نامه مجید عزیزی از زندان عادل اباد شیراز داده خطاب به اسماعیل بخشی
رفیق مبارزم برادر کارگرم اسماعیل بخشی تو در اهواز شکنجه شدی و من در شیراز ما شاهدان زنده نقص حقوق بشر ازادی و شکنجه هستیم معترضینی هستیم که ازادیمان راگرفتند و حرمت کرامت انسانی مارا شکستند جواب اعتراضات و مطالبات قانونی و بحق و مسالمت امیز ما بازداشت همراه با ضرب شتم بود من هم شکنجه شدم با چشم بند و دستبد مرا در اطلاعات شیراز برای بازجویی از سلول انفرادی به اتاق بازجویی میبردند بازجوها با صدای بلند من و خانواده ام را با فحش های رکیک و جنسی مخاطب قرار میدادند و با ضربات لگد با پوتین محکم به سرصورت و سینه شکم من میزدند جوری که نفسم بند می امد از شدت درد حتی توان ناله و فریاد کشیدن نداشتم و زمانی که بروزی زمین خالی سرد اتاق بازجویی می افتادم تازه با باتوم به ساق پاهایم ضربه میزدن و میگفتن باید اعتراف کنی به ارتباط با دشمنان خیالی انها و این رنج شکنجه ها و تحقیر ها و انفرادی تا هفته ها ادامه داشت من هم غیر قانونی بازداشت شدم شکنجه شدم و ویک سال حکم به اتهام تبلیغ علیه نظام گرفتم. 👇👇👇👇
رفیق مبارزم برادر کارگرم اسماعیل بخشی تو در اهواز شکنجه شدی و من در شیراز ما شاهدان زنده نقص حقوق بشر ازادی و شکنجه هستیم معترضینی هستیم که ازادیمان راگرفتند و حرمت کرامت انسانی مارا شکستند جواب اعتراضات و مطالبات قانونی و بحق و مسالمت امیز ما بازداشت همراه با ضرب شتم بود من هم شکنجه شدم با چشم بند و دستبد مرا در اطلاعات شیراز برای بازجویی از سلول انفرادی به اتاق بازجویی میبردند بازجوها با صدای بلند من و خانواده ام را با فحش های رکیک و جنسی مخاطب قرار میدادند و با ضربات لگد با پوتین محکم به سرصورت و سینه شکم من میزدند جوری که نفسم بند می امد از شدت درد حتی توان ناله و فریاد کشیدن نداشتم و زمانی که بروزی زمین خالی سرد اتاق بازجویی می افتادم تازه با باتوم به ساق پاهایم ضربه میزدن و میگفتن باید اعتراف کنی به ارتباط با دشمنان خیالی انها و این رنج شکنجه ها و تحقیر ها و انفرادی تا هفته ها ادامه داشت من هم غیر قانونی بازداشت شدم شکنجه شدم و ویک سال حکم به اتهام تبلیغ علیه نظام گرفتم. 👇👇👇👇
نامه مجید عزیزی از زندان عادل اباد شیراز داده خطاب به اسماعیل بخشی
رفیق مبارزم برادر کارگرم اسماعیل بخشی تو در اهواز شکنجه شدی و من در شیراز ما شاهدان زنده نقص حقوق بشر ازادی و شکنجه هستیم معترضینی هستیم که ازادیمان راگرفتند و حرمت کرامت انسانی مارا شکستند جواب اعتراضات و مطالبات قانونی و بحق و مسالمت امیز ما بازداشت همراه با ضرب شتم بود من هم شکنجه شدم با چشم بند و دستبد مرا در اطلاعات شیراز برای بازجویی از سلول انفرادی به اتاق بازجویی میبردند بازجوها با صدای بلند من و خانواده ام را با فحش های رکیک و جنسی مخاطب قرار میدادند و با ضربات لگد با پوتین محکم به سرصورت و سینه شکم من میزدند جوری که نفسم بند می امد از شدت درد حتی توان ناله و فریاد کشیدن نداشتم و زمانی که بروزی زمین خالی سرد اتاق بازجویی می افتادم تازه با باتوم به ساق پاهایم ضربه میزدن و میگفتن باید اعتراف کنی به ارتباط با دشمنان خیالی انها و این رنج شکنجه ها و تحقیر ها و انفرادی تا هفته ها ادامه داشت من هم غیر قانونی بازداشت شدم شکنجه شدم و ویک سال حکم به اتهام تبلیغ علیه نظام گرفتم ودرحال حاضر در زندان عادل اباد شیراز حبس هستم ولی این پایان شکنجه نبود در حال حاضرم هم داروهای مورد نیازم به دلیل بیماری قلبی به من داده نمیشود به موقع و زندان لباس گرم و وسایل مورد نیاز مرا از خانواده ام تحویل نمیگیرد تا به دست من برسد ریه ام به شدت افونت کرده و اجازه ملاقات مرا با پزشک زندان نمیدهند اری من هم شکنجه شدم تا به حال در زندگیم باعث ازار کسی نشدم در تحصیلم موفق بودم و در رشته بازیگری سینما فارق التحصیل شدم یک انسان و شهروند موفق بودم ولی ازادی و حق زندگی را از من گرفته اند در حکومت جمهوری اسلامی ولی انها نمیدادنند که نمیتوانن مارا از هم جدا کنن فرقی ندارد تو در اهوازی و من در زندان عادل اباد شیراز سهیل عربی در زندان فشافویه و ارش صادقی زندان رجایی شهر کرج ما با هم فریاد ازادیخواهی سر میدهیم .
رفیق مبارزم برادر کارگرم اسماعیل بخشی تو در اهواز شکنجه شدی و من در شیراز ما شاهدان زنده نقص حقوق بشر ازادی و شکنجه هستیم معترضینی هستیم که ازادیمان راگرفتند و حرمت کرامت انسانی مارا شکستند جواب اعتراضات و مطالبات قانونی و بحق و مسالمت امیز ما بازداشت همراه با ضرب شتم بود من هم شکنجه شدم با چشم بند و دستبد مرا در اطلاعات شیراز برای بازجویی از سلول انفرادی به اتاق بازجویی میبردند بازجوها با صدای بلند من و خانواده ام را با فحش های رکیک و جنسی مخاطب قرار میدادند و با ضربات لگد با پوتین محکم به سرصورت و سینه شکم من میزدند جوری که نفسم بند می امد از شدت درد حتی توان ناله و فریاد کشیدن نداشتم و زمانی که بروزی زمین خالی سرد اتاق بازجویی می افتادم تازه با باتوم به ساق پاهایم ضربه میزدن و میگفتن باید اعتراف کنی به ارتباط با دشمنان خیالی انها و این رنج شکنجه ها و تحقیر ها و انفرادی تا هفته ها ادامه داشت من هم غیر قانونی بازداشت شدم شکنجه شدم و ویک سال حکم به اتهام تبلیغ علیه نظام گرفتم ودرحال حاضر در زندان عادل اباد شیراز حبس هستم ولی این پایان شکنجه نبود در حال حاضرم هم داروهای مورد نیازم به دلیل بیماری قلبی به من داده نمیشود به موقع و زندان لباس گرم و وسایل مورد نیاز مرا از خانواده ام تحویل نمیگیرد تا به دست من برسد ریه ام به شدت افونت کرده و اجازه ملاقات مرا با پزشک زندان نمیدهند اری من هم شکنجه شدم تا به حال در زندگیم باعث ازار کسی نشدم در تحصیلم موفق بودم و در رشته بازیگری سینما فارق التحصیل شدم یک انسان و شهروند موفق بودم ولی ازادی و حق زندگی را از من گرفته اند در حکومت جمهوری اسلامی ولی انها نمیدادنند که نمیتوانن مارا از هم جدا کنن فرقی ندارد تو در اهوازی و من در زندان عادل اباد شیراز سهیل عربی در زندان فشافویه و ارش صادقی زندان رجایی شهر کرج ما با هم فریاد ازادیخواهی سر میدهیم .
شعله پاکروان
منهم شکنجه میشوم . مثل تو . مثل او. مثل ما. مثل شما. مثل انها
@REYHANFND
چند روز است کارزار "من هم شکنجه شدم " ابعاد تازه ای از انواع شکنجه را پیش روی مردم ایران فاش کرده است.یکی شلاق خورده . یکی قپانی شده . یکی تهدید به تجاوز شده و یکی واقعا مورد تجاوز قرار گرفته. یک زندانی سیاسی سابق شرح شکنجه هایش را برایم فرستاد و با خواندن هر قسمت از جفای رفته بر او , دست و پایم بیحس شد.
چند روز است میخواهم ببینم اسماعیل بخشی بیشتر شکنجه شده یا ستار بهشتی ؟ سپیده قلیان یا سعید ماسوری ؟ ارژنگ داوودی یا خالد حردانی؟ حسن نظری یا خواهر و برادران مریم اکبری منفرد؟ میخواهم بدانم اساسا شکنجه جسمی بیشتر شکنجه است یا شکنجه روحی؟ فقط زندانی شکنجه میشود یا خانواده اش هم به همان اندازه درد میکشند؟وقتی سبیلهای یک درویش را میتراشند به همان اندازه درد میکشد که موهای سر پسر جوانی را میتراشند؟ وقتی به نوزده سال چشم انتظاری اکرم زینالی فکر میکنم میخواهم بدانم شکنجه طولانی هم درد دارد یا نه؟اکرم و هاشم زینالی بیشتر شکنجه شدند یا سعید؟ 👇👇👇
منهم شکنجه میشوم . مثل تو . مثل او. مثل ما. مثل شما. مثل انها
@REYHANFND
چند روز است کارزار "من هم شکنجه شدم " ابعاد تازه ای از انواع شکنجه را پیش روی مردم ایران فاش کرده است.یکی شلاق خورده . یکی قپانی شده . یکی تهدید به تجاوز شده و یکی واقعا مورد تجاوز قرار گرفته. یک زندانی سیاسی سابق شرح شکنجه هایش را برایم فرستاد و با خواندن هر قسمت از جفای رفته بر او , دست و پایم بیحس شد.
چند روز است میخواهم ببینم اسماعیل بخشی بیشتر شکنجه شده یا ستار بهشتی ؟ سپیده قلیان یا سعید ماسوری ؟ ارژنگ داوودی یا خالد حردانی؟ حسن نظری یا خواهر و برادران مریم اکبری منفرد؟ میخواهم بدانم اساسا شکنجه جسمی بیشتر شکنجه است یا شکنجه روحی؟ فقط زندانی شکنجه میشود یا خانواده اش هم به همان اندازه درد میکشند؟وقتی سبیلهای یک درویش را میتراشند به همان اندازه درد میکشد که موهای سر پسر جوانی را میتراشند؟ وقتی به نوزده سال چشم انتظاری اکرم زینالی فکر میکنم میخواهم بدانم شکنجه طولانی هم درد دارد یا نه؟اکرم و هاشم زینالی بیشتر شکنجه شدند یا سعید؟ 👇👇👇
شعله پاکروان
منهم شکنجه میشوم . مثل تو . مثل او. مثل ما. مثل شما. مثل انها
@REYHANFND
چند روز است کارزار "من هم شکنجه شدم " ابعاد تازه ای از انواع شکنجه را پیش روی مردم ایران فاش کرده است.یکی شلاق خورده . یکی قپانی شده . یکی تهدید به تجاوز شده و یکی واقعا مورد تجاوز قرار گرفته. یک زندانی سیاسی سابق شرح شکنجه هایش را برایم فرستاد و با خواندن هر قسمت از جفای رفته بر او , دست و پایم بیحس شد.
