ڪار ما ، این نیست ڪہ بہ دنبال ناشناختہ باشیم.
بلڪہ درڪ سردرگمے، آشفتگے و بدبختے در خودمان است!
جیدو_ڪریشنامورتے
بلڪہ درڪ سردرگمے، آشفتگے و بدبختے در خودمان است!
جیدو_ڪریشنامورتے
👏2❤1😢1
دیدن خودت همانگونہ ڪہ هستی
پایان تموم سردرگمے ها و بیقراریهاست🌹❤️🔥
پایان تموم سردرگمے ها و بیقراریهاست🌹❤️🔥
👍3❤1
اول درڪ ڪن چہ چيزي رو بايد بپذيري.. بعد اگر در نپذيرفتنش مشڪل داشتے اونوقت نپذيرفتنش رو بپذير🌹❤️🔥
❤3
مردم غمگين همه گذشته خود را به تسخير درآورده اند
آنان از تسلط بر ديگران لذت مي برند
آنان هيچ تفريح ديگري ندارند مگر تسلط بر انسانهاي ديگر و سلب آزادي آنان
تنها تفريحشان غمگين و آزرده ساختن ديگران است
نسبت به مردمي كه شاد هستند
و مي توانند به رقص و آواز درآيند و خوش و خرم باشند بسيار حسودند
و از دستشان عصباني
اين مردم غمگين به قدري خرابي به بار آورده اند
كه ميزان آنها تخمين ناپذير است.
هيچكس به اندازه اينان به بشر آسيب نرسانده است.
من مي كوشم انساني جديد بيافرينم و
انسان جديد را فقط با نگرشي جديد به دين مي توان آفريد
من مبلغ دين عشق، خنده و جشن هستم
تجربه من اين است كه:
وقتي كسي خوش و شادمان باشد،
بين او و هستي پل زده مي شود
بنابراين من درس شادماني مي دهم و نه چيز ديگر
#اﺷﻮ
❤2👎2
کل زندگی به شکل سرور انگیزی
بی معناست
هیچ معنا و هیچ مقصودی نمی شناسد.
زندگی یک بازی دائمی است
بگذار این بذر در قلبت فرو برود که زندگی بازی است، حتی مسابقه نیز نیست، زیرا تو در مسابقه جدی میشوی. وقتی بازی جدی شد مسابقه است.
وقتی بازی آنقدر جدی می شود که تمایل به برد پیدا میکنی، بازیگوشی را از دست میدهی.
#زندگی_بازیگوشی_است،
به همین خاطر زیباست.
#اشو
بی معناست
هیچ معنا و هیچ مقصودی نمی شناسد.
زندگی یک بازی دائمی است
بگذار این بذر در قلبت فرو برود که زندگی بازی است، حتی مسابقه نیز نیست، زیرا تو در مسابقه جدی میشوی. وقتی بازی جدی شد مسابقه است.
وقتی بازی آنقدر جدی می شود که تمایل به برد پیدا میکنی، بازیگوشی را از دست میدهی.
#زندگی_بازیگوشی_است،
به همین خاطر زیباست.
#اشو
❤3👎1🕊1
قرار نیست به جهان نظم داده شود
جهان مظهر نظم است
این وظیفه ی ماست که خود را با این نظم هماهنگ کنیم
هنری میلر
جهان مظهر نظم است
این وظیفه ی ماست که خود را با این نظم هماهنگ کنیم
هنری میلر
❤2👎1
دلارامش مخوان، کهاز دل ببرد آرام را
Amin Mohammadi
دلآرام
شجریان
ریمیکس
شجریان
ریمیکس
«یک "من" خیالی و مفهومی برای شناخت ماهیت حقیقی خودش چه تلاشی میتواند انجام دهد؟
یک سایه برای شناخت منشأ و جوهر خودش چه تلاشی میتواند بکند؟
شناختن خودِ حقیقیات، نیاز به تلاشی در سطح پدیدهها* (ذهن، جسم، یا جهان مادی) ندارد.
