ميل به حكم فرمايی، از عقده حقارت سرچشمه مي گيرد.
انسانها ميل به حكمروايي دارند، چون مي ترسند و از خودشان اطمينان ندارند.
اشو
انسانها ميل به حكمروايي دارند، چون مي ترسند و از خودشان اطمينان ندارند.
اشو
👍5❤1🔥1
نکته ۹۷۷ : صد و یک نکته درباره ایگوی غرور
۱.غرور، ادراک نادرست از حقیقت درست شان و منزلت، شکوه، عدالت و فروتنی است.
۲.سه ستون اصلی غرور عبارت است از: توقع و انتظار، جبران و معذرت خواهی، انتقام.
۳.غرور همیشه از یک (و یا چند) نفر متنفر است.
۴.غرور همیشه همه چیز را به خود می گیرد. گویی همه صحبت ها به خاطر اوست و به خاطر او گفته می شود.
۵.غرور چهار شاخصه اصلی دارد: مقاومت، مخالفت، کشمکش، جدایی.
۶.غرور به دنبال اطلاعات از دیگران است تا آنها را مورد مقایسه و قضاوت قرار دهد.
۷.غرور دوست دارد همیشه ارج و قرب داشته باشد، همیشه تکریم گردد، همیشه احترام ببیند.
۸.غرور، واقعیت جایی را که در آن قرار داریم، نمی پذیرد.
۹.غرور، بیش از اندازه در مفاهیم و تصویرِ خود، غرق است.
۱۰.غرور (و در کل همه ایگوها) باعث می شود به چیزها اندازه مناسب خود را ندهیم.
۱۱.غرور، در جایی که بهتر بودن و بالاتر بودن وجود دارد، خود را نشان می دهد.
۱۲.جهالت غرور، جدایی است.
۱۳.غرور، عدالت را در نسبیت و دوگانگی جستجو می کند، یعنی بیرون از خودش و در دیگران.
۱۴.هر جایی که غرور هست، نمی خواهیم چیزی را قبول کنیم.
۱۵.غرور، حمله می کند تا بار دیگر، مورد حمله واقع نشود.
۱۶.غرور یعنی نپذیرفتن شرایطی که در آن قرار داریم.
۱۷.غرور با پایین آوردن شان و منزلت دیگران، به دنبال بالا بردن شان و منزلت خودش است.
۱۸.غرور باعث می شود همیشه عکس العمل داشته باشیم.
۱۹.غرور، مشکل رابطه دارد و درگیری و تنش بوجود می آورد.
۲۰.غرور همیشه از آینده می ترسد.
۲۱.غرور همیشه حساب و کتاب می کند.
۲۲.تمام ایگوهایی که "خود" دارند مرتبط با غرور هستند مثل ترحم به خود، خودستایی، عشق به خود و ...
۲۳.غرور، همیشه کتاب حسابداری مربوط به خود را دارد که در آن، تمام کارهایی خوبی که برای او کرده و تمام کارهای بدی که او در حق ما مرتکب شده، با خود حمل می کند. ولی چیزی که از آن غفلت می کند، این است که تمام کارهای خوبی که آن شخص برای ما انجام داده و تمام کارهای بدی را که ما در حق آن شخص مرتکب شده ایم، فراموش می کند.
۲۴.غرور دو قطب دارد: قطبی که می گوید من از همه بالاترم، برترم، بهترم و قطبی که می گوید هیچکس مرا دوست ندارد.
۲۵. غرور توقعی به وجود می آورد که در برابر قوانین الهی و بشری، مصون باشد.
۲۶.غرور به خاطر جدایی از خداوند متکی به خودش است و به خاطر منطق اشتباهی که دارد اعمال نادرست انجام می دهد و از تعادل خارج می گردد. این خارج شدن از تعادل، کارما و درد و رنج را به وجود می آورد، کارما یعنی محدودیت. هر جا کارما، محدودیت و درد و رنج باشد، ترس نیز وجود دارد. بنابراین هرچقدر غرور ما بیشتر باشد، ترس ما بیشتر است.