چند روز است میخواهم ببینم اسماعیل بخشی بیشتر شکنجه شده یا ستار بهشتی ؟ سپیده قلیان یا سعید ماسوری ؟ ارژنگ داوودی یا خالد حردانی؟ حسن نظری یا خواهر و برادران مریم اکبری منفرد؟ میخواهم بدانم اساسا شکنجه جسمی بیشتر شکنجه است یا شکنجه روحی؟ فقط زندانی شکنجه میشود یا خانواده اش هم به همان اندازه درد میکشند؟وقتی سبیلهای یک درویش را میتراشند به همان اندازه درد میکشد که موهای سر پسر جوانی را میتراشند؟ وقتی به نوزده سال چشم انتظاری اکرم زینالی فکر میکنم میخواهم بدانم شکنجه طولانی هم درد دارد یا نه؟اکرم و هاشم زینالی بیشتر شکنجه شدند یا سعید؟ وقتی به قپانی شدن ریحانم توسط مردی به نام مومنی در زندان اوین و درد کتف ریحان که او را تا حد فکر کردن به خودکشی میکشاند فکر میکنم به خودم میگویم درد ریحان بیشتر بود یا درد کتف ارش صادقی که استخوان درمان نشده دوران شکنجه اش تبدیل به سرطان شد؟ درد همسرم که با چشمهای پر از بیم و امید پشت دیوار رجایی شهر منتظر بود بیشتر است یا درد عبدالفتاح سلطانی که با کمر تا شده از زندان امد تا همای رنج کشیده و جوانمرگش را به خاک بسپارد؟ درد مردی که به دلیل فقر به سه فرزندش قرص برنج داد تا به رنج گرسنگی فرزندانش پایان دهد بیشتر است یا درد کسانی که هنوز نمیدانند عزیزانشان چرا و در چه روزی اعدام و در کجا دفن شدند ؟ درد ان اعدامی روی برانکارد بیشتر بود یا درد کسانی که سنگسار شدند؟ درد گورخواب بیشتر است یا گرسنگانی که در انبوه زباله به دنبال غذا میگردند؟ درد دانشجوی دکترایی که کولبری میکند بیشتر است یا سعید شیرزاد که برای رویای ایران بدون کودک کار جنگید و اکنون زندانی ست؟ درد شهرام احمدی با سی و چهار ماه انفرادی بیشتر بود یا مادرش با دو داغ اعدام بر جگر؟ درد زندانی بلوچ بیشتر است یا زینب جلالیان کرد؟ درد پدر رامین حسین پناهی بیشتر است یا فرزند اصغر رحیمی ؟ درد مادر رضایی بیشتر است با هفت فرزند جانباخته در قبل و بعد از انقلاب یا زهره شفایی که پدر و مادر و خواهر و برادرانش را با هم کشتند؟ درد مادری که بچه هایش اواره شدند و در حسرت دیدار میسوزد بیشتر است یا درد مادری که دخترش در اتش شین اباد سوخت ؟ درد بینی شکسته سهیل عربی بیشتر است یا حبیبی معلم که در مدرسه با ضرب و شتم دستگیر شد؟
بقول معروف درد را از هر طرف بخوانی درد است .شکنجه , شکنجه است . کم و زیاد ندارد. حتی شکنجه گر هم روح خود را شکنجه میدهد . هر شلاق که بر پشت کسی میزند ضربه ای به روح خود مینوازد که قادر به دیدنش نیست. تهی شدن قالب از انسانیت و خوی حیوانی یافتن هم شکنجه ای است که او بر خود روا داشته.
من از شکنجه خود و دادخواهان نمیگویم. از شکنجه زندانیان سیاسی یا عادی نمیگویم. . از شکنجه زندانی ایرانی و افغانستانی نمیگویم. حتی از شکنجه در حکومت نالایق و فاسد کنونی نمیگویم . بلکه میگویم رد خون و خاطره بر روح هشتاد میلیون ایرانی وجود دارد که توسط دیکتاتوری های مختلف در طول تاریخ بر وجدان بشریت سنگینی میکند. برای پایان دادن به شکنجه هشت کارگر فولاد و هشت زندانی محیط زیست و هشت هزار کارگر فصلی هفت تپه و هشتاد میلیون ایرانی , باید روی دیکتاتوری خط بطلان کشید. باید ازادی را در اغوش کشید و قدرش را دانست و با چنگ و دندان مراقبش بود.
اگر میخواهید داستان شکنجه برای همیشه پایان یابد میبایست حاکمیتی که بر پایه شکنجه است پایان دهید. نیازی به مناظره نیست . همه مان میدانیم که حتی یک بخشدار هم هرگز پاسخگو نبوده . چرا که حکومت از اساس پاسخگو نیست. چه رسد به وزیر اطلاعات!
باید خطاب به خودمان یعنی مردم رنج کشیده ایران بگوییم : شکنجه بس است. اعدام بس است . مرگ بس است. ما عدالت میخواهیم و انرا با مبارزات بی امانمان خواهیم یافت. عدالت از نان شب برایمان واجب تر است . وقتی عدالت باشد , ازادی میاورد . وقتی ازادی بود , شکنجه نیست. درد شکنجه نیست. نجاتی ازاد میشود. سام رجبی ازاد میشود. ارشام رضایی ازاد میشود. بهنام ابراهیم زاده ازاد میشود. اتنا دائمی و گلرخ ازاد میشوند. حتی شکنجه گر از شکنجه دائمی روح خود ازاد میشود.
و شکنجه من و تو پایان میابد.
تا ان زمان "من هم شکنجه میشوم" درست مثل تو.
منهم شکنجه میشوم . مثل تو . مثل او. مثل ما. مثل شما. مثل انها
@REYHANFND
چند روز است کارزار "من هم شکنجه شدم " ابعاد تازه ای از انواع شکنجه را پیش روی مردم ایران فاش کرده است.یکی شلاق خورده . یکی قپانی شده . یکی تهدید به تجاوز شده و یکی واقعا مورد تجاوز قرار گرفته. یک زندانی سیاسی سابق شرح شکنجه هایش را برایم فرستاد و با خواندن هر قسمت از جفای رفته بر او , دست و پایم بیحس شد.
چند روز است میخواهم ببینم اسماعیل بخشی بیشتر شکنجه شده یا ستار بهشتی ؟ سپیده قلیان یا سعید ماسوری ؟ ارژنگ داوودی یا خالد حردانی؟ حسن نظری یا خواهر و برادران مریم اکبری منفرد؟ میخواهم بدانم اساسا شکنجه جسمی بیشتر شکنجه است یا شکنجه روحی؟ فقط زندانی شکنجه میشود یا خانواده اش هم به همان اندازه درد میکشند؟وقتی سبیلهای یک درویش را میتراشند به همان اندازه درد میکشد که موهای سر پسر جوانی را میتراشند؟ وقتی به نوزده سال چشم انتظاری اکرم زینالی فکر میکنم میخواهم بدانم شکنجه طولانی هم درد دارد یا نه؟اکرم و هاشم زینالی بیشتر شکنجه شدند یا سعید؟ وقتی به قپانی شدن ریحانم توسط مردی به نام مومنی در زندان اوین و درد کتف ریحان که او را تا حد فکر کردن به خودکشی میکشاند فکر میکنم به خودم میگویم درد ریحان بیشتر بود یا درد کتف ارش صادقی که استخوان درمان نشده دوران شکنجه اش تبدیل به سرطان شد؟ درد همسرم که با چشمهای پر از بیم و امید پشت دیوار رجایی شهر منتظر بود بیشتر است یا درد عبدالفتاح سلطانی که با کمر تا شده از زندان امد تا همای رنج کشیده و جوانمرگش را به خاک بسپارد؟ درد مردی که به دلیل فقر به سه فرزندش قرص برنج داد تا به رنج گرسنگی فرزندانش پایان دهد بیشتر است یا درد کسانی که هنوز نمیدانند عزیزانشان چرا و در چه روزی اعدام و در کجا دفن شدند ؟ درد ان اعدامی روی برانکارد بیشتر بود یا درد کسانی که سنگسار شدند؟ درد گورخواب بیشتر است یا گرسنگانی که در انبوه زباله به دنبال غذا میگردند؟ درد دانشجوی دکترایی که کولبری میکند بیشتر است یا سعید شیرزاد که برای رویای ایران بدون کودک کار جنگید و اکنون زندانی ست؟ درد شهرام احمدی با سی و چهار ماه انفرادی بیشتر بود یا مادرش با دو داغ اعدام بر جگر؟ درد زندانی بلوچ بیشتر است یا زینب جلالیان کرد؟ درد پدر رامین حسین پناهی بیشتر است یا فرزند اصغر رحیمی ؟ درد مادر رضایی بیشتر است با هفت فرزند جانباخته در قبل و بعد از انقلاب یا زهره شفایی که پدر و مادر و خواهر و برادرانش را با هم کشتند؟ درد مادری که بچه هایش اواره شدند و در حسرت دیدار میسوزد بیشتر است یا درد مادری که دخترش در اتش شین اباد سوخت ؟ درد بینی شکسته سهیل عربی بیشتر است یا حبیبی معلم که در مدرسه با ضرب و شتم دستگیر شد؟
بقول معروف درد را از هر طرف بخوانی درد است .شکنجه , شکنجه است . کم و زیاد ندارد. حتی شکنجه گر هم روح خود را شکنجه میدهد . هر شلاق که بر پشت کسی میزند ضربه ای به روح خود مینوازد که قادر به دیدنش نیست. تهی شدن قالب از انسانیت و خوی حیوانی یافتن هم شکنجه ای است که او بر خود روا داشته.
من از شکنجه خود و دادخواهان نمیگویم. از شکنجه زندانیان سیاسی یا عادی نمیگویم. . از شکنجه زندانی ایرانی و افغانستانی نمیگویم. حتی از شکنجه در حکومت نالایق و فاسد کنونی نمیگویم . بلکه میگویم رد خون و خاطره بر روح هشتاد میلیون ایرانی وجود دارد که توسط دیکتاتوری های مختلف در طول تاریخ بر وجدان بشریت سنگینی میکند. برای پایان دادن به شکنجه هشت کارگر فولاد و هشت زندانی محیط زیست و هشت هزار کارگر فصلی هفت تپه و هشتاد میلیون ایرانی , باید روی دیکتاتوری خط بطلان کشید. باید ازادی را در اغوش کشید و قدرش را دانست و با چنگ و دندان مراقبش بود.
اگر میخواهید داستان شکنجه برای همیشه پایان یابد میبایست حاکمیتی که بر پایه شکنجه است پایان دهید. نیازی به مناظره نیست . همه مان میدانیم که حتی یک بخشدار هم هرگز پاسخگو نبوده . چرا که حکومت از اساس پاسخگو نیست. چه رسد به وزیر اطلاعات!
باید خطاب به خودمان یعنی مردم رنج کشیده ایران بگوییم : شکنجه بس است. اعدام بس است . مرگ بس است. ما عدالت میخواهیم و انرا با مبارزات بی امانمان خواهیم یافت. عدالت از نان شب برایمان واجب تر است . وقتی عدالت باشد , ازادی میاورد . وقتی ازادی بود , شکنجه نیست. درد شکنجه نیست. نجاتی ازاد میشود. سام رجبی ازاد میشود. ارشام رضایی ازاد میشود. بهنام ابراهیم زاده ازاد میشود. اتنا دائمی و گلرخ ازاد میشوند. حتی شکنجه گر از شکنجه دائمی روح خود ازاد میشود.
