کمیته بین‌المللی علیه اعدام
1.2K subscribers
8.86K photos
10.3K videos
75 files
3.94K links
#کمیته_بین_المللی_علیه_اعدام برای لغو مجازات اعدام، و متوقف کردن احکام اعدام تلاش می‌کند.

راه‌های ارتباطی:

تلفن تماس: +46737896505
توییتر: twitter.com/icae14
فیسبوک: facebook.com/icaeiran
اینستاگرام: instagram.com/no_to_the_death_penalty
Download Telegram
بیانیه جمعی از معلمان ایران در حمایت از اسماعیل بخشی و اعتراض به خط سرکوب فعالان صنفی و مدنی

سیصد گل سرخ یک گل نصرانی/ ما را زسر بریده می ترسانی؟
گر ما ز سر بریده می ترسیدیم/ در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم

معلمان عدالت‌خواه
کارگران مبارز
دانشجویان آزادی‌خواه

مردم شریف ایران

با توجه به گذشت چهل سال از انقلاب در حالی که خواست انقلابیون راستین و مردم آزاده ایران از میان برداشتن مظاهر دیکتاتوری و وجود آزادی اعتراضات و اجتماعات بوده و هست؛متاسفانه شاهد برخوردهای قهری و خشن با معترضان اقشار مختلف از جمله معلمان و کارگران هستیم.

پس از دستگیری خشونت بار معلم عدالتخواه، محمد حبیبی، که با ضرب و شتم و به کار بردن الفاظ رکیک صورت گرفت، امروز شاهد رنج نامه کارگر زحمتکش، اسماعیل بخشی هستیم که به شرح شکنجه های وحشیانه در دوران بازداشت در اداره اطلاعات پرداخته است.
ما ،گروهی از فرهنگیان ایران ،ضمن محکوم کردن این رفتارهای غیر انسانی و غیر قانونی حمایت خود را از آقای اسماعیل بخشی اعلام می داریم و تاکید می کنیم با پخش برنامه هایی که یادآور "برنامه هویت" دوران سعید امامی است نمی توان حقیقت را وارونه کرد.👇👇👇👇
بیانیه جمعی از معلمان ایران در حمایت از اسماعیل بخشی و اعتراض به خط سرکوب فعالان صنفی و مدنی

سیصد گل سرخ یک گل نصرانی/ ما را زسر بریده می ترسانی؟
گر ما ز سر بریده می ترسیدیم/ در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم

معلمان عدالت‌خواه
کارگران مبارز
دانشجویان آزادی‌خواه

مردم شریف ایران

با توجه به گذشت چهل سال از انقلاب در حالی که خواست انقلابیون راستین و مردم آزاده ایران از میان برداشتن مظاهر دیکتاتوری و وجود آزادی اعتراضات و اجتماعات بوده و هست؛متاسفانه شاهد برخوردهای قهری و خشن با معترضان اقشار مختلف از جمله معلمان و کارگران هستیم.

پس از دستگیری خشونت بار معلم عدالتخواه، محمد حبیبی، که با ضرب و شتم و به کار بردن الفاظ رکیک صورت گرفت، امروز شاهد رنج نامه کارگر زحمتکش، اسماعیل بخشی هستیم که به شرح شکنجه های وحشیانه در دوران بازداشت در اداره اطلاعات پرداخته است.
ما ،گروهی از فرهنگیان ایران ،ضمن محکوم کردن این رفتارهای غیر انسانی و غیر قانونی حمایت خود را از آقای اسماعیل بخشی اعلام می داریم و تاکید می کنیم با پخش برنامه هایی که یادآور "برنامه هویت" دوران سعید امامی است نمی توان حقیقت را وارونه کرد.

ما سخنان اسماعیل بخشی را باور داریم و خواستار مجازات آمران و عاملان شکنجه هستیم.
چرا که بسیاری از همکاران ما توهین و ضرب و شتم معلمان شاغل و بازنشسته بخصوص محمد حبیبی را دیده یا شنیده اند.