۲۷.هر چقدر غرور ما بیشتر، به همان اندازه، تحقیر شدن ما نیز بیشتر است.
۲۸.پلی که غرور را به خشم وصل می کند، بی صبری است.
۲۹.هرگاه برای تصمیمات زندگی مان، حساس به نظر دیگران هستیم که دیگران چه فکری راجع به ما می کنند مثل لباس خریدن، لباس پوشیدن، خانه خریدن و ... در اینجا غرور وجود دارد در یک شاخصه خود به نام خودستایی.
۳۰.هرجا احساس دیگران برای ما مهم بود (دیگران چه احساسی راجع به ما دارند، چه مثبت چه منفی)شاخصه دیگری از غرور وجود دارد به نام خود مهم بودن.
۳۱. اگر ما فرض می کنیم دیگران در هر شرایطی عاشق من باشند و به من عشق بورزند فارغ از اینکه من چگونه با آنها رفتار می کنم، شاخصه دیگری از ایگوی غرور به نام عشق به خود است.
۳۲.اگر بعد از هر شکستی و بعد از برآورده نشدن توقعات مان، احساس کنیم من احتیاج به دلسوزی و ترحم نسبت به خودم دارم مثل: بیش از حد بخورم، بیش از حد بخوابم و ... چون این حق من است، چون انصاف رعایت نشده، حق من ادا نشده، عدالت در مورد من رعایت نشده، شاخصه دیگری از ایگوی غرور است به نام ترحم به خود.
۳۳.افسردگی، نشانه غرور شدید است که انتظاراتش برآورده نشده است.
۳۴.هر جا انتقام از خودمان و یا انتقام از دیگران، یا حتی خودکشی را می بینیم، به خاطر غرور شدید است.
۳۵.هر نوع شکل و فرمی از بحث و مجادله، مرتبط با غرور است.
۳۶.لاف زدن، مباهات، فخرفروشی نسبت به چیزی که می دانیم یا کاری که می توانیم انجام دهیم، شکلی از غرور است.
۳۷.اعتراض در مورد دردهایمان یا در مورد چیزی که به عنوان درد و رنج تجربه نموده ایم، عشق به خود است که شاخصه ای از غرور به حساب می آید.
۳۸.خودبسندگی یک شاخصه از غرور است که ما به طور کامل، خود را از دیگران جدا، مستقل و بی نیاز می بینیم و احساس می کنیم می توانیم فارغ از دیگران، همه امورات زندگی خود را به سرانجام برسانیم.
۳۹.شان و منزلت به این معنا نیست که دیگران چگونه با ما رفتار می کنند یا حقی نیست که ما از دیگران توقع داریم بلکه جوابی است که ما به دیگران با اعمال و رفتارمان می دهیم، به عبارت دیگر، شان و منزلت مربوط به رفتار ماست نه رفتار دیگران.
۱.غرور، ادراک نادرست از حقیقت درست شان و منزلت، شکوه، عدالت و فروتنی است.
۲.سه ستون اصلی غرور عبارت است از: توقع و انتظار، جبران و معذرت خواهی، انتقام.
۳.غرور همیشه از یک (و یا چند) نفر متنفر است.
۴.غرور همیشه همه چیز را به خود می گیرد. گویی همه صحبت ها به خاطر اوست و به خاطر او گفته می شود.
۵.غرور چهار شاخصه اصلی دارد: مقاومت، مخالفت، کشمکش، جدایی.
۶.غرور به دنبال اطلاعات از دیگران است تا آنها را مورد مقایسه و قضاوت قرار دهد.
۷.غرور دوست دارد همیشه ارج و قرب داشته باشد، همیشه تکریم گردد، همیشه احترام ببیند.
۸.غرور، واقعیت جایی را که در آن قرار داریم، نمی پذیرد.