و شکنجه من و تو پایان میابد.
تا ان زمان "من هم شکنجه میشوم" درست مثل تو.
نامه ی گوهر عشقی، مادر زنده یاد ستار بهشتی، به اسماعیل بخشی:
پسرم اسماعیل بخشی عزیزم
پیگیر اخبار اعتراضات شما بودم و قلبم و روحم نزد تک تک شما بود، خبر شکنجهات را و پاسخ مسئولان ضد مردمی را هم پیگیر بودم. با وجودم میخواستم به دیدارت بیایم اما کشته شدن ستار توسط بازجویان حکومت خدا، توانن را کم کرده و خواستم سخنانم را برایت بگویم تا همگان بشنوند.
پسرم، میدانم که به بیرحمانهترین شکل و به غیر انسانیترین روش حقوق اولیهات را زیر پای گذاشتند، میدانم برای سوال درباره سفرهی تهی از نانت به دنبال تهی کردن شجاعتت آمدند، میدانم کارگران زحمتکش صرفا ابزاری هستند تا قدرتمندان حاکم به چپاول خود ادامه دهند، میدانم شعارهای حمایت از پای برهنگان تنها و تنها در حد شعار باقی ماند و سالهای بعد پای برهنگان را شکستند و دهانشان را بستند، میدانم که یک سوال ساده برای پر کردن سفرهی خالی مساوی است با آماجی از تهمتها و اتهاماتی برای وادار کردنت به سکوت.
پسرم؛ میدانم که صورتت را در برابر خانواده با سیلی سرخ نمودی تا حافظ آبرویت باشی و همچنین با روح و جانم درک میکنم... 👇👇👇👇
پسرم اسماعیل بخشی عزیزم
پیگیر اخبار اعتراضات شما بودم و قلبم و روحم نزد تک تک شما بود، خبر شکنجهات را و پاسخ مسئولان ضد مردمی را هم پیگیر بودم. با وجودم میخواستم به دیدارت بیایم اما کشته شدن ستار توسط بازجویان حکومت خدا، توانن را کم کرده و خواستم سخنانم را برایت بگویم تا همگان بشنوند.
پسرم، میدانم که به بیرحمانهترین شکل و به غیر انسانیترین روش حقوق اولیهات را زیر پای گذاشتند، میدانم برای سوال درباره سفرهی تهی از نانت به دنبال تهی کردن شجاعتت آمدند، میدانم کارگران زحمتکش صرفا ابزاری هستند تا قدرتمندان حاکم به چپاول خود ادامه دهند، میدانم شعارهای حمایت از پای برهنگان تنها و تنها در حد شعار باقی ماند و سالهای بعد پای برهنگان را شکستند و دهانشان را بستند، میدانم که یک سوال ساده برای پر کردن سفرهی خالی مساوی است با آماجی از تهمتها و اتهاماتی برای وادار کردنت به سکوت.
پسرم؛ میدانم که صورتت را در برابر خانواده با سیلی سرخ نمودی تا حافظ آبرویت باشی و همچنین با روح و جانم درک میکنم... 👇👇👇👇
نامه ی گوهر عشقی، مادر زنده یاد ستار بهشتی، به اسماعیل بخشی:
پسرم اسماعیل بخشی عزیزم
پیگیر اخبار اعتراضات شما بودم و قلبم و روحم نزد تک تک شما بود، خبر شکنجهات را و پاسخ مسئولان ضد مردمی را هم پیگیر بودم. با وجودم میخواستم به دیدارت بیایم اما کشته شدن ستار توسط بازجویان حکومت خدا، توانن را کم کرده و خواستم سخنانم را برایت بگویم تا همگان بشنوند.
پسرم، میدانم که به بیرحمانهترین شکل و به غیر انسانیترین روش حقوق اولیهات را زیر پای گذاشتند، میدانم برای سوال درباره سفرهی تهی از نانت به دنبال تهی کردن شجاعتت آمدند، میدانم کارگران زحمتکش صرفا ابزاری هستند تا قدرتمندان حاکم به چپاول خود ادامه دهند، میدانم شعارهای حمایت از پای برهنگان تنها و تنها در حد شعار باقی ماند و سالهای بعد پای برهنگان را شکستند و دهانشان را بستند، میدانم که یک سوال ساده برای پر کردن سفرهی خالی مساوی است با آماجی از تهمتها و اتهاماتی برای وادار کردنت به سکوت.
پسرم؛ میدانم که صورتت را در برابر خانواده با سیلی سرخ نمودی تا حافظ آبرویت باشی و همچنین با روح و جانم درک میکنم بر چگونگی نواختنشان بر صورتت تا سپیدی رویت را با بیحیاییشان رنگین کنند. همه اینها را میدانم و میدانیم و میدانند اما افسوس و دریغ… به جای اینکه مدال استقامت و شرافت را بر گردن کارگران و تهی دستان بیندازند، آنها را زیر شکنجههای وحشیانهشان به مانند ستارم به قتل میرسانند و یا اگر در اثر فشار افکار عمومی مجبور به زنده نگاه داشتنش شوند چنان رفتاری میکنند که با تو فرزندم کردند. همه اینها در حالی است که دزدان و غارتگران آزادانه کمر به نابودی مردم و وطنمان بستند.
به جای اینکه تلاش کنند تا مقابل آنها بایستند تا حداقل با جلوگیری از یک اختلاس و دزدی بتوانند جلوی شکسته شدن استخوان کارگری را بگیرند. به جای اینکه دستان پینه بسته کارگران را به گرمی بفشارند و دل شکستهشان را گرامی بدارند تمام تلاششان این است که با هیاهو و اتهامزنی، تهدید، شکنجه، توهین و تحقیر به رفتار و بقای ننگین خود ادامه دهند.
صد حیف که حاکمان این کشور نکبت زده بجای حمایت از کارگران که همواره شعارش لق لقه زبانشان است رفتاری مغولوار پیشه کرده و با ارعاب و زندان شکنجه و قتل سعی در ایجاد خفقان و تداوم مشی وحشیانهشان را دارند تا بدینگونه اعتراضات بر حقشان را با لطایف الحیل به بن بست برسانند.
پسرم! تو تنها قربانی شکنجه نبودی و نیستی! اولین نبودی و آخرین هم نخواهی بود چرا که عزمی برای مقابله با این مغولصفتان وجود ندارد. چه انسانهای شریفی که بخاطر جاری کردن صدای حق و مظلومانهشان به زندانها و سیاهچالههای مخوف افتادند و آرامش و امنیت و حتی جانشان را نیز از دست دادند.
فرزندم تو تنها نیستی گر چه در این شهر سوخته مردی و مردانگی رخت بر بسته و فریادرسی نیست، در این روزهای سیاه آرزو میکنم که ای کاش حریت و آزادهگی رفته از این دیار دوباره باز آید و تک صدای تو به صدای همگان تبدیل شود. اما یقین بدان که این مادر داغدیده و فرتوت در کنار توست و با همین نوشته به حاکمان بیلیاقت هشدار میدهم شما ستار مرا گرفتید آگاه باشید و بدانید که همه کارگران مظلوم فرزندان من هستند تا جان در بدن دارم حامی تک تکشان خواهم بود.
درود خدا بر تو که آزادگی را به بندهگی و سکوت ترجیح دادی.
اسماعیل عزیزم برای تو که صدای حقانیت و مظلومیت طبقه شریف کارگر شدهای آرزوی تندرستی دارم و امیدوارم تک تک جامعه کارگران زحمتکش و ستمدیده همراه و همیارت باشند.
مادر پیرت
۹۷.۱۰.۲۱
پسرم اسماعیل بخشی عزیزم
پیگیر اخبار اعتراضات شما بودم و قلبم و روحم نزد تک تک شما بود، خبر شکنجهات را و پاسخ مسئولان ضد مردمی را هم پیگیر بودم. با وجودم میخواستم به دیدارت بیایم اما کشته شدن ستار توسط بازجویان حکومت خدا، توانن را کم کرده و خواستم سخنانم را برایت بگویم تا همگان بشنوند.
پسرم، میدانم که به بیرحمانهترین شکل و به غیر انسانیترین روش حقوق اولیهات را زیر پای گذاشتند، میدانم برای سوال درباره سفرهی تهی از نانت به دنبال تهی کردن شجاعتت آمدند، میدانم کارگران زحمتکش صرفا ابزاری هستند تا قدرتمندان حاکم به چپاول خود ادامه دهند، میدانم شعارهای حمایت از پای برهنگان تنها و تنها در حد شعار باقی ماند و سالهای بعد پای برهنگان را شکستند و دهانشان را بستند، میدانم که یک سوال ساده برای پر کردن سفرهی خالی مساوی است با آماجی از تهمتها و اتهاماتی برای وادار کردنت به سکوت.
پسرم؛ میدانم که صورتت را در برابر خانواده با سیلی سرخ نمودی تا حافظ آبرویت باشی و همچنین با روح و جانم درک میکنم بر چگونگی نواختنشان بر صورتت تا سپیدی رویت را با بیحیاییشان رنگین کنند. همه اینها را میدانم و میدانیم و میدانند اما افسوس و دریغ… به جای اینکه مدال استقامت و شرافت را بر گردن کارگران و تهی دستان بیندازند، آنها را زیر شکنجههای وحشیانهشان به مانند ستارم به قتل میرسانند و یا اگر در اثر فشار افکار عمومی مجبور به زنده نگاه داشتنش شوند چنان رفتاری میکنند که با تو فرزندم کردند. همه اینها در حالی است که دزدان و غارتگران آزادانه کمر به نابودی مردم و وطنمان بستند.
به جای اینکه تلاش کنند تا مقابل آنها بایستند تا حداقل با جلوگیری از یک اختلاس و دزدی بتوانند جلوی شکسته شدن استخوان کارگری را بگیرند. به جای اینکه دستان پینه بسته کارگران را به گرمی بفشارند و دل شکستهشان را گرامی بدارند تمام تلاششان این است که با هیاهو و اتهامزنی، تهدید، شکنجه، توهین و تحقیر به رفتار و بقای ننگین خود ادامه دهند.
صد حیف که حاکمان این کشور نکبت زده بجای حمایت از کارگران که همواره شعارش لق لقه زبانشان است رفتاری مغولوار پیشه کرده و با ارعاب و زندان شکنجه و قتل سعی در ایجاد خفقان و تداوم مشی وحشیانهشان را دارند تا بدینگونه اعتراضات بر حقشان را با لطایف الحیل به بن بست برسانند.
پسرم! تو تنها قربانی شکنجه نبودی و نیستی! اولین نبودی و آخرین هم نخواهی بود چرا که عزمی برای مقابله با این مغولصفتان وجود ندارد. چه انسانهای شریفی که بخاطر جاری کردن صدای حق و مظلومانهشان به زندانها و سیاهچالههای مخوف افتادند و آرامش و امنیت و حتی جانشان را نیز از دست دادند.
فرزندم تو تنها نیستی گر چه در این شهر سوخته مردی و مردانگی رخت بر بسته و فریادرسی نیست، در این روزهای سیاه آرزو میکنم که ای کاش حریت و آزادهگی رفته از این دیار دوباره باز آید و تک صدای تو به صدای همگان تبدیل شود. اما یقین بدان که این مادر داغدیده و فرتوت در کنار توست و با همین نوشته به حاکمان بیلیاقت هشدار میدهم شما ستار مرا گرفتید آگاه باشید و بدانید که همه کارگران مظلوم فرزندان من هستند تا جان در بدن دارم حامی تک تکشان خواهم بود.
