کمیته بین‌المللی علیه اعدام
1.2K subscribers
8.86K photos
10.3K videos
75 files
3.94K links
#کمیته_بین_المللی_علیه_اعدام برای لغو مجازات اعدام، و متوقف کردن احکام اعدام تلاش می‌کند.

راه‌های ارتباطی:

تلفن تماس: +46737896505
توییتر: twitter.com/icae14
فیسبوک: facebook.com/icaeiran
اینستاگرام: instagram.com/no_to_the_death_penalty
Download Telegram
جنگ مغلوبه جمهوری اسلامی علیه اسماعیل بخشی

حسن صالحی
از همان روزی که اسماعیل بخشی در اقدامی جسورانه در باره شکنجه شدنش در زندان های رژیم سخن گفت، جمهوری اسلامی به تقلا افتاد که مسئله شکنجه بخشی را انکار کند. همه از اصولگرا و اصلاح طلب به خط شدند تا به جامعه اعلام کنند شکنجه ای در کار نبوده است. جالب است که در "تحقیقات" رسمی حکومتی پیرامون این مسئله به کسی که شاکی بود مراجعه ای نشد و وزرات اطلاعات و دادستانی که خود متهم اصلی شکنجه بخشی بودند مامور رسیدگی به این پرونده شدند. مردم به آنها خندیدند و و از زبان برخی نمایندگان مجلس شان حتی اعلام شد که "انکار شکنجه" را جدی نمی گیرند.

از همان زمان که جمهوری اسلامی با هر دسته و جناج، ساز"انکار شکنجه" را به صدا دارآورد کوس رسوایی حکومت بیشتر بالا گرفت. نه فقط به این خاطر که حرفهای اسماعیل بخشی صحت داشت بلکه به این خاطر که هزاران نفر با انتشار ویدئو و بازگویی خاطرات خود از زندانهای جمهوری اسلامی شهادت دادند که مورد شکنحه واقع شده اند و شکنحه بخشی لایتجزا از هویت جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی تلاش کرد که با تهدید و ارعاب اسماعیل بخشی را منکوب کند و لی هزاران نفر سر بلند کردند و گفتند ما همه بخشی هستیم و مورد شکنجه واقع شده ایم. موج همبستگی با اسماعیل بخشی در اشکال مختلفی و منجمله امضای طومارهای اعتراضی ادامه دارد. نامه دادخواهی بخشی به دهها زبان ترجمه شده است و جهانیان از آن با خبر شده اند. اتحادیه های کارگری جهان در این رابطه نامه اعتراضی نوشته اند. صدها مصاحبه و گفتگو در حمایت از بخشی منتشر شده است. رسانه های شناخته شده فارسی زبان در این مورد خبر و گزارش انتشار دادند. و هم زندانی های بخشی یعنی سپیده قلیان و عسل محمدی نیز بسیار جسورانه شهادت دادند که اسماعیل بخشی و خودشان نیز شکنجه شده اند.

جمهوری اسلامی در جنگ علیه بخشی برای "انکار شکنجه" مغلوب شد. تحقیقات فرمایشی، پاپوش دوزی ها و تلاش برای متقاعد کردن جامعه مبنی بر عدم وجود شکنجه در زندانها، بیشتر موجب خشم و اعتراض مردم گردید. با دادخواهی اسماعیل بخشی، مردم وارد کارزای شده اند که علیه شکنجه و عاملان آن شکل گرفته است. اسماعیل بخشی نه فقط تنها نیست بلکه در ابعاد اجتماعی تکثیر شده است. جمهوری اسلامی هر چقدر هم اسماعیل بخشی را تحت فشار قرار دهد با هزاران انسان شکنجه شده که یکی بعد از دیگری کیفرخواست خود علیه جمهوری اسلامی را بیان می کنند، چه می تواند بکند؟

قدم بعدی برای مردم روشن است. لازم است حمایتها و پشتیبانی ها از بخشی ادامه پیدا کند. ضروری است شخصیهای اجتماعی، فعالین کارگری و مدنی، دانشگاهها و مراکز کار به هر نسبت و به هر شکلی که می توانند با اسماعیل بخشی اعلام همبستگی کنند. لازم است در همه جا صدای خود را علیه دستگیری وبازداشت فعالین کارگری و مدنی و همچنین امنیتی کردن اعتراضات مردمی بیان داریم. باید بگوئیم که اعتراض، برپایی تجمع و اعتصاب حق ماست. باید پرونده هایی که علیه فعالین عرصه های مختلف در جریان است رسما و علنا مختومه اعلام شود. باید از بخشی و امثال بخشی ها فورا رفع اتهام شود. کنترل زندگی خصوصی مردم باید پایان یابد و ...