۹.غرور، بیش از اندازه در مفاهیم و تصویرِ خود، غرق است.
۱۰.غرور (و در کل همه ایگوها) باعث می شود به چیزها اندازه مناسب خود را ندهیم.
۱۱.غرور، در جایی که بهتر بودن و بالاتر بودن وجود دارد، خود را نشان می دهد.
۱۲.جهالت غرور، جدایی است.
۱۳.غرور، عدالت را در نسبیت و دوگانگی جستجو می کند، یعنی بیرون از خودش و در دیگران.
۱۴.هر جایی که غرور هست، نمی خواهیم چیزی را قبول کنیم.
۱۵.غرور، حمله می کند تا بار دیگر، مورد حمله واقع نشود.
۱۶.غرور یعنی نپذیرفتن شرایطی که در آن قرار داریم.
۱۷.غرور با پایین آوردن شان و منزلت دیگران، به دنبال بالا بردن شان و منزلت خودش است.
۱۸.غرور باعث می شود همیشه عکس العمل داشته باشیم.
۱۹.غرور، مشکل رابطه دارد و درگیری و تنش بوجود می آورد.
۲۰.غرور همیشه از آینده می ترسد.
۲۱.غرور همیشه حساب و کتاب می کند.
۲۲.تمام ایگوهایی که "خود" دارند مرتبط با غرور هستند مثل ترحم به خود، خودستایی، عشق به خود و ...
۲۳.غرور، همیشه کتاب حسابداری مربوط به خود را دارد که در آن، تمام کارهایی خوبی که برای او کرده و تمام کارهای بدی که او در حق ما مرتکب شده، با خود حمل می کند. ولی چیزی که از آن غفلت می کند، این است که تمام کارهای خوبی که آن شخص برای ما انجام داده و تمام کارهای بدی را که ما در حق آن شخص مرتکب شده ایم، فراموش می کند.
۲۴.غرور دو قطب دارد: قطبی که می گوید من از همه بالاترم، برترم، بهترم و قطبی که می گوید هیچکس مرا دوست ندارد.
۲۵. غرور توقعی به وجود می آورد که در برابر قوانین الهی و بشری، مصون باشد.
۲۶.غرور به خاطر جدایی از خداوند متکی به خودش است و به خاطر منطق اشتباهی که دارد اعمال نادرست انجام می دهد و از تعادل خارج می گردد. این خارج شدن از تعادل، کارما و درد و رنج را به وجود می آورد، کارما یعنی محدودیت. هر جا کارما، محدودیت و درد و رنج باشد، ترس نیز وجود دارد. بنابراین هرچقدر غرور ما بیشتر باشد، ترس ما بیشتر است.
۲۷.هر چقدر غرور ما بیشتر، به همان اندازه، تحقیر شدن ما نیز بیشتر است.
۲۸.پلی که غرور را به خشم وصل می کند، بی صبری است.
۲۹.هرگاه برای تصمیمات زندگی مان، حساس به نظر دیگران هستیم که دیگران چه فکری راجع به ما می کنند مثل لباس خریدن، لباس پوشیدن، خانه خریدن و ... در اینجا غرور وجود دارد در یک شاخصه خود به نام خودستایی.
۳۰.هرجا احساس دیگران برای ما مهم بود (دیگران چه احساسی راجع به ما دارند، چه مثبت چه منفی)شاخصه دیگری از غرور وجود دارد به نام خود مهم بودن.
۳۱. اگر ما فرض می کنیم دیگران در هر شرایطی عاشق من باشند و به من عشق بورزند فارغ از اینکه من چگونه با آنها رفتار می کنم، شاخصه دیگری از ایگوی غرور به نام عشق به خود است.
