نامه سعید شیرزاد به گلرخ ایرایی
”زده شعله در چمن درشب وطن خون ارغوانی
تو ای بانگ شورافکن تا سحر بزن شعله در کران ها"
گلرخ جان،جان جانان رفیقایی، پنجاه روزی می شود که تو در اعتصاب هستی و هر روز که می گذرد نگران تر از دیروز نظاره گر فردا میشویم،چندی پیش برایت نامه ای نوشتم و نمی دانم آن را خوانده ای یا نه و به هرحال مطالبی را نوشته بودم و تصمیم گرفتم بازهم چیزی برایت بنویسم امیدوارم اصل این نوشته به دستت برسد.
گلرخ جان رفیق نازنینم، اگر یادت باشد توی چند روزی که بعد از اعتصاب آرش به مرخصی آمده بودی و تلفنی صحبت کردیم مطالبی را در رابطه با اعتصاب آرش بیان کردم وبیان کردی و توهم متفق القول به رویه ای که آرش در پیش گرفته بود نقد داشتیم و باتوجه به اعتراضات اخیر در سراسر کشور که وجب به وجب خاک این جغرافیایی موسوم به ایران را آبستن حوادث تلخ و ناگواری کرده است و جدای از بحث دنیای رسانه ای و فضای مجازی که در پیرامون اعتصاب غذا باید به آن فکر کرد شرایطی که در آن قرار داریم هم مزید بر سخن است.
رفیق جانم، ندای رهایی خلق شدن شاید با گرسنگی میسر شود ولی برای تو رفیق سرخ تر از آتشفشانی خفته به قدمت تاریخ زمین،گرسنگی پودر ضد آتش که دیگر به تو این اجازه و امکان را نمیدهد که تیر ترکشی باشی بران و سوزان که به هرچه هست و نیست معترض است.
گلرخ جان، بارها به بسیاری گفته بودم و بازهم میگویم که بعد از بازداشتم زحماتی که تو وآرش برایم کشیدید هیچ کس نکرد و بی تعارف و بی اغراق دین تو و آرش تا همیشه بر گردن من خواهد بود و خواسته که نه بلکه خواهشی از تو دارم و دلیل آن هم نه حفظ جان و سلامتی خودت و نه درخواست های دیگران بلکه تنها و تنها به این دلیل که باید خاری باشی در چشم این دنیای پراز زرو تزویر و صدای محروم ترین انسان های جامعه باشی که صدایشان به هیچ جایی نمیرسد و باید با بودنت کنار آنها حقایقی تلخ و ناگوار زنده مانیشان را به گوش همگان برسانی،همان زنانی که جز جسم بی اختیار مرد بودن چیزی نفهمیدند و نگذاشته اند که بفهمند و به دلیل اینکه دیگر همه واحه ها هیزم شعله های خرافی میشوند خواهش این رفیق کمتر از هیچ ات را اگر حرمت و رفاقتی هست تنها و تنها برای کنارهم بودن و تلاش برای دنیای بی زندان بپذیری و اعتصابت را تمام کن که با پایان این اعتصاب و هم سفره شدن با محرومان جامعه و صدای آنان بودن بزرگ ترین پیروزی توست که تورا در این راه مصمم تر از دیروز به جلو میبرد و بشکن رفیق جان...
دوستدار و رفیق همیشگی ات -کمتر از هیچ سعید شیرزاد-زندان گوهردشت ۷ فرودین ۹۷”
”زده شعله در چمن درشب وطن خون ارغوانی
تو ای بانگ شورافکن تا سحر بزن شعله در کران ها"
گلرخ جان،جان جانان رفیقایی، پنجاه روزی می شود که تو در اعتصاب هستی و هر روز که می گذرد نگران تر از دیروز نظاره گر فردا میشویم،چندی پیش برایت نامه ای نوشتم و نمی دانم آن را خوانده ای یا نه و به هرحال مطالبی را نوشته بودم و تصمیم گرفتم بازهم چیزی برایت بنویسم امیدوارم اصل این نوشته به دستت برسد.
گلرخ جان رفیق نازنینم، اگر یادت باشد توی چند روزی که بعد از اعتصاب آرش به مرخصی آمده بودی و تلفنی صحبت کردیم مطالبی را در رابطه با اعتصاب آرش بیان کردم وبیان کردی و توهم متفق القول به رویه ای که آرش در پیش گرفته بود نقد داشتیم و باتوجه به اعتراضات اخیر در سراسر کشور که وجب به وجب خاک این جغرافیایی موسوم به ایران را آبستن حوادث تلخ و ناگواری کرده است و جدای از بحث دنیای رسانه ای و فضای مجازی که در پیرامون اعتصاب غذا باید به آن فکر کرد شرایطی که در آن قرار داریم هم مزید بر سخن است.
رفیق جانم، ندای رهایی خلق شدن شاید با گرسنگی میسر شود ولی برای تو رفیق سرخ تر از آتشفشانی خفته به قدمت تاریخ زمین،گرسنگی پودر ضد آتش که دیگر به تو این اجازه و امکان را نمیدهد که تیر ترکشی باشی بران و سوزان که به هرچه هست و نیست معترض است.