بلکه آن زمانی اتفاق میفتد که فرصتی به آن داده شود.
یعنی هنگامیکه موانعی که منجر به مفهومسازی یا افکار ذهنی میشوند از میان برداشته شود.
بهعبارتدیگر خود حقیقی هنگامیکه فضای خالی به آن داده شود، ظهور میکند.»
#نیسارگاداتا ماهاراج
«وجودِ تو همه خار است و خاشاک
برون انداز از خود جمله را پاک
برو تو خانهٔ دل را فرو روب
مهیّا کن مقام و جای محبوب
چو تو بیرون شدی او اندر آید
به تو، بی تو جمالِ خود نماید»
#شبستری
*واژه فنومنال را میتوان به معنی "خارقالعاده" نیز ترجمه کرد اما در اینجا احتمالاً منظور ماهاراج تلاشهایی در سطح جهان پدیدارها است.
یک سایه برای شناخت منشأ و جوهر خودش چه تلاشی میتواند بکند؟
شناختن خودِ حقیقیات، نیاز به تلاشی در سطح پدیدهها* (ذهن، جسم، یا جهان مادی) ندارد.
بلکه آن زمانی اتفاق میفتد که فرصتی به آن داده شود.
یعنی هنگامیکه موانعی که منجر به مفهومسازی یا افکار ذهنی میشوند از میان برداشته شود.
بهعبارتدیگر خود حقیقی هنگامیکه فضای خالی به آن داده شود، ظهور میکند.»
#نیسارگاداتا ماهاراج
«وجودِ تو همه خار است و خاشاک
برون انداز از خود جمله را پاک
برو تو خانهٔ دل را فرو روب
مهیّا کن مقام و جای محبوب
چو تو بیرون شدی او اندر آید
به تو، بی تو جمالِ خود نماید»
#شبستری
*واژه فنومنال را میتوان به معنی "خارقالعاده" نیز ترجمه کرد اما در اینجا احتمالاً منظور ماهاراج تلاشهایی در سطح جهان پدیدارها است.
❤1👍1
ریشه روانی تمام اندوهها و غصه ها، وابستگی است. وابستگی از این رو رخ می دهد که ما در درون، احساس کاستی و نقص می کنیم. به همین خاطر برای کامل شدن، به دنبال دیگران، اشیا، مالکيت، مكان ها و یا اعتقادات و مفاهیمی میرویم که پوچی درونی خود را با آنها پر کنیم. چون آنها ناخودآگاه برای رفع یک نیاز درونی به کار گرفته شده اند، به عنوان چیزی که متعلق به «من» ،است برای ما شناخته میشوند. همچنان که انرژی بیشتری به چیزهای بیرونی داده میشود، آنها از چیزهایی که متعلق به «من» هستند به چیزهایی که ضمیمه و جزئی از هویت «من» هستند، تغییر می یابند.
آنگاه، از دست دادن شیء یا ،شخص به صورت از دست دادن بخشی از هویت خویش تجربه می شود از «دست دادن» به شکل نابودی جنبه هایی از وجود «خود»، که آن شیء یا شخص، نماد آن بوده حس میشود.
هر چه انرژی بیشتری روی هویت یابی با چیزی صرف شده باشد، احساس فقدان و درد بریدن ریسمان وابستگی به آن بیشتر خواهد بود. تعلق، وابستگی به همراه می آورد و وابستگی، به خاطر طبیعت آن، ذاتاً ترس از فقدان را به دنبال دارد.
دیوید آر هاوکینز
رهایی طریقت تسلیم
آنگاه، از دست دادن شیء یا ،شخص به صورت از دست دادن بخشی از هویت خویش تجربه می شود از «دست دادن» به شکل نابودی جنبه هایی از وجود «خود»، که آن شیء یا شخص، نماد آن بوده حس میشود.
