به کجا چنین شتابان
1.6K subscribers
8.57K photos
3.95K videos
697 files
487 links
جمله خلقان سخره اندیشه اند
زان سبب خسته دل و غم پیشه اند
Download Telegram
«به نقطه‌ای از آگاهیِ بی‌فکر برس.»

ذهن دائماً در حال حرکت است؛
از فکری به فکر دیگر، از گذشته به آینده، از خاطره‌ای به خاطره‌ای دیگر.

اما آگاهی چیزی متفاوت است.

آگاهی یعنی ببینی که فکر در تو اتفاق می‌افتد، بدون اینکه مجبور باشی هر فکری را دنبال کنی.

وقتی برای لحظه‌ای فکر متوقف می‌شود، چیزی از بین نمی‌رود؛
برعکس، برای نخستین بار چیزی را می‌بینی که همیشه پشتِ ازدحام ذهن حضور داشته است:

آگاهی.

#اشو
👏3❤2👍2🔥1
انسان‌ها حتی در بیداری نیز «در خوابِ عمیق» به سر می‌برند.
شما ظاهراً بیدارید، اما در درونتان هزاران فکر و رویا در جریان است و هیچ آگاهی و حضوری در لحظه ندارید.
❤2🔥2
توکل چیست؟

توکل(عمل در بی عملی) به این معنی است که:
هر اتفاقی بیفتد درست است و ما با شادی از آن استقبال میکنیم نه با نفرت، نه با اکراه

اگر با اجبار از آن استقبال کنید معنای توکل را نفهمیده،اید، بلکه آن باید با رقص، با آهنگ، با خنده و با عشق پذیرفته شود.

توکل یعنی اعتماد به جهان هستی،
آن یعنی هر اتفاقی بیفتد به خیر و صلاح ماست
جهان هستی نمیتواند اشتباه کند، پس اگر خواسته های ما را برآورده نکند به این معنی است که خواسته های ما اشتباه بوده است.

#اشو
❤5
شیخ ابو الحسن خرقانی میفرماید:

نیستی خود را به او دهید
تا او ، هستی خود را به شما دهد
🦄2❤1
فرض کنیم شخصی چیزی می‌گوید که تو را عصبانی می‌کند.
در روش قدیمی تو می‌خواهی چیزی بگویی که او را مجازات کند،
اما این کار ما را قربانی انرژی عادتمان می‌کند.

به جایش، تو می‌توانی نفسی کشیده و بگویی «ناشادی در من است. رنج در من است. عصبانیت در من است. تحریک شدن در من است».
👍6
نفس در نقش قربانی بودنش می‌گوید:
"به هرکی خوبی کردم، بدی دیدم"
و همه ما در این شکایاتِ درونی از همديگر مشترکیم ولی با نفی و انکار و‌ پنهان‌کاری های ماهرانه سعی در کتمان کردنِ این واقعیت تلخ داریم. زندگی در نفس و جدایی از هستی، بهای گزافی دارد بهایش درد و رنج و اندوه جدایی هاست.

بشنو از نی چون حکایت می‌کند
از جدایی ها شکایت می‌کند
👍2
هر آنچه کاملا پذیرفته شود،
به صلح تبدیل می‌شود،
این معجزه تسلیم (رها کردن) است.

اکهارت_تله  
👍6
‍ ارتباط با جان ها ...

هر چیزی در این جهان مرتبه ای از جان دارد ... فرقی نمی کند که یک تکه سنگ است ، گیاه است ، حیوان است یا انسان ... باد است یا آب است یا آتش است یا خاک ... هر چیزی در این جهان به قدر استعداد و قابلیت اش چون در تماس با روح کل است ، دارای مرتبه ای از حیات است ... اکنون دقت کن ! ... اگر می خواهی رابطه ای زنده و مؤثر با تمامی پدیده ها داشته باشی ، اگر می خواهی اعتنایشان را جلب کنی ، اگر می خواهی تاثیرگذاری مثبت باشی ، با جان پدیده ها سخن بگو ، جان شان را ببین و جان شان را خطاب قرار ده ... نگاهت را از ظواهر به جان ها برگردان ... این ارتباط عاشقانه با جان هاست که کلید فتح جهان است .
👍4❤1
«شاهد بودن یک فعالیت ذهنی نیست؛ فکر کردن یک فعالیت ذهنی است. در واقع بهتر است بگوییم فکر کردن همان ذهن است. وقتی ذهن نیست، وقتی ذهن غایب است، وقتی ذهن ناپدید شده است، آن‌گاه شاهد بودن را تجربه می‌کنی. شاهد بودن چیزی است که پشت ذهن قرار دارد.