گلرخ جان، بارها به بسیاری گفته بودم و بازهم میگویم که بعد از بازداشتم زحماتی که تو وآرش برایم کشیدید هیچ کس نکرد و بی تعارف و بی اغراق دین تو و آرش تا همیشه بر گردن من خواهد بود و خواسته که نه بلکه خواهشی از تو دارم و دلیل آن هم نه حفظ جان و سلامتی خودت و نه درخواست های دیگران بلکه تنها و تنها به این دلیل که باید خاری باشی در چشم این دنیای پراز زرو تزویر و صدای محروم ترین انسان های جامعه باشی که صدایشان به هیچ جایی نمیرسد و باید با بودنت کنار آنها حقایقی تلخ و ناگوار زنده مانیشان را به گوش همگان برسانی،همان زنانی که جز جسم بی اختیار مرد بودن چیزی نفهمیدند و نگذاشته اند که بفهمند و به دلیل اینکه دیگر همه واحه ها هیزم شعله های خرافی میشوند خواهش این رفیق کمتر از هیچ ات را اگر حرمت و رفاقتی هست تنها و تنها برای کنارهم بودن و تلاش برای دنیای بی زندان بپذیری و اعتصابت را تمام کن که با پایان این اعتصاب و هم سفره شدن با محرومان جامعه و صدای آنان بودن بزرگ ترین پیروزی توست که تورا در این راه مصمم تر از دیروز به جلو میبرد و بشکن رفیق جان...
دوستدار و رفیق همیشگی ات -کمتر از هیچ سعید شیرزاد-زندان گوهردشت ۷ فرودین ۹۷”
این نوشته توسط حسن صالحی حدود یکسال پیش برای سینا دهقان نوشته شده است. او هنوز با حکم اعدام بالای سرش در زندان بسر می برد. همه کسانی به دلیل ابراز نارضایتی خود علیه وضع موجود، انتقاد از مذهب و اسلام در زندان بسر می برند و همه زندانیان سیاسی باید فورا و بدون هیچ قید و شرطی آزاد شوند.
برای سینا دهقان
سینا دهقان تقریبا دو ماه قبل از دستگیر شدنش پستی را در اینستاگرام خود منتشر کرد که او را دست در دست با دختر جوانی نشان می دهد که بسوی میدان آزادی تهران در حال حرکتند. در پای آن پست نوشته بود: بسوی آزادی!
سینا نمی دانست که دو ماه بعد از آن راهی زندان خواهد شد. بخاطر چیزی که جرم نیست و در دنیای متمدن به آن حق آزادی بیان می گویند. عشق برای این جوان ۲۱ ساله مفهومی نجات بخش دارد. برای عشقش می گوید:
"تو تنها خدایی بودی که امید را در من زنده کرد..
تو تنها پیامبری هستی که معجزه اش را به چشمان خود دیده ام..."
در پست دیگری فرازی به کودکی اش دارد:"وقتی که نینی بودم". در تصویر عکس بچه ای را می بینیم که با نگاه مهربانش غازی را نوازش می کند.
او مثل بسیاری از جوانان روحیه سرکشی دارد. از این می نالد که مسئولین نمی فهمند. می گوید "خدایی که به تو پناهی نمی دهد همان بهتر که از یاد برده شود". از جوانی (یعنی خودش) حرف می زند که دستانش از فرط فشارهای عصبی می لرزد و می پرسد که "چرا این دوران به چشم بهم زدنی نمی گذرد".
شاهین نجفی سلطان اوست و از او نقل می کند: از ریش بلند و احمقانه متنفرم!
در کنار خوبان و دوستان احساس شادی می کند. می گوید کمی بد اخلاقم ولی تحملم کنید شاید دیگر روزی نباشم. با دستان نوازشگر و عاشقانه عشقش حقارت ها و سرشکستگی ها را در هم می نوردد. نیروی تازه ای می گیرد تا دوباره "از چراغ قرمزهای شهر" عبور کند.
جند روز قبل از دستگیری اش از این می نالد که "اخرین روزای خدمت سخت میگذره " و بعد معلوم می شود اتفاق ناگواری در انتظار اوست. بیدادگاهها و زندان های جمهوری اسلامی. به خاطر اینکه دیگر نمی خواست فریاد خشمش را فرو بخورد. می خواست حرف دلش را بزند.
این شعله سرکش نباید خاموش شود. این شور زندگی نباید بر چوبه های دار اسلام خفه شود. این عاشق بی پروا نباید از دیدن دوباره عششقش محروم شود. این جوان عاصی نباید آرزوهایش را به گور ببرد.
برای نجات سینا دهقان، برای حق آزادی بیان، برای پایداری عشق، برای شور زندگی، برای آروزهای سرکوب شده، برای امروز و فردای خودمان به حرکت در آئید و بگوئید: ما همه سینا دهقان هستیم و او باید فورا آزاد شود!
حسن صالحی- سخنگوی کمیته بین المللی علیه اعدام
۵ فرودین ۱۳۹۶- ۲۵ مارس ۲۰۱۷
برای سینا دهقان
سینا دهقان تقریبا دو ماه قبل از دستگیر شدنش پستی را در اینستاگرام خود منتشر کرد که او را دست در دست با دختر جوانی نشان می دهد که بسوی میدان آزادی تهران در حال حرکتند. در پای آن پست نوشته بود: بسوی آزادی!
سینا نمی دانست که دو ماه بعد از آن راهی زندان خواهد شد. بخاطر چیزی که جرم نیست و در دنیای متمدن به آن حق آزادی بیان می گویند. عشق برای این جوان ۲۱ ساله مفهومی نجات بخش دارد. برای عشقش می گوید:
"تو تنها خدایی بودی که امید را در من زنده کرد..
