من مادر #آتنا_دائمی دختری هستم که بارها در زندان شکنجه شد. زمانی که دخترم در انفرادی بود بارها با فکر شکنجه شدنش شکستم. هرگز نتوانستم از دخترم در مورد شکنجههای دوران بازجویی سوال کنم اما هربار که کسی از من یا آتنا در مورد شکنجهها سوال کرد و من مجبور به شنیدن شدم، شکستم.
شکنجه نه فقط در دوران بازجویی بلکه در تمام مدت انفرادی و بازجویی و حبس و دادگاه و زندان و دادسرا در ایران رایج است. در تمام لحظههایی که همراه با آتنا بودم در دادگاه و دادسرا شاهد بودم که قاضی و بازپرس و دادیارو ... هرگز دست از تحقیر و شکنجه روانی فرزندم بر نداشتند.
این شکنجهها فقط مختص زندانیان نیست، همراه با زندانی خانواده هایشان نیز شکنجه میشوند. نه فقط شکنجه روحی و روانی که خود من و دخترم هانیه سال گذشته زمانی که در مقابل زندان اوین برای پیگیری پرونده انتقال آتنا به قرچک رفته بودیم به مدت پنج ساعت بازداشت شدیم ومورد ضرب و شتم ماموران و نیروهای لباس شخصی سپاه و زندان قرار گرفتیم. کتک زدن و فحاشی به یک مادر در کدام مسلک و دین و کشور مورد تایید است!؟ زمانی که در مقابل زندان به همراه دختر کوچکم مورد هجوم حداقل۱۰ مامور مرد قرار گرفتیم،
شکنجه نه فقط در دوران بازجویی بلکه در تمام مدت انفرادی و بازجویی و حبس و دادگاه و زندان و دادسرا در ایران رایج است. در تمام لحظههایی که همراه با آتنا بودم در دادگاه و دادسرا شاهد بودم که قاضی و بازپرس و دادیارو ... هرگز دست از تحقیر و شکنجه روانی فرزندم بر نداشتند.
این شکنجهها فقط مختص زندانیان نیست، همراه با زندانی خانواده هایشان نیز شکنجه میشوند. نه فقط شکنجه روحی و روانی که خود من و دخترم هانیه سال گذشته زمانی که در مقابل زندان اوین برای پیگیری پرونده انتقال آتنا به قرچک رفته بودیم به مدت پنج ساعت بازداشت شدیم ومورد ضرب و شتم ماموران و نیروهای لباس شخصی سپاه و زندان قرار گرفتیم. کتک زدن و فحاشی به یک مادر در کدام مسلک و دین و کشور مورد تایید است!؟ زمانی که در مقابل زندان به همراه دختر کوچکم مورد هجوم حداقل۱۰ مامور مرد قرار گرفتیم،
ما هم شکنجه شده ایم
مادر آتنا دائمی
من مادر #آتنا_دائمی دختری هستم که بارها در زندان شکنجه شد. زمانی که دخترم در انفرادی بود بارها با فکر شکنجه شدنش شکستم. هرگز نتوانستم از دخترم در مورد شکنجههای دوران بازجویی سوال کنم اما هربار که کسی از من یا آتنا در مورد شکنجهها سوال کرد و من مجبور به شنیدن شدم، شکستم.
شکنجه نه فقط در دوران بازجویی بلکه در تمام مدت انفرادی و بازجویی و حبس و دادگاه و زندان و دادسرا در ایران رایج است. در تمام لحظههایی که همراه با آتنا بودم در دادگاه و دادسرا شاهد بودم که قاضی و بازپرس و دادیارو ... هرگز دست از تحقیر و شکنجه روانی فرزندم بر نداشتند.
این شکنجهها فقط مختص زندانیان نیست، همراه با زندانی خانواده هایشان نیز شکنجه میشوند. نه فقط شکنجه روحی و روانی که خود من و دخترم هانیه سال گذشته زمانی که در مقابل زندان اوین برای پیگیری پرونده انتقال آتنا به قرچک رفته بودیم به مدت پنج ساعت بازداشت شدیم ومورد ضرب و شتم ماموران و نیروهای لباس شخصی سپاه و زندان قرار گرفتیم. کتک زدن و فحاشی به یک مادر در کدام مسلک و دین و کشور مورد تایید است!؟ زمانی که در مقابل زندان به همراه دختر کوچکم مورد هجوم حداقل۱۰ مامور مرد قرار گرفتیم، خود را در مقابل دختر کوچکم قرار میدادم تا ضربههای باتوم و شوکر به جگر گوشهام اصابت نکند که آن ضربهها بعد از گذشت یکسال آثار خود را نشان داده و امروز قادر به راه رفتن نیستم. زمانی که ماموران لباس شخصی الفاظ رکیک و جنس به زبان میآوردند، در خود شکستم و تحقیر شدم، اما تنها نگرانی من در آن زمان دخترم بود. با تمام قدرتم دستش را در دستم نگه میداشتم که مبادا او را هم مانند آتنایم از من جدا کنند. شکنجه من، خرد شدن من، زمانی تکمیل شد که بعد از آن ضرب و شتم درد به جانم افتاد. بارها با خودم تکرار کردم چه بر سر فرزندم در انفرادی آمده؟ یا زمانی که دخترم را به زندان قرچک بردند چگونه او را مورد ضرب و شتم قرار دادند؟ زمانی که به منِ مادر رحم نکردند با او چه کردند؟
پس از گذشت چهار سال اکنون من آن فرد سالم سابق نیستم. مادری هستم با روحی آزرده و جسمی آسیب دیده که حتی ایستادن و راه رفتن برایم دشوار شده، و شکنجه امروز من این است که به دلیل بیماری و جراحی شاید نتوانم برای مدت طولانی دخترم را ملاقات کنم و در آغوش بگیرم. من هم همراه با آقای #اسماعیل_بخشی خواهان پاسخ وزیر اطلاعات هستم که مامورانشان بر اساس چه قانونی من و دخترم را مورد ضرب و شتم قرار دادند؟
مادر آتنا دائمی
من مادر #آتنا_دائمی دختری هستم که بارها در زندان شکنجه شد. زمانی که دخترم در انفرادی بود بارها با فکر شکنجه شدنش شکستم. هرگز نتوانستم از دخترم در مورد شکنجههای دوران بازجویی سوال کنم اما هربار که کسی از من یا آتنا در مورد شکنجهها سوال کرد و من مجبور به شنیدن شدم، شکستم.
شکنجه نه فقط در دوران بازجویی بلکه در تمام مدت انفرادی و بازجویی و حبس و دادگاه و زندان و دادسرا در ایران رایج است. در تمام لحظههایی که همراه با آتنا بودم در دادگاه و دادسرا شاهد بودم که قاضی و بازپرس و دادیارو ... هرگز دست از تحقیر و شکنجه روانی فرزندم بر نداشتند.
