@sonati444telegram
یاهو مدد،الله مدد_استاد لطفی
🎶بداهه نوازی(یاهو مدد،الله مدد)
تار و صدای : استاد محمد رضا لطفی
تنبک : محمد قوی حلم
مخالف سه گاه و فرود
تار و صدای : استاد محمد رضا لطفی
تنبک : محمد قوی حلم
مخالف سه گاه و فرود
❤4
@sonati444telegram
من و ما_سراج
مولانا غزل شماره 1397
زین دوهزاران من و ما ای عجبا من چه منم
خواننده : سراج🌾🌾🌾
زین دوهزاران من و ما ای عجبا من چه منم
خواننده : سراج🌾🌾🌾
❤3
انسان بجای ارتباط با خود زندگی، با سایه زندگی رابطه برقرار میکند. اینکه گفته میشود انسان در خواب زندگی می کند، به این معناست که زندگی واقعی را از دست داده، از واقعیات زندگی منفک شده و از اوهام، پندارها، تصاویر و تعابیر برای خود یک زندگی و یک عالم ذهنی ساخته است و در آن عالم رؤیاگونه بسر میبرد.
.
📗 کتاب تفکر زائد از محمد جعفر مصفا
.
📗 کتاب تفکر زائد از محمد جعفر مصفا
❤6👍1
🔺 لیست "من" ذهنی یا "منیت" یا "نفسانیات" یا " شاخه های درخت نفس اماره" یا " ایگو"
🔶 هرزمان که حالت خوب نیست ، ذهن و فکرت درگیره ، احساس بدی داری یا مشکل و مساله ای پیش اومده که غمگین یا عصبی هستی و هزاران چیز دیگر با این لیست شناسایی کن و ببین کدام شاخه از ایگو برتو داره حکومت میکنه.
با مشاهده گری اون شاخه رو از بین ببر.
۱.منِ متوقع(انتظار)
۲. منِ تایید طلب
۳. منِ احترام طلب
۴. منِ جاه طلب
۵.منِ قدرت طلب
۶. منِ توجه طلب
۷. منِ شهرت طلب
۸. منِ عشق طلب(محبت طلب)
۹.منِ تنها
۱۰. منِ درمانده
۱۱. منِ مضطرب(استرس)
۱۲.منِ مایوس(ناامید)
۱۳. خشم(عصبانیت)
۱۴. منِ نگران
۱۵. منِ دلسرد
۱۶. منِ غمگین(اندوهناک)
۱۷. منِ دلسوز(غصه خور)
۱۸. منِ تندمزاج
۱۹. منِ گناهکار
۲۰. منِ متنفر
۲۱. منِ رنجور
۲۲. منِ سرزنشگر
۲۳. منِ ترسو
۲۴. منِ شجاع
۲۵. منِ ناراضی
۲۶. منِ حقیر
۲۷. منِ حسود
۲۸. منِ طمع کار
۲۹. منِ حریص
۳۰. منِ کلافه
۳۱. منِ ناسپاس
۳۲. منِ شکرگذار
۳۳. منِ دل شکسته
۳۴. منِ ناامن
۳۵. منِ الکی خوش
۳۶.منِ آسیب پذیر(من و دایره امنیتم)
۳۷. منِ شکست خورده
۳۸. منِ موفق
۳۹. منِ بیچاره
۴۰. منِ بی اختیار
۴۱. منِ گیج
۴۲. منِ هوشیار و زرنگ
۴۳. منِ دفاع کننده
۴۴. منِ لجباز
۴۵.منِ افسرده
۴۶. منِ ناکام
۴۷. منِ سرگشته
۴۸. منِ هراسان
۴۹. منِ متعارض
۵۰. منِ حمایت طلب
۵۱. منِ مغرور
۵۲. منِ خجالتی
۵۳. منِ بی ارزش
۵۴. منِ قضاوت کننده(پیشداوری)
۵۵. منِ پول پرست(مال دوست)
۵۶. منِ معتقد
۵۷. منِ کنجکاو(فضول)
۵۸. حسرت
۵۹. منِ توانمند
۶۰. منِ ناتوان
۶۱. منِ نیازمند
۶۲. منِ شهوت باز
۶۳. منِ وابسته
۶۴. منِ مقایسه کن
۶۵. منِ مقاومت کننده
۶۶. منِ بددهن
۶۷. منِ متشخص(باشخصیت)
۶۸. منِ آرزومند(خواسته ها)
۶۹. منِ تحصیل کرده
۷۰. منِ ستیزه کن بافرم این لحظه
۷۱. منِ دروغگو
۷۲. منِ هدفمند
۷۳.منِ شرطی شده
۷۴.منِ سفسطه باز
۷۵. منِ تجزیه تحلیل کن
۷۶. منِ بحث کننده
۷۷. منِ مطرح شده
۷۸. منِ مشهور
۷۹. منِ وراج و پرحرف
۸۰. منِ کم حرف
۸۱. منِ دلگیر
۸۲. منِ دردمند( نالان، آه و ناله کردن)
۸۳. منِ معذب
۸۴. باورها و اعتقادات
۸۵. خواهش ها و تمناها
۸۶. استدلال کردن
۸۷. تعصبات
۸۸. باید و نبایدها
۸۹. اگر و اماها
۹۰. شایدها
۹۱. پس من چی؟
۹۲. آینده
۹۳. گذشته
۹۴. منِ دو رو
۹۵. غیبت
۹۶. تهمت
۹۷. منِ آبرومند
۹۸. منِ مومن
۹۹. منِ دلبسته
۱۰۰. قهر کردن
۱۰۱. گله کردن
۱۰۲. برچسب زدن ها
۱۰۳. من و منافعش
۱۰۴. من و دارایی ها و سرمایه اش
۱۰۵. ایرادگرفتن
۱۰۶. منِ جستجوگر
۱۰۷. منِ قانع
۱۰۸. منِ زیاده خواه
۱۰۹. منِ وسواس
۱۱۰. فخرفروشی
۱۱۱. خودبرتربینی
۱۱۲. منِ قانع
۱۱۳. منِ جدی
۱۱۴. منِ شوخ طبع
۱۱۵. شک و تردید(ظن و گمان)
۱۱۶.منِ تنبل(بی اراده)
۱۱۷.منِ باپشتکار( بااراده)
۱۱۸.من و سیاست های من
۱۱۹.من شکم پرست
۱۲۰.زیاده خواهی
۱۲۱. منِ موفق
۱۲۲. منِ شکست خورده
۱۲۴. عنانیت
۱۲۵. منِ عجول
۱۲۶. دوگانگی ها و تضاد
۱۲۷. غبطه خوردن
128.من خود شیرین
این لیست همچنان ادامه دارد و درحال نوشتن هستم 😁
اگر موردی جا افتاده بگین بنویسم 😁
🔴 نکته مهم : تمام موارد ذکر شده تضاد هستند یعنی اگر "من ترسو " داریم اون طرف قضیه " من شجاع " هم داریم که باتوجه به موقعیتهای مختلف برما حکومت میکنند
یعنی ی جاهایی ذهن به نفعش هست ترسو باشه و ی جاهایی بالعکس.
پس موقع مشاهده گری مراقب هردو روی سکه باشیم👍🌹
🔶 هرزمان که حالت خوب نیست ، ذهن و فکرت درگیره ، احساس بدی داری یا مشکل و مساله ای پیش اومده که غمگین یا عصبی هستی و هزاران چیز دیگر با این لیست شناسایی کن و ببین کدام شاخه از ایگو برتو داره حکومت میکنه.
با مشاهده گری اون شاخه رو از بین ببر.