تو تنها پیامبری هستی که معجزه اش را به چشمان خود دیده ام..."
در پست دیگری فرازی به کودکی اش دارد:"وقتی که نینی بودم". در تصویر عکس بچه ای را می بینیم که با نگاه مهربانش غازی را نوازش می کند.
او مثل بسیاری از جوانان روحیه سرکشی دارد. از این می نالد که مسئولین نمی فهمند. می گوید "خدایی که به تو پناهی نمی دهد همان بهتر که از یاد برده شود". از جوانی (یعنی خودش) حرف می زند که دستانش از فرط فشارهای عصبی می لرزد و می پرسد که "چرا این دوران به چشم بهم زدنی نمی گذرد".
شاهین نجفی سلطان اوست و از او نقل می کند: از ریش بلند و احمقانه متنفرم!
در کنار خوبان و دوستان احساس شادی می کند. می گوید کمی بد اخلاقم ولی تحملم کنید شاید دیگر روزی نباشم. با دستان نوازشگر و عاشقانه عشقش حقارت ها و سرشکستگی ها را در هم می نوردد. نیروی تازه ای می گیرد تا دوباره "از چراغ قرمزهای شهر" عبور کند.
جند روز قبل از دستگیری اش از این می نالد که "اخرین روزای خدمت سخت میگذره " و بعد معلوم می شود اتفاق ناگواری در انتظار اوست. بیدادگاهها و زندان های جمهوری اسلامی. به خاطر اینکه دیگر نمی خواست فریاد خشمش را فرو بخورد. می خواست حرف دلش را بزند.
این شعله سرکش نباید خاموش شود. این شور زندگی نباید بر چوبه های دار اسلام خفه شود. این عاشق بی پروا نباید از دیدن دوباره عششقش محروم شود. این جوان عاصی نباید آرزوهایش را به گور ببرد.
برای نجات سینا دهقان، برای حق آزادی بیان، برای پایداری عشق، برای شور زندگی، برای آروزهای سرکوب شده، برای امروز و فردای خودمان به حرکت در آئید و بگوئید: ما همه سینا دهقان هستیم و او باید فورا آزاد شود!
حسن صالحی- سخنگوی کمیته بین المللی علیه اعدام
۵ فرودین ۱۳۹۶- ۲۵ مارس ۲۰۱۷
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔷رو در رو
🔴برنامه ای در تلویزیون کانال جدید
🔵 پسر بیگناهم احمد رضا جلالی، گفتگو با نجیبه مرتضوی مادر احمد رضا
🎤محمود احمدی ۱۳فروردین۱۳۹۷-۲ آوریل ۲۰۱۸
🆔 @kanaljadid1
🔴برنامه ای در تلویزیون کانال جدید
🔵 پسر بیگناهم احمد رضا جلالی، گفتگو با نجیبه مرتضوی مادر احمد رضا
🎤محمود احمدی ۱۳فروردین۱۳۹۷-۲ آوریل ۲۰۱۸
🆔 @kanaljadid1
نامه از رامین حسین پناهی زندانی سیاسی محکوم به اعدام
بە کسانی کە دوستشان دارم
متن کامل نامه به شرح زیر می باشد:
بە کسانی کە دوستشان دارم
نامه از رامین حسین پناهی زندانی سیاسی محکوم به اعدام
نمیدانم از کجا شروع کنم، از کشتەشدن اشرف یا از حکم اعدام برادر بزرگمان انور حسینپناهی، شکستەشدن هر روزەی قامت پدر و اشکهای بی پایان مادرم. از خواهران داغدیدە و سایەی ترس و نگرانی کە هر روز و هر ساعت در تک تک لحظاتی کە تنها یا دور هم بودیم، بگویم. دست سرنوشت و تقدیر، من را در مکان و شرایط قرار دادە کە روزی برادر بزرگم انور حسین پناهی، آن را تجربە کرد. شاید ادامەی حرفهایم از اینجا کمی راحتتر است برای اینکە با افشین، برادری کە از من بزرگتر است و با هم در یک زندان هستیم، این نامە را مینویسم. افشین بە هشت سال و نیم زندان محکوم شدە است و در انتظار پایان حکم و بازگشت بە خانە است و من هم بە اعدام محکوم و ممنوع الملاقات شدەام و نمیدانم کە بعدها چە میشود. بیش از هر چیز و هر کس بە قلب داغدیدە و حسرتهای مادرم فکر میکنم از اینکە چگونە این روزها را تحمل کردە است یا تحمل میکند.
