زیلابی وکیل اسماعیل بخشی به رویداد۲۴ :
اسماعیل بخشی برای تکذیب شکنجه خود تحت فشار قرار گرفته است
زیلابی وکیل اسماعیل بخشی میگوید پرونده موکلش در مرحله تحقیقات مقدماتی است اما فشارها بر او برای تکذیب شکنجه بسیار زیاد است.
زیلابی گفته سخنان اسماعیل بخشی درباره شکنجه شدنش بر اساس مستندات بوده و کارهای قانونی لازم برای پیگیری موضوع انجام شده است. او به رویداد۲۴ خبر داده پس از اینکه موضوع شکنجه مطرح شد، فشارها علیه اسماعیل بخشی شدت گرفته است و شواهد و قرائن حاکی از ایجاد فشارها و جو روانی علیه موکلم برای تکذیب کردن شکنجه شدت یافته است.
اسماعیل بخشی برای تکذیب شکنجه خود تحت فشار قرار گرفته است
زیلابی وکیل اسماعیل بخشی میگوید پرونده موکلش در مرحله تحقیقات مقدماتی است اما فشارها بر او برای تکذیب شکنجه بسیار زیاد است.
زیلابی گفته سخنان اسماعیل بخشی درباره شکنجه شدنش بر اساس مستندات بوده و کارهای قانونی لازم برای پیگیری موضوع انجام شده است. او به رویداد۲۴ خبر داده پس از اینکه موضوع شکنجه مطرح شد، فشارها علیه اسماعیل بخشی شدت گرفته است و شواهد و قرائن حاکی از ایجاد فشارها و جو روانی علیه موکلم برای تکذیب کردن شکنجه شدت یافته است.
امروز هفدهم دیماه یکی دیگر از کارگران بازداشتی گروه ملی فولاد اهواز به اسم میثم علی قنواتی آزاد شد. آزادی او را به وی، به خانواده اش و به همگان تبریک میگوییم. بدین ترتیب هم اکنون ٥ کارگر دیگر گروه ملی به اسامی طارق خلفی، محمدرضا نعمت پور، بهزاد علیخانی، کریم سیاحی و غریب حویزاوی همچنان در بازداشت بسر میبرند. این کارگران از بیست و ششم آذر ماه بدنبال بیش از یکماه اعتراضات قدرتمند کارگران گروه ملی فولاد اهواز بازداشت شده اند.
یاداشت یکی از همراهان کانال:
بنام کارگران ایران و جهان
جناب اقای علی خامنه ای رهبر رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی ایران
من یک کارگر و شهروند ایرانی ام
از شما میخواهیم همانطور که دستور به آزار و اذیت همکار و هم طبقه مان اسماعیل بخشی را داده اید اکنون نقض دستور کنید و به آزار و اذیت این خانواده پایان دهید در غیر این صورت شما مسئول مستقیم هرگونه اتفاقی برای این خانواده صدیق و زحمتکش هستید و در صورتی که به آزار و اذیت این خانواده پایان ندهید باید به ناچار عواقب ناشی از تبعات آن را بپردازید.
نه میبخشیم نه فراموش میکنیم
و برای نیل به این مهم یا راهی خواهیم یافت یا راهی خواهیم ساخت
حال تو خود دیکتاتور حدیث مفصل بخوان از این مجمل .
نان کار آزادی حکومت شورایی
کاوه یارمتی
بنام کارگران ایران و جهان
جناب اقای علی خامنه ای رهبر رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی ایران
من یک کارگر و شهروند ایرانی ام
از شما میخواهیم همانطور که دستور به آزار و اذیت همکار و هم طبقه مان اسماعیل بخشی را داده اید اکنون نقض دستور کنید و به آزار و اذیت این خانواده پایان دهید در غیر این صورت شما مسئول مستقیم هرگونه اتفاقی برای این خانواده صدیق و زحمتکش هستید و در صورتی که به آزار و اذیت این خانواده پایان ندهید باید به ناچار عواقب ناشی از تبعات آن را بپردازید.
نه میبخشیم نه فراموش میکنیم
و برای نیل به این مهم یا راهی خواهیم یافت یا راهی خواهیم ساخت
حال تو خود دیکتاتور حدیث مفصل بخوان از این مجمل .
نان کار آزادی حکومت شورایی
کاوه یارمتی
نامه اسماعیل بخشی به یک کیفرخواست عمومی علیه جمهوری اسلامی بدل شده است!
حسن صالحی
در حالیکه زیلابی وکیل اسماعیل بخشی میگوید موکلش برای تکذیب شکنجه خود تحت فشار قرار گرفته است، مردم زیادی از اقدام شجاعانه اسماعیل بخشی به حمایت برخاسته اند و با وی اعلام همبستگی می کنند.
اعمال فشار بر اسماعیل بخشی برای انکار گفته های خود در شر ایطی صورت می گیرد که نامه اخیراو به وزیر اطلاعات حکومت مبنی بر شکنجه شدنش، در سطح جامعه بازتاب وسیعی یافته است. او دری را باز کرد تا بسیاری به سخن در آیند و ضمن حمایت از بخشی کیقرخواست خود را علیه جمهوری اسلامی اعلام دارند. نامه بخشی در عین باعث شکاف و ولوله در میان حکومتیان شده است. شماری از نمایندگان مجلس اسلامی مثل علی مطهری، علیرضا رحیمی، فاطمه سعیدی، محمدرضا عارف و محمد کاظمی خواستار توضیح شده اند. گفته می شود که با دستور لاریجانی قرار است موضوع شکنجه اسماعیل بخشی در کمیسیون امنیت ملی مجلس اسلامی رسیدگی شود. همچنین وزیر اطلاعات به "فراکسیون امید" فراخوانده شده است. سید راضی نوری نماینده شوش درباره موضوع شکنجه اسماعیل بخشی سکوت کرده است. استاندار خوزستان کلا منکر شکنجه اسماعیل شده است. و بالاخره آملی لاریجانی رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی ضمن اینکه گفته "زندان هتل نیست" تاکید کرده است که "ابعاد مختلف این موضوع باید بررسی شود و ما پیش از بررسیها هیچکس را تخطئه و تکذیب نمیکنیم" او همچنین گفته است که "تخلف احتمالی یک بازجو هم نباید به حساب یک مجموعه گذاشته شود".
