- روز ١٧ خرداد محمد زحمتکش از معلمان معترض در شهر شیراز بازداشت و راهی زندان عادل آباد شد. محمد علی زحمتکش در دادگاه بدوی در شعبه یک دادگاه انقلاب شیراز، به دو سال حبس، یک سال تبعید به شهرستان و پرداخت جریمه نقدی محکوم شده بود. این حکم در روز ١٩ خرداد در دادگاه تجدید نظر به هشت ماه حبس تقلیل یافت. اتهامات عنوان شده علیه محمد علی زحمتکش “تبلیغ علیه نظام” ، “توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی” و حضور در تجمعات معلمان شیراز و تهران اعلام شده است. یک کارزار مهم معلمان اعتراض به امنیتی کردن مبارزات و صدور احکام امنیتی برای معلمان معترض است. از جمله شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان در بیانیه در ١٤ خرداد اعتراض خود را به امنیتی کردن مبارزات معلمان اعلام داشته و با هشدار دادن به عواقب این سرکوبگری ها خواستار آزادی سریع معلمان زندانی، توقف روند پرونده سازی برای آنان شده است.
- روز ٢٠ خرداد جمعی از فعالین کارگری و اعضای اتحادیه آزاد کارگران ایران در سنندج به دیدار ناهید خداجو عضو هیئت مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران که از زندان آزاد شده بود، رفتند. ناهید خداجو در تجمع روز جهانی کارگر در تهران در مقابل مجلس بازداشت شده بود. او و فرهاد شیخی عضو دیگر اتحادیه آزاد کارگران ایران و حسن سعیدی عضو سندیکای شرکت واحد در روز ١٣ خرداد با قید وثیقه آزاد شد. پرونده های تشکیل شده برای ناهید خداجو، فرهاد شیخی، حسن سعیدی و همه بازداشت شدگان اول مه، کارگران زندانی، معلمان دربند و تمامی زندانیان سیاسی باید فورا بسته شوند. بساط وثیقه این شکل آشکار سرکوب و اخاذی باید جمع شود.
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸
شیرین علمهولی؛ روایتی از درون
۹ سال بعد از #اعدام پنج زندانی #کرد در زندان اوین
حکم اعدام شیرین علمهولی که تایید شد، ما، همبندیهایش، نه برای دلداری و تسکین، که با اطمینان میگفتیم: این حکمی برای اجرا کردن نیست، فقط قرار است که بترسی. آخر جمهوری اسلامی از دهه ۶۰ به بعد دیگر زن سیاسیای را اعدام نکرده است. این هم بی دلیل نیست، برایش هزینه دارد. به هر حال دارد سعی میکند به خود سر و شکل آبرومندی در جامعه جهانی بدهد، قرار نیست اعدام شوی اما چون احتمالا میخواهند یک ابد از حکمات دربیاورند این را گفتند که به آن اعتراض نکنی.
زندانیان عمومی همبندمان اما به اندازه ما خوشبین نبودند، میگفتند شما سادهاید و خودتان را گول میزنید، از ما بشنوید که بدترین روی حکومت را دیدهایم.
در دادگاه بدوی هم حکماش اعدام بود، اما خانواده شیرین چون به شکستن حکم امیدوار بودند به او گفتند که حکم ابد است. حکم ابدش را جشن گرفتیم و برایمان کردی رقصید.
اعدام تایید شد و او تنها وقتی خبردار شد که دیگر به نظر میرسید راه برگشتی نیست. دیوان عالی عدالت اداری اما هنوز امید اندکی باقی گذاشته بود.
هرچند میشد امید داشت ...
شیرین علمهولی؛ روایتی از درون
۹ سال بعد از #اعدام پنج زندانی #کرد در زندان اوین
حکم اعدام شیرین علمهولی که تایید شد، ما، همبندیهایش، نه برای دلداری و تسکین، که با اطمینان میگفتیم: این حکمی برای اجرا کردن نیست، فقط قرار است که بترسی. آخر جمهوری اسلامی از دهه ۶۰ به بعد دیگر زن سیاسیای را اعدام نکرده است. این هم بی دلیل نیست، برایش هزینه دارد. به هر حال دارد سعی میکند به خود سر و شکل آبرومندی در جامعه جهانی بدهد، قرار نیست اعدام شوی اما چون احتمالا میخواهند یک ابد از حکمات دربیاورند این را گفتند که به آن اعتراض نکنی.
زندانیان عمومی همبندمان اما به اندازه ما خوشبین نبودند، میگفتند شما سادهاید و خودتان را گول میزنید، از ما بشنوید که بدترین روی حکومت را دیدهایم.
در دادگاه بدوی هم حکماش اعدام بود، اما خانواده شیرین چون به شکستن حکم امیدوار بودند به او گفتند که حکم ابد است. حکم ابدش را جشن گرفتیم و برایمان کردی رقصید.
اعدام تایید شد و او تنها وقتی خبردار شد که دیگر به نظر میرسید راه برگشتی نیست. دیوان عالی عدالت اداری اما هنوز امید اندکی باقی گذاشته بود.
هرچند میشد امید داشت ...