این شکنجهها فقط مختص زندانیان نیست، همراه با زندانی خانواده هایشان نیز شکنجه میشوند. نه فقط شکنجه روحی و روانی که خود من و دخترم هانیه سال گذشته زمانی که در مقابل زندان اوین برای پیگیری پرونده انتقال آتنا به قرچک رفته بودیم به مدت پنج ساعت بازداشت شدیم ومورد ضرب و شتم ماموران و نیروهای لباس شخصی سپاه و زندان قرار گرفتیم. کتک زدن و فحاشی به یک مادر در کدام مسلک و دین و کشور مورد تایید است!؟ زمانی که در مقابل زندان به همراه دختر کوچکم مورد هجوم حداقل۱۰ مامور مرد قرار گرفتیم، خود را در مقابل دختر کوچکم قرار میدادم تا ضربههای باتوم و شوکر به جگر گوشهام اصابت نکند که آن ضربهها بعد از گذشت یکسال آثار خود را نشان داده و امروز قادر به راه رفتن نیستم. زمانی که ماموران لباس شخصی الفاظ رکیک و جنس به زبان میآوردند، در خود شکستم و تحقیر شدم، اما تنها نگرانی من در آن زمان دخترم بود. با تمام قدرتم دستش را در دستم نگه میداشتم که مبادا او را هم مانند آتنایم از من جدا کنند. شکنجه من، خرد شدن من، زمانی تکمیل شد که بعد از آن ضرب و شتم درد به جانم افتاد. بارها با خودم تکرار کردم چه بر سر فرزندم در انفرادی آمده؟ یا زمانی که دخترم را به زندان قرچک بردند چگونه او را مورد ضرب و شتم قرار دادند؟ زمانی که به منِ مادر رحم نکردند با او چه کردند؟
پس از گذشت چهار سال اکنون من آن فرد سالم سابق نیستم. مادری هستم با روحی آزرده و جسمی آسیب دیده که حتی ایستادن و راه رفتن برایم دشوار شده، و شکنجه امروز من این است که به دلیل بیماری و جراحی شاید نتوانم برای مدت طولانی دخترم را ملاقات کنم و در آغوش بگیرم. من هم همراه با آقای #اسماعیل_بخشی خواهان پاسخ وزیر اطلاعات هستم که مامورانشان بر اساس چه قانونی من و دخترم را مورد ضرب و شتم قرار دادند؟
همایون- کارگر ساکن ایران
حالاکه اسماعیل بخشی پرچمدارمبارزه برعلیه شکنجه درزندان شده وزارت اطلاعات رابه چالش کشیده وخواهان مناظره تلویزیونی باعلوی وزیراطلاعات رااعلام کرده واینجانب هم بعنوان یک کارگر و به نمایندگی ازتمام کارگران کشوردولت جمهوری اسلامی وکابینه اش رابه چالش کشانده وخواهان مناظره تلویزیونی باشخص رئیس جمهوری یعنی حسن روحانی راهستم. چون منهم شکنجه شده ام. چون حقوق ماهانه من خیلی ناچیزبوده وکفاف زندگی من رانداردآیااین شکنجه نیست؟ازپرداخت هزینه تحصیلی فرزندانم عاجزمانده ام آیااین شکنجه نیست؟حقوق ماهانه ام چندماه است که پرداخت نشده است آیااین شکنجه نیست؟حقوق ماهانه من برابرباتقریباچهار کیلوپسته میشودآیااین شکنجه نیست؟برای درمان هزینه های پزشکی بایدکاسهگدایی رادست بگیریم آیااین شکنجه نیست؟برای مطالبه افزایش حقوق ودستمزدم اخراج یاسراززندان درمیارم آیااین شکنجه نیست؟حقوق ماهانه من ۵روزدوام نداره وشرمنده سوپرسرکوچه هستم آیااین شکنجه نیست؟بچه هایمان وقتی که به مدرسه ودانشگاه میروندمعلوم نیست چه بلایی سرشان بیایدآیااین شکنجه نیست؟
آقای روحانی ازاین دست سئوال خیلی هستندکه باید درصفحه تلویزیونی جواب بدهید.
حالاکه اسماعیل بخشی پرچمدارمبارزه برعلیه شکنجه درزندان شده وزارت اطلاعات رابه چالش کشیده وخواهان مناظره تلویزیونی باعلوی وزیراطلاعات رااعلام کرده واینجانب هم بعنوان یک کارگر و به نمایندگی ازتمام کارگران کشوردولت جمهوری اسلامی وکابینه اش رابه چالش کشانده وخواهان مناظره تلویزیونی باشخص رئیس جمهوری یعنی حسن روحانی راهستم. چون منهم شکنجه شده ام. چون حقوق ماهانه من خیلی ناچیزبوده وکفاف زندگی من رانداردآیااین شکنجه نیست؟ازپرداخت هزینه تحصیلی فرزندانم عاجزمانده ام آیااین شکنجه نیست؟حقوق ماهانه ام چندماه است که پرداخت نشده است آیااین شکنجه نیست؟حقوق ماهانه من برابرباتقریباچهار کیلوپسته میشودآیااین شکنجه نیست؟برای درمان هزینه های پزشکی بایدکاسهگدایی رادست بگیریم آیااین شکنجه نیست؟برای مطالبه افزایش حقوق ودستمزدم اخراج یاسراززندان درمیارم آیااین شکنجه نیست؟حقوق ماهانه من ۵روزدوام نداره وشرمنده سوپرسرکوچه هستم آیااین شکنجه نیست؟بچه هایمان وقتی که به مدرسه ودانشگاه میروندمعلوم نیست چه بلایی سرشان بیایدآیااین شکنجه نیست؟
آقای روحانی ازاین دست سئوال خیلی هستندکه باید درصفحه تلویزیونی جواب بدهید.
علی نجاتی به توهین و دستبند اعتراض میکند
روز ١٥ دیماه علی نجاتی عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، از زندان شوش جهت بررسی وضعيت سلامتی اش به پزشكی قانونی انديمشك منتقل گرديد. در این انتقال مامورین امنیتی او را با دستبند و پابند به پزشکی قانونی بردند. این توهین آشکار موجب خشم علی نجاتی شده و در اعتراض به آن اعلام داشت که از اين به بعد با این وضعیت در هيچ بيمارستان و درمانگاه و دادگاهی حاضر نخواهد شد.
به گزارش فرزانه زیلابی، وکیل کارگران هفتتپه در گفتوگو با "امتداد" شرایط محل بازداشت، وضعیت نجاتی را وخیم کرده است. علی نجاتی در تاریخ هشتم آذرماه در یک اقدام مشترک از سوی اجرای احکام کیفری شهرستان اندیمشک و ماموران امنیتی وزارت اطلاعات برای عناوین اتهامی جدید دستگیر شد. ادامه بازداشت علی نجاتی با توجه به بیماری های قلبی و کلیوی ای که دارد، برای او خطر جانی دارد. علی نجاتی باید فورا و بدون قید و شرط آزاد شود.
کمپین برای آزادی کارگران زندانی
روز ١٥ دیماه علی نجاتی عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، از زندان شوش جهت بررسی وضعيت سلامتی اش به پزشكی قانونی انديمشك منتقل گرديد. در این انتقال مامورین امنیتی او را با دستبند و پابند به پزشکی قانونی بردند. این توهین آشکار موجب خشم علی نجاتی شده و در اعتراض به آن اعلام داشت که از اين به بعد با این وضعیت در هيچ بيمارستان و درمانگاه و دادگاهی حاضر نخواهد شد.