زمانی بە این فکر میکردم کە این همە رنج و این همە ترس از کجا میآید و دلیل واقعی ظلمی کە بە خانوادەی من روا میرود چیست. امروز و همەی روزها و لحظاتی تلخی کە از همان نوجوانی تجربە کردەام بیش از پیش جواب روشن این سوالات را میدهند؛ همیشە دوست داشتەایم با کسانی کە میشناسیم، با همسایەها، با افراد جامعە و مردمی کە با آنها در مکانی کە زندگی کردەایم صمیمی باشیم و احساس نزدیکی کنیم و در خوشی و ناخوشی در کنار هم باشیم. امروز فکر میکنم این درسها را پیش از هر کسی از مادر و پدرم یاد گرفتەام. چرا باید کارگران اینگونە زندگی کنند؟ چرا باید کودکان کار کنند و رنج بکشند؟ چرا باید زنان و مادرانمان این همە رنج و مرارت تبعیض را تحمل کنند؟ چرا مکانی کە در آن زندگی میکنیم و در آنجا بزرگ شدەایم آتش بگیرد و آلودە شود؟ و چرا نباید همەی ما آزاد باشیم و در کنار هم آزادی را تجربە کنیم؟
کم نیستند کسانی کە این سوالها را با صدای بلند کردە و بە جرمهای گوناگون محکوم شدەاند: محاربە، ضد انقلاب، وابستە بە گروەهای تروریستی، شبکەهای جاسوسی استکبار و عضویت در گروەهای معاند. من هم یکی از همان کسانی هستم کە در جستجوی جواب این سوالها بودەام و تلاش کردەام کە برای تک تک سوالاتی کە داشتەام پاسخی درخور بیابم از طریق دفاع از فعالیت مدنی و سیاسی، زیست محیطی، حقوق بشری، دفاع از حقوق کودکان، زنان و کارگران و تمامی کسانی کە همدل و همدرد بودەایم.
امروز بیش از هر روز دیگر از این صمیمیت و دوستداشتن و عشق بە مردم لذت میبرم و از اینکە در کنارشان هستم احساس غرور میکنم. اینکە لحظات سخت هشت سال و نیم حبس افشین را میبینم بغض گلویم را میگیرد اما با وجود اینکە انتظار حکم اعدام، لحظات دردآوریست اما ارزش و غرور ایستادن در کنار مردمی کە آنها را دوست دارم، طبیعتی کە در آن زندگی کردەام و کارگرانی کە با آنها کار کردەام، از رنج این لحظات میکاهد و بە من، افشین و خانوادەام غرور میبخشد. برایتان مینویسم.
رامین حسین پناهی
زندان مرکزی سنندج
سه شنبه، 14 فروردین ماه 1397
لازم به یادآوریست «رامین حسین پناهی» یک فعال سیاسی است که در روز دوم تیرماه از سوی نیروهای سپاه پاسداران جمهوری اسلامی بازداشت شد، این زندانی سیاسی روز ۵ بهمنماه ۱۳۹۶، در حالی که تنها یک جلسهی دادگاهی برای او برگزار شده بود، از سوی شعبه یک دادگاه انقلاب سنندج به ریاست قاضی سعیدی و یکی دیگر از قضات به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و عضویت در کومله به مجازات اعدام محکوم شد.
در حمایت از رامین یک کمپین جهانی براه افتاده است و در شهرهای مختلف دنیا برای آزادی وی تظاهرات برپا شده است. بسیار از سازمانها و احزاب اپوزیسیون و همچنین نهاد های مخالف اعدام همچون سازمان عفو بین الملل خواهان لغو مجازات اعدام رامین حسین پناهی و آزادی وی شده اند.
کمیته بین المللی علیه اعدام ضمن اعتراض به ممنوع الملاقات شدن رامین حسین پناهی بر آزادی فوری وی تاکید دارد و همه را برای نجات جان رامین و همه زندانیان سیاسی به مبارزه و اعتراض فرامیخواند.
بە کسانی کە دوستشان دارم
متن کامل نامه به شرح زیر می باشد:
بە کسانی کە دوستشان دارم
نامه از رامین حسین پناهی زندانی سیاسی محکوم به اعدام
نمیدانم از کجا شروع کنم، از کشتەشدن اشرف یا از حکم اعدام برادر بزرگمان انور حسینپناهی، شکستەشدن هر روزەی قامت پدر و اشکهای بی پایان مادرم. از خواهران داغدیدە و سایەی ترس و نگرانی کە هر روز و هر ساعت در تک تک لحظاتی کە تنها یا دور هم بودیم، بگویم. دست سرنوشت و تقدیر، من را در مکان و شرایط قرار دادە کە روزی برادر بزرگم انور حسین پناهی، آن را تجربە کرد. شاید ادامەی حرفهایم از اینجا کمی راحتتر است برای اینکە با افشین، برادری کە از من بزرگتر است و با هم در یک زندان هستیم، این نامە را مینویسم. افشین بە هشت سال و نیم زندان محکوم شدە است و در انتظار پایان حکم و بازگشت بە خانە است و من هم بە اعدام محکوم و ممنوع الملاقات شدەام و نمیدانم کە بعدها چە میشود. بیش از هر چیز و هر کس بە قلب داغدیدە و حسرتهای مادرم فکر میکنم از اینکە چگونە این روزها را تحمل کردە است یا تحمل میکند.
