شبی مسافری در میهمان خانه ای اقامت داشت، وقتی که وارد شد، چند مسافر دیگر آنجا را ترک می کردند
صبح روز بعد وقتی که آماده رفتن میشد، دید که مسافران جدید وارد میشوند
میهمانان می آمدند و میرفـتند، ولی"میزبان" همیشه آنجا بود.
سالکی این را دید و پرسید که:
آیا همین پدیده برای تمام انسانها روی نمیدهد؟
من نیز همین را میپرسم و میگویم که در زندگی هیچ چیز به عظمت بازشناسی میهمان و میزبان نیست، انسان مانند یک مهمانخانه هستند.
میهمانان، افکار، احساسات، خواسته ها، باورها و.... هستند
از آنجا دیدار میکنند و بعد مدتی میروند و جایشان را به افکار و ذهنیت هایی جدید میدهند، ولی چیزی جدای میهمانان نیز وجود دارد، "میزبان" نیز وجود دارد
ولی این میزبان کیست؟
چگونه این میزبان را بشناسیم؟
بودا گفته است، "بایست"(توقف ذهن) و خود همین توقف شناخت آن میزبان است، جملهٔ کامل بودا چنین است:
"این ذهن دیوانه متوقف نمیشود، اگر بتواند بایستد این خودش اشراق است خودش نیرواناست"
وقتی که ذهن بایستد، وقتی که ساکت شود، میزبان خودش را هویدا می سازد.
#میزبان، آگاهی خالص، جاودانه و بیدار است، هرگز زاده نشده است هرگز نمی میرد. نه در بنـد است و نه رهاست، فقط هست...
این آگاهی ساکت و بیدار همان میزبان است که شناختش انسان را به سرور و آرامشی والا میرساند
#اشو
رها شدن از گذشته
BREAKING FREE FROM THE PAST
صبح روز بعد وقتی که آماده رفتن میشد، دید که مسافران جدید وارد میشوند
میهمانان می آمدند و میرفـتند، ولی"میزبان" همیشه آنجا بود.
سالکی این را دید و پرسید که:
آیا همین پدیده برای تمام انسانها روی نمیدهد؟
من نیز همین را میپرسم و میگویم که در زندگی هیچ چیز به عظمت بازشناسی میهمان و میزبان نیست، انسان مانند یک مهمانخانه هستند.
میهمانان، افکار، احساسات، خواسته ها، باورها و.... هستند
از آنجا دیدار میکنند و بعد مدتی میروند و جایشان را به افکار و ذهنیت هایی جدید میدهند، ولی چیزی جدای میهمانان نیز وجود دارد، "میزبان" نیز وجود دارد
ولی این میزبان کیست؟
چگونه این میزبان را بشناسیم؟
بودا گفته است، "بایست"(توقف ذهن) و خود همین توقف شناخت آن میزبان است، جملهٔ کامل بودا چنین است:
"این ذهن دیوانه متوقف نمیشود، اگر بتواند بایستد این خودش اشراق است خودش نیرواناست"
وقتی که ذهن بایستد، وقتی که ساکت شود، میزبان خودش را هویدا می سازد.
#میزبان، آگاهی خالص، جاودانه و بیدار است، هرگز زاده نشده است هرگز نمی میرد. نه در بنـد است و نه رهاست، فقط هست...
این آگاهی ساکت و بیدار همان میزبان است که شناختش انسان را به سرور و آرامشی والا میرساند
#اشو
رها شدن از گذشته
BREAKING FREE FROM THE PAST
❤🔥4❤3👍1
جهان ناتمام و ناقص به نظر می رسد
زیرا قضاوتی داریم
آنگاه که قضاوت کننده برود
همه چیز کامل خواهد بود
هنگام بیداری
جهان تغییری نکرده
بلکه نگاه ما دگرگون شده است
زیرا قضاوتی داریم
آنگاه که قضاوت کننده برود
همه چیز کامل خواهد بود
هنگام بیداری
جهان تغییری نکرده
بلکه نگاه ما دگرگون شده است
❤3🔥1
خودبرتر 11:
تمام زندگی دانش ها داده ها واطلاعات مانع وصل شدن خویش است این خویش بیدار نشود شما تمام عمر نعره زنان دنبال خودتان میگردید دنبال ثروت دانش قدرت ولی پر نمیشوید بلکه خالی تر میشوید نیازمند تر میشوید 🦋
بر کنار شو ز هر نقشی که آن آید پدید
