محمد نجفی وکیلی که به جرم دفاع از حق خواهی در زندان بسر می برد با نوشتن نامه ای از زندان از شکنجه هایی که شده سخن می گوید.
رهاف محمد نماد آشکار یک #انقلاب_زنانه در خاورمیانه و جوامع اسلامزده است.
او میگوید: "با ما زنان چون یک برده، یک شیء رفتار میشود. برای همین هم من میخواهم داستان خودم را برای مردم بگویم، بگویم که بر زنان سعودی چه میگذرد. من دیگر مسلمان نیستم، و میخواهم صدای زنان عربستان باشم! میخواهم زندگی کنم، سفر بروم و بنویسم، میخواهم در مورد روابط ام خودم تصمیم بگیرم، همه این حقوق اولیه در آن مملکت ممنوع بود."
رهاف محمد زن جوانی است که از عربستان فرار کرده و اکنون در کانادا است! او در جریان فرار در تایلند دستگیر شد و خطر استرداد او به عربستان وجود داشت. از طریق توییتر و تماس با دنیا از خودش گفت و توجه رسانه ها و سازمانهای حقوق بشری را بخود جلب کرد و در نهایت، به کانادا پناه برد.
او میگوید: "با ما زنان چون یک برده، یک شیء رفتار میشود. برای همین هم من میخواهم داستان خودم را برای مردم بگویم، بگویم که بر زنان سعودی چه میگذرد. من دیگر مسلمان نیستم، و میخواهم صدای زنان عربستان باشم! میخواهم زندگی کنم، سفر بروم و بنویسم، میخواهم در مورد روابط ام خودم تصمیم بگیرم، همه این حقوق اولیه در آن مملکت ممنوع بود."
رهاف محمد زن جوانی است که از عربستان فرار کرده و اکنون در کانادا است! او در جریان فرار در تایلند دستگیر شد و خطر استرداد او به عربستان وجود داشت. از طریق توییتر و تماس با دنیا از خودش گفت و توجه رسانه ها و سازمانهای حقوق بشری را بخود جلب کرد و در نهایت، به کانادا پناه برد.
نامه سعید شیرزاد زندانی سیاسی خطاب به اسماعیل بخشی، سپیده قلیان، عسل محمدی و علی نجاتی
“برای رفیقان ایستاده چون کوه، اسماعیل و سپیده و عسل و علی که همچو ماهی سیاه کوچولو در میان دریایی خروشان به پیش میروند.
برای اسماعیل بخشی که همچو نامش تا به همیشه بخشی از تاریخ مبارزات کارگری خلقهای تحت ستم ایران باقی خواهد ماند.
برای سپیده قلیان که نامش سپیدی فردایی روشن ستم کشان و محرومان را نوید میدهد.
برای عسل محمدی که نامش شیرینترین روزی را که روز پیروزی کار بر سرمایه است به تصویر میکشد.
و برای علی نجاتی که نامش در این راه بلند پیغام آور پایان این شبهای سیاه و غمزده است.
هفتهها و ماهها و سالها بود که فریاد اعتراض کارگران نیشکر هفت تپه از میان خرابههای شوش گوش فلک را در نوردیده و آسمان از آن به خروش آمده بود، فریاد کارگرانی که در تمامی این سالهایی که نیروی کارشان به یغما رفته بود و حتی بهای بخور و نمیر نیروی کارشان هم از آنان دریغ شده بود و در بازار مکارهی خصوصی سازیها و رانت خواری دزدان یقه سفید که بر حنجره کارگران دندان تیز کرده و به بهانه این دزدیها و غارتگریهای .......
“برای رفیقان ایستاده چون کوه، اسماعیل و سپیده و عسل و علی که همچو ماهی سیاه کوچولو در میان دریایی خروشان به پیش میروند.
برای اسماعیل بخشی که همچو نامش تا به همیشه بخشی از تاریخ مبارزات کارگری خلقهای تحت ستم ایران باقی خواهد ماند.
برای سپیده قلیان که نامش سپیدی فردایی روشن ستم کشان و محرومان را نوید میدهد.
برای عسل محمدی که نامش شیرینترین روزی را که روز پیروزی کار بر سرمایه است به تصویر میکشد.
و برای علی نجاتی که نامش در این راه بلند پیغام آور پایان این شبهای سیاه و غمزده است.
هفتهها و ماهها و سالها بود که فریاد اعتراض کارگران نیشکر هفت تپه از میان خرابههای شوش گوش فلک را در نوردیده و آسمان از آن به خروش آمده بود، فریاد کارگرانی که در تمامی این سالهایی که نیروی کارشان به یغما رفته بود و حتی بهای بخور و نمیر نیروی کارشان هم از آنان دریغ شده بود و در بازار مکارهی خصوصی سازیها و رانت خواری دزدان یقه سفید که بر حنجره کارگران دندان تیز کرده و به بهانه این دزدیها و غارتگریهای .......
نامه سعید شیرزاد زندانی سیاسی خطاب به اسماعیل بخشی، سپیده قلیان، عسل محمدی و علی نجاتی
---------------------
“برای رفیقان ایستاده چون کوه، اسماعیل و سپیده و عسل و علی که همچو ماهی سیاه کوچولو در میان دریایی خروشان به پیش میروند.
برای اسماعیل بخشی که همچو نامش تا به همیشه بخشی از تاریخ مبارزات کارگری خلقهای تحت ستم ایران باقی خواهد ماند.
برای سپیده قلیان که نامش سپیدی فردایی روشن ستم کشان و محرومان را نوید میدهد.
برای عسل محمدی که نامش شیرینترین روزی را که روز پیروزی کار بر سرمایه است به تصویر میکشد.
و برای علی نجاتی که نامش در این راه بلند پیغام آور پایان این شبهای سیاه و غمزده است.