وقتی نیروهای امنیتی به خود اجازه می دهند در برابر دیدگان ما و در مقابل دوربین ها اینگونه معلمان زن بازنشسته را مورد خشونت قرار دهند؛ کتف یکی را بشکنند و با ضربه مشت ابروی دیگری را بشکافند، و با تیز بر کیف بانوی معلمی را پاره نمایند یا بازنشسته شریف هاشم خواستار را ربوده در بیمارستان روانی بستری نمایند و به هیچ کس پاسخگو نباشند،پس تصور شکنجه کارگر مظلومی مانند اسماعیل بخشی پشت درهای بسته و دور از انظار عمومی دور از ذهن نیست.
ما ،فعالان صنفی، که بارها شاهد این رفتارهای وحشیانه و فراقانونی بوده ایم ،بر صدق گفتار آقای اسماعیل بخشی شهادت می دهیم و خواهان پایان دادن به خشونت و شکنجه تمام زندانیان و آزادی زندانیان صنفی و سیاسی هستیم.

اسامی امضا کنندگان اولیه بر اساس حروف الفبا :

۱-آذر گیلانی
۲-آرام قادری
۳-آرام محمدی
۴-آرش خضری
۵-آوات رضوی
۶-احمد ایران پناه
۷-احمد قربانی
۸-ادیب قادری
۹-اصغر امیرزادگان
۱۰-ابراهیم محمدی
۱۱-اسکندر لطفی
۱۲-اصغر حاجب
۱۳- الناز رحیمی
۱۴-الهام بهزادی
۱۵-امین قنواتی
۱۶-انور فرج زاده
۱۷- اولدوز هاشمی
۱۸-برهان حسینی
۱۹-بهرام احمدی
۲۰-بهزاد قوامی
۲۱-بهمن خدایار
۲۲-بیژن نجفی
۲۳-پروین اسفندیاری
۲۴-پروین حیدر
۲۵- جعفر ابراهیمی
۲۶-جعفر فاطمی رضوان
۲۷-حسین شاه پری
۲۸-حمیده زارعی
۲۹-حمیده منوچهری
۳۰-خالد عبداللهی
۳۱-خدیجه پاک ضمیر
۳۲-رحیم امیری
۳۳-رحیم لطف اللهی
۳۴-رضا سیدی پور
۳۵- روزبه نعمتی
۳۶- زهرا امیری
۳۷-زهرا سلطانی
۳۸-زهرا فیاض
۳۹-زهره سیدی
۴۰-زیبا خانی
۴۱-زینب سپهری
۴۲-زینب علیزاده
۴۳-ژاله صیرفی
۴۴-ژیلا خیر
۴۵- سارا سیاهپور
۴۶-سلیمان عبدی
۴۷-سولماز طالبی پور
۴۸-سهراب مهدی پور
۴۹-سیاوش اعظمی
۵۰- شبنم بهارفر
۵۱-شعبان محمدی
۵۲- شهرزاد قدیری
۵۳-شهناز سیروس
۵۴-شیما فراهانی
۵۵-صادق شریعتی
۵۶-صدیقه پاک ضمیر
۵۷-صدیقه مالکی فرد
۵۸-صلاح آزادی
۵۹-عالم بها غلامحسین زاده اقلیدی
۶۰-عبدالله صیادی
۶۱-عبدالله نظری
۶۲- عزیز قاسم زاده
۶۳-عصمت فرهادی
۶۴-علی اکبر باغانی
۶۵-علی حاجی
۶۶-علی نجفی
۶۷- عنایت وثوقی
۶۸-فهیمه بادکوبه
۶۹-کژال کریم نژاد
۷۰-کورش بابا مرادی
۷۱-لیلا ملکی
۷۲-لیلا عنایت زاده
۷۳- محبوبه فرحزادی
۷۴-محسن عمرانی
۷۵-محمدرضا بهنام نژاد
۷۶-محمدعلی زحمتکش
۷۷-محمد تقی فلاحی
۷۸-مرضیه زارعی
۷۹-مریم زارعی
۸۰- مریم حق شناس
۸۱-مریم زیرک
۸۲-مریم رنود
۸۳-مژگان طاهر خانی
۸۴-مسعود زینال زاده
۸۵-مسعود شفیعی
۸۶-مصطفی تحسین
۸۷-منصوره عرفانیان
۸۸--منصوره فرحزادی
۸۹--منیژه رفیعی
۹۰-مهدی فتحی
۹۱-مهرنوش حیدرزاده
۹۲-مهناز شاه زیدی
۹۳-مهناز میرزایی
۹۴-مینو کیخسروی
۹۵-میلاد خورشیدی
۹۶- مختار اسدی
۹۷-نسرین بهمن پور
۹۸-وحید میرشکار
۹۹-هیوا قریشی
۱۰۰-یاسر ریگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهای گُل فروشی