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸
شیرین علمهولی؛ روایتی از درون
۹ سال بعد از #اعدام پنج زندانی #کرد در زندان اوین
حکم اعدام شیرین علمهولی که تایید شد، ما، همبندیهایش، نه برای دلداری و تسکین، که با اطمینان میگفتیم: این حکمی برای اجرا کردن نیست، فقط قرار است که بترسی. آخر جمهوری اسلامی از دهه ۶۰ به بعد دیگر زن سیاسیای را اعدام نکرده است. این هم بی دلیل نیست، برایش هزینه دارد. به هر حال دارد سعی میکند به خود سر و شکل آبرومندی در جامعه جهانی بدهد، قرار نیست اعدام شوی اما چون احتمالا میخواهند یک ابد از حکمات دربیاورند این را گفتند که به آن اعتراض نکنی.
زندانیان عمومی همبندمان اما به اندازه ما خوشبین نبودند، میگفتند شما سادهاید و خودتان را گول میزنید، از ما بشنوید که بدترین روی حکومت را دیدهایم.
در دادگاه بدوی هم حکماش اعدام بود، اما خانواده شیرین چون به شکستن حکم امیدوار بودند به او گفتند که حکم ابد است. حکم ابدش را جشن گرفتیم و برایمان کردی رقصید.
اعدام تایید شد و او تنها وقتی خبردار شد که دیگر به نظر میرسید راه برگشتی نیست. دیوان عالی عدالت اداری اما هنوز امید اندکی باقی گذاشته بود.
هرچند میشد امید داشت اما متزلزل و اضطرابآلود. هر بار خوانده شدناش به دفتر زندان کابوسی بود که بیداری از آن فقط با دیدنش در آستانه در سلول و تعریف گفتگوها و کشمکشاش با بازجوها ممکن بود، یا این توضیح ساده که هیچی بابا «فرهنگیِ زندان کارم داشت».
سه روز قبل از اعدام بود. توی کارگاه تراش سنگ بودیم و صدای محسن یگانه از توی باشگاه کوچک زندان توی راهرو میپیچید:«روزای سخت نبودن با تو، خلا امیدُ تجربه کردم…» دوستی رقصان و آوازخوان از در وارد شد و ما هم با او دم گرفتیم، شیرین سرخوشانه نگاهی کرد و خندید که «دیوانهها» و دوباره دستگاهش را روشن کرد.
صدای افسر نگهبان توی سالن پیچید، «فرشته علم هولی، دفتر… سریع خانم.» #فرشته اسمی بود که به بازجویش گفته بود. در لحظه انگار زمان و مکان عوض شد و فضای شاد و سبک، خاکستری و سنگین شد. حتی مربی کلاس سنگ هم دستگاهش را خاموش کرد و با نگرانی به چشمهای ما نگاه میکرد. همه ساکت شدند. شیرین زودتر از همه به خودش آمد. درآمد که «چیزی نیست، لابد باز…» جمله اش تمام نشده بود که صدای افسر نگهبان دوباره در اتاق پیچید:«با حجاب کامل بیا خانم، سریع.»
بخش فرهنگی زندان را با مانتو و روسری میرفتیم چون درون «بند نسوان» بود و حجاب کامل یعنی یک چادر گلدار هم از روی آن بپوشیم. با هم برگشتیم به سلول. آفتاب زیبا و روشن اردیبهشت از پنجرههای باریک و بلند به درون سلول ریخته بود و فضا چنان زنده و زیبا بود که مضطرب و غمگین بودن را سخت میکرد. چادرش را پوشید و رفت.
تا برگردد جادوی اردیبهشت هم باطل شده بود. ۵ـ۶ ساعتی طول کشید. زمان کند، کشدار میگذشت. بعد از ظهر بود که خسته و عرق کرده در آستانه در ظاهر شد. شادی برگشتن و دیدن دوبارهاش آنقدر زیاد بود که در لحظات اول آنچه که بر او گذشته بود را از اهمیت میانداخت. لااقل برگشته بود.
خسته و گرسنه بود. برده بودنش ۲۰۹. برای تهدید و تطمیع آخر. گفته بودند «حکمت که اعدام است، اما عفو بنویس شاید اعدام ات نکردیم.» او هم درشت بارشان کرده بود، تا جایی که زبان فارسی اش یاری میکرد و این کشمکش تا ۵ ساعت به دراز کشیده بود.
بهشان گفته بود: «شما از اول میدانستید که میخواهید مرا بکشید. از زمانی که در ۲ الف #شکنجه میشدم و این بازی شماست. میدانم که اگر عفو هم بنویسم باز اعدام میشوم. میخواهید علاوه بر زندگیم، #عزت_نفسم را هم نابود کنید و من بازی شما را نمیخورم.»
سعی کردیم متقاعدش کنیم که نمیتوان از امکانی هر چند ضعیف و غیرقابل باور برای زنده ماندن چشم بپوشی، صحبت مرگ است!
همه دورش حلقه زده بودند و او همانطور که با برنج سرد باقیمانده از ناهارش بازی میکرد، سرش را بلند کرد و با لبخند محزونی گفت :«نه».
گفته بودند اگر نظرت عوض شد از طریق افسرنگهبان خبر بده.