هفتهها و ماهها و سالها بود که فریاد اعتراض کارگران نیشکر هفت تپه از میان خرابههای شوش گوش فلک را در نوردیده و آسمان از آن به خروش آمده بود، فریاد کارگرانی که در تمامی این سالهایی که نیروی کارشان به یغما رفته بود و حتی بهای بخور و نمیر نیروی کارشان هم از آنان دریغ شده بود و در بازار مکارهی خصوصی سازیها و رانت خواری دزدان یقه سفید که بر حنجره کارگران دندان تیز کرده و به بهانه این دزدیها و غارتگریهای موسوم به خصوصی سازی خون کارگران هفت تپه را با همان نیشکری که مولدش کارگران هستند را در جامهای خونین و سیراب نشدنیشان سر میکشند و متقابلا بازداشت و سرکوب فعالین کارگری که تنها خواستهشان نان است و نان…
اسماعیل عزیز رفیق هم طبقهام خبر سخت و دردناک بود. خبر شکنجه و دردهای بجا مانده از دوران بازجوییات که پس از دو ماه خواب را از چشمانت ربوده است، خبری که اگرچه دردناک بود، ولی تکرار صدها سالهی سلطهی اقلیتی مفت خوار مسلح و زورمند بر اکثریت بود و بهانه این نوشته هم اگرچه رنج و دردهای توست ولی این کلمات برای تکرار شکنجه هاییاست که در تمام این سالها تنم را و وجودم را هر روز شکنجه کرده و با خون در نوردیده شدهام…
هنوز چندروزی از قیام شکوهمند ۵۷ نگذشته بود که با در خون غلطیدن رفقایمان در ترکمن صحرا و آن آذرخشانی که سینههایشان آماج گلولههای فاشیسم و ارتجاع قرار گرفت، شکنجه شدم و در هجوم تفنگها به روستای قارنا و قتل عام کودکانی که تفنگها کودکیشان را نشانه رفته بود و با یحیی ماهیگیر جوان زحمتکش بندر انزلی برای لقمه ای نان به خون نشستم و در همهمهی تلاشهای دزدان یقه سفید دولت موقت و بزرگشان بازرگان نامی که همچو اطرافیانش در دارالتجارهی آزادی در مصادره کردن آن قیام شکوهمند هیچ دریغ نکردند، حتی وقتیکه کردستان با درخشش ۵۸ ستاره بر آسمانش سراسر گلوله و بمباران شد و در پادگان سنندج من هم شکنجه و تیرباران شدم و در انقلاب بهاصطلاح فرهنگی که سروشها و معینها و زیبا کلامها با خون دانشجویان رقصیدند و با جندی شاپور غرقه در خون به کارون افکنده شدم و در فریادهای سرکوب شدهی شیراز و مشهد و اسلامشهر فریادهایم در سینه سرکوب و به خون نشست.
و در خیمه شب بازیهای دوم خردادیها که با رنگی دیگر به جنگ کارگران برخاستند و در سکوت وقیحانه یشان و دریوزگیشان در ادعای آزادی، کارگران خاتون آباد شهر بابک را از آسمان به رگبار بستند و سید خندانشان و بزرگ دزد باصطلاح اصلاح طلبشان خم به ابرو نیاورد…
و با شاهرخ زمانی که مرگی مظلومانه تر از ستار بهشتی در آشیان به انتظارش نشسته بود و در سرخی رد شلاقهای نشسته بر تن کارگران آق دره شکنجه شدم.
و باز با گلوله های نشسته به کمین کارگران و کولبران کوردستان که اگر روزی جانشان را نستاند،صخره و بهمن و سرما به کمین مرگشان می نشیند و در بازی روباه کلید دزد مسند نشین سبز بنفش شده آنکه می چاپد و می خورد و می بعلد آزاد و آنکه برای لقمه ای نان با گلوله یه بهمن می میرد می شود مجرم…
اسماعیل عزیز ایستادگیات ستونیست همانگونه که نام وارطان سالاخانیان در سخن نگفتنش، ولی بدان که نباید امیدی به دادخواهیات داشته باشی وقتیکه در این آشفته بازارها به خاطر شکنجه شدنت مجرم هم میشوی و قابل پیگرد!!!
وقتیکه آن کاذب زشت کلام استاد بزرگ اصلاح طلبان با وقاحتی که نمونهاش را هیچ کجا نمیتوان یافت شکنجه را برای آنکه فعال صنفی است مجاز نمی داند و دیگری را هیچ ابایی از شکنجه نمی داند و وقتیکه همین ادعا را استاندار بنفش نشین خوزستان در روزنامه ی دولتتش طوطی وار تکرار میکند و سخنگو و دفتردار دزدان پاستور نشین خود را شاکی و تو را متهم به دروغگویی می کند.
اسماعیل عزیز، رفیق جان ام دادخواهی تو برای تمامی کارگران و ستمدیدگانی که سالهاست با درد تو شکنجه میشوند و تنها مرجع قضاوت هستن تا ابد ثبت و پذیرفته شد و ما همگان و همه با هم و مشت در مشت هم اسماعیل بخشی هستیم و خواهیم بود.
---------------------
“برای رفیقان ایستاده چون کوه، اسماعیل و سپیده و عسل و علی که همچو ماهی سیاه کوچولو در میان دریایی خروشان به پیش میروند.
برای اسماعیل بخشی که همچو نامش تا به همیشه بخشی از تاریخ مبارزات کارگری خلقهای تحت ستم ایران باقی خواهد ماند.
برای سپیده قلیان که نامش سپیدی فردایی روشن ستم کشان و محرومان را نوید میدهد.
برای عسل محمدی که نامش شیرینترین روزی را که روز پیروزی کار بر سرمایه است به تصویر میکشد.
و برای علی نجاتی که نامش در این راه بلند پیغام آور پایان این شبهای سیاه و غمزده است.