به دلیل رفتار حرمت شکنانه به کودکان، با شک و تردید این ویدئو را به اشتراک می کذاریم . رفتار خشونت آمیز شهرداری کرمان با کودکان کار. دو کودک گل فروش در این ویدئو مجبور به خوردن گل و ساقه گل می شوند. گفته می شود این رفتار خششونت آمیز از سوی پیمانکاری که برای شهرداری کار می کند صورت گرفته است. ولی همه ما بارها شاهد رفتار وحشیانه شهرداری با دست فروشان بوده ایم.

ننگ و نفرت بر نظام اسلامی سرمایه داری که عامل اصلی هر گونه خشونت در جامعه است
به خاطر اکبر!

این اکبر محمدی است. این اکبر تحت شکنجه هایی کشته شد که جلال میرزایی، رئیس اصلاح طلب کمیسیون امید میگوید عادی است، عرف کار اطلاعاتی است. ضرب و شتم لازم است. جرم اکبر محمدی این بود که به همراه برادرش منوچهر در سال ۷۸ در تظاهرات کوی دانشگاه شرکت کرد. دانشجوی رشته مددکاری اجتماعی بود. تا دستگیر شد، حکم اعدام گرفت. بعدن حکمش به خاطر فشار اعتراضات سیاسی به ۱۵ سال تخفیف یافت. علیه حکمش اعتصاب غذا کرد. همان شبی که حالش بد شد، با غل و رنجیر و در حالیکه چسب به دهانش زده بودند به بهداری بردند. نصفه شب او را به خاطر مقاومتش کشتند و به بیرون گفتند خودکشی کرده است. ۳۷ سال بیشتر نداشت. جنازه اش را به خانواده اش ندادند. آملی بود. از ترسشان مجبور شدند در یک روستایی نزدیک آمل به نام چنگ میان در حضور نیروهای امنیتی بدون حضور خانواده اش به خاک بسپارند. عکس جنازه اش که بدنش کبود هست ولی به بیرون درز پیدا کرد. خانواده اش شب هفتمش را گرفتند. دسته دسته دانشجویان از سراسر کشور به سمت چنگ میان آمدند. کرور کرور دستگیر شدند. عده ای که به گورستان رسیدند مادر اکبر را دیدند که شیرینی پخش میکند و میگوید دانشجوها!
👇 👇 👇
به خاطر اکبر!