۱.منِ متوقع(انتظار)
۲. منِ تایید طلب
۳. منِ احترام طلب
۴. منِ جاه طلب
۵.منِ قدرت طلب
۶. منِ توجه طلب
۷. منِ شهرت طلب
۸. منِ عشق طلب(محبت طلب)
۹.منِ تنها
۱۰. منِ درمانده
۱۱. منِ مضطرب(استرس)
۱۲.منِ مایوس(ناامید)
۱۳. خشم(عصبانیت)
۱۴. منِ نگران
۱۵. منِ دلسرد
۱۶. منِ غمگین(اندوهناک)
۱۷. منِ دلسوز(غصه خور)
۱۸. منِ تندمزاج
۱۹. منِ گناهکار
۲۰. منِ متنفر
۲۱. منِ رنجور
۲۲. منِ سرزنشگر
۲۳. منِ ترسو
۲۴. منِ شجاع
۲۵. منِ ناراضی
۲۶. منِ حقیر
۲۷. منِ حسود
۲۸. منِ طمع کار
۲۹. منِ حریص
۳۰. منِ کلافه
۳۱. منِ ناسپاس
۳۲. منِ شکرگذار
۳۳. منِ دل شکسته
۳۴. منِ ناامن
۳۵. منِ الکی خوش
۳۶.منِ آسیب پذیر(من و دایره امنیتم)
۳۷. منِ شکست خورده
۳۸. منِ موفق
۳۹. منِ بیچاره
۴۰. منِ بی اختیار
۴۱. منِ گیج
۴۲. منِ هوشیار و زرنگ
۴۳. منِ دفاع کننده
۴۴. منِ لجباز
۴۵.منِ افسرده
۴۶. منِ ناکام
۴۷. منِ سرگشته
۴۸. منِ هراسان
۴۹. منِ متعارض
۵۰. منِ حمایت طلب
۵۱. منِ مغرور
۵۲. منِ خجالتی
۵۳. منِ بی ارزش
۵۴. منِ قضاوت کننده(پیشداوری)
۵۵. منِ پول پرست(مال دوست)
۵۶. منِ معتقد
۵۷. منِ کنجکاو(فضول)
۵۸. حسرت
۵۹. منِ توانمند
۶۰. منِ ناتوان
۶۱. منِ نیازمند
۶۲. منِ شهوت باز
۶۳. منِ وابسته
۶۴. منِ مقایسه کن
۶۵. منِ مقاومت کننده
۶۶. منِ بددهن
۶۷. منِ متشخص(باشخصیت)
۶۸. منِ آرزومند(خواسته ها)
۶۹. منِ تحصیل کرده
۷۰. منِ ستیزه کن بافرم این لحظه
۷۱. منِ دروغگو
۷۲. منِ هدفمند
۷۳.منِ شرطی شده
۷۴.منِ سفسطه باز
۷۵. منِ تجزیه تحلیل کن
۷۶. منِ بحث کننده
۷۷. منِ مطرح شده
۷۸. منِ مشهور
۷۹. منِ وراج و پرحرف
۸۰. منِ کم حرف
۸۱. منِ دلگیر
۸۲. منِ دردمند( نالان، آه و ناله کردن)
۸۳. منِ معذب
۸۴. باورها و اعتقادات
۸۵. خواهش ها و تمناها
۸۶. استدلال کردن
۸۷. تعصبات
۸۸. باید و نبایدها
۸۹. اگر و اماها
۹۰. شایدها
۹۱. پس من چی؟
۹۲. آینده
۹۳. گذشته
۹۴. منِ دو رو
۹۵. غیبت
۹۶. تهمت
۹۷. منِ آبرومند
۹۸. منِ مومن
۹۹. منِ دلبسته
۱۰۰. قهر کردن
۱۰۱. گله کردن
۱۰۲. برچسب زدن ها
۱۰۳. من و منافعش
۱۰۴. من و دارایی ها و سرمایه اش
۱۰۵. ایرادگرفتن
۱۰۶. منِ جستجوگر
۱۰۷. منِ قانع
۱۰۸. منِ زیاده خواه
۱۰۹. منِ وسواس
۱۱۰. فخرفروشی
۱۱۱. خودبرتربینی
۱۱۲. منِ قانع
۱۱۳. منِ جدی
۱۱۴. منِ شوخ طبع
۱۱۵. شک و تردید(ظن و گمان)
۱۱۶.منِ تنبل(بی اراده)
۱۱۷.منِ باپشتکار( بااراده)
۱۱۸.من و سیاست های من
۱۱۹.من شکم پرست
۱۲۰.زیاده خواهی
۱۲۱. منِ موفق
۱۲۲. منِ شکست خورده
۱۲۴. عنانیت
۱۲۵. منِ عجول
۱۲۶. دوگانگی ها و تضاد
۱۲۷. غبطه خوردن
128.من خود شیرین
این لیست همچنان ادامه دارد و درحال نوشتن هستم 😁
اگر موردی جا افتاده بگین بنویسم 😁
🔴 نکته مهم : تمام موارد ذکر شده تضاد هستند یعنی اگر "من ترسو " داریم اون طرف قضیه " من شجاع " هم داریم که باتوجه به موقعیتهای مختلف برما حکومت میکنند
یعنی ی جاهایی ذهن به نفعش هست ترسو باشه و ی جاهایی بالعکس.
پس موقع مشاهده گری مراقب هردو روی سکه باشیم👍🌹
❤4🙏3
خودبرتر 11:
هراز چند وقتی ناخودآگاه طغیان میکند وتورا
به روال گذشته می برد اینقدر زور ش زیاد
است که تو نمیتوانی هیچ کنترلی داشته باشی
آنوقت متوجه میشوی چقدر عاجز ودرمانده ای
با آنکه میدانی ذهنت بطور خودکار عمل میکند
وتو هیچ اختیاری از ذهن بیمارت نداری واقف
به عملکرد ذهنت باش چون همیشه با توجیهات
وبهانه هایش تورا فریب میدهد وباعث رنج وعذاب ت میشود واقف ومراقبه گون باش تا
مکانیکی عمل کردن یا ازروی عادت عملکردن ت
را ببینی که بارها بارها این ذهن برای اینکه روال
گذشته برگردی فشارهای زیادی را برایت متحمل
میشود تا تو درچرخه بمانی ونتوانی ازمحدودیت ها بگذری ماازطریق ناخودآگاه رهبری میشویم
باورها هویت ها الگوها اعتقادات نقابها ترسها
همه ازکودکی در ذهن ناخودآگاه انباشته شده است بخاطر همین این ناخودآگاه است که مارا رهبری میکند نه خود ما
تا از محتویات ذهن ناخودآگاه خالی نشویم ناخودآگاه بر خودآگاه حکمرانی میکند هرچقدر
هم دانش اندوزی کنید یا بدانید هیچ کمکی به
شما نخواهد کرد ناخودآگاه بسیار قدرتمند است چون ازکودکی شرطی شده است بخاطر همین هرلحظه درحال نوسان هستیم هرلحظه متغییر
هستیم هیچوقت هیچ چیز باب میل ما پیش نمیرود بخاطر همین ما درمحدودیت ها هستیم
ونمیتوانیم از منطقه امن فراتر برویم ذهن سریعا
مقاومت میکند واجازه رشد را ازتو میگیرد ذهن ناخودآگاه از ناامنی فرار میکند واجازه نمیدهد
تو درناشناخته ها وارد شوید
تا زمانی که درچرخه شرطی شدگی ناخودآگاه هستید سکان دست شما نیست وسرنوشت شما
ازکودکی نوشته شده است
برای اینکه بتوانیم سرنوشت خودرا تغییر دهیم
باید شاهد بودن را بیاموزیم تا هشیاری درون ما بیدار شود تا این هشیاری مارا از چرخه تکرار
عادات خلاص کند وگرنه در روال گذشته مثل
نیاکانمان در خواب وخیال درتکرار زندگی میکنیم
خودآگاهی با شاهد بودن شروع میشود سالهاست
که ما درچرخه شرطی شدگی عادات بسر میبریم
ومثل ماشین مکانیکی زندگی کردیم در ناهشیاری
یعنی تمام عملکرد ما ناهشیارانه بود وقتی رانندگی میکنیم وقتی که غذا میخوریم وقتی
حمام میرویم تمام کارهای ما ناهشیارانه بود وهست عادات بسیار قوی هستند وچنان تورا
به خواب عمیق میبرد که تو متوجه اعمالت
هم نیستی بخاطر همین نمیتوانیم آنچه میخواهیم انجام دهیم یا آنچه را میدانیم
نمیتوانیم انجام دهیم دنبال دانش بیرونی نباشید
چون به شما کمک نمیکند چون شما تحت اختیار
ذهنتان هستید واز ذهنتان فرمان میبرید هرچقدر
هم بدانید ذهن خودکار آنچه انباشته کرده است
را انجام میدهد بخاطر همین ذهن دائما درتکرار
است بجای تلبار کردن دانش باید خالی کردن را
بیاموزیم وارد ترسها شویم تا بتوانیم دیوارها وحصارها یی که مارا محدود کرده را خراب کنیم
هرچقدر شاهد به ذهنمان باشیم متوجه میشویم
که ناهشیارانه زندگی میکنیم شاهد بودن یعنی
آگاه بودن
هرلحظه آگاه باش مهم نیست زورت به ذهنت نمیرسد مهم اینه از مکانیزم ذهنت آگاه بشی
این آگاه بودن کلید دگرگونی ست که تورا از
چرخه عادات بیرون میآورد آگاه بودن هرلحظه
از جسم تنفس حس ها وافکار بهترین تمرین
خودآگاهی ست که باید تمام وقت ازخودمان
سوال کنیم آگاه هستم یا دارم بطور عادت
عمل میکنیم آیا به بدنم آگاه هستم آیا
به کارهایی که انجام میدم رفتار کردار گفتار
آگاه هستم باید اینقدر آگاه باشم تا هشیاری به خواب رفته بیدار وقوی شود تو نباید کنترل
یا کاری انجام بدی تو فقط باید هشیاریت بیدار
وقوی شود آنوقت کم کم از ناخودآگاهی به خودآگاهی پیش میرویم واقف باش ما درچرخه شرطی شدگی عادات هستیم راه بیداری ما خودآگاهی ست وتا وقتی ما مکانیکی عمل میکنیم درخواب وخیال هستیم اینکه بدانیم
مهم نیست اینکه آگاه باشیم مهم است
راه درون گذشتن از بیرون است
آنچه داری را بیرون بریز تمام دانش ها دانستگی ها انباشتگی ها کهنه گی ها خواستن ها آرزوها
خواهش ها تمنا ها دروغ ها
تسلیم باش بذار مثل چوب درآب شناور شو
چوب تسلیم آب است غرب برود هرجا رود
اعتراضی نمی کند شکایت نمی کند گله ندارد
چون به دریا اعتماد دارد مهم نیست کجا باشی
مهم اینه پذیرا باشی آنوقت ذهن آرام میشود
چون خودش را تسلیم دریا کرده است آرام
وساکت هرجا برود خوش است زندگی همین
است درروح متولد شدن ودرنفس مردن
نفس
نفس خودش را خدا میپندارد بخاطر
همین هرکس مطابق میلش نباشد مجازات
ش میکند تنبیه ش میکند نفس درمالکیت
بسیار قوی است بخاطر همین به همه زور میگه
تهدید میکنه محکوم میکنه حکم صادر میکند.