"انکار و یا وجود شکنجه" سئوالی نیست که برای مردم پاسخش روشن نباشد. همه مردم می دانند که از همان اول روی کار آمدن جمهوری اسلامی شکنجه یکی از شیوه های متداول جمهوری اسلامی برای شکستن زندانیان سیاسی بوده است. جمهوری اسلامی با شکنجه و اعدام و سنگسار زاده شد و با با همین ابزارها است که تاکنون دوام آورده است. حکومتی که سرتاپای قوانین و ارگانها و دستان مقاماتش با خون و جنایت آغشته است، حکومتی که سنگسار یعنی وحشیانه ترین نوع شکنجه جزو قوانین رسمی آن است، حکومتی که دادگاه هایش حکم شلاق به مردم معترض میدهند، حکومتی که سیستم قضایی اش بر اساس قصاص و تعزیر است، حکومتی که دهها هزار شاکی خصوصی بدلیل شکنجه و تجاوز دارد، حکومتی که رفتار وحشیانه اش با دستفروشان شهره خاص و عام است، در موقعیتی نیست که بخواهد شکنجه در زندان هایش را انکار کند. علاوه بر همه اینها زندگی بسیاری از مردم اگر چه به زندان هم نرفته باشند توام با شکنجه است. فقر و نداری و بیکاری و نپرداختن دستمزدها و درهم کوبیدن آرزوی جوانان و تبعیض فاحش علیه زنان و ... همه بنوعی مصداق شکنجه و زجر کش کردن مردم است.
اسماعیل بخشی با کار شجاعانه خود میکروفونی را مقابل جامعه قرار داد که همه یکبار دیگر به سخن بیایند و از آنچه بر آنها گذاشته است سخن بگویند. این اقدام به جنبش دادخواهی مردم نیروی تازه ای بخشید. همین موضوع است که جمهوری اسلامی را نگران کرده است. نمی دانند که چگونه با این موج دادخواهی برخورد کنند. حتی ممکن است یکی دو نفر از عوامل محلی خود را قربانی کنند. ولی این موج با این ترفندها خاموش نخواهد شد. چهل سال خفقان و سرکوب جمهوری چنان نفرت و کینه ای در دل مردم کاشته است که همچون آتش به بیرون فوران می کند. دیگر هیچ سلاحی بر بدن این مردم برائی ندارد. مردم در اعتراضات روزانه خود فریاد می زنند "نه تهدید، نه زندان دیگه فایده نداره".
اکنون جا دارد که این فریاد در همصدایی با اسماعیل بخشی هر چه قوی تر و در همه جا طنین انداز شود. جامعه باید از هر سو در محکومیت شکنجه و سرکوب بخروشد. لازم است مردم ضمن همدردی انسانی با اسماعیل بخشی اعتراض خود را به دستگیری و بازداشت فعالین کارگری و مدنی به نمایش بگذارند. مردم باید در اجتماعات خود بخواهند که همه پرونده های قضایی علیه فعالین سیاسی و اجتماعی مختومه اعلام شود. دست سرکوبگران جمهوری اسلامی باید از اعتراضات و مبارزات حق طلبانه مردم کوتاه شود. مردم باید حق داشته باشند که اعتراض کنند، تشکیلات مستقل خود را در مراکز کار وآموزش ایجاد کنند بدون آنکه خطری متوجه آنها گردد. نباید اجازه داد که جمهوری از این مخمصه ای که بدان گرفتار آمده است قِسِر در برود. آزادی حق ماست. یک جامعه انسانی بدور از سرکوب و شکنجه و فقر و نداری حق ماست. بگذار این جمهوری اسلامی باشد که آرزوهای کثیف و ضدانسانی خود را به گور ببرد و این مردم باشند که آرزوی خود یعنی خلاصی از عفریت حکومت مذهبی و ستم و استثمار را متحقق کنند. مباره مردم متحد، بطور قطع جمهوری اسلامی را به زانو خواهد آورد.
حسن صالحی
در حالیکه زیلابی وکیل اسماعیل بخشی میگوید موکلش برای تکذیب شکنجه خود تحت فشار قرار گرفته است، مردم زیادی از اقدام شجاعانه اسماعیل بخشی به حمایت برخاسته اند و با وی اعلام همبستگی می کنند.
اعمال فشار بر اسماعیل بخشی برای انکار گفته های خود در شر ایطی صورت می گیرد که نامه اخیراو به وزیر اطلاعات حکومت مبنی بر شکنجه شدنش، در سطح جامعه بازتاب وسیعی یافته است. او دری را باز کرد تا بسیاری به سخن در آیند و ضمن حمایت از بخشی کیقرخواست خود را علیه جمهوری اسلامی اعلام دارند. نامه بخشی در عین باعث شکاف و ولوله در میان حکومتیان شده است. شماری از نمایندگان مجلس اسلامی مثل علی مطهری، علیرضا رحیمی، فاطمه سعیدی، محمدرضا عارف و محمد کاظمی خواستار توضیح شده اند. گفته می شود که با دستور لاریجانی قرار است موضوع شکنجه اسماعیل بخشی در کمیسیون امنیت ملی مجلس اسلامی رسیدگی شود. همچنین وزیر اطلاعات به "فراکسیون امید" فراخوانده شده است. سید راضی نوری نماینده شوش درباره موضوع شکنجه اسماعیل بخشی سکوت کرده است. استاندار خوزستان کلا منکر شکنجه اسماعیل شده است. و بالاخره آملی لاریجانی رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی ضمن اینکه گفته "زندان هتل نیست" تاکید کرده است که "ابعاد مختلف این موضوع باید بررسی شود و ما پیش از بررسیها هیچکس را تخطئه و تکذیب نمیکنیم" او همچنین گفته است که "تخلف احتمالی یک بازجو هم نباید به حساب یک مجموعه گذاشته شود".
"انکار و یا وجود شکنجه" سئوالی نیست که برای مردم پاسخش روشن نباشد. همه مردم می دانند که از همان اول روی کار آمدن جمهوری اسلامی شکنجه یکی از شیوه های متداول جمهوری اسلامی برای شکستن زندانیان سیاسی بوده است. جمهوری اسلامی با شکنجه و اعدام و سنگسار زاده شد و با با همین ابزارها است که تاکنون دوام آورده است. حکومتی که سرتاپای قوانین و ارگانها و دستان مقاماتش با خون و جنایت آغشته است، حکومتی که سنگسار یعنی وحشیانه ترین نوع شکنجه جزو قوانین رسمی آن است، حکومتی که دادگاه هایش حکم شلاق به مردم معترض میدهند، حکومتی که سیستم قضایی اش بر اساس قصاص و تعزیر است، حکومتی که دهها هزار شاکی خصوصی بدلیل شکنجه و تجاوز دارد، حکومتی که رفتار وحشیانه اش با دستفروشان شهره خاص و عام است، در موقعیتی نیست که بخواهد شکنجه در زندان هایش را انکار کند. علاوه بر همه اینها زندگی بسیاری از مردم اگر چه به زندان هم نرفته باشند توام با شکنجه است. فقر و نداری و بیکاری و نپرداختن دستمزدها و درهم کوبیدن آرزوی جوانان و تبعیض فاحش علیه زنان و ... همه بنوعی مصداق شکنجه و زجر کش کردن مردم است.