هفتهها و ماهها و سالها بود که فریاد اعتراض کارگران نیشکر هفت تپه از میان خرابههای شوش گوش فلک را در نوردیده و آسمان از آن به خروش آمده بود، فریاد کارگرانی که در تمامی این سالهایی که نیروی کارشان به یغما رفته بود و حتی بهای بخور و نمیر نیروی کارشان هم از آنان دریغ شده بود و در بازار مکارهی خصوصی سازیها و رانت خواری دزدان یقه سفید که بر حنجره کارگران دندان تیز کرده و به بهانه این دزدیها و غارتگریهای موسوم به خصوصی سازی خون کارگران هفت تپه را با همان نیشکری که مولدش کارگران هستند را در جامهای خونین و سیراب نشدنیشان سر میکشند و متقابلا بازداشت و سرکوب فعالین کارگری که تنها خواستهشان نان است و نان…
اسماعیل عزیز رفیق هم طبقهام خبر سخت و دردناک بود. خبر شکنجه و دردهای بجا مانده از دوران بازجوییات که پس از دو ماه خواب را از چشمانت ربوده است، خبری که اگرچه دردناک بود، ولی تکرار صدها سالهی سلطهی اقلیتی مفت خوار مسلح و زورمند بر اکثریت بود و بهانه این نوشته هم اگرچه رنج و دردهای توست ولی این کلمات برای تکرار شکنجه هاییاست که در تمام این سالها تنم را و وجودم را هر روز شکنجه کرده و با خون در نوردیده شدهام…
هنوز چندروزی از قیام شکوهمند ۵۷ نگذشته بود که با در خون غلطیدن رفقایمان در ترکمن صحرا و آن آذرخشانی که سینههایشان آماج گلولههای فاشیسم و ارتجاع قرار گرفت، شکنجه شدم و در هجوم تفنگها به روستای قارنا و قتل عام کودکانی که تفنگها کودکیشان را نشانه رفته بود و با یحیی ماهیگیر جوان زحمتکش بندر انزلی برای لقمه ای نان به خون نشستم و در همهمهی تلاشهای دزدان یقه سفید دولت موقت و بزرگشان بازرگان نامی که همچو اطرافیانش در دارالتجارهی آزادی در مصادره کردن آن قیام شکوهمند هیچ دریغ نکردند، حتی وقتیکه کردستان با درخشش ۵۸ ستاره بر آسمانش سراسر گلوله و بمباران شد و در پادگان سنندج من هم شکنجه و تیرباران شدم و در انقلاب بهاصطلاح فرهنگی که سروشها و معینها و زیبا کلامها با خون دانشجویان رقصیدند و با جندی شاپور غرقه در خون به کارون افکنده شدم و در فریادهای سرکوب شدهی شیراز و مشهد و اسلامشهر فریادهایم در سینه سرکوب و به خون نشست.
و در خیمه شب بازیهای دوم خردادیها که با رنگی دیگر به جنگ کارگران برخاستند و در سکوت وقیحانه یشان و دریوزگیشان در ادعای آزادی، کارگران خاتون آباد شهر بابک را از آسمان به رگبار بستند و سید خندانشان و بزرگ دزد باصطلاح اصلاح طلبشان خم به ابرو نیاورد…
و با شاهرخ زمانی که مرگی مظلومانه تر از ستار بهشتی در آشیان به انتظارش نشسته بود و در سرخی رد شلاقهای نشسته بر تن کارگران آق دره شکنجه شدم.
و باز با گلوله های نشسته به کمین کارگران و کولبران کوردستان که اگر روزی جانشان را نستاند،صخره و بهمن و سرما به کمین مرگشان می نشیند و در بازی روباه کلید دزد مسند نشین سبز بنفش شده آنکه می چاپد و می خورد و می بعلد آزاد و آنکه برای لقمه ای نان با گلوله یه بهمن می میرد می شود مجرم…
اسماعیل عزیز ایستادگیات ستونیست همانگونه که نام وارطان سالاخانیان در سخن نگفتنش، ولی بدان که نباید امیدی به دادخواهیات داشته باشی وقتیکه در این آشفته بازارها به خاطر شکنجه شدنت مجرم هم میشوی و قابل پیگرد!!!
وقتیکه آن کاذب زشت کلام استاد بزرگ اصلاح طلبان با وقاحتی که نمونهاش را هیچ کجا نمیتوان یافت شکنجه را برای آنکه فعال صنفی است مجاز نمی داند و دیگری را هیچ ابایی از شکنجه نمی داند و وقتیکه همین ادعا را استاندار بنفش نشین خوزستان در روزنامه ی دولتتش طوطی وار تکرار میکند و سخنگو و دفتردار دزدان پاستور نشین خود را شاکی و تو را متهم به دروغگویی می کند.
اسماعیل عزیز، رفیق جان ام دادخواهی تو برای تمامی کارگران و ستمدیدگانی که سالهاست با درد تو شکنجه میشوند و تنها مرجع قضاوت هستن تا ابد ثبت و پذیرفته شد و ما همگان و همه با هم و مشت در مشت هم اسماعیل بخشی هستیم و خواهیم بود.
رفیق جان ام از سالها کشتار و شکنجه، گفتمت پس به رفقایمان بگو که جز از دست دادن زنجیرهایمان چیزی برای از دست دادن نداریم و تنها راه رهایی در گرو اتحاد و اعتصابات سراسری نهفته است که دادخواهی بزرگ همین است وقتیکه بهگفته آموزگار بزرگ لنین: “کارگران حق خود را در میدان نبرد بدست میآورند…”
رفیق دربندت
کمتر از هیچ
سعید شیرزاد
سه شنبه۲۵دی
زندان گوهردشت کرج
رفیق دربندت
کمتر از هیچ
سعید شیرزاد
سه شنبه۲۵دی
زندان گوهردشت کرج
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واکنش یک هنرمند اهل استان گیلان به خوراندن گل به #کودکان_مظلوم_کار در شهرداری کرمان. بزودی همین گل ها را مردم در دهانتان می گذارند که تا عمر دارید فراموش نکنید گل خوری را ،آسیاب به نوبت پیمانکار شهرداری کرمان .