درود خدا بر تو که آزادگی را به بندهگی و سکوت ترجیح دادی.
اسماعیل عزیزم برای تو که صدای حقانیت و مظلومیت طبقه شریف کارگر شدهای آرزوی تندرستی دارم و امیدوارم تک تک جامعه کارگران زحمتکش و ستمدیده همراه و همیارت باشند.
مادر پیرت
۹۷.۱۰.۲۱
کنار #اسماعیل_بخشی هستم!
با انقلاب ۵۷ وازه ی شکنجه را شنیدم که ورد زبان همه شد. شکنجه هایی که ساواک بر مخالفینش روا میداشته و خشم و انزجار همگانی را دوچندان میکرد. همه از فکر اینکه دوران شکنجه به سر آمده سرمست بودند.
اما آغاز دهه شصت،
از ورودی آهنین اوین با کتک و فحش و چشم بند میتوان آشنا شد زندانی که چشم به کارش نمیاید فقط باید لمس کند.
درب بزرگ دادسرا دنیای دیگری را میگشود
بوی تعفن و عرق و خون، ازدحامی که قدمهایت را دقیق میکرد تا مجروحی را لگد نکنی
فریاد و فریاد ، تنها صدایی که حق تو میشد. تخت و پابند و دستبند و کابل های ریز و درشت که کلکسیون درد را همراه داشت
دیگر با کفشهایت خداحافظی میکردی به کار پاهای ورم کرده نمیآمد
درد بی انتهاست، نفست که شماره رفت زمان میدهند مبادا که درد قهرش بیاید
پاهای بزرگ و شیشه ای و چنگالهایی که قشو میکشند بر پوست ورم کرده پاهایت
باید راه بروی تا درد جاری شود در رگهایت
دوباره تخت و پابند و دستبند
ساعتها. روزها تا به خون افتد همه ی خروجی هایت
بهداری و کیسه خونین ادرار
دوباره آغاز میشود
👇👇👇
با انقلاب ۵۷ وازه ی شکنجه را شنیدم که ورد زبان همه شد. شکنجه هایی که ساواک بر مخالفینش روا میداشته و خشم و انزجار همگانی را دوچندان میکرد. همه از فکر اینکه دوران شکنجه به سر آمده سرمست بودند.
اما آغاز دهه شصت،
از ورودی آهنین اوین با کتک و فحش و چشم بند میتوان آشنا شد زندانی که چشم به کارش نمیاید فقط باید لمس کند.
درب بزرگ دادسرا دنیای دیگری را میگشود
بوی تعفن و عرق و خون، ازدحامی که قدمهایت را دقیق میکرد تا مجروحی را لگد نکنی
فریاد و فریاد ، تنها صدایی که حق تو میشد. تخت و پابند و دستبند و کابل های ریز و درشت که کلکسیون درد را همراه داشت
دیگر با کفشهایت خداحافظی میکردی به کار پاهای ورم کرده نمیآمد
درد بی انتهاست، نفست که شماره رفت زمان میدهند مبادا که درد قهرش بیاید
پاهای بزرگ و شیشه ای و چنگالهایی که قشو میکشند بر پوست ورم کرده پاهایت
باید راه بروی تا درد جاری شود در رگهایت
دوباره تخت و پابند و دستبند
ساعتها. روزها تا به خون افتد همه ی خروجی هایت
بهداری و کیسه خونین ادرار
دوباره آغاز میشود
👇👇👇
کنار #اسماعیل_بخشی هستم!
با انقلاب ۵۷ وازه ی شکنجه را شنیدم که ورد زبان همه شد. شکنجه هایی که ساواک بر مخالفینش روا میداشته و خشم و انزجار همگانی را دوچندان میکرد. همه از فکر اینکه دوران شکنجه به سر آمده سرمست بودند.
اما آغاز دهه شصت،
از ورودی آهنین اوین با کتک و فحش و چشم بند میتوان آشنا شد زندانی که چشم به کارش نمیاید فقط باید لمس کند.
درب بزرگ دادسرا دنیای دیگری را میگشود
بوی تعفن و عرق و خون، ازدحامی که قدمهایت را دقیق میکرد تا مجروحی را لگد نکنی
فریاد و فریاد ، تنها صدایی که حق تو میشد. تخت و پابند و دستبند و کابل های ریز و درشت که کلکسیون درد را همراه داشت
دیگر با کفشهایت خداحافظی میکردی به کار پاهای ورم کرده نمیآمد
درد بی انتهاست، نفست که شماره رفت زمان میدهند مبادا که درد قهرش بیاید
پاهای بزرگ و شیشه ای و چنگالهایی که قشو میکشند بر پوست ورم کرده پاهایت
باید راه بروی تا درد جاری شود در رگهایت
دوباره تخت و پابند و دستبند
ساعتها. روزها تا به خون افتد همه ی خروجی هایت
بهداری و کیسه خونین ادرار
دوباره آغاز میشود
اینبار به جای تخت با دیوار آشنا میشوی
دیوارهایی که تورا چنگک میکنند دستهایت راه فرار ندارند. بدن بی مهابا آویزانش شده اند ، زمین از تو دور می شود و کابل که بدنت را رقص میدهد دقیقه ها ساعت میشوند و روزها کار صبح تا غروبت را میسازند آنقدر که حس را از دستانت فراری دهند برای ماهها و حتی سالها
درد آنقدر غوغا میکند که صدا خفه میشود
تاول تو را در بر میگیرد ریز و درشت مثل بذری که بر تو جاری شده حتی پشت گوشهایت
اینها آشنایی با شکنجه است
رکورد میزنی ساعت ایستادن را
۸ و ۱۶ و ۲۴ ،ایستادن را خسته میکنی تا جایی که خون از سرت فراری شود و به هذیان بیوفتی
و هنوز راه زیادی است تا سلولها و پوتین های آهنین و تابوت ها که بشود مثنوی هفتادمن کاغذ !
مریم محمدی
#من_هم_شکنجه_شدم
با انقلاب ۵۷ وازه ی شکنجه را شنیدم که ورد زبان همه شد. شکنجه هایی که ساواک بر مخالفینش روا میداشته و خشم و انزجار همگانی را دوچندان میکرد. همه از فکر اینکه دوران شکنجه به سر آمده سرمست بودند.
اما آغاز دهه شصت،
از ورودی آهنین اوین با کتک و فحش و چشم بند میتوان آشنا شد زندانی که چشم به کارش نمیاید فقط باید لمس کند.
درب بزرگ دادسرا دنیای دیگری را میگشود
بوی تعفن و عرق و خون، ازدحامی که قدمهایت را دقیق میکرد تا مجروحی را لگد نکنی
فریاد و فریاد ، تنها صدایی که حق تو میشد. تخت و پابند و دستبند و کابل های ریز و درشت که کلکسیون درد را همراه داشت
دیگر با کفشهایت خداحافظی میکردی به کار پاهای ورم کرده نمیآمد
درد بی انتهاست، نفست که شماره رفت زمان میدهند مبادا که درد قهرش بیاید
پاهای بزرگ و شیشه ای و چنگالهایی که قشو میکشند بر پوست ورم کرده پاهایت
باید راه بروی تا درد جاری شود در رگهایت
دوباره تخت و پابند و دستبند
ساعتها. روزها تا به خون افتد همه ی خروجی هایت
بهداری و کیسه خونین ادرار
دوباره آغاز میشود
اینبار به جای تخت با دیوار آشنا میشوی
دیوارهایی که تورا چنگک میکنند دستهایت راه فرار ندارند. بدن بی مهابا آویزانش شده اند ، زمین از تو دور می شود و کابل که بدنت را رقص میدهد دقیقه ها ساعت میشوند و روزها کار صبح تا غروبت را میسازند آنقدر که حس را از دستانت فراری دهند برای ماهها و حتی سالها
درد آنقدر غوغا میکند که صدا خفه میشود
تاول تو را در بر میگیرد ریز و درشت مثل بذری که بر تو جاری شده حتی پشت گوشهایت
اینها آشنایی با شکنجه است
رکورد میزنی ساعت ایستادن را
۸ و ۱۶ و ۲۴ ،ایستادن را خسته میکنی تا جایی که خون از سرت فراری شود و به هذیان بیوفتی
و هنوز راه زیادی است تا سلولها و پوتین های آهنین و تابوت ها که بشود مثنوی هفتادمن کاغذ !
مریم محمدی
#من_هم_شکنجه_شدم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعار نویسی علیه جمهوری ستمگر اسلامی در ایران نشان از انزجار مردم از این رژیم جنایتکار می باشد، مردم هر روز بیش از پیش برای سرنگونی این حکومت ظالم می کوشند تا بعد از براندازی این جامعه ای آزاد، برابر و انسانی برای همگان به دست خود بسازند.
نامه سرگشاده خانواده بهنام ابراهیم زاده خطاب به همه مردم شریف و آزاده
🔴بهنام مجرم نیست. بهنام مدافع حقوق انسانهاست!
همگان اطلاع دارید که بهنام (اسعد) ابراهیم زاده در شب ۲۱ آذر دستگیر شده است. بهنام یک فعال کارگری ویک فعال دفاع از حقوق کودک است. او همیشه مدافع حقوق انسانها بوده است و به خاطر دفاع از همین اهداف قبلا نیز هفت سال را در زندان گذرانده است. بهنام بعد از آزادی نیز همین اهداف را ادامه داده و همواره مشغول کمک به همنوعان و کودکان زلزله زده کرمانشاه و سرپل بوده است. بهنام عزیز ما در تاریخ ٢٩ آبان در دادگاهی غیابی در کرمانشاه با اتهام “تبلیغ علیه نظام” ١٨ ماه حکم زندان گرفته است. مصادیق این اتهام انتشار اخبار مربوط به وضعیت نابسامان مردم زلزله زده سرپل ذهاب و وضع فجیع کودکان در این منطقه قید شده است. ما خانواده بهنام ابراهیم زاده از همگان میخواهیم که در دفاع از بهنام کنار ما باشند و به محکوم کردن او به زندان و دستگیری اش اعتراض .کنند. ما از همگان میخواهیم که کمک کنند که بهنام را آزاد کنیم. بهنام مجرم نیست. بهنام مدافع انسانیت است. جای بهنام زندان نیست. بهنام باید فورا آزاد شود
رحمان ابراهیم زاده
🔴بهنام مجرم نیست. بهنام مدافع حقوق انسانهاست!
همگان اطلاع دارید که بهنام (اسعد) ابراهیم زاده در شب ۲۱ آذر دستگیر شده است. بهنام یک فعال کارگری ویک فعال دفاع از حقوق کودک است. او همیشه مدافع حقوق انسانها بوده است و به خاطر دفاع از همین اهداف قبلا نیز هفت سال را در زندان گذرانده است. بهنام بعد از آزادی نیز همین اهداف را ادامه داده و همواره مشغول کمک به همنوعان و کودکان زلزله زده کرمانشاه و سرپل بوده است. بهنام عزیز ما در تاریخ ٢٩ آبان در دادگاهی غیابی در کرمانشاه با اتهام “تبلیغ علیه نظام” ١٨ ماه حکم زندان گرفته است. مصادیق این اتهام انتشار اخبار مربوط به وضعیت نابسامان مردم زلزله زده سرپل ذهاب و وضع فجیع کودکان در این منطقه قید شده است. ما خانواده بهنام ابراهیم زاده از همگان میخواهیم که در دفاع از بهنام کنار ما باشند و به محکوم کردن او به زندان و دستگیری اش اعتراض .کنند. ما از همگان میخواهیم که کمک کنند که بهنام را آزاد کنیم. بهنام مجرم نیست. بهنام مدافع انسانیت است. جای بهنام زندان نیست. بهنام باید فورا آزاد شود
رحمان ابراهیم زاده
سعید ماسوری به بهانه ١٩ دی ماه، نوزدهمین سال زندانم!
