به کجا چنین شتابان
1.6K subscribers
8.57K photos
3.95K videos
697 files
487 links
جمله خلقان سخره اندیشه اند
زان سبب خسته دل و غم پیشه اند
Download Telegram
کشف واقعی
به معنای یافتن سرزمین‌های جدید نیست
بلکه به معنای نگریستن به جهان
با چشمانی تازه است

مارسل پروست
❤8👍2👏2
‌
مردن هر روز

عشق، مردن هر روزه بر هر چیزی که می‌دانیم است. در غیر اینصورت، فرد نمی‌تواند عشق داشته باشد. عشق چیزی نیست که حاصل شود. همانند تواضع، لحظه‌ای که عشق را حاصل می‌کنید، ردایی از غرور است. تنها هنگامی که شما بر هر تجربه‌ای که داشته‌اید می‌میرید، شما در حال زندگی کردن هستید. زندگی کردن حرکتی نو و خالص است، هر لحظه از روز تازه است. مردن بر گذشته زندگی‌یی است در بعدی کاملاً از هر جهت متفاوت.

جیدو‌ کریشنامورتی
❤5
‌
تصویر داشتن از خود، به رنج می‌انجامد.

جیدو کریشنامورتی
🔥5❤1
ریشه مشکل و مساله انسان این است که می خواهد سوای فطرت خدادی اش یک تصویر ذهنی از خودش داشته باشد. ریشه تمام دردها و رنج ها و جنگ ها و خونریزیها و ... آدمی از تمایل به داشتن تصویر از خودش بر می گردد.

الله الله زآن دژِ ذاتُ الصُّوَر

دُور باشید و بترسید از خطر

مولوی
❤6
آن‌ها که اهل صلحند بردند زندگی را

وین ناکسان بمانند در جنگ زندگانی


#مولانا
❤8🔥1👏1
تازمانیکه فکر می‌کنی و میپنداری که تو کننده ایی
و باید کارها را انجام دهی، رنج میبری؛
اما هنگامی که رها کردی،
همه چیز در هماهنگی
و زیبایی خود عمل میکند،
و تو همیشه خود را
در مکان درست و در حال انجام کار درست
خواهی دید؛
اما تو برنامه ریزی نمی کنی،
طرح و نقشه ای نمیریزی؛
فقط این دنیا را نگاه میکنی،
شرایط را؛
اما هیچ واکنشی به آن ها نشان نمیدهی
و این خودآگاهی است.

#اوشو
❤6🔥2👍1
ما از همان ابتدا به کودکان آموزش می‌دهیم که چه چیز درست است و چه چیز غلط. و رفته‌رفته آنان این آموزش‌ها را در ذهن خود حکّ می‌کنند، از آن تقلید می‌کنند، بخشی از شرطی‌شدگی آنان می‌شود.
❤3👏3🥰1
تسلیم یعنی رها کردن؛
یعنی پیگیری نکردن یعنی سپردن نتیجه کار به خالق هستی و بی قید و شرط پیروز شدن در آن.
❤5🙏2
کسی که اعتماد می‌کند، در هستی آرام می‌گیرد.
کسی که نمی‌تواند اعتماد کند، در تنش باقی می‌ماند؛
در دلواپسی ، ترس،......

#اشو
👏6❤2
وقتی از فقدان قدرت درونی رنج می کشید
جستجوی قدرت
در بیرون شروع می شود
این بهرمند شدن نیست
بلکه
ریشه این جستجو ترس و خشونت است
بهرمند بودن از زندگی
با جستجوی قدرت متفاوت است
پول میتواند در خدمت و حضورت باشد
ولی اینکه فکر کنید پول به شما قدرت
می دهد
تا از ترس خلاص شوید نوعی
اشتباه گرفتن است
پول قادر نیست ترس روانی و حس جدایی را از بین ببرد
چنین قدرتی را ندارد
پول برطرف کننده احساس جدایی نیست
وقتی چنین قدرتی ندارد
پس باز هم با عجز روبرو هستید
برای همین عشق نیروی برتر و مافوق تمام چیزهایی است که فکر می کنید به شما قدرت می دهند
ما از نبود عشق رنج میکشیم
ولی فکر می‌کنیم چیزی خارج از ما به ما قدرت می دهد و ترسهایمان را برطرف
می کند
فقط یک نیروی برتر(عشق) قادر است ترس را متوقف کند
این است قدرت عشق

#محمود
❤5
این "شخصی" که من همیشه فکر می‌کردم خودمم… واقعاً کیه؟

خب، چه سؤال عجیبیه
من که می‌دونم کی‌ام!