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نَهَست:
این رشته توییت ها رو بخونید حتما
ببینید آخوندها و اقوامشان از همون اوایل انقلاب برای درمان بجای دخیل به امام و امامزادگان در حال سفر به اقصی نقاط دنیا بودن اونم با پول من و شما
naahast
maryam majd:
فریبکاران نشسته بر سفره انقلاب که بچههای مردم را با شعار راه قدس از کربلا میگذرد پرپر میکردند و غرب را مظهر استکبار و کفر میخواندند خود برای کوچکترین بیماری به غرب میرفتند و دعا و آیات شفا از قرآن و امامزادهها و تربت حسین و... را برای ملت مستضعف سادهدل مقلد تجویز میکردند.
maryammajd1
من فکر میکردم آخوندا مریض نمیشن
نگو میرن خارج.
AhlAm_1_
‼️ درباره 👇:
Farhad Mottaghi:
"اینها بریدههایی از خاطرات «هاشمی رفسنجانی» اند. بیشترشان در سالهای میانی و اواخر دههٔ شصت در سالهای جنگ ثبت شدهاند:
• آقای «عباس واعظ طبسی»، [تولیت آستان قدس رضوی] و فرزندش آمدند. از سفر به لندن و عمل جراحی پایاش راضی است. تحت تأثیر نظم و پیشرفت آنها قرار گرفته است.
💬
- ۲۷ مهر ۷۱
"• آقای «آذری [قمی]» آمد و درخواست ارز برای معالجهٔ پروستات در لندن داشت. برای آقای «مهدوی [کنی]» هم به خاطر کسالت قلبی، گفته شد در لندن جا رزرو کنند."
💬
- ۱۹ اذر ۶۴
• آقای «دعاگو» آمد. از کیفیت معالجهاش در لندن گفت. سرطان داشته و با شیمیدرمانی معالجه شده. راضی است. موهایش در اثر معالجه ریختهاست. از نتایج معالجه در مدت اقامت، پیشنهاد جلوگیری از اعزام دانشجو به خارج را داشت که ارز آن را صرف تأمین استاد در داخل کنیم.
💬
- ۳۱ خرداد ۶۵
"• شب درجلسهٔ شورای مرکزی «[جامعهٔ] روحانیت مبارز» شرکت نمودم. بیشتر صحبتها درباره بد اداره شدن جلسات روحانیت مبارز در دههٔ فجر بود. آقای «مهدوی کنی» که از لندن پس از معالجه برگشته، به خاطر خستگی نیامده بود. میخواستم ایشان را ببینم."
💬
- ۲۹ بهمن ۶۴
• صبحانه را در خدمت آقای «منتظری»، در منزل ایشان صرف کردیم. پس ازخداحافظی به منزل آیتالله «نجفی مرعشی» رفتم. از اسپانیا برگشته بودند. برای معالجه چشم رفته بودند.
- ۸ خرداد ۶۰
💬
• آقای «احمد توکلی» کهقبل از پیروزی انقلاب ممنوع الخروج بوده، برای گرفتن گذرنامه جهت سفر برای معالجه دردمفاصل احتیاج به نامه من به اداره گذرنامه داشت که نوشتم.
💬
- ۱۹ اردیبهشت ۶۰
شب تلفنی از «احمدآقا» احوالپرسی کردم. از اسپانیا برگشته است. برای معالجهٔ چشم رفته بود. درآنجا همان تشخیص ایران را تأییدکردهاند
- ۲۷ اسفند ۷۱
خانم شهیدبهشتی به خانهٔ ماآمدوبا عفت به دیدن همسرامام رفتندکه برای معالجهٔ چشم مدتی به خارج رفته بودند.
💬
- ۱۸ مرداد ۶۱
"• ساعت هشت صبح آقای «موسوی اردبیلی» آمدند. عازم سفر به اروپا برای معالجه و چک آپ است. برای تسهیلات ارزی و تذکره [گذرنامه] همراهان و حفاظت کمک خواستند. به دکتر «ولایتی» و «میرزاده» دستور مقتضی را دادم."
💬
- ۲۹ مرداد ۶۸
"• شب، آقای «[علی اکبر] محتشمی»، [سفیر ایران در سوریه] آمد. مدتی در آلمان معالجه کردهاست؛ دست مصنوعی گذاشته و دوبار گوشها را عمل کرده و اکنون نسبتاً سالم است."
💬
- ۵ آبان ۶۳
"• عصر آقای «[محمد علی] رحمانی» مسئول بسیج آمد. پس از معالجه در خارج برگشته و از معالجه دکترهای داخلی ناراضی است؛ خدا به داد مریضهای معمولی برسد."
- ۲۵ مهر ۶۶
• آقای «[علی اکبر] آشتیانی»، نمایندهٔ رهبری در ژاندارمری آمد. برای معالجهٔ خود در خارج استمداد کرد.
💬
"- ۸ دی ۶۹
• در بیمارستان به عیادت آقای «ربانی املشی» رفتم. قرار است فردا، برای معالجه به سوئیس برود.
- ۸ اسفند ۶۳
• آقای «[عبدالله] نوری»، [وزیر کشور]، برای سفر جهت معالجه به آلمان، تلفنی خداحافظی کرد."
💬
"- ۲۲ اسفند ۷۱
• «[آشیخ محمد] هاشمیان» که برای معالجهٔ چشم به اسپانیا رفته بود راضی برگشته، درمنزل ما بودند. گفتند که درک مردم اسپانیا نسبت به مسائل انقلاب ایران بهتر شده است."
💬
- ۲۸ مرداد ۶۱
• به ملاقات آیتالله «سید محمدرضا گلپایگانی» رفتم. دیروز از لندن برگشتهاند؛ به احتمال سرطان کیسه صفرا، برای معالجه رفته بودند. ۲۵ روز آنجا بودهاند. ایشان و اطرافیانش با خوشحالی و نشاط از سفر انگلستان و استقبال مسلمانان آنجا تعریف میکردند.