هدف و خواستها روشن است. راه رسیدن به این خواستها اتحاد بخشهای مختلف جامعه است. جمهوری اسلامی در مقابل مردمی که متحدانه به دنبال خواستهای خود هستند، راهی جز زانو زدن نخواهد داشت.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امروز سه شنبه 15 ژانویه تعدادی از مخالفین علیه اعدام در مفابل سفارت جمهوری اسلامی در استکهلم تجمع کردند
علیه تجاوز و برای پیگیری پرونده زهرا نوید پور. زهرا با شجاعت علیه تجاوز حرف زد و او را کشتند امروز وظیفه ما دفاع از او است!
ترانه موسوی هم شکنجه شد، او در حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم ایران دستگیرشده، مورد تجاوز جنسی و شکنجه قرار گرفت و سپس به قتل رسید و جسدش سوزانده شد.
"به نظر می آید «راگبی» بازی کردی."

این چهره «داود رحمانی» معروف به حاج داود رییس زندان قزل حصار از شکنجه گران حرفه ای و یکی از جنایت کاران واقعی ست. سال ۶۱ در بند تنبیهی واحد ۳ زندان قزل بودم؛ در هر سلول با ابعاد ۵ /۲ در ۵ /۳ متر ۲۷ تا ۳۵ زندانی را جا داده بود. نه مکانی برای خوابیدن داشتیم و نه جایی برای نشستن.. و او می گفت: "اینجا هتل است."
مرتب شکنجه های روزانه دیگری هم بر ما اعمال می کرد و می گفت: "اینجا هتل است." هتل قزلحصار. اصطلاح رایجی بین مسوولان رده بالای زندان بود. از دادستان گرفته تا حاکم شرع و رییس زندان.
یکی از شکنجه هایی که می دیدیم این بود؛ ما را می برد توی راهرو واحد به باد مشت و لگد می گرفت. با مشت و لگد آن اندازه ما را می زد که خودش خسته می شد و به نفس نفس می افتاد.
و یادم هست یکی از روزها که برای معاینه و درمان نزد پزشک رفته بودم پس از این که معاینات تمام شده بود؛ فیلم های رادیولوژی را نگاه می کرد و رو به من کرد و گفت: "به نظر می آید «راگبی» بازی کردی."

فریبا مرزبان
ستار بهشتی یک کارگر وبلاگ نویس بود که چند نوشته انتقادی از وضعیعت سیاسی و اجتماعی ایران در وبلاگش منتشر کرده بود.

روز ۹ آبان ۱۳۹۱ او توسط پلیس فتا یا سایبری ایران بازداشت شد، اما چهار روز بعد در ۱۳ آبان جسد شکنجه شده او را به خانواده‌اش تحویل دادند.
مهر نوش موسوی
کیفرخواست کارگر مبارز دیگری علیه شکنجه!
من ھم شکنجە شدم!
زانیار دباغیان
با سلام ودرودهای فراوان به تمامی اعضا کمپین!
اینجانب زانیار دباغیان کارگر شرکت نایلون سازی در شهرک صنعتی شب هنگام ساعت 6 به منزل کوچک کارگری ما حمله برده ومن را فوری با لباس زیر ودمپای ودستبندوچشم بند به مکان نامعلومی انتقال دادند که آنقدر از نظر جسمی وروانی در فشار بودم بار ها زیر بازجوی های سنگین وشکنجه های سفید وفیزیکی بی هوش می شدم و مرا به سلولم باز می گردانند وحتی چند بار به عنوان آزادی با چشم بند جلو در می آوردند ولی می گفتند اشتباه شده است به طوری که به حالی در آمده بودم حتی روزها رو از یادم رفته بود وهر روز یک تا چند بار تا آخرین لحظات انتقالم به زندان نمی دانستم چقدر آنجا بودم که در قرنطینه زندان متوجه شدم نزدیک 70 روز باز داشت بوده ام ومن زانیار دباغیان اول از همه به نام کارگر وبعدا فعال کارگری وعضو کمیته هماهنگی از کمپین دفاع از زندانیان سیاسی یا کارگری وهر فعالی که در راستای اهداف انسانیت قدم بر می دارد دفاع کنید حال حساب کنید که همسر من با چه وضعی نه پولی فقط با کمک جزی از خانواده ام زندگی خود را اداره ......
مهر نوش موسوی

کیفرخواست کارگر مبارز دیگری علیه شکنجه!