شب سردرد بدی گرفت، میگفت همه عضلاتم منقبض شده و گویی قصد باز شدن ندارد. مسکنها اثر نمیکرد و تا صبح با چشمان درشت سیاهش در سلول نیمه تاریک گویی به خلایی بیپایان خیره شده بود. صبح صورتش تیره تر از معمول بود و چشمانش گود افتاده بود و تلاشش برای لبخند زدن مانند همیشه، ناموفق و بیثمر بود.
حرف عفو نوشتن را که میزدیم با ما هم اخم و تخم میکرد، به این معنی که پرونده اش برایم بسته شد.
۲۴ ساعت که از ماجرا گذشت و خبری از کسی نشد، همه سادهدلانه به خودمان و او دلداری دادیم که احتمالا حکم در دیوان در آستانه شکستن است و آنها هم آخرین تلاششان را قبل از از دست رفتن این فرصت کردهاند.
دو روز دیگر هم گذشت.
شیرین علمهولی؛ روایتی از درون
۹ سال بعد از #اعدام پنج زندانی #کرد در زندان اوین
حکم اعدام شیرین علمهولی که تایید شد، ما، همبندیهایش، نه برای دلداری و تسکین، که با اطمینان میگفتیم: این حکمی برای اجرا کردن نیست، فقط قرار است که بترسی. آخر جمهوری اسلامی از دهه ۶۰ به بعد دیگر زن سیاسیای را اعدام نکرده است. این هم بی دلیل نیست، برایش هزینه دارد. به هر حال دارد سعی میکند به خود سر و شکل آبرومندی در جامعه جهانی بدهد، قرار نیست اعدام شوی اما چون احتمالا میخواهند یک ابد از حکمات دربیاورند این را گفتند که به آن اعتراض نکنی.
زندانیان عمومی همبندمان اما به اندازه ما خوشبین نبودند، میگفتند شما سادهاید و خودتان را گول میزنید، از ما بشنوید که بدترین روی حکومت را دیدهایم.
در دادگاه بدوی هم حکماش اعدام بود، اما خانواده شیرین چون به شکستن حکم امیدوار بودند به او گفتند که حکم ابد است. حکم ابدش را جشن گرفتیم و برایمان کردی رقصید.
اعدام تایید شد و او تنها وقتی خبردار شد که دیگر به نظر میرسید راه برگشتی نیست. دیوان عالی عدالت اداری اما هنوز امید اندکی باقی گذاشته بود.
هرچند میشد امید داشت اما متزلزل و اضطرابآلود. هر بار خوانده شدناش به دفتر زندان کابوسی بود که بیداری از آن فقط با دیدنش در آستانه در سلول و تعریف گفتگوها و کشمکشاش با بازجوها ممکن بود، یا این توضیح ساده که هیچی بابا «فرهنگیِ زندان کارم داشت».
سه روز قبل از اعدام بود. توی کارگاه تراش سنگ بودیم و صدای محسن یگانه از توی باشگاه کوچک زندان توی راهرو میپیچید:«روزای سخت نبودن با تو، خلا امیدُ تجربه کردم…» دوستی رقصان و آوازخوان از در وارد شد و ما هم با او دم گرفتیم، شیرین سرخوشانه نگاهی کرد و خندید که «دیوانهها» و دوباره دستگاهش را روشن کرد.
صدای افسر نگهبان توی سالن پیچید، «فرشته علم هولی، دفتر… سریع خانم.» #فرشته اسمی بود که به بازجویش گفته بود. در لحظه انگار زمان و مکان عوض شد و فضای شاد و سبک، خاکستری و سنگین شد. حتی مربی کلاس سنگ هم دستگاهش را خاموش کرد و با نگرانی به چشمهای ما نگاه میکرد. همه ساکت شدند. شیرین زودتر از همه به خودش آمد. درآمد که «چیزی نیست، لابد باز…» جمله اش تمام نشده بود که صدای افسر نگهبان دوباره در اتاق پیچید:«با حجاب کامل بیا خانم، سریع.»
بخش فرهنگی زندان را با مانتو و روسری میرفتیم چون درون «بند نسوان» بود و حجاب کامل یعنی یک چادر گلدار هم از روی آن بپوشیم. با هم برگشتیم به سلول. آفتاب زیبا و روشن اردیبهشت از پنجرههای باریک و بلند به درون سلول ریخته بود و فضا چنان زنده و زیبا بود که مضطرب و غمگین بودن را سخت میکرد. چادرش را پوشید و رفت.
تا برگردد جادوی اردیبهشت هم باطل شده بود. ۵ـ۶ ساعتی طول کشید. زمان کند، کشدار میگذشت. بعد از ظهر بود که خسته و عرق کرده در آستانه در ظاهر شد. شادی برگشتن و دیدن دوبارهاش آنقدر زیاد بود که در لحظات اول آنچه که بر او گذشته بود را از اهمیت میانداخت. لااقل برگشته بود.
خسته و گرسنه بود. برده بودنش ۲۰۹. برای تهدید و تطمیع آخر. گفته بودند «حکمت که اعدام است، اما عفو بنویس شاید اعدام ات نکردیم.» او هم درشت بارشان کرده بود، تا جایی که زبان فارسی اش یاری میکرد و این کشمکش تا ۵ ساعت به دراز کشیده بود.