ادامه 👇👇👇
هراز چند وقتی ناخودآگاه طغیان میکند وتورا
به روال گذشته می برد اینقدر زور ش زیاد
است که تو نمیتوانی هیچ کنترلی داشته باشی
آنوقت متوجه میشوی چقدر عاجز ودرمانده ای
با آنکه میدانی ذهنت بطور خودکار عمل میکند
وتو هیچ اختیاری از ذهن بیمارت نداری واقف
به عملکرد ذهنت باش چون همیشه با توجیهات
وبهانه هایش تورا فریب میدهد وباعث رنج وعذاب ت میشود واقف ومراقبه گون باش تا
مکانیکی عمل کردن یا ازروی عادت عملکردن ت
را ببینی که بارها بارها این ذهن برای اینکه روال
گذشته برگردی فشارهای زیادی را برایت متحمل
میشود تا تو درچرخه بمانی ونتوانی ازمحدودیت ها بگذری ماازطریق ناخودآگاه رهبری میشویم
باورها هویت ها الگوها اعتقادات نقابها ترسها
همه ازکودکی در ذهن ناخودآگاه انباشته شده است بخاطر همین این ناخودآگاه است که مارا رهبری میکند نه خود ما
تا از محتویات ذهن ناخودآگاه خالی نشویم ناخودآگاه بر خودآگاه حکمرانی میکند هرچقدر
هم دانش اندوزی کنید یا بدانید هیچ کمکی به
شما نخواهد کرد ناخودآگاه بسیار قدرتمند است چون ازکودکی شرطی شده است بخاطر همین هرلحظه درحال نوسان هستیم هرلحظه متغییر
هستیم هیچوقت هیچ چیز باب میل ما پیش نمیرود بخاطر همین ما درمحدودیت ها هستیم
ونمیتوانیم از منطقه امن فراتر برویم ذهن سریعا
مقاومت میکند واجازه رشد را ازتو میگیرد ذهن ناخودآگاه از ناامنی فرار میکند واجازه نمیدهد
تو درناشناخته ها وارد شوید
تا زمانی که درچرخه شرطی شدگی ناخودآگاه هستید سکان دست شما نیست وسرنوشت شما
ازکودکی نوشته شده است
برای اینکه بتوانیم سرنوشت خودرا تغییر دهیم
باید شاهد بودن را بیاموزیم تا هشیاری درون ما بیدار شود تا این هشیاری مارا از چرخه تکرار
عادات خلاص کند وگرنه در روال گذشته مثل
نیاکانمان در خواب وخیال درتکرار زندگی میکنیم
خودآگاهی با شاهد بودن شروع میشود سالهاست
که ما درچرخه شرطی شدگی عادات بسر میبریم
ومثل ماشین مکانیکی زندگی کردیم در ناهشیاری
یعنی تمام عملکرد ما ناهشیارانه بود وقتی رانندگی میکنیم وقتی که غذا میخوریم وقتی
حمام میرویم تمام کارهای ما ناهشیارانه بود وهست عادات بسیار قوی هستند وچنان تورا
به خواب عمیق میبرد که تو متوجه اعمالت
هم نیستی بخاطر همین نمیتوانیم آنچه میخواهیم انجام دهیم یا آنچه را میدانیم
نمیتوانیم انجام دهیم دنبال دانش بیرونی نباشید
چون به شما کمک نمیکند چون شما تحت اختیار
ذهنتان هستید واز ذهنتان فرمان میبرید هرچقدر
هم بدانید ذهن خودکار آنچه انباشته کرده است
را انجام میدهد بخاطر همین ذهن دائما درتکرار
است بجای تلبار کردن دانش باید خالی کردن را
بیاموزیم وارد ترسها شویم تا بتوانیم دیوارها وحصارها یی که مارا محدود کرده را خراب کنیم
هرچقدر شاهد به ذهنمان باشیم متوجه میشویم
که ناهشیارانه زندگی میکنیم شاهد بودن یعنی
آگاه بودن
هرلحظه آگاه باش مهم نیست زورت به ذهنت نمیرسد مهم اینه از مکانیزم ذهنت آگاه بشی
این آگاه بودن کلید دگرگونی ست که تورا از
چرخه عادات بیرون میآورد آگاه بودن هرلحظه
از جسم تنفس حس ها وافکار بهترین تمرین
خودآگاهی ست که باید تمام وقت ازخودمان
سوال کنیم آگاه هستم یا دارم بطور عادت
عمل میکنیم آیا به بدنم آگاه هستم آیا
به کارهایی که انجام میدم رفتار کردار گفتار
آگاه هستم باید اینقدر آگاه باشم تا هشیاری به خواب رفته بیدار وقوی شود تو نباید کنترل
یا کاری انجام بدی تو فقط باید هشیاریت بیدار
وقوی شود آنوقت کم کم از ناخودآگاهی به خودآگاهی پیش میرویم واقف باش ما درچرخه شرطی شدگی عادات هستیم راه بیداری ما خودآگاهی ست وتا وقتی ما مکانیکی عمل میکنیم درخواب وخیال هستیم اینکه بدانیم
مهم نیست اینکه آگاه باشیم مهم است
راه درون گذشتن از بیرون است
آنچه داری را بیرون بریز تمام دانش ها دانستگی ها انباشتگی ها کهنه گی ها خواستن ها آرزوها
خواهش ها تمنا ها دروغ ها
تسلیم باش بذار مثل چوب درآب شناور شو
چوب تسلیم آب است غرب برود هرجا رود
اعتراضی نمی کند شکایت نمی کند گله ندارد
چون به دریا اعتماد دارد مهم نیست کجا باشی
مهم اینه پذیرا باشی آنوقت ذهن آرام میشود
چون خودش را تسلیم دریا کرده است آرام
وساکت هرجا برود خوش است زندگی همین
است درروح متولد شدن ودرنفس مردن
نفس
نفس خودش را خدا میپندارد بخاطر
همین هرکس مطابق میلش نباشد مجازات
ش میکند تنبیه ش میکند نفس درمالکیت
بسیار قوی است بخاطر همین به همه زور میگه
تهدید میکنه محکوم میکنه حکم صادر میکند.
ادامه 👇👇👇
❤5
ادامه 👆👆👆
رد میکند حذف میکند طرد میکند نفس بسیار
بی رحم است فقط به منافع خودش می اندیشد
فکر میکند آنچه میداند کافیست ولی همین توهم دانستن اورا ازدرک وشناخت خویش باز
میدارد نفس درکنترل گری ومداخلگری استاد است میخواهد همه را نجات دهد به همه آموزش
دهد به همه نسخه میدهد راهکار میدهد
نفس یک حیلت گر قهاریست که انسان را زیر
سلطه خودش گرفته بخاطر همین انسان ازتحمل
خودش عاجز است نفس حاکم است همیشه
چون جامعه ما نفس پروری را آموزش میدهد
ترس را آموزش میدهد جنگ را آموزش میدهد
بخاطر همین انسان طالب قدرت وجاه ومقام
وشهرت وثروت است چون میخواهد خدایی کند
همه را تحت اختیار خودش دربیاورد تا بتواند
خرسند شود نفس مدعی است که آگاه است
نفس جز لاف زدن چیزی نمیداند چون اینقدر کمبود دارد بخاطر همین تلاش میکند که ازدیگران
برتر باشد چون جای خدا را نفس گرفته است بخاطر همین جز خرافات وجعل نمیداند نفس
ازحقیقت چیزی نمیداند چون هیچوقت تجربه ش نکرده است نفس هزاران سال دارد انسانها را
رهبری میکند بخاطر همین آنقدر قدرتمند شده است
تا ازنفس خالی نشویم خدای جعلی میمانیم
نفس میخواهد دیده شود بخاطر همین دائما درحال خودنمایی کردن است ومیپندارد آگاه است
ومیخواهد به دیگران آگاهی دهد ولی تمام چیزهای که میگوید نسخه ها وراهکارها خودش
انجام نداده است نفس درسخنوری قهار است ودنبال پیرو میگردد چون خودش را کسی
میپندارد ولی نفس درتوهماتش زندگی میکند
وهیچوقت اجازه نمیدهد تو به درون بروی درساحل نظارگر دریا ست ولی شهامت دل به دریا
زدن را ندارد بخاطر همین آنچه میگوید با آنچه
انجام میدهد متفاوت است انسانها درنفس از
نفس خودشان حاجات میطلبند.