زندان گوهردشت کرج بیان و افشای انچه که در زندان میگذرد (چه توسط زندانی و چه خانواده او) نه تنها یک وظیفه و واجب عینی است ، بلکه هر افشاگری،خود به تنهایی یک دادخواست یا کیفرخواستی است علیه نظام استبدادی
زندان طلسم ترس و وحشت،حاکمیت ترس،کشتن انگیزه ها،خاموش کردن صداها و ضد هرگونه حرکت و جنبش است و این مدلول اصیل لفظ زندان است در حاکمیت جور...
۱۹سال است که در هر هفته چند روز را شاهد کشتن و اعدام و قتل عام جوانان این سرزمین بوده و هستم و نزدیکترین این فجایع اعدام نزدیکترین عزیزانم(چه به لحاظ عاطفی و چه از نظر سلول و بند و زندان)یعنی زانیار و لقمان مرادی سرفرازان کرد هموطنم بود...و یا شاهد فشار و محرومیت و ارعاب هر روزه زندانیان و خانواده های آنها بوده ام...از تهدید و دستگیری و آزار و اذیت تا گروگانگیری از انها و وادار کردنشان به سکوت در مورد آنچه که بر سر عزیزان زندانیشان میاورند.
طلسم ارعابی زندان نه فقط شکنجه و انفرادی و اعدام که عدم تعین و بلاتکلیف نگهداشتن دائمی زندانیان و پیوسته در معرض کینه توزی و انتقام نگهداشتن آنهاست... 👇👇👇👇
زندان گوهردشت کرج بیان و افشای انچه که در زندان میگذرد (چه توسط زندانی و چه خانواده او) نه تنها یک وظیفه و واجب عینی است ، بلکه هر افشاگری،خود به تنهایی یک دادخواست یا کیفرخواستی است علیه نظام استبدادی
زندان طلسم ترس و وحشت،حاکمیت ترس،کشتن انگیزه ها،خاموش کردن صداها و ضد هرگونه حرکت و جنبش است و این مدلول اصیل لفظ زندان است در حاکمیت جور...
۱۹سال است که در هر هفته چند روز را شاهد کشتن و اعدام و قتل عام جوانان این سرزمین بوده و هستم و نزدیکترین این فجایع اعدام نزدیکترین عزیزانم(چه به لحاظ عاطفی و چه از نظر سلول و بند و زندان)یعنی زانیار و لقمان مرادی سرفرازان کرد هموطنم بود...و یا شاهد فشار و محرومیت و ارعاب هر روزه زندانیان و خانواده های آنها بوده ام...از تهدید و دستگیری و آزار و اذیت تا گروگانگیری از انها و وادار کردنشان به سکوت در مورد آنچه که بر سر عزیزان زندانیشان میاورند.
طلسم ارعابی زندان نه فقط شکنجه و انفرادی و اعدام که عدم تعین و بلاتکلیف نگهداشتن دائمی زندانیان و پیوسته در معرض کینه توزی و انتقام نگهداشتن آنهاست... 👇👇👇👇
سعید ماسوری به بهانه ١٩ دی ماه، نوزدهمین سال زندانم!
زندان گوهردشت کرج بیان و افشای انچه که در زندان میگذرد (چه توسط زندانی و چه خانواده او) نه تنها یک وظیفه و واجب عینی است ، بلکه هر افشاگری،خود به تنهایی یک دادخواست یا کیفرخواستی است علیه نظام استبدادی
زندان طلسم ترس و وحشت،حاکمیت ترس،کشتن انگیزه ها،خاموش کردن صداها و ضد هرگونه حرکت و جنبش است و این مدلول اصیل لفظ زندان است در حاکمیت جور...
۱۹سال است که در هر هفته چند روز را شاهد کشتن و اعدام و قتل عام جوانان این سرزمین بوده و هستم و نزدیکترین این فجایع اعدام نزدیکترین عزیزانم(چه به لحاظ عاطفی و چه از نظر سلول و بند و زندان)یعنی زانیار و لقمان مرادی سرفرازان کرد هموطنم بود...و یا شاهد فشار و محرومیت و ارعاب هر روزه زندانیان و خانواده های آنها بوده ام...از تهدید و دستگیری و آزار و اذیت تا گروگانگیری از انها و وادار کردنشان به سکوت در مورد آنچه که بر سر عزیزان زندانیشان میاورند.
طلسم ارعابی زندان نه فقط شکنجه و انفرادی و اعدام که عدم تعین و بلاتکلیف نگهداشتن دائمی زندانیان و پیوسته در معرض کینه توزی و انتقام نگهداشتن آنهاست تا جائیکه متهم همانطور که بی هیچ دلیل و مدرکی دستگیر میشود، میتواند بی هیچ دلیل و یا به هر بهانه ای(از جمله مصلحت نظام) مورد اذیت و ازار،شکنجه و انفرادی و محرومیت از همه چیز قرار گیرد...و حتی اعدام...!!! اینرا ۱۹سال است بی وقفه و بی استثنا چه در حاکمیت اصولگرا،چه اصلاح طلب و اعتدالی تجربه کرده ام.
از خاطرات زندان برای من جز خاطرات زندان تقریبا چیزی باقی نمانده و آنچه باقی مانده هم اغلب در ارتباط با زندان است،روزهای فوت و تولد عزیزان،به مدرسه رفتن و دانشگاه،فارغ التحصیل و ازدواج شان را هم اگر شنیده ام تنها با شماره سلول و بند و زندان به خاطر میاورم...!!!
زندان در ایران فعلی و تحت این حاکمیت مترادف کشتار نه فقط انسانها که مفهوم انسانیت و ازادگی است و میخواهد که همه چیز را در منجلاب ضد انسانی و تاریکی خود فرو برد. از اینرو ان را طلسم میخوانم که همچون بختکی نحس انرا بر سر همه مردم و جوانان این میهن فرا گسترانیده اند...تا کسی را یارای کمترین تحرک و اعتراض نباشد و صرف تصور ان هر انگیزه واقعی،جنبشی و حرکتی را قفل و طلسم کرده و در خود فرو بلعد و همین کارکرد زندان بود که از دست رفتن ان برای حکومت زمانی مورد اعتراض به اصطلاح اصلاح طلبانی چون محسن آرمین قرار گرفت که: با دستگیریهای فله ای، کارکرد این بختک و طلسم از دست میرود (منظورش ترس از ۲۰۹ بود). آری ایشان نگران دستگیریهای خودسرانه و فله ای نبود، بلکه نگران از دست رفتن کارکرد آن بود و یا دیگر استاد و به اصطلاح روشنفکر اصلاح طلب میگوید: اینها را دیگر چرا (منظورش کارگران هفت تپه و فولاد بود)دستگیر و زندانی و شکنجه میکنید؟؟که مفهوم مخالف حرفش این است که بقیه مردم را میتوان دستگیر وزندانی و شکنجه کرد!!! طریقت آن ایرادی ندارد...موضوعیت را رعایت کنید!!! این هم تراوشات یک مغز اندیشنده است که احتمالا جدا از بدن و در یک حفره مغزی می اندیشد نه در بدن و در واقعیت اجتماعی موجود!!
داستان این سرزمین که تبدیل به مزرعه و کشتگاه زندانها شده البته سر دراز دارد...همیشه این مردم ستمدیده را در مقابل خود مورد سوال قرار میدادم که با این اوضاع که شما را مورد بدترین عذابها،تعدیات و تجاوزات قرار میدهند و فرزندانتان را میکشند چه میکنید؟؟؟
حتی اگر بخواهند کاری کنند ان طلسم و بختک زندان و اعدام را چگونه پس بزنند؟؟؟
طرفه ان که توسط عمله و اکله روشنفکر و ایادی فرهنگیشان،خشونت طلل قلمداد میشوند و به کمک عوامل کشتار و زندان و اعدام بر علیه آنها کیفرخواست محارب، مفسد، منافق و اغتشاشگر و...تدوین میکنند و در زندان بدارشان می آویزند(و یا در کشتار سفید،یا بیماری و سکته و...یا خودکشی شان میکنند) و بعد عزیزان بازمانده شان را روزها جلوی درب زندان منتظر اعدام و تحویل اجسادشان نگه میدارند نهایتا هم تحویل نمیدهند و اجساد را از زندان به محلی برده و دفن میکنند و باز تا مدتها محل دفن را به خانواده ها اعلام نمیکنند.
این همه و فرجامی اینچنینی به تمامی در کلمه زندان مستتر و محفوظ است و شاید به همین خاطر کلمه و کارکرد زندان مترادف با تضمین بقا حکومتهای مستبد و سقوط و در هم پیچیدن ان نمایانگر و سنبل نابودی سیستمی ظالمانه و مستبد است. درست به همین دلیل و به عنوان نمونه سقوط و فتح زندان باستیل(در ۱۴ژوئیه ۱۷۸۹) نماینده انقلاب کبیر فرانسه و روز ملی فرانسه است و نه آنهمه تحولات دیگر. هر چند به روایت تاریخ زندانیان زندان باستیل حتی به ۱۰نفر هم نمیرسید.
در ایران امروز اما وضعیت اسفبار زندانها و نقض فاحش ابتدایی ترین حقوق انسانها به درجه ای غیر قابل اصلاح و وحشتناکی رسیده و از آنجائیکه هیچ راه حل اصلاحی در ان وجود ندارد چاره را در ایزوله کردن،محدود کردن شدید
زندان گوهردشت کرج بیان و افشای انچه که در زندان میگذرد (چه توسط زندانی و چه خانواده او) نه تنها یک وظیفه و واجب عینی است ، بلکه هر افشاگری،خود به تنهایی یک دادخواست یا کیفرخواستی است علیه نظام استبدادی
زندان طلسم ترس و وحشت،حاکمیت ترس،کشتن انگیزه ها،خاموش کردن صداها و ضد هرگونه حرکت و جنبش است و این مدلول اصیل لفظ زندان است در حاکمیت جور...
۱۹سال است که در هر هفته چند روز را شاهد کشتن و اعدام و قتل عام جوانان این سرزمین بوده و هستم و نزدیکترین این فجایع اعدام نزدیکترین عزیزانم(چه به لحاظ عاطفی و چه از نظر سلول و بند و زندان)یعنی زانیار و لقمان مرادی سرفرازان کرد هموطنم بود...و یا شاهد فشار و محرومیت و ارعاب هر روزه زندانیان و خانواده های آنها بوده ام...از تهدید و دستگیری و آزار و اذیت تا گروگانگیری از انها و وادار کردنشان به سکوت در مورد آنچه که بر سر عزیزان زندانیشان میاورند.