۳۲.اگر بعد از هر شکستی و بعد از برآورده نشدن توقعات مان، احساس کنیم من احتیاج به دلسوزی و ترحم نسبت به خودم دارم مثل: بیش از حد بخورم، بیش از حد بخوابم و ... چون این حق من است، چون انصاف رعایت نشده، حق من ادا نشده، عدالت در مورد من رعایت نشده، شاخصه دیگری از ایگوی غرور است به نام ترحم به خود.
۳۳.افسردگی، نشانه غرور شدید است که انتظاراتش برآورده نشده است.
۳۴.هر جا انتقام از خودمان و یا انتقام از دیگران، یا حتی خودکشی را می بینیم، به خاطر غرور شدید است.
۳۵.هر نوع شکل و فرمی از بحث و مجادله، مرتبط با غرور است.
۳۶.لاف زدن، مباهات، فخرفروشی نسبت به چیزی که می دانیم یا کاری که می توانیم انجام دهیم، شکلی از غرور است.
۳۷.اعتراض در مورد دردهایمان یا در مورد چیزی که به عنوان درد و رنج تجربه نموده ایم، عشق به خود است که شاخصه ای از غرور به حساب می آید.
۳۸.خودبسندگی یک شاخصه از غرور است که ما به طور کامل، خود را از دیگران جدا، مستقل و بی نیاز می بینیم و احساس می کنیم می توانیم فارغ از دیگران، همه امورات زندگی خود را به سرانجام برسانیم.
۳۹.شان و منزلت به این معنا نیست که دیگران چگونه با ما رفتار می کنند یا حقی نیست که ما از دیگران توقع داریم بلکه جوابی است که ما به دیگران با اعمال و رفتارمان می دهیم، به عبارت دیگر، شان و منزلت مربوط به رفتار ماست نه رفتار دیگران.
حال، ایگوی غرور هرگاه که نسبت به مفاهیم خود مورد حمله قرار می گیرد، احساس می کند شان و منزلتش صدمه دیده یا پایین آورده شده و برای جبران شان و منزلت آسیب دیده، سعی می کند حمله کند، طرف مقابل را نادیده بگیرد، قهر کند و ... تا شان و منزلت آن شخص را پایین بیاورد. به عبارت دیگر برای بالا بردن شان و منزلت خود، به هر روشی متوسل می شود تا شان و منزلت دیگران را پایین بیاورد.
۴۰.مراحل ساخت کینه و تنفر: غرور، عشق به خود، رنجش طولانی، کینه و تنفر.
۴.غرور همیشه مبالغه است: تشتت واقعیت که توسط ذهن انجام می گیرد با سراب ذهنی کم یا زیاد.
۴۲.ایگوی غرور نمی خواهد مشکل یا مشکلات را حل کند زیرا جنگ و درگیری را دوست دارد.
۴۳.غرور، شورش علیه درد و رنجِ روانی است.
۴۴.غرور عملا نقیصه ای است که تمام بدهکاری های روانی ما را خلق می کند، نمی خواهد فراموش کند و ببخشد.
۴۵.ما اعتراض می کنیم به خاطر غرور، چون هنوز شان و منزلت و احترام را بازیابی و ذخیره نکرده ایم.
۴۶.اگر من به کسی برای انجام کاری، بگویم که یک گواهینامه رانندگی دارم این غرور نیست زیرا حقیقت و واقعیت است ولی اگر بگویم من بهترین راننده شهرم، آنگاه این غرور است.
۴۷.در بیانی ساده، غرور طلب و درخواست برای بیشتر و بهتر بودن است، همین.
۴۸.به طعنه صحبت کردن، نشانه غرور است زیرا غرور می خواهد فشار ذهنی بوجود بیاورد تا شخص مورد نظر، نرمش کند، سرش را پایین بیندازد تا چیزهایی را که قبلا قبول نمی کرد، قبول کند.
۴۹.ماسک حسرت به زندگی دیگران یا موفقیت دیگران را بردار و پشت آن، غرور را خواهی یافت.
۵۰.غرور باعث جدایی است بین ما و خودمان. بین ما و دیگران، بین ما و طبیعت و بین ما و خداوند.