من ھم شکنجە شدم!

زانیار دباغیان

با سلام ودرودهای فراوان به تمامی اعضا کمپین!
اینجانب زانیار دباغیان کارگر شرکت نایلون سازی در شهرک صنعتی شب هنگام ساعت 6 به منزل کوچک کارگری ما حمله برده ومن را فوری با لباس زیر ودمپای ودستبندوچشم بند به مکان نامعلومی انتقال دادند که آنقدر از نظر جسمی وروانی در فشار بودم بار ها زیر بازجوی های سنگین وشکنجه های سفید وفیزیکی بی هوش می شدم و مرا به سلولم باز می گردانند وحتی چند بار به عنوان آزادی با چشم بند جلو در می آوردند ولی می گفتند اشتباه شده است به طوری که به حالی در آمده بودم حتی روزها رو از یادم رفته بود وهر روز یک تا چند بار تا آخرین لحظات انتقالم به زندان نمی دانستم چقدر آنجا بودم که در قرنطینه زندان متوجه شدم نزدیک 70 روز باز داشت بوده ام ومن زانیار دباغیان اول از همه به نام کارگر وبعدا فعال کارگری وعضو کمیته هماهنگی از کمپین دفاع از زندانیان سیاسی یا کارگری وهر فعالی که در راستای اهداف انسانیت قدم بر می دارد دفاع کنید حال حساب کنید که همسر من با چه وضعی نه پولی فقط با کمک جزی از خانواده ام زندگی خود را اداره می کردوتز کمپین دفاع از زندانیان سیاسی ومدنی تقاضای این را دارم که صدای مرا به عنوان یک کارگر وفعال کارگری جز کمپین قرار داده وبه سازمان ملل اراه دهند.وحتی دو دندان مرا شخصی که آنان به رئیس خود معرفی میردند با مشت مستقیم به دهانم دو دندانم را شکست ولثه هایم پاره شد و پر دهنم شد خون ولی من هیچ نگفتم تا حالی که می سر مرا گرفت وسرم را به سنگ دیوار بازجویی زد ولی باز صدای از من نشنید وقتی می گفت از این فیلم برداری کنید ودر دنیای مجازی بگذارید در حالیکه از شدت فشارها روی زمین بودم ونفسم به زور بالا می آمد وبه وسیله نگهبان به شیوه نا شایستی به سلولم برگشتم.
بنا به گزارش هرانا روز سه شنبه ۲۵ دی جلسه دادگاه محمد نجفی، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر که در حال سپری کردن محکومیت سه ساله خود در زندان اراک بسر می برد، در شعبه ۱۰۲ دادگاه کیفری شهرستان شازند به اتهام “تشویش اذهان عمومی” برگزار شد. آقای نجفی اخیرا نیز در دو پرونده دیگر در دادگستری شهرستان شازند و دادگاه انقلاب اراک مجموعاً به تحمل ۱۴ سال حبس محکوم شده بود.
در این جلسه آقایان پیام درفشان و ابوذر نصراللهی، وکلای محمد نجفی نیز حضور داشتند. در حین برگزاری جلسه دادگاه خانواده‌ها و دوستان آقایان محمد نجفی، علی باقری وعباس صفری در بیرون از دادگاه اقدام به برگزاری تجمع کرده و با در دست گرفتن پلاکاردهایی خواهان آزادی آنها شدند
در حاشیه برگزاری این جلسه رفتار توام با خشونت مامور اعزام محمد نجفی با خانواده و علی الخصوص همسر وی موجب ایجاد تنش و درگیری در ورودی دادگاه شد. پیام درفشان وکیل مدافع محمد نجفی که خود نیز برای حضور در این جلسه دادگاه در محل حاضر بود، در نامه‌ای سرگشاده ضمن روایت ماوقع، خواستار رسیدگی به این موضوع و تحقیق و پیگیری امر توسط معاونت امنیت داخلی وزارت اطلاعات شد.
احتمال بازداشت امير اميرقلى زندانى سياسى سابق