بهشان گفته بود: «شما از اول میدانستید که میخواهید مرا بکشید. از زمانی که در ۲ الف #شکنجه میشدم و این بازی شماست. میدانم که اگر عفو هم بنویسم باز اعدام میشوم. میخواهید علاوه بر زندگیم، #عزت_نفسم را هم نابود کنید و من بازی شما را نمیخورم.»
سعی کردیم متقاعدش کنیم که نمیتوان از امکانی هر چند ضعیف و غیرقابل باور برای زنده ماندن چشم بپوشی، صحبت مرگ است!
همه دورش حلقه زده بودند و او همانطور که با برنج سرد باقیمانده از ناهارش بازی میکرد، سرش را بلند کرد و با لبخند محزونی گفت :«نه».
گفته بودند اگر نظرت عوض شد از طریق افسرنگهبان خبر بده.
شب سردرد بدی گرفت، میگفت همه عضلاتم منقبض شده و گویی قصد باز شدن ندارد. مسکنها اثر نمیکرد و تا صبح با چشمان درشت سیاهش در سلول نیمه تاریک گویی به خلایی بیپایان خیره شده بود. صبح صورتش تیره تر از معمول بود و چشمانش گود افتاده بود و تلاشش برای لبخند زدن مانند همیشه، ناموفق و بیثمر بود.
حرف عفو نوشتن را که میزدیم با ما هم اخم و تخم میکرد، به این معنی که پرونده اش برایم بسته شد.
۲۴ ساعت که از ماجرا گذشت و خبری از کسی نشد، همه سادهدلانه به خودمان و او دلداری دادیم که احتمالا حکم در دیوان در آستانه شکستن است و آنها هم آخرین تلاششان را قبل از از دست رفتن این فرصت کردهاند.
دو روز دیگر هم گذشت.
روز سوم همه چیز به وضعیت قبل از ۲۰۹ رفتن برگشته بود. در تلاش برای خوشبینی به خودمان القا کرده بودیم که اوضاع آنقدرها هم بد نیست. شیرین درس خواندش را از سر گرفت. زندگی به هر روی خود را تحمیل میکرد حتی در جایی که هیچچیز به نفعش نبود.
ساعت ۹:۴۵ شب ۱۸ اردیبهشت شد، ورِ ترسیده ذهنمان خوشحال بود که امروز هم گذشت. از بلند گو صدایش نکردند. افسر نگهبان آمد و از دم در بند بردش، که بیا دفتر برای یک کار اداری کوچک، اسم پدرت در کارتعکس اشتباه شده. رفت.
۱۸ اردیبهشت نگذشت و بیآنکه شیرین دوباره بر آستانه در سلول بخندد، زمان در همانجا متوقف شد.
پ.ن: در سحرگاه ۱۹ اردیبهشت سال ۱۳۸۹ فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان در زندان اوین اعدام شدند.
*نویسنده یادداشت یکی از همبندیهای سابق #شیرین_علم_هولی است
ساعت ۹:۴۵ شب ۱۸ اردیبهشت شد، ورِ ترسیده ذهنمان خوشحال بود که امروز هم گذشت. از بلند گو صدایش نکردند. افسر نگهبان آمد و از دم در بند بردش، که بیا دفتر برای یک کار اداری کوچک، اسم پدرت در کارتعکس اشتباه شده. رفت.
۱۸ اردیبهشت نگذشت و بیآنکه شیرین دوباره بر آستانه در سلول بخندد، زمان در همانجا متوقف شد.
پ.ن: در سحرگاه ۱۹ اردیبهشت سال ۱۳۸۹ فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان در زندان اوین اعدام شدند.
*نویسنده یادداشت یکی از همبندیهای سابق #شیرین_علم_هولی است
اسماعیل_بوکانی در مهاباد به قتل رسید
روز دوشنبه ، ۲۰ خرداد، اسماعیل بوکانی، که کتابفروشی داشت، به ضرب گلوله فردی ناشناس در مغازه خود به قتل رسید.
و تا حالا علت قتل وی مشخص نیست.
و اینکه برای مردم مهاباد فعالیت های سیاسی و مدنی اسماعیل بوکانی شناخته شده بود و عامل این جنایت وحشیانه و انگشت اتهام به سمت جمهوری اسلامی است و مردم قتل این جوان را به مزدوران رژیم مرتبط می دانند.
در سال ۹۶ از سوی دادگاه انقلاب مهاباد بە اتهام ”همکاری با یکی از احزاب مخالف “ بە تحمل ١ سال و ١ روز حبس تعزیری محکوم شدە بود.
روز دوشنبه ، ۲۰ خرداد، اسماعیل بوکانی، که کتابفروشی داشت، به ضرب گلوله فردی ناشناس در مغازه خود به قتل رسید.
و تا حالا علت قتل وی مشخص نیست.
و اینکه برای مردم مهاباد فعالیت های سیاسی و مدنی اسماعیل بوکانی شناخته شده بود و عامل این جنایت وحشیانه و انگشت اتهام به سمت جمهوری اسلامی است و مردم قتل این جوان را به مزدوران رژیم مرتبط می دانند.