💬
"- ۹ خرداد ۶۶
• آقای «[کاظم] خوانساری» سفیرمان در لیبی آمد. پیام آقای «قذافی» را آورد که گفته بود اگر نمیتوانید جنگ را تمام کنید برای ختم آن اقدام کنند. خبر داد که پدرش بیمار قلبی است و خوب است برای معالجه به لندن برود. عضو خبرگان است."
farhad_mottaghi
آپدیت: گویا زحمت جمعآوری بریدههای بالا رو ایشون چند ماه پیش کشیده بودند: heyyou571
📡 @VahidOnline
Mohammad Eskandari:
خاطرات هاشمی بصورت آنلاین در rafsanjani.ir موجود هست.
این رشته توییت ها رو بخونید حتما
ببینید آخوندها و اقوامشان از همون اوایل انقلاب برای درمان بجای دخیل به امام و امامزادگان در حال سفر به اقصی نقاط دنیا بودن اونم با پول من و شما
naahast
maryam majd:
فریبکاران نشسته بر سفره انقلاب که بچههای مردم را با شعار راه قدس از کربلا میگذرد پرپر میکردند و غرب را مظهر استکبار و کفر میخواندند خود برای کوچکترین بیماری به غرب میرفتند و دعا و آیات شفا از قرآن و امامزادهها و تربت حسین و... را برای ملت مستضعف سادهدل مقلد تجویز میکردند.
maryammajd1
من فکر میکردم آخوندا مریض نمیشن
نگو میرن خارج.
AhlAm_1_
‼️ درباره 👇:
Farhad Mottaghi:
"اینها بریدههایی از خاطرات «هاشمی رفسنجانی» اند. بیشترشان در سالهای میانی و اواخر دههٔ شصت در سالهای جنگ ثبت شدهاند:
• آقای «عباس واعظ طبسی»، [تولیت آستان قدس رضوی] و فرزندش آمدند. از سفر به لندن و عمل جراحی پایاش راضی است. تحت تأثیر نظم و پیشرفت آنها قرار گرفته است.
💬
- ۲۷ مهر ۷۱
"• آقای «آذری [قمی]» آمد و درخواست ارز برای معالجهٔ پروستات در لندن داشت. برای آقای «مهدوی [کنی]» هم به خاطر کسالت قلبی، گفته شد در لندن جا رزرو کنند."
💬
- ۱۹ اذر ۶۴
• آقای «دعاگو» آمد. از کیفیت معالجهاش در لندن گفت. سرطان داشته و با شیمیدرمانی معالجه شده. راضی است. موهایش در اثر معالجه ریختهاست. از نتایج معالجه در مدت اقامت، پیشنهاد جلوگیری از اعزام دانشجو به خارج را داشت که ارز آن را صرف تأمین استاد در داخل کنیم.
💬
- ۳۱ خرداد ۶۵
"• شب درجلسهٔ شورای مرکزی «[جامعهٔ] روحانیت مبارز» شرکت نمودم. بیشتر صحبتها درباره بد اداره شدن جلسات روحانیت مبارز در دههٔ فجر بود. آقای «مهدوی کنی» که از لندن پس از معالجه برگشته، به خاطر خستگی نیامده بود. میخواستم ایشان را ببینم."
💬
- ۲۹ بهمن ۶۴
• صبحانه را در خدمت آقای «منتظری»، در منزل ایشان صرف کردیم. پس ازخداحافظی به منزل آیتالله «نجفی مرعشی» رفتم. از اسپانیا برگشته بودند. برای معالجه چشم رفته بودند.
- ۸ خرداد ۶۰
💬
• آقای «احمد توکلی» کهقبل از پیروزی انقلاب ممنوع الخروج بوده، برای گرفتن گذرنامه جهت سفر برای معالجه دردمفاصل احتیاج به نامه من به اداره گذرنامه داشت که نوشتم.
💬
- ۱۹ اردیبهشت ۶۰
شب تلفنی از «احمدآقا» احوالپرسی کردم. از اسپانیا برگشته است. برای معالجهٔ چشم رفته بود. درآنجا همان تشخیص ایران را تأییدکردهاند
- ۲۷ اسفند ۷۱
خانم شهیدبهشتی به خانهٔ ماآمدوبا عفت به دیدن همسرامام رفتندکه برای معالجهٔ چشم مدتی به خارج رفته بودند.
💬
- ۱۸ مرداد ۶۱
"• ساعت هشت صبح آقای «موسوی اردبیلی» آمدند. عازم سفر به اروپا برای معالجه و چک آپ است. برای تسهیلات ارزی و تذکره [گذرنامه] همراهان و حفاظت کمک خواستند. به دکتر «ولایتی» و «میرزاده» دستور مقتضی را دادم."
💬
- ۲۹ مرداد ۶۸
"• شب، آقای «[علی اکبر] محتشمی»، [سفیر ایران در سوریه] آمد. مدتی در آلمان معالجه کردهاست؛ دست مصنوعی گذاشته و دوبار گوشها را عمل کرده و اکنون نسبتاً سالم است."
💬
- ۵ آبان ۶۳
"• عصر آقای «[محمد علی] رحمانی» مسئول بسیج آمد. پس از معالجه در خارج برگشته و از معالجه دکترهای داخلی ناراضی است؛ خدا به داد مریضهای معمولی برسد."
- ۲۵ مهر ۶۶
• آقای «[علی اکبر] آشتیانی»، نمایندهٔ رهبری در ژاندارمری آمد. برای معالجهٔ خود در خارج استمداد کرد.
💬
"- ۸ دی ۶۹
• در بیمارستان به عیادت آقای «ربانی املشی» رفتم. قرار است فردا، برای معالجه به سوئیس برود.