بیش از دو روز است که از علی (امیر) امیرقلی زندانی سیاسی سابق و از فعالین حوزه مدنی خبری در دست نیست، با توجه به این که وی از اعضا هیئت تحریریه روزنامه الکترونیک گام بوده به همین دليل احتمال ميرود توسط مامورین وزارت اطلاعات در محل مسکونی خود در شهر بابلسر بازداشت شده باشد . وی به بیماری دیابت مبتلا است و باید حداقل ۴ نوبت انسولین خاصی را که پزشک معالجش برای وی در نظر گرفته است را تزریق کند.
📌روایت اعظم جنگروی

📍‏در این روزها همه از ‎#شکنجه گفتن و نوشتن !راستش بعد چند ماه میخوام از خودم بگم.
سالیان سال من مورد خشونت خانگی قرار گرفتم و با کلی سختی بعد پنج سال توانستم دو سال پیش طلاق بگیرم .

📍ده تیر امسال بعد از دادگاه ‎#دختران_انقلاب به فاصله یک ساعت یک دادگاه دیگر برای من تشکیل دادند./۱

‏که در آن دادگاه من شوکه شدم!
📍یکی از پرونده‌های من رو که از طریق آن طلاق گرفته بودم (پرونده نفقه)گم کرده بودند و اجراییه پرونده نفقه هم از سیستم پاک شده بود،به من گفتند پروندت‌ ناقص و ممکنه طلاقت برگرده برو پروندت بیار ؟! پرونده ای که در خود دادگاه بود!
بعد از این که حکم دختران/۲

📍‏انقلابم آمد و به سه سال زندان محکوم شدم ،
قاضی با استناد به حکم دختران انقلابم و اون پرونده ای که گم کرده بودند طلاقی که من قانونی گرفته بودم رو برگردوند.نمیدونم حرکت دختران انقلاب من چه ربطی به طلاق دارد!!!/۳

📍‏اینها همه شکنجه های روحی و روانی است که با استفاده از ابزار قانونی انجام می دهند.انها با استفاده از دستگاه قضایی و همکاری همسر سابق من (فردی معتاد) و ورود کردن به زندگی شخصی من میخواستند اعتراض من را شبهه دار نشان دهند که این یکی از شگردهای قدیمی شکنجه روحی و روانی است./۴

‏در همان دادگاه حضانت دختر من را هم از من گرفتند.

📍صیغه طلاق خوانده شده و من طلاق نامه هم دارم تازه در شناسنامه هم ثبت شده!
فکر کنم میخوان به زور منو سر سفره عقد بنشونن؟! دارن حکم تجاوز به من رو صادر میکنن !/

📍‏تهدیدهای اقای منصوری معاون دادستان قبل از اینکه من برم پیش بازپرس من رو پیش ایشون بردند به من گفت : «از کار اخراجت میکنم ،همه چیزت ازت میگرم بچت ازت میگیرم خونه نشینت میکنم ...»
حالم خوب نیست و نمیتونم بقیش رو بنویسم
فقط خواستم بگم خوب بلدن ‎#شکنجه انجام دهند.../۶
‏«خوشبختانه این را نمی توانید تکذیب کنید، چون حکم وجود دارد»
در آخر این را هم اضافه کنم اگر این حکم قطعی شود در دادگاه های بین المللی از دستگاه قضایی ایران شکایت میکنم.
کریم سیّاحی، طارُق خلفی از کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز آزاد باید گردند!
متن نامه سه تن از ندانیان سیاسی زن از زندان اوین: همچنان در کنار مردم عزیز و آگاه کشورمان هستیم

ایران، کشوری با معادن و چاه های نفت فراوان ، کشوری ثروتمند با مردم فقیر] جمله‌ای که همیشه به آن فکر می‌کنیم. اکثر مردم ایران زیر خط فقر زندگی می‌کنند، درآمد اندکی که زنده بمانند ولی از زندگی لذت نبرند.

