This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
يه روزى مى فهمى دنيا باهات لج نكرده بود،
فقط داشت ياد مى داد چطور بى نياز بشى…
فقط داشت ياد مى داد چطور بى نياز بشى…
🔥3❤1🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا لحظه ای که با خویش ارتباط نگیریم
از افراد ، چیزها ، وضعیتها ، زندگی را بیرون خواهیم کشید .
وابستگیها ، دلبستگیها ، دلمشغولیها ،حس مالکیت داشتن ، ترس از دست دادن شخصی ووووو
همه به دلیل هم هویت شدگی با زمان روانشناختی است
این ذات نفسانیت است که از بیرون ، طلبِ محبت، تایید، احترام و توجه میکند
✍علی زند
📖مرواریدهای آگاهی
از افراد ، چیزها ، وضعیتها ، زندگی را بیرون خواهیم کشید .
وابستگیها ، دلبستگیها ، دلمشغولیها ،حس مالکیت داشتن ، ترس از دست دادن شخصی ووووو
همه به دلیل هم هویت شدگی با زمان روانشناختی است
این ذات نفسانیت است که از بیرون ، طلبِ محبت، تایید، احترام و توجه میکند
✍علی زند
📖مرواریدهای آگاهی
😁2🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
همه از خلا درونشون میترسن و ازش فرار میکنن درصورتی که وصال از طریقِ همون خلا(فضای درون) امکانپذیر میشه
👍2❤1
سخنرانی ۲۶ اکتبر ۱۹۷۶
پرسش:
پس از مراقبه «خوشحال نیستم، غمگین نیستم.» لطفاً دربارهی این توضیح دهید.
پاسخ:
این یک دوران انتقال است.
قبل از اینکه واقعاً خوشحال بشوی، قبل از اینکه واقعاً به سُرور، به آناندا برسی؛ چنین لحظهای میآید که نه خوشحال هستی و نه غمگین. یک بیتفاوتی عظیم وجود دارد. احساس میکنی که به هیچ چیز وابسته نیستی: شادی، غم…. تو ناظری بر هر دو خواهی شد.
و دیر یا زود، وقتی زمان مناسب و فصل مناسب برایت پیش بیاید، ناگهان خواهی دید که سُروری در تو برخاسته است. این سرور هیچ ربطی به شادی معمولی تو ندارد.
شادی معمولی تو همیشه بذری از ناشادی در خودش دارد. شادی معمولی تو همیشه به اندوه تبدیل میشود و تو این را میدانی! هزار و یک بار آن را تجربه کردهای.
همیشه اندوه تو بذری از شادی در خودش دارد. در خندههای تو اشکهایی وجود دارند ـــ شاید قابل دیدن نباشند، ولی وجود دارند. و در اشکهای تو نیز خنده وجود دارد.
من بارها خنده را در اشکهای تو شنیدهام و بارها اشکها را در خندههایت دیدهام. تو یک دوگانگی هستی.
این دوران انتقال وقتی میآید که تو قدری از این دوگانگی خود فاصله گرفتهای، وقتی درک میکنی که خندهها و اشکها از هم جدا نیستند. بنابراین درک میکنی که چیزی برای انتخابکردن وجود ندارد: خنده اشک میآورد؛ اشک، خنده میآورد، پس انتخاب کردن چه فایدهای دارد؟ سپس قدری کمتر انتخابگر میشوی، آنگاه نه شاد هستی و نه غمگین.
این چیزی است که سکوت یا آرامش خوانده میشود. اگر تماماً با آن تنظیم شوی؛ آنگاه سرور و شعف برمیخیزد.
اما آن شعف هیچ بذری در خودش ندارد؛ خالص است؛ دوگانگی در آن نیست. نمیتواند به ضدِ خودش تبدیل شود ـــ ضدّی برایش وجود ندارد. این چیزی است که ما آن را آناندا یا سُرور میخوانیم؛ ضدی ندارد، در خلوص و معصومیت خودش مطلقاً تنهاست.
بنابراین انسان نخست باید در دوگانگی زندگی کند ـــ گاهی غم، گاهی شادی؛ بازهم گاهی غمگین، گاهی شادمان ـــ و این به چرخش ادامه میدهد. سپس اگر شروع کنی که یک مشاهدهگر باشی، آرامشی فرامیرسد.
پس این دومین مرحله است: آرامش. دوگانگی آهسته گریبان تو را رها میکند. سپس سرور برمیخیزد. مقصد همین سرور است.
جهانِ هستی فقط ساکت و آرام نیست.
مذاهبی هستند که در این سکوت متوقف میشوند؛ اینها معنویت کاملی نیستند. برای نمونه، جینیسم در آرامش، در سکوت متوقف شده است. من فکر نمیکنم ماهاویرا در آنجا متوقف شده بوده ـــ او مردی پرسرور بود، بسیار شعف داشت، سرور او دیوانهوار بود. ولی جینها در آرامش توقف کردهاند. بوداییان نیز چنین کرده و در آرامش متوقف شدهاند. بودا فقط انسان آرامی نبود ـــ البته که پر از آرامش بود، ولی بیش از این بود، بیشتر داشت. آن چیزِ بیشتر در بودیسم گم شده است؛ در بودا وجود داشت، ولی در بودیسم مفقود شده است.
پس هرگاه فردی با روش بوداییان شروع به مراقبه میکند قدری نسبت به شادی و اندوه بیتفاوت میشود. البته که آرامش پیدا میکند، ولی آرامش او کیفیت خاصی از اندوه دارد و سرزنده و بانشاط نیست. او قدری منجمد بهنظر میرسد، قدری بیجان بهنظر میآید. او تپش ندارد، زندگی در او پرشور و نشاط نیست. او بهنوعی خشکیده شده است، باطراوت نیست؛ مانند یک صحرای خشک و بدون شکوفههاست. خطر مراقبهی بودایی در این است.