زمانی بە این فکر میکردم کە این همە رنج و این همە ترس از کجا میآید و دلیل واقعی ظلمی کە بە خانوادەی من روا میرود چیست. امروز و همەی روزها و لحظاتی تلخی کە از همان نوجوانی تجربە کردەام بیش از پیش جواب روشن این سوالات را میدهند؛ همیشە دوست داشتەایم با کسانی کە میشناسیم، با همسایەها، با افراد جامعە و مردمی کە با آنها در مکانی کە زندگی کردەایم صمیمی باشیم و احساس نزدیکی کنیم و در خوشی و ناخوشی در کنار هم باشیم. امروز فکر میکنم این درسها را پیش از هر کسی از مادر و پدرم یاد گرفتەام. چرا باید کارگران اینگونە زندگی کنند؟ چرا باید کودکان کار کنند و رنج بکشند؟ چرا باید زنان و مادرانمان این همە رنج و مرارت تبعیض را تحمل کنند؟ چرا مکانی کە در آن زندگی میکنیم و در آنجا بزرگ شدەایم آتش بگیرد و آلودە شود؟ و چرا نباید همەی ما آزاد باشیم و در کنار هم آزادی را تجربە کنیم؟
کم نیستند کسانی کە این سوالها را با صدای بلند کردە و بە جرمهای گوناگون محکوم شدەاند: محاربە، ضد انقلاب، وابستە بە گروەهای تروریستی، شبکەهای جاسوسی استکبار و عضویت در گروەهای معاند. من هم یکی از همان کسانی هستم کە در جستجوی جواب این سوالها بودەام و تلاش کردەام کە برای تک تک سوالاتی کە داشتەام پاسخی درخور بیابم از طریق دفاع از فعالیت مدنی و سیاسی، زیست محیطی، حقوق بشری، دفاع از حقوق کودکان، زنان و کارگران و تمامی کسانی کە همدل و همدرد بودەایم.
امروز بیش از هر روز دیگر از این صمیمیت و دوستداشتن و عشق بە مردم لذت میبرم و از اینکە در کنارشان هستم احساس غرور میکنم. اینکە لحظات سخت هشت سال و نیم حبس افشین را میبینم بغض گلویم را میگیرد اما با وجود اینکە انتظار حکم اعدام، لحظات دردآوریست اما ارزش و غرور ایستادن در کنار مردمی کە آنها را دوست دارم، طبیعتی کە در آن زندگی کردەام و کارگرانی کە با آنها کار کردەام، از رنج این لحظات میکاهد و بە من، افشین و خانوادەام غرور میبخشد. برایتان مینویسم.
رامین حسین پناهی
زندان مرکزی سنندج
سه شنبه، 14 فروردین ماه 1397
لازم به یادآوریست «رامین حسین پناهی» یک فعال سیاسی است که در روز دوم تیرماه از سوی نیروهای سپاه پاسداران جمهوری اسلامی بازداشت شد، این زندانی سیاسی روز ۵ بهمنماه ۱۳۹۶، در حالی که تنها یک جلسهی دادگاهی برای او برگزار شده بود، از سوی شعبه یک دادگاه انقلاب سنندج به ریاست قاضی سعیدی و یکی دیگر از قضات به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و عضویت در کومله به مجازات اعدام محکوم شد.
در حمایت از رامین یک کمپین جهانی براه افتاده است و در شهرهای مختلف دنیا برای آزادی وی تظاهرات برپا شده است. بسیار از سازمانها و احزاب اپوزیسیون و همچنین نهاد های مخالف اعدام همچون سازمان عفو بین الملل خواهان لغو مجازات اعدام رامین حسین پناهی و آزادی وی شده اند.
کمیته بین المللی علیه اعدام ضمن اعتراض به ممنوع الملاقات شدن رامین حسین پناهی بر آزادی فوری وی تاکید دارد و همه را برای نجات جان رامین و همه زندانیان سیاسی به مبارزه و اعتراض فرامیخواند.
زندانی سیاسی گلرخ ایرایی پس از شصت روز اعتصاب غذا به کما فرو رفت
جمهوری اسلامی مسئول مستقیم وضعیت جانی وخیم گلرخ است!
گلرخ ایرایی از ۱۴ بهمن ۱۳۹۶ پس از شصت روز اعتصاب غذا در اعتراض به انتقامگیری و تنبیه او از سوی دادیار زندان، در انتقال از زندان اوین به قرچک ورامین در اعتصاب غذا به سر میبرد. در این مدت او ۲۰ کیلو از وزن بدنش را از دست داده است. چندین بار برای زنده ماندن به او سرم وصل کرده اند.
از روز سهشنبه ۱۴ فروردین، وضعیت جسمی گلرخ وخیمتر گردیده و به کما فرو رفته و او را به بیمارستان منتقل کرده اند.
جرم گلرخ اعتراض به زن ستیزی جمهوری اسلامی و دفاع از حقوق زنان است! او در سال۱۳۹۴ به دلیل نوشتن کتابی منتشر نشده، درباره سنگسار زنان در جمهوری اسلامی ایران، به ۶ سال زندان محکوم شد.
گلرخ ایرایی، با سپردن با وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی، توانست یکبار مرخصی بیاید، اما مجددا توسط دستگاه امنیتی کشور بازداشت و به زندان اوین برگردانده شد. سپس به همراه زندانی سیاسی دیگر، آتنا دائمی بدون هیچ مدرک و دلیلی با حکم دادیار زندان اوین، با ضرب و شتم و کتککاری و توهین به زندان قرچک ورامین منتقل شدند.
گلرخ و آتنا در اعتراض به این رفتار توهین آمیز و انتقال تنبیهی، دست به اعتصاب غذا زدند. آتنا دائمی تا ۲۶ بهمن به اعتصاب ادامه داد، اما گلرخ همچنان در اعتصاب غذا ماند.