اسماعیل بخشی با کار شجاعانه خود میکروفونی را مقابل جامعه قرار داد که همه یکبار دیگر به سخن بیایند و از آنچه بر آنها گذاشته است سخن بگویند. این اقدام به جنبش دادخواهی مردم نیروی تازه ای بخشید. همین موضوع است که جمهوری اسلامی را نگران کرده است. نمی دانند که چگونه با این موج دادخواهی برخورد کنند. حتی ممکن است یکی دو نفر از عوامل محلی خود را قربانی کنند. ولی این موج با این ترفندها خاموش نخواهد شد. چهل سال خفقان و سرکوب جمهوری چنان نفرت و کینه ای در دل مردم کاشته است که همچون آتش به بیرون فوران می کند. دیگر هیچ سلاحی بر بدن این مردم برائی ندارد. مردم در اعتراضات روزانه خود فریاد می زنند "نه تهدید، نه زندان دیگه فایده نداره".
اکنون جا دارد که این فریاد در همصدایی با اسماعیل بخشی هر چه قوی تر و در همه جا طنین انداز شود. جامعه باید از هر سو در محکومیت شکنجه و سرکوب بخروشد. لازم است مردم ضمن همدردی انسانی با اسماعیل بخشی اعتراض خود را به دستگیری و بازداشت فعالین کارگری و مدنی به نمایش بگذارند. مردم باید در اجتماعات خود بخواهند که همه پرونده های قضایی علیه فعالین سیاسی و اجتماعی مختومه اعلام شود. دست سرکوبگران جمهوری اسلامی باید از اعتراضات و مبارزات حق طلبانه مردم کوتاه شود. مردم باید حق داشته باشند که اعتراض کنند، تشکیلات مستقل خود را در مراکز کار وآموزش ایجاد کنند بدون آنکه خطری متوجه آنها گردد. نباید اجازه داد که جمهوری از این مخمصه ای که بدان گرفتار آمده است قِسِر در برود. آزادی حق ماست. یک جامعه انسانی بدور از سرکوب و شکنجه و فقر و نداری حق ماست. بگذار این جمهوری اسلامی باشد که آرزوهای کثیف و ضدانسانی خود را به گور ببرد و این مردم باشند که آرزوی خود یعنی خلاصی از عفریت حکومت مذهبی و ستم و استثمار را متحقق کنند. مباره مردم متحد، بطور قطع جمهوری اسلامی را به زانو خواهد آورد.
اعتصاب جمعی از کارگران نیشکر هفت تپه
امروز سه شنبه ۱۸ دی ماه، جمعی از کارگران نیشکر هفت تپه در کارخانه تولید شکر با از سرگیری اعتصاب و دست کشیدن از کار اقدام به اعتراض کردند.
اعتراض کارگران به پرداخت نشدن دو ماه حقوق اخیر است. کارگران اعلام کردند در صورتی که تا روز شنبه حقوق دو ماهه آنها پرداخت نشود مجددا اقدام به از سرگیری اعتصاب به شکل جمعی خواهند کرد.
عکس ضمیمه از آرشیو است.
امروز سه شنبه ۱۸ دی ماه، جمعی از کارگران نیشکر هفت تپه در کارخانه تولید شکر با از سرگیری اعتصاب و دست کشیدن از کار اقدام به اعتراض کردند.
اعتراض کارگران به پرداخت نشدن دو ماه حقوق اخیر است. کارگران اعلام کردند در صورتی که تا روز شنبه حقوق دو ماهه آنها پرداخت نشود مجددا اقدام به از سرگیری اعتصاب به شکل جمعی خواهند کرد.
عکس ضمیمه از آرشیو است.
من هم شکنجه شدم
مسعودعلیزاده
تیرماه سال ۸۸ شب سوم بازداشتگاه کهریزک؛
بعد از چند روز در کهریزک میخواستم کمی بخوابم که در همان لحظه یکی از همبندان خواهش کرد که من نیم ساعت از جایم بلند شوم و او کمی جای من دراز بکشد و کمی بخوابد، دلم برایش سوخت، چون میدانستم ۳ روز است که نخوابیده، از جایم بلند شدم، رفتم به سمت دستشویی برای خوردن آب، که محمد کرمی ( وکیل بند ) داخل قرنطینه یک آمد و از میان آن همه آدم، «سامان مهامی» و «احمد بلوچی» را بیرون کشید و بعد نگاهش به من افتاد که جلوی دستشویی ایستاده بودم، صدایم زد: «تو هم بیا بیرون…» من میدانستم بروم بیرون کتک بدی خواهم خورد، گوشهای نشستم تا من را از یاد ببرد ولی دوباره وارد قرنطینه یک شد و به زور کتک به همراه دو نفر دیگر من را از قرنطینه بیرون برد و خمس آبادی ( افسر نگهبان ) شروع کرد به زدن من با لوله پیویسی.
کتک خوردن من حدود بیست دقیقه طول کشید، بعد محمد کرمی به همراه دو نفر به من پابندهای آهنی زدند و من را از یک میله آهنی آویزان کردند، دیدم سامان مهامی و احمد بلوچی هم آویزان هستند…
👇👇👇👇
مسعودعلیزاده
تیرماه سال ۸۸ شب سوم بازداشتگاه کهریزک؛
بعد از چند روز در کهریزک میخواستم کمی بخوابم که در همان لحظه یکی از همبندان خواهش کرد که من نیم ساعت از جایم بلند شوم و او کمی جای من دراز بکشد و کمی بخوابد، دلم برایش سوخت، چون میدانستم ۳ روز است که نخوابیده، از جایم بلند شدم، رفتم به سمت دستشویی برای خوردن آب، که محمد کرمی ( وکیل بند ) داخل قرنطینه یک آمد و از میان آن همه آدم، «سامان مهامی» و «احمد بلوچی» را بیرون کشید و بعد نگاهش به من افتاد که جلوی دستشویی ایستاده بودم، صدایم زد: «تو هم بیا بیرون…» من میدانستم بروم بیرون کتک بدی خواهم خورد، گوشهای نشستم تا من را از یاد ببرد ولی دوباره وارد قرنطینه یک شد و به زور کتک به همراه دو نفر دیگر من را از قرنطینه بیرون برد و خمس آبادی ( افسر نگهبان ) شروع کرد به زدن من با لوله پیویسی.