بنابراین فرد باید به ورای آن برود.
همیشه به یاد داشته باش که هدف، آرامش نیست. هدف، شعف است. بنابراین تا وقتی که نتوانی برقصی، تا وقتی که نتوانی خودت را در رقص گم کنی، تا وقتی که رقص نتواند یک ارگاسم عمیق شود، تا وقتی که نتوانی شکوفا شوی، در میانهی سفر در هیچکجا متوقف نشو.
#اشو
📚«آموزش فراسو»
پرسش:
پس از مراقبه «خوشحال نیستم، غمگین نیستم.» لطفاً دربارهی این توضیح دهید.
پاسخ:
این یک دوران انتقال است.
قبل از اینکه واقعاً خوشحال بشوی، قبل از اینکه واقعاً به سُرور، به آناندا برسی؛ چنین لحظهای میآید که نه خوشحال هستی و نه غمگین. یک بیتفاوتی عظیم وجود دارد. احساس میکنی که به هیچ چیز وابسته نیستی: شادی، غم…. تو ناظری بر هر دو خواهی شد.
و دیر یا زود، وقتی زمان مناسب و فصل مناسب برایت پیش بیاید، ناگهان خواهی دید که سُروری در تو برخاسته است. این سرور هیچ ربطی به شادی معمولی تو ندارد.
شادی معمولی تو همیشه بذری از ناشادی در خودش دارد. شادی معمولی تو همیشه به اندوه تبدیل میشود و تو این را میدانی! هزار و یک بار آن را تجربه کردهای.
همیشه اندوه تو بذری از شادی در خودش دارد. در خندههای تو اشکهایی وجود دارند ـــ شاید قابل دیدن نباشند، ولی وجود دارند. و در اشکهای تو نیز خنده وجود دارد.
من بارها خنده را در اشکهای تو شنیدهام و بارها اشکها را در خندههایت دیدهام. تو یک دوگانگی هستی.
این دوران انتقال وقتی میآید که تو قدری از این دوگانگی خود فاصله گرفتهای، وقتی درک میکنی که خندهها و اشکها از هم جدا نیستند. بنابراین درک میکنی که چیزی برای انتخابکردن وجود ندارد: خنده اشک میآورد؛ اشک، خنده میآورد، پس انتخاب کردن چه فایدهای دارد؟ سپس قدری کمتر انتخابگر میشوی، آنگاه نه شاد هستی و نه غمگین.
این چیزی است که سکوت یا آرامش خوانده میشود. اگر تماماً با آن تنظیم شوی؛ آنگاه سرور و شعف برمیخیزد.
اما آن شعف هیچ بذری در خودش ندارد؛ خالص است؛ دوگانگی در آن نیست. نمیتواند به ضدِ خودش تبدیل شود ـــ ضدّی برایش وجود ندارد. این چیزی است که ما آن را آناندا یا سُرور میخوانیم؛ ضدی ندارد، در خلوص و معصومیت خودش مطلقاً تنهاست.
بنابراین انسان نخست باید در دوگانگی زندگی کند ـــ گاهی غم، گاهی شادی؛ بازهم گاهی غمگین، گاهی شادمان ـــ و این به چرخش ادامه میدهد. سپس اگر شروع کنی که یک مشاهدهگر باشی، آرامشی فرامیرسد.
پس این دومین مرحله است: آرامش. دوگانگی آهسته گریبان تو را رها میکند. سپس سرور برمیخیزد. مقصد همین سرور است.
جهانِ هستی فقط ساکت و آرام نیست.
مذاهبی هستند که در این سکوت متوقف میشوند؛ اینها معنویت کاملی نیستند. برای نمونه، جینیسم در آرامش، در سکوت متوقف شده است. من فکر نمیکنم ماهاویرا در آنجا متوقف شده بوده ـــ او مردی پرسرور بود، بسیار شعف داشت، سرور او دیوانهوار بود. ولی جینها در آرامش توقف کردهاند. بوداییان نیز چنین کرده و در آرامش متوقف شدهاند. بودا فقط انسان آرامی نبود ـــ البته که پر از آرامش بود، ولی بیش از این بود، بیشتر داشت. آن چیزِ بیشتر در بودیسم گم شده است؛ در بودا وجود داشت، ولی در بودیسم مفقود شده است.
پس هرگاه فردی با روش بوداییان شروع به مراقبه میکند قدری نسبت به شادی و اندوه بیتفاوت میشود. البته که آرامش پیدا میکند، ولی آرامش او کیفیت خاصی از اندوه دارد و سرزنده و بانشاط نیست. او قدری منجمد بهنظر میرسد، قدری بیجان بهنظر میآید. او تپش ندارد، زندگی در او پرشور و نشاط نیست. او بهنوعی خشکیده شده است، باطراوت نیست؛ مانند یک صحرای خشک و بدون شکوفههاست. خطر مراقبهی بودایی در این است.
بنابراین فرد باید به ورای آن برود.
همیشه به یاد داشته باش که هدف، آرامش نیست. هدف، شعف است. بنابراین تا وقتی که نتوانی برقصی، تا وقتی که نتوانی خودت را در رقص گم کنی، تا وقتی که رقص نتواند یک ارگاسم عمیق شود، تا وقتی که نتوانی شکوفا شوی، در میانهی سفر در هیچکجا متوقف نشو.
#اشو
📚«آموزش فراسو»
👎2❤1👏1
انسان موجودی است که به جهت فطرت، عاشق کمال است
و از نقص ناراحت میشود و به جهت نقص در نفس نیز کمال آن را طالب است.
انسان هر چه را میخواهد فریفته کمال اوست و از هر چه ناراحت باشد از جهت نقص است.
