزی درست نمیشه؛ باید مشت باشیم.
هر روز در سایه ی تعرضی جدید قرار میگیریم. توان دستمزد و حقوق ها از نفس افتاده ولی افزایش بهای تمام شده ی کالاها، حاملهای انرژی و مواد غذایی، دارو، بهداشت و مسکن و هرآنچه نیازهای مردم است هر روز با افزایش سرسام آور، نفسی تازه میگیرند تا بدینوسیله رمق زندگی مردم به شریانهای پیکر یک درصدیها ، خون تازه ای جاری سازد.
شکاف طبقاتی را برنمی تابیم!
"شورای بازنشستگان ایران"
شکاف طبقاتی را برنمی تابیم!
"شورای بازنشستگان ایران"
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زنان علیه حجاب اجباری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اعتراض هنری مدرن به بازداشت و روند دادرسی در پرونده عباس لسانی
مصطفی پروین کنشگر و هنرمند اردبیلی تازهترین پرفورمنس هنری خود را به بازداشت و روند دادرسی در پرونده عباس لسانی اختصاص داد.
این پرفورمنس آرت که از ساعت ۱۱ صبح روز دوشنبه ۲۰ خرداد ۹۸ (همزمان با ساعت برگزاری دادگاه عباس لسانی در شعبه اول دادگاه انقلاب اردبیل) آغاز گردید، با قرار گرفتن و گردش پیاده در میادین و خیابانهای منتهی به گذرگاههای حوزه و مجتمع های قضایی تهران به وجهی که در دهانش رودهی حیوانی حمل میگردد ظاهر گردید.
این هنرمند ابتدا از تهران و مسیر خیابانهای (خیام- ۱۵خرداد سپهبدقرنی(فردوسی)- شریعتی) تهران را در مدت تقریبی ۵ساعت پیموده و پس از آن با حاضر شدن در اردبیل، صبح روز چهارشنبه نیز با ایستادن در جلوی درب ساختمان دادگاه انقلاب اردبیل(میدان بسیج) درحالی که حامل همان روده(گندیده) بود نظارهگر نمای کلی دادگاه گردیده و اقدام به تف کردن روده میکند.
مصطفی پروین کنشگر و هنرمند اردبیلی تازهترین پرفورمنس هنری خود را به بازداشت و روند دادرسی در پرونده عباس لسانی اختصاص داد.
این پرفورمنس آرت که از ساعت ۱۱ صبح روز دوشنبه ۲۰ خرداد ۹۸ (همزمان با ساعت برگزاری دادگاه عباس لسانی در شعبه اول دادگاه انقلاب اردبیل) آغاز گردید، با قرار گرفتن و گردش پیاده در میادین و خیابانهای منتهی به گذرگاههای حوزه و مجتمع های قضایی تهران به وجهی که در دهانش رودهی حیوانی حمل میگردد ظاهر گردید.
این هنرمند ابتدا از تهران و مسیر خیابانهای (خیام- ۱۵خرداد سپهبدقرنی(فردوسی)- شریعتی) تهران را در مدت تقریبی ۵ساعت پیموده و پس از آن با حاضر شدن در اردبیل، صبح روز چهارشنبه نیز با ایستادن در جلوی درب ساختمان دادگاه انقلاب اردبیل(میدان بسیج) درحالی که حامل همان روده(گندیده) بود نظارهگر نمای کلی دادگاه گردیده و اقدام به تف کردن روده میکند.
اعتراض هنری مدرن به بازداشت و روند دادرسی در پرونده عباس لسانی
مصطفی پروین کنشگر و هنرمند اردبیلی تازهترین پرفورمنس هنری خود را به بازداشت و روند دادرسی در پرونده عباس لسانی اختصاص داد.