کتک خوردن من حدود بیست دقیقه طول کشید، بعد محمد کرمی به همراه دو نفر به من پابندهای آهنی زدند و من را از یک میله آهنی آویزان کردند، دیدم سامان مهامی و احمد بلوچی هم آویزان هستند…
👇👇👇👇
من هم شکنجه شدم
مسعودعلیزاده
تیرماه سال ۸۸ شب سوم بازداشتگاه کهریزک؛
بعد از چند روز در کهریزک میخواستم کمی بخوابم که در همان لحظه یکی از همبندان خواهش کرد که من نیم ساعت از جایم بلند شوم و او کمی جای من دراز بکشد و کمی بخوابد، دلم برایش سوخت، چون میدانستم ۳ روز است که نخوابیده، از جایم بلند شدم، رفتم به سمت دستشویی برای خوردن آب، که محمد کرمی ( وکیل بند ) داخل قرنطینه یک آمد و از میان آن همه آدم، «سامان مهامی» و «احمد بلوچی» را بیرون کشید و بعد نگاهش به من افتاد که جلوی دستشویی ایستاده بودم، صدایم زد: «تو هم بیا بیرون…» من میدانستم بروم بیرون کتک بدی خواهم خورد، گوشهای نشستم تا من را از یاد ببرد ولی دوباره وارد قرنطینه یک شد و به زور کتک به همراه دو نفر دیگر من را از قرنطینه بیرون برد و خمس آبادی ( افسر نگهبان ) شروع کرد به زدن من با لوله پیویسی.
کتک خوردن من حدود بیست دقیقه طول کشید، بعد محمد کرمی به همراه دو نفر به من پابندهای آهنی زدند و من را از یک میله آهنی آویزان کردند، دیدم سامان مهامی و احمد بلوچی هم آویزان هستند…
پابندها آنقدر تیز بودند که وقتی آویزان شدم، از مچ پاهایم خون میآمد… استوار خمس آبادی با استوار گنج بخش (افسر نگهبان های شب سوم ) شروع کردندبه زدن من با همان لوله پیویسی، میگفتند:« باید بلند داد بزنی و بگی گه خوردی».
من نمیتوانستم آن را بگویم و تنها سکوت کرده بودم… صدای بچهها را میشنیدم که بلند صلوات میفرستادند تا شاید آنها از کتک زدن من دست بردارند ولی آنها همچنان ادامه میدادند، دیگر آنقدر زدند که مجبور شدم این جمله را بگویم و پیوسته تکرار میکردم… دهانم خشک شده بود… فکر میکردم که تمام اینها را دارم خواب میبینم، سخت و باورناپذیر بود اما واقعیت داشت، تمام آن دردها و فریادهایم واقعیت داشت…
بعد از بیست دقیقه مرا پایین آوردند… در شوک بودم… چند تن از مجرمان مرا به داخل قرنطینه بردند، سپس یکی دو نفر از همبندیان من را به دستشویی بردند تا روی صورتم آب بریزند و زخمهایم را بشویند که در همان لحظه استوار خمس آبادی یک قفل کتابی به محمد کرمی داد تا دوباره من را بزنند.
محمد کرمی وارد دستشویی شد و شروع کرد با قفل بر سر و صورت من کوبیدن و من یک لحظه از حال رفتم و تمام سر و دهنم خونی شده بود. او من را از شلوارم میگرفت و بلند میکرد و محکم بر زمین میکوبید، کم کم شلوارم پاره شد و دیگر کاملا برهنه بودم و برهنگیم در میان آن همه فشار و درد، درد بزرگ دیگری بود که مدام از ذهنم میگذشت، بعد از آن روی گردنم ایستاد و با پاهایش محکم فشار میداد تا مرا خفه کند، حدود سه چهار دقیقه طول کشید... خفگی را کاملا احساس کردم، بینفسی و به تدریج بیزمانی… انگار همه چیز برایم بیرنگ میشد و مقابل چشمهایم نقطه روشنی داشت بزرگ و بزرگتر میشد… مثل مرگ بود… خود مرگ بود!
دیگر از حال رفته بودم و محمد کرمی که فکر کرده بود دیگر من مردهام، پاهایش را از روی گردنم برداشت… بعد از دقایقی نفسم برگشت و به هوش آمدم… سپس همبندانم من را به داخل قرنطینه بردند. آن شب حال خوبی نداشتم و تا صبح کابوس میدیدم… انگار خودم نبودم… انگار مرده بودم!
فردای آن روز با بدنی پر از درد از خوابی سرد و سیاه بیدار شدم، زخمهایم عفونت کرده بود و تنم ناگزیر در انتظار شکنجههای روز دیگر بر زمین ِ سخت کهریزک بیجان افتاده بود…
مسعودعلیزاده
تیرماه سال ۸۸ شب سوم بازداشتگاه کهریزک؛
بعد از چند روز در کهریزک میخواستم کمی بخوابم که در همان لحظه یکی از همبندان خواهش کرد که من نیم ساعت از جایم بلند شوم و او کمی جای من دراز بکشد و کمی بخوابد، دلم برایش سوخت، چون میدانستم ۳ روز است که نخوابیده، از جایم بلند شدم، رفتم به سمت دستشویی برای خوردن آب، که محمد کرمی ( وکیل بند ) داخل قرنطینه یک آمد و از میان آن همه آدم، «سامان مهامی» و «احمد بلوچی» را بیرون کشید و بعد نگاهش به من افتاد که جلوی دستشویی ایستاده بودم، صدایم زد: «تو هم بیا بیرون…» من میدانستم بروم بیرون کتک بدی خواهم خورد، گوشهای نشستم تا من را از یاد ببرد ولی دوباره وارد قرنطینه یک شد و به زور کتک به همراه دو نفر دیگر من را از قرنطینه بیرون برد و خمس آبادی ( افسر نگهبان ) شروع کرد به زدن من با لوله پیویسی.
کتک خوردن من حدود بیست دقیقه طول کشید، بعد محمد کرمی به همراه دو نفر به من پابندهای آهنی زدند و من را از یک میله آهنی آویزان کردند، دیدم سامان مهامی و احمد بلوچی هم آویزان هستند…
پابندها آنقدر تیز بودند که وقتی آویزان شدم، از مچ پاهایم خون میآمد… استوار خمس آبادی با استوار گنج بخش (افسر نگهبان های شب سوم ) شروع کردندبه زدن من با همان لوله پیویسی، میگفتند:« باید بلند داد بزنی و بگی گه خوردی».