رد میکند حذف میکند طرد میکند نفس بسیار
بی رحم است فقط به منافع خودش می اندیشد
فکر میکند آنچه میداند کافیست ولی همین توهم دانستن اورا ازدرک وشناخت خویش باز
میدارد نفس درکنترل گری ومداخلگری استاد است میخواهد همه را نجات دهد به همه آموزش
دهد به همه نسخه میدهد راهکار میدهد
نفس یک حیلت گر قهاریست که انسان را زیر
سلطه خودش گرفته بخاطر همین انسان ازتحمل
خودش عاجز است نفس حاکم است همیشه
چون جامعه ما نفس پروری را آموزش میدهد
ترس را آموزش میدهد جنگ را آموزش میدهد
بخاطر همین انسان طالب قدرت وجاه ومقام
وشهرت وثروت است چون میخواهد خدایی کند
همه را تحت اختیار خودش دربیاورد تا بتواند
خرسند شود نفس مدعی است که آگاه است
نفس جز لاف زدن چیزی نمیداند چون اینقدر کمبود دارد بخاطر همین تلاش میکند که ازدیگران
برتر باشد چون جای خدا را نفس گرفته است بخاطر همین جز خرافات وجعل نمیداند نفس
ازحقیقت چیزی نمیداند چون هیچوقت تجربه ش نکرده است نفس هزاران سال دارد انسانها را
رهبری میکند بخاطر همین آنقدر قدرتمند شده است
تا ازنفس خالی نشویم خدای جعلی میمانیم
نفس میخواهد دیده شود بخاطر همین دائما درحال خودنمایی کردن است ومیپندارد آگاه است
ومیخواهد به دیگران آگاهی دهد ولی تمام چیزهای که میگوید نسخه ها وراهکارها خودش
انجام نداده است نفس درسخنوری قهار است ودنبال پیرو میگردد چون خودش را کسی
میپندارد ولی نفس درتوهماتش زندگی میکند
وهیچوقت اجازه نمیدهد تو به درون بروی درساحل نظارگر دریا ست ولی شهامت دل به دریا
زدن را ندارد بخاطر همین آنچه میگوید با آنچه
انجام میدهد متفاوت است انسانها درنفس از
نفس خودشان حاجات میطلبند.
🙏1
تو یک نفر نیستی،
تو یک جمعیت هستی.
تو یک “من” نداری،
“من”های بسیاری در درون تو هست.
گُرجیف میگفت که شما یک “من” ندارید، “من”های کوچک بسیاری دارید. و آن “من”ها پیوسته در تغییر هستند. برای چند دقیقه یکی از آنها حاکم میشود و سپس از قدرت میافتد و دیگری حاکم میشود. این یک واقعیت بسیار ساده است. هیچ ربطی به هیچ نظریهای ندارد. تو میتوانی این را در خودت مشاهده کنی؛
عاشق کسی هستی و او را بسیار دوست داری. اکنون یکی از “من”های تو حاکم است: آن “من” که عاشق است. سپس اشکالی پیش میآید و تو از آن شخص متنفر میشوی ـــ عشق در یک لحظه به نفرت تبدیل میشود. اینک میخواهی آن شخص را نابود کنی ــ دستکم به نابودی او فکر میکنی! حالا نفر دوم وارد شده است: یک “من” دیگر که تماماً متفاوت است بر تخت نشسته است.
وقتی خوشحال هستی، یک “من” دیگر داری؛ وقتی اندوهگین هستی، یک “من” دیگر حاضر است…. و این ادامه دارد و پیوسته در تغییر است. تو یک “من” نداری.
برای همین است که چنین اتفاق میافتد که امشب تصمیم میگیری: “فردا صبح باید ساعت سه بیدار شوم.” ساعت را تنظیم میکنی تا سر ساعت سه صبح زنگ بزند! وقتی زنگ زد آزرده میشوی و زنگ را خاموش میکنی و فکر میکنی: “یک روز چه اهمیتی دارد؟ فردا….” و سپس به خواب میروی! و ساعت هشت صبح بیدار میشوی و از خودت عصبانی هستی! میگویی “چطور شد؟ من که تصمیم گرفته بودم بیدار شوم. پس چطور بازهم خوابیدم؟!”
اینها دو “منِ” متفاوت هستند: آن “من” که تصمیم گرفت و آن “من” که از صدای زنگ آزرده شد، دو “من” متفاوت هستند. شاید “من” اول دوباره در بامداد توبه کند. نخست عصبانی میشوی و سپس توبه میکنی: اینها نیز دو “من” متفاوت هستند ــ هرگز باهم دیدار نمیکنند! آنها نمیدانند که دیگری چه میکند. آن “من” که عصبانی میشود، به تولید عصبانیت ادامه میدهد و آن “من” که توبه میکند به توبهکردن ادامه میدهد ـــ و تو هرگز رشد و تغییر نمیکنی!
گرجیف میگفت تا وقتی که یک “من” دایمی و منسجم نداشته باشی نباید به خودت [یعنی به خواستههایت و به تصمیمی که در لحظه میگیری] اعتماد کنی. تو یک نفر نیستی، یک جمعیت هستی: چندروانی هستی.
تو یک جمعیت هستی.
تو یک “من” نداری،
“من”های بسیاری در درون تو هست.
گُرجیف میگفت که شما یک “من” ندارید، “من”های کوچک بسیاری دارید. و آن “من”ها پیوسته در تغییر هستند. برای چند دقیقه یکی از آنها حاکم میشود و سپس از قدرت میافتد و دیگری حاکم میشود. این یک واقعیت بسیار ساده است. هیچ ربطی به هیچ نظریهای ندارد. تو میتوانی این را در خودت مشاهده کنی؛
عاشق کسی هستی و او را بسیار دوست داری. اکنون یکی از “من”های تو حاکم است: آن “من” که عاشق است. سپس اشکالی پیش میآید و تو از آن شخص متنفر میشوی ـــ عشق در یک لحظه به نفرت تبدیل میشود. اینک میخواهی آن شخص را نابود کنی ــ دستکم به نابودی او فکر میکنی! حالا نفر دوم وارد شده است: یک “من” دیگر که تماماً متفاوت است بر تخت نشسته است.
وقتی خوشحال هستی، یک “من” دیگر داری؛ وقتی اندوهگین هستی، یک “من” دیگر حاضر است…. و این ادامه دارد و پیوسته در تغییر است. تو یک “من” نداری.
برای همین است که چنین اتفاق میافتد که امشب تصمیم میگیری: “فردا صبح باید ساعت سه بیدار شوم.” ساعت را تنظیم میکنی تا سر ساعت سه صبح زنگ بزند! وقتی زنگ زد آزرده میشوی و زنگ را خاموش میکنی و فکر میکنی: “یک روز چه اهمیتی دارد؟ فردا….” و سپس به خواب میروی! و ساعت هشت صبح بیدار میشوی و از خودت عصبانی هستی! میگویی “چطور شد؟ من که تصمیم گرفته بودم بیدار شوم. پس چطور بازهم خوابیدم؟!”
اینها دو “منِ” متفاوت هستند: آن “من” که تصمیم گرفت و آن “من” که از صدای زنگ آزرده شد، دو “من” متفاوت هستند. شاید “من” اول دوباره در بامداد توبه کند. نخست عصبانی میشوی و سپس توبه میکنی: اینها نیز دو “من” متفاوت هستند ــ هرگز باهم دیدار نمیکنند! آنها نمیدانند که دیگری چه میکند. آن “من” که عصبانی میشود، به تولید عصبانیت ادامه میدهد و آن “من” که توبه میکند به توبهکردن ادامه میدهد ـــ و تو هرگز رشد و تغییر نمیکنی!
گرجیف میگفت تا وقتی که یک “من” دایمی و منسجم نداشته باشی نباید به خودت [یعنی به خواستههایت و به تصمیمی که در لحظه میگیری] اعتماد کنی. تو یک نفر نیستی، یک جمعیت هستی: چندروانی هستی.
❤7
عشقی که شرطی است، عشقی که بر مبنای جست و جو و تملک است و بر مبنای به دست آوردن چیزی است که می خواهم و بر مبنای از دست ندادن چیزی است که دارم، به آسانی می تواند به یأس، پرخاشگری و حتی خشونت احساسی یا فیزیکی بدل شود. وقتی من آنچه را می خواهم دریافت نمی کنم، وقتی من از آنچه که باور دارم برای کامل شدنم به آن نیاز دارم، محروم می شوم، کشمکش شروع می شود. این نوع عشق شرطی شده، هرگز آنچه را من به راستی مشتاق آن هستم، فراهم نمی کند.
آیا عشقی وجود دارد که شرطی نباشد؟ آیا عشقی وجود دارد که به «به دست آوردن آنچه من از تو می خواهم» بستگی نداشته باشد؟ آیا عشقی وجود دارد که چنان به طور بنیادین باز باشد که هیچ چیزی در عوض نخواهد؟ عشقی که از آزرده شدن نترسد؟ عشقی که هرگز نیازی نداشته باشد که شما تغییر کنید؟ عشقی که شما را همان طور که هستید، در این لحظه، دوست بدارد؟ عشقی که ورای تصاویر ما از خودمان برود؟
جف فوستر
عمیق ترين پذیرش
🕊️💫🕊️💫🕊️
آیا عشقی وجود دارد که شرطی نباشد؟ آیا عشقی وجود دارد که به «به دست آوردن آنچه من از تو می خواهم» بستگی نداشته باشد؟ آیا عشقی وجود دارد که چنان به طور بنیادین باز باشد که هیچ چیزی در عوض نخواهد؟ عشقی که از آزرده شدن نترسد؟ عشقی که هرگز نیازی نداشته باشد که شما تغییر کنید؟ عشقی که شما را همان طور که هستید، در این لحظه، دوست بدارد؟ عشقی که ورای تصاویر ما از خودمان برود؟
جف فوستر
عمیق ترين پذیرش
🕊️💫🕊️💫🕊️
🔥3
شما به من میگويي( احمق )
و من بلافاصله دچار خشم می شوم.