این پرفورمنس آرت که از ساعت ۱۱ صبح روز دوشنبه ۲۰ خرداد ۹۸ (همزمان با ساعت برگزاری دادگاه عباس لسانی در شعبه اول دادگاه انقلاب اردبیل) آغاز گردید، با قرار گرفتن و گردش پیاده در میادین و خیابانهای منتهی به گذرگاههای حوزه و مجتمع های قضایی تهران به وجهی که در دهانش رودهی حیوانی حمل میگردد ظاهر گردید.
این هنرمند ابتدا از تهران و مسیر خیابانهای (خیام- ۱۵خرداد سپهبدقرنی(فردوسی)- شریعتی) تهران را در مدت تقریبی ۵ساعت پیموده و پس از آن با حاضر شدن در اردبیل، صبح روز چهارشنبه نیز با ایستادن در جلوی درب ساختمان دادگاه انقلاب اردبیل(میدان بسیج) درحالی که حامل همان روده(گندیده) بود نظارهگر نمای کلی دادگاه گردیده و اقدام به تف کردن روده میکند.
وی سپس با روی گرداندن از صحنه به راه خود ادامه میدهد.
مصطفی پروین به منظور برقراری انتراکتیویته و تعامل با مخاطبان خاص و عام به ویژه قضات و مسئولین قضایی کشور، این اثر را به طور نمادین در حمایت از عباس لسانی فعال سیاسی محبوس در زندان مرکزی اردبیل(که از ۶خردادماه در اعتراض به ممانعت مسئولین زندان از دسترسی او به خلاصه پرونده اش، دست به اعتصاب غذا زده است) به اجرا گذاشته است.
این اثر هنری، انتقادی و کاملا کنایی در استفاده سمبلیک هنرمند از روده گندیده، اکتها و مجموعه هنجارهایش تحت نظم هدایت شدهای حول یک اندیشه، دربردارنده مضامین و مفاهیم فراوانی میباشد.
مصطفی پروین کنشگر و هنرمند اردبیلی تازهترین پرفورمنس هنری خود را به بازداشت و روند دادرسی در پرونده عباس لسانی اختصاص داد.
این پرفورمنس آرت که از ساعت ۱۱ صبح روز دوشنبه ۲۰ خرداد ۹۸ (همزمان با ساعت برگزاری دادگاه عباس لسانی در شعبه اول دادگاه انقلاب اردبیل) آغاز گردید، با قرار گرفتن و گردش پیاده در میادین و خیابانهای منتهی به گذرگاههای حوزه و مجتمع های قضایی تهران به وجهی که در دهانش رودهی حیوانی حمل میگردد ظاهر گردید.
این هنرمند ابتدا از تهران و مسیر خیابانهای (خیام- ۱۵خرداد سپهبدقرنی(فردوسی)- شریعتی) تهران را در مدت تقریبی ۵ساعت پیموده و پس از آن با حاضر شدن در اردبیل، صبح روز چهارشنبه نیز با ایستادن در جلوی درب ساختمان دادگاه انقلاب اردبیل(میدان بسیج) درحالی که حامل همان روده(گندیده) بود نظارهگر نمای کلی دادگاه گردیده و اقدام به تف کردن روده میکند.
وی سپس با روی گرداندن از صحنه به راه خود ادامه میدهد.
مصطفی پروین به منظور برقراری انتراکتیویته و تعامل با مخاطبان خاص و عام به ویژه قضات و مسئولین قضایی کشور، این اثر را به طور نمادین در حمایت از عباس لسانی فعال سیاسی محبوس در زندان مرکزی اردبیل(که از ۶خردادماه در اعتراض به ممانعت مسئولین زندان از دسترسی او به خلاصه پرونده اش، دست به اعتصاب غذا زده است) به اجرا گذاشته است.
این اثر هنری، انتقادی و کاملا کنایی در استفاده سمبلیک هنرمند از روده گندیده، اکتها و مجموعه هنجارهایش تحت نظم هدایت شدهای حول یک اندیشه، دربردارنده مضامین و مفاهیم فراوانی میباشد.