این اکبر محمدی است. این اکبر تحت شکنجه هایی کشته شد که جلال میرزایی، رئیس اصلاح طلب کمیسیون امید میگوید عادی است، عرف کار اطلاعاتی است. ضرب و شتم لازم است. جرم اکبر محمدی این بود که به همراه برادرش منوچهر در سال ۷۸ در تظاهرات کوی دانشگاه شرکت کرد. دانشجوی رشته مددکاری اجتماعی بود. تا دستگیر شد، حکم اعدام گرفت. بعدن حکمش به خاطر فشار اعتراضات سیاسی به ۱۵ سال تخفیف یافت. علیه حکمش اعتصاب غذا کرد. همان شبی که حالش بد شد، با غل و رنجیر و در حالیکه چسب به دهانش زده بودند به بهداری بردند. نصفه شب او را به خاطر مقاومتش کشتند و به بیرون گفتند خودکشی کرده است. ۳۷ سال بیشتر نداشت. جنازه اش را به خانواده اش ندادند. آملی بود. از ترسشان مجبور شدند در یک روستایی نزدیک آمل به نام چنگ میان در حضور نیروهای امنیتی بدون حضور خانواده اش به خاک بسپارند. عکس جنازه اش که بدنش کبود هست ولی به بیرون درز پیدا کرد. خانواده اش شب هفتمش را گرفتند. دسته دسته دانشجویان از سراسر کشور به سمت چنگ میان آمدند. کرور کرور دستگیر شدند. عده ای که به گورستان رسیدند مادر اکبر را دیدند که شیرینی پخش میکند و میگوید دانشجوها! جوانها! خوش آمدید به جشن عروسی اکبرم! خوش آمدید!

امروز من کیفرخواست اکبر محمدی ام! نمیگذاریم یک نفر فراموش شود. من اکبر محمدی ام!

مهرنوش موسوی
جسد مصطفی حمیدی در حوالی اراک در اثر خفگی ناشی از دود اگزوز ماشین، یافت شده است.
مصطفی حمیدی مهندس مکانیک در شرکت هپکو اراک بود که به خاطر پشتیبانی‌ و دفاع از حقوق کارگران زحمتکش هپکو اراک، بارها از طرف مامورین امنیتی تهدید به مرگ شده بود.
بگذار سخن بگویم! از عمیق ترین دردها برجسم و روحم!

جنبش ME TOO در ایران ، کمپین نه به تجاوز!
در اروپا و امریکا و در غرب اگر سخنی از جنبش می توME TOO هست، برای مقابله با تعرض و تجاوز جنسی در محیط کار و خیابان و یا در خانواده است، در ایران اگر از می تو حرف بزنیم در مورد یک موضوع بسیار فراتر از اینها حرف میزنیم.ما در مورد کشوری حرف میزنم که تجاوز جزو قوانین آن کشور است.
از ازدواج کودکان تا ازدواج اجباری،از قانون نفقه بگیر و تمکین کن، تا نگاه و نگرشی که به زن بعنوان یک وسیله جنسی نگاه میکند و تجاوز و دست درازی و آزار جنسی زنان را حق خود میداند.
ما در مورد میلیونها نفر حرف میزنیم که قربانی تعرض ، بی حرمتی جنسیتی و تجاوز شده اند و هیچگاه نتوانسته اند حرفهایشان را به کسی بگویند.
این یک فراخوان به شما زنان در ایران است، به شما که بارها و بارها ، وقتی برای یک کار اداری به ادارات دولتی مراجعه کرده اید، وقتی خواسته اید طلاق بگیرید و کار شما دست یک آخوند و یا مقام دولتی بوده، از آنها با وقاحت شنیده اید، در صورتی کارت را راه می اندازم که با من رابطه داشته باشی... 👇👇👇
بگذار سخن بگویم! از عمیق ترین دردها برجسم و روحم!