مردم شرافتمند، آزادیخواهان
کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی، بارها برای نجات جان این دو زندانی با فراخوان به کمپینهای گسترده و مراجعه به نهادهای معتبر ذیربط و مدافع حقوق زندانیان سیاسی برای آزادی آنها اقدام کرده است. گلرخ ایرایی چهره شناخته شده و فعال حقوق زنان اکنون در وضعیت خطرناک جسمی با مرگ دست و پنجه نرم میکند. مسئول مستقیم این وضعیت غیر انسانی جمهوری اسلامی و دستگاه خونریز و بیرحم قضایی آنست.
باید بار دیگر متحدانه و مصمم برای نجات جان او دست به اقدام بزنیم. گلرخ را ازچنگال خونین جمهوری اسلامی پس بگیریم و جان او ر ا نجات دهیم. گلرخ ایرایی، آرش صادقی، آتنا دائمی و کلیه زندانیان سیاسی باید بدون قید شرط و بیدرنگ آزاد شوند!
کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
۱۵ فروردین ۱۳۹۷
۴ آوریل ۲۰۱۸
جمهوری اسلامی مسئول مستقیم وضعیت جانی وخیم گلرخ است!
گلرخ ایرایی از ۱۴ بهمن ۱۳۹۶ پس از شصت روز اعتصاب غذا در اعتراض به انتقامگیری و تنبیه او از سوی دادیار زندان، در انتقال از زندان اوین به قرچک ورامین در اعتصاب غذا به سر میبرد. در این مدت او ۲۰ کیلو از وزن بدنش را از دست داده است. چندین بار برای زنده ماندن به او سرم وصل کرده اند.
از روز سهشنبه ۱۴ فروردین، وضعیت جسمی گلرخ وخیمتر گردیده و به کما فرو رفته و او را به بیمارستان منتقل کرده اند.
جرم گلرخ اعتراض به زن ستیزی جمهوری اسلامی و دفاع از حقوق زنان است! او در سال۱۳۹۴ به دلیل نوشتن کتابی منتشر نشده، درباره سنگسار زنان در جمهوری اسلامی ایران، به ۶ سال زندان محکوم شد.
گلرخ ایرایی، با سپردن با وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی، توانست یکبار مرخصی بیاید، اما مجددا توسط دستگاه امنیتی کشور بازداشت و به زندان اوین برگردانده شد. سپس به همراه زندانی سیاسی دیگر، آتنا دائمی بدون هیچ مدرک و دلیلی با حکم دادیار زندان اوین، با ضرب و شتم و کتککاری و توهین به زندان قرچک ورامین منتقل شدند.
گلرخ و آتنا در اعتراض به این رفتار توهین آمیز و انتقال تنبیهی، دست به اعتصاب غذا زدند. آتنا دائمی تا ۲۶ بهمن به اعتصاب ادامه داد، اما گلرخ همچنان در اعتصاب غذا ماند.
مردم شرافتمند، آزادیخواهان
کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی، بارها برای نجات جان این دو زندانی با فراخوان به کمپینهای گسترده و مراجعه به نهادهای معتبر ذیربط و مدافع حقوق زندانیان سیاسی برای آزادی آنها اقدام کرده است. گلرخ ایرایی چهره شناخته شده و فعال حقوق زنان اکنون در وضعیت خطرناک جسمی با مرگ دست و پنجه نرم میکند. مسئول مستقیم این وضعیت غیر انسانی جمهوری اسلامی و دستگاه خونریز و بیرحم قضایی آنست.
باید بار دیگر متحدانه و مصمم برای نجات جان او دست به اقدام بزنیم. گلرخ را ازچنگال خونین جمهوری اسلامی پس بگیریم و جان او ر ا نجات دهیم. گلرخ ایرایی، آرش صادقی، آتنا دائمی و کلیه زندانیان سیاسی باید بدون قید شرط و بیدرنگ آزاد شوند!
کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
۱۵ فروردین ۱۳۹۷
۴ آوریل ۲۰۱۸
بنا به خبری که هم اکنون به دست ما رسیده است خانواده گلرخ ایرایی موفق به پیدا کردن بیمارستانی شده اند که گلرخ در آن بستری است. طبق این خبر گلرخ هوشیاری خود را پیدا کرده است و حالش کمی بهتر است. خانواده وی امیدوارند که او با ماندن در بیمارستان مورد درمان لازم قرار گیرد. این خانواده از دوستان خواسته اند که لطفا دیگر دنبال بیمارستان نگردند و فعلا از تجمع در مقابل بیمارستان خودداری کنند تا باعث قطع درمان گلرخ و بازگشتش به زندان نشود.
📲تماس با ما:
@ICAE_Tamas
@hormozraha
کمیته بین المللی علیه اعدام
@Icaeir
📲تماس با ما:
@ICAE_Tamas
@hormozraha
کمیته بین المللی علیه اعدام
@Icaeir
انتقال سهیل عربی به بند عمومی زندان تهران بزرگ
سهیل عربی به بند عمومی زندان تهران بزرگ منتقل شد. بر اساس گزارشهای رسیده زندانی سیاسی سهیل عربی عصر روز پنجشنبه ۱۶ فروردین ماه ۹۷ از سلول انفرادی به بند عمومی در زندان تهران بزرگ منتقل گردید.
شایان ذکر است که سهیل عربی در وضعیت اعتصاب غذا به انفرادی منتقل شده و مورد ضرب و شتم شدید توسط زندانبانان قرار گرفته بود. این زندانی سیاسی از روز ۴ بهمن ماه در اعتراض به رفتار وحشیانه با زندانیان سیاسی گلرخ ابراهیمی ایرایی و آتنا دائمی به مدت دو ماه در اعتصاب غذا بود. وی با ضرب و شتم از اوین به تهران بزرگ منتقل شده است.