تا از نقش و رول ها بیرون نزنیم تا از کهنه نقاب ها بیرون نزنیم تا از ادا وتظاهر بیرون نزنیم تا ازماسک ها بیرون نزنیم نمیتوانیم به خویش وصل شویم رسالت انسان دراین دنیا همین است که خویش را بیدار کند تا ازرخت ولباسها وچهره تقلبی بیرون نزنید وخودتان انچه هستید نپذیرید نمیتوانید به ورای ناشناخته ها درون بروید خویش همیشه منتظر شماست ولی باید لخت وعریان شوید بدون نقاب وگرنه شمارا دعوت نخواهد کرد به درون باید اجرا کنید ولی باورها انسان اجازه نمیدهد که انسان به ورای ناشناخته ها برود وهمیشه با محدودیت که دارد درشرطی شدگی درهویت های جعلی ش پنهان میماند وهیچوقت نمیتواند با هستی متصل شود فقط درکلمات والفاظ ودانش اندوزی سخنور میماند ومیپندارد زندگی فقط نیازهاست خواسته هاست اگرتمام عالم هم بدست بیاورید باز احساس کمبود میکنید قدری به شناخت درونتان عمیق شوید وازانچه پرشده است تخلیه ش کنید تا به گنج درونتان پی ببرید 🦋
انسان همیشه حرف میزند ولی تجربه ای از گفته هایش ندارد درک وشناختی ازگفته ها ندارد هشیار باش مقلد نباش تا چیزی را تجربه نکردی یعنی به شناخت ودرک ش پی نبردی نه رد کن نه قبول
ازباورها بیا بیرون باورها همش دروغ هست 🦋
انسان در شرطی شدگی ها عادات گرفتارند در ترسها زندانی هستند وهمین امر باعث شده است همیشه دراینده زندگی کنند وازاین لحظه حال فاصله بگیرند درچرخه دورمحور خودشان میچرخند ومیپندارند زندگی درامد خوب خونه وماشین ثروت است قدرت وشهرت همه اینها خوب است ولی اینها انسان را پر نمیکند اگاهی تا درون انسان جاری نشود پولدار وندار درترسهاشان غوطور هستند وهمیشه دررنج وعذاب جهنم خودشان هستند ودر روزمرگی زندگی میکنند وروزبروز تلاش میکنند بیشتر دربیاورند وطمع باعث شده است انسان فاصله اش ازخودش دورتر دورتر شود همیشه کودک درونشان درحال گله وشکایت است درناله وفغان است چون کسی به درونشان نمیپردازد وبه کودک درونش ناخوداگاه نمیپردازد خشم رنجش نفرت جنگ ها انتقام تهدید ها زورگفتن ها همه بخاطر بی توجه ای به کودک مجروع درونتان است واقف باشید یکم به درون بچرخید تا بتوانید به خودتان نزدیکتر شوید وازعوامل بیرونی ازاد ورها شوید 🦋
درگذشته زندگی نکنید درگذشته نباشید گذشته برای گذشتگان است نه برای شما از خرافات جعل
بیرون بزنید ازترسها تون عبور کنید باورهای خودتان بازنگری کنید زیر سوال ببرید چه باوری داریم که وحشت استرس درونمان ا ست تا ازباورها خارج نشوید نمیتوانید ازقید وبند ذهن ازاد شوید 🦋
شیطان عاشق خدا بود واجازه نمیدهد کسی به خدا نزدیک شود وبخاطر همین انسانها درنفسانیت یا حیوانیت زندگی میکند همیشه دررنج وعذاب درجهنم خودساخته ذهنشان زندگی میکنند تا انسان ازدام نفس ش اگاه نشود نمیتواند ازاین نفس حیلت گر رها شود نفس انسان همان شیطان است وانسانها دایما به نفس خوراک میرسانند نفس جهنم انسان است ودایما در عذاب است نفس نیاز به سوخت دارد وبخاطر همین گاهی تورا درغم واندوه میبرد گاهی تورا درشادی زیاد هردو خوراک رساندن به نفس است انسان طمع وترس ازکودکی رشدکرده است انقدر انسان درکمبودها یش زندکی میکند ودایما دنبال پرکردن این کمبودها هستند دنبال مال اندوزی دانش اندوزی قدرت طلبی جاه طلبی ولی کمبودها پر نمیشود نفس سیر نمیشود ودایما درخواسته ها ارزوها خواهش ها امیال ها انسان را مشعول میکند نفس سایه است وما در نفس ادغام شده ایم و میپنداریم ما نفس هستیم ولی ما نفس نیستیم انکه میخواهد نفس است انسان با نفس هم هویت شده است وانسان قادر نبست ازاین نفس جدا شود چون با نفس یکی شده است نفس شیطان است زود میخواد همه چیز میخواد زیاد هم میخواد نفس با مقایسگری تعریف تمجید تایید رشد کرده است وروز بروز انسان با هویت ساختگی این نفس پرورش دادیم تا نتوانیم ازاین نفس خالی نشویم نمیتوانیم عشق را درونمان دعوت کنیم نفس مسموم است وجایی که نفس است عشق نخواهد