من فلانی‌ام، فرزند فلانی، شغلم اینه، دوستام اینان، وقتی ۵ سالم بود اون اتفاق افتاد، ۱۱ سالم که بود اون یکی اتفاق... درگیر اون ماجرای عاطفی بودم و .....وضعیت مالی......

ولی یه لحظه وایسا...



این چیزایی که گفتم، واقعاً خودِ منم؟ یا چیزایی‌ هستند که فقط بهم وصل شدن؟


انگار یه چیزی هست که منم و بعد این چیزا – مثل اسمم، خانوادم، شغلم، خاطره‌ها و ماجراها – بهش وصل شدن؟

مثل تزیینات یه درخت…
خودِ درخته کیه؟


حالا اگه همه‌ی اینا رو کنار بذارم،
اگه بکنمشون از خودم،
اون وقت من همچنان هستم.....

آره هستم، بدون اونها غیب نمیشم، هستم....
اون چیزی که باقی می‌مونه چیه؟


این چیزی که هست چیه؟

انگار یه چیزی همیشه اینجا بوده…

آره عجیبه.... ی چیزی همیشه بوده و بعد همه‌ی این چیزای دیگه بهش وصل شدن.

ولی خود اون، خودِ اون بودنه چیه؟


چرا تا الان متوجه اش نبودم … مگه میشه ....

عجیبه.....

خدایا من کی هستم؟

من همیشه حواسم به چیزایی بود که به "من" چسبیده بودن،
نه اون چیزی که خودش بدونِ همه‌ی اینا هم هست و حضور داره.

و حالا که برای اولین بار دارم یه کم دقیق‌تر نگاه می‌کنم،

چه حس عجیبیه… یه ترکیب از تعجب، سکوت، یه کم ترس حتی...
ولی در عین حال یه حس آشناست.

خیلی آشنا...
انگار همیشه باهام بوده،
با کی بوده؟
نه ...
اون با من نبوده.... اون خود منه.....
چرا تا الان متوجه اش نبودم...

این چیه که اینجاست…؟

من کی هستم؟؟؟

هیس!!!
❤3
در خودشناسی حقیقی، ترس‌ها و نگرانی‌های شما از بین نمی‌روند بلکه آن چیزی که این ترس‌ها و نگرانی‌ها به آن متصلند از بین می‌رود.
🔥2
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
❤2👎1
به یاد بسپار:
اگر چیزی تو را رنجاند به آن احترام بگذار، در آن عمیق شو و بر آن مراقبه کن. احتمالا حقیقتی در آن هست
علت رنجش را کشف کن.
نتیجه اش پاداش به همراه خواهد داشت. اینگونه رشد میکنی

دروغها شیرینند، نمی رنجانند.
مواظب دروغهای شیرین باش
وقتی چیزی تو را نمی رنجاند نمی تواند انگیزه ای برای رشد باشد. بی فایده است. تو را درگیر نمی‌کند.
تمام توجه ات را روی رنج بگذار و عصبانی نشو....
تو برای درک کردن اینجا هستی نه برای عصبانی شدن

#اشو
👍2
ادامه

شاهد‌شدن کاملاً با قاضی‌بودن متفاوت است.

شاهدبودن مانند یک آینه است؛
وقتی نزد آینه می‌روی: چه زیبا باشی و چه زشت، آینه نظر نمی‌دهد. فقط تو را نشان می‌دهد؛ همین: هرآنچه هستی ــ بدون نظر، بدون قضاوت. آینه نمی‌گوید “زشت هستی، برو گمشو!” یا “زیبا هستی ــ کمی بیشتر بمان. از دیدن تو و همنشینی با تو لذت می‌برم!” یک شاهد یک آینه می‌شود، به تماشاکردن ادامه می‌دهد.