۵۱.هر جایی که غرور هست، نمی خواهیم چیزی را قبول کنیم.
۵۲.غرور هیچ وقت قبول نمی کند که اشتباه کرده است. او همیشه خود را درست و برحق می پندارد.
۵۳.غرور معمولا در لباس فروتنی پنهان می شود. (سامائل آئون ویور)
۵۴.غرور مانع از این می شود که پدر الهی، خود را در ما ابراز کند.
۵۵.غرور، می خواهد همه چیز را برنامه ریزی کند، همه چیز را روی کاغذ بیاورد و این کار، باعث می گردد فرد، لحظه حال را از دست بدهد، به ذهن و حافظه متکی باشد، به گذشته، به ایگو و اینگونه فرد، ارتباط با الوهیت، با بینگ، با مادر الهی را از دست بدهد.
۵۶.معذرت خواهی کردن، به انحلال ایگوی غرور کمک می کند.
۵۷.به خود بالیدن در مورد آنچه می دانیم یا می توانیم انجام دهیم، غرور است.(رافائل ارپه)
۵۸. غرور مشکل فن بیان دارد، مشکل رابطه دارد، در جمع ها راحت نیست.
۵۹. پادزهر ایگوی غرور، همکاری و فروتنی است.
۶۰.سلسه مراتب برای غرور مهم است. به همین خاطر دائما می گوید: من سرهنگ بودم، رئیس بودم، خلبان بودم و ...
۶۱.غرور، نمی تواند زیرپوستی کار کند، در خفا باشد، دیده نشود. همیشه باید به چشم بیاید، چون حرف دیگران برایش، فوق العاده مهم است.
۶۲.ايگوي غرور، در بسياري اوقات با واژه هايي چون "تر" "ترين" "من" مي آيد. به عنوان مثال: كشورِ من، خانه من، تيمِ من و ... زيباترم، بهترم، قشنگ ترم، عاقل ترم و ... بهترينم، ثروتمندتريم، ديندارترينم، باهوش ترينم و ...
۶۳.غرور، لجباز است. به ديگران برچسب مي زند. قهر مي کند. مقاومت مي کند. مي خواهد نفر اول باشد. به دنبال آنتيک و عتيقه است. به دنبال ثابت کردن و حق خواهي است. به دنبال نتيجه فيزيکي است.
۶۴.ایگوی غرور دوست دارد از بیرون تائید شود.
۶۵.غرور، لقب ها و عناوین را دوست دارد.
۶۶.غرور به دنبال تسویه حساب است. دیگران را بالا و پایین می کند.
۶۷.غرور، به دنبال مرز بندي و فرق گذاشتن (جدا کردن خود از ديگران) است.
۶۸.غرور، به دنبال متفاوت بودن و متفاوت دیده شدن است.
۶۹.برای غرور مهم است که دیگران چه فکری راجع به او می کنند.
۷۰.غرور همیشه یک کاری را انجام می دهد تا یک چیزی را بدست آورد.
۷۱.غرور همیشه از دیگران، توقع و انتظار دارد.
۷۲.کمبودِ حسادت از ایگوی غرور ناشی می شود. یعنی فرد، فقدانی در درون خود احساس می کند و به واسطه همین کمبود، به خودش، اعتماد و اطمینان کافی ندارد (این عدم اطمینان می تواند زیبایی باشد، هیکل و فرم جسمانی باشد، پول و ثروت باشد و ....) و این کمبود او را به طرف کنترل کردن و سوال پرسیدن و بازجویی از طرف مقابلش می برد.
۷۳.امکان ندارد خشم داشته باشیم، ولی این خشم، به نوعی با غرور در ارتباط نباشد. در بیشتر مواقع، وقتی که خشمگین هستیم، غرور ما صدمه دیده، ضربه خورده، نادیده گرفته شده، کنار گذاشته شده و ... خشم ارتباط بسیار مستقیمی با غرور دارد و هرچقدر غرور در وجود ما بیشتر باشد، خشم فعالیت بیشتری خواهد داشت تا هر جا که غرور ما صدمه می بیند، از آن محافظت کند.