بود یا جای هستی است یا جای نفس همزمان نمیتواند هردو باشند وانسان درنفس خدا خدا میکنند تا نفس فنا نشود نمیرد وخالیش نکنید هیچوقت خداوند وارد نخواهد شد از جستجوی خداوند دست بردارید انچه میگویید از باورهای بنیادین است که هزاران سال داربم درنفس خدا خدا میکنیم تنها کاری که باید انجام دهیم تسلیم شویم درنفس بمیر تا تولد دوباره اتفاق بیافتد شیطان وخدا نمیتوانند در درونت باشد باید هرچه داری تقدیم کنید تا هستی انچه را دارد به شما عطا کند فضا را خالی کن مثل نی توخالی شو بی هویت انوقت هستی درونت حضور پیدا خواهد کرد عشق درونت جاری خواهد شد نور درونت روشن میشود ازمردن نترس جان بده تا لایق جانان
تمام زندگی دانش ها داده ها واطلاعات مانع وصل شدن خویش است این خویش بیدار نشود شما تمام عمر نعره زنان دنبال خودتان میگردید دنبال ثروت دانش قدرت ولی پر نمیشوید بلکه خالی تر میشوید نیازمند تر میشوید 🦋
بر کنار شو ز هر نقشی که آن آید پدید
تا از نقش و رول ها بیرون نزنیم تا از کهنه نقاب ها بیرون نزنیم تا از ادا وتظاهر بیرون نزنیم تا ازماسک ها بیرون نزنیم نمیتوانیم به خویش وصل شویم رسالت انسان دراین دنیا همین است که خویش را بیدار کند تا ازرخت ولباسها وچهره تقلبی بیرون نزنید وخودتان انچه هستید نپذیرید نمیتوانید به ورای ناشناخته ها درون بروید خویش همیشه منتظر شماست ولی باید لخت وعریان شوید بدون نقاب وگرنه شمارا دعوت نخواهد کرد به درون باید اجرا کنید ولی باورها انسان اجازه نمیدهد که انسان به ورای ناشناخته ها برود وهمیشه با محدودیت که دارد درشرطی شدگی درهویت های جعلی ش پنهان میماند وهیچوقت نمیتواند با هستی متصل شود فقط درکلمات والفاظ ودانش اندوزی سخنور میماند ومیپندارد زندگی فقط نیازهاست خواسته هاست اگرتمام عالم هم بدست بیاورید باز احساس کمبود میکنید قدری به شناخت درونتان عمیق شوید وازانچه پرشده است تخلیه ش کنید تا به گنج درونتان پی ببرید 🦋
انسان همیشه حرف میزند ولی تجربه ای از گفته هایش ندارد درک وشناختی ازگفته ها ندارد هشیار باش مقلد نباش تا چیزی را تجربه نکردی یعنی به شناخت ودرک ش پی نبردی نه رد کن نه قبول
ازباورها بیا بیرون باورها همش دروغ هست 🦋
انسان در شرطی شدگی ها عادات گرفتارند در ترسها زندانی هستند وهمین امر باعث شده است همیشه دراینده زندگی کنند وازاین لحظه حال فاصله بگیرند درچرخه دورمحور خودشان میچرخند ومیپندارند زندگی درامد خوب خونه وماشین ثروت است قدرت وشهرت همه اینها خوب است ولی اینها انسان را پر نمیکند اگاهی تا درون انسان جاری نشود پولدار وندار درترسهاشان غوطور هستند وهمیشه دررنج وعذاب جهنم خودشان هستند ودر روزمرگی زندگی میکنند وروزبروز تلاش میکنند بیشتر دربیاورند وطمع باعث شده است انسان فاصله اش ازخودش دورتر دورتر شود همیشه کودک درونشان درحال گله وشکایت است درناله وفغان است چون کسی به درونشان نمیپردازد وبه کودک درونش ناخوداگاه نمیپردازد خشم رنجش نفرت جنگ ها انتقام تهدید ها زورگفتن ها همه بخاطر بی توجه ای به کودک مجروع درونتان است واقف باشید یکم به درون بچرخید تا بتوانید به خودتان نزدیکتر شوید وازعوامل بیرونی ازاد ورها شوید 🦋
درگذشته زندگی نکنید درگذشته نباشید گذشته برای گذشتگان است نه برای شما از خرافات جعل
بیرون بزنید ازترسها تون عبور کنید باورهای خودتان بازنگری کنید زیر سوال ببرید چه باوری داریم که وحشت استرس درونمان ا ست تا ازباورها خارج نشوید نمیتوانید ازقید وبند ذهن ازاد شوید 🦋