لذا انسان اگر از هر خوبی خوبتری پیدا کند به آن میگرود، اگر احتمال جمال خوبتری نسبت به جمال خوبی که طالب آن است بدهد به آن علاقمند میشود؛...و این از جهت عشق ذاتی به کمال است که ذاتش، صرف عشق به کمال است و کمال مطلق خداست؛ پس انسان هر چه را طالب است به خاطر کمال، طالب است و محال است چیزی را به جهت نقصش خواسته باشد.
🌺🍃اندیشه های ابن عربی ☘🍂
و از نقص ناراحت میشود و به جهت نقص در نفس نیز کمال آن را طالب است.
انسان هر چه را میخواهد فریفته کمال اوست و از هر چه ناراحت باشد از جهت نقص است.
لذا انسان اگر از هر خوبی خوبتری پیدا کند به آن میگرود، اگر احتمال جمال خوبتری نسبت به جمال خوبی که طالب آن است بدهد به آن علاقمند میشود؛...و این از جهت عشق ذاتی به کمال است که ذاتش، صرف عشق به کمال است و کمال مطلق خداست؛ پس انسان هر چه را طالب است به خاطر کمال، طالب است و محال است چیزی را به جهت نقصش خواسته باشد.
🌺🍃اندیشه های ابن عربی ☘🍂
👍4👎2
این ذهنیت ما آدمهاست که تعیین میکنه روزمون چطوری باشه ،
امروز به خودی خود روز خوبیه ،
مگه اینکه بخوای با فکر به رنجشهای دیروز و ترسهای فردا خرابش کنی
😍😍😍
امروز به خودی خود روز خوبیه ،
مگه اینکه بخوای با فکر به رنجشهای دیروز و ترسهای فردا خرابش کنی
😍😍😍
❤5👏1
عشقی که شرطی است، عشقی که بر مبنای جست و جو و تملک است و بر مبنای به دست آوردن چیزی است که می خواهم و بر مبنای از دست ندادن چیزی است که دارم، به آسانی می تواند به یأس، پرخاشگری و حتی خشونت احساسی یا فیزیکی بدل شود. وقتی من آنچه را می خواهم دریافت نمی کنم، وقتی من از آنچه که باور دارم برای کامل شدنم به آن نیاز دارم، محروم می شوم، کشمکش شروع می شود. این نوع عشق شرطی شده، هرگز آنچه را من به راستی مشتاق آن هستم، فراهم نمی کند.
آیا عشقی وجود دارد که شرطی نباشد؟ آیا عشقی وجود دارد که به «به دست آوردن آنچه من از تو می خواهم» بستگی نداشته باشد؟ آیا عشقی وجود دارد که چنان به طور بنیادین باز باشد که هیچ چیزی در عوض نخواهد؟ عشقی که از آزرده شدن نترسد؟ عشقی که هرگز نیازی نداشته باشد که شما تغییر کنید؟ عشقی که شما را همان طور که هستید، در این لحظه، دوست بدارد؟ عشقی که ورای تصاویر ما از خودمان برود؟
جف فوستر
عمیق ترين پذیرش
🕊️💫🕊️💫🕊️
آیا عشقی وجود دارد که شرطی نباشد؟ آیا عشقی وجود دارد که به «به دست آوردن آنچه من از تو می خواهم» بستگی نداشته باشد؟ آیا عشقی وجود دارد که چنان به طور بنیادین باز باشد که هیچ چیزی در عوض نخواهد؟ عشقی که از آزرده شدن نترسد؟ عشقی که هرگز نیازی نداشته باشد که شما تغییر کنید؟ عشقی که شما را همان طور که هستید، در این لحظه، دوست بدارد؟ عشقی که ورای تصاویر ما از خودمان برود؟
جف فوستر
عمیق ترين پذیرش
🕊️💫🕊️💫🕊️
😍2❤1
«خطرِ ذهنِ پرسهزن»
گوشی رو برمیداری و از سر بیکاری پرسه میزنی تو پیج سلبریتی ها، یا روی کاناپه نشستی و نمیدونی چی کار کنی کانالو عوض میکنی اخبار میبینی یا همینجوری یک فیلمی که نمیدونی چیه میبینی.
«هشیار باش که تمام این تصاویر فقط تصویرهایی نیستند که در لحظه ظاهر بشن و بعد سریع محو بشن.»
نه اصلاً اینطور نیست.
تمام این تصاویر تو ذهن ما باقی میمونن، خط فکری به ما میدن، مسیر زندگیمون رو تعریف میکنن و بعد متأسفانه یهو میبینی تصویری که از خونه کسی تو اینستاگرام دیدی روزها ذهنت رو مشغول میکنه.
نوع رابطه دیگران که رفتی و از سر بیکاری سرک کشیدی تو پیجشون داره تو ذهنت رشد میکنه.
تمام اینها نشانههای پرسه زنی ذهن هستند.
یکی از مهمترین موانع رسیدن انسانها به هدفهاشون همین ذهن پرسه زنه. اینکه نسبت به کارکرد ذهن آگاه نباشیم باعث میشه که ذهن هر طور که خودش بخواد، بدون کنترل ما عمل کنه.
ذهن پرسهزن اینطور عمل میکنه که بدون اینکه واقعاً قصد کاری رو داشته باشید میره سمت اون و تا مدتها شما رو مثل یک شخص طلسم شده اسیر همون کار عبث و بیهوده میکنه. این تصاویری که حاصل ذهن پرسهزن هستند مثل یک مزاحم وارد زندگی شما میشن و تا مدتها شما رو مشغول خودشون میکنند.
ذهن پرسهزن بهراحتی و بیدلیل میتونه به خاطر همین پرسه های بیمورد تا روزها به این صحنهها فکر کنه و داستانهای مختلف بسازه و اینهمه وقت و انرژی بیدلیل به خاطر یک پرسه بیهدف سپری میشه. گاهی این پرسه زنی های بیهدف میتونه زندگی شخص رو برای ماهها و یا حتی سالها تحت شعاع قرار بده.