هر چه انرژی بیشتری روی هویت یابی با چیزی صرف شده باشد، احساس فقدان و درد بریدن ریسمان وابستگی به آن بیشتر خواهد بود. تعلق، وابستگی به همراه می آورد و وابستگی، به خاطر طبیعت آن، ذاتاً ترس از فقدان را به دنبال دارد.
دیوید آر هاوکینز
رهایی طریقت تسلیم
❤3👍3
با ديگران چگونه برخورد کنیم؟
رامانا ماهارشی: دیگرانی وجود ندارد
باورِ تو بر این است که جهان باید عینی باشد
در حالیکه او تماماً فرافکنی روانِ توست
رامانا ماهارشی: دیگرانی وجود ندارد
باورِ تو بر این است که جهان باید عینی باشد
در حالیکه او تماماً فرافکنی روانِ توست
❤2
آنکه او بسته غم و خنده بود
او به این دو عاریت زنده بود
باغ سبز عشق کو بی منتها است
جز غم و شادی در او بس میوه هاست
غم و شادی ما هر دو عاریتی است، واکنشی است. حال آنکه عشق یا بگوییم شور هستی - حالتی است اصیل و غیر وابسته؛ حالتی است عمیق و وسیع. زیرا در حیطه فکر نیست، زیرا محرک و منشأ لفظی ندارد.
او به این دو عاریت زنده بود
باغ سبز عشق کو بی منتها است
جز غم و شادی در او بس میوه هاست
غم و شادی ما هر دو عاریتی است، واکنشی است. حال آنکه عشق یا بگوییم شور هستی - حالتی است اصیل و غیر وابسته؛ حالتی است عمیق و وسیع. زیرا در حیطه فکر نیست، زیرا محرک و منشأ لفظی ندارد.
❤2
آدمی عجیب است، آگاهانه برای خود وابستگی بهوجود میآورد و سپس از آنها رنج میکشد.🦋
😁3
لائوتزه میگویند:
هدف تور ماهیگیری،صید ماهی است،
و زمانیکه ماهی صید شد
تور ماهیگیری فراموش می شود.
هدفِ واژه ها، رساندن و فهماندن ایده هاست.
زمانیکه ایده ها درک شد. واژه ها فراموش می شوند.
کجا می توانم انسانی را بیابم
که واژه ها را به دست فراموشی سپرده است؟
او همان کسی است که مایلم همنشین او شوم!
از یاد بردن و فراموش کردن واژه ها دشوار است. کلمات به ذهن آویزان می شوند. به دور انداختن تور ماهیگیری کاری بس دشوار است، زیرا نه تنها ماهی در آن به دام افتاده، بلکه ماهیگیر نیز در آن گرفتار شده است
این موضوع یکی از عمیق ترین مشکلات و معضلات محسوب می گردد
تعامل با واژه ها یعنی بازی کردن با آتش،
زیرا واژها بسیار با اهمیت شده و اینگونه مفاهیم، معانی خود را از دست می دهند.
نماد و نشانه به قدری سنگین می شود که محتوا به تمامی از دست می رود؛ ظاهر، شما را هیپنوتیز می کند
و شما قلب و رستنگاه را فراموش می کنید.
بودا در جایی می گوید:
چند مرد از رودخانه ای عبور می کردند. رودخانه بسیار خطرناک و خروشان بود و قایقی که سوار بر آن بودند، جان آنها را نجات داد. سپس آنها با خود اندیشیدند، "این قایق جان ما را نجات داد، چگونه ما می توانیم آن را در اینجا جا بگذاریم؟ این قایق ناجی ماست و رها کردن آن در اینجا ناسپاسی محسوب می گردد!" بنابراین آنها قایق را بر روی سر خود به سمت شهر حمل کردند.
شخصی از آنها پرسید: "چکار می کنید؟ هیچگاه فردی را ندیده ایم که قایقی با خود حمل کند."