خشم و نفرت تا زمانى در من هست كه ذهن من به كلمه "احمق " میانديشد .
اگر من به كلمه " احمق " فكر نكنم احساسى هم كه حاصل آن و توام با آن است از بين میرود.
احساسات فعلي ما حاصل انديشيدن به كلمات است يعنى پشت هر احساس يك
کلمه است.
وقتى دچار حالتى مثل خشم میشويد سعى كنيد بدون دخالت "كلمه" آن را لمس كنيد مثل دندان درد كه بدون انديشيدن به كلمه "درد " آنرا حس میكنيد .
"کریشنا مورتی"
و من بلافاصله دچار خشم می شوم.
خشم و نفرت تا زمانى در من هست كه ذهن من به كلمه "احمق " میانديشد .
اگر من به كلمه " احمق " فكر نكنم احساسى هم كه حاصل آن و توام با آن است از بين میرود.
احساسات فعلي ما حاصل انديشيدن به كلمات است يعنى پشت هر احساس يك
کلمه است.
وقتى دچار حالتى مثل خشم میشويد سعى كنيد بدون دخالت "كلمه" آن را لمس كنيد مثل دندان درد كه بدون انديشيدن به كلمه "درد " آنرا حس میكنيد .
"کریشنا مورتی"
🥰5❤3
Who_Am_I_Persian_2.pdf
130.7 KB
کتاب تفحص من کیستم که جزو معدود آثار نوشته شده توسط شخص رامانا ماهارشی میباشد. اکثر کتابهای موجود، یادداشتهای ثبت شده توسط شاگردان ایشان میباشد.
r
r
🔥2
به چه چیزهایی نیاز داریم توجه محبت
دیده شدن تایید شدن تمجید شدن تحسین و
تعریف شدن
تو گدا نیستی چرا فکر میکنی به این چیزها
نیاز داری وتمام عمرت درتلاش هستی که
گدایی کنی انتظار داری توقع داری که به تو
توجه کنند محبت کنند
این نیاز ازکجا آماده است چرا اینقدر خود شیفته
هستیم چرا همیشه محتاج ونیازمند دیگران هستیم چرا به عوامل بیرونی چسبیده ایم این
کمبود ونقصان ازکجا آماده است
انسانها دائما درحال پر کردن کمبودهاشان دربیرون
هستند انگار قسمتی از خودشان را دربیرون
می بینند نیازها کمبودها باورها والگوها ی غلطی
است که ازکودکی با مقایسگریها آموختیم دائما
درحال خودنمایی وجلب توجه بودیم تا بتوانیم
خودمان را فردی بزرگ ببینیم همیشه بخاطر
همین درنقش ونقاب ها غوطه ور شدیم دائما در
حال رول بازی کردن بودیم درادا وتظاهر خودمان
را فراموش کردیم هیچوقت خودمان نبودیم درتلاش کسی شدن تمام آنرژی مان صرف خودنمایی وجلب توجه شد ما خیلی ازخودمان
دور شدیم فرسنگ ها فاصله گرفتیم درانکار خودمان هستیم دائما درحال مخفی کاری وپنهان کاری مشغول هستیم از نواقص هایمان فرار میکنیم ونمیخواهیم آنچه هستیم باشیم میخواهیم آنچه نیستیم باشیم در شخصیت
های کهنه گرفتاریم هرلحظه بخاطر تایید شدن
کسی دیگری میشویم خودمان تحمل خودمان را نداریم از تحمل خود عاجز ودرمانده ایم دائما
درتلاش هستیم پول دربیاریم مستقل بشیم
شغلی بدست آوریم یا کسی شویم ولی هرچیزی هم بدست میآوریم بخاطر اون هویت دروغین است که به ما احساس بودن دهد
دیده شدن تایید شدن تمجید شدن تحسین و
تعریف شدن
تو گدا نیستی چرا فکر میکنی به این چیزها
نیاز داری وتمام عمرت درتلاش هستی که
گدایی کنی انتظار داری توقع داری که به تو
توجه کنند محبت کنند
این نیاز ازکجا آماده است چرا اینقدر خود شیفته
هستیم چرا همیشه محتاج ونیازمند دیگران هستیم چرا به عوامل بیرونی چسبیده ایم این
کمبود ونقصان ازکجا آماده است
انسانها دائما درحال پر کردن کمبودهاشان دربیرون
هستند انگار قسمتی از خودشان را دربیرون
می بینند نیازها کمبودها باورها والگوها ی غلطی
است که ازکودکی با مقایسگریها آموختیم دائما
درحال خودنمایی وجلب توجه بودیم تا بتوانیم
خودمان را فردی بزرگ ببینیم همیشه بخاطر
همین درنقش ونقاب ها غوطه ور شدیم دائما در
حال رول بازی کردن بودیم درادا وتظاهر خودمان
را فراموش کردیم هیچوقت خودمان نبودیم درتلاش کسی شدن تمام آنرژی مان صرف خودنمایی وجلب توجه شد ما خیلی ازخودمان
دور شدیم فرسنگ ها فاصله گرفتیم درانکار خودمان هستیم دائما درحال مخفی کاری وپنهان کاری مشغول هستیم از نواقص هایمان فرار میکنیم ونمیخواهیم آنچه هستیم باشیم میخواهیم آنچه نیستیم باشیم در شخصیت
های کهنه گرفتاریم هرلحظه بخاطر تایید شدن
کسی دیگری میشویم خودمان تحمل خودمان را نداریم از تحمل خود عاجز ودرمانده ایم دائما
درتلاش هستیم پول دربیاریم مستقل بشیم
شغلی بدست آوریم یا کسی شویم ولی هرچیزی هم بدست میآوریم بخاطر اون هویت دروغین است که به ما احساس بودن دهد
❤6👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی کردن یادمان رفته
#لذت_تنهابودن_و
#هنر_باهم_زندگي_كردن
مردم نمي توانند تنها زندگي كنند، به همنشين نياز دارند.
حتي نمي توانند با كسي زندگي كنند،
زيرا وقتي نتوانند تنها زندگي كنند،
چگونه مي توانند با ديگري زندگي كنند؟!
وقتي دو نفر كه هردو قادر به تنهازندگي كردن نيستند باهم ملاقات مي كنند، آنوقت رنج هايشان فقط دوبرابر نمي شود، چندين برابر مي شود.
و چنين روي مي دهد: به نام ازدواج، دو نفر كه حتي نمي دانند چگونه تنها زندگي كنند،
به همديگر مي رسند.
آنوقت باهم زندگي كردن مسئله ي بيشتر هوشمند بودن است. هنر بيشتري نياز دارد.
به نظر من، ازدواج فقط وقتي مي تواند در اين زمين زيبا باشد كه مردم پيش از ازدواج،
از روند مراقبه عبور كرده باشند. وگرنه ازدواج هرگز زيبا نخواهد بود، زشت خواهد بود.
هوشمندان اين سرزمين بايد اين واقعيت را فهميده باشند، براي همين است كه ما پيشنهاد داده ايم كه بيست و پنج سال اول زندگي در" مكتب مرشد" gurukul سپري شود.
اين قدري عجيب به نظر مي رسد كه نخستين بيست و پنج سال زندگي، مردم در گوروكول
به مراقبه بپردازند، نيايش كنند، در عبادت گم شوند، ساكت بمانند، حقيقت را بجويند
و از تنهايي خود لذت ببرند
بيست و پنج سال بايد بياموزند كه چگونه تنها باشند و چگونه از تنهابودن محظوظ شوند. اين مفهومي بسيار علمي است.
بيست و پنج سال دوم در ازدواج خواهد بود، زيرا كسي كه هنر تنها زندگي كردن را آموخته، حالا مي تواند گام بعدي را بردارد.
اينگونه آنرا بفهميد: 👇
من در ساحل رودخانه اي نشسته ام. مردي در حال غرق شدن است. و فرياد مي كشد:
"دارم مي ميرم! دارم مي ميرم! نجاتم بدهيد!"
يك انسان ديگري در نزديكي من نشسته است. او بلافاصله مي دود و به رودخانه مي پرد.
آنوقت من نيز بايد بدوم. بايد دو نفر را نجات بدهم، زيرا كسي كه به رودخانه پريد نيز شنا
نمي داند.
از او مي پرسم: "احمق! تو چرا پريدي؟"
مي گويد، "با ديدن اين مرد كه در حال مرگ بود، من فقط از ياد بردم كه شنا نمي دانم!"