در هر مسیری که هستی چه مسیر کاری، معنوی یا هرچی، مهمه که کانون توجهتون رو متمرکز کنین تا ذهن پرسهزن، شما رو مثل «نیو» در این صحنه از فیلم ماتریکس به دردسر نندازه.
پس فیلتر کنین. زندگیتون رو محدود کنید و فیلتر شکن هم براش نصب نکنید لطفا. پیج های بیهوده، فیلم های بیهوده، کتابهای بیهوده و کلا هرچیز بیهوده اطرافتون رو فیلتر کنید.
«نسبت به پرسه زنی های ذهن هشیار باشید.»
#تفحص_خویش
گوشی رو برمیداری و از سر بیکاری پرسه میزنی تو پیج سلبریتی ها، یا روی کاناپه نشستی و نمیدونی چی کار کنی کانالو عوض میکنی اخبار میبینی یا همینجوری یک فیلمی که نمیدونی چیه میبینی.
«هشیار باش که تمام این تصاویر فقط تصویرهایی نیستند که در لحظه ظاهر بشن و بعد سریع محو بشن.»
نه اصلاً اینطور نیست.
تمام این تصاویر تو ذهن ما باقی میمونن، خط فکری به ما میدن، مسیر زندگیمون رو تعریف میکنن و بعد متأسفانه یهو میبینی تصویری که از خونه کسی تو اینستاگرام دیدی روزها ذهنت رو مشغول میکنه.
نوع رابطه دیگران که رفتی و از سر بیکاری سرک کشیدی تو پیجشون داره تو ذهنت رشد میکنه.
تمام اینها نشانههای پرسه زنی ذهن هستند.
یکی از مهمترین موانع رسیدن انسانها به هدفهاشون همین ذهن پرسه زنه. اینکه نسبت به کارکرد ذهن آگاه نباشیم باعث میشه که ذهن هر طور که خودش بخواد، بدون کنترل ما عمل کنه.
ذهن پرسهزن اینطور عمل میکنه که بدون اینکه واقعاً قصد کاری رو داشته باشید میره سمت اون و تا مدتها شما رو مثل یک شخص طلسم شده اسیر همون کار عبث و بیهوده میکنه. این تصاویری که حاصل ذهن پرسهزن هستند مثل یک مزاحم وارد زندگی شما میشن و تا مدتها شما رو مشغول خودشون میکنند.
ذهن پرسهزن بهراحتی و بیدلیل میتونه به خاطر همین پرسه های بیمورد تا روزها به این صحنهها فکر کنه و داستانهای مختلف بسازه و اینهمه وقت و انرژی بیدلیل به خاطر یک پرسه بیهدف سپری میشه. گاهی این پرسه زنی های بیهدف میتونه زندگی شخص رو برای ماهها و یا حتی سالها تحت شعاع قرار بده.
در هر مسیری که هستی چه مسیر کاری، معنوی یا هرچی، مهمه که کانون توجهتون رو متمرکز کنین تا ذهن پرسهزن، شما رو مثل «نیو» در این صحنه از فیلم ماتریکس به دردسر نندازه.
پس فیلتر کنین. زندگیتون رو محدود کنید و فیلتر شکن هم براش نصب نکنید لطفا. پیج های بیهوده، فیلم های بیهوده، کتابهای بیهوده و کلا هرچیز بیهوده اطرافتون رو فیلتر کنید.
«نسبت به پرسه زنی های ذهن هشیار باشید.»
#تفحص_خویش
❤7🔥1
مدیتیشن یعنی خود را در معرض نا ایمنی قرار دادن، زیبایی فوق العاده ای در مدیتیشن وجود دارد، نه زیبایی چیزهایی که به وسیله بشر یا طبیعت ساخته شده است؛ این زیبایی، زیبایی سکوت است. این سکوت تهی ای است که در آن و از آن همه چیز جریان می یابد و هستی میگیرد؛ ناشناخته ای است که عقل و احساس را در آن راهی نیست، برای تحقق آن هیچ راهی وجود ندارد، اگر راهی باشد آن راه از ساخته های ذهن زیرک و آزمند است. تمام شیوه ها و تمهیدات حسابگرانه «خود» باید به کلی از بین برود، هر گونه زمان و اندیشه فردا باید پایان یابد. مدیتیشن یعنی ویران ساختن قالب شرطی؛ و این ویران سازی برای کسانی که میل دارند یک زندگی متظاهرانه، سطحی و رؤیایی را دنبال کنند بسیار خطرناک است.
کریشنامورتی
شعله حضور و مدیتیشن
ص 182
کریشنامورتی
شعله حضور و مدیتیشن
ص 182
👏3❤1👍1
سئوال
وقتی ذهن درک کرد که "خود" نیست چرا با "نیست" و در "نیست" پیش نمیرود!؟
جواب: علت آن موقتی بودن آگاهی و ادراک است. منظور از موقتی بودن این نیست که ذهن در این لحظه درک میکند که "خود" واقعیتی ندارد و لحظهای بعد به این نتیجه میرسد که "خود" واقعیت دارد. منظور این است که فشار عواملی که در خدمت استمرار بازی "هویت" عمل میکنند به قدری شدید است که مانع تداوم آن ادراک و آگاهی میشود.
فشار آن عوامل، ذهن را در غفلت فرو میبرد، آن را هراسآلود و ناآرام نگه میدارد، مانع میشود که ذهن در حرکات خویش یک حضور آگاهانه و هشیارانه و مستمر داشته باشد.