من نمیتوانستم آن را بگویم و تنها سکوت کرده بودم… صدای بچهها را میشنیدم که بلند صلوات میفرستادند تا شاید آنها از کتک زدن من دست بردارند ولی آنها همچنان ادامه میدادند، دیگر آنقدر زدند که مجبور شدم این جمله را بگویم و پیوسته تکرار میکردم… دهانم خشک شده بود… فکر میکردم که تمام اینها را دارم خواب میبینم، سخت و باورناپذیر بود اما واقعیت داشت، تمام آن دردها و فریادهایم واقعیت داشت…
بعد از بیست دقیقه مرا پایین آوردند… در شوک بودم… چند تن از مجرمان مرا به داخل قرنطینه بردند، سپس یکی دو نفر از همبندیان من را به دستشویی بردند تا روی صورتم آب بریزند و زخمهایم را بشویند که در همان لحظه استوار خمس آبادی یک قفل کتابی به محمد کرمی داد تا دوباره من را بزنند.
محمد کرمی وارد دستشویی شد و شروع کرد با قفل بر سر و صورت من کوبیدن و من یک لحظه از حال رفتم و تمام سر و دهنم خونی شده بود. او من را از شلوارم میگرفت و بلند میکرد و محکم بر زمین میکوبید، کم کم شلوارم پاره شد و دیگر کاملا برهنه بودم و برهنگیم در میان آن همه فشار و درد، درد بزرگ دیگری بود که مدام از ذهنم میگذشت، بعد از آن روی گردنم ایستاد و با پاهایش محکم فشار میداد تا مرا خفه کند، حدود سه چهار دقیقه طول کشید... خفگی را کاملا احساس کردم، بینفسی و به تدریج بیزمانی… انگار همه چیز برایم بیرنگ میشد و مقابل چشمهایم نقطه روشنی داشت بزرگ و بزرگتر میشد… مثل مرگ بود… خود مرگ بود!
دیگر از حال رفته بودم و محمد کرمی که فکر کرده بود دیگر من مردهام، پاهایش را از روی گردنم برداشت… بعد از دقایقی نفسم برگشت و به هوش آمدم… سپس همبندانم من را به داخل قرنطینه بردند. آن شب حال خوبی نداشتم و تا صبح کابوس میدیدم… انگار خودم نبودم… انگار مرده بودم!
فردای آن روز با بدنی پر از درد از خوابی سرد و سیاه بیدار شدم، زخمهایم عفونت کرده بود و تنم ناگزیر در انتظار شکنجههای روز دیگر بر زمین ِ سخت کهریزک بیجان افتاده بود…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اعتراض مخالفین علیه اعدام به بازداشت وشکنجه رهبران کارگری وزندانیان سیاسی در روز سه شنبه هشتم ژانویه مقابل سفارت جمهوری اسلامی در استکهلم
این بخشهایی از پستی است که آقای جمال حیدری منش وکیل سپیده قلیان در صفحه اينستاگرام خود منتشر کرده است:
.
"شکنجه متهمان ، این روزها بحث داغ رسانه هاست.
اسماعیل بخشی دردمندانه مطلبی را منتشر کرد و مقامات به انکار آن پرداختند.
کمیته های مختلف و جلسات متعدد تشکیل شد و ماحصل آن انکار بود و در گفته های رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس، موارد بیشتری به اتهامات او افزوده گردید.
اینبار من از سپیده قلیان می گویم؛ اگر حساب پاک است چرا اجازه معاینه پزشکی قانونی توسط مراجع ذیربط داده نشد؟ چرا در هنگام ملاقات ، خانواده اش درد شدیدی در هنگام در آغوش گرفتن او در تمام بدنش مشاهده و حس کردند؟
دختر ۲۳ ساله چه گناهی کرده بود که اینک باید اینگونه روح و روانش بهم ریخته شود؟
اگر اراده ای هست که ظلمی صورت نگیرد و جلو اقدامات غیر قانونی یک بازجو!! گرفته شود راههای بسیاری است و انکار راه به جایی نمی برد. "
آقای حیدر منش در پایان تاکید کرده است که تقاضای مسالمت آمیز نان و کار خلاف امنیت ملی نیست.
.
"شکنجه متهمان ، این روزها بحث داغ رسانه هاست.
اسماعیل بخشی دردمندانه مطلبی را منتشر کرد و مقامات به انکار آن پرداختند.
کمیته های مختلف و جلسات متعدد تشکیل شد و ماحصل آن انکار بود و در گفته های رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس، موارد بیشتری به اتهامات او افزوده گردید.
اینبار من از سپیده قلیان می گویم؛ اگر حساب پاک است چرا اجازه معاینه پزشکی قانونی توسط مراجع ذیربط داده نشد؟ چرا در هنگام ملاقات ، خانواده اش درد شدیدی در هنگام در آغوش گرفتن او در تمام بدنش مشاهده و حس کردند؟
دختر ۲۳ ساله چه گناهی کرده بود که اینک باید اینگونه روح و روانش بهم ریخته شود؟
اگر اراده ای هست که ظلمی صورت نگیرد و جلو اقدامات غیر قانونی یک بازجو!! گرفته شود راههای بسیاری است و انکار راه به جایی نمی برد. "
آقای حیدر منش در پایان تاکید کرده است که تقاضای مسالمت آمیز نان و کار خلاف امنیت ملی نیست.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴نه به اعدام
برنامه ای در تلوزیون کانال جدید
اسماعیل بخشی و کیفرخواست علیه حکومت شکنجه و سرکوب - پیام هرمز رها
🎤 نسترن منصوری
۱۸ دی ۱۳۹۷- ۸ ژانویه ۲۰۱۹
تماس با ادمین @kanaljadid
برنامه ای در تلوزیون کانال جدید
اسماعیل بخشی و کیفرخواست علیه حکومت شکنجه و سرکوب - پیام هرمز رها
🎤 نسترن منصوری
۱۸ دی ۱۳۹۷- ۸ ژانویه ۲۰۱۹
تماس با ادمین @kanaljadid
🔴جان زندانی سیاسی #سهیل_عربی بعلت خونریزی در خطر است
زندانی سیاسی سهیل عربی بعلت خونریزی در اثر ٫شکستگی بینی در زندان تهران بزرگ در شرایط سختی بسر میبرد.