گفتم:
"تو اوضاع را پيچيده كردي. به جاي يكي بايد دو تا را نجات داد. تو موقعيتي خطرناك آفريدي."
هشياري كجاست! مردماني كه هشيار زندگي مي كنند كجا هستند؟!
براي نجات دادن مردم ، تو نخست بايد بداني كه چگونه شنا كني.
هوشمندان اين سرزمين گفته اند كه همه بايد بيست و پنج سال در گوروكول سپري كنند.
از آنجا،خوشي تنها بودن را با خودت باز مي آوري
اينك مي توانيد با هم زندگي كنيد، زيرا اينك هردو لذت تنهابودن را مي شناسيد و هردو مي توانيد اين خوشي را با هم سهيم شويد. حالا
مي توانيد تبادل كنيد. اينك مي توانيد با هم مكالمه داشته باشيد.
بياموز كه با خودت باشي. بايد در تنهايي چنان خوش باشي كه اگر ديگري وجود ندارد،
خوشي تو مختل نباشد
خوشي تو نبايد به ديگري وابسته باشد
وقتي چنين دو نفري باهم ديدار كنند،
كسی كه خودش به ديگري وابسته نيست،
آنوقت ازدواج اتفاق مي افتد.
آنگاه آنان برده ي يكديگر نيستند،
ارباب يكديگر نيز نيستند.
خليل جبران گفته است:
عشاق بايد همچون دو ستون يك معبد باشند:
باهم نزديك باشند و چنان دور كه سقف را برپا دارند، قدري دور از هم."
عشاق بايد چنين باشند، همچون ستون هاي يك معبد. خيلي نزديك، از يك سقف حمايت مي كنند. سقف معبد عشق بايد حمايت شود،
ولي اگر خيلي به هم نزديك باشند، سقف فرو مي ريزد.
و فاصله فقط وقتي ممكن است كه #وابستگي وجود نداشته باشد.
فقط مردمان آزاده هستند كه مي توانند فاصله را حفظ كنند.
مردمان وابسته فقط به يكديگر مي چسبند.
آنان از گوشه ي چشم همديگر را مي پايند
تا ديگري فرار نكند.
زن تحقيقات مي كند كه آيا شوهرش توسط زن ديگري جذب شده است يا نه.
او لباس هاي شوهرش را با دقت نگاه مي كند كه آيا تار موي زني روي آن هست يا نه.
شوهر نيز مراقب است كه آيا زنش به ديگري علاقه دارد يا نه.
زماني كه چنين جاسوس بازي شايع باشد،
چگونه مي تواند خوشي وجود داشته باشد؟
حتي اگر همين مقدار اعتماد به ديگري وجود نداشته باشد،
عشق چگونه مي تواند وجود داشته باشد؟
عشق در فضاي #اعتماد_عظيم رشد مي كند.
براي ديگري هيچ اعتماد و احترامي وجود ندارد، وابستگي خيلي زياد به او وجود دارد،
ميخواهي به او بچسبي، شما زنجير يكديگر مي شويد. در كارت هاي دعوتتان براي ازدواج فرزندتان راست مي گوييد كه:
"پسرم به عقد ازدواج nuptial knot در مي آيد!"
قدري به عقل بياييد! عشق بايد آزادي باشد، نه اسارت.
آيا اين ازدواج نوعي زنجير است كه او گره مي زند؟
ولي به نوعي فقط حقيقت را بيان مي كنيد!
ازدواج هنر بزرگي است. فقط به وسيله تولد يافتن، لياقت ازدواج كردن را نداري
بهتر اين است كه براي بيست و پنج سال بياموزي كه تنها زندگي كني،
آنوقت مي تواني وارد ازدواج شوي.
ادامه👇
#هنر_باهم_زندگي_كردن
مردم نمي توانند تنها زندگي كنند، به همنشين نياز دارند.
حتي نمي توانند با كسي زندگي كنند،
زيرا وقتي نتوانند تنها زندگي كنند،
چگونه مي توانند با ديگري زندگي كنند؟!
وقتي دو نفر كه هردو قادر به تنهازندگي كردن نيستند باهم ملاقات مي كنند، آنوقت رنج هايشان فقط دوبرابر نمي شود، چندين برابر مي شود.
و چنين روي مي دهد: به نام ازدواج، دو نفر كه حتي نمي دانند چگونه تنها زندگي كنند،
به همديگر مي رسند.
آنوقت باهم زندگي كردن مسئله ي بيشتر هوشمند بودن است. هنر بيشتري نياز دارد.
به نظر من، ازدواج فقط وقتي مي تواند در اين زمين زيبا باشد كه مردم پيش از ازدواج،
از روند مراقبه عبور كرده باشند. وگرنه ازدواج هرگز زيبا نخواهد بود، زشت خواهد بود.
هوشمندان اين سرزمين بايد اين واقعيت را فهميده باشند، براي همين است كه ما پيشنهاد داده ايم كه بيست و پنج سال اول زندگي در" مكتب مرشد" gurukul سپري شود.
اين قدري عجيب به نظر مي رسد كه نخستين بيست و پنج سال زندگي، مردم در گوروكول
به مراقبه بپردازند، نيايش كنند، در عبادت گم شوند، ساكت بمانند، حقيقت را بجويند
و از تنهايي خود لذت ببرند
بيست و پنج سال بايد بياموزند كه چگونه تنها باشند و چگونه از تنهابودن محظوظ شوند. اين مفهومي بسيار علمي است.
بيست و پنج سال دوم در ازدواج خواهد بود، زيرا كسي كه هنر تنها زندگي كردن را آموخته، حالا مي تواند گام بعدي را بردارد.
اينگونه آنرا بفهميد: 👇
من در ساحل رودخانه اي نشسته ام. مردي در حال غرق شدن است. و فرياد مي كشد:
"دارم مي ميرم! دارم مي ميرم! نجاتم بدهيد!"
يك انسان ديگري در نزديكي من نشسته است. او بلافاصله مي دود و به رودخانه مي پرد.
آنوقت من نيز بايد بدوم. بايد دو نفر را نجات بدهم، زيرا كسي كه به رودخانه پريد نيز شنا
نمي داند.
از او مي پرسم: "احمق! تو چرا پريدي؟"
مي گويد، "با ديدن اين مرد كه در حال مرگ بود، من فقط از ياد بردم كه شنا نمي دانم!"
گفتم:
"تو اوضاع را پيچيده كردي. به جاي يكي بايد دو تا را نجات داد. تو موقعيتي خطرناك آفريدي."
هشياري كجاست! مردماني كه هشيار زندگي مي كنند كجا هستند؟!
براي نجات دادن مردم ، تو نخست بايد بداني كه چگونه شنا كني.
هوشمندان اين سرزمين گفته اند كه همه بايد بيست و پنج سال در گوروكول سپري كنند.
از آنجا،خوشي تنها بودن را با خودت باز مي آوري
اينك مي توانيد با هم زندگي كنيد، زيرا اينك هردو لذت تنهابودن را مي شناسيد و هردو مي توانيد اين خوشي را با هم سهيم شويد. حالا
مي توانيد تبادل كنيد. اينك مي توانيد با هم مكالمه داشته باشيد.
بياموز كه با خودت باشي. بايد در تنهايي چنان خوش باشي كه اگر ديگري وجود ندارد،
خوشي تو مختل نباشد
خوشي تو نبايد به ديگري وابسته باشد
وقتي چنين دو نفري باهم ديدار كنند،
كسی كه خودش به ديگري وابسته نيست،
آنوقت ازدواج اتفاق مي افتد.
آنگاه آنان برده ي يكديگر نيستند،
ارباب يكديگر نيز نيستند.
خليل جبران گفته است:
عشاق بايد همچون دو ستون يك معبد باشند:
باهم نزديك باشند و چنان دور كه سقف را برپا دارند، قدري دور از هم."
عشاق بايد چنين باشند، همچون ستون هاي يك معبد. خيلي نزديك، از يك سقف حمايت مي كنند. سقف معبد عشق بايد حمايت شود،
ولي اگر خيلي به هم نزديك باشند، سقف فرو مي ريزد.
و فاصله فقط وقتي ممكن است كه #وابستگي وجود نداشته باشد.
فقط مردمان آزاده هستند كه مي توانند فاصله را حفظ كنند.
مردمان وابسته فقط به يكديگر مي چسبند.
آنان از گوشه ي چشم همديگر را مي پايند
تا ديگري فرار نكند.
زن تحقيقات مي كند كه آيا شوهرش توسط زن ديگري جذب شده است يا نه.
او لباس هاي شوهرش را با دقت نگاه مي كند كه آيا تار موي زني روي آن هست يا نه.
شوهر نيز مراقب است كه آيا زنش به ديگري علاقه دارد يا نه.
زماني كه چنين جاسوس بازي شايع باشد،
چگونه مي تواند خوشي وجود داشته باشد؟
حتي اگر همين مقدار اعتماد به ديگري وجود نداشته باشد،
عشق چگونه مي تواند وجود داشته باشد؟
عشق در فضاي #اعتماد_عظيم رشد مي كند.
براي ديگري هيچ اعتماد و احترامي وجود ندارد، وابستگي خيلي زياد به او وجود دارد،
ميخواهي به او بچسبي، شما زنجير يكديگر مي شويد. در كارت هاي دعوتتان براي ازدواج فرزندتان راست مي گوييد كه:
"پسرم به عقد ازدواج nuptial knot در مي آيد!"