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
سئوال
وقتی ذهن درک کرد که "خود" نیست چرا با "نیست" و در "نیست" پیش نمیرود!؟
جواب: علت آن موقتی بودن آگاهی و ادراک است. منظور از موقتی بودن این نیست که ذهن در این لحظه درک میکند که "خود" واقعیتی ندارد و لحظهای بعد به این نتیجه میرسد که "خود" واقعیت دارد. منظور این است که فشار عواملی که در خدمت استمرار بازی "هویت" عمل میکنند به قدری شدید است که مانع تداوم آن ادراک و آگاهی میشود.
فشار آن عوامل، ذهن را در غفلت فرو میبرد، آن را هراسآلود و ناآرام نگه میدارد، مانع میشود که ذهن در حرکات خویش یک حضور آگاهانه و هشیارانه و مستمر داشته باشد.
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی شما به "من" میانديشيد، داريد به طور ضمنی آن را يک واقعيت فرض میکنيد و تا زمانی که ذهن آن را واقعيت فرض میکند، تداومش نيز يک امر حتمی است. لحظهای که ذهن از انديشيدن به "من" باز ماند و حرکت خودش را زير مراقبت بگيرد، "من" خودبخود محو شده است.
❤3
آگاهی نه فکر و نه احساس است آگاهی آن فضای بیکرانِ درون است که در پس زمینه فکر کننده است که تجربهها، مدت زمانی در آن پدیدار میگردنند و پس از مدتی به فنا میروند که برخی به آن خلا، هیچ، تهیا یا خالیا نام نهاده اند یعنی تهی از منِ شخصی. بعبارتی لحظه ایی که فکر نمیکنی، فضای عاری از افکاری و وقتی دوباره فکرکننده فعال میشود خودت را شخصی فکرکننده میپنداری که نیستی.
❤2
ناخودآگاهی که در طول خواب تجربه می شود یک حالت خود به خودی و ناهشیار است، این حالت، وضعیت معمول ضمیر ناخودآگاه را نشان میدهد.
از آنجایی که همه چیز از درون سرچشمه می گیرد، و نحوه درک و تصور شما از خود، تجربیات شما را شکل می دهد، ضروری است که قبل از به خواب رفتن احساس کنید که آرزوی شما قبلا برآورده شده است.
شما هرگز آنچه را که می خواهید از اعماق وجود خود بیرون نمی آورید.
بلکه بر اساس حالت درونی شما از درون ظاهر می شوند.
در اصل، شما چیزی را جذب می کنید که با ادراک شما از خود و باورهایی که در مورد خود و دیگران دارید، همسو باشد.
پس برای تحقق یک آرزو، تبدیل آن به احساس تجربه کردن، داشتن یا مشاهده حالت مورد نظر بسیار مهم است.
این با در آغوش کشیدن احساس تحقق آن آرزو به دست می آید.
احساسی که وقتی به این فکر می کنید که "اگر آرزوی من برآورده شود چه احساسی دارم؟" احساسی است که باید بر تمرکز شما مسلط باشد و توجه شما را به هنگام خواب راحت جلب کند.
شما باید قبل از به خواب رفتن آگاهی خود را از بودن یا داشتن آنچه می خواهید حفظ کنید.
هنگامی که فرد به خواب می رود، توانایی انتخاب آگاهانه را ندارد.
کل دوره خواب آنها تحت تأثیر آخرین تصور آنها از خودشان قبل از به خواب رفتن است. در نتیجه، پیشنهاد می شود که فرد باید به طور مداوم قبل از خواب، احساس موفقیت و رضایت را در آغوش بگیرد.
----
نویل گادارد.
از کتاب احساس راز است.
از آنجایی که همه چیز از درون سرچشمه می گیرد، و نحوه درک و تصور شما از خود، تجربیات شما را شکل می دهد، ضروری است که قبل از به خواب رفتن احساس کنید که آرزوی شما قبلا برآورده شده است.
شما هرگز آنچه را که می خواهید از اعماق وجود خود بیرون نمی آورید.
بلکه بر اساس حالت درونی شما از درون ظاهر می شوند.
در اصل، شما چیزی را جذب می کنید که با ادراک شما از خود و باورهایی که در مورد خود و دیگران دارید، همسو باشد.
پس برای تحقق یک آرزو، تبدیل آن به احساس تجربه کردن، داشتن یا مشاهده حالت مورد نظر بسیار مهم است.
این با در آغوش کشیدن احساس تحقق آن آرزو به دست می آید.
احساسی که وقتی به این فکر می کنید که "اگر آرزوی من برآورده شود چه احساسی دارم؟" احساسی است که باید بر تمرکز شما مسلط باشد و توجه شما را به هنگام خواب راحت جلب کند.
شما باید قبل از به خواب رفتن آگاهی خود را از بودن یا داشتن آنچه می خواهید حفظ کنید.
هنگامی که فرد به خواب می رود، توانایی انتخاب آگاهانه را ندارد.
کل دوره خواب آنها تحت تأثیر آخرین تصور آنها از خودشان قبل از به خواب رفتن است. در نتیجه، پیشنهاد می شود که فرد باید به طور مداوم قبل از خواب، احساس موفقیت و رضایت را در آغوش بگیرد.
----
نویل گادارد.
از کتاب احساس راز است.
❤1👍1
✳️ خب اقای رسولی پس این تفکر آگاهانه و استفاده از ذهن و تخیل بصورت اگاهانه که میفرمایید یعنی چه؟
من با شعری از مولانا به شما پاسخ میدهم :
مولانای جان می فرمایند :
من چو مرغ اوجم ، اندیشه مگس
کِی بود بر من مگس را دسترس؟
تفسیر : من مثل پرنده ای هستم که در اوج ایستاده و اندیشه من مانند مگس هست. و من (بعنوان این هشیاری) از دور نظاره گر این ذهن و اندیشه هستم و هرگز با آنها یکی نمی شوم. پس این مگس بر من هیچتسلطی ندارد. و نمیتواند مرا به درون خودش بکشد ( برعکس اکثریت مردم).