بینی این زندانی سیاسی مستمر خونریزی دارد اما عوامل و کارگزاران در زندان علیرغم وضعیت خطرناک خونریزی و دردهای مستمر از شکستگی بینی، ماههاست به سهیل اجازه مداوا و #عمل_جراحی را نمی دهند و با این رفتار ضد انسانی سهیل عربی را ماههاست #زیرشکنجه قرار داده اند.
سهیل عربی در خرداد ماه سال جاری به دستور #حاج_مرادی رئیس زندان تهران بزرگ، زندانی سیاسی سهیل عربی به زندان دو الف (بند ۲ الف سپاه در زندان اوین) برای #بازجویی منتقل شد و در حین بازجویی؛ با ضرب و شتم و شکنجه توسط شکنجه گران؛ بینی سهیل شکست. وی را به بیمارستان خمینی برده و بدون اجازه عمل جراحی به زندان تهران بزرگ بازگرداندند.
19دی97
#خواست_سراسری_آزادی_زندانیان_سیاسی
@anjomanbfk
زندانی سیاسی سهیل عربی بعلت خونریزی در اثر ٫شکستگی بینی در زندان تهران بزرگ در شرایط سختی بسر میبرد.
بینی این زندانی سیاسی مستمر خونریزی دارد اما عوامل و کارگزاران در زندان علیرغم وضعیت خطرناک خونریزی و دردهای مستمر از شکستگی بینی، ماههاست به سهیل اجازه مداوا و #عمل_جراحی را نمی دهند و با این رفتار ضد انسانی سهیل عربی را ماههاست #زیرشکنجه قرار داده اند.
سهیل عربی در خرداد ماه سال جاری به دستور #حاج_مرادی رئیس زندان تهران بزرگ، زندانی سیاسی سهیل عربی به زندان دو الف (بند ۲ الف سپاه در زندان اوین) برای #بازجویی منتقل شد و در حین بازجویی؛ با ضرب و شتم و شکنجه توسط شکنجه گران؛ بینی سهیل شکست. وی را به بیمارستان خمینی برده و بدون اجازه عمل جراحی به زندان تهران بزرگ بازگرداندند.
19دی97
#خواست_سراسری_آزادی_زندانیان_سیاسی
@anjomanbfk
متن نامه #سپیده_قلیان به نقل از تویتر ایشان :
سلام به همگی
دوشنبه که برای چندمین بار به ستاد خبری وزارت اطلاعات احضار شده بودم دو نفر که خود را مامور "بررسی" معرفی میکردند، ابتدا از من در مورد آنچه در سی روز بازداشت اتفاق افتاد سوال کردند و پس از توضیحاتم با گفتن اینکه بحثهای #اسماعیل_بخشی و من در مورد شکنجه توهم است
به بررسیشان پایان دادند. پس تصمیم گرفتم توضیحاتم را دیگر نه به ماموران، که رو به مردم شرح دهم.
گفتن از شکنجه، فقط توضیح یک درد شخصی نیست بلکه بازگو کردن خشونت سیستماتیکی است که نهادهای امنیتی درقبال زندانیان به خرج میدهند و انکار یا تقلیل آن به اشتباه یک بازجو توجیهی خندهآور و البته دردی مضاعف است.
یادآوری سی روز رفتار وحشیانه و ضدبشری هنوز هم میتواند چشمهایم را خیس کند و تنم را بلرزاند.
حین دستگیری، اسماعیل بخشی سعی میکرد مرا از زیر ضرب و شتم ماموران بیرون بکشد اما خودش را چنان به باد کتک گرفتند که بیهوش شد.
ادامه 👇👇👇
سلام به همگی
دوشنبه که برای چندمین بار به ستاد خبری وزارت اطلاعات احضار شده بودم دو نفر که خود را مامور "بررسی" معرفی میکردند، ابتدا از من در مورد آنچه در سی روز بازداشت اتفاق افتاد سوال کردند و پس از توضیحاتم با گفتن اینکه بحثهای #اسماعیل_بخشی و من در مورد شکنجه توهم است
به بررسیشان پایان دادند. پس تصمیم گرفتم توضیحاتم را دیگر نه به ماموران، که رو به مردم شرح دهم.
گفتن از شکنجه، فقط توضیح یک درد شخصی نیست بلکه بازگو کردن خشونت سیستماتیکی است که نهادهای امنیتی درقبال زندانیان به خرج میدهند و انکار یا تقلیل آن به اشتباه یک بازجو توجیهی خندهآور و البته دردی مضاعف است.
یادآوری سی روز رفتار وحشیانه و ضدبشری هنوز هم میتواند چشمهایم را خیس کند و تنم را بلرزاند.
حین دستگیری، اسماعیل بخشی سعی میکرد مرا از زیر ضرب و شتم ماموران بیرون بکشد اما خودش را چنان به باد کتک گرفتند که بیهوش شد.
ادامه 👇👇👇
متن نامه #سپیده_قلیان به نقل از تویتر ایشان :
سلام به همگی
دوشنبه که برای چندمین بار به ستاد خبری وزارت اطلاعات احضار شده بودم دو نفر که خود را مامور "بررسی" معرفی میکردند، ابتدا از من در مورد آنچه در سی روز بازداشت اتفاق افتاد سوال کردند و پس از توضیحاتم با گفتن اینکه بحثهای #اسماعیل_بخشی و من در مورد شکنجه توهم است
به بررسیشان پایان دادند. پس تصمیم گرفتم توضیحاتم را دیگر نه به ماموران، که رو به مردم شرح دهم.
گفتن از شکنجه، فقط توضیح یک درد شخصی نیست بلکه بازگو کردن خشونت سیستماتیکی است که نهادهای امنیتی درقبال زندانیان به خرج میدهند و انکار یا تقلیل آن به اشتباه یک بازجو توجیهی خندهآور و البته دردی مضاعف است.
یادآوری سی روز رفتار وحشیانه و ضدبشری هنوز هم میتواند چشمهایم را خیس کند و تنم را بلرزاند.
حین دستگیری، اسماعیل بخشی سعی میکرد مرا از زیر ضرب و شتم ماموران بیرون بکشد اما خودش را چنان به باد کتک گرفتند که بیهوش شد.
شکنجهی #اسماعیل_بخشی از زمان بازداشت در فرماندهی حفاظت اطلاعات، تا پلیس امنیت ( که فریاد میزد من یک کارگرم دندههایم را شکستی) و زمان انتقالمان از شوش به بازداشتگاه اطلاعات اهواز چنان شدید بود، که من ده روز نخست بازداشتم تصور میکردم برادرم مرده است.