به گزارش فرزانه زیلابی، وکیل کارگران هفتتپه در گفتوگو با "امتداد" شرایط محل بازداشت، وضعیت نجاتی را وخیم کرده است. علی نجاتی در تاریخ هشتم آذرماه در یک اقدام مشترک از سوی اجرای احکام کیفری شهرستان اندیمشک و ماموران امنیتی وزارت اطلاعات برای عناوین اتهامی جدید دستگیر شد. ادامه بازداشت علی نجاتی با توجه به بیماری های قلبی و کلیوی ای که دارد، برای او خطر جانی دارد. علی نجاتی باید فورا و بدون قید و شرط آزاد شود.
کمپین برای آزادی کارگران زندانی
محمود صالحی از دوران بازداشت خود از زندان مخوف اطلاعات سنندج و از دست دادن کلیه هایش سخن می گوید:
خطاب به چند نفر از نمایندگان مجلس و علی اکبرگرجی ازندریانی.
بعد از انتشار نامه اسماعیل بخشی در مورد شکنجه در زمان بازداشت. تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و معاون ارتباطات و پیگیری اجرای احکام قانون اساسی ریئس جمهوری سخنانی ایراد کردند که اسماعیل بخشی می تواند از طریق شکایت به مراج صالحه مورد شکنجه را پیگیری کند.
آقایان محترم به نظر شماها مراجع صالحه در کشور ما کدام ها هستند؟ شما ها که نماینده مجلس هستید تنها در داخل مجلس مسنونیت دارید و خارج از چهار دیواری مجلس هر صحبتی بکنید جرم محسوب می شود و بعد از پایان دوره نمایندگی بازداشت و زندانی خواهید شد.
شخصا" در سال 1394 در بازداشتگاه مخوف اداره اطلاعات سنندج به دلیل اینکه مسئول بازداشتگاه داروهای مورد نیاز من را به مدت 32 ساعت قطع کرد هر دو کلیه خود را از دست دادم. وقتی در بیمارستان توحید سنندج جهت دیالیز بستری شدم.
ادامه 👇 👇 👇 👇
خطاب به چند نفر از نمایندگان مجلس و علی اکبرگرجی ازندریانی.
بعد از انتشار نامه اسماعیل بخشی در مورد شکنجه در زمان بازداشت. تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و معاون ارتباطات و پیگیری اجرای احکام قانون اساسی ریئس جمهوری سخنانی ایراد کردند که اسماعیل بخشی می تواند از طریق شکایت به مراج صالحه مورد شکنجه را پیگیری کند.
آقایان محترم به نظر شماها مراجع صالحه در کشور ما کدام ها هستند؟ شما ها که نماینده مجلس هستید تنها در داخل مجلس مسنونیت دارید و خارج از چهار دیواری مجلس هر صحبتی بکنید جرم محسوب می شود و بعد از پایان دوره نمایندگی بازداشت و زندانی خواهید شد.
شخصا" در سال 1394 در بازداشتگاه مخوف اداره اطلاعات سنندج به دلیل اینکه مسئول بازداشتگاه داروهای مورد نیاز من را به مدت 32 ساعت قطع کرد هر دو کلیه خود را از دست دادم. وقتی در بیمارستان توحید سنندج جهت دیالیز بستری شدم.
ادامه 👇 👇 👇 👇
محمود صالحی از دوران بازداشت خود از زندان مخوف اطلاعات سنندج و از دست دادن کلیه هایش سخن می گوید:
خطاب به چند نفر از نمایندگان مجلس و علی اکبرگرجی ازندریانی.
بعد از انتشار نامه اسماعیل بخشی در مورد شکنجه در زمان بازداشت. تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و معاون ارتباطات و پیگیری اجرای احکام قانون اساسی ریئس جمهوری سخنانی ایراد کردند که اسماعیل بخشی می تواند از طریق شکایت به مراج صالحه مورد شکنجه را پیگیری کند.
آقایان محترم به نظر شماها مراجع صالحه در کشور ما کدام ها هستند؟ شما ها که نماینده مجلس هستید تنها در داخل مجلس مسنونیت دارید و خارج از چهار دیواری مجلس هر صحبتی بکنید جرم محسوب می شود و بعد از پایان دوره نمایندگی بازداشت و زندانی خواهید شد.
شخصا" در سال 1394 در بازداشتگاه مخوف اداره اطلاعات سنندج به دلیل اینکه مسئول بازداشتگاه داروهای مورد نیاز من را به مدت 32 ساعت قطع کرد هر دو کلیه خود را از دست دادم. وقتی در بیمارستان توحید سنندج جهت دیالیز بستری شدم. یکی از مسئولان وزارت اطلاعات بنام آقای دادگر نزد من آمد و ضمن معذرت خواهی از من، اظهار نمود که از افسرنگهبان وقت که داروهای شما را قطع کرده و شما به این شکل کلیه های خود را از دست دادید؛ شکایت کردیم و پرونده قضایی برای او تشکیل دادیم. مطمئن باش، ایشان را به مرجع قضایی معرفی خواهیم کرد.
آقایان نماینده مجلس و آقای علی اکبر گرجی ازندریانی از آن روز تا این لحظه 40 ماه گذشته ولی هنوز مراج صالحه ای در کشور ما تاسیس نشده که به پرونده من رسیدگی کند. به نظر شماها این تعجب آور نیست که تا این لحظه هنوز به پرونده من که هر دو کلیه خود را در بازداشتگاه اداره اطلاعات از دست دادم و حتی خود مسئولان وزارت اطلاعات علیه افسر نگهبان وقت طرح دعوی کرده اند رسیدگی نشده؟.
هر چند من شکایت نکردم چون وقتی در مقابل قاضی قرار می گیرد. قاضی محترم از فرد شاکی شاهد می خواهد و یا مدارک پزشک قانونی . طبیعتا" هیچ کدام از زندانیانی که مورد شکنجه قرار گرفته باشند مدارکی دال بر شکنجه ندارند و یا شاهدی ندارند. بنابراین پرونده بعد از سالها سرگردانی مخدومه خواهد شد.
ما کسانی که مکررا" زندان و بازداشت را لمس کرده ایم ، این موضوع را به خوبی می دانیم. شما ها نیز با این اظهارات احساسی نمی توانید ما را از راهی که همان علنی کردند برخورد های غیر انسانی مسئولان امنیتی در زمان بازداشت علیه زندانیان صورت می گیرد باز بدارید. شما ها فکر می کنید شکنجه تنها شکنجه فیزیکی است.؟ آقایان محترم ده ها نوع شکنجه سفید در بازداشتگاه های مخوف اداره اطلاعات وجود دارد که شما حتی نمی توانید یک مورد آن را تحمل کنید.
در پایان از همه افراد زندانی، بخصوص کارگران تقاضامندم خاطرات بازداشت و برخورد های مسئولان امنیتی را مکتوب و در اختیار جامعه قرار دهند.
محمود صالحی 17/10/97 سقز
خطاب به چند نفر از نمایندگان مجلس و علی اکبرگرجی ازندریانی.