۷۴.غرور به دنبال فخر فروشی است.
۴۰.مراحل ساخت کینه و تنفر: غرور، عشق به خود، رنجش طولانی، کینه و تنفر.
۴.غرور همیشه مبالغه است: تشتت واقعیت که توسط ذهن انجام می گیرد با سراب ذهنی کم یا زیاد.
۴۲.ایگوی غرور نمی خواهد مشکل یا مشکلات را حل کند زیرا جنگ و درگیری را دوست دارد.
۴۳.غرور، شورش علیه درد و رنجِ روانی است.
۴۴.غرور عملا نقیصه ای است که تمام بدهکاری های روانی ما را خلق می کند، نمی خواهد فراموش کند و ببخشد.
۴۵.ما اعتراض می کنیم به خاطر غرور، چون هنوز شان و منزلت و احترام را بازیابی و ذخیره نکرده ایم.
۴۶.اگر من به کسی برای انجام کاری، بگویم که یک گواهینامه رانندگی دارم این غرور نیست زیرا حقیقت و واقعیت است ولی اگر بگویم من بهترین راننده شهرم، آنگاه این غرور است.
۴۷.در بیانی ساده، غرور طلب و درخواست برای بیشتر و بهتر بودن است، همین.
۴۸.به طعنه صحبت کردن، نشانه غرور است زیرا غرور می خواهد فشار ذهنی بوجود بیاورد تا شخص مورد نظر، نرمش کند، سرش را پایین بیندازد تا چیزهایی را که قبلا قبول نمی کرد، قبول کند.
۴۹.ماسک حسرت به زندگی دیگران یا موفقیت دیگران را بردار و پشت آن، غرور را خواهی یافت.
۵۰.غرور باعث جدایی است بین ما و خودمان. بین ما و دیگران، بین ما و طبیعت و بین ما و خداوند.
۵۱.هر جایی که غرور هست، نمی خواهیم چیزی را قبول کنیم.
۵۲.غرور هیچ وقت قبول نمی کند که اشتباه کرده است. او همیشه خود را درست و برحق می پندارد.
۵۳.غرور معمولا در لباس فروتنی پنهان می شود. (سامائل آئون ویور)
۵۴.غرور مانع از این می شود که پدر الهی، خود را در ما ابراز کند.
۵۵.غرور، می خواهد همه چیز را برنامه ریزی کند، همه چیز را روی کاغذ بیاورد و این کار، باعث می گردد فرد، لحظه حال را از دست بدهد، به ذهن و حافظه متکی باشد، به گذشته، به ایگو و اینگونه فرد، ارتباط با الوهیت، با بینگ، با مادر الهی را از دست بدهد.
۵۶.معذرت خواهی کردن، به انحلال ایگوی غرور کمک می کند.
۵۷.به خود بالیدن در مورد آنچه می دانیم یا می توانیم انجام دهیم، غرور است.(رافائل ارپه)
۵۸. غرور مشکل فن بیان دارد، مشکل رابطه دارد، در جمع ها راحت نیست.
۵۹. پادزهر ایگوی غرور، همکاری و فروتنی است.
۶۰.سلسه مراتب برای غرور مهم است. به همین خاطر دائما می گوید: من سرهنگ بودم، رئیس بودم، خلبان بودم و ...
۶۱.غرور، نمی تواند زیرپوستی کار کند، در خفا باشد، دیده نشود. همیشه باید به چشم بیاید، چون حرف دیگران برایش، فوق العاده مهم است.
۶۲.ايگوي غرور، در بسياري اوقات با واژه هايي چون "تر" "ترين" "من" مي آيد. به عنوان مثال: كشورِ من، خانه من، تيمِ من و ... زيباترم، بهترم، قشنگ ترم، عاقل ترم و ... بهترينم، ثروتمندتريم، ديندارترينم، باهوش ترينم و ...