شیطان عاشق خدا بود واجازه نمیدهد کسی به خدا نزدیک شود وبخاطر همین انسانها درنفسانیت یا حیوانیت زندگی میکند همیشه دررنج وعذاب درجهنم خودساخته ذهنشان زندگی میکنند تا انسان ازدام نفس ش اگاه نشود نمیتواند ازاین نفس حیلت گر رها شود نفس انسان همان شیطان است وانسانها دایما به نفس خوراک میرسانند نفس جهنم انسان است ودایما در عذاب است نفس نیاز به سوخت دارد وبخاطر همین گاهی تورا درغم واندوه میبرد گاهی تورا درشادی زیاد هردو خوراک رساندن به نفس است انسان طمع وترس ازکودکی رشدکرده است انقدر انسان درکمبودها یش زندکی میکند ودایما دنبال پرکردن این کمبودها هستند دنبال مال اندوزی دانش اندوزی قدرت طلبی جاه طلبی ولی کمبودها پر نمیشود نفس سیر نمیشود ودایما درخواسته ها ارزوها خواهش ها امیال ها انسان را مشعول میکند نفس سایه است وما در نفس ادغام شده ایم و میپنداریم ما نفس هستیم ولی ما نفس نیستیم انکه میخواهد نفس است انسان با نفس هم هویت شده است وانسان قادر نبست ازاین نفس جدا شود چون با نفس یکی شده است نفس شیطان است زود میخواد همه چیز میخواد زیاد هم میخواد نفس با مقایسگری تعریف تمجید تایید رشد کرده است وروز بروز انسان با هویت ساختگی این نفس پرورش دادیم تا نتوانیم ازاین نفس خالی نشویم نمیتوانیم عشق را درونمان دعوت کنیم نفس مسموم است وجایی که نفس است عشق نخواهد بود یا جای هستی است یا جای نفس همزمان نمیتواند هردو باشند وانسان درنفس خدا خدا میکنند تا نفس فنا نشود نمیرد وخالیش نکنید هیچوقت خداوند وارد نخواهد شد از جستجوی خداوند دست بردارید انچه میگویید از باورهای بنیادین است که هزاران سال داربم درنفس خدا خدا میکنیم تنها کاری که باید انجام دهیم تسلیم شویم درنفس بمیر تا تولد دوباره اتفاق بیافتد شیطان وخدا نمیتوانند در درونت باشد باید هرچه داری تقدیم کنید تا هستی انچه را دارد به شما عطا کند فضا را خالی کن مثل نی توخالی شو بی هویت انوقت هستی درونت حضور پیدا خواهد کرد عشق درونت جاری خواهد شد نور درونت روشن میشود ازمردن نترس جان بده تا لایق جانان
❤3👏3
شوی باید خودت را برای هستی قربانی کنید تا هستی خودش را به تونشان دهد 🦋
قطره نباش دریا شو 🦋
دست از گلایه ازدیگران برداربد همه را دراغوش بکشید زندگی را قشنگ تر کنید همدیگر را پذیرا باشید با همه مهربان باشید همه خودتان هستید 🦋
قطره نباش دریا شو 🦋
دست از گلایه ازدیگران برداربد همه را دراغوش بکشید زندگی را قشنگ تر کنید همدیگر را پذیرا باشید با همه مهربان باشید همه خودتان هستید 🦋
❤2👏2
ذهن همواره برجستگی های دیگران را ارزیابی میکند و وقتی دیگری را برجسته تر از خودش میپندارد! از اعتبار خودش میکاهد و حس حقارت میآفریند.
هیچکسی برتر یا پست تر از دیگری نیست، برتر و پست تر را ذهن با اسامی و القابِ ابداعی اش خلق میکند.
هیچکسی برتر یا پست تر از دیگری نیست، برتر و پست تر را ذهن با اسامی و القابِ ابداعی اش خلق میکند.
❤8
فردی که میخواد به همه کمک کنه و همه رو نجات بده، کسیه که خودش توی تنهایی و بی حمایتی رشد کرده،
داره خودِ تنهاشو درونِ دیگران نجات میده!
داره خودِ تنهاشو درونِ دیگران نجات میده!
👏7🕊1
دقت کردی . . .
با هر کسی مثل خودش
برخورد میکنی
اعصابش بهم میریزه ،
این خودش نشون میده
هیچکس نمیتونه خودشو
تحمل کنه . . .🍂
با هر کسی مثل خودش
برخورد میکنی
اعصابش بهم میریزه ،
این خودش نشون میده
هیچکس نمیتونه خودشو
تحمل کنه . . .🍂
👏7👍3
تمامِ کودکی ام ، احساسِ "جودی ابوت" را داشتم! مدام حس می کردم جایی از جهان ، بابا لنگ درازِ عاشق و مهربانی دارم که یک روزی سر و کله اش پیدا خواهد شد ، از من مراقبت خواهد کرد و غم هایِ کودکانه ام را با یک عروسک و آغوشِ پدرانه ، خواهد شست.