قدري به عقل بياييد! عشق بايد آزادي باشد، نه اسارت.
آيا اين ازدواج نوعي زنجير است كه او گره مي زند؟
ولي به نوعي فقط حقيقت را بيان مي كنيد!
ازدواج هنر بزرگي است. فقط به وسيله تولد يافتن، لياقت ازدواج كردن را نداري
بهتر اين است كه براي بيست و پنج سال بياموزي كه تنها زندگي كني،
آنوقت مي تواني وارد ازدواج شوي.
ادامه👇
ادامه 👇
ولي آزمايش گوروكول نيز شكست خورد و دليلي براي آن وجود داشت.
ناقص بود. براي مردان بود و نه براي زنان.
براي همين است كه اين آزمون شكست خورد.
پسرها بيست و پنج سال را در مكتب
مي گذراندند و مزه اي از تنهابودن و مراقبه را با خود داشتند،
ولي اين فرصت براي زنان وجود نداشت.
اين آزمايشي يك سويه بود و براي همين نيز مرد.
من مي خواهم آن آزمايش را از نو زنده كنم. ولي از هردو سو.
اين براي مردان و زنان جوان است هردو بايد هنر مراقبه كردن را بياموزند.
و شما فقط بايد وقتي وارد ازدواج شويد كه قادر به مراقبه باشيد.
فقط وقتي كه چنان بالغ شويد كه بتوانيد با ديگري زندگي كنيد.
ديگري مانند تو نيست، با تو تفاوت دارد،
نوعي ديگر بزرگ شده است، شرطي شدگي هاي ديگري دارد،
طوري ديگر مي انديشد. بودن با ديگري يعني
اينكه اينك بايد در خيلي چيزها بسيار سخاوتمند باشي،
بسيار صبور و با تحمل باشي.
بايد به دادن و گرفتن معتقد باشي.
اين يعني كه تو بايد هماهنگي كني.
مردي فلوت مي نوازد ، تك نوازي ، اين يك چيز است. آنوقت اگر همراه با يك طبل بنوازد،
حتي بايد بيشتر اين هنر را بياموزد زيرا اينك نواي فلوت بايد هم آوا با صداي طبل باشد.
اينك او بايد هم نوازي را بياموزد.
مراقبه يك تك نوازي است،
كسي در تنهايي نشسته و فلوت مي زند.
شايد درست بزني و شايد نادرست. اگر خودت نوازنده و خودت شنونده هستي، اين خوشي تو است. ولي وقتي همراه با ديگري مي نوازي،
آن ديگري نيز نواي طبل را به صدا در مي آورد:
آنوقت بايد بين اين دو نوا يك هماهنگي ايجاد كني.
#ازدواج_يك_همنوازي_است،
به مهارت زياد نياز دارد
در اين دنيا ازدواج هاي بسيار نادري موفق هستند.
اكثر ازدواج ها ناموفق هستند.
دشوار است مردي را پيدا كنيد كه گاه گاه به فكر كشتن زنش نيفتد!
دشوار است زني را پيدا كنيد كه گاه گاهي در اين فكر نباشد كه چگونه از دست اين شوهر
خلاص شود: "اي خدا، چرا او را نمي گيري؟!"
اگر ازدواج هاي شما موفق باشند، آنوقت معابد و پرستشگاه هاي شما تماماً با شكست رو به رو مي شوند. براي همين است كه كشيشان شما اجازه نمي دهند كه ازدواج هاي شما موفقيت آميز باشند.
آنان بهترين سعي شان را كرده اند تا زندگي شما پر از رنج باشد.
فقط وقتي كه رنجور هستيد نزد آنان مي رويد.
من مي گويم كه ازدواج مي تواند زيبا باشد:
اگر زيبا نباشد، مقصر ما هستيم.
يك هماهنگي مي تواند بين فلوت و طبل وجود داشته باشد،
اگر چنين اتفاقي نمي افتد، اين ما هستيم كه موسيقي را خوب نياموخته ايم ،
و آن موسيقي را مي توان فراگرفت.
من مي گويم كه در همين زندگي، در اين زندگي جسماني، رازهاي بزرگي پنهان است.
خداوند را مي توان در همين بدن يافت،
خداوند را مي توان در بازار يافت،
خداوند را مي توان در خانواده يافت.
خداوند و دنيا باهم مخالفت ندارند.
هركجا كه باشي مي تواني به او برسي.
چون ديدگاه من اين است،
روند برخورد من نيز كاملاً متفاوت است.
من مايلم كه تو شخصي با محبت و عاشق باشي.
و چنان در عشق آميخته باشي كه روزي بگويي
كه فقط وقتي راضي خواهي بود كه عشق خداوند را به دست آوري.
من مايلم تا ادراكي از آن موسيقي را به شما بدهم،
تا شايد شروع كنيد به آن سو حركت كردن و
اشتياقي براي آن نواي بي صدا در شما به وجود آيد.
ازدواج مي تواند زيبا باشد و
عشق به آهستگي مي تواند راهي براي نيايش گردد.
#اﺷﻮ
#رها_گشتن_از_گذشته
ولي آزمايش گوروكول نيز شكست خورد و دليلي براي آن وجود داشت.
ناقص بود. براي مردان بود و نه براي زنان.
براي همين است كه اين آزمون شكست خورد.
پسرها بيست و پنج سال را در مكتب
مي گذراندند و مزه اي از تنهابودن و مراقبه را با خود داشتند،
ولي اين فرصت براي زنان وجود نداشت.
اين آزمايشي يك سويه بود و براي همين نيز مرد.
من مي خواهم آن آزمايش را از نو زنده كنم. ولي از هردو سو.
اين براي مردان و زنان جوان است هردو بايد هنر مراقبه كردن را بياموزند.
و شما فقط بايد وقتي وارد ازدواج شويد كه قادر به مراقبه باشيد.
فقط وقتي كه چنان بالغ شويد كه بتوانيد با ديگري زندگي كنيد.
ديگري مانند تو نيست، با تو تفاوت دارد،
نوعي ديگر بزرگ شده است، شرطي شدگي هاي ديگري دارد،
طوري ديگر مي انديشد. بودن با ديگري يعني
اينكه اينك بايد در خيلي چيزها بسيار سخاوتمند باشي،
بسيار صبور و با تحمل باشي.
بايد به دادن و گرفتن معتقد باشي.
اين يعني كه تو بايد هماهنگي كني.
مردي فلوت مي نوازد ، تك نوازي ، اين يك چيز است. آنوقت اگر همراه با يك طبل بنوازد،
حتي بايد بيشتر اين هنر را بياموزد زيرا اينك نواي فلوت بايد هم آوا با صداي طبل باشد.
اينك او بايد هم نوازي را بياموزد.
مراقبه يك تك نوازي است،
كسي در تنهايي نشسته و فلوت مي زند.
شايد درست بزني و شايد نادرست. اگر خودت نوازنده و خودت شنونده هستي، اين خوشي تو است. ولي وقتي همراه با ديگري مي نوازي،
آن ديگري نيز نواي طبل را به صدا در مي آورد:
آنوقت بايد بين اين دو نوا يك هماهنگي ايجاد كني.
#ازدواج_يك_همنوازي_است،
به مهارت زياد نياز دارد
در اين دنيا ازدواج هاي بسيار نادري موفق هستند.
اكثر ازدواج ها ناموفق هستند.
دشوار است مردي را پيدا كنيد كه گاه گاه به فكر كشتن زنش نيفتد!
دشوار است زني را پيدا كنيد كه گاه گاهي در اين فكر نباشد كه چگونه از دست اين شوهر
خلاص شود: "اي خدا، چرا او را نمي گيري؟!"
اگر ازدواج هاي شما موفق باشند، آنوقت معابد و پرستشگاه هاي شما تماماً با شكست رو به رو مي شوند. براي همين است كه كشيشان شما اجازه نمي دهند كه ازدواج هاي شما موفقيت آميز باشند.
آنان بهترين سعي شان را كرده اند تا زندگي شما پر از رنج باشد.
فقط وقتي كه رنجور هستيد نزد آنان مي رويد.
من مي گويم كه ازدواج مي تواند زيبا باشد:
اگر زيبا نباشد، مقصر ما هستيم.
يك هماهنگي مي تواند بين فلوت و طبل وجود داشته باشد،
اگر چنين اتفاقي نمي افتد، اين ما هستيم كه موسيقي را خوب نياموخته ايم ،
و آن موسيقي را مي توان فراگرفت.
من مي گويم كه در همين زندگي، در اين زندگي جسماني، رازهاي بزرگي پنهان است.
خداوند را مي توان در همين بدن يافت،
خداوند را مي توان در بازار يافت،
خداوند را مي توان در خانواده يافت.
خداوند و دنيا باهم مخالفت ندارند.
هركجا كه باشي مي تواني به او برسي.
چون ديدگاه من اين است،
روند برخورد من نيز كاملاً متفاوت است.
من مايلم كه تو شخصي با محبت و عاشق باشي.