۶۳.غرور، لجباز است. به ديگران برچسب مي زند. قهر مي کند. مقاومت مي کند. مي خواهد نفر اول باشد. به دنبال آنتيک و عتيقه است. به دنبال ثابت کردن و حق خواهي است. به دنبال نتيجه فيزيکي است.
۶۴.ایگوی غرور دوست دارد از بیرون تائید شود.
۶۵.غرور، لقب ها و عناوین را دوست دارد.
۶۶.غرور به دنبال تسویه حساب است. دیگران را بالا و پایین می کند.
۶۷.غرور، به دنبال مرز بندي و فرق گذاشتن (جدا کردن خود از ديگران) است.
۶۸.غرور، به دنبال متفاوت بودن و متفاوت دیده شدن است.
۶۹.برای غرور مهم است که دیگران چه فکری راجع به او می کنند.
۷۰.غرور همیشه یک کاری را انجام می دهد تا یک چیزی را بدست آورد.
۷۱.غرور همیشه از دیگران، توقع و انتظار دارد.
۷۲.کمبودِ حسادت از ایگوی غرور ناشی می شود. یعنی فرد، فقدانی در درون خود احساس می کند و به واسطه همین کمبود، به خودش، اعتماد و اطمینان کافی ندارد (این عدم اطمینان می تواند زیبایی باشد، هیکل و فرم جسمانی باشد، پول و ثروت باشد و ....) و این کمبود او را به طرف کنترل کردن و سوال پرسیدن و بازجویی از طرف مقابلش می برد.
۷۳.امکان ندارد خشم داشته باشیم، ولی این خشم، به نوعی با غرور در ارتباط نباشد. در بیشتر مواقع، وقتی که خشمگین هستیم، غرور ما صدمه دیده، ضربه خورده، نادیده گرفته شده، کنار گذاشته شده و ... خشم ارتباط بسیار مستقیمی با غرور دارد و هرچقدر غرور در وجود ما بیشتر باشد، خشم فعالیت بیشتری خواهد داشت تا هر جا که غرور ما صدمه می بیند، از آن محافظت کند.
۷۴.غرور به دنبال فخر فروشی است.
۷۵.غرور باعث مي شود ما از ديگران كمك نخواهيم، چون شان و منزلت كاذبي كه ايگوي غرور در ما بوجود مي آورد مانع از اين مي شود كه ما از ديگران كمك بخواهيم.
۷۶.غرور همیشه باعث می شود که ما به دنبال رو به رو کردن، به دادگاه کشاندن، ثابت کردن و ... باشیم. به عبارت دیگر، حق گرفتن غیر واقعی و این باعث می شود که ما همیشه شرطی باشیم و آزاد نباشیم و گرفتار و شرطی شده باشیم... رو به رو کردن به قصد مقصر جلوه دادن طرف مقابل.
۷۷. غرور بدن فیزیکی (زبان بدن)، ذهن و احساس ما را کنترل می کند تا همیشه بهتر و بهترین به نظر برسیم.
۷۸.خجالتی بودن و دستپاچگی جلوی جمع (نتوانیم شروع کننده باشیم) معادل غرور بسیار است. بنابراین باعث می شود بسیاری از فرصت ها را در زندگی از دست بدهیم.
۷۹.پارانویا (همه به دنبال فرصتی هستند تا از من سوء استفاده کنند، همه می خواهند به من ضربه بزنند، همه می خواهند سر من کلاه بزارند، همه درباره من حرف می زنند و ...) شاخصه ای از ایگوی غرور است به نام "خود مهم بودن".