سهیل عربی به بند عمومی زندان تهران بزرگ منتقل شد. بر اساس گزارشهای رسیده زندانی سیاسی سهیل عربی عصر روز پنجشنبه ۱۶ فروردین ماه ۹۷ از سلول انفرادی به بند عمومی در زندان تهران بزرگ منتقل گردید.
شایان ذکر است که سهیل عربی در وضعیت اعتصاب غذا به انفرادی منتقل شده و مورد ضرب و شتم شدید توسط زندانبانان قرار گرفته بود. این زندانی سیاسی از روز ۴ بهمن ماه در اعتراض به رفتار وحشیانه با زندانیان سیاسی گلرخ ابراهیمی ایرایی و آتنا دائمی به مدت دو ماه در اعتصاب غذا بود. وی با ضرب و شتم از اوین به تهران بزرگ منتقل شده است.
باید با تمام قدرت برای رسوایی هرچه بیشتر ناقضان حقوق بشر حاکمان ایران به میدان بیاییم.
شصت واندی روز اعتصاب غذای زندانی سیاسی گلرخ ابراهیمی ایرایی وبی توجهی شرم آور مسولان قضایی وامنیتی به خواست برحق این زندانی رنج کشیده ...
این سوال به ذهن هر انسان با وجدانی خطور میکند که مگر خواست گلرخ چیست ؟ گلرخ برای آزادی اش وشکستن حکم ناعادلانه اش این چنین به استقبال مرگ نرفته است ، بلکه او میخواهد همان قوانین مضحک که خود سیستم کثیف قضایی وحاکمان دزد وغارتگر که دست شان را از جیب مردم وگرده طبقه کارگر برای دزدی های بیشتر کوتاه نمیکنند اجرایی شود. خواست گلرخ خواستی منطقی وکاملا قانونی است .او حق دارد به بند عمومی زندانیان سیاسی وامنیتی منتقل شود. جای گلرخ زندان نیست، گلرخ و همه زندانیان سیاسی جرمی مرتکب نشده اند، بلکه مجرم کسانی هستند که این انسانهای شریف را در بند کرده اند. به عنوان زندانی سیاسی سابق که من نیز سالها قربانی تصمیمات کینه توزانه مسولان قضایی وامنیتی ودر زندانهای خطرناک دوران محکومیت ناعادلانه خود را سپری کردم اکنون وضعیت گلرخ را کاملا درک میکنم .
باید با تمام توان در راستای رسوایی قوانین ضد انسانی که در ایران حاکم است تلاش کرد و اعلام کرد حکومت و مسئولین قضائی کینه توز باید به خواست قانونی این زندانی سیاسی توجه کننند، ادامه بی توجهی هر لحظه ممکن است خطرات جبران ناپذیری را متوجه این زندانی سیاسی کند .
و در پایان خطاب به گلرخ عزیز ،
گلرخ جان ! ما تو را زنده احتیاج داریم ، با وجود انسانهای شریفی چون تو ، آزادگی و انسانیت و مقاومت و از خود گذشتگی معنی میشود.
گلرخ جان ! همه انسانهای شریف و آزاده در سراسر جهان ، فریاد رسای اعتراض تو را شنیده اند ، ما مبارزه تو را با مرگ و زندگی تعقیب میکنیم ، بدان که هر زمان به این اعتصاب جانکاه خاتمه دهی ، برای همیشه پیروز هستی و این مقاومت و ایستادگی تو در حافظه همه آزادگان جهان ثبت خواهد شد . ما مبارزه تو را در بیرون از زندان ادامه خواهیم داد .
زنده باد گلرخ ایرایی
زنده باد آزادی
بهنام ابراهیم زاده فعال کارگری وکودک
نوزدهم فروردین ۹۷
شصت واندی روز اعتصاب غذای زندانی سیاسی گلرخ ابراهیمی ایرایی وبی توجهی شرم آور مسولان قضایی وامنیتی به خواست برحق این زندانی رنج کشیده ...
این سوال به ذهن هر انسان با وجدانی خطور میکند که مگر خواست گلرخ چیست ؟ گلرخ برای آزادی اش وشکستن حکم ناعادلانه اش این چنین به استقبال مرگ نرفته است ، بلکه او میخواهد همان قوانین مضحک که خود سیستم کثیف قضایی وحاکمان دزد وغارتگر که دست شان را از جیب مردم وگرده طبقه کارگر برای دزدی های بیشتر کوتاه نمیکنند اجرایی شود. خواست گلرخ خواستی منطقی وکاملا قانونی است .او حق دارد به بند عمومی زندانیان سیاسی وامنیتی منتقل شود. جای گلرخ زندان نیست، گلرخ و همه زندانیان سیاسی جرمی مرتکب نشده اند، بلکه مجرم کسانی هستند که این انسانهای شریف را در بند کرده اند. به عنوان زندانی سیاسی سابق که من نیز سالها قربانی تصمیمات کینه توزانه مسولان قضایی وامنیتی ودر زندانهای خطرناک دوران محکومیت ناعادلانه خود را سپری کردم اکنون وضعیت گلرخ را کاملا درک میکنم .