در همه سال‌ها به ما گفته شده خداوند را برای یک لقمه نانی که دارید شکر کنید. این جمله را کسانی گفته‌اند که خود پول‌های زیادی را به جیب زدند. خداوند را باید هزاران بار شکر کرد ولی، زمانی که حق و حقوقت را گرفته‌اند چه باید کرد؟! ۱۰ مرداد روزی که به طور علنی رسانه های داخلی اعلام کردند می‌توانید مسالمت آمیز به گرانی اعتراض کنید! ۱۱ مرداد، روزی که مسالمت آمیز اعتراض کردیم و دستگیری شدیم.

آن روز فهمیدیم ، هیچ چیز نسبت به گذشته تغییر نکرده، همه چیز شبیه قتل‌ها، بازداشت‌ها و خفقان موجود در دهه ۶۰،۷۰،.. و سال ۸۸ هست. با این تفاوت که به مردم لبخند می‌زنند، دروغ می‌گویند و مردم را گرسنه نگه می‌دارند (هم گرسنگی جسمی و هم گرسنگی فکری) و گواه آن وقایع دردناکی است که یکسال نیز تکرار شده‌اند: فقدان آب خرمشهر، بازداشت اقلیت‌ها👇
متن نامه سه تن از ندانیان سیاسی زن از زندان اوین: همچنان در کنار مردم عزیز و آگاه کشورمان هستیم

ایران، کشوری با معادن و چاه های نفت فراوان ، کشوری ثروتمند با مردم فقیر] جمله‌ای که همیشه به آن فکر می‌کنیم. اکثر مردم ایران زیر خط فقر زندگی می‌کنند، درآمد اندکی که زنده بمانند ولی از زندگی لذت نبرند.

در همه سال‌ها به ما گفته شده خداوند را برای یک لقمه نانی که دارید شکر کنید. این جمله را کسانی گفته‌اند که خود پول‌های زیادی را به جیب زدند. خداوند را باید هزاران بار شکر کرد ولی، زمانی که حق و حقوقت را گرفته‌اند چه باید کرد؟! ۱۰ مرداد روزی که به طور علنی رسانه های داخلی اعلام کردند می‌توانید مسالمت آمیز به گرانی اعتراض کنید! ۱۱ مرداد، روزی که مسالمت آمیز اعتراض کردیم و دستگیری شدیم.

آن روز فهمیدیم ، هیچ چیز نسبت به گذشته تغییر نکرده، همه چیز شبیه قتل‌ها، بازداشت‌ها و خفقان موجود در دهه ۶۰،۷۰،.. و سال ۸۸ هست. با این تفاوت که به مردم لبخند می‌زنند، دروغ می‌گویند و مردم را گرسنه نگه می‌دارند (هم گرسنگی جسمی و هم گرسنگی فکری) و گواه آن وقایع دردناکی است که یکسال نیز تکرار شده‌اند: فقدان آب خرمشهر، بازداشت اقلیت‌ها، تورم اقتصادی، اعدام زندانیان سیاسی، خصوصی سازی کارخانه‌های هفت تپه و بازداشت کارگران، آتش سوزی مدارس، تعرض جنسی به دانش آموزان و اعتراض معلمان به منظور کسب حق و حقوقشان. اعدام سلاطین اختلاس و واژگونی اتوبوس دانشجویان علوم تحقیقات و بازداشت عده ای از معترضین به این حادثه ناگوار و…

به علت رعایت نکردن حقوق بشر و اختصاص بخش اعظم سرمایه کشور به بودجه نظامی برای درگیری‌های داخلی و خارجی، ایرن تحریم شده و مردم باید بهای بی مسئولیتی رژیم را با سخت تر شدن شرایط زندگی پرداخت کنند. اما شاید خبر ندارند که این روزها مردم ایران آگاه تر شده‌اند و در مقابل ظلم‌هایی که به آنها شده سکوت نمی‌کنند. دست در دست هم، از هر قومیت و طبقه اجتماعی، در مقابل ظلم‌ها و کوتاهی‌ها می ایستند. ما سه تن از بازداشت شدگان ۱۱ مرداد ۹۷، صبا کرد افشار، یاسمن آریانی، آذر حیدری، همچنان در کنار مردم عزیز و آگاه کشورمان هستیم و همچنان با شما به بی عدالتی های موجود معترضیم.