طلسم ارعابی زندان نه فقط شکنجه و انفرادی و اعدام که عدم تعین و بلاتکلیف نگهداشتن دائمی زندانیان و پیوسته در معرض کینه توزی و انتقام نگهداشتن آنهاست تا جائیکه متهم همانطور که بی هیچ دلیل و مدرکی دستگیر میشود، میتواند بی هیچ دلیل و یا به هر بهانه ای(از جمله مصلحت نظام) مورد اذیت و ازار،شکنجه و انفرادی و محرومیت از همه چیز قرار گیرد...و حتی اعدام...!!! اینرا ۱۹سال است بی وقفه و بی استثنا چه در حاکمیت اصولگرا،چه اصلاح طلب و اعتدالی تجربه کرده ام.
از خاطرات زندان برای من جز خاطرات زندان تقریبا چیزی باقی نمانده و آنچه باقی مانده هم اغلب در ارتباط با زندان است،روزهای فوت و تولد عزیزان،به مدرسه رفتن و دانشگاه،فارغ التحصیل و ازدواج شان را هم اگر شنیده ام تنها با شماره سلول و بند و زندان به خاطر میاورم...!!!
زندان در ایران فعلی و تحت این حاکمیت مترادف کشتار نه فقط انسانها که مفهوم انسانیت و ازادگی است و میخواهد که همه چیز را در منجلاب ضد انسانی و تاریکی خود فرو برد. از اینرو ان را طلسم میخوانم که همچون بختکی نحس انرا بر سر همه مردم و جوانان این میهن فرا گسترانیده اند...تا کسی را یارای کمترین تحرک و اعتراض نباشد و صرف تصور ان هر انگیزه واقعی،جنبشی و حرکتی را قفل و طلسم کرده و در خود فرو بلعد و همین کارکرد زندان بود که از دست رفتن ان برای حکومت زمانی مورد اعتراض به اصطلاح اصلاح طلبانی چون محسن آرمین قرار گرفت که: با دستگیریهای فله ای، کارکرد این بختک و طلسم از دست میرود (منظورش ترس از ۲۰۹ بود). آری ایشان نگران دستگیریهای خودسرانه و فله ای نبود، بلکه نگران از دست رفتن کارکرد آن بود و یا دیگر استاد و به اصطلاح روشنفکر اصلاح طلب میگوید: اینها را دیگر چرا (منظورش کارگران هفت تپه و فولاد بود)دستگیر و زندانی و شکنجه میکنید؟؟که مفهوم مخالف حرفش این است که بقیه مردم را میتوان دستگیر وزندانی و شکنجه کرد!!! طریقت آن ایرادی ندارد...موضوعیت را رعایت کنید!!! این هم تراوشات یک مغز اندیشنده است که احتمالا جدا از بدن و در یک حفره مغزی می اندیشد نه در بدن و در واقعیت اجتماعی موجود!!
داستان این سرزمین که تبدیل به مزرعه و کشتگاه زندانها شده البته سر دراز دارد...همیشه این مردم ستمدیده را در مقابل خود مورد سوال قرار میدادم که با این اوضاع که شما را مورد بدترین عذابها،تعدیات و تجاوزات قرار میدهند و فرزندانتان را میکشند چه میکنید؟؟؟
حتی اگر بخواهند کاری کنند ان طلسم و بختک زندان و اعدام را چگونه پس بزنند؟؟؟
طرفه ان که توسط عمله و اکله روشنفکر و ایادی فرهنگیشان،خشونت طلل قلمداد میشوند و به کمک عوامل کشتار و زندان و اعدام بر علیه آنها کیفرخواست محارب، مفسد، منافق و اغتشاشگر و...تدوین میکنند و در زندان بدارشان می آویزند(و یا در کشتار سفید،یا بیماری و سکته و...یا خودکشی شان میکنند) و بعد عزیزان بازمانده شان را روزها جلوی درب زندان منتظر اعدام و تحویل اجسادشان نگه میدارند نهایتا هم تحویل نمیدهند و اجساد را از زندان به محلی برده و دفن میکنند و باز تا مدتها محل دفن را به خانواده ها اعلام نمیکنند.
این همه و فرجامی اینچنینی به تمامی در کلمه زندان مستتر و محفوظ است و شاید به همین خاطر کلمه و کارکرد زندان مترادف با تضمین بقا حکومتهای مستبد و سقوط و در هم پیچیدن ان نمایانگر و سنبل نابودی سیستمی ظالمانه و مستبد است. درست به همین دلیل و به عنوان نمونه سقوط و فتح زندان باستیل(در ۱۴ژوئیه ۱۷۸۹) نماینده انقلاب کبیر فرانسه و روز ملی فرانسه است و نه آنهمه تحولات دیگر. هر چند به روایت تاریخ زندانیان زندان باستیل حتی به ۱۰نفر هم نمیرسید.
در ایران امروز اما وضعیت اسفبار زندانها و نقض فاحش ابتدایی ترین حقوق انسانها به درجه ای غیر قابل اصلاح و وحشتناکی رسیده و از آنجائیکه هیچ راه حل اصلاحی در ان وجود ندارد چاره را در ایزوله کردن،محدود کردن شدید
و منع کامل ارتباط زندانیان با دنیای بیرون یافته اند و من نیز تنها میخواستم به بهانه شروع نوزدهمین سال زندانم نه جزئیات شرایط (که پیشتر در چند نوبت آنها را نوشته ام) که اینبار فلسفه و کارکرد زندان را بویژه در شرایط فعلی یادآوری کنم و در انتها با ...: اقتباسی از انتوان گرامشی متذکر شوم که بیان و افشای انچه که در زندان میگذرد(چه توسط زندانی و چه خانواده او)نه تنها یک وظیفه و واجب عینی است(به عقیده من)بلکه هر افشاگری،خود به تنهایی یک دادخواست یا کیفرخواستی است علیه نظام استبدادی، در تمامیت ان و ذی صلاح ترین مرجع رسیدگی و قضاوت هم، البته خود مردم میهنمان هستند.
در حال حاضر و در آینده ای دورتر هم،تاریخ به قضاوت خواهد نشست.حاکمان و ایادی انها همه این واقعیتهای تلخ و ضد انسانی را، البته افترا و نشر اکاذیب و شایعه سازی و سیاه نمایی و غیره قلمداد خواهند کرد که طبعا انتظاری هم غیر از این نمیرود. اگر مرجعی برای رسیدگی وجود داشت و به جای اینهمه مهره های حلقه بگوش و مجیزگو عنصری از مسئولیت و پاسخگویی امکان پدید امدن داشت نه شرایط استبدادی بود و نه زندانها و زندانیان در این وضعیت...
سعید ماسوری
زندانی سیاسی _ زندان گوهردشت کرج
چهارشنبه ۱۹ دی ۹۷
در حال حاضر و در آینده ای دورتر هم،تاریخ به قضاوت خواهد نشست.حاکمان و ایادی انها همه این واقعیتهای تلخ و ضد انسانی را، البته افترا و نشر اکاذیب و شایعه سازی و سیاه نمایی و غیره قلمداد خواهند کرد که طبعا انتظاری هم غیر از این نمیرود. اگر مرجعی برای رسیدگی وجود داشت و به جای اینهمه مهره های حلقه بگوش و مجیزگو عنصری از مسئولیت و پاسخگویی امکان پدید امدن داشت نه شرایط استبدادی بود و نه زندانها و زندانیان در این وضعیت...
سعید ماسوری
زندانی سیاسی _ زندان گوهردشت کرج
چهارشنبه ۱۹ دی ۹۷
بیانیه جمعی از معلمان ایران در حمایت از اسماعیل بخشی و اعتراض به خط سرکوب فعالان صنفی و مدنی
سیصد گل سرخ یک گل نصرانی/ ما را زسر بریده می ترسانی؟
گر ما ز سر بریده می ترسیدیم/ در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم
معلمان عدالتخواه
کارگران مبارز
دانشجویان آزادیخواه
مردم شریف ایران
با توجه به گذشت چهل سال از انقلاب در حالی که خواست انقلابیون راستین و مردم آزاده ایران از میان برداشتن مظاهر دیکتاتوری و وجود آزادی اعتراضات و اجتماعات بوده و هست؛متاسفانه شاهد برخوردهای قهری و خشن با معترضان اقشار مختلف از جمله معلمان و کارگران هستیم.
پس از دستگیری خشونت بار معلم عدالتخواه، محمد حبیبی، که با ضرب و شتم و به کار بردن الفاظ رکیک صورت گرفت، امروز شاهد رنج نامه کارگر زحمتکش، اسماعیل بخشی هستیم که به شرح شکنجه های وحشیانه در دوران بازداشت در اداره اطلاعات پرداخته است.
ما ،گروهی از فرهنگیان ایران ،ضمن محکوم کردن این رفتارهای غیر انسانی و غیر قانونی حمایت خود را از آقای اسماعیل بخشی اعلام می داریم و تاکید می کنیم با پخش برنامه هایی که یادآور "برنامه هویت" دوران سعید امامی است نمی توان حقیقت را وارونه کرد.👇👇👇👇
سیصد گل سرخ یک گل نصرانی/ ما را زسر بریده می ترسانی؟
گر ما ز سر بریده می ترسیدیم/ در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم
معلمان عدالتخواه
کارگران مبارز
دانشجویان آزادیخواه
مردم شریف ایران
با توجه به گذشت چهل سال از انقلاب در حالی که خواست انقلابیون راستین و مردم آزاده ایران از میان برداشتن مظاهر دیکتاتوری و وجود آزادی اعتراضات و اجتماعات بوده و هست؛متاسفانه شاهد برخوردهای قهری و خشن با معترضان اقشار مختلف از جمله معلمان و کارگران هستیم.
پس از دستگیری خشونت بار معلم عدالتخواه، محمد حبیبی، که با ضرب و شتم و به کار بردن الفاظ رکیک صورت گرفت، امروز شاهد رنج نامه کارگر زحمتکش، اسماعیل بخشی هستیم که به شرح شکنجه های وحشیانه در دوران بازداشت در اداره اطلاعات پرداخته است.
ما ،گروهی از فرهنگیان ایران ،ضمن محکوم کردن این رفتارهای غیر انسانی و غیر قانونی حمایت خود را از آقای اسماعیل بخشی اعلام می داریم و تاکید می کنیم با پخش برنامه هایی که یادآور "برنامه هویت" دوران سعید امامی است نمی توان حقیقت را وارونه کرد.👇👇👇👇
بیانیه جمعی از معلمان ایران در حمایت از اسماعیل بخشی و اعتراض به خط سرکوب فعالان صنفی و مدنی
سیصد گل سرخ یک گل نصرانی/ ما را زسر بریده می ترسانی؟
گر ما ز سر بریده می ترسیدیم/ در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم
معلمان عدالتخواه
کارگران مبارز
دانشجویان آزادیخواه
مردم شریف ایران
با توجه به گذشت چهل سال از انقلاب در حالی که خواست انقلابیون راستین و مردم آزاده ایران از میان برداشتن مظاهر دیکتاتوری و وجود آزادی اعتراضات و اجتماعات بوده و هست؛متاسفانه شاهد برخوردهای قهری و خشن با معترضان اقشار مختلف از جمله معلمان و کارگران هستیم.
پس از دستگیری خشونت بار معلم عدالتخواه، محمد حبیبی، که با ضرب و شتم و به کار بردن الفاظ رکیک صورت گرفت، امروز شاهد رنج نامه کارگر زحمتکش، اسماعیل بخشی هستیم که به شرح شکنجه های وحشیانه در دوران بازداشت در اداره اطلاعات پرداخته است.