اگر در حال فکر کردن باشی، شاهد بودن را از دست می‌دهی. اگر شاهد باشی، نمی‌توانی هم‌زمان فکر کنی؛ آن‌گاه ذهن در کار نیست.

فکر کردن چیزی آموخته‌شده است؛ اما شاهد بودن طبیعت توست. فکرها از بیرون به دست می‌آیند، اما شاهد بودن در درون است. آگاهی با تو متولد شده است؛ فکرها اکتسابی‌اند.

فکر کردن ذهن است؛ آگاهیِ بدون فکر، شاهد بودن است.

پس تلاش کن شاهد افکارت باشی. آرام بنشین، چشمانت را ببند و اجازه بده افکارت مانند تصاویری که روی پرده حرکت می‌کنند، عبور کنند. آن‌ها را ببین؛ درباره‌شان فکر نکن. یک فکر پدیدار می‌شود، فقط آن را ببین. اگر شروع کنی درباره‌اش فکر کردن، دیگر شاهد نیستی؛ دوباره در دام افتاده‌ای.

حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانی جریان فکرها را بدون فکر کردن درباره‌شان ببینی، چیزی از شاهد بودن را تجربه کرده‌ای.»

#اشو
❤4
🪞 ایگو در برابر آگاهی

تصور کن کسی از تو انتقاد می‌کند. حتی قبل از اینکه فرصت فکر کردن داشته باشی، چیزی درونت می‌گوید: «این کیه که با من این‌طوری حرف می‌زنه؟» بدنت منقبض می‌شود. خودت را برای دفاع کردن آماده می‌کنی. تمام دفعاتی را که او اشتباه کرده به یاد می‌آوری. و ناگهان دیگر فقط در حال شنیدن یک انتقاد نیستی. داری از یک هویت محافظت می‌کنی. اینجاست که مفهوم «ایگو» جالب می‌شود. ایگو می‌گوید: «این چیزی است که من هستم.» «این چیزی است که او درباره من فکر می‌کند.» «باید خودم را ثابت کنم.» «باید حق با من باشد.» «نباید بذارم منو این‌طوری ببینه.» آگاهی می‌گوید: «متوجه‌ام که دارم حالت دفاعی می‌گیرم.» این دو، جایگاه کاملاً متفاوتی هستند.

این را امتحان کن: دفعه بعد که از چیزی ناراحت یا دلخور شدی، فوراً نپرس: «حق با اونه یا من؟» اول از خودت بپرس: «الان دقیقاً دارم از چی محافظت می‌کنم؟» آبرو و اعتبارت؟ غرورت؟ تصویری که از خودت داری؟ نیازت به اینکه حق با تو باشد؟ ترس از طرد شدن؟ یا شاید یک مرز واقعی که کسی از آن عبور کرده؟ لازم نیست فرض کنی که ایگو همیشه اشتباه می‌کند. گاهی واقعاً با تو ناعادلانه رفتار می‌شود. هدف این است که قبل از اینکه تصمیم بگیری با این موقعیت چه کار کنی، ببینی درونت چه اتفاقی در حال رخ دادن است.

ایگو لزوماً یک چیز شیطانی نیست که باید نابودش کرد. برای اینکه بتوانی در زندگی عملکرد داشته باشی، به نوعی احساس هویت نیاز داری. تو یک اسم داری. یک گذشته داری. ترجیحات و علایقی داری. ارزش‌هایی داری. نقش‌هایی در زندگی داری. روابطی داری. مشکل زمانی شروع می‌شود که ذهن آن‌قدر با تصویرش از «خود» یکی می‌شود که هر چیزی که آن تصویر را به چالش بکشد، مثل یک تهدید برای خودِ تو احساس می‌شود. کسی با نظرت مخالف است—و احساس می‌کنی به خودت حمله کرده. کسی دوستت ندارد—و ناگهان احساس می‌کنی که کافی نیستی. اشتباهی می‌کنی—و به‌جای اینکه فکر کنی: «من اشتباه کردم.» ذهن می‌گوید: «من یک آدم شکست‌خورده‌ام.» آگاهی بین تجربه و هویت، کمی فضا ایجاد می‌کند. «من اشتباه کردم.» نه: «من همان اشتباهم.»
❤1
🦋تا حالا شده از یه واکنش خودت تعجب کنی❓
یه جایی که با خودت بگی:
«چرا این‌قدر بهم برخورد؟»
👍2