پس من همیشه پشت ذهنم ایستاده ام و مشاهده گر ذهن و هویت فکری ام هستم ( من چو مرغ اوجم اندیشه مگس)
✅ توجه داشته باشید که مولانا یک عارف مسلمان است نه یک عارف هندی. بنابراین مشاهده نفس و منِ ذهنی مختص عرفان هند نیست. بلکه شالوده ی حرف تمام عرفای تاریخ و مکاتب مختلف است.
قاصدا خود را به اندیشه دهم
چون بخواهم از میانشان برجهم
تفسیر : پس مولانا منکر استفاده از ذهن نیست اما هرگز مدام در افکار و خیالات و ذهن زندگی نمیکند. بلکه در سکوت هشیاری به سر می برد و میگوید هرگاه بخواهم در صورت لزوم با اراده خودم ( قاصدا) وارد فضای ذهن می شوم و از ذهن استفاده میکنم و سپس ( چون بخواهم از میانشان برجهم) هر زمان هم که بخواهم از فضای ذهن خارج میشوم و دوباره در فضای هشیاری اگاه مستقر میشوم.
بی حس و بی گوش و بی فکرت شوید
تا خطاب ارجعی را بشنوید
تفسیر : زمانی که حواس ۵ گانه شما ، گفتگوهای درونی شما ، صفات نفسانی شما و افکار شما فروکش میکنند. ندای درون( که از جنس وجود است) را می شنوید.
✳️ اگر فقط یک محقق مبتدی هم باشیم میتوانیم به سادگی بفهمیم که مشاهده و حضور مبنای تمام عرفان هاست.
💟 نتیجه گیری :
بی ذهنی ب معنای نبود ذهن نیست بلکه ب معنای اگاه بودن از ذهن و عدم هویت گرفتن از هویت فکریست. ما بدون ذهن در جهان ماده نمیتوانیم زندگی کنیم. منتها ذهن یک ارباب بی رحم. و یک خدمتگزار مهربان و پر فایده است. پس اجازه بدهید ذهن در اختیار شما باشد. نه شما در اختیار ذهن .
تفکر مثبت بدون شک عالیست
قدرت تخیل بدون شک عالی ست.
استفاده از ذهن در مواقع لزوم کاملا ضروریست.
اما با این تفاوت که فردی که اگاه است. فقط در مواقع لزوم از این ابزار استفاده لازم را می برد و هرگز با آن هویت نمیگیرد. و اکثر روز را در خویشِ مقدسش مستقر است.
این راز تمام عرفای تاریخ است.
چه عارفان مسلمان. چه عارفان هند و چه هر عارفی که به تجربه وصل نائل گشته است.
بایزید بسطامی سلطان العارفین میفرماید : ( 30 سال ذکر خدای را نمودم. چون از درون خاموش گشتم. دیدم حجاب من ذکرم بود).
🔷خداوند همه مارا از شر تعصبات ، اطلاعات فلسفی و ذهنیِ فراوان به سوی تجربیات حقیقی و درونی هدایت کند❤️
✍️ هادی رسولی
من با شعری از مولانا به شما پاسخ میدهم :
مولانای جان می فرمایند :
من چو مرغ اوجم ، اندیشه مگس
کِی بود بر من مگس را دسترس؟
تفسیر : من مثل پرنده ای هستم که در اوج ایستاده و اندیشه من مانند مگس هست. و من (بعنوان این هشیاری) از دور نظاره گر این ذهن و اندیشه هستم و هرگز با آنها یکی نمی شوم. پس این مگس بر من هیچتسلطی ندارد. و نمیتواند مرا به درون خودش بکشد ( برعکس اکثریت مردم).
پس من همیشه پشت ذهنم ایستاده ام و مشاهده گر ذهن و هویت فکری ام هستم ( من چو مرغ اوجم اندیشه مگس)
✅ توجه داشته باشید که مولانا یک عارف مسلمان است نه یک عارف هندی. بنابراین مشاهده نفس و منِ ذهنی مختص عرفان هند نیست. بلکه شالوده ی حرف تمام عرفای تاریخ و مکاتب مختلف است.
قاصدا خود را به اندیشه دهم
چون بخواهم از میانشان برجهم
تفسیر : پس مولانا منکر استفاده از ذهن نیست اما هرگز مدام در افکار و خیالات و ذهن زندگی نمیکند. بلکه در سکوت هشیاری به سر می برد و میگوید هرگاه بخواهم در صورت لزوم با اراده خودم ( قاصدا) وارد فضای ذهن می شوم و از ذهن استفاده میکنم و سپس ( چون بخواهم از میانشان برجهم) هر زمان هم که بخواهم از فضای ذهن خارج میشوم و دوباره در فضای هشیاری اگاه مستقر میشوم.
بی حس و بی گوش و بی فکرت شوید
تا خطاب ارجعی را بشنوید
تفسیر : زمانی که حواس ۵ گانه شما ، گفتگوهای درونی شما ، صفات نفسانی شما و افکار شما فروکش میکنند. ندای درون( که از جنس وجود است) را می شنوید.
✳️ اگر فقط یک محقق مبتدی هم باشیم میتوانیم به سادگی بفهمیم که مشاهده و حضور مبنای تمام عرفان هاست.
💟 نتیجه گیری :
بی ذهنی ب معنای نبود ذهن نیست بلکه ب معنای اگاه بودن از ذهن و عدم هویت گرفتن از هویت فکریست. ما بدون ذهن در جهان ماده نمیتوانیم زندگی کنیم. منتها ذهن یک ارباب بی رحم. و یک خدمتگزار مهربان و پر فایده است. پس اجازه بدهید ذهن در اختیار شما باشد. نه شما در اختیار ذهن .
تفکر مثبت بدون شک عالیست
قدرت تخیل بدون شک عالی ست.
استفاده از ذهن در مواقع لزوم کاملا ضروریست.