ما ،گروهی از فرهنگیان ایران ،ضمن محکوم کردن این رفتارهای غیر انسانی و غیر قانونی حمایت خود را از آقای اسماعیل بخشی اعلام می داریم و تاکید می کنیم با پخش برنامه هایی که یادآور "برنامه هویت" دوران سعید امامی است نمی توان حقیقت را وارونه کرد.
ما سخنان اسماعیل بخشی را باور داریم و خواستار مجازات آمران و عاملان شکنجه هستیم.
چرا که بسیاری از همکاران ما توهین و ضرب و شتم معلمان شاغل و بازنشسته بخصوص محمد حبیبی را دیده یا شنیده اند.
وقتی نیروهای امنیتی به خود اجازه می دهند در برابر دیدگان ما و در مقابل دوربین ها اینگونه معلمان زن بازنشسته را مورد خشونت قرار دهند؛ کتف یکی را بشکنند و با ضربه مشت ابروی دیگری را بشکافند، و با تیز بر کیف بانوی معلمی را پاره نمایند یا بازنشسته شریف هاشم خواستار را ربوده در بیمارستان روانی بستری نمایند و به هیچ کس پاسخگو نباشند،پس تصور شکنجه کارگر مظلومی مانند اسماعیل بخشی پشت درهای بسته و دور از انظار عمومی دور از ذهن نیست.
ما ،فعالان صنفی، که بارها شاهد این رفتارهای وحشیانه و فراقانونی بوده ایم ،بر صدق گفتار آقای اسماعیل بخشی شهادت می دهیم و خواهان پایان دادن به خشونت و شکنجه تمام زندانیان و آزادی زندانیان صنفی و سیاسی هستیم.
اسامی امضا کنندگان اولیه بر اساس حروف الفبا :
۱-آذر گیلانی
۲-آرام قادری
۳-آرام محمدی
۴-آرش خضری
۵-آوات رضوی
۶-احمد ایران پناه
۷-احمد قربانی
۸-ادیب قادری
۹-اصغر امیرزادگان
۱۰-ابراهیم محمدی
۱۱-اسکندر لطفی
۱۲-اصغر حاجب
۱۳- الناز رحیمی
۱۴-الهام بهزادی
۱۵-امین قنواتی
۱۶-انور فرج زاده
۱۷- اولدوز هاشمی
۱۸-برهان حسینی
۱۹-بهرام احمدی
۲۰-بهزاد قوامی
۲۱-بهمن خدایار
۲۲-بیژن نجفی
۲۳-پروین اسفندیاری
۲۴-پروین حیدر
۲۵- جعفر ابراهیمی
۲۶-جعفر فاطمی رضوان
۲۷-حسین شاه پری
۲۸-حمیده زارعی
۲۹-حمیده منوچهری
۳۰-خالد عبداللهی
۳۱-خدیجه پاک ضمیر
۳۲-رحیم امیری
۳۳-رحیم لطف اللهی
۳۴-رضا سیدی پور
۳۵- روزبه نعمتی
۳۶- زهرا امیری
۳۷-زهرا سلطانی
۳۸-زهرا فیاض
۳۹-زهره سیدی
۴۰-زیبا خانی
۴۱-زینب سپهری
۴۲-زینب علیزاده
۴۳-ژاله صیرفی
۴۴-ژیلا خیر
۴۵- سارا سیاهپور
۴۶-سلیمان عبدی
۴۷-سولماز طالبی پور
۴۸-سهراب مهدی پور
۴۹-سیاوش اعظمی
۵۰- شبنم بهارفر
۵۱-شعبان محمدی
۵۲- شهرزاد قدیری
۵۳-شهناز سیروس
۵۴-شیما فراهانی
۵۵-صادق شریعتی
۵۶-صدیقه پاک ضمیر
۵۷-صدیقه مالکی فرد
۵۸-صلاح آزادی
۵۹-عالم بها غلامحسین زاده اقلیدی
۶۰-عبدالله صیادی
۶۱-عبدالله نظری
۶۲- عزیز قاسم زاده
۶۳-عصمت فرهادی
۶۴-علی اکبر باغانی
۶۵-علی حاجی
۶۶-علی نجفی
۶۷- عنایت وثوقی
۶۸-فهیمه بادکوبه
۶۹-کژال کریم نژاد
۷۰-کورش بابا مرادی
۷۱-لیلا ملکی
۷۲-لیلا عنایت زاده
۷۳- محبوبه فرحزادی
۷۴-محسن عمرانی
۷۵-محمدرضا بهنام نژاد
۷۶-محمدعلی زحمتکش
۷۷-محمد تقی فلاحی
۷۸-مرضیه زارعی
۷۹-مریم زارعی
۸۰- مریم حق شناس
۸۱-مریم زیرک
۸۲-مریم رنود
۸۳-مژگان طاهر خانی
۸۴-مسعود زینال زاده
۸۵-مسعود شفیعی
۸۶-مصطفی تحسین
۸۷-منصوره عرفانیان
۸۸--منصوره فرحزادی
۸۹--منیژه رفیعی
۹۰-مهدی فتحی
۹۱-مهرنوش حیدرزاده
۹۲-مهناز شاه زیدی
۹۳-مهناز میرزایی
۹۴-مینو کیخسروی
۹۵-میلاد خورشیدی
۹۶- مختار اسدی
۹۷-نسرین بهمن پور
۹۸-وحید میرشکار
۹۹-هیوا قریشی
۱۰۰-یاسر ریگی
سیصد گل سرخ یک گل نصرانی/ ما را زسر بریده می ترسانی؟
گر ما ز سر بریده می ترسیدیم/ در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم
معلمان عدالتخواه
کارگران مبارز
دانشجویان آزادیخواه
مردم شریف ایران
با توجه به گذشت چهل سال از انقلاب در حالی که خواست انقلابیون راستین و مردم آزاده ایران از میان برداشتن مظاهر دیکتاتوری و وجود آزادی اعتراضات و اجتماعات بوده و هست؛متاسفانه شاهد برخوردهای قهری و خشن با معترضان اقشار مختلف از جمله معلمان و کارگران هستیم.
پس از دستگیری خشونت بار معلم عدالتخواه، محمد حبیبی، که با ضرب و شتم و به کار بردن الفاظ رکیک صورت گرفت، امروز شاهد رنج نامه کارگر زحمتکش، اسماعیل بخشی هستیم که به شرح شکنجه های وحشیانه در دوران بازداشت در اداره اطلاعات پرداخته است.
ما ،گروهی از فرهنگیان ایران ،ضمن محکوم کردن این رفتارهای غیر انسانی و غیر قانونی حمایت خود را از آقای اسماعیل بخشی اعلام می داریم و تاکید می کنیم با پخش برنامه هایی که یادآور "برنامه هویت" دوران سعید امامی است نمی توان حقیقت را وارونه کرد.
ما سخنان اسماعیل بخشی را باور داریم و خواستار مجازات آمران و عاملان شکنجه هستیم.
چرا که بسیاری از همکاران ما توهین و ضرب و شتم معلمان شاغل و بازنشسته بخصوص محمد حبیبی را دیده یا شنیده اند.
وقتی نیروهای امنیتی به خود اجازه می دهند در برابر دیدگان ما و در مقابل دوربین ها اینگونه معلمان زن بازنشسته را مورد خشونت قرار دهند؛ کتف یکی را بشکنند و با ضربه مشت ابروی دیگری را بشکافند، و با تیز بر کیف بانوی معلمی را پاره نمایند یا بازنشسته شریف هاشم خواستار را ربوده در بیمارستان روانی بستری نمایند و به هیچ کس پاسخگو نباشند،پس تصور شکنجه کارگر مظلومی مانند اسماعیل بخشی پشت درهای بسته و دور از انظار عمومی دور از ذهن نیست.
ما ،فعالان صنفی، که بارها شاهد این رفتارهای وحشیانه و فراقانونی بوده ایم ،بر صدق گفتار آقای اسماعیل بخشی شهادت می دهیم و خواهان پایان دادن به خشونت و شکنجه تمام زندانیان و آزادی زندانیان صنفی و سیاسی هستیم.
اسامی امضا کنندگان اولیه بر اساس حروف الفبا :
۱-آذر گیلانی
۲-آرام قادری
۳-آرام محمدی
۴-آرش خضری
۵-آوات رضوی
۶-احمد ایران پناه
۷-احمد قربانی
۸-ادیب قادری
۹-اصغر امیرزادگان
۱۰-ابراهیم محمدی
۱۱-اسکندر لطفی
۱۲-اصغر حاجب
۱۳- الناز رحیمی
۱۴-الهام بهزادی
۱۵-امین قنواتی
۱۶-انور فرج زاده
۱۷- اولدوز هاشمی
۱۸-برهان حسینی
۱۹-بهرام احمدی
۲۰-بهزاد قوامی
۲۱-بهمن خدایار
۲۲-بیژن نجفی
۲۳-پروین اسفندیاری
۲۴-پروین حیدر
۲۵- جعفر ابراهیمی
۲۶-جعفر فاطمی رضوان
۲۷-حسین شاه پری
۲۸-حمیده زارعی
۲۹-حمیده منوچهری
۳۰-خالد عبداللهی
۳۱-خدیجه پاک ضمیر
۳۲-رحیم امیری
۳۳-رحیم لطف اللهی
۳۴-رضا سیدی پور
۳۵- روزبه نعمتی
۳۶- زهرا امیری
۳۷-زهرا سلطانی
۳۸-زهرا فیاض
۳۹-زهره سیدی
۴۰-زیبا خانی
۴۱-زینب سپهری
۴۲-زینب علیزاده
۴۳-ژاله صیرفی
۴۴-ژیلا خیر
۴۵- سارا سیاهپور
۴۶-سلیمان عبدی
۴۷-سولماز طالبی پور
۴۸-سهراب مهدی پور
۴۹-سیاوش اعظمی
۵۰- شبنم بهارفر
۵۱-شعبان محمدی
۵۲- شهرزاد قدیری
۵۳-شهناز سیروس
۵۴-شیما فراهانی
۵۵-صادق شریعتی
۵۶-صدیقه پاک ضمیر
۵۷-صدیقه مالکی فرد
۵۸-صلاح آزادی
۵۹-عالم بها غلامحسین زاده اقلیدی
۶۰-عبدالله صیادی
۶۱-عبدالله نظری
۶۲- عزیز قاسم زاده
۶۳-عصمت فرهادی
۶۴-علی اکبر باغانی
۶۵-علی حاجی
۶۶-علی نجفی
۶۷- عنایت وثوقی
۶۸-فهیمه بادکوبه
۶۹-کژال کریم نژاد
۷۰-کورش بابا مرادی
۷۱-لیلا ملکی
۷۲-لیلا عنایت زاده
۷۳- محبوبه فرحزادی
۷۴-محسن عمرانی
۷۵-محمدرضا بهنام نژاد
۷۶-محمدعلی زحمتکش
۷۷-محمد تقی فلاحی
۷۸-مرضیه زارعی
۷۹-مریم زارعی
۸۰- مریم حق شناس
۸۱-مریم زیرک
۸۲-مریم رنود
۸۳-مژگان طاهر خانی
۸۴-مسعود زینال زاده
۸۵-مسعود شفیعی
۸۶-مصطفی تحسین
۸۷-منصوره عرفانیان
۸۸--منصوره فرحزادی
۸۹--منیژه رفیعی
۹۰-مهدی فتحی
۹۱-مهرنوش حیدرزاده
۹۲-مهناز شاه زیدی
۹۳-مهناز میرزایی
۹۴-مینو کیخسروی
۹۵-میلاد خورشیدی
۹۶- مختار اسدی
۹۷-نسرین بهمن پور
۹۸-وحید میرشکار
۹۹-هیوا قریشی
۱۰۰-یاسر ریگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهای گُل فروشی
به دلیل رفتار حرمت شکنانه به کودکان، با شک و تردید این ویدئو را به اشتراک می کذاریم . رفتار خشونت آمیز شهرداری کرمان با کودکان کار. دو کودک گل فروش در این ویدئو مجبور به خوردن گل و ساقه گل می شوند. گفته می شود این رفتار خششونت آمیز از سوی پیمانکاری که برای شهرداری کار می کند صورت گرفته است. ولی همه ما بارها شاهد رفتار وحشیانه شهرداری با دست فروشان بوده ایم.