باید با تمام توان در راستای رسوایی قوانین ضد انسانی که در ایران حاکم است تلاش کرد و اعلام کرد حکومت و مسئولین قضائی کینه توز باید به خواست قانونی این زندانی سیاسی توجه کننند، ادامه بی توجهی هر لحظه ممکن است خطرات جبران ناپذیری را متوجه این زندانی سیاسی کند .
و در پایان خطاب به گلرخ عزیز ،
گلرخ جان ! ما تو را زنده احتیاج داریم ، با وجود انسانهای شریفی چون تو ، آزادگی و انسانیت و مقاومت و از خود گذشتگی معنی میشود.
گلرخ جان ! همه انسانهای شریف و آزاده در سراسر جهان ، فریاد رسای اعتراض تو را شنیده اند ، ما مبارزه تو را با مرگ و زندگی تعقیب میکنیم ، بدان که هر زمان به این اعتصاب جانکاه خاتمه دهی ، برای همیشه پیروز هستی و این مقاومت و ایستادگی تو در حافظه همه آزادگان جهان ثبت خواهد شد . ما مبارزه تو را در بیرون از زندان ادامه خواهیم داد .
زنده باد گلرخ ایرایی
زنده باد آزادی
بهنام ابراهیم زاده فعال کارگری وکودک
نوزدهم فروردین ۹۷
به مبارزه سترگ گلرخ ایرائی بپیوندیم و با تمام توان مرگ آوران را رسوا کنیم
جعفر عظیم زاده
اتحادیه آزاد کارگران ایران
امروز ۱۸ فروردین ماه ۱۳۹۷شصت و چهارمین روز اعتصاب غذای گلرخ ایرائی است. شصت و چهار روز است گلرخ ایرائی توسط نهادهای امنیتی و قضائی زیر شکنجه گرسنگی قرار دارد و اینک در مقابل چشمان میلیونها انسان در معرض زجرآورترین شکلی از مرگ قرار گرفته است.
گلرخ در شرایطی در حال دست و پنجه نرم کردن با هیولای مرگ است که مرگ آوران در حال احتضار، بی شرمانه دم از وجود آزادی بیان و عقیده و انتقاد در این مملکت میزنند.
باید تصویر گلرخ و پرونده این انسان آزادیخواه و برابری طلب را مقابل چشمان میلیاردها انسان و مدعیان حقوق بشر در پارلمانهای مدعی دموکراسی گذاشت.
باید به جهانیان گفت گلرخ ایرائی فقط به جرم نوشته ای منتشر نشده علیه سنگسار به زندانی طویل المدت محکوم شده و اینک مسئولین قضائی و حکومتی در ایران او را در چنان شرایط سخت و شکنجه آوری قرار داده اند که شصت و چهار روز است لب بر غذا فرو بسته و با به کف گرفتن جانش در حال دفاع از حق آزادی بیان و عقیده است.
گلرخ ایرائی با اعتصاب غذا و با جانفشانی، نماینده پرشور افشاگری علیه حکومتگرانی است که بی شرمانه چشم در چشم میلیاردها انسان دم از وجود آزادی بیان و انتقاد در این مملکت میزنند.
به مبارزه سترگ گلرخ ایرائی بپیوندیم و با تمام توان در ایران و سرتاسر جهان مرگ آوران را رسوا و گلرخ را به آزادی پیوند زنیم.
ننگ بر مرگ آوران
زنده باد گلرخ ابرایی ابراهیمی
جعفر عظیم زاده
اتحادیه آزاد کارگران ایران
امروز ۱۸ فروردین ماه ۱۳۹۷شصت و چهارمین روز اعتصاب غذای گلرخ ایرائی است. شصت و چهار روز است گلرخ ایرائی توسط نهادهای امنیتی و قضائی زیر شکنجه گرسنگی قرار دارد و اینک در مقابل چشمان میلیونها انسان در معرض زجرآورترین شکلی از مرگ قرار گرفته است.
گلرخ در شرایطی در حال دست و پنجه نرم کردن با هیولای مرگ است که مرگ آوران در حال احتضار، بی شرمانه دم از وجود آزادی بیان و عقیده و انتقاد در این مملکت میزنند.
باید تصویر گلرخ و پرونده این انسان آزادیخواه و برابری طلب را مقابل چشمان میلیاردها انسان و مدعیان حقوق بشر در پارلمانهای مدعی دموکراسی گذاشت.
باید به جهانیان گفت گلرخ ایرائی فقط به جرم نوشته ای منتشر نشده علیه سنگسار به زندانی طویل المدت محکوم شده و اینک مسئولین قضائی و حکومتی در ایران او را در چنان شرایط سخت و شکنجه آوری قرار داده اند که شصت و چهار روز است لب بر غذا فرو بسته و با به کف گرفتن جانش در حال دفاع از حق آزادی بیان و عقیده است.
گلرخ ایرائی با اعتصاب غذا و با جانفشانی، نماینده پرشور افشاگری علیه حکومتگرانی است که بی شرمانه چشم در چشم میلیاردها انسان دم از وجود آزادی بیان و انتقاد در این مملکت میزنند.
به مبارزه سترگ گلرخ ایرائی بپیوندیم و با تمام توان در ایران و سرتاسر جهان مرگ آوران را رسوا و گلرخ را به آزادی پیوند زنیم.
ننگ بر مرگ آوران
زنده باد گلرخ ابرایی ابراهیمی