مدام منتظر بودم تا با آمدنِ کسی ، دنیایم همانی شود که دلم می خواهد. کسی که مرا بفهمد و تفاوت هایِ عجیب و غریبِ مرا درک کند .
من نیمی از کودکی ام را با تصوراتِ شیرینِ سرزمین "نارنیا" و "عجایب" ، گذراندم. گاهی آلیس می شدم و به سرزمینِ عجایب می رفتم و دنیایِ کوچکِ رنگی و رویاییِ خودم را می ساختم و گاهی از کمدِ اتاقم به شهرِ ناشناخته ی نارنیا می رفتم ، میان برف ها دراز می کشیدم و با درخت ها ، گوَزن ها و عقاب ها ، حرف می زدم.
همیشه جهانِ خیالیِ خودم را داشتم ، جهانی که مرا از واقعیت ، دور می کرد و به جایی می برد که آرزویِ همیشگی ام بود.
جایی که خلاءِ آرامش و زیباییِ دنیایِ واقعی را برایم پر می کرد، جایی که همه چیز ، ایده آل و آرام و بی دغدغه بود.
در انتظارِ تغییر بودم ، همیشه فکر می کردم آخرش قرار است همه مان تصاویرِ کارتُنیِ رنگی و زیبایی شویم و شاد و بی غم و کودکانه ،کنارِ هم زندگی کنیم، جایی که نه خبری از مرگ باشد ، نه ظلم ، نه بدی و بی انصافی ...
طول کشید تا فهمیدم چنین رویایِ زیبایی ، ممکن نیست ، طول کشید تا فهمیدم دنیا همین است ، یک اجتماعِ نقیضین!
خوبی و بدی ، شادی و غم و تمام تناقضات را در دلش جا داده و چاره ای به جز کنار آمدن و سازگاری نیست.
طول کشید اما پذیرفتم نه سرزمینِ رویاییِ عجایب و نارنیا حقیقت دارد ، نه هیچ بابا لنگ درازی ، هیچ جایِ جهان ، برایِ موفقیت و خوشبختیِ من ، آستین بالا زده!
مدام منتظر بودم تا با آمدنِ کسی ، دنیایم همانی شود که دلم می خواهد. کسی که مرا بفهمد و تفاوت هایِ عجیب و غریبِ مرا درک کند .
من نیمی از کودکی ام را با تصوراتِ شیرینِ سرزمین "نارنیا" و "عجایب" ، گذراندم. گاهی آلیس می شدم و به سرزمینِ عجایب می رفتم و دنیایِ کوچکِ رنگی و رویاییِ خودم را می ساختم و گاهی از کمدِ اتاقم به شهرِ ناشناخته ی نارنیا می رفتم ، میان برف ها دراز می کشیدم و با درخت ها ، گوَزن ها و عقاب ها ، حرف می زدم.
همیشه جهانِ خیالیِ خودم را داشتم ، جهانی که مرا از واقعیت ، دور می کرد و به جایی می برد که آرزویِ همیشگی ام بود.
جایی که خلاءِ آرامش و زیباییِ دنیایِ واقعی را برایم پر می کرد، جایی که همه چیز ، ایده آل و آرام و بی دغدغه بود.
در انتظارِ تغییر بودم ، همیشه فکر می کردم آخرش قرار است همه مان تصاویرِ کارتُنیِ رنگی و زیبایی شویم و شاد و بی غم و کودکانه ،کنارِ هم زندگی کنیم، جایی که نه خبری از مرگ باشد ، نه ظلم ، نه بدی و بی انصافی ...
طول کشید تا فهمیدم چنین رویایِ زیبایی ، ممکن نیست ، طول کشید تا فهمیدم دنیا همین است ، یک اجتماعِ نقیضین!
خوبی و بدی ، شادی و غم و تمام تناقضات را در دلش جا داده و چاره ای به جز کنار آمدن و سازگاری نیست.
طول کشید اما پذیرفتم نه سرزمینِ رویاییِ عجایب و نارنیا حقیقت دارد ، نه هیچ بابا لنگ درازی ، هیچ جایِ جهان ، برایِ موفقیت و خوشبختیِ من ، آستین بالا زده!
👍10
رابطهی زن/مرد ناخودآگاهِ آنان را به سطح میآورد؛ آنها رنگ واقعی خودشان را پیدا میکنند. البته، در ابتدا نمیتواند چنین باشد زیرا در ابتدا شما نقابهایتان را حفظ میکنید.
وقتی فقط برای چند ساعت در کنار دریا و یا در شبی مهتابی دیدار میکنید، ظاهر خود را حفظ میکنید
زیرا هنوز مطمئن نیستید، دیگری هم هنوز یقین ندارد که آیا میتواند واقعیت خودش را به تو نشان بدهد یا نه. ولی وقتی ماه عسل تمام شد، همهچیز تمام است!