بعد از انتشار نامه اسماعیل بخشی در مورد شکنجه در زمان بازداشت. تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و معاون ارتباطات و پیگیری اجرای احکام قانون اساسی ریئس جمهوری سخنانی ایراد کردند که اسماعیل بخشی می تواند از طریق شکایت به مراج صالحه مورد شکنجه را پیگیری کند.
آقایان محترم به نظر شماها مراجع صالحه در کشور ما کدام ها هستند؟ شما ها که نماینده مجلس هستید تنها در داخل مجلس مسنونیت دارید و خارج از چهار دیواری مجلس هر صحبتی بکنید جرم محسوب می شود و بعد از پایان دوره نمایندگی بازداشت و زندانی خواهید شد.
شخصا" در سال 1394 در بازداشتگاه مخوف اداره اطلاعات سنندج به دلیل اینکه مسئول بازداشتگاه داروهای مورد نیاز من را به مدت 32 ساعت قطع کرد هر دو کلیه خود را از دست دادم. وقتی در بیمارستان توحید سنندج جهت دیالیز بستری شدم. یکی از مسئولان وزارت اطلاعات بنام آقای دادگر نزد من آمد و ضمن معذرت خواهی از من، اظهار نمود که از افسرنگهبان وقت که داروهای شما را قطع کرده و شما به این شکل کلیه های خود را از دست دادید؛ شکایت کردیم و پرونده قضایی برای او تشکیل دادیم. مطمئن باش، ایشان را به مرجع قضایی معرفی خواهیم کرد.
آقایان نماینده مجلس و آقای علی اکبر گرجی ازندریانی از آن روز تا این لحظه 40 ماه گذشته ولی هنوز مراج صالحه ای در کشور ما تاسیس نشده که به پرونده من رسیدگی کند. به نظر شماها این تعجب آور نیست که تا این لحظه هنوز به پرونده من که هر دو کلیه خود را در بازداشتگاه اداره اطلاعات از دست دادم و حتی خود مسئولان وزارت اطلاعات علیه افسر نگهبان وقت طرح دعوی کرده اند رسیدگی نشده؟.
هر چند من شکایت نکردم چون وقتی در مقابل قاضی قرار می گیرد. قاضی محترم از فرد شاکی شاهد می خواهد و یا مدارک پزشک قانونی . طبیعتا" هیچ کدام از زندانیانی که مورد شکنجه قرار گرفته باشند مدارکی دال بر شکنجه ندارند و یا شاهدی ندارند. بنابراین پرونده بعد از سالها سرگردانی مخدومه خواهد شد.
ما کسانی که مکررا" زندان و بازداشت را لمس کرده ایم ، این موضوع را به خوبی می دانیم. شما ها نیز با این اظهارات احساسی نمی توانید ما را از راهی که همان علنی کردند برخورد های غیر انسانی مسئولان امنیتی در زمان بازداشت علیه زندانیان صورت می گیرد باز بدارید. شما ها فکر می کنید شکنجه تنها شکنجه فیزیکی است.؟ آقایان محترم ده ها نوع شکنجه سفید در بازداشتگاه های مخوف اداره اطلاعات وجود دارد که شما حتی نمی توانید یک مورد آن را تحمل کنید.
در پایان از همه افراد زندانی، بخصوص کارگران تقاضامندم خاطرات بازداشت و برخورد های مسئولان امنیتی را مکتوب و در اختیار جامعه قرار دهند.
محمود صالحی 17/10/97 سقز
قرار وثیقه برای آزادی علی نجاتی
تبدیل قرار علی نجاتی
بر اساس گفته های خانم فرزانه زیلابی وکیل علی نجاتی، قرار بازداشت علی نجاتی در پرونده جدیدی که برای وی باز شده بود به وثیقه تبدیل شده است.
قرار وثیقه اعلام شده مبلغ ۲۰۰ میلیون تومان می باشد.
خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط
علی نجاتی و همه کارگران زندانی هستیم.
تبدیل قرار علی نجاتی
بر اساس گفته های خانم فرزانه زیلابی وکیل علی نجاتی، قرار بازداشت علی نجاتی در پرونده جدیدی که برای وی باز شده بود به وثیقه تبدیل شده است.
قرار وثیقه اعلام شده مبلغ ۲۰۰ میلیون تومان می باشد.
خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط
علی نجاتی و همه کارگران زندانی هستیم.
زیلابی وکیل اسماعیل بخشی به رویداد۲۴ :
اسماعیل بخشی برای تکذیب شکنجه خود تحت فشار قرار گرفته است
زیلابی وکیل اسماعیل بخشی میگوید پرونده موکلش در مرحله تحقیقات مقدماتی است اما فشارها بر او برای تکذیب شکنجه بسیار زیاد است.
زیلابی گفته سخنان اسماعیل بخشی درباره شکنجه شدنش بر اساس مستندات بوده و کارهای قانونی لازم برای پیگیری موضوع انجام شده است. او به رویداد۲۴ خبر داده پس از اینکه موضوع شکنجه مطرح شد، فشارها علیه اسماعیل بخشی شدت گرفته است و شواهد و قرائن حاکی از ایجاد فشارها و جو روانی علیه موکلم برای تکذیب کردن شکنجه شدت یافته است.
اسماعیل بخشی برای تکذیب شکنجه خود تحت فشار قرار گرفته است
زیلابی وکیل اسماعیل بخشی میگوید پرونده موکلش در مرحله تحقیقات مقدماتی است اما فشارها بر او برای تکذیب شکنجه بسیار زیاد است.
زیلابی گفته سخنان اسماعیل بخشی درباره شکنجه شدنش بر اساس مستندات بوده و کارهای قانونی لازم برای پیگیری موضوع انجام شده است. او به رویداد۲۴ خبر داده پس از اینکه موضوع شکنجه مطرح شد، فشارها علیه اسماعیل بخشی شدت گرفته است و شواهد و قرائن حاکی از ایجاد فشارها و جو روانی علیه موکلم برای تکذیب کردن شکنجه شدت یافته است.
امروز هفدهم دیماه یکی دیگر از کارگران بازداشتی گروه ملی فولاد اهواز به اسم میثم علی قنواتی آزاد شد. آزادی او را به وی، به خانواده اش و به همگان تبریک میگوییم. بدین ترتیب هم اکنون ٥ کارگر دیگر گروه ملی به اسامی طارق خلفی، محمدرضا نعمت پور، بهزاد علیخانی، کریم سیاحی و غریب حویزاوی همچنان در بازداشت بسر میبرند. این کارگران از بیست و ششم آذر ماه بدنبال بیش از یکماه اعتراضات قدرتمند کارگران گروه ملی فولاد اهواز بازداشت شده اند.
یاداشت یکی از همراهان کانال:
بنام کارگران ایران و جهان
جناب اقای علی خامنه ای رهبر رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی ایران
من یک کارگر و شهروند ایرانی ام
از شما میخواهیم همانطور که دستور به آزار و اذیت همکار و هم طبقه مان اسماعیل بخشی را داده اید اکنون نقض دستور کنید و به آزار و اذیت این خانواده پایان دهید در غیر این صورت شما مسئول مستقیم هرگونه اتفاقی برای این خانواده صدیق و زحمتکش هستید و در صورتی که به آزار و اذیت این خانواده پایان ندهید باید به ناچار عواقب ناشی از تبعات آن را بپردازید.