اما با این تفاوت که فردی که اگاه است. فقط در مواقع لزوم از این ابزار استفاده لازم را می برد و هرگز با آن هویت نمیگیرد. و اکثر روز را در خویشِ مقدسش مستقر است.
این راز تمام عرفای تاریخ است.
چه عارفان مسلمان. چه عارفان هند و چه هر عارفی که به تجربه وصل نائل گشته است.
بایزید بسطامی سلطان العارفین میفرماید : ( 30 سال ذکر خدای را نمودم. چون از درون خاموش گشتم. دیدم حجاب من ذکرم بود).
🔷خداوند همه مارا از شر تعصبات ، اطلاعات فلسفی و ذهنیِ فراوان به سوی تجربیات حقیقی و درونی هدایت کند❤️
✍️ هادی رسولی
❤2👍2
🔴 آقای رسولی آیا بی ذهنی به معنای عدم استفاده از تفکر ، تخیل مثبت و عدم استفاده از ذهن است؟ اصلا این بی ذهنی که میگویند یعنی چه ؟ آیا همه عرفای تاریخ به بی ذهنی تاکید داشته اند؟ یا بی ذهنی فقط مختص عرفان هند است؟
پاسخ :
بدون شک تفکر در عرفان جایگاه ویژه ای دارد. به عبارتی تفکر ، آگاهی را به دام می اندازد. و استفاده از آن ضروریست. همچنین ذهن یک ابزار مادیست که تمام اختراعات ، پیشرفت ها و فناوری ها و رشد بشر در طول تاریخ با همین ذهن انجام شده است و هیچ عارفی منکر استفاده از ذهن و تفکر مثبت و قدرت تخیل و ژرف اندیشی نیست. درواقع ما نمیتوانیم بدون استفاده از ذهن زندگی بکنیم.
🟢 پس بی ذهنی یعنی چه؟ اولا بی ذهنی فقط یک اصطلاح عرفانی است و به معنای نبود ذهن نیست. چرا که ذهن یک میدان انرژیست که امکان تجربه ی مادی در جهان چند بُعدی را برای هشیاریِ نامحدود و بی شکل فراهم کرده است. در حقیقت ، ذهن ، حلقه واسط میان عالم غیب و عالم ماده است. ذهن نرم افزاریست که قابلیت تجربه ی چند بُعدی را برای هشیاری که از جنس ابعاد نیست فراهم اورده است. پس ما در این مسیر چیزی بنام حذف ذهن نداریم. چون حذف ذهن برابر است با محو شدن کل جهان ماده از هشیاری ما. متاسفانه بسیاری از عزیزان واژه بی ذهنی را مترادف با پوچی ذهن ، عدم تفکر ، عدم استفاده از تخیل و عدم استفاده از ذهن می پندارند.
بی ذهنی به هیچ وجه به معنای عدم استفاده از تفکر و عدم استفاده از ذهن و تخیل نیست. درواقع بی ذهنی فقط یک اصطلاح عرفانی است و به معنای اگاه بودن از ذهن ، اگاه شدن از هویت فکری و عدم یکی انگاشتن خود با بدن ، ذهن ، احساسات ، افکار و حواس ۵ گانه است.
چرا که تو هیچ یک از اینها نیستی. تو هشیاری بیکرانی هستی که از اینها آگاه است. ( این را به سادگی در یک مراقبه میتوانی ببینی که حتی در نبود فکر و فروکش کردن فعالیت های ذهن همچنان تو هستی پس طبیعتا تو این مجموعه نیستی) . به همین سادگی...❤️
هرآنچه نفسانیات ، صفات نفسانی ، بندها و اسارت هست ، حاصل یکی شدن با همین هویت فکری است که ذهن برای ما بوجود می اورد. ( توهمِ منِ ذهنی که تمام عرفای تاریخ برای تجربه وصل به عبور از آن تاکید دارند)
بی ذهنی یعنی تو یک قالب محدود بنام ذهن نیستی. تو از ذهن و بدن فراتری. اما ذهن و بدن ابزاری هستند در اختیار تو که بتوانی آگاهانه از آنها در بُعد معنوی و مادی استفاده کنی. بی ذهنی یعنی تو باید بدانی تو بدن ، ذهن ، افکار ، احساسات ، گفتگوهای ذهنی ، حواس بدن و... نیستی بلکه آن هشیاری لطیفی هستی که مقدم بر همه اینهاست و از همه اینها اگاه است و حتی در نبودِ اینها میتواند همچنان حضور داشته باشد. پس همیشه باید پشت این ذهن زندگی کنی نه بعنوان ذهن. و با معرفت به خویش ، در هشیاری حضور مستقر باشی و در مواقع لزوم از این ذهن استفاده کنی. مثل استفاده از تفکر و تعقل در مواقع لزوم که همه عرفا و کتب آسمانی به ما توصیه میکنند. مثل استفاده از تخیل مثبت که بسیار عالیست. یا استفاده از قدرت های ذهن در مسائل روزمره و مادی و... . چرا که در بسیاری از مسائل مادی ما نیاز به استفاده از ذهن داریم.
بنابراین باز هم تاکید میکنم بی ذهنی فقط یک اصطلاح عرفانی است و به معنای عدم استفاده از تفکر ، تخیل و عدم استفاده از ذهن نیست. اما بشرطی که تفکر و تخیل و استفاده از ذهن بصورت آگاهانه باشد. نه هذیان های فکری مداوم ، نه فکر کردن های مداوم ، نه تخیل مداوم. ( ذهن و بدن اراده ی ما را در دست نگیرد بلکه ابزاری باشد در دستان ما)
عرفان منکر استفاده از ذهن ، تفکر و تخیل نیست. چرا که استفاده از آنها بسیار مفید است. اما بقول مولانای جان کسی که مدام در فکر و خیالات به سر می برد و در این کار افراط میکند و ذهن بر جان نازنینش سایه افکنده ، بُعد روحانی اش لگد کوب خیال شده و وجود مقدسَش زیر لایه های ذهن پنهان می شود.