جنبش ME TOO در ایران ، کمپین نه به تجاوز!
در اروپا و امریکا و در غرب اگر سخنی از جنبش می توME TOO هست، برای مقابله با تعرض و تجاوز جنسی در محیط کار و خیابان و یا در خانواده است، در ایران اگر از می تو حرف بزنیم در مورد یک موضوع بسیار فراتر از اینها حرف میزنیم.ما در مورد کشوری حرف میزنم که تجاوز جزو قوانین آن کشور است.
از ازدواج کودکان تا ازدواج اجباری،از قانون نفقه بگیر و تمکین کن، تا نگاه و نگرشی که به زن بعنوان یک وسیله جنسی نگاه میکند و تجاوز و دست درازی و آزار جنسی زنان را حق خود میداند.
ما در مورد میلیونها نفر حرف میزنیم که قربانی تعرض ، بی حرمتی جنسیتی و تجاوز شده اند و هیچگاه نتوانسته اند حرفهایشان را به کسی بگویند.
این یک فراخوان به شما زنان در ایران است، به شما که بارها و بارها ، وقتی برای یک کار اداری به ادارات دولتی مراجعه کرده اید، وقتی خواسته اید طلاق بگیرید و کار شما دست یک آخوند و یا مقام دولتی بوده، از آنها با وقاحت شنیده اید، در صورتی کارت را راه می اندازم که با من رابطه داشته باشی، این فراخوانی است به دختران جوانی که در دانشگاهها از طرف مسئولین حکومتی و دست اندرکاران مورد تعرض جنسی قرار گرفته اند، این فراخوانی است به زنانی که بر خلاف میل خود با همسر و یا پارتنر خود ، همبستر شده اند و تجاوز در چهارچوب خانواده اتفاق افتاده است.. این فراخوانی است برای قی کردن ، هزاران درد و زخم ناشی از تجاوز در زوایای پنهان آن جامعه .
بگذار سخن بگویم. با اعتماد بنفس و با متانت در مورد یکی از مهمترین مشکلات زنان در آن جامعه، این فراخوانی است برای گرامیداشت یاد زهرا نوید پور که شجاعانه علیه تجاوز افشاگری کرد و جانش را در این راه از دست داد. زهرا مورد تجاوز سلمان خدادادی، مسئول امور اجتماعی مجلس اسلامی و نماینده ملکان در مجلس این حکومت قرار گرفت و سرانجام او را کشتند.
بگذار با پیگیری این پرونده و با دامن زدن به یک جنبش حرف زدن و بررسی و کنکاش در مورد تجاوز و با شعار نه به تجاوز، در عین حال به جنبشی بپیوندیم که اکنون در ایران بر پا است جنبش علیه شکنجه! تجاوز مصداق بارز شکنجه است و حکومت در ایران، حکومت متجاوزین و مدافعین تجاوز به زنان و کودکان است.
بگذار با این کمپین یاد ریحانه جباری ها را گرامی بداریم که علیه تجاوز تسبیح به دستان اسلامی ایستاد و در نهایت حکومت تجاوزگران ، او را اعدام کرد.
زنان آزاده ایران بیایید دست به دست هم دهیم و این زخم عمیق را باز کرده و برای مداوای آن فکری بکنیم.
مینا احدی
٢١ دی ماه ١٣٩٧ ١١ ژانویه ٢٠١٩
#من_هم_شکنجه_شدم
#IWasTortureToo
نسرین پرواز:
من هم شکنجه شدم تا حدی که فلج شدم. این یکی از شکنجه هایی بود که بر من اعمال شد و امروز در کنار اسماعیل بخشی می ایستم و از او حمایت می کنم. سال 1361 به جرم مبارزه با جمهوری اسلامی دستگیر شدم، چرا که آزادی می خواستم به همراه همین حقوقی که یک سال است مردم دارند فریاد می زنند. هزاران هزار نفر از هم نسلی های من در دهه شصت به جرم مبارزه علیه جمهوری اسلامی دستگیر شدند و هزاران نفر اعدام شدند.
تا کی رژیم می تواند با شکنجه و اعدام خودش را نگه دارد؟ روزی خواهد آمد که مردم جمهوری اسلامی را به تاریخ می سپارند.
نقاشی ای از یکی از تظاهرات کارگران هفت تپه. زنده باد کارگر مبارز!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لطفا این فیلم یک دقیقه ای را ببینید و در انتشار ان یاری کنید.