در سال ۹۶ از سوی دادگاه انقلاب مهاباد بە اتهام ”همکاری با یکی از احزاب مخالف “ بە تحمل ١ سال و ١ روز حبس تعزیری محکوم شدە بود.
💥آزار و اذیت بازداشت شدگان هفت تپه و خانواده هایشان توسط مقامات قضایی تهران
ناصری سرپرست دادسرای اوین در تهران، با وجود اینکه توسط شعبه هفتم بازپرسی برای بازداشت شدگان هفت تپه قرار وثیقه های نجومی و سنگین تعیین شده است از امضا کردن تبدیل قرار بازداشت به وثیقه امتناع میکند.
ناصری عملا اعلام کرده که با وجود وثیقه های نجومی یک میلیاردی برای بعضی از بازداشت شدگان، شخصا با آزادی موقت بازداشت شدگان مخالف است و بدین ترتیب دقیقا از اوامر و فرمان های وزارت اطلاعات اطاعت میکند.
لازم به ذکر است که ناصری سرپرست دادسرای اوین حتی از دیدن خانواده های بازداشت شدگان امتناع می ورزد.
با وجود مراجعات متعدد خانواده های بخشی، قلیان، امیرقلی، الهیاری و محمدی فر چه به صورت دسته جمعی یا جداگانه به مقامات مختلف قضایی اما مقامات دادستانی-دادیاری اعلام میکنند بازداشت شدگان ممکن است تا زمان تشکیل دادگاه در زندان محبوس باشند. برخی از این خانواده ها چندین بار مسیر خطرناک و پر دردسر خوزستان تا تهران را پیموده اند تا دیداری با ناصری یا دادستان داشته باشند اما هیچ مقام قضایی به درخواست آنها توجه نکرده و فقط به آنها گفته شده که خواسته خود را مکتوب اعلام کنند اما تا به حال به درخواست کتبی آنها نیز توجهی نکرده اند.
منبع خبر: کانال مستقل کارگران هفت تپه
ناصری سرپرست دادسرای اوین در تهران، با وجود اینکه توسط شعبه هفتم بازپرسی برای بازداشت شدگان هفت تپه قرار وثیقه های نجومی و سنگین تعیین شده است از امضا کردن تبدیل قرار بازداشت به وثیقه امتناع میکند.
ناصری عملا اعلام کرده که با وجود وثیقه های نجومی یک میلیاردی برای بعضی از بازداشت شدگان، شخصا با آزادی موقت بازداشت شدگان مخالف است و بدین ترتیب دقیقا از اوامر و فرمان های وزارت اطلاعات اطاعت میکند.
لازم به ذکر است که ناصری سرپرست دادسرای اوین حتی از دیدن خانواده های بازداشت شدگان امتناع می ورزد.
با وجود مراجعات متعدد خانواده های بخشی، قلیان، امیرقلی، الهیاری و محمدی فر چه به صورت دسته جمعی یا جداگانه به مقامات مختلف قضایی اما مقامات دادستانی-دادیاری اعلام میکنند بازداشت شدگان ممکن است تا زمان تشکیل دادگاه در زندان محبوس باشند. برخی از این خانواده ها چندین بار مسیر خطرناک و پر دردسر خوزستان تا تهران را پیموده اند تا دیداری با ناصری یا دادستان داشته باشند اما هیچ مقام قضایی به درخواست آنها توجه نکرده و فقط به آنها گفته شده که خواسته خود را مکتوب اعلام کنند اما تا به حال به درخواست کتبی آنها نیز توجهی نکرده اند.
منبع خبر: کانال مستقل کارگران هفت تپه
🔺️اخراج فرحنازشیری از شرکت واحد
فرحناز شیری اولین زن راننده ازاعضای سندیکای کارگران شرکت واحد ۹سال است که بدون هیچ دلیل قانونی، فقط به دلیل زن بودن ازکارش اخراج و درطی این ۹سال سه باراز ادارات کار ودیوان عدالت اداری، بالاترین مرجع تصمیم گیری رای بازگشت به کار گرفته اما کارفرما بااستفاده از روابط فراقانونی ازشروع بکار وی خوداری کرده است.
فرحناز شیری یکبار درسال ۹۲ توانست با رای صادره به مدت نزدیک هفت ماه به سرکارش برگردد که مجددا توسط کارفرما بازهم بدون هیچ مستندات قانونی ازکارش اخراج گردید.
هرچند که فرحناز شیری توانست مجددا باردیگر ازدیوان عدالت اداری رای بازگشت بکاربگیرد اما نامبرده در۹سال گذشته بطور مرتب درراهروهای اداره کار و وزارت کار ودیوان عدالت اداری همچنان سردرگموبلا تکلیف است.
درآخرین پرونده ای که درمراجع قانونی به جریان انداخته است قراراست که بزودی مجددا درمورد دادخواهی ایشان رای صادرشود.
همچنین ۴عضو دیگر سندیکا،رضاشهابی، حسن سعیدی،ناصر محرم زاده و حسین کریمی سبزوار سالهاست که به دلیل فعالیت های سندیکایی اخراج شدند.