- ۸ اسفند ۶۳
• آقای «[عبدالله] نوری»، [وزیر کشور]، برای سفر جهت معالجه به آلمان، تلفنی خداحافظی کرد."
💬
"- ۲۲ اسفند ۷۱
• «[آشیخ محمد] هاشمیان» که برای معالجهٔ چشم به اسپانیا رفته بود راضی برگشته، درمنزل ما بودند. گفتند که درک مردم اسپانیا نسبت به مسائل انقلاب ایران بهتر شده است."
💬
- ۲۸ مرداد ۶۱
• به ملاقات آیتالله «سید محمدرضا گلپایگانی» رفتم. دیروز از لندن برگشتهاند؛ به احتمال سرطان کیسه صفرا، برای معالجه رفته بودند. ۲۵ روز آنجا بودهاند. ایشان و اطرافیانش با خوشحالی و نشاط از سفر انگلستان و استقبال مسلمانان آنجا تعریف میکردند.
💬
"- ۹ خرداد ۶۶
• آقای «[کاظم] خوانساری» سفیرمان در لیبی آمد. پیام آقای «قذافی» را آورد که گفته بود اگر نمیتوانید جنگ را تمام کنید برای ختم آن اقدام کنند. خبر داد که پدرش بیمار قلبی است و خوب است برای معالجه به لندن برود. عضو خبرگان است."
farhad_mottaghi
آپدیت: گویا زحمت جمعآوری بریدههای بالا رو ایشون چند ماه پیش کشیده بودند: heyyou571
📡 @VahidOnline
Mohammad Eskandari:
خاطرات هاشمی بصورت آنلاین در rafsanjani.ir موجود هست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"ما" ما و "ما" اونها. حتما ببینید.
⭕️مادر #سینا_قنبری بعد از یک سال سکوتش را شکست.
فاطمه مالایان نژاد میگوید؛ «پسرم خودکشی نکرده،در زندان کتک خورده بود، وقتی جنازه پسرم را گرفتيم نميگذاشتند حرف بزنم.ولی كاش حرف زده بودم.ميخوام بيگناهي سينا به همه ثابت بشه تا دل من آروم بشه.»
سینا قنبری در تظاهرات دی ماه بازداشت و راهی اوین شد نهادهای امنیتی اعلام کردند که او خودکشی کرد اما مادر سینا قنبری میگوید پسرم وقتی بازداشت شد خودش هم از زندان به من زنگ زد و گفت که کتک خورده، ولی با اینکه کتک خورد روحیهاش بالا بود. بعد از چند شش روز ماموران درست در روز تولد ۲۲ سالگی سینا به من زدن گفتن بیا فرزندت خودکشی کرده. بچه من از یک ماه قبل برای روز تولدش نقشه کشیده بود چطور ممکنه روز تولدش در زندان خودکشی کند، من نمیبخشم کسانی را که حتی یک درصد هم باور کرده باشند که سینا خودکشی کرده.
من میخواهم حرفم پخش بشه. ميخوام بي گناهي سينا به همه ثابت بشه تا دل من آروم بشه. ميخوام حق سينا و بي گناهيش گرفته بشه تا دل من آروم بشه.
فاطمه مالایان نژاد میگوید؛ «پسرم خودکشی نکرده،در زندان کتک خورده بود، وقتی جنازه پسرم را گرفتيم نميگذاشتند حرف بزنم.ولی كاش حرف زده بودم.ميخوام بيگناهي سينا به همه ثابت بشه تا دل من آروم بشه.»
سینا قنبری در تظاهرات دی ماه بازداشت و راهی اوین شد نهادهای امنیتی اعلام کردند که او خودکشی کرد اما مادر سینا قنبری میگوید پسرم وقتی بازداشت شد خودش هم از زندان به من زنگ زد و گفت که کتک خورده، ولی با اینکه کتک خورد روحیهاش بالا بود. بعد از چند شش روز ماموران درست در روز تولد ۲۲ سالگی سینا به من زدن گفتن بیا فرزندت خودکشی کرده. بچه من از یک ماه قبل برای روز تولدش نقشه کشیده بود چطور ممکنه روز تولدش در زندان خودکشی کند، من نمیبخشم کسانی را که حتی یک درصد هم باور کرده باشند که سینا خودکشی کرده.
من میخواهم حرفم پخش بشه. ميخوام بي گناهي سينا به همه ثابت بشه تا دل من آروم بشه. ميخوام حق سينا و بي گناهيش گرفته بشه تا دل من آروم بشه.
پرونده تجاوز و مرگ زهرا نویدپور
مانا نیستانی
زهرا نویدپور اهل ملکان بود که علیه سلمان خدادادی، نماینده ملکان در مجلس دهم و رئیس وقت کمیسیون اجتماعی مجلس، اقامه دعوی کرد. او این نمایندهٔ مجلس را به تجاوز، آزار جنسی و سوءاستفاده از موقعیت متهم کرد. جسد او در ۱۶ دی ۱۳۹۷ در خانهٔ مادریاش در شهر ملکان پیدا شد.
مانا نیستانی
زهرا نویدپور اهل ملکان بود که علیه سلمان خدادادی، نماینده ملکان در مجلس دهم و رئیس وقت کمیسیون اجتماعی مجلس، اقامه دعوی کرد. او این نمایندهٔ مجلس را به تجاوز، آزار جنسی و سوءاستفاده از موقعیت متهم کرد. جسد او در ۱۶ دی ۱۳۹۷ در خانهٔ مادریاش در شهر ملکان پیدا شد.
برای آنهایی که می گویند در جمهوری اسلامی کسی شکنجه نمی شود
من همراه یک ملت هفتاد میلیونی شکنجه شده ام ، کوچک و بزرگ
چهل سالست شکنجه می شویم
کارگر ، معلم ، بازنشسته ، کارمند ،پرستار ، جوان ،بیکار
من ، تو ، ما .