بنیاد ریحانه جباری
چندین میلیون نفر مانند اسماعیل بخشی در زندان‌ها توسط حکومت اسلامی در ایران شکنجه شده اند.

کارزار من هم شکنجه شدم
’ باید به ظرفی برای انعکاس صدای تمام این زنان و مردان، این جوانان و کودکانی تبدیل شود که در زندانهای شهرهای ایران. شب و روز را تحت شکنجه جسمی و روحی سپری کردند. باید صدای خانواده هایی باشد که جگر گوشه هایشان را زیر شکنجه این جلادان از دست دادند.

ابراهیم لطف‌اللهی، دانشجوی دانشگاه پیام نور در شهر سنندج بود که در بازداشتگاه نیروی انتظامی در ۲۵ دی ماه ۱۳۸۶ درگذشت. وی دانشجوی سال چهارم رشته حقوق دانشگاه پیام نور سنندج بود، که پس از دستگیری در جلوی دانشگاه به بازداشتگاه فرستاده شده بود و در همان بازداشتگاه جان باخته بود. مسئولان وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در سنندج، علت مرگ او «خودکشی» اعلام کردند.
چندین میلیون نفر مانند اسماعیل بخشی در زندان‌ها توسط حکومت اسلامی در ایران شکنجه شده اند.

کارزار من هم شکنجه شدم
’ باید به ظرفی برای انعکاس صدای تمام این زنان و مردان، این جوانان و کودکانی تبدیل شود که در زندانهای شهرهای ایران. شب و روز را تحت شکنجه جسمی و روحی سپری کردند. باید صدای خانواده هایی باشد که جگر گوشه هایشان را زیر شکنجه این جلادان از دست دادند.
کاوه عزیزپور زندانی سیاسی که ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ در سن ۲۵ سالگی در زندان مهاباد درگذشت. وی دو سال قبل به اتهام عضویت در یکی از احزاب مخالف دولت ایران محاکمه و به ۳ سال حبس محکوم گردید. به گفته خانواده وی، او تحت شکنجه در زندان دچار ضربه مغزی شد و به کما رفت و تحت عمل جراحی قرار گرفت. اما اندکی بعد به زندان منتقل و در حین بازجویی توسط عوامل اطلاعاتی درگذشت.
نامه دادخواهی شاهرخ زمانی که متاسفانه در زندان به قتل رسید

موضوع درخواست: دادخواهی و تظلم
به: دادسراسی انتظامی قضات، دادسران کارکنان دولت، کمیسیون اصل نود مجلس، هیات رسیدگی کننده به نقض حقوق شهروندی
من شاهرخ زمانی کارگر نقاش متاهل دارای دو فرزند، ٣٠ سال ساکن تهران، در ١٤ خرداد ٩٠ پس از پنج ماه دوری از والدیدن و بابت دیدار با آنان عازم شهر تبریز شدم که در بدو ورود توسط ماموران اطلاعات بدون کوچکترین مدرک و حکم بازداشت با زور و تهدید اسلحه و ضرب و شتم دستگیر و به محلی برده شدم که در ٤٠ روز شکنجه روحی و جسمی در سلولهای انفرادی با چشم بند و توهین و تحقیر و تهدید چندین باره به مرگ، در اعتراض به این برخورد غیر قانونی و خودسرانه تقاضای محاکمه در دادگاه صالحه با حضور هیات منصفه و وکیل در اعتصاب غذا بوده و یک سطر بازجویی ننوشته و نداده ام. علیرغم اینکه ٢٧ کیلو لاغر شدم و رو به موت بودم تن به پرونده سازی خود ساخته و اتهامات واهی و پوچ از طریق تهدید به مرگ و حتی تهدید به تجاوز ندادم.
سال ۱۳۸٤
شوانه قادری ، جوان مهابادی که پس از زخمی شدن اسیر و زیر شکنجه جانیان نظام جمهوری اسلامی به طرز فجیعی جان باخت .