صبا کرد افشار، یاسمن آریانی، آذر حیدری / بند زنان زندان اوین / دی ۹۷″.
یک مادر اعدام شده به بازپرس: خون جوانان ما می‌چکد از چنگ تو

محسن (حمید) رضایی یکی از چهار زندانی ای بود که به اتهام قتل روز چهارشنبه ۱۹ دی‌ماه ۹۷، در زندان رجایی شهر کرج اعدام شد.

مادر محسن رضایی یکی از زندانیانی که روز چهارشنبه اعدام شده است در گفتگو با گزارشگر هرانا گفت: “محسن را روز دوشنبه به سلول انفرادی منتقل کردند. به هر نهادی در این رابطه مراجعه کردم ولی به حرف‌هایم توجه نکردند. به آنها گفتم قرار بود تبرئه شود و خودتان گفته بودید مواردی پیدا کردید که پسرم بی گناه است. به دادستانی رفتم و اصلا با من صحبت نکردند؛ روز سه شنبه به ملاقات پسرم رفتم، پسرم را بی گناه کشتند. پسرم در ملاقات می‌گفت «مامان چطور بهشون ثابت کنیم که من کسی رو نکشتم؟».

بعد از اعدامش رفتم به بازپرس گفتم «شهریاری شهریاری، خون جوانان ما می‌چکد از چنگ تو». به من هر توهینی کردند و بعد هم بازداشتم کردند، دستبند زدند و یکی دو ساعت بعد آزادم کردند. به او گفتم من قاتلان را می‌شناسم و اجازه میتونم آدرسشون را بدم برید ازشون بپرسید؛ گفت گمشو برو و مرا بیرون کردند. در اوایل بازداشت پسرم خودم را هم گرفتند و چهار ماه در اداره آگاهی ..
یک مادر اعدام شده به بازپرس: خون جوانان ما می‌چکد از چنگ تو

محسن (حمید) رضایی یکی از چهار زندانی ای بود که به اتهام قتل روز چهارشنبه ۱۹ دی‌ماه ۹۷، در زندان رجایی شهر کرج اعدام شد.

مادر محسن رضایی یکی از زندانیانی که روز چهارشنبه اعدام شده است در گفتگو با گزارشگر هرانا گفت: “محسن را روز دوشنبه به سلول انفرادی منتقل کردند. به هر نهادی در این رابطه مراجعه کردم ولی به حرف‌هایم توجه نکردند. به آنها گفتم قرار بود تبرئه شود و خودتان گفته بودید مواردی پیدا کردید که پسرم بی گناه است. به دادستانی رفتم و اصلا با من صحبت نکردند؛ روز سه شنبه به ملاقات پسرم رفتم، پسرم را بی گناه کشتند. پسرم در ملاقات می‌گفت «مامان چطور بهشون ثابت کنیم که من کسی رو نکشتم؟».

بعد از اعدامش رفتم به بازپرس گفتم «شهریاری شهریاری، خون جوانان ما می‌چکد از چنگ تو». به من هر توهینی کردند و بعد هم بازداشتم کردند، دستبند زدند و یکی دو ساعت بعد آزادم کردند. به او گفتم من قاتلان را می‌شناسم و اجازه میتونم آدرسشون را بدم برید ازشون بپرسید؛ گفت گمشو برو و مرا بیرون کردند. در اوایل بازداشت پسرم خودم را هم گرفتند و چهار ماه در اداره آگاهی در بازداشت بودم”.

لازم به ذکر است محسن رضایی تابستان سال گذشته به دلیل اعتراض به وضعیت پرونده‌اش دست به اعتصاب غذا زده بود.
محمد نجفی وکیلی که به جرم دفاع از حق خواهی در زندان بسر می برد با نوشتن نامه ای از زندان از شکنجه هایی که شده سخن می گوید.
رهاف محمد نماد آشکار یک #انقلاب_زنانه در خاورمیانه و جوامع اسلامزده است.
او میگوید: "با ما زنان چون یک برده، یک شیء رفتار می‌شود. برای همین هم من می‌خواهم داستان خودم را برای مردم بگویم، بگویم که بر زنان سعودی چه می‌گذرد. من دیگر مسلمان نیستم، و میخواهم صدای زنان عربستان باشم! میخواهم زندگی کنم، سفر بروم و بنویسم، میخواهم در مورد روابط ام خودم تصمیم بگیرم، همه این حقوق اولیه در آن مملکت ممنوع بود."