فرحناز شیری اولین زن راننده ازاعضای سندیکای کارگران شرکت واحد ۹سال است که بدون هیچ دلیل قانونی، فقط به دلیل زن بودن ازکارش اخراج و درطی این ۹سال سه باراز ادارات کار ودیوان عدالت اداری، بالاترین مرجع تصمیم گیری رای بازگشت به کار گرفته اما کارفرما بااستفاده از روابط فراقانونی ازشروع بکار وی خوداری کرده است.
فرحناز شیری یکبار درسال ۹۲ توانست با رای صادره به مدت نزدیک هفت ماه به سرکارش برگردد که مجددا توسط کارفرما بازهم بدون هیچ مستندات قانونی ازکارش اخراج گردید.
هرچند که فرحناز شیری توانست مجددا باردیگر ازدیوان عدالت اداری رای بازگشت بکاربگیرد اما نامبرده در۹سال گذشته بطور مرتب درراهروهای اداره کار و وزارت کار ودیوان عدالت اداری همچنان سردرگموبلا تکلیف است.
درآخرین پرونده ای که درمراجع قانونی به جریان انداخته است قراراست که بزودی مجددا درمورد دادخواهی ایشان رای صادرشود.
همچنین ۴عضو دیگر سندیکا،رضاشهابی، حسن سعیدی،ناصر محرم زاده و حسین کریمی سبزوار سالهاست که به دلیل فعالیت های سندیکایی اخراج شدند.
برگزاری آکسیون اعتراضی در مقابل اجلاس سازمان جهانی کار
(آی ال او)
محل: Genève, Place des Nations
زمان: ٢١ ژوئن ساعت ١٠ تا ١٢:٣٠
"کمپین برای آزادی کارگران زندانی" در اعتراض به حضور نمایندگان جمهوری اسلامی در اجلاس سازمان جهانی کار، آی ال او، در اعتراض به مماشات این سازمان با حکومت سرکوبگر جمهوری اسلامی و نقض پایه ای ترین حقوق کارگران و مردم ایران در مقابل اجلاس سازمان جهانی کار پیکت اعتراضی برگزار میکند و همه مردم، نهادهای کارگری و جریانات سیاسی را به شرکت در آکسیون فرا میخواند.
جمهوری اسلامی باید از سازمان جهانی کار و تمام نهادهای بین المللی اخراج شود. کمپین برای آزادی کارگران زندانی (Free Them Now) با اعلام این خواست، صدای کارگران و مردم ایران، صدای کارگران زندانی و تمامی زندانیان سیاسی را بازتاب میدهد.
کمپین برای آزادی کارگران زندانی
Free Them Now
١١ ژوئن ٢٠١٩
http://free-them-now.com/
(آی ال او)
محل: Genève, Place des Nations
زمان: ٢١ ژوئن ساعت ١٠ تا ١٢:٣٠
"کمپین برای آزادی کارگران زندانی" در اعتراض به حضور نمایندگان جمهوری اسلامی در اجلاس سازمان جهانی کار، آی ال او، در اعتراض به مماشات این سازمان با حکومت سرکوبگر جمهوری اسلامی و نقض پایه ای ترین حقوق کارگران و مردم ایران در مقابل اجلاس سازمان جهانی کار پیکت اعتراضی برگزار میکند و همه مردم، نهادهای کارگری و جریانات سیاسی را به شرکت در آکسیون فرا میخواند.
جمهوری اسلامی باید از سازمان جهانی کار و تمام نهادهای بین المللی اخراج شود. کمپین برای آزادی کارگران زندانی (Free Them Now) با اعلام این خواست، صدای کارگران و مردم ایران، صدای کارگران زندانی و تمامی زندانیان سیاسی را بازتاب میدهد.
کمپین برای آزادی کارگران زندانی
Free Them Now
١١ ژوئن ٢٠١٩
http://free-them-now.com/
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گزارش تصویری، ازتجمع اعتراضی به ملاقات نمایندگان جنایتکار جمهوری اسلامی با کمیسیون امور خارجه پارلمان هلند، که در پی فراخوان کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی و جمعی از فعالین سیاسی ساکن هلند برگزار شد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خاکسپاری علیرضا شیرمحمدعلی زندانی سیاسی که در زندان به قتل رسید
مادر این زندانی تهدید شدهبود، در صورت اطلاع رسانی و مصاحبه با رسانهها، از دادن پیکر فرزندش به او خودداری خواهند کرد.
مادر این زندانی تهدید شدهبود، در صورت اطلاع رسانی و مصاحبه با رسانهها، از دادن پیکر فرزندش به او خودداری خواهند کرد.
وکیل شیرمحمدعلی، وبلاگ نویس 21 ساله که دیروز در زندان فشافویه به قتل رسید، از وضعیت یکی دیگر از موکلان خود که یک مترجم 53 ساله به نام مرجان داوری است اظهار نگرانی کرد.
به گفته این وکیل، اتهام موکلش فساد فیالارض است و علیرغم ابهامات موجود، قاضی برایش حکم اعدام صادر کرده است.