و معجزه این است: اگر بتوانی ذهنت را بدون اینکه یک قاضی بشوی نگاه کنی، بزودی به ورای ذهن خواهی رفت. این قضاوت‌های تو است که تولید وابستگی و درگیرشدن با ذهن می‌کند:
چیزی را دوست داری و به آن می‌چسبی؛ چیزی دیگر را دوست نداری و می‌خواهی آن را دور کنی. درگیر می‌شوی، با ذهن خودت درگیر شده و با آن هویت می‌گیری. و تو نمی‌دانی که حقیقت چیست؛ نمی‌دانی که خیر چیست و نمی‌دانی زیبایی چیست. هرآنچه که می‌دانی قرض‌گرفته شده است، آنچه که می‌دانی چیزهایی است که جامعه به تو گفته است.

و جوامع قرن‌هاست که تکرار شده‌اند و همیشه همان چیزها را تکرار می‌کنند. جامعه به روشنی نرسیده است، حتی یک جامعه‌ی به‌روشنی رسیده وجود ندارد، فقط افراد به روشنی می‌رسند.

می‌توانی با بیشتر هشیارشدن، با بیشتر شاهدشدن به اشراق برسی. کمتر یک قاضی باش و تعجب خواهی کرد که وقتی یک شاهد بشوی و خودت را قضاوت نکنی، دیگران را نیز قضاوت نخواهی کرد. و این تو را بیشتر انسان می‌سازد، بیشتر مهربان می‌شوی و درک بیشتری خواهی داشت.

کسی که پیوسته خودش را قضاوت می‌کند، باید که دیگران را هم قضاوت کند. حتی بیشتر از این: او بی‌رحم خواهد بود و بر دیگران سخت خواهد گرفت. اگر خودش را برای چیزی سرزنش کند، دیگران را حتی بیشتر سرزنش خواهد کرد؛ همیشه به دنبال یافتن عیب در دیگران خواهد بود.

و او هرگز قادر نخواهد بود تا شکوه و عظمت وجود تو را ببیند، او بسیار به جزییات و چیزهای پیش‌پاافتاده و بی‌اهمیت توجه خواهد کرد. خیلی زیاد به رفتارهای جزیی توجه می‌کند. اگر یک بودا را پیدا کند که چای می‌نوشد، او بیشتر به چای توجه دارد تا به بودا. خواهد گفت “بودا و چای؟!”

تعجب خواهید کرد: مردمانی هستند که با نوشیدن چای مخالف هستند ــ برای نمونه، ماهاتما گاندی. در آشرام او نوشیدن چای یک گناه بود: “گناه است!” اگر کسی را حین نوشیدن چای پیدا می‌کردند سروصدای زیادی در این مورد برپا می‌شد. یک زمان او بخاطر نوشیدن چای توسط یکی از مریدانش، سه روز تمام روزه گرفت. خودش را تنبیه کرد ـــ این یک راه ظریف و حیله‌گرانه است برای تنبیه کسی.

فقط فکر کن: اگر تو کاری کرده باشی و من بخاطر آن سه روز روزه بگیرم، این برای تو یک شکنجه‌ی بزرگ خواهد بود؛ تو قادر نخواهی بود در آن سه روز بخوابی؛ این عذاب روی تو سنگینی خواهد کرد. بارها و بارها فکر خواهی کرد: “چرا آن کار را کردم؟ مرشد در حال رنج کشیدن است!”

و او [به‌اصطلاح] خودش را پاکسازی می‌کند. چرا؟ زیرا گفته بود: “اگر من واقعاً خالص بودم، آنوقت هیچ مریدی نمی‌توانست کاری اشتباه انجام بدهد. یک مرید چگونه می‌تواند خطا کند وقتی که مرشد مطلقاً خالص باشد؟!” محاسبات او اینگونه بود. پس او خودش را تنبیه می‌کرد. تنبیه خودش نوعی خودآزاری بود، ولی کار می‌کرد: بهتر از تنبیه‌کردن دیگران کار می‌کرد ــ زیرا مردمی که دور او جمع شده بودند او را دوست داشتند و برای همین دور او گردآمده بودند. حالا برای یک کار جزیی…. ولی او خیلی در مورد نوشیدن چای و کشیدن سیگار غوغا برپا می‌کرد.

#اشو
📚«دامّا پادا / طریق حق»
❤1
ادامه

در آشرام ماهاتما گاندی هیچکس نمی‌توانست سیگار بکشد، هیچکس نمی‌توانست چای بنوشد، در مورد شراب چه می‌توان گفت!