رهاف محمد زن جوانی است که از عربستان فرار کرده و اکنون در کانادا است! او در جریان فرار در تایلند دستگیر شد و خطر استرداد او به عربستان وجود داشت. از طریق توییتر و تماس با دنیا از خودش گفت و توجه رسانه ها و سازمانهای حقوق بشری را بخود جلب کرد و در نهایت، به کانادا پناه برد.
نامه سعید شیرزاد زندانی سیاسی خطاب به اسماعیل بخشی، سپیده قلیان، عسل محمدی و علی نجاتی

“برای رفیقان ایستاده چون کوه، اسماعیل و سپیده و عسل و علی که همچو ماهی سیاه کوچولو در میان دریایی خروشان به پیش می‌روند.

برای اسماعیل بخشی که همچو نامش تا به همیشه بخشی از تاریخ مبارزات کارگری خلق‌های تحت ستم ایران باقی خواهد ماند.

برای سپیده قلیان که نامش سپیدی فردایی روشن ستم کشان و محرومان را نوید می‌دهد.

برای عسل محمدی که نامش شیرین‌ترین روزی را که روز پیروزی کار بر سرمایه است به تصویر می‌کشد.

و برای علی نجاتی که نامش در این راه بلند پیغام آور پایان این شب‌های سیاه و غمزده است.

هفته‌ها و ماه‌ها و سال‌ها بود که فریاد اعتراض کارگران نیشکر هفت تپه از میان خرابه‌های شوش گوش فلک را در نوردیده و آسمان از آن به خروش آمده بود، فریاد کارگرانی که در تمامی این سال‌هایی که نیروی کارشان به یغما رفته بود و حتی بهای بخور و نمیر نیروی کارشان هم از آنان دریغ شده بود و در بازار مکاره‌ی خصوصی سازی‌ها و رانت خواری دزدان یقه سفید که بر حنجره کارگران دندان تیز کرده و به بهانه این دزدی‌ها و غارتگری‌های .......
نامه سعید شیرزاد زندانی سیاسی خطاب به اسماعیل بخشی، سپیده قلیان، عسل محمدی و علی نجاتی

---------------------

“برای رفیقان ایستاده چون کوه، اسماعیل و سپیده و عسل و علی که همچو ماهی سیاه کوچولو در میان دریایی خروشان به پیش می‌روند.

برای اسماعیل بخشی که همچو نامش تا به همیشه بخشی از تاریخ مبارزات کارگری خلق‌های تحت ستم ایران باقی خواهد ماند.

برای سپیده قلیان که نامش سپیدی فردایی روشن ستم کشان و محرومان را نوید می‌دهد.

برای عسل محمدی که نامش شیرین‌ترین روزی را که روز پیروزی کار بر سرمایه است به تصویر می‌کشد.

و برای علی نجاتی که نامش در این راه بلند پیغام آور پایان این شب‌های سیاه و غمزده است.

هفته‌ها و ماه‌ها و سال‌ها بود که فریاد اعتراض کارگران نیشکر هفت تپه از میان خرابه‌های شوش گوش فلک را در نوردیده و آسمان از آن به خروش آمده بود، فریاد کارگرانی که در تمامی این سال‌هایی که نیروی کارشان به یغما رفته بود و حتی بهای بخور و نمیر نیروی کارشان هم از آنان دریغ شده بود و در بازار مکاره‌ی خصوصی سازی‌ها و رانت خواری دزدان یقه سفید که بر حنجره کارگران دندان تیز کرده و به بهانه این دزدی‌ها و غارتگری‌های موسوم به خصوصی سازی خون کارگران هفت تپه را با همان نیشکری که مولدش کارگران هستند را در جامهای خونین و سیراب نشدنی‌شان سر می‌کشند و متقابلا بازداشت و سرکوب فعالین کارگری که تنها خواسته‌شان نان است و نان…