پاسخ دادند: "ما باید این قایق را برای تمام عمر حمل کنیم، زیرا این قایق جان ما را نجات داده است و نمی توانیم در قبال آن ناسپاس باشیم."
آن انسانهای به ظاهر باهوش می بایست نادان باشند
از قایق سپاسگذاری کرده و سپس آن را همانجا رها کنید. آن را با خود حمل نکنید.
شما نیز انواع قایق های گوناگون را در سر خود حمل می کنید - شاید بر روی سرتان حمل نمی کنید اما یقینا در درون سرتان حمل می کنید
به درون نگاهی بیندازید. نردبان ها، قایق ها، مسیرها، واژه ها - اینها محتوای سر و ذهن شما را تشکیل می دهند.
ظرف بسیار مهم تر می شود، وسیله به شدت با اهمیت تر می گردد، بدن بسیار مهمتر می شود و اینگونه شما کور می شوید
وسیله تنها برای انتقال پیامی در آنجا بود -
پیام را دریافت کرده و وسیله را فراموش کنید. پیامبر تنها برای رساندن پیامی آمده بود - پیام را دریافت کرده و پیامبر را فراموش کنید. از آنها قدردانی کنید، اما آنها را در درون سر خود حمل نکنید.
#اشو
هدف تور ماهیگیری،صید ماهی است،
و زمانیکه ماهی صید شد
تور ماهیگیری فراموش می شود.
هدفِ واژه ها، رساندن و فهماندن ایده هاست.
زمانیکه ایده ها درک شد. واژه ها فراموش می شوند.
کجا می توانم انسانی را بیابم
که واژه ها را به دست فراموشی سپرده است؟
او همان کسی است که مایلم همنشین او شوم!
از یاد بردن و فراموش کردن واژه ها دشوار است. کلمات به ذهن آویزان می شوند. به دور انداختن تور ماهیگیری کاری بس دشوار است، زیرا نه تنها ماهی در آن به دام افتاده، بلکه ماهیگیر نیز در آن گرفتار شده است
این موضوع یکی از عمیق ترین مشکلات و معضلات محسوب می گردد
تعامل با واژه ها یعنی بازی کردن با آتش،
زیرا واژها بسیار با اهمیت شده و اینگونه مفاهیم، معانی خود را از دست می دهند.
نماد و نشانه به قدری سنگین می شود که محتوا به تمامی از دست می رود؛ ظاهر، شما را هیپنوتیز می کند
و شما قلب و رستنگاه را فراموش می کنید.
بودا در جایی می گوید:
چند مرد از رودخانه ای عبور می کردند. رودخانه بسیار خطرناک و خروشان بود و قایقی که سوار بر آن بودند، جان آنها را نجات داد. سپس آنها با خود اندیشیدند، "این قایق جان ما را نجات داد، چگونه ما می توانیم آن را در اینجا جا بگذاریم؟ این قایق ناجی ماست و رها کردن آن در اینجا ناسپاسی محسوب می گردد!" بنابراین آنها قایق را بر روی سر خود به سمت شهر حمل کردند.
شخصی از آنها پرسید: "چکار می کنید؟ هیچگاه فردی را ندیده ایم که قایقی با خود حمل کند."
پاسخ دادند: "ما باید این قایق را برای تمام عمر حمل کنیم، زیرا این قایق جان ما را نجات داده است و نمی توانیم در قبال آن ناسپاس باشیم."
آن انسانهای به ظاهر باهوش می بایست نادان باشند
از قایق سپاسگذاری کرده و سپس آن را همانجا رها کنید. آن را با خود حمل نکنید.
شما نیز انواع قایق های گوناگون را در سر خود حمل می کنید - شاید بر روی سرتان حمل نمی کنید اما یقینا در درون سرتان حمل می کنید
به درون نگاهی بیندازید. نردبان ها، قایق ها، مسیرها، واژه ها - اینها محتوای سر و ذهن شما را تشکیل می دهند.