و چنان در عشق آميخته باشي كه روزي بگويي
كه فقط وقتي راضي خواهي بود كه عشق خداوند را به دست آوري.
من مايلم تا ادراكي از آن موسيقي را به شما بدهم،
تا شايد شروع كنيد به آن سو حركت كردن و
اشتياقي براي آن نواي بي صدا در شما به وجود آيد.
ازدواج مي تواند زيبا باشد و
عشق به آهستگي مي تواند راهي براي نيايش گردد.
#اﺷﻮ
#رها_گشتن_از_گذشته
❤1👍1
ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻲ ﻛﺴﻲ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺑﻲ ﺩﺍﺭﻱ؟
ﻭﻟﻲ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻲ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ:
ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﻭ ﺑﺎﺷﻲ
ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻛﺴﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺻﻴﺪ ﻣﺎﻫﻲ ﻃﻌﻤﻪ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ:
ﺍﻭ طعمه ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺭﺍﻙ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﻣﺎﻫﻲ ﭘﺮﺗﺎﺏ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﺪ، ﺑﺮﺍﻱ ﺻﻴﺪ ﻣﺎﻫﻲ ﭘﺮﺗﺎﺏ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ.
ﺍﻭ ﻧﻤﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻥ ﺧﻮﺭﺍﻙ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎﻫﻲ ﺑﺪﻫﺪ،
ﺍﻭ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺁﻥ ﻣﺎﻫﻲ ﺭﺍ ﺻﻴﺪ ﻛﻨﺪ.
#اﺷﻮ
ﻭﻟﻲ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻲ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ:
ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﻭ ﺑﺎﺷﻲ
ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻛﺴﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺻﻴﺪ ﻣﺎﻫﻲ ﻃﻌﻤﻪ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ:
ﺍﻭ طعمه ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺭﺍﻙ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﻣﺎﻫﻲ ﭘﺮﺗﺎﺏ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﺪ، ﺑﺮﺍﻱ ﺻﻴﺪ ﻣﺎﻫﻲ ﭘﺮﺗﺎﺏ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ.
ﺍﻭ ﻧﻤﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻥ ﺧﻮﺭﺍﻙ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎﻫﻲ ﺑﺪﻫﺪ،
ﺍﻭ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺁﻥ ﻣﺎﻫﻲ ﺭﺍ ﺻﻴﺪ ﻛﻨﺪ.
#اﺷﻮ
❤4🔥2
وقتی هشیاریت خواب رفته باشه و حواست فقط به دنیای بیرون باشه، بی آنکه بدانی، در خواب و رویا بسر میبری.
کسانيکه در دنیای بیرون، دنبال کسانی میگردن که راستین و اصیل و با صداقت و وفادار باشن، به خودشون زحمت ندن چون هرگز آنچه میجویند را پیدا نخواهند کرد. این قانونِ ازلی کیهان است. دنیای بیرون، فرافکنی درون همه ماست. فقط وقتی دنیای درون، کاویده و دگرگون شود، بیرون هم دگرگون میشود نه برعکس!
اگر اون انسانی که داری دنبالش میگردی خودت اون انسان باشی، نیازی به جستار نداری، اونایی که با میدان انرژی خالصانه و نور آگاهیت، همسویی دارند، خودبخود جذبت میشن و اونایی که هنوز غرق در خواسته های نفسانی شون هستند و تحمل حقیقت و نور آگاهی رو ندارن، از میدانِ انرژی و ارتعاشات وجودین تو دورتر و دورتر میشن.
همجنس، همجنس را جذب میکند.
کسانيکه در دنیای بیرون، دنبال کسانی میگردن که راستین و اصیل و با صداقت و وفادار باشن، به خودشون زحمت ندن چون هرگز آنچه میجویند را پیدا نخواهند کرد. این قانونِ ازلی کیهان است. دنیای بیرون، فرافکنی درون همه ماست. فقط وقتی دنیای درون، کاویده و دگرگون شود، بیرون هم دگرگون میشود نه برعکس!
اگر اون انسانی که داری دنبالش میگردی خودت اون انسان باشی، نیازی به جستار نداری، اونایی که با میدان انرژی خالصانه و نور آگاهیت، همسویی دارند، خودبخود جذبت میشن و اونایی که هنوز غرق در خواسته های نفسانی شون هستند و تحمل حقیقت و نور آگاهی رو ندارن، از میدانِ انرژی و ارتعاشات وجودین تو دورتر و دورتر میشن.
همجنس، همجنس را جذب میکند.
❤3🥰3👏1
انسان تا ازآنچه هست خالی نگردد نمیتواند
حقیقت را تجربه کند هرمرگی تجربه ای را
به همراه دارد بهای حقیقت مرگ نفس است
اینقدر درمسیر آگاهی میمیری وزنده میشوی
تا نفس ضعیف تر وضعیف تر گردد مهم ادامه
دادن است نتیجه کار فقط مرگ است چیزی دیگری جز مرگ وجود ندارد مرگ تولد است
تو هرچقدر بدانی اگر درنفس نمیری نمیتوانی
روح ت را ارتقاه دهی بلکه در داده واطلاعات
خودت را غرق میکنی وازدیگران سخن میگویی
چیزی را بیان میکنی که حتی مزه ش هم نکردی
آنچه دراین مسیر مهم است تجربه فردیست که باشناخت درونت وتخلیه آشغالهای هزاران ساله
که تورا ازکهنه گی با نو شدن می برد دگرگونی
همین است درگذشته خودت بمیر تا همین لحظه
حاضر شوی
مرده بودم زنده شدم
دولت عشق آمد پاینده شدم
حقیقت را تجربه کند هرمرگی تجربه ای را
به همراه دارد بهای حقیقت مرگ نفس است
اینقدر درمسیر آگاهی میمیری وزنده میشوی
تا نفس ضعیف تر وضعیف تر گردد مهم ادامه
دادن است نتیجه کار فقط مرگ است چیزی دیگری جز مرگ وجود ندارد مرگ تولد است
تو هرچقدر بدانی اگر درنفس نمیری نمیتوانی
روح ت را ارتقاه دهی بلکه در داده واطلاعات
خودت را غرق میکنی وازدیگران سخن میگویی
چیزی را بیان میکنی که حتی مزه ش هم نکردی
آنچه دراین مسیر مهم است تجربه فردیست که باشناخت درونت وتخلیه آشغالهای هزاران ساله
که تورا ازکهنه گی با نو شدن می برد دگرگونی
همین است درگذشته خودت بمیر تا همین لحظه
حاضر شوی
مرده بودم زنده شدم
دولت عشق آمد پاینده شدم
🔥3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🐚🪸چطور با خودتنظیمی زندگی آرامتری بسازیم؟🤔
👈✨ اگه زود رنج یا تحت تأثیر محیط اطرافتون قرار میگیرید، وقتشه فرمان زندگی خودتون رو به دست بگیرید!
#خودتنظیمی یعنی توانایی کنترل ،احساسات و واکنشهاتون، که میتونه تفاوت بین واکنشگرایی و کنشگرایی رو به نفع شما تغییر بده.
به جای این که صرفاً به شرایط واکنش نشون بدید، یاد بگیرید احساساتتون رو پردازش و مدیریت کنید تا همیشه مالک پاسخهای خودتون باشید.
💡 این راه به شما قدرت میده که حتی در موقعیتهای سخت، از مسیر ارزشهاتون منحرف نشید و آرامش درونیتون رو حفظ کنید. با خودتان رفیق باشید و اجازه ندید دنیا، کنترل شما رو به دست بگیره!
👈✨ اگه زود رنج یا تحت تأثیر محیط اطرافتون قرار میگیرید، وقتشه فرمان زندگی خودتون رو به دست بگیرید!
#خودتنظیمی یعنی توانایی کنترل ،احساسات و واکنشهاتون، که میتونه تفاوت بین واکنشگرایی و کنشگرایی رو به نفع شما تغییر بده.
به جای این که صرفاً به شرایط واکنش نشون بدید، یاد بگیرید احساساتتون رو پردازش و مدیریت کنید تا همیشه مالک پاسخهای خودتون باشید.
💡 این راه به شما قدرت میده که حتی در موقعیتهای سخت، از مسیر ارزشهاتون منحرف نشید و آرامش درونیتون رو حفظ کنید. با خودتان رفیق باشید و اجازه ندید دنیا، کنترل شما رو به دست بگیره!
🔥2
کسانی که خیلی فکر میکنند بسیار مادیگرا هستند، چرا که فکر ماده است. فکر به همان اندازه ماده است که کف اتاق، دیوار، و تلفن، ماده هستند. انرژیای که دارد در الگو عمل میکند تبدیل به ماده میشود. انرژی وجود دارد و ماده وجود دارد. این همان چیزی است که کل زندگی است. ما ممکن است فکر کنیم که فکر ماده نیست، اما هست. فکر به عنوان یک ایدئولوژی ماده است. جایی که انرژی وجود دارد، به ماده تبدیل میشود. ماده و انرژی به هم مرتبط هستند. یکی بدون دیگری نمیتواند باشد، و هرچه هماهنگی بیشتری بین این دو وجود داشته باشد، سلولهای مغزی متعادلتر و فعالتر هستند.
جیدو کریشنامورتی
جیدو کریشنامورتی
❤1🥰1