پیکر نیمه جان او را به خودروی بسته و ساعتها درون شهر به نمایش گذاشته و سپس جنازه اش را درون شهر رها کردن این اقدام وحشیانه که برای ایجاد رغب و وحشت صورت گرفت خشم و نفرت مردم را برانگیخت ، در این سال اکثر شهر های کردستان دست به اعتصاب و اعتراض زدنند که دها نفر کشته و صد ها نفر روان زندان گردیدند ،
یاد و خاطره کمال سید قادر (شوانه قادری ) گرامی باد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 نگاه روز
تهیه شده در تلویزیون کانال جدید
اسماعیل بخشی مجرم و برادران مظلوم وزارت اطلاعات - مینا احدی
🎤 ملاحت مرتضوی
۲۱ دی ۱۳۹۷ - ۱۱ ژانویه ۲۰۱۹
ارتباط با ادمین @kanaljadid
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 نگاه روز
تهیه شده در تلویزیون کانال جدید
اسماعیل بخشی مجرم و برادران مظلوم وزارت اطلاعات - مینا احدی
🎤 ملاحت مرتضوی
۲۱ دی ۱۳۹۷ - ۱۱ ژانویه ۲۰۱۹
ارتباط با ادمین @kanaljadid
من هم شکنجه شدم، ما همه بخشی هستیم.

من سکینه باقری از یک خانواده کارگری هستم. به عنوان همسر یک کارگر زندانی سخن میگویم. چرا که یادآوری آن روزها که همسرم در بند بود، هنوز هم قلبم را به درد می آورد. ما به خاطر جنگ ایران و عراق از شهرمان آواره شده بودیم و به اصفهان آمده بودیم. سال ٦٠ بود که همسرم یدالله باقری در اصفهان دستگیر شد. یدالله در ذوب آهن اصفهان کارگر بود. او به خاطر دفاع از حقوق کارگران و اعتراضات گسترده کارگران در این کارخانه و سربلند کردن شورای کارگران و به "جرم" عضویت در سازمان اتحاد مبارزان کمونیست دستگیر و زندانی شد.
دقیقا ٩ روز قبل از جشن ازدواجمان بود که یدالله را گرفتند و هفت سال در زندان بود. وقتی او را گرفتند مدت ٤ ماه تمام از اینکه آیا زنده است یا نه، بی خبر بودیم. با مادر پیرش به همه زندانها سر میزدیم ولی خبری از او بدست نمی آوردیم. طی این ٤ ماه خانواده یدالله و من تحت شدیدترین شکنجه های روحی روانی قرار گرفتیم. بعد از ٤ ماه بیخبری تازه از او با خبر شدیم و یدالله را به خاطر همکاری نکردن در جشن دهه فجر به مدت ١٤ ماه در بازداشتگاه کمال اسماعیل در انفرادی نگاهداشتند...👇👇👇
من هم شکنجه شدم، ما همه بخشی هستیم.

من سکینه باقری از یک خانواده کارگری هستم. به عنوان همسر یک کارگر زندانی سخن میگویم. چرا که یادآوری آن روزها که همسرم در بند بود، هنوز هم قلبم را به درد می آورد. ما به خاطر جنگ ایران و عراق از شهرمان آواره شده بودیم و به اصفهان آمده بودیم. سال ٦٠ بود که همسرم یدالله باقری در اصفهان دستگیر شد. یدالله در ذوب آهن اصفهان کارگر بود. او به خاطر دفاع از حقوق کارگران و اعتراضات گسترده کارگران در این کارخانه و سربلند کردن شورای کارگران و به "جرم" عضویت در سازمان اتحاد مبارزان کمونیست دستگیر و زندانی شد.