ننگ و نفرت بر نظام اسلامی سرمایه داری که عامل اصلی هر گونه خشونت در جامعه است
به دلیل رفتار حرمت شکنانه به کودکان، با شک و تردید این ویدئو را به اشتراک می کذاریم . رفتار خشونت آمیز شهرداری کرمان با کودکان کار. دو کودک گل فروش در این ویدئو مجبور به خوردن گل و ساقه گل می شوند. گفته می شود این رفتار خششونت آمیز از سوی پیمانکاری که برای شهرداری کار می کند صورت گرفته است. ولی همه ما بارها شاهد رفتار وحشیانه شهرداری با دست فروشان بوده ایم.
ننگ و نفرت بر نظام اسلامی سرمایه داری که عامل اصلی هر گونه خشونت در جامعه است
به خاطر اکبر!
این اکبر محمدی است. این اکبر تحت شکنجه هایی کشته شد که جلال میرزایی، رئیس اصلاح طلب کمیسیون امید میگوید عادی است، عرف کار اطلاعاتی است. ضرب و شتم لازم است. جرم اکبر محمدی این بود که به همراه برادرش منوچهر در سال ۷۸ در تظاهرات کوی دانشگاه شرکت کرد. دانشجوی رشته مددکاری اجتماعی بود. تا دستگیر شد، حکم اعدام گرفت. بعدن حکمش به خاطر فشار اعتراضات سیاسی به ۱۵ سال تخفیف یافت. علیه حکمش اعتصاب غذا کرد. همان شبی که حالش بد شد، با غل و رنجیر و در حالیکه چسب به دهانش زده بودند به بهداری بردند. نصفه شب او را به خاطر مقاومتش کشتند و به بیرون گفتند خودکشی کرده است. ۳۷ سال بیشتر نداشت. جنازه اش را به خانواده اش ندادند. آملی بود. از ترسشان مجبور شدند در یک روستایی نزدیک آمل به نام چنگ میان در حضور نیروهای امنیتی بدون حضور خانواده اش به خاک بسپارند. عکس جنازه اش که بدنش کبود هست ولی به بیرون درز پیدا کرد. خانواده اش شب هفتمش را گرفتند. دسته دسته دانشجویان از سراسر کشور به سمت چنگ میان آمدند. کرور کرور دستگیر شدند. عده ای که به گورستان رسیدند مادر اکبر را دیدند که شیرینی پخش میکند و میگوید دانشجوها!
👇 👇 👇
این اکبر محمدی است. این اکبر تحت شکنجه هایی کشته شد که جلال میرزایی، رئیس اصلاح طلب کمیسیون امید میگوید عادی است، عرف کار اطلاعاتی است. ضرب و شتم لازم است. جرم اکبر محمدی این بود که به همراه برادرش منوچهر در سال ۷۸ در تظاهرات کوی دانشگاه شرکت کرد. دانشجوی رشته مددکاری اجتماعی بود. تا دستگیر شد، حکم اعدام گرفت. بعدن حکمش به خاطر فشار اعتراضات سیاسی به ۱۵ سال تخفیف یافت. علیه حکمش اعتصاب غذا کرد. همان شبی که حالش بد شد، با غل و رنجیر و در حالیکه چسب به دهانش زده بودند به بهداری بردند. نصفه شب او را به خاطر مقاومتش کشتند و به بیرون گفتند خودکشی کرده است. ۳۷ سال بیشتر نداشت. جنازه اش را به خانواده اش ندادند. آملی بود. از ترسشان مجبور شدند در یک روستایی نزدیک آمل به نام چنگ میان در حضور نیروهای امنیتی بدون حضور خانواده اش به خاک بسپارند. عکس جنازه اش که بدنش کبود هست ولی به بیرون درز پیدا کرد. خانواده اش شب هفتمش را گرفتند. دسته دسته دانشجویان از سراسر کشور به سمت چنگ میان آمدند. کرور کرور دستگیر شدند. عده ای که به گورستان رسیدند مادر اکبر را دیدند که شیرینی پخش میکند و میگوید دانشجوها!
👇 👇 👇
به خاطر اکبر!
این اکبر محمدی است. این اکبر تحت شکنجه هایی کشته شد که جلال میرزایی، رئیس اصلاح طلب کمیسیون امید میگوید عادی است، عرف کار اطلاعاتی است. ضرب و شتم لازم است. جرم اکبر محمدی این بود که به همراه برادرش منوچهر در سال ۷۸ در تظاهرات کوی دانشگاه شرکت کرد. دانشجوی رشته مددکاری اجتماعی بود. تا دستگیر شد، حکم اعدام گرفت. بعدن حکمش به خاطر فشار اعتراضات سیاسی به ۱۵ سال تخفیف یافت. علیه حکمش اعتصاب غذا کرد. همان شبی که حالش بد شد، با غل و رنجیر و در حالیکه چسب به دهانش زده بودند به بهداری بردند. نصفه شب او را به خاطر مقاومتش کشتند و به بیرون گفتند خودکشی کرده است. ۳۷ سال بیشتر نداشت. جنازه اش را به خانواده اش ندادند. آملی بود. از ترسشان مجبور شدند در یک روستایی نزدیک آمل به نام چنگ میان در حضور نیروهای امنیتی بدون حضور خانواده اش به خاک بسپارند. عکس جنازه اش که بدنش کبود هست ولی به بیرون درز پیدا کرد. خانواده اش شب هفتمش را گرفتند. دسته دسته دانشجویان از سراسر کشور به سمت چنگ میان آمدند. کرور کرور دستگیر شدند. عده ای که به گورستان رسیدند مادر اکبر را دیدند که شیرینی پخش میکند و میگوید دانشجوها! جوانها! خوش آمدید به جشن عروسی اکبرم! خوش آمدید!
امروز من کیفرخواست اکبر محمدی ام! نمیگذاریم یک نفر فراموش شود. من اکبر محمدی ام!
مهرنوش موسوی
این اکبر محمدی است. این اکبر تحت شکنجه هایی کشته شد که جلال میرزایی، رئیس اصلاح طلب کمیسیون امید میگوید عادی است، عرف کار اطلاعاتی است. ضرب و شتم لازم است. جرم اکبر محمدی این بود که به همراه برادرش منوچهر در سال ۷۸ در تظاهرات کوی دانشگاه شرکت کرد. دانشجوی رشته مددکاری اجتماعی بود. تا دستگیر شد، حکم اعدام گرفت. بعدن حکمش به خاطر فشار اعتراضات سیاسی به ۱۵ سال تخفیف یافت. علیه حکمش اعتصاب غذا کرد. همان شبی که حالش بد شد، با غل و رنجیر و در حالیکه چسب به دهانش زده بودند به بهداری بردند. نصفه شب او را به خاطر مقاومتش کشتند و به بیرون گفتند خودکشی کرده است. ۳۷ سال بیشتر نداشت. جنازه اش را به خانواده اش ندادند. آملی بود. از ترسشان مجبور شدند در یک روستایی نزدیک آمل به نام چنگ میان در حضور نیروهای امنیتی بدون حضور خانواده اش به خاک بسپارند. عکس جنازه اش که بدنش کبود هست ولی به بیرون درز پیدا کرد. خانواده اش شب هفتمش را گرفتند. دسته دسته دانشجویان از سراسر کشور به سمت چنگ میان آمدند. کرور کرور دستگیر شدند. عده ای که به گورستان رسیدند مادر اکبر را دیدند که شیرینی پخش میکند و میگوید دانشجوها! جوانها! خوش آمدید به جشن عروسی اکبرم! خوش آمدید!
امروز من کیفرخواست اکبر محمدی ام! نمیگذاریم یک نفر فراموش شود. من اکبر محمدی ام!
مهرنوش موسوی
بگذار سخن بگویم! از عمیق ترین دردها برجسم و روحم!
جنبش ME TOO در ایران ، کمپین نه به تجاوز!
در اروپا و امریکا و در غرب اگر سخنی از جنبش می توME TOO هست، برای مقابله با تعرض و تجاوز جنسی در محیط کار و خیابان و یا در خانواده است، در ایران اگر از می تو حرف بزنیم در مورد یک موضوع بسیار فراتر از اینها حرف میزنیم.ما در مورد کشوری حرف میزنم که تجاوز جزو قوانین آن کشور است.
از ازدواج کودکان تا ازدواج اجباری،از قانون نفقه بگیر و تمکین کن، تا نگاه و نگرشی که به زن بعنوان یک وسیله جنسی نگاه میکند و تجاوز و دست درازی و آزار جنسی زنان را حق خود میداند.
ما در مورد میلیونها نفر حرف میزنیم که قربانی تعرض ، بی حرمتی جنسیتی و تجاوز شده اند و هیچگاه نتوانسته اند حرفهایشان را به کسی بگویند.
این یک فراخوان به شما زنان در ایران است، به شما که بارها و بارها ، وقتی برای یک کار اداری به ادارات دولتی مراجعه کرده اید، وقتی خواسته اید طلاق بگیرید و کار شما دست یک آخوند و یا مقام دولتی بوده، از آنها با وقاحت شنیده اید، در صورتی کارت را راه می اندازم که با من رابطه داشته باشی... 👇👇👇
جنبش ME TOO در ایران ، کمپین نه به تجاوز!
در اروپا و امریکا و در غرب اگر سخنی از جنبش می توME TOO هست، برای مقابله با تعرض و تجاوز جنسی در محیط کار و خیابان و یا در خانواده است، در ایران اگر از می تو حرف بزنیم در مورد یک موضوع بسیار فراتر از اینها حرف میزنیم.ما در مورد کشوری حرف میزنم که تجاوز جزو قوانین آن کشور است.
از ازدواج کودکان تا ازدواج اجباری،از قانون نفقه بگیر و تمکین کن، تا نگاه و نگرشی که به زن بعنوان یک وسیله جنسی نگاه میکند و تجاوز و دست درازی و آزار جنسی زنان را حق خود میداند.
ما در مورد میلیونها نفر حرف میزنیم که قربانی تعرض ، بی حرمتی جنسیتی و تجاوز شده اند و هیچگاه نتوانسته اند حرفهایشان را به کسی بگویند.
این یک فراخوان به شما زنان در ایران است، به شما که بارها و بارها ، وقتی برای یک کار اداری به ادارات دولتی مراجعه کرده اید، وقتی خواسته اید طلاق بگیرید و کار شما دست یک آخوند و یا مقام دولتی بوده، از آنها با وقاحت شنیده اید، در صورتی کارت را راه می اندازم که با من رابطه داشته باشی... 👇👇👇