نه میبخشیم نه فراموش میکنیم
و برای نیل به این مهم یا راهی خواهیم یافت یا راهی خواهیم ساخت
حال تو خود دیکتاتور حدیث مفصل بخوان از این مجمل .
نان کار آزادی حکومت شورایی
کاوه یارمتی
بنام کارگران ایران و جهان
جناب اقای علی خامنه ای رهبر رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی ایران
من یک کارگر و شهروند ایرانی ام
از شما میخواهیم همانطور که دستور به آزار و اذیت همکار و هم طبقه مان اسماعیل بخشی را داده اید اکنون نقض دستور کنید و به آزار و اذیت این خانواده پایان دهید در غیر این صورت شما مسئول مستقیم هرگونه اتفاقی برای این خانواده صدیق و زحمتکش هستید و در صورتی که به آزار و اذیت این خانواده پایان ندهید باید به ناچار عواقب ناشی از تبعات آن را بپردازید.
نه میبخشیم نه فراموش میکنیم
و برای نیل به این مهم یا راهی خواهیم یافت یا راهی خواهیم ساخت
حال تو خود دیکتاتور حدیث مفصل بخوان از این مجمل .
نان کار آزادی حکومت شورایی
کاوه یارمتی
نامه اسماعیل بخشی به یک کیفرخواست عمومی علیه جمهوری اسلامی بدل شده است!
حسن صالحی
در حالیکه زیلابی وکیل اسماعیل بخشی میگوید موکلش برای تکذیب شکنجه خود تحت فشار قرار گرفته است، مردم زیادی از اقدام شجاعانه اسماعیل بخشی به حمایت برخاسته اند و با وی اعلام همبستگی می کنند.
اعمال فشار بر اسماعیل بخشی برای انکار گفته های خود در شر ایطی صورت می گیرد که نامه اخیراو به وزیر اطلاعات حکومت مبنی بر شکنجه شدنش، در سطح جامعه بازتاب وسیعی یافته است. او دری را باز کرد تا بسیاری به سخن در آیند و ضمن حمایت از بخشی کیقرخواست خود را علیه جمهوری اسلامی اعلام دارند. نامه بخشی در عین باعث شکاف و ولوله در میان حکومتیان شده است. شماری از نمایندگان مجلس اسلامی مثل علی مطهری، علیرضا رحیمی، فاطمه سعیدی، محمدرضا عارف و محمد کاظمی خواستار توضیح شده اند. گفته می شود که با دستور لاریجانی قرار است موضوع شکنجه اسماعیل بخشی در کمیسیون امنیت ملی مجلس اسلامی رسیدگی شود. همچنین وزیر اطلاعات به "فراکسیون امید" فراخوانده شده است. سید راضی نوری نماینده شوش درباره موضوع شکنجه اسماعیل بخشی سکوت کرده است. استاندار خوزستان کلا منکر شکنجه اسماعیل شده است. و بالاخره آملی لاریجانی رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی ضمن اینکه گفته "زندان هتل نیست" تاکید کرده است که "ابعاد مختلف این موضوع باید بررسی شود و ما پیش از بررسیها هیچکس را تخطئه و تکذیب نمیکنیم" او همچنین گفته است که "تخلف احتمالی یک بازجو هم نباید به حساب یک مجموعه گذاشته شود".
"انکار و یا وجود شکنجه" سئوالی نیست که برای مردم پاسخش روشن نباشد. همه مردم می دانند که از همان اول روی کار آمدن جمهوری اسلامی شکنجه یکی از شیوه های متداول جمهوری اسلامی برای شکستن زندانیان سیاسی بوده است. جمهوری اسلامی با شکنجه و اعدام و سنگسار زاده شد و با با همین ابزارها است که تاکنون دوام آورده است. حکومتی که سرتاپای قوانین و ارگانها و دستان مقاماتش با خون و جنایت آغشته است، حکومتی که سنگسار یعنی وحشیانه ترین نوع شکنجه جزو قوانین رسمی آن است، حکومتی که دادگاه هایش حکم شلاق به مردم معترض میدهند، حکومتی که سیستم قضایی اش بر اساس قصاص و تعزیر است، حکومتی که دهها هزار شاکی خصوصی بدلیل شکنجه و تجاوز دارد، حکومتی که رفتار وحشیانه اش با دستفروشان شهره خاص و عام است، در موقعیتی نیست که بخواهد شکنجه در زندان هایش را انکار کند. علاوه بر همه اینها زندگی بسیاری از مردم اگر چه به زندان هم نرفته باشند توام با شکنجه است. فقر و نداری و بیکاری و نپرداختن دستمزدها و درهم کوبیدن آرزوی جوانان و تبعیض فاحش علیه زنان و ... همه بنوعی مصداق شکنجه و زجر کش کردن مردم است.
اسماعیل بخشی با کار شجاعانه خود میکروفونی را مقابل جامعه قرار داد که همه یکبار دیگر به سخن بیایند و از آنچه بر آنها گذاشته است سخن بگویند. این اقدام به جنبش دادخواهی مردم نیروی تازه ای بخشید. همین موضوع است که جمهوری اسلامی را نگران کرده است. نمی دانند که چگونه با این موج دادخواهی برخورد کنند. حتی ممکن است یکی دو نفر از عوامل محلی خود را قربانی کنند. ولی این موج با این ترفندها خاموش نخواهد شد. چهل سال خفقان و سرکوب جمهوری چنان نفرت و کینه ای در دل مردم کاشته است که همچون آتش به بیرون فوران می کند. دیگر هیچ سلاحی بر بدن این مردم برائی ندارد. مردم در اعتراضات روزانه خود فریاد می زنند "نه تهدید، نه زندان دیگه فایده نداره".
اکنون جا دارد که این فریاد در همصدایی با اسماعیل بخشی هر چه قوی تر و در همه جا طنین انداز شود. جامعه باید از هر سو در محکومیت شکنجه و سرکوب بخروشد. لازم است مردم ضمن همدردی انسانی با اسماعیل بخشی اعتراض خود را به دستگیری و بازداشت فعالین کارگری و مدنی به نمایش بگذارند. مردم باید در اجتماعات خود بخواهند که همه پرونده های قضایی علیه فعالین سیاسی و اجتماعی مختومه اعلام شود. دست سرکوبگران جمهوری اسلامی باید از اعتراضات و مبارزات حق طلبانه مردم کوتاه شود. مردم باید حق داشته باشند که اعتراض کنند، تشکیلات مستقل خود را در مراکز کار وآموزش ایجاد کنند بدون آنکه خطری متوجه آنها گردد. نباید اجازه داد که جمهوری از این مخمصه ای که بدان گرفتار آمده است قِسِر در برود. آزادی حق ماست. یک جامعه انسانی بدور از سرکوب و شکنجه و فقر و نداری حق ماست. بگذار این جمهوری اسلامی باشد که آرزوهای کثیف و ضدانسانی خود را به گور ببرد و این مردم باشند که آرزوی خود یعنی خلاصی از عفریت حکومت مذهبی و ستم و استثمار را متحقق کنند. مباره مردم متحد، بطور قطع جمهوری اسلامی را به زانو خواهد آورد.