ظرف بسیار مهم تر می شود، وسیله به شدت با اهمیت تر می گردد، بدن بسیار مهمتر می شود و اینگونه شما کور می شوید
وسیله تنها برای انتقال پیامی در آنجا بود -
پیام را دریافت کرده و وسیله را فراموش کنید. پیامبر تنها برای رساندن پیامی آمده بود - پیام را دریافت کرده و پیامبر را فراموش کنید. از آنها قدردانی کنید، اما آنها را در درون سر خود حمل نکنید.
#اشو
👏3
شما دائماً در حال از دست دادن و گم کردن زندگی هستید.
علتش آن است که ذهنتان را عامل و وسیلهٔ ارتباط با هستی قرار داده اید
حال آنکه ذهن عاملی است که شما را از هستی جدا می کند
به جای آنکه شما را در مسیر درست قرار دهد، از آن منحرفتان می کند
تفکر نوعی حصار است. مانند دیوار چین است.
شما در میان افکارتان کورمال کورمال حرکت می کنید و از درک و لمس حقیقت عاجز می مانید.
حال آنکه حقیقت از شما دور نیست.
خدا در کنار شماست، شاید فاصله اش با شما تنها به اندازهٔ یک نیایش باشد
اما وقتی که به تفکر، تخیل، تجزیه و تحلیل، تعبیر و تفسیر و فلسفه بافی می پردازید
از خداوند هرچه بیشتر و بیشتر فاصله می گیرید و از حقیقت دورتر می شوید.
با این کارها مه غلیظ و سنگینی به وجود می آورید که امکان بینایی را از شما می گیرد.
این بحث یکی از پایه های اساسی تانترا است.
تانترا معتقد است:
ذهنی که دائما درگیر افکار باشد، خودش را گم می کند و حقیقت را از کف می دهد.
برای ایجاد رابطه با حقیقت تقکر مناسب نیست.
در واقع زبان حقیقت عدم تفکر است.
در ارتباط با حقیقت کلمات بی معنا می شوند و سکوت معنا می گیرد.
سکوت، آبستن و بارور است،
کلمات، مرده و بی معنایند.
انسان باید بتواند زبان سکوت را بیاموزد.
#اشو
#کتاب_آوای_شاهانه_جلد2
علتش آن است که ذهنتان را عامل و وسیلهٔ ارتباط با هستی قرار داده اید
حال آنکه ذهن عاملی است که شما را از هستی جدا می کند
به جای آنکه شما را در مسیر درست قرار دهد، از آن منحرفتان می کند
تفکر نوعی حصار است. مانند دیوار چین است.
شما در میان افکارتان کورمال کورمال حرکت می کنید و از درک و لمس حقیقت عاجز می مانید.
حال آنکه حقیقت از شما دور نیست.
خدا در کنار شماست، شاید فاصله اش با شما تنها به اندازهٔ یک نیایش باشد
اما وقتی که به تفکر، تخیل، تجزیه و تحلیل، تعبیر و تفسیر و فلسفه بافی می پردازید
از خداوند هرچه بیشتر و بیشتر فاصله می گیرید و از حقیقت دورتر می شوید.
با این کارها مه غلیظ و سنگینی به وجود می آورید که امکان بینایی را از شما می گیرد.
این بحث یکی از پایه های اساسی تانترا است.
تانترا معتقد است:
ذهنی که دائما درگیر افکار باشد، خودش را گم می کند و حقیقت را از کف می دهد.
برای ایجاد رابطه با حقیقت تقکر مناسب نیست.
در واقع زبان حقیقت عدم تفکر است.
در ارتباط با حقیقت کلمات بی معنا می شوند و سکوت معنا می گیرد.
سکوت، آبستن و بارور است،
کلمات، مرده و بی معنایند.
انسان باید بتواند زبان سکوت را بیاموزد.