بدون استثنا
وقتی فرزندانمان را بی جرمی با تحقیر و ضرب و شتم
جلوی چشمانمان به بیدادگاه می برند
وقتی پیدایشان نمی کنیم و نمی گویند در کدام دخمه
و در چه حال و روزی اند
وقتی بعد از ماهها به زندانها می رویم برای دیدنشان
و با بد ترین فحشها و تحقیرها از ما استقبال کرده و ناسزا بارمان می کنند
وقتی با جعبه ی شیرینی به زندان میرویم تا آزادی شان را به شادی بنشینیم
و با لباسهای خونی شان رو برو می شویم و حتی جسدشان را تحویلمان نمی دهند
وقتی به دنبال گوری می گردیم که گور عزیزانمان نیست
وقنتی با اسلحه بالای سرمان می ایستند و نمی گذارند
یک دل سیر گریه کنیم و به سوگ بنشینیم
وقتی پشت دیوارهای زندان رقص بالای دار جگر گوشه هایمان را می بینیم
وقتی فرزندانمان گرسنه اند و ما پولی برای خرید نان نداریم
وقتی فیلم له شدن استخوانهای جگر گوشه هایمان را زیر چرخهای
خودروهای نیروهای انتظامی می بینیم و وحشت مرگ سرا پای وجودمان👇👇
من همراه یک ملت هفتاد میلیونی شکنجه شده ام ، کوچک و بزرگ
چهل سالست شکنجه می شویم
کارگر ، معلم ، بازنشسته ، کارمند ،پرستار ، جوان ،بیکار
من ، تو ، ما .
بدون استثنا
وقتی فرزندانمان را بی جرمی با تحقیر و ضرب و شتم
جلوی چشمانمان به بیدادگاه می برند
وقتی پیدایشان نمی کنیم و نمی گویند در کدام دخمه
و در چه حال و روزی اند
وقتی بعد از ماهها به زندانها می رویم برای دیدنشان
و با بد ترین فحشها و تحقیرها از ما استقبال کرده و ناسزا بارمان می کنند
وقتی با جعبه ی شیرینی به زندان میرویم تا آزادی شان را به شادی بنشینیم
و با لباسهای خونی شان رو برو می شویم و حتی جسدشان را تحویلمان نمی دهند
وقتی به دنبال گوری می گردیم که گور عزیزانمان نیست
وقنتی با اسلحه بالای سرمان می ایستند و نمی گذارند
یک دل سیر گریه کنیم و به سوگ بنشینیم
وقتی پشت دیوارهای زندان رقص بالای دار جگر گوشه هایمان را می بینیم
وقتی فرزندانمان گرسنه اند و ما پولی برای خرید نان نداریم
وقتی فیلم له شدن استخوانهای جگر گوشه هایمان را زیر چرخهای
خودروهای نیروهای انتظامی می بینیم و وحشت مرگ سرا پای وجودمان👇👇
برای آنهایی که می گویند در جمهوری اسلامی کسی شکنجه نمی شود
من همراه یک ملت هفتاد میلیونی شکنجه شده ام ، کوچک و بزرگ
چهل سالست شکنجه می شویم
کارگر ، معلم ، بازنشسته ، کارمند ،پرستار ، جوان ،بیکار
من ، تو ، ما .
بدون استثنا
وقتی فرزندانمان را بی جرمی با تحقیر و ضرب و شتم
جلوی چشمانمان به بیدادگاه می برند
وقتی پیدایشان نمی کنیم و نمی گویند در کدام دخمه
و در چه حال و روزی اند
وقتی بعد از ماهها به زندانها می رویم برای دیدنشان
و با بد ترین فحشها و تحقیرها از ما استقبال کرده و ناسزا بارمان می کنند
وقتی با جعبه ی شیرینی به زندان میرویم تا آزادی شان را به شادی بنشینیم
و با لباسهای خونی شان رو برو می شویم و حتی جسدشان را تحویلمان نمی دهند
وقتی به دنبال گوری می گردیم که گور عزیزانمان نیست
وقنتی با اسلحه بالای سرمان می ایستند و نمی گذارند
یک دل سیر گریه کنیم و به سوگ بنشینیم
وقتی پشت دیوارهای زندان رقص بالای دار جگر گوشه هایمان را می بینیم
وقتی فرزندانمان گرسنه اند و ما پولی برای خرید نان نداریم
وقتی فیلم له شدن استخوانهای جگر گوشه هایمان را زیر چرخهای
خودروهای نیروهای انتظامی می بینیم و وحشت مرگ سرا پای وجودمان را فرا می گیرد و بعد از گذشت نه سال
هنوز با او می شکنیم و له می شویم و درد می کشیم
اگر شکنجه نمی شویم ؟ پس چه می شویم ؟
ما هفتاد میلیون ایرانی در بند . چهل سالست بدست شما شکنجه می شویم
آقایان حاکم در جمهوری اسلامی
شما شکنجه گرید و ما شکنجه شده
شهین مهین فر
#من_هم_شكنجه_شدم.
من همراه یک ملت هفتاد میلیونی شکنجه شده ام ، کوچک و بزرگ
چهل سالست شکنجه می شویم
کارگر ، معلم ، بازنشسته ، کارمند ،پرستار ، جوان ،بیکار
من ، تو ، ما .