حسن صالحی
در حالیکه زیلابی وکیل اسماعیل بخشی میگوید موکلش برای تکذیب شکنجه خود تحت فشار قرار گرفته است، مردم زیادی از اقدام شجاعانه اسماعیل بخشی به حمایت برخاسته اند و با وی اعلام همبستگی می کنند.
اعمال فشار بر اسماعیل بخشی برای انکار گفته های خود در شر ایطی صورت می گیرد که نامه اخیراو به وزیر اطلاعات حکومت مبنی بر شکنجه شدنش، در سطح جامعه بازتاب وسیعی یافته است. او دری را باز کرد تا بسیاری به سخن در آیند و ضمن حمایت از بخشی کیقرخواست خود را علیه جمهوری اسلامی اعلام دارند. نامه بخشی در عین باعث شکاف و ولوله در میان حکومتیان شده است. شماری از نمایندگان مجلس اسلامی مثل علی مطهری، علیرضا رحیمی، فاطمه سعیدی، محمدرضا عارف و محمد کاظمی خواستار توضیح شده اند. گفته می شود که با دستور لاریجانی قرار است موضوع شکنجه اسماعیل بخشی در کمیسیون امنیت ملی مجلس اسلامی رسیدگی شود. همچنین وزیر اطلاعات به "فراکسیون امید" فراخوانده شده است. سید راضی نوری نماینده شوش درباره موضوع شکنجه اسماعیل بخشی سکوت کرده است. استاندار خوزستان کلا منکر شکنجه اسماعیل شده است. و بالاخره آملی لاریجانی رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی ضمن اینکه گفته "زندان هتل نیست" تاکید کرده است که "ابعاد مختلف این موضوع باید بررسی شود و ما پیش از بررسیها هیچکس را تخطئه و تکذیب نمیکنیم" او همچنین گفته است که "تخلف احتمالی یک بازجو هم نباید به حساب یک مجموعه گذاشته شود".
"انکار و یا وجود شکنجه" سئوالی نیست که برای مردم پاسخش روشن نباشد. همه مردم می دانند که از همان اول روی کار آمدن جمهوری اسلامی شکنجه یکی از شیوه های متداول جمهوری اسلامی برای شکستن زندانیان سیاسی بوده است. جمهوری اسلامی با شکنجه و اعدام و سنگسار زاده شد و با با همین ابزارها است که تاکنون دوام آورده است. حکومتی که سرتاپای قوانین و ارگانها و دستان مقاماتش با خون و جنایت آغشته است، حکومتی که سنگسار یعنی وحشیانه ترین نوع شکنجه جزو قوانین رسمی آن است، حکومتی که دادگاه هایش حکم شلاق به مردم معترض میدهند، حکومتی که سیستم قضایی اش بر اساس قصاص و تعزیر است، حکومتی که دهها هزار شاکی خصوصی بدلیل شکنجه و تجاوز دارد، حکومتی که رفتار وحشیانه اش با دستفروشان شهره خاص و عام است، در موقعیتی نیست که بخواهد شکنجه در زندان هایش را انکار کند. علاوه بر همه اینها زندگی بسیاری از مردم اگر چه به زندان هم نرفته باشند توام با شکنجه است. فقر و نداری و بیکاری و نپرداختن دستمزدها و درهم کوبیدن آرزوی جوانان و تبعیض فاحش علیه زنان و ... همه بنوعی مصداق شکنجه و زجر کش کردن مردم است.
اسماعیل بخشی با کار شجاعانه خود میکروفونی را مقابل جامعه قرار داد که همه یکبار دیگر به سخن بیایند و از آنچه بر آنها گذاشته است سخن بگویند. این اقدام به جنبش دادخواهی مردم نیروی تازه ای بخشید. همین موضوع است که جمهوری اسلامی را نگران کرده است. نمی دانند که چگونه با این موج دادخواهی برخورد کنند. حتی ممکن است یکی دو نفر از عوامل محلی خود را قربانی کنند. ولی این موج با این ترفندها خاموش نخواهد شد. چهل سال خفقان و سرکوب جمهوری چنان نفرت و کینه ای در دل مردم کاشته است که همچون آتش به بیرون فوران می کند. دیگر هیچ سلاحی بر بدن این مردم برائی ندارد. مردم در اعتراضات روزانه خود فریاد می زنند "نه تهدید، نه زندان دیگه فایده نداره".
اکنون جا دارد که این فریاد در همصدایی با اسماعیل بخشی هر چه قوی تر و در همه جا طنین انداز شود. جامعه باید از هر سو در محکومیت شکنجه و سرکوب بخروشد. لازم است مردم ضمن همدردی انسانی با اسماعیل بخشی اعتراض خود را به دستگیری و بازداشت فعالین کارگری و مدنی به نمایش بگذارند. مردم باید در اجتماعات خود بخواهند که همه پرونده های قضایی علیه فعالین سیاسی و اجتماعی مختومه اعلام شود. دست سرکوبگران جمهوری اسلامی باید از اعتراضات و مبارزات حق طلبانه مردم کوتاه شود. مردم باید حق داشته باشند که اعتراض کنند، تشکیلات مستقل خود را در مراکز کار وآموزش ایجاد کنند بدون آنکه خطری متوجه آنها گردد. نباید اجازه داد که جمهوری از این مخمصه ای که بدان گرفتار آمده است قِسِر در برود. آزادی حق ماست. یک جامعه انسانی بدور از سرکوب و شکنجه و فقر و نداری حق ماست. بگذار این جمهوری اسلامی باشد که آرزوهای کثیف و ضدانسانی خود را به گور ببرد و این مردم باشند که آرزوی خود یعنی خلاصی از عفریت حکومت مذهبی و ستم و استثمار را متحقق کنند. مباره مردم متحد، بطور قطع جمهوری اسلامی را به زانو خواهد آورد.
اعتصاب جمعی از کارگران نیشکر هفت تپه
امروز سه شنبه ۱۸ دی ماه، جمعی از کارگران نیشکر هفت تپه در کارخانه تولید شکر با از سرگیری اعتصاب و دست کشیدن از کار اقدام به اعتراض کردند.
اعتراض کارگران به پرداخت نشدن دو ماه حقوق اخیر است. کارگران اعلام کردند در صورتی که تا روز شنبه حقوق دو ماهه آنها پرداخت نشود مجددا اقدام به از سرگیری اعتصاب به شکل جمعی خواهند کرد.
عکس ضمیمه از آرشیو است.
امروز سه شنبه ۱۸ دی ماه، جمعی از کارگران نیشکر هفت تپه در کارخانه تولید شکر با از سرگیری اعتصاب و دست کشیدن از کار اقدام به اعتراض کردند.
اعتراض کارگران به پرداخت نشدن دو ماه حقوق اخیر است. کارگران اعلام کردند در صورتی که تا روز شنبه حقوق دو ماهه آنها پرداخت نشود مجددا اقدام به از سرگیری اعتصاب به شکل جمعی خواهند کرد.
عکس ضمیمه از آرشیو است.