درواقع، هر ازدواجی با تمام شدن ماهعسل پایان میگیرد
آنوقت واقعیت شروع میشود.
آنوقت سراب ازدواج تمام شده
حالا هردو میتوانند تضمین کنند که دیگری نمیتواند به آسانی فرار کند! حالا نیازی نیست بترسی؛ حالا میتوانید رنگ واقعی خودتان را نشان بدهید.
و هردو شروع میکنید به منفجرشدن! افراد چنان به مدتهای طولانی سرکوبگر بودهاند که تمام سرکوبهای آنان شروع میکند به بالا آمدن، و باهمبودنشان زشت میگردد
تاوقتیکه چگونه تنهابودن را نشناسی، باهمبودن تو مشکلزا خواهد بود، تولید رنج و مصیبت میکند، زیرا این باهم بودن تمام آن چیزهایی را که در زمان تنهایی در خودت بصورت خفته داشتی، بیدار کرده و بالا میآورد
وقتی فقط برای چند ساعت در کنار دریا و یا در شبی مهتابی دیدار میکنید، ظاهر خود را حفظ میکنید
زیرا هنوز مطمئن نیستید، دیگری هم هنوز یقین ندارد که آیا میتواند واقعیت خودش را به تو نشان بدهد یا نه. ولی وقتی ماه عسل تمام شد، همهچیز تمام است!
درواقع، هر ازدواجی با تمام شدن ماهعسل پایان میگیرد
آنوقت واقعیت شروع میشود.
آنوقت سراب ازدواج تمام شده
حالا هردو میتوانند تضمین کنند که دیگری نمیتواند به آسانی فرار کند! حالا نیازی نیست بترسی؛ حالا میتوانید رنگ واقعی خودتان را نشان بدهید.
و هردو شروع میکنید به منفجرشدن! افراد چنان به مدتهای طولانی سرکوبگر بودهاند که تمام سرکوبهای آنان شروع میکند به بالا آمدن، و باهمبودنشان زشت میگردد
تاوقتیکه چگونه تنهابودن را نشناسی، باهمبودن تو مشکلزا خواهد بود، تولید رنج و مصیبت میکند، زیرا این باهم بودن تمام آن چیزهایی را که در زمان تنهایی در خودت بصورت خفته داشتی، بیدار کرده و بالا میآورد
👍6❤3
@sonati444telegram
یاهو مدد،الله مدد_استاد لطفی
🎶بداهه نوازی(یاهو مدد،الله مدد)
تار و صدای : استاد محمد رضا لطفی
تنبک : محمد قوی حلم
مخالف سه گاه و فرود
تار و صدای : استاد محمد رضا لطفی
تنبک : محمد قوی حلم
مخالف سه گاه و فرود
❤5🔥1
انسانها به خاطر کمبودهایش در رنج وعذاب است واین کمبودها بخاطر فقدان عشق است بخاطر همین همه به عوامل بیرونی میپردازند با مخدرات با الکل با قهوه با قلیان وسیگار با رابطه ها با کلوپ بازیها با رفیق بازیها با سکس با دانش اندوزی با ثروت اندوزی هرکاری میکنند تاخلاهاپرشود با گریه وزاری با عزاداری با پرستیدن مردگان با فال دعا نویسی ازهرطریقی میخواهند به خواسته هایشان برسند غافل ازاینکه ازخودشان دور هستند ودایما میخواهند این دوری خود را با عوامل بیرونی پر کنند ولی متاسفانه این خلا بیشتر میشود وانسان در پریشانی اشفتگی وافسردگی پیش میرود هرچه تلاش میکنند ارامش نصیبشان نمیشود بلکه عذاب جهنم را سیر میکنند انسانی که ازخودش فرار میکند نمیتواند به یکپارچگی برسد تا طعم ارامش را باخودش درتنهایی تجربه کند همه ازتنهایی خودشان فرار میکنند ودایما کمبودهای زیاد ی برای خودشان فراهم میکنند انسان بخاطر کمبودهایش حالش بداست دایما تلاش میکند که دیده شود موردتوجه قرار گیرد تایید شود هرکاری میکند جزروبرو شدن با حقیقت خودش انسان ازحقیقت گریزان هستند چون درنفس هستند نفس تحمل حقیقت را ندارد نفس تاریکیست تا درتاریکی ها نروید نور نمایان نمیشود حقیقت نمایان نمیشود بخاطر همین همه درباورها واعتقادات گرفتارند ونمیتوانند ازمحدودیت وترسها عبور کنند تا اگاهی را تجربه کنند همه درکلمات والفاظ سردرگم هستند چون نمیخواهند انچه ازکودکی جمع اوری کرده اند یا بهشون تحمیل شده است را تخلیه کنند همه محتویات دروغ است وبکارشان نمیاید بلکه درشرطی شدگی ها عادات دور محور خودشان میچرخند وهیچوقت حقیقت را تجربه نخواهند کرد انسان اگر فرای ترسهایش نرود وچارچوبهای ذهنش را درهم نشکند به فردیت نخواهد رسید ودرنقابها نقش ها ورول ها باقی میماند 🦋
❤7👍2
فعالیت همیشه یک گذشته و یک آینده دارد،حال آنکه عمل مستقل از گذشته و آینده است. عمل همیشه حرکتی است در حال،و بنابراین حرکتی است لحظهای، بیواسطه و مستقیم. تغییر و اصلاح، فعالیت است نه عمل؛
حضور در هستی
کریشنا مورتی
حضور در هستی
کریشنا مورتی
❤7
اکثریتِ مردم بجای اینکه مراقب اعمال و رفتار و گفتار خودشان باشند مثل پلیسی شده اند که فقط اعمال و رفتار و گفتار دیگران را نظارت میکنند!