حکم اعدام مرجان داوری، محقق و مترجم زندانی خبرگزاری قاصدان آزادی: بنا بر اخبار منتشره، خانم مرجان داوری محقق و مترجم ۵۰ساله، به اتهام «افساد فی الارض»،توسط دژخیم صلواتی به اعدام #محکوم شده است. خانم داوری در بهمن ۹۵ از زندان اوین به زندان زنان قرچک (زندان شهر ری) منتقل شد. یکی از اتهامات خانم داوری عضویت در گروه عرفانی «اکنکار» می باشد خانم مرجان داوری دوم مهرماه ۱۳۹۴ در منزل پدری اش در مهرشهر کرج بازداشت و به بند ۲۰۹وزارت اطلاعات منتقل شد، او بیش از ۳ماه در انفرادی نگهداری شد و طی این مدت بدون دسترسی به وکیل و هیچ گونه مشاوره حقوقی بازجویی شد. خانم داوری با پایان بازجویی در ۱۳دی ۱۳۹۴ به بند عمومی زنان اوین منتقل و در بهمن ۹۵ به زندان زنان قرچک انتقال داده شد. لازم به توضیح است که مرجان داوری، متولد ۴اردیبهشت ۱۳۴۵ و فارغ التحصیل رشته گر
به گفته این وکیل، اتهام موکلش فساد فیالارض است و علیرغم ابهامات موجود، قاضی برایش حکم اعدام صادر کرده است.
حکم اعدام مرجان داوری، محقق و مترجم زندانی خبرگزاری قاصدان آزادی: بنا بر اخبار منتشره، خانم مرجان داوری محقق و مترجم ۵۰ساله، به اتهام «افساد فی الارض»،توسط دژخیم صلواتی به اعدام #محکوم شده است. خانم داوری در بهمن ۹۵ از زندان اوین به زندان زنان قرچک (زندان شهر ری) منتقل شد. یکی از اتهامات خانم داوری عضویت در گروه عرفانی «اکنکار» می باشد خانم مرجان داوری دوم مهرماه ۱۳۹۴ در منزل پدری اش در مهرشهر کرج بازداشت و به بند ۲۰۹وزارت اطلاعات منتقل شد، او بیش از ۳ماه در انفرادی نگهداری شد و طی این مدت بدون دسترسی به وکیل و هیچ گونه مشاوره حقوقی بازجویی شد. خانم داوری با پایان بازجویی در ۱۳دی ۱۳۹۴ به بند عمومی زنان اوین منتقل و در بهمن ۹۵ به زندان زنان قرچک انتقال داده شد. لازم به توضیح است که مرجان داوری، متولد ۴اردیبهشت ۱۳۴۵ و فارغ التحصیل رشته گر
وکیل شیرمحمدعلی، وبلاگ نویس 21 ساله که دیروز در زندان فشافویه به قتل رسید، از وضعیت یکی دیگر از موکلان خود که یک مترجم 53 ساله به نام مرجان داوری است اظهار نگرانی کرد.
به گفته این وکیل، اتهام موکلش فساد فیالارض است و علیرغم ابهامات موجود، قاضی برایش حکم اعدام صادر کرده است.
حکم اعدام مرجان داوری، محقق و مترجم زندانی خبرگزاری قاصدان آزادی: بنا بر اخبار منتشره، خانم مرجان داوری محقق و مترجم ۵۰ساله، به اتهام «افساد فی الارض»،توسط دژخیم صلواتی به اعدام #محکوم شده است. خانم داوری در بهمن ۹۵ از زندان اوین به زندان زنان قرچک (زندان شهر ری) منتقل شد. یکی از اتهامات خانم داوری عضویت در گروه عرفانی «اکنکار» می باشد خانم مرجان داوری دوم مهرماه ۱۳۹۴ در منزل پدری اش در مهرشهر کرج بازداشت و به بند ۲۰۹وزارت اطلاعات منتقل شد، او بیش از ۳ماه در انفرادی نگهداری شد و طی این مدت بدون دسترسی به وکیل و هیچ گونه مشاوره حقوقی بازجویی شد. خانم داوری با پایان بازجویی در ۱۳دی ۱۳۹۴ به بند عمومی زنان اوین منتقل و در بهمن ۹۵ به زندان زنان قرچک انتقال داده شد. لازم به توضیح است که مرجان داوری، متولد ۴اردیبهشت ۱۳۴۵ و فارغ التحصیل رشته گرافیک دانشگاه الزهرا تهران است و فعالیت او در موسسه راه معرفت در حوزه مطالعات عرفانی و متافیزیک بوده است. پنجه زمان اثر پل توئیچل، جوینده اثر فیل موریمیتسو و تمرینات معنوی اک اثر هرولد کلمپ برخی از ترجمههایی است که از او منتشر شده است
به گفته این وکیل، اتهام موکلش فساد فیالارض است و علیرغم ابهامات موجود، قاضی برایش حکم اعدام صادر کرده است.