اگر او با مسیح دیدار می‌کرد، فوری او را محکوم می‌کرد؛ دست‌کم سه ماه روزه می‌گرفت تا خودش را پاکسازی کند تا بتواند به مسیح کمک کند، زیرا مسیح شراب می‌نوشید! بهترین شراب‌ها همیشه در صومعه‌های مسیحیان ساخته می‌شد؛ در سرداب‌های آنان بهترین و کهنه‌ترین شراب‌ها وجود دارند.

حالا، برای مردی مانند ماهاتما گاندی، این چیزی غیرقابل تصور است ـــ مردی مانند مسیح شراب بنوشد؟ ولی بوداییان در طول قرن‌ها همیشه چای نوشیده‌اند و هیچ مشکلی وجود ندارد. درواقع، ‌در ژاپن آنان یک مراسم بزرگ از نوشیدن چای ایجاد کرده‌اند. آنان چای را چنان مراقبه‌گون می‌نوشند که در هر صومعه‌ی ذن یک معبد مخصوص برای چای وجود دارد. آری، مکانی را که برای نوشیدن چای می‌روند، معبد temple می‌خوانند.

نمی‌توانی با کفش وارد آن معبد شوی، در آن معبد نمی‌توانی حرف بزنی. یک آیین خاص برگزار می‌شود و تمام این روند چنان مراقبه‌گون است که میهمانان در سکوت وارد می‌شوند و در وضعیت مراقبه می‌نشینند. میزبان که معمولاً‌ یک زن است، چای را آماده می‌کند، عطر آن چای، و سماور و صدای موسیقی آن…. و همه در سکوت می‌نشینند و به صدای سماور گوش می‌دهند و همه عطر زیبای آن چای را می‌بویند. و آنان آماده می‌شوند؛ و چای نیز در حال آماده شدن است و همه چیز ساکت‌تر و ساکت‌تر می‌شود.

سپس چای در فنجان‌ها و نعلبکی‌های بسیار زیبا و خوش نقش که مخصوص و با دست ساخته‌شده‌ و منحصربه‌فرد هستند توزیع می‌شود. و سپس مردم چای می‌نوشند ـــ نه مانند مردمی که در ایستگاه‌های قطار چای می‌نوشند! یک جرعه می‌نوشند و به قطار نگاه می‌کنند و یک جرعه‌ی دیگر و دوباره قطار را می‌پایند….به نوعی باید چای را ببلعند و بدوند تا از قطار جا نمانند، وگرنه قطار رفته است! ابداً اینگونه نیست! آنان ساعت‌ها در سکوت می‌نشینند و چای را آهسته و جرعه‌جرعه می‌نوشند. عجله‌ای نیست. این [آگاهانه انجام دادنِ کاری] یک مراقبه است.

حالا، می‌توانم بگویم که مردمان اهل ذن واقعاً‌ کاری زیباتر از ماهاتما گاندی انجام می‌دهند. هنر واقعی این است که کاری معمولی را به عملی مقدس تبدیل کنی. این لمس مرشد است. او به خاک دست می‌زند و به طلا تبدیل می‌شود. اینک چای به نیایش تبدیل شده است. زیبایی همین است، این کیمیاگری است؛ اینک نوشیدن چای یک مشاهده‌گری شده است؛ روند شاهد‌شدن است.

ولی اگر بر علیه چیزی تعصب داشته باشی…. و همه تعصب دارند؛ تمام دنیا بر علیه یک چیز یا چیز دیگری تعصب دارند. و من اینجا هستم تا تمام تعصبات را نابود کنم. هرآنچه که در شما کاشته شده باید بیرون آورده شود؛ شما باید دوباره پاک و خاص شوید: مانند کودکی معصوم پاک شوید: ندانید که چه چیز درست است و چه چیز نادرست است؛ فقط مشاهده‌گری.

از میان این مشاهده‌گری یک «پاسخ» برمی‌خیزد ـــ پاسخی که تمامیت دارد زیرا تمام قلب تو در پشت آن است، پاسخی که کامل است زیرا پاسخ خودت است، نه تکرار آموزش‌های فردی دیگر؛ پاسخی که هرگز از آن پشیمان نخواهی شد؛ پاسخی که به تو احساس گناه نخواهد داد که “عملی اشتباه انجام دادم؛” پاسخی که به تو احساس منیّت نخواهد داد که “کار بزرگی انجام دادم.” پاسخی که فقط یک پاسخ است، نه احساس حقارت به تو می‌دهد و نه احساس برتری. این فقط ضرورتی در آن لحظه بوده: از مشاهده‌گری تو آمده و تمام است. هیچ اثری از خودش باقی نخواهد گذاشت.