کسانیکه متمرکز به خطاهای دیگرانند و حس کنترل کردن آنان را دارند، بیشتر و بیشتر از زندگیِ خودشان غافل میمانند!
کسانیکه متمرکز به خطاهای دیگرانند و حس کنترل کردن آنان را دارند، بیشتر و بیشتر از زندگیِ خودشان غافل میمانند!
❤9👍1
آموزش واقعی یعنی درک اهمیت زندگی نه آماده شدن برای امتحانات. نوعی دزدی نیز در سطح بالا وجود دارد و آن دزدیدن عقاید و دانش دیگران است. وقتی ما در طلب «بیش تر» به هر نوعی هستیم مطمئناً دزدی می کنیم.
چرا ما همیشه سؤال می کنیم، می طلبیم، می خواهیم و می دزدیم؟ چرا در درون خود چیزی نداریم. در درون و روان خود مانند یک طبل توخالی هستیم. چون احساس خلاء می کنیم سعی داریم خود را پر کنیم نه تنها با دزدیدن چیز ها بلکه با تقلید از دیگران. تقلید کردن نوعی دزدیدن است. شما هیچ نیستید و او کسی است پس سعی می کنید با تقلید کردن از او قسمتی از جلال و شکوه او را به دست آورید. این فساد درست از میان زندگی انسان می گذرد و تعداد کمی از انسان ها از آن رها هستند. پس مهم است که دریابیم آیا می توانیم خلاء درونی را پر کنیم. تا زمانی که ذهن در تلاش پر کردن خود باشد همیشه خالی باقی خواهد ماند. وقتی ذهن دیگر نگران پر کردن خلاء خود نباشد آن خلاء از میان می رود.
کریشنامورتی
فرهنگ آموختن و عشق ورزیدن
چرا ما همیشه سؤال می کنیم، می طلبیم، می خواهیم و می دزدیم؟ چرا در درون خود چیزی نداریم. در درون و روان خود مانند یک طبل توخالی هستیم. چون احساس خلاء می کنیم سعی داریم خود را پر کنیم نه تنها با دزدیدن چیز ها بلکه با تقلید از دیگران. تقلید کردن نوعی دزدیدن است. شما هیچ نیستید و او کسی است پس سعی می کنید با تقلید کردن از او قسمتی از جلال و شکوه او را به دست آورید. این فساد درست از میان زندگی انسان می گذرد و تعداد کمی از انسان ها از آن رها هستند. پس مهم است که دریابیم آیا می توانیم خلاء درونی را پر کنیم. تا زمانی که ذهن در تلاش پر کردن خود باشد همیشه خالی باقی خواهد ماند. وقتی ذهن دیگر نگران پر کردن خلاء خود نباشد آن خلاء از میان می رود.
کریشنامورتی
فرهنگ آموختن و عشق ورزیدن
❤6
صلح و آرامش
برای یافتن آرامش تلاش نکنید، آشفتگی را بپذیرید - در آرامش خواهید بود. آن وقت هیچ کس در دنیا نمیتواند مزاحم شما شود. اگر من آماده مزاحم باشم، چه کسی میتواند مزاحم من شود، اگر من آماده توهین باشم، پس چه کسی میتواند به من توهین کند؟
چون من برای ناآرامی آماده نیستم، بنابرین هر کسی میتواند مزاحم شود.
اگر فرآیند ذهن را به درستی درک کنیم، با درک فرآیند ذهن، زندگی تغییر میکند. روند کار به این صورت است که ذهن همیشه چیزها را به دو بخش تقسیم میکند - احترام و بی احترامی، شادی و غم، صلح و جنگ... و میگوید یکی از این دو را نمیخواهد، جالب نیست و فقط یکی مورد نیاز است جالب است - این فقط یک بازی ذهنی است.