ده روز نه میتوانستم غذا بخورم، نه میدانستم شب است یا روز؟ فریاد میکشیدم، تا اینکه از بیقراریها و فریادهایم عاصی شدند و نزدیک اتاق بازجوییاش بردند و صدای زخمیاش را شنیدم. برادرم اسماعیل زنده بود.
روزهای اول، چه حین دستگیری و چه در بازداشتگاه با ضرب و شتم همراه بود.سایهی کابل بالای سرم بود تا اعتراف بنویسم . به همین دلیل بود که بیآنکه حرفی از شکنجه با خانوادهام زده باشم متوجه غیرطبیعی بودن وضعیتام شدند. و ای کاش و صد ای کاش شکنجه به همان ضرب و شتم خلاصه میشد. وارد کردن اتهامات جنسی، در جایی که قطعاً حتی اگر فریاد میزدم صدایم به جایی نمیرسید، دردناکترین قسمت ماجرا بود. روز آخر بازجو میگفت اگر بیرون بروی و دهانت را باز کنی همین ادعاها و اعترافات اجباری تو و #اسماعیل_بخشی را را در اخبار بیست و سی هم پخش خواهیم کرد. و پودرتان خواهیم کرد. بله خداوندگاران قدرت اگر من نمیدانستم که شما میتوانید ما را پودر کنید که روی این صندلی نشسته نبودم.
من حتی در مورد رنگ مو و مدل لباسهایم بازجویی و تحقیر شدم، بازجویی با شکم گرسنه از صبح تا چند ساعت پس از خاموشی، آیا شکنجه نیست؟بازداشت پایان یافت اما شکنجهها نه. شخصی که خود را نمایندهی وزارت اطلاعات شوش معرفی کرده، در میان پنج هزار کارگر نسبتهای غیراخلاقی به من داده و این اتهامها به گوش خانوادهام هم رسیده. تصور کنید در یک شهر کوچک، و در فرهنگی سنتی، صرفاً به میانجی آن ادعاها، در این روزهای به اصطلاح آزادی چه بر من گذشته و میگذرد...
من در مرحلهی دستگیری شاهد ضرب و شتم وحشیانهی اسماعیل بخشی بودم و در روزهای بازجویی شاهد تحقیر او. به شکلی که چند بار او را مجبور کردند در مقابل دیگران به خودش هتاکی کند. حاضرم چه در مورد خودم و چه در مورد برادرم #اسماعیل_بخشی ، در دادگاهی عادلانه برای این شکنجهها شهادت بدهم.
سلام به همگی
دوشنبه که برای چندمین بار به ستاد خبری وزارت اطلاعات احضار شده بودم دو نفر که خود را مامور "بررسی" معرفی میکردند، ابتدا از من در مورد آنچه در سی روز بازداشت اتفاق افتاد سوال کردند و پس از توضیحاتم با گفتن اینکه بحثهای #اسماعیل_بخشی و من در مورد شکنجه توهم است
به بررسیشان پایان دادند. پس تصمیم گرفتم توضیحاتم را دیگر نه به ماموران، که رو به مردم شرح دهم.
گفتن از شکنجه، فقط توضیح یک درد شخصی نیست بلکه بازگو کردن خشونت سیستماتیکی است که نهادهای امنیتی درقبال زندانیان به خرج میدهند و انکار یا تقلیل آن به اشتباه یک بازجو توجیهی خندهآور و البته دردی مضاعف است.
یادآوری سی روز رفتار وحشیانه و ضدبشری هنوز هم میتواند چشمهایم را خیس کند و تنم را بلرزاند.
حین دستگیری، اسماعیل بخشی سعی میکرد مرا از زیر ضرب و شتم ماموران بیرون بکشد اما خودش را چنان به باد کتک گرفتند که بیهوش شد.
شکنجهی #اسماعیل_بخشی از زمان بازداشت در فرماندهی حفاظت اطلاعات، تا پلیس امنیت ( که فریاد میزد من یک کارگرم دندههایم را شکستی) و زمان انتقالمان از شوش به بازداشتگاه اطلاعات اهواز چنان شدید بود، که من ده روز نخست بازداشتم تصور میکردم برادرم مرده است.
ده روز نه میتوانستم غذا بخورم، نه میدانستم شب است یا روز؟ فریاد میکشیدم، تا اینکه از بیقراریها و فریادهایم عاصی شدند و نزدیک اتاق بازجوییاش بردند و صدای زخمیاش را شنیدم. برادرم اسماعیل زنده بود.
روزهای اول، چه حین دستگیری و چه در بازداشتگاه با ضرب و شتم همراه بود.سایهی کابل بالای سرم بود تا اعتراف بنویسم . به همین دلیل بود که بیآنکه حرفی از شکنجه با خانوادهام زده باشم متوجه غیرطبیعی بودن وضعیتام شدند. و ای کاش و صد ای کاش شکنجه به همان ضرب و شتم خلاصه میشد. وارد کردن اتهامات جنسی، در جایی که قطعاً حتی اگر فریاد میزدم صدایم به جایی نمیرسید، دردناکترین قسمت ماجرا بود. روز آخر بازجو میگفت اگر بیرون بروی و دهانت را باز کنی همین ادعاها و اعترافات اجباری تو و #اسماعیل_بخشی را را در اخبار بیست و سی هم پخش خواهیم کرد. و پودرتان خواهیم کرد. بله خداوندگاران قدرت اگر من نمیدانستم که شما میتوانید ما را پودر کنید که روی این صندلی نشسته نبودم.
من حتی در مورد رنگ مو و مدل لباسهایم بازجویی و تحقیر شدم، بازجویی با شکم گرسنه از صبح تا چند ساعت پس از خاموشی، آیا شکنجه نیست؟بازداشت پایان یافت اما شکنجهها نه. شخصی که خود را نمایندهی وزارت اطلاعات شوش معرفی کرده، در میان پنج هزار کارگر نسبتهای غیراخلاقی به من داده و این اتهامها به گوش خانوادهام هم رسیده. تصور کنید در یک شهر کوچک، و در فرهنگی سنتی، صرفاً به میانجی آن ادعاها، در این روزهای به اصطلاح آزادی چه بر من گذشته و میگذرد...
من در مرحلهی دستگیری شاهد ضرب و شتم وحشیانهی اسماعیل بخشی بودم و در روزهای بازجویی شاهد تحقیر او. به شکلی که چند بار او را مجبور کردند در مقابل دیگران به خودش هتاکی کند. حاضرم چه در مورد خودم و چه در مورد برادرم #اسماعیل_بخشی ، در دادگاهی عادلانه برای این شکنجهها شهادت بدهم.