#اشو
#کتاب_آوای_شاهانه_جلد2
❤3🔥2
ما دو نوع احساس داریم. یکی آنها که منشأ فکری دارند یا واکنش فکرند، یکی هم احساسات مستقل از فکر. در انگلیسی برای این دو نوع احساس دو اصطلاح متفاوت وجود دارد. احساساتی را که منشأ آنها فکر است یا واکنش فکر است با کلمه sensation و sense توصیف می کنند، و احساسات غير واكنشی بدون دخالت فکر را با کلمه .feeling. در این بچه احساساتی وجود دارد که علت و منشأ آن بر ما معلوم نیست فقط میتوانیم بگوییم این احساسات واکنش فکر نیستند. بچه اول فکر نمیکند پدرش رئیس است یا شهرت و مقام اجتماعی دارد و بعد احساس شادی کند، یا اول فکر نمیکند جای پایی در ارزشهای اجتماعی ندارد و بعد احساس غم و اندوه کند. تمام احساسات او غیر واکنشی است. حال آنکه احساسات فعلى ما واكنش فكر است. شما اول فکر میکنید رئیسید، هنرمندید، شهرت دارید؛ و بعد احساس لذت می کنید.
❤4
دوستانِ واقعی، ناز و نوازشت نمیکنند بلکه آینه ایی برای آنچه را که نمی خواهی ببینی، میشوند.
اکثریت مردم از دوستان واقعی سپاسمند نیستند برعکس از آنها میگریزند چون نمیخواهند با احساسات سرکوب شده در ناخوداگاهشان مواجه شوند.
دوستانی که حمایتت میکنند و پای درد و دلهایت از دست دیگران یا حتی از دست خودت، مینشیند خودشان در نفسشان اسیرند و از خود خالی نگشته اند تا بازتابت دهند. اگر شهامتِ روشن شدن را بتنهایی داری پیش کسانیکه که فهمت دشمن مینامد برو تا حسابی آینه وار شوی☺️
اکثریت مردم از دوستان واقعی سپاسمند نیستند برعکس از آنها میگریزند چون نمیخواهند با احساسات سرکوب شده در ناخوداگاهشان مواجه شوند.
دوستانی که حمایتت میکنند و پای درد و دلهایت از دست دیگران یا حتی از دست خودت، مینشیند خودشان در نفسشان اسیرند و از خود خالی نگشته اند تا بازتابت دهند. اگر شهامتِ روشن شدن را بتنهایی داری پیش کسانیکه که فهمت دشمن مینامد برو تا حسابی آینه وار شوی☺️
❤2
وقتی کسی بتو احمق میگوید، بجای واکنش سریعا به احمق درونت نگاه کن به آن احمقی که با این سخن، ناراحت و عصبانی میشود و همانجا یقه اش بچسب نگذار از دستت لیز بخورد و فرار کند و این هنر مشاهده درون است☺️
🔥3👏3
واقف و هشیار و آگاه باش تا کسی از تو بت نسازد. با تعریف، تمجید، تأیید و ستایشِ دیگران، اگر آگاهانه رفتار نکنی، فقط نفست را تقویت میکنی. اینها همه خوراک نفس اند و از غذاهای لذید نفسانی بشمار میروند. اکثریت مردم فریب اینگونه رابطه های سطحی و تشریفاتی را میخورند و نفسشان را فربه تر و فربه تر میکنند. با فربه تر شدن نفس، از خود اصیل و واقعی ت دورتر و دورتر میشوی و احساس جدایی شدت میگیرد و اگر بازنگری و مشاهده اش نکنی، به مرور افزایش می یابد.
❤3
هرگونه شکایت و مقصر دانستن و فرار از دیگران، چه خوشت بیاد چه نیاید، نشانگر این است که به چه میزان از روی ناآگاهی، قدرت به آنها داده ایی تا حس قربانی بودن و عجز و ناتوانی ات را پنهان کنی. اکنون وقت آن رسیده تا بدرونت بنگری و این من های نپذیرفته ات را بپذیری تا از آنها خالی شوی.
❤3👍1