در نتیجه از این ابزار الهی ( ذهن) باید به بهترین شکل بهره برد اما هرگز اجازه سایه افکندن ذهن بر وجود نازنین تان را ندهید.
پاسخ :
بدون شک تفکر در عرفان جایگاه ویژه ای دارد. به عبارتی تفکر ، آگاهی را به دام می اندازد. و استفاده از آن ضروریست. همچنین ذهن یک ابزار مادیست که تمام اختراعات ، پیشرفت ها و فناوری ها و رشد بشر در طول تاریخ با همین ذهن انجام شده است و هیچ عارفی منکر استفاده از ذهن و تفکر مثبت و قدرت تخیل و ژرف اندیشی نیست. درواقع ما نمیتوانیم بدون استفاده از ذهن زندگی بکنیم.
🟢 پس بی ذهنی یعنی چه؟ اولا بی ذهنی فقط یک اصطلاح عرفانی است و به معنای نبود ذهن نیست. چرا که ذهن یک میدان انرژیست که امکان تجربه ی مادی در جهان چند بُعدی را برای هشیاریِ نامحدود و بی شکل فراهم کرده است. در حقیقت ، ذهن ، حلقه واسط میان عالم غیب و عالم ماده است. ذهن نرم افزاریست که قابلیت تجربه ی چند بُعدی را برای هشیاری که از جنس ابعاد نیست فراهم اورده است. پس ما در این مسیر چیزی بنام حذف ذهن نداریم. چون حذف ذهن برابر است با محو شدن کل جهان ماده از هشیاری ما. متاسفانه بسیاری از عزیزان واژه بی ذهنی را مترادف با پوچی ذهن ، عدم تفکر ، عدم استفاده از تخیل و عدم استفاده از ذهن می پندارند.
بی ذهنی به هیچ وجه به معنای عدم استفاده از تفکر و عدم استفاده از ذهن و تخیل نیست. درواقع بی ذهنی فقط یک اصطلاح عرفانی است و به معنای اگاه بودن از ذهن ، اگاه شدن از هویت فکری و عدم یکی انگاشتن خود با بدن ، ذهن ، احساسات ، افکار و حواس ۵ گانه است.
چرا که تو هیچ یک از اینها نیستی. تو هشیاری بیکرانی هستی که از اینها آگاه است. ( این را به سادگی در یک مراقبه میتوانی ببینی که حتی در نبود فکر و فروکش کردن فعالیت های ذهن همچنان تو هستی پس طبیعتا تو این مجموعه نیستی) . به همین سادگی...❤️
هرآنچه نفسانیات ، صفات نفسانی ، بندها و اسارت هست ، حاصل یکی شدن با همین هویت فکری است که ذهن برای ما بوجود می اورد. ( توهمِ منِ ذهنی که تمام عرفای تاریخ برای تجربه وصل به عبور از آن تاکید دارند)
بی ذهنی یعنی تو یک قالب محدود بنام ذهن نیستی. تو از ذهن و بدن فراتری. اما ذهن و بدن ابزاری هستند در اختیار تو که بتوانی آگاهانه از آنها در بُعد معنوی و مادی استفاده کنی. بی ذهنی یعنی تو باید بدانی تو بدن ، ذهن ، افکار ، احساسات ، گفتگوهای ذهنی ، حواس بدن و... نیستی بلکه آن هشیاری لطیفی هستی که مقدم بر همه اینهاست و از همه اینها اگاه است و حتی در نبودِ اینها میتواند همچنان حضور داشته باشد. پس همیشه باید پشت این ذهن زندگی کنی نه بعنوان ذهن. و با معرفت به خویش ، در هشیاری حضور مستقر باشی و در مواقع لزوم از این ذهن استفاده کنی. مثل استفاده از تفکر و تعقل در مواقع لزوم که همه عرفا و کتب آسمانی به ما توصیه میکنند. مثل استفاده از تخیل مثبت که بسیار عالیست. یا استفاده از قدرت های ذهن در مسائل روزمره و مادی و... . چرا که در بسیاری از مسائل مادی ما نیاز به استفاده از ذهن داریم.
بنابراین باز هم تاکید میکنم بی ذهنی فقط یک اصطلاح عرفانی است و به معنای عدم استفاده از تفکر ، تخیل و عدم استفاده از ذهن نیست. اما بشرطی که تفکر و تخیل و استفاده از ذهن بصورت آگاهانه باشد. نه هذیان های فکری مداوم ، نه فکر کردن های مداوم ، نه تخیل مداوم. ( ذهن و بدن اراده ی ما را در دست نگیرد بلکه ابزاری باشد در دستان ما)
عرفان منکر استفاده از ذهن ، تفکر و تخیل نیست. چرا که استفاده از آنها بسیار مفید است. اما بقول مولانای جان کسی که مدام در فکر و خیالات به سر می برد و در این کار افراط میکند و ذهن بر جان نازنینش سایه افکنده ، بُعد روحانی اش لگد کوب خیال شده و وجود مقدسَش زیر لایه های ذهن پنهان می شود.
در نتیجه از این ابزار الهی ( ذهن) باید به بهترین شکل بهره برد اما هرگز اجازه سایه افکندن ذهن بر وجود نازنین تان را ندهید.
👍6❤3
وقتی طرفداریم، زیادهروی میکنیم؛
وقتی مخالفیم، سرکوب میکنیم.
هشیاری چیست؟ هشیاری نه طرفداری است و نه مخالفت.
وقتی مخالفیم، سرکوب میکنیم.
هشیاری چیست؟ هشیاری نه طرفداری است و نه مخالفت.
❤8👍3