حکم اعدام مرجان داوری، محقق و مترجم زندانی خبرگزاری قاصدان آزادی: بنا بر اخبار منتشره، خانم مرجان داوری محقق و مترجم ۵۰ساله، به اتهام «افساد فی الارض»،توسط دژخیم صلواتی به اعدام #محکوم شده است. خانم داوری در بهمن ۹۵ از زندان اوین به زندان زنان قرچک (زندان شهر ری) منتقل شد. یکی از اتهامات خانم داوری عضویت در گروه عرفانی «اکنکار» می باشد خانم مرجان داوری دوم مهرماه ۱۳۹۴ در منزل پدری اش در مهرشهر کرج بازداشت و به بند ۲۰۹وزارت اطلاعات منتقل شد، او بیش از ۳ماه در انفرادی نگهداری شد و طی این مدت بدون دسترسی به وکیل و هیچ گونه مشاوره حقوقی بازجویی شد. خانم داوری با پایان بازجویی در ۱۳دی ۱۳۹۴ به بند عمومی زنان اوین منتقل و در بهمن ۹۵ به زندان زنان قرچک انتقال داده شد. لازم به توضیح است که مرجان داوری، متولد ۴اردیبهشت ۱۳۴۵ و فارغ التحصیل رشته گرافیک دانشگاه الزهرا تهران است و فعالیت او در موسسه راه معرفت در حوزه مطالعات عرفانی و متافیزیک بوده است. پنجه زمان اثر پل توئیچل، جوینده اثر فیل موریمیتسو و تمرینات معنوی اک اثر هرولد کلمپ برخی از ترجمههایی است که از او منتشر شده است
🔴صدور قرار کفالت اسکندر لطفی توسط دادگاه انقلاب سنندج
روز چهارشنبه ۲۲ خرداد اسکندر لطفی به اتهام اجتماع و تبانی علیه نظام، تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب و با شکایت اطلاعات سپاه در در شعبه دوم بازپرسی سنندج برگزار شد که بعد از تفهیم اتهامات قاضی دستور قرار کفالت صادر نمود که با تامین آزاد شدند.
لازم به توضیح است جمعی از فعالین صنفی مریوان ایشان را همراهی نمودند.
اسکندر لطفی از اعضای ارشد انجمن صنفی معلمان استان کردستان (مریوان ) و بازرس شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران است.
روز چهارشنبه ۲۲ خرداد اسکندر لطفی به اتهام اجتماع و تبانی علیه نظام، تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب و با شکایت اطلاعات سپاه در در شعبه دوم بازپرسی سنندج برگزار شد که بعد از تفهیم اتهامات قاضی دستور قرار کفالت صادر نمود که با تامین آزاد شدند.
لازم به توضیح است جمعی از فعالین صنفی مریوان ایشان را همراهی نمودند.
اسکندر لطفی از اعضای ارشد انجمن صنفی معلمان استان کردستان (مریوان ) و بازرس شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران است.
سران حکومت مسئول قتل علیرضا شیر محمدی هستند
خشم و انزجار از قتل زندانی سیاسی علیرضا شیر محمدی در همه جا موج میزند. دست اندرکاران حکومت کثیف اسلامی فکر میکنند با به قتل رساندن زندانی سیاسی بدست قاتلان حرفه ای، از مسئولیت این جنایت میتوانند خودرا خلاص کنند. همین توطئه گری کثیف و وحشیانه بیانگر وحشت آنها از مردم است. با تحریک چند قاتل حرفه ای محکوم به اعدام برای قتل یک زندانی سیاسی، میخواستند وانمود کنند که یک جنایت معمولی صورت گرفته است که به حکومت ربط ندارد. اما حماقت اینها اینست که متوجه نیستند که همه کس میداند و میفهمد که حکومت مسئول جان زندانیان در زندان است و هر بلایی که سر زندانی بیاید مقصر حکومت و زندانبانان هستند. از خامنه ای تا روحانی و بقیه سران حکومت مسئول مستقیم قتل علیرضا شیر محمدی هستند. به خانواده علیرضا شیر محمدی عزیز و هم دوستاندارانش تسلیت میگوییم و به آنها اطمینان میدهیم که دیر نخواهد بود روزی که قاتلان و مسببین قتل علیرضا را در دادگاههای مردمی به طور علنی به محاکمه بکشیم. مرگ بر جموری اسلامی و کل سیستم جنایتکارانه اش!
خشم و انزجار از قتل زندانی سیاسی علیرضا شیر محمدی در همه جا موج میزند. دست اندرکاران حکومت کثیف اسلامی فکر میکنند با به قتل رساندن زندانی سیاسی بدست قاتلان حرفه ای، از مسئولیت این جنایت میتوانند خودرا خلاص کنند. همین توطئه گری کثیف و وحشیانه بیانگر وحشت آنها از مردم است. با تحریک چند قاتل حرفه ای محکوم به اعدام برای قتل یک زندانی سیاسی، میخواستند وانمود کنند که یک جنایت معمولی صورت گرفته است که به حکومت ربط ندارد. اما حماقت اینها اینست که متوجه نیستند که همه کس میداند و میفهمد که حکومت مسئول جان زندانیان در زندان است و هر بلایی که سر زندانی بیاید مقصر حکومت و زندانبانان هستند. از خامنه ای تا روحانی و بقیه سران حکومت مسئول مستقیم قتل علیرضا شیر محمدی هستند. به خانواده علیرضا شیر محمدی عزیز و هم دوستاندارانش تسلیت میگوییم و به آنها اطمینان میدهیم که دیر نخواهد بود روزی که قاتلان و مسببین قتل علیرضا را در دادگاههای مردمی به طور علنی به محاکمه بکشیم. مرگ بر جموری اسلامی و کل سیستم جنایتکارانه اش!