روح مشاهده‌گر مانند آسمان است. پرندگان در آسمان پرواز می‌کنند ولی هیچ ردّپایی از خودشان برجای نمی‌گذارند.

این چیزی است که بودا می‌گوید: انسانی که بیدار شده است طوری زندگی می‌کند که ردّپایی از خودش برجا نمی‌گذارد. او بدون زخم است؛ هرگز به عقب نگاه نمی‌کند ــ فایده‌ای ندارد. او این لحظه را چنان با تمامیت زندگی می‌کند که چه نیازی است که بارها و بارها به عقب نگاه کند؟
او هرگز به جلو نگاه نمی‌کند،
هرگز به عقب نگاه نمی‌کند،
فقط در لحظه زندگی می‌کند.

قضاوت از گذشته می‌آید و مشاهده‌گری یک آگاهیِ در حالِ حاضر است. شاهدبودن در اکنون و در اینجا رخ می‌دهد و قضاوت جایی دیگر در گذشته قرار دارد.

هرگاه در مورد چیزی قضاوت می‌کنی،‌ یک آزمایش کوچک را انجام بده: سعی کن پیدا کنی چه کسی این فکر را به تو داده است. و اگر عمیقاً واردش شوی، تعجب خواهی کرد: حتی می‌توانی صدای مادر خودت را و یا پدر و یا آموزگار مدرسه را بشنوی. می‌توانی صدای آنان را بشنوی که هنوز در خاطرات تو صدایت می‌زند، ولی مال خودت نیست. و هرآنچه که مال خودت نباشد زشت است؛ و هرآنچه که مال خودت باشد، زیبا و با وقار است.


پایان

#اشو
📚«دامّا پادا / طریق حق»
❤1
دین فقط یک روش می‌شناسد؛ نام‌های متفاوتی برایش هست ولی روش یکی است: تماشا کردنِ افکار (watchfulness) و مشاهده‌گری (witnessing). فقط افکار را تماشا می‌کنی: بدون قضاوت کردن، بدون سرزنش کردن و بدون تحسین کردنِ آن‌ها. تو کاملاً جدا از آن‌هایی. فقط روندِ گذرِ افکار را بر پرده‌ی ذهن تماشا می‌کنی. هم‌زمان با قوی‌تر شدنِ تماشاگر در وجودت، افکار به همان نسبت کمتر می‌شوند. اگر تماشاگر ده درصدِ وجودت است، آن‌وقت نود درصدِ انرژی‌ات در افکار تلف می‌شوند و اگر تماشگرت نود درصد شود، آنگاه فقط ده درصدِ انرژی در افکار مصرف می‌شود. لحظه‌ای که صددرصد تماشاگر شوی، ذهن خالی می‌گردد. تمامی این روند مراقبه (meditation) نام دارد.

همچنان‌که از لایه‌ی افکار گذر می‌کنی، به دومین لایه‌ی درونی برخورد می‌کنی _ لایه‌ی عواطف یا حوزه‌ی دل _ که لطیف‌تر است. ولی تا این زمان تماشاگرِ تو حتی قادر است که احساسات و عواطف و حالاتِ تو را نیز تماشا کند، هرچقدر هم که ظریف و لطیف باشند. و همین روش به همان ترتیبی که در مورد افکار عمل کرده بود، عمل خواهد کرد: به‌زودی احساسات و عواطف و حالاتِ عاطفی از بین خواهند رفت. تو باید به ورای ذهن و دل بروی. اینک سکوتی تمام وجود دارد: هیچ چیز در حرکت نیست. این وجودت است: این تو هستی _ حقیقت، چشیدنِ همین وجود است. زیباییِ وجودِ تو، زیباییِ جهانِ هستی است. سکوتِ وجودِ شما زبانی است که جهانِ هستی درک می‌کند.