دقیقا ٩ روز قبل از جشن ازدواجمان بود که یدالله را گرفتند و هفت سال در زندان بود. وقتی او را گرفتند مدت ٤ ماه تمام از اینکه آیا زنده است یا نه، بی خبر بودیم. با مادر پیرش به همه زندانها سر میزدیم ولی خبری از او بدست نمی آوردیم. طی این ٤ ماه خانواده یدالله و من تحت شدیدترین شکنجه های روحی روانی قرار گرفتیم. بعد از ٤ ماه بیخبری تازه از او با خبر شدیم و یدالله را به خاطر همکاری نکردن در جشن دهه فجر به مدت ١٤ ماه در بازداشتگاه کمال اسماعیل در انفرادی نگاهداشتند. بالاخره بعد از ١٤ ماه به وی هفت سال حکم دادند و او به زندان دستگرد منتقل شد. این حکم بیرحمانه به خاطر دفاع از حقوق کارگر و دفاع از یک زندگی شایسته انسان، باورکردنی نبود و همه ما را به خشم آورد.

ما دو جوانی بودیم که با عشق و امید میخواستیم زندگی نوینی را شروع کنیم که یدالله دستگیر شد. این من را با مشکل ملاقات روبرو میکرد. تا بالاخره بعد از گذشت هجده ماه از بازداشت وی، او مرخصی چند روزه ای داشت و ما ازدواج کردیم. ما به هم عشق میورزیدیم و به آینده امیدوار. پس از آن من مرتب به دیدارش میرفتم. رفت و آمد از خوزستان به اصفهان برای ملاقات و تحمل رفتار زشت و تمسخر آمیز پاسدارها برایم بسیار دشوار و در عین حال دردناک بود. از طرف دیگر مراجعه افراد کمیته به محل کارم در خوزستان و پرس و جو از مدیر و معاون مدرسه و ترس دائم از تصفیه شدن و اخراج مزید بر این مشکلات بود. و اینها همه از مصادیق بارز شکنجه من به عنوان همسر یک زندانی بود. در این میان خانواده ام هم در امان نبودند . خواهرم با دیپلم معدل نوزده و نیم و قبولی در کنکور در گزینش به خاطر داشتن زندانی سیاسی در خانواده رد شد. همچنین برادرم با وجود قبولی در آزمون استخدامی چند شرکت گزینش رد شد. تازه بعد از آزادی یدالله این فشار ها ادامه داشت . بیکاری و انفصال دائم از خدمات دولتی یکی از این فشارها بود. ضمن اینکه دختران من هم به خاطر سابقه سیاسی پدران نتوانستند به دانشگاه بروند. اینها همه گوشه هایی از محرومیت هایی است که به خانواده زندانی سیاسی وارد. میشود. خانواده زندانی تامین اقتصادی ندارد. امنیت ندارد و درد زندانی بودن عزیزانش و کابوس اینکه چگونه زیر شکنجه دائمی و محرومیت از درمان و دارو و کمترین امکان سالم ماندن در اختیار زندانی گذاشته نمیشود، یک عذاب و شکنجه دائم آنهاست. حال بر این لیست تحقیر و توهین مقامات زندان و زندانبانان و فشارهایی از این دست را هم اضافه کنید ببینید که به آنها چه میگذرد. اگر چه خوشحالم که امروز ورق برگشته است و مردم چگونه در کنار زندانیان سیاسی می ایستنند و مبارزات آنها را ارج میگذارند. خوشحالم که اکنون فریاد "ما همه بخشی هستیم" چه رسا شنیده میشود. من هم با صدای بلند میگویم:" ما همه بخشی هستیم" . این چنین است که میگویم :"من هم شکنجه شده ام" . این چنین است که من هم کیفرخواست خود را علیه این رژیم شکنجه و زندان اعلام میکنم.

سکینه باقری
٢١ دی ٩٧
#من_هم_شكنجه_شدم
دلجویی از کودکان کار گل‌خورده
مانا نیستانی
@mananey