از اینستاگرام سپیده قلیان
هر شلاقی که فرود میآید
دو صدا دارد
یک صدا را شلاقزن میشنود
صدای دیگر را شلاق شده
ما صدای دوم شلاق هستیم
کدام صدا قویتر است؟!
نرون و رضا شاه صدای اول را میشنوند
صدای دوم را ما میشنویم
عرقش را شلاقزن پاک میکند
ما نیز عرقمان را پاک میکنیم
شلاق بعدی را که میزند میگوییم
محکمتر از این هم میتوانید بزنید آقا،
ما شما را محکمتر زدهایم...
در فاصلهی دو شلاق یک سوال مطرح میشود
چه بکنیم که پیش از خشک شدن چاههای نفت
شما از اینجا بروید؟!
شلاق را محکمتر از این هم میتوانید بزنید آقا،
ما شمارا محکمتر زدهایم
هر شلاقی که فرود میآید
دو صدا دارد
یک صدا را شلاقزن میشنود
صدای دیگر را شلاق شده
ما صدای دوم شلاق هستیم
کدام صدا قویتر است؟!
نرون و رضا شاه صدای اول را میشنوند
صدای دوم را ما میشنویم
عرقش را شلاقزن پاک میکند
ما نیز عرقمان را پاک میکنیم
شلاق بعدی را که میزند میگوییم
محکمتر از این هم میتوانید بزنید آقا،
ما شما را محکمتر زدهایم...
در فاصلهی دو شلاق یک سوال مطرح میشود
چه بکنیم که پیش از خشک شدن چاههای نفت
شما از اینجا بروید؟!
شلاق را محکمتر از این هم میتوانید بزنید آقا،
ما شمارا محکمتر زدهایم
از اينستاگرام اسماعیل بخشی
به مردم عزیز میهنم سلام میکنم و از اینکه تا این لحظه بنده را مورد حمایت و محبت خود قرار دادند سپاسگذارم
به همه ی عزیزان اعلام میکنم اینجانب تا این لحظه با هیچ گروه تحقیقی چه از طرف دولت، مجلس و قوه قضاییه در رابطه با پرونده ی شکنجه ام در دوره ی بازداشتم در وزارت اطلاعات، هیچ گفتگویی نداشته و حرفهای مرا نشنیده اند
حرفی ندارم فقط میگویم :
#به_مردم_دروغ_نگویید
به مردم عزیز میهنم سلام میکنم و از اینکه تا این لحظه بنده را مورد حمایت و محبت خود قرار دادند سپاسگذارم
به همه ی عزیزان اعلام میکنم اینجانب تا این لحظه با هیچ گروه تحقیقی چه از طرف دولت، مجلس و قوه قضاییه در رابطه با پرونده ی شکنجه ام در دوره ی بازداشتم در وزارت اطلاعات، هیچ گفتگویی نداشته و حرفهای مرا نشنیده اند
حرفی ندارم فقط میگویم :
#به_مردم_دروغ_نگویید
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ارسالی از مخاطبین
مردم در سرتاسر ایران به روشهای مختلف نفرت خود را از حکومت شکنجه و اعدام در انظار عمومی اعلام میکنند و از یکدیگر دعوت می کنند بر علیه این حکومت ستمگر دست به اعتراض بزنند.
مردم در سرتاسر ایران به روشهای مختلف نفرت خود را از حکومت شکنجه و اعدام در انظار عمومی اعلام میکنند و از یکدیگر دعوت می کنند بر علیه این حکومت ستمگر دست به اعتراض بزنند.
نامه سرگشاده به آلیس شوارتزر در مورد مرگ زهرا نوید پور
قربانی افشاگری تجاوز و MeToo در ایران !
آلیس گرامی ! امروز میخواهم با تو در مورد یک زن ٢٨ ساله ایرانی صحبت کنم که از چهار سال قبل علنی اعلام کرد که یکی از نمایندگان مجلس حکومت اسلامی و یکی از مقامات بالای این حکومت به اسم سلمان خدادادی به او تجاوز کرده است. زهرا لیسانس حقوق داشت و از یک خانواده متعصب درشهر ملکان بود. او وقتی در صدد پیدا کردن کار بود، بدلیل آشنایی خدادادی با پدرش، به دفتر خدادادی دعوت شد و در همان ملاقات او ل، سلمان خدادادی در اطاق را بست و به او تجاوز کرد و سپس گفت اگر اینرا برملا کنی، هم خودت و هم خانواده ات را میکشم. زهرا اما شجاعانه هم در مقابل دولت ومجلس و حکومت اسلامی ایستاد و هم در مقابل خانواده متعصب خود که علنی کردن تجاوز را بی آبرویی برای خانواده دانسته و از زهرا هیچگاه دفاع نکردند.
آلیس گرامی!
زهرا با من غیر مستقیم تماس داشت و اکنون همه اسناد و مدارک از طریق یک خبرنگار زن ایرانی که مستقیم با زهرا در ارتباط بود به دست من رسیده است.
قربانی افشاگری تجاوز و MeToo در ایران !
آلیس گرامی ! امروز میخواهم با تو در مورد یک زن ٢٨ ساله ایرانی صحبت کنم که از چهار سال قبل علنی اعلام کرد که یکی از نمایندگان مجلس حکومت اسلامی و یکی از مقامات بالای این حکومت به اسم سلمان خدادادی به او تجاوز کرده است. زهرا لیسانس حقوق داشت و از یک خانواده متعصب درشهر ملکان بود. او وقتی در صدد پیدا کردن کار بود، بدلیل آشنایی خدادادی با پدرش، به دفتر خدادادی دعوت شد و در همان ملاقات او ل، سلمان خدادادی در اطاق را بست و به او تجاوز کرد و سپس گفت اگر اینرا برملا کنی، هم خودت و هم خانواده ات را میکشم. زهرا اما شجاعانه هم در مقابل دولت ومجلس و حکومت اسلامی ایستاد و هم در مقابل خانواده متعصب خود که علنی کردن تجاوز را بی آبرویی برای خانواده دانسته و از زهرا هیچگاه دفاع نکردند.
آلیس گرامی!
زهرا با من غیر مستقیم تماس داشت و اکنون همه اسناد و مدارک از طریق یک خبرنگار زن ایرانی که مستقیم با زهرا در ارتباط بود به دست من رسیده است.