و با آرمیدن در وجودت، به وطن رسیده‌ای: سرگشتگی‌ات به پایان رسیده، مبارزه خاتمه یافته است. در آسایشِ در درونِ خویش آرام می‌گیری. باغی پُرشکوه و پنهان برایت آشکار می‌شود، زیرا که تو از واقعیت جدا نیستی، با آن یکی هستی. درختان و ماه و ستارگان و کوهستان‌ها همگی بخشی از یک وحدتِ زنده هستند، تو نیز پاره‌ای از همان وحدتی _ اینک بخشی از خداوند می‌شوی. دین والاترین دستیابیِ انسان است. ورای دین هیچ چیز وجود ندارد ولی نیازی هم نیست: وجودت چنان سرشار و غنی است، چنان از شعف، سکوت، آرامش، ادراک و سرور آکنده هستی، که برای نخستین بار زندگی‌ات واقعاً یک ترانه می‌شود، یک رقص و یک ضیافت می‌شود.

آنان که دین را نمی‌شناسند، سرور و شعف را نمی‌شناسند. ولی مذهبِ رسمی چیزی کاملاً متفاوت است، بنابراین من باید برایتان روشن کنم که دینِ واقعی همیشه امری فردی است. لحظه‌ای که حقیقت سازمان‌دهی شود، می‌میرد: یک نظریه می‌شود، یک الهیات، یک فلسفه می‌شود، ولی دیگر تجربه نخواهد بود، زیرا که جمعیت نمی‌تواند تجربه کند. تجربه همیشه برای فرد رخ می‌دهد _ جداگانه برای هر فرد، تقریباً مانند عشق است. نمی‌توانید برای عشق سازمان‌هایی درست کنید که خیالتان راحت شود.

📗 کتاب مافیای روح از اُشو
👎2
عشق
مردنِ هر روزه بر هر چیزی که می‌دانیم است


کریشنامورتی
❤3🔥1
ما همه
می‌خواهیم چیزی شویم.

یک صلح طلب،
یک قهرمان جنگ،
یک میلیونر،
یک فرد پرهیزگار
و
یا هر آنچه که می‌خواهید.

همین تمایلِ برای شدن،
شامل تضاد است
و
این تضاد،
تولید جنگ می‌کند.




#کریشنامورتی
❤6
جیگرشیرنداری
سفرعشق مرو
ترسوها به وادی عشق ورود نمیکنند
علت ترست رو برطرف کن
تمام علتها بخاطرکمبود عشقه
ازهر چی میترسی وبدت میاد ونسبت بهش متنفرومتعصب هستی
باهاش نجنگ
فقط بهش عشق بده
نمیتونی عشق بدی
همین جوری که هست بدون اینکه بخوای تغییرش بدی بپذیرش
خودش شروع به تغییر میکنه

بپذیرش ومنتظر نتیجه نباش
منتظر نتیجه بودن یعنی اعتماد نداشتن به هستی
هستی بسیار هوشمند واز نیییت درونی همه ما باخبراست

زمان بااعداد وریاضی کارمیکند
وقتی منتظر نتیجه هستیم ذهن گرفتار زمان واعدادوارقام میشود
وعشق راشرطی وترس را بوجود می آورد
❤3💯1
لائوتزو می گوید :
انسان باید عمل در بی عملی را یاد بگیرد

انسان باید یاد بگیرد به نحوی این کار را انجام دهد که انگار ابزاری در دستان خداوند است
یعنی: در حالیکه عمل می کند بدون نفس و تلاش بماند
فعالیت کنید ، نسبت به بیرون پاسخگو باشید اما خسته و بی قرار نشوید

وقتی کارتان را به طور کامل انجام دادید حالا دیگر بدون فکر به آن به استراحت و مراقبه و تفریح بپردازید
در زمان استراحت و تفریح و مراقبه دنیا را‌کامل فراموش کنید و به فکر هیچ چیز نباشید

اینگونه راز عمل در بی عملی را می آموزید.

در این حالت وقتی سرکار می روید تمام کاری که لازم است را انجام می دهید اما درون شما ساکت ناظر می ماند
چنین فردی یک انسان کامل است
روح او در آسایش و مرکز وجودش در آرامش است در حالیکه هزار و یک کار و فعالیت بیرونی انجام می دهد.

#اشو
#تائوئیزم
#برگردان_محسن_خاتمی
❤2