من هم شکنجه شدم
مسعودعلیزاده
تیرماه سال ۸۸ شب سوم بازداشتگاه کهریزک؛
بعد از چند روز در کهریزک میخواستم کمی بخوابم که در همان لحظه یکی از همبندان خواهش کرد که من نیم ساعت از جایم بلند شوم و او کمی جای من دراز بکشد و کمی بخوابد، دلم برایش سوخت، چون میدانستم ۳ روز است که نخوابیده، از جایم بلند شدم، رفتم به سمت دستشویی برای خوردن آب، که محمد کرمی ( وکیل بند ) داخل قرنطینه یک آمد و از میان آن همه آدم، «سامان مهامی» و «احمد بلوچی» را بیرون کشید و بعد نگاهش به من افتاد که جلوی دستشویی ایستاده بودم، صدایم زد: «تو هم بیا بیرون…» من میدانستم بروم بیرون کتک بدی خواهم خورد، گوشهای نشستم تا من را از یاد ببرد ولی دوباره وارد قرنطینه یک شد و به زور کتک به همراه دو نفر دیگر من را از قرنطینه بیرون برد و خمس آبادی ( افسر نگهبان ) شروع کرد به زدن من با لوله پیویسی.
کتک خوردن من حدود بیست دقیقه طول کشید، بعد محمد کرمی به همراه دو نفر به من پابندهای آهنی زدند و من را از یک میله آهنی آویزان کردند، دیدم سامان مهامی و احمد بلوچی هم آویزان هستند…
👇👇👇👇
مسعودعلیزاده
تیرماه سال ۸۸ شب سوم بازداشتگاه کهریزک؛
بعد از چند روز در کهریزک میخواستم کمی بخوابم که در همان لحظه یکی از همبندان خواهش کرد که من نیم ساعت از جایم بلند شوم و او کمی جای من دراز بکشد و کمی بخوابد، دلم برایش سوخت، چون میدانستم ۳ روز است که نخوابیده، از جایم بلند شدم، رفتم به سمت دستشویی برای خوردن آب، که محمد کرمی ( وکیل بند ) داخل قرنطینه یک آمد و از میان آن همه آدم، «سامان مهامی» و «احمد بلوچی» را بیرون کشید و بعد نگاهش به من افتاد که جلوی دستشویی ایستاده بودم، صدایم زد: «تو هم بیا بیرون…» من میدانستم بروم بیرون کتک بدی خواهم خورد، گوشهای نشستم تا من را از یاد ببرد ولی دوباره وارد قرنطینه یک شد و به زور کتک به همراه دو نفر دیگر من را از قرنطینه بیرون برد و خمس آبادی ( افسر نگهبان ) شروع کرد به زدن من با لوله پیویسی.
کتک خوردن من حدود بیست دقیقه طول کشید، بعد محمد کرمی به همراه دو نفر به من پابندهای آهنی زدند و من را از یک میله آهنی آویزان کردند، دیدم سامان مهامی و احمد بلوچی هم آویزان هستند…
👇👇👇👇
من هم شکنجه شدم
مسعودعلیزاده
تیرماه سال ۸۸ شب سوم بازداشتگاه کهریزک؛
بعد از چند روز در کهریزک میخواستم کمی بخوابم که در همان لحظه یکی از همبندان خواهش کرد که من نیم ساعت از جایم بلند شوم و او کمی جای من دراز بکشد و کمی بخوابد، دلم برایش سوخت، چون میدانستم ۳ روز است که نخوابیده، از جایم بلند شدم، رفتم به سمت دستشویی برای خوردن آب، که محمد کرمی ( وکیل بند ) داخل قرنطینه یک آمد و از میان آن همه آدم، «سامان مهامی» و «احمد بلوچی» را بیرون کشید و بعد نگاهش به من افتاد که جلوی دستشویی ایستاده بودم، صدایم زد: «تو هم بیا بیرون…» من میدانستم بروم بیرون کتک بدی خواهم خورد، گوشهای نشستم تا من را از یاد ببرد ولی دوباره وارد قرنطینه یک شد و به زور کتک به همراه دو نفر دیگر من را از قرنطینه بیرون برد و خمس آبادی ( افسر نگهبان ) شروع کرد به زدن من با لوله پیویسی.
کتک خوردن من حدود بیست دقیقه طول کشید، بعد محمد کرمی به همراه دو نفر به من پابندهای آهنی زدند و من را از یک میله آهنی آویزان کردند، دیدم سامان مهامی و احمد بلوچی هم آویزان هستند…
پابندها آنقدر تیز بودند که وقتی آویزان شدم، از مچ پاهایم خون میآمد… استوار خمس آبادی با استوار گنج بخش (افسر نگهبان های شب سوم ) شروع کردندبه زدن من با همان لوله پیویسی، میگفتند:« باید بلند داد بزنی و بگی گه خوردی».
من نمیتوانستم آن را بگویم و تنها سکوت کرده بودم… صدای بچهها را میشنیدم که بلند صلوات میفرستادند تا شاید آنها از کتک زدن من دست بردارند ولی آنها همچنان ادامه میدادند، دیگر آنقدر زدند که مجبور شدم این جمله را بگویم و پیوسته تکرار میکردم… دهانم خشک شده بود… فکر میکردم که تمام اینها را دارم خواب میبینم، سخت و باورناپذیر بود اما واقعیت داشت، تمام آن دردها و فریادهایم واقعیت داشت…
بعد از بیست دقیقه مرا پایین آوردند… در شوک بودم… چند تن از مجرمان مرا به داخل قرنطینه بردند، سپس یکی دو نفر از همبندیان من را به دستشویی بردند تا روی صورتم آب بریزند و زخمهایم را بشویند که در همان لحظه استوار خمس آبادی یک قفل کتابی به محمد کرمی داد تا دوباره من را بزنند.
محمد کرمی وارد دستشویی شد و شروع کرد با قفل بر سر و صورت من کوبیدن و من یک لحظه از حال رفتم و تمام سر و دهنم خونی شده بود. او من را از شلوارم میگرفت و بلند میکرد و محکم بر زمین میکوبید، کم کم شلوارم پاره شد و دیگر کاملا برهنه بودم و برهنگیم در میان آن همه فشار و درد، درد بزرگ دیگری بود که مدام از ذهنم میگذشت، بعد از آن روی گردنم ایستاد و با پاهایش محکم فشار میداد تا مرا خفه کند، حدود سه چهار دقیقه طول کشید... خفگی را کاملا احساس کردم، بینفسی و به تدریج بیزمانی… انگار همه چیز برایم بیرنگ میشد و مقابل چشمهایم نقطه روشنی داشت بزرگ و بزرگتر میشد… مثل مرگ بود… خود مرگ بود!
دیگر از حال رفته بودم و محمد کرمی که فکر کرده بود دیگر من مردهام، پاهایش را از روی گردنم برداشت… بعد از دقایقی نفسم برگشت و به هوش آمدم… سپس همبندانم من را به داخل قرنطینه بردند. آن شب حال خوبی نداشتم و تا صبح کابوس میدیدم… انگار خودم نبودم… انگار مرده بودم!