بدون استثنا
وقتی فرزندانمان را بی جرمی با تحقیر و ضرب و شتم
جلوی چشمانمان به بیدادگاه می برند
وقتی پیدایشان نمی کنیم و نمی گویند در کدام دخمه
و در چه حال و روزی اند
وقتی بعد از ماهها به زندانها می رویم برای دیدنشان
و با بد ترین فحشها و تحقیرها از ما استقبال کرده و ناسزا بارمان می کنند
وقتی با جعبه ی شیرینی به زندان میرویم تا آزادی شان را به شادی بنشینیم
و با لباسهای خونی شان رو برو می شویم و حتی جسدشان را تحویلمان نمی دهند
وقتی به دنبال گوری می گردیم که گور عزیزانمان نیست
وقنتی با اسلحه بالای سرمان می ایستند و نمی گذارند
یک دل سیر گریه کنیم و به سوگ بنشینیم
وقتی پشت دیوارهای زندان رقص بالای دار جگر گوشه هایمان را می بینیم
وقتی فرزندانمان گرسنه اند و ما پولی برای خرید نان نداریم
وقتی فیلم له شدن استخوانهای جگر گوشه هایمان را زیر چرخهای
خودروهای نیروهای انتظامی می بینیم و وحشت مرگ سرا پای وجودمان را فرا می گیرد و بعد از گذشت نه سال
هنوز با او می شکنیم و له می شویم و درد می کشیم
اگر شکنجه نمی شویم ؟ پس چه می شویم ؟
ما هفتاد میلیون ایرانی در بند . چهل سالست بدست شما شکنجه می شویم
آقایان حاکم در جمهوری اسلامی
شما شکنجه گرید و ما شکنجه شده
شهین مهین فر
#من_هم_شكنجه_شدم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اعتراض یک زن هنرمند به تفکیک جنسیتی در سالن مراسم
او میگوید جداسازی محل نشستن آقایان و خانمها نوعی خشونت علیه زنان است.
مراسم اهدا جوایز برگزارکنندگان جشنواره سنتی (نرگس ارغون) در بهبهان
چهارشنبه ۲۶ دی ۹۷_تالار آفاق
او میگوید جداسازی محل نشستن آقایان و خانمها نوعی خشونت علیه زنان است.
مراسم اهدا جوایز برگزارکنندگان جشنواره سنتی (نرگس ارغون) در بهبهان
چهارشنبه ۲۶ دی ۹۷_تالار آفاق
#امیر_امیرقلی به زندان اوین منتقل شد.
امیر(علی) امیرقلی از اعضای هیئت تحریریه نشریه گام که در بابلسر توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شده بود، پس از چهار روز بی خبری به تهران و بازداشتگاه اوین منتقل شده است.
امیر امیرقلی، امیرحسین محمدی فرد و ساناز الهیاری باید فوری و بی قید و شرط آزاد شوند.
امیر(علی) امیرقلی از اعضای هیئت تحریریه نشریه گام که در بابلسر توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شده بود، پس از چهار روز بی خبری به تهران و بازداشتگاه اوین منتقل شده است.
امیر امیرقلی، امیرحسین محمدی فرد و ساناز الهیاری باید فوری و بی قید و شرط آزاد شوند.
دلنوشته فرنگيس مظلوم مادر زندانى سياسى سهيل عربى :
من هم شکنجه شدم
چهارشنبه بدیدارسهیل رفتم بازهم نحیف ترازقبل بود ،خونریزی ودردبینی عذابش میدهد،دندان درد وسرماخوردگی هم اضافه شده بود.هنوزازدکتروبیمارستان خبری نیست .پرونده پزشکی مربوط به بینی اش به کل نابودشده که هیچ مدرکی دال برشکستکی وجود نداشته باشد ولی ازظاهرش که معلوم است.هرچهارشنبه منهم شکنجه میشوم ،اصلا طول هفته راشکنجه میشوم ،ازتلفن محرومیم ونمیتوانم تاروزملاقات که هربار باترس ولرز میروم که مبادابازهم ممنوع الملاقات باشد .هرروزوشب شکنجه میشوم .آیا من تا11 سال دیگرزنده ام ؟چطوراین رنج راتحمل کنم .آیا قلب من تحمل اینهمه شکنجه رادارد ،به چه جرم؟این 20ماه اضافه دیگر درد بیدرمان شده به حکم ناعادلانه دادگاه بجرم تخریب اموال دولت.بجرم زمین زدن یک تلویزیون که متعلق بزندانیان بوده وسهیل حتی پول تعمیرش راداده وتلویزیون سه دست دیگربفروش رفته درزندان .آیا عمروجوانی بچه های ما اینقدر بی ارزش است ؟هرباربدادگاه مراجعه کردم جواب سربالا بمن دادند.حتی آقایان رستمی ووزیری ،حاضر بدیدارمن هم نیستند.پس من دادم راازکه بستانم؟چه کسی بفریا
من هم شکنجه شدم
چهارشنبه بدیدارسهیل رفتم بازهم نحیف ترازقبل بود ،خونریزی ودردبینی عذابش میدهد،دندان درد وسرماخوردگی هم اضافه شده بود.هنوزازدکتروبیمارستان خبری نیست .پرونده پزشکی مربوط به بینی اش به کل نابودشده که هیچ مدرکی دال برشکستکی وجود نداشته باشد ولی ازظاهرش که معلوم است.هرچهارشنبه منهم شکنجه میشوم ،اصلا طول هفته راشکنجه میشوم ،ازتلفن محرومیم ونمیتوانم تاروزملاقات که هربار باترس ولرز میروم که مبادابازهم ممنوع الملاقات باشد .هرروزوشب شکنجه میشوم .آیا من تا11 سال دیگرزنده ام ؟چطوراین رنج راتحمل کنم .آیا قلب من تحمل اینهمه شکنجه رادارد ،به چه جرم؟این 20ماه اضافه دیگر درد بیدرمان شده به حکم ناعادلانه دادگاه بجرم تخریب اموال دولت.بجرم زمین زدن یک تلویزیون که متعلق بزندانیان بوده وسهیل حتی پول تعمیرش راداده وتلویزیون سه دست دیگربفروش رفته درزندان .آیا عمروجوانی بچه های ما اینقدر بی ارزش است ؟هرباربدادگاه مراجعه کردم جواب سربالا بمن دادند.حتی آقایان رستمی ووزیری ،حاضر بدیدارمن هم نیستند.پس من دادم راازکه بستانم؟چه کسی بفریا
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نامه اسماعیل بخشی و باخت تا کنونی جمهوری اسلامی گفتگو با هرمز رها