دو راه برای فرار از این ذهن وجود دارد - یا با هر دو موافقت کنید - ذهن خواهد مرد. یا هر دو را رها کنید باز هم ذهن میمیرد. آنچه را که برای شما مناسب است انجام دهید - در غیر این صورت هیچ راهی برای آرامش شما وجود ندارد.
تا زمانی که بخواهید آرام باشید، نمیتوانید آرام باشید. تا زمانی که میخواهی شاد باشی، غم و اندوه سرنوشت تو خواهد بود و تا زمانی که دیوانه رستگاری هستی، جهان مدار تو خواهد بود. برای هر دو آماده باش - تقاضا را به حال خود رها کن - هر اتفاقی بیفتد بگو من آماده هستم.
سعی کنید کمی از آن استفاده کنید - 24 ساعت، نه بیشتر. شما از بدو تولد تا به امروز از دعوا استفاده کردید، 24 ساعت تصمیم بگیرید که از ساعت 6 صبح امروز تا 6 صبح فردا هر اتفاقی بیفتد، قبول کنید. هر جا مخالفت باشد، به خودت بگو، درگیری ایجاد نمیکنم.
امتحان کنید، 24 ساعت دیگر نسیم جدیدی وارد زندگی شما خواهد شد. انگار ناگهان پنجرهای باز میشود و هوای تازه وارد زندگیات خواهد شد. آن وقت این 24 ساعت هرگز تمام نمیشود. یک بار آن را تجربه کنید، سپس به عمق آن خواهید رفت.
هیچ روشی برای آرام بودن وجود ندارد، آرام بودن چشم انداز زندگی است. هیچ روشی وجود ندارد. نا آرامی را بپذیر، غم و اندوه را بپذیر، مرگ را بپذیر، پس هرگز مرگ نخواهی داشت.
هر چیزی را بپذیریم، از آن فراتر میرویم
اشو
برای یافتن آرامش تلاش نکنید، آشفتگی را بپذیرید - در آرامش خواهید بود. آن وقت هیچ کس در دنیا نمیتواند مزاحم شما شود. اگر من آماده مزاحم باشم، چه کسی میتواند مزاحم من شود، اگر من آماده توهین باشم، پس چه کسی میتواند به من توهین کند؟
چون من برای ناآرامی آماده نیستم، بنابرین هر کسی میتواند مزاحم شود.
اگر فرآیند ذهن را به درستی درک کنیم، با درک فرآیند ذهن، زندگی تغییر میکند. روند کار به این صورت است که ذهن همیشه چیزها را به دو بخش تقسیم میکند - احترام و بی احترامی، شادی و غم، صلح و جنگ... و میگوید یکی از این دو را نمیخواهد، جالب نیست و فقط یکی مورد نیاز است جالب است - این فقط یک بازی ذهنی است.
دو راه برای فرار از این ذهن وجود دارد - یا با هر دو موافقت کنید - ذهن خواهد مرد. یا هر دو را رها کنید باز هم ذهن میمیرد. آنچه را که برای شما مناسب است انجام دهید - در غیر این صورت هیچ راهی برای آرامش شما وجود ندارد.
تا زمانی که بخواهید آرام باشید، نمیتوانید آرام باشید. تا زمانی که میخواهی شاد باشی، غم و اندوه سرنوشت تو خواهد بود و تا زمانی که دیوانه رستگاری هستی، جهان مدار تو خواهد بود. برای هر دو آماده باش - تقاضا را به حال خود رها کن - هر اتفاقی بیفتد بگو من آماده هستم.
سعی کنید کمی از آن استفاده کنید - 24 ساعت، نه بیشتر. شما از بدو تولد تا به امروز از دعوا استفاده کردید، 24 ساعت تصمیم بگیرید که از ساعت 6 صبح امروز تا 6 صبح فردا هر اتفاقی بیفتد، قبول کنید. هر جا مخالفت باشد، به خودت بگو، درگیری ایجاد نمیکنم.
امتحان کنید، 24 ساعت دیگر نسیم جدیدی وارد زندگی شما خواهد شد. انگار ناگهان پنجرهای باز میشود و هوای تازه وارد زندگیات خواهد شد. آن وقت این 24 ساعت هرگز تمام نمیشود. یک بار آن را تجربه کنید، سپس به عمق آن خواهید رفت.
هیچ روشی برای آرام بودن وجود ندارد، آرام بودن چشم انداز زندگی است. هیچ روشی وجود ندارد. نا آرامی را بپذیر، غم و اندوه را بپذیر، مرگ را بپذیر، پس هرگز مرگ نخواهی داشت.
هر چیزی را بپذیریم، از آن فراتر میرویم
اشو
❤7👏2