فردای آن روز با بدنی پر از درد از خوابی سرد و سیاه بیدار شدم، زخمهایم عفونت کرده بود و تنم ناگزیر در انتظار شکنجههای روز دیگر بر زمین ِ سخت کهریزک بیجان افتاده بود…
مسعودعلیزاده
تیرماه سال ۸۸ شب سوم بازداشتگاه کهریزک؛
بعد از چند روز در کهریزک میخواستم کمی بخوابم که در همان لحظه یکی از همبندان خواهش کرد که من نیم ساعت از جایم بلند شوم و او کمی جای من دراز بکشد و کمی بخوابد، دلم برایش سوخت، چون میدانستم ۳ روز است که نخوابیده، از جایم بلند شدم، رفتم به سمت دستشویی برای خوردن آب، که محمد کرمی ( وکیل بند ) داخل قرنطینه یک آمد و از میان آن همه آدم، «سامان مهامی» و «احمد بلوچی» را بیرون کشید و بعد نگاهش به من افتاد که جلوی دستشویی ایستاده بودم، صدایم زد: «تو هم بیا بیرون…» من میدانستم بروم بیرون کتک بدی خواهم خورد، گوشهای نشستم تا من را از یاد ببرد ولی دوباره وارد قرنطینه یک شد و به زور کتک به همراه دو نفر دیگر من را از قرنطینه بیرون برد و خمس آبادی ( افسر نگهبان ) شروع کرد به زدن من با لوله پیویسی.
کتک خوردن من حدود بیست دقیقه طول کشید، بعد محمد کرمی به همراه دو نفر به من پابندهای آهنی زدند و من را از یک میله آهنی آویزان کردند، دیدم سامان مهامی و احمد بلوچی هم آویزان هستند…
پابندها آنقدر تیز بودند که وقتی آویزان شدم، از مچ پاهایم خون میآمد… استوار خمس آبادی با استوار گنج بخش (افسر نگهبان های شب سوم ) شروع کردندبه زدن من با همان لوله پیویسی، میگفتند:« باید بلند داد بزنی و بگی گه خوردی».
من نمیتوانستم آن را بگویم و تنها سکوت کرده بودم… صدای بچهها را میشنیدم که بلند صلوات میفرستادند تا شاید آنها از کتک زدن من دست بردارند ولی آنها همچنان ادامه میدادند، دیگر آنقدر زدند که مجبور شدم این جمله را بگویم و پیوسته تکرار میکردم… دهانم خشک شده بود… فکر میکردم که تمام اینها را دارم خواب میبینم، سخت و باورناپذیر بود اما واقعیت داشت، تمام آن دردها و فریادهایم واقعیت داشت…
بعد از بیست دقیقه مرا پایین آوردند… در شوک بودم… چند تن از مجرمان مرا به داخل قرنطینه بردند، سپس یکی دو نفر از همبندیان من را به دستشویی بردند تا روی صورتم آب بریزند و زخمهایم را بشویند که در همان لحظه استوار خمس آبادی یک قفل کتابی به محمد کرمی داد تا دوباره من را بزنند.
محمد کرمی وارد دستشویی شد و شروع کرد با قفل بر سر و صورت من کوبیدن و من یک لحظه از حال رفتم و تمام سر و دهنم خونی شده بود. او من را از شلوارم میگرفت و بلند میکرد و محکم بر زمین میکوبید، کم کم شلوارم پاره شد و دیگر کاملا برهنه بودم و برهنگیم در میان آن همه فشار و درد، درد بزرگ دیگری بود که مدام از ذهنم میگذشت، بعد از آن روی گردنم ایستاد و با پاهایش محکم فشار میداد تا مرا خفه کند، حدود سه چهار دقیقه طول کشید... خفگی را کاملا احساس کردم، بینفسی و به تدریج بیزمانی… انگار همه چیز برایم بیرنگ میشد و مقابل چشمهایم نقطه روشنی داشت بزرگ و بزرگتر میشد… مثل مرگ بود… خود مرگ بود!
دیگر از حال رفته بودم و محمد کرمی که فکر کرده بود دیگر من مردهام، پاهایش را از روی گردنم برداشت… بعد از دقایقی نفسم برگشت و به هوش آمدم… سپس همبندانم من را به داخل قرنطینه بردند. آن شب حال خوبی نداشتم و تا صبح کابوس میدیدم… انگار خودم نبودم… انگار مرده بودم!
فردای آن روز با بدنی پر از درد از خوابی سرد و سیاه بیدار شدم، زخمهایم عفونت کرده بود و تنم ناگزیر در انتظار شکنجههای روز دیگر بر زمین ِ سخت کهریزک بیجان افتاده بود…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اعتراض مخالفین علیه اعدام به بازداشت وشکنجه رهبران کارگری وزندانیان سیاسی در روز سه شنبه هشتم ژانویه مقابل سفارت جمهوری اسلامی در استکهلم
این بخشهایی از پستی است که آقای جمال حیدری منش وکیل سپیده قلیان در صفحه اينستاگرام خود منتشر کرده است:
.
"شکنجه متهمان ، این روزها بحث داغ رسانه هاست.
اسماعیل بخشی دردمندانه مطلبی را منتشر کرد و مقامات به انکار آن پرداختند.
کمیته های مختلف و جلسات متعدد تشکیل شد و ماحصل آن انکار بود و در گفته های رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس، موارد بیشتری به اتهامات او افزوده گردید.
اینبار من از سپیده قلیان می گویم؛ اگر حساب پاک است چرا اجازه معاینه پزشکی قانونی توسط مراجع ذیربط داده نشد؟ چرا در هنگام ملاقات ، خانواده اش درد شدیدی در هنگام در آغوش گرفتن او در تمام بدنش مشاهده و حس کردند؟
دختر ۲۳ ساله چه گناهی کرده بود که اینک باید اینگونه روح و روانش بهم ریخته شود؟
اگر اراده ای هست که ظلمی صورت نگیرد و جلو اقدامات غیر قانونی یک بازجو!! گرفته شود راههای بسیاری است و انکار راه به جایی نمی برد. "
آقای حیدر منش در پایان تاکید کرده است که تقاضای مسالمت آمیز نان و کار خلاف امنیت ملی نیست.
.
"شکنجه متهمان ، این روزها بحث داغ رسانه هاست.
اسماعیل بخشی دردمندانه مطلبی را منتشر کرد و مقامات به انکار آن پرداختند.
کمیته های مختلف و جلسات متعدد تشکیل شد و ماحصل آن انکار بود و در گفته های رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس، موارد بیشتری به اتهامات او افزوده گردید.
اینبار من از سپیده قلیان می گویم؛ اگر حساب پاک است چرا اجازه معاینه پزشکی قانونی توسط مراجع ذیربط داده نشد؟ چرا در هنگام ملاقات ، خانواده اش درد شدیدی در هنگام در آغوش گرفتن او در تمام بدنش مشاهده و حس کردند؟
دختر ۲۳ ساله چه گناهی کرده بود که اینک باید اینگونه روح و روانش بهم ریخته شود؟
اگر اراده ای هست که ظلمی صورت نگیرد و جلو اقدامات غیر قانونی یک بازجو!! گرفته شود راههای بسیاری است و انکار راه به جایی نمی برد. "
آقای حیدر منش در پایان تاکید کرده است که تقاضای مسالمت آمیز نان و کار خلاف امنیت ملی نیست.