اسماعیل عزیز رفیق هم طبقه‌ام خبر سخت و دردناک بود. خبر شکنجه و دردهای بجا مانده از دوران بازجویی‌ات که پس از دو ماه خواب را از چشمانت ربوده است، خبری که اگرچه دردناک بود، ولی تکرار صدها ساله‌ی سلطه‌ی اقلیتی مفت خوار مسلح و زورمند بر اکثریت بود و بهانه این نوشته هم اگرچه رنج و دردهای توست ولی این کلمات برای تکرار شکنجه هایی‌است که در تمام این سال‌ها تنم را و وجودم را هر روز شکنجه کرده و با خون در نوردیده شده‌ام…

هنوز چندروزی از قیام شکوهمند ۵۷ نگذشته بود که با در خون غلطیدن رفقایمان در ترکمن صحرا و آن آذرخشانی که سینه‌هایشان آماج گلوله‌های فاشیسم و ارتجاع قرار گرفت، شکنجه شدم و در هجوم تفنگ‌ها به روستای قارنا و قتل عام کودکانی که تفنگها کودکیشان را نشانه رفته بود و با یحیی ماهیگیر جوان زحمتکش بندر انزلی برای لقمه ای نان به خون نشستم و در همهمه‌ی تلاش‌های دزدان یقه سفید دولت موقت و بزرگشان بازرگان نامی که همچو اطرافیانش در دارالتجاره‌ی آزادی در مصادره کردن آن قیام شکوهمند هیچ دریغ نکردند، حتی وقتی‌که کردستان با درخشش ۵۸ ستاره بر آسمانش سراسر گلوله و بمباران شد و در پادگان سنندج من هم شکنجه و تیرباران شدم و در انقلاب به‌اصطلاح فرهنگی که سروش‌ها و معین‌ها و زیبا کلام‌ها با خون دانشجویان رقصیدند و با جندی شاپور غرقه در خون به کارون افکنده شدم و در فریادهای سرکوب شده‌ی شیراز و مشهد و اسلام‌شهر فریادهایم در سینه سرکوب و به خون نشست.

و در خیمه شب بازی‌های دوم خردادی‌ها که با رنگی دیگر به جنگ کارگران برخاستند و در سکوت وقیحانه یشان و دریوزگیشان در ادعای آزادی، کارگران خاتون آباد شهر بابک را از آسمان به رگبار بستند و سید خندانشان و بزرگ دزد باصطلاح اصلاح طلبشان خم به ابرو نیاورد…

و با شاهرخ زمانی که مرگی مظلومانه تر از ستار بهشتی در آشیان به انتظارش نشسته بود و در سرخی رد شلاق‌های نشسته بر تن کارگران آق دره شکنجه شدم.

و باز با گلوله های نشسته به کمین کارگران و کولبران کوردستان که اگر روزی جانشان را نستاند،صخره و بهمن و سرما به کمین مرگشان می نشیند و در بازی روباه کلید دزد مسند نشین سبز بنفش شده آنکه می چاپد و می خورد و می بعلد آزاد و آنکه برای لقمه ای نان با گلوله یه بهمن می میرد می شود مجرم…

اسماعیل عزیز ایستادگی‌ات ستونیست همانگونه که نام وارطان سالاخانیان در سخن نگفتنش، ولی بدان که نباید امیدی به دادخواهی‌ات داشته باشی وقت‌یکه در این آشفته بازارها به خاطر شکنجه شدنت مجرم هم می‌شوی و قابل پیگرد!!!

وقتی‌که آن کاذب زشت کلام استاد بزرگ اصلاح طلبان با وقاحتی که نمونه‌اش را هیچ کجا نمی‌توان یافت شکنجه را برای آنکه فعال صنفی است مجاز نمی داند و دیگری را هیچ ابایی از شکنجه نمی داند و وقتیکه همین ادعا را استاندار بنفش نشین خوزستان در روزنامه ی دولتتش طوطی وار تکرار میکند و سخنگو و دفتردار دزدان پاستور نشین خود را شاکی و تو را متهم به دروغگویی می کند.

اسماعیل عزیز، رفیق جان ام دادخواهی تو برای تمامی کارگران و ستمدیدگانی که سال‌هاست با درد تو شکنجه می‌شوند و تنها مرجع قضاوت هستن تا ابد ثبت و پذیرفته شد و ما همگان و همه با هم و مشت در مشت هم اسماعیل بخشی هستیم و خواهیم بود.