۸۰.خوداحساسات گرائی، شاخصه ای از غرور است که باعث می شود توقع داشته باشیم دیگران باید حساس به اتفاقات زندگی ما باشند یا به عبارت دیگر، در مواقعی که ما احتیاج داریم کاری انجام بدهیم، انجام نمی دهیم چون توقع داریم دیگران آن کار را برای ما انجام دهند. (مثلا انتظار داریم دیگران بدانند چه اتفاقی دارد در درون ما می افتد.)
۸۱.غرور باعث می شود تصور کنیم ما مرکز خلقت هستیم و زندگی بدون ما از حرکت می ایستد.
۸۲.غرور به حسادت کمک می کند تا ما در نظر شخص مورد نظر، جایگاه اول را داشته باشیم.
۸۳. غرور باعث می شود آتشی که در درون ماست و باعث می شود ما به رهایی دست یابیم، صرف ذهن شود. به خاطر همین ما همیشه کمبود آتش طبیعی یا آتش جنسی داشته باشیم.
۸۴.اگر غرور را با اشکال هندسی متصور شویم، مربع است، چون همیشه در مورد چهارچوب صحبت می کند.
۸۵.خودستایی لاف می زند، اما غرور، سکوت می کند. (سامائل آئون ویور)
۸۶.ما به خاطر غرور، ماشین های کلاسیک می خریم و به خاطر خودستایی، ماشین های لوکس و جدید.
۸۷.در دنیای درون مان، بینگ ما بر تمام قسمت های مختلف خود حکمرانی می کند و این کاملا طبیعی و نرمال است ولی غرور از این شاخصه طبیعی سوء استفاده می کند و می خواهد بر دیگران (ذهن، افکار، احساسات، زندگی) حکمرانی کند.
۸۸.ایگوی غرور همیشه در حال تخیل و خیالبافی است به عنوان یک مکانیسم جبران از هر چیزی که در زندگی کم یا کمبود دارد.
۸۹.ایگوی غرور، بسیار حساس به تشویق یا سرزنش از طرف دیگران است. با هر تشویق بالا می رود و با هر سرزنش، پایین.
۹۰.دادن اهمیت بیش از حد به عزت نفس کاذب، از غرور می آید.
۹۲.ایگوی غرور باعث می شود بیش از حد به دردهایمان اهمیت بدهیم که باعث توقف در جریان آزاد زندگی می شود.
۹۳.ایگوی غرور به خاطر عدم همکاری با محیط (دیگران، طبیعت و ...) باعث می شود ما بیش از اندازه و نامناسب به خودمان ارزش بدهیم.
۹۴.غرور باعث می شود ما همیشه گذشته را به یاد بیاوریم و دغدغه شکست ها و دردهای گذشته را داشته باشیم و دغدغه را به آینده بفرستیم با کمک گرفتن از ترس.
۹۵.غرور دو قطب دارد مثبت و منفی. قسمت مثبت سعی می کند دفاع کند از چیزی که احساس می کند درست است. قطب منفی حمله می کند، ستمگری می کند، تحقیر می کند، استثمار می کند، حق را ضایع می کند و ...
۹۶.وقتی با غرور عمل می کنیم به صورت ناخودآگاه ما به دنبال عروج و بالاتر رفتن هستیم.
۹۷.همجنسگرایی به خاطر غرور زیاد (جدایی از خداوند) است. (رافائل ارپه)
۹۸.دو نوع ترازو وجود دارد، از لحاظ درونی. یکی در قلب ما و یکی در دادگاه الهی، ولی غرور این ترازو را به صورت نادرست در ذهن مان قرار می دهد با مفاهیم نادرست از خوب و بد، شان و منزلت، شکوه و عدالت و فروتنی.
۹۹.در درون غرور دوگانگی و نسبیت وجود دارد. مثال برای دوگانگی: شان و منزلت من مورد احترام قرار گرفت، در مقابل شان و منزلت من مورد تکریم و احترام قرار نگرفت یا عدالت و انصاف برای من به انجام رسید، در مقابل عدالت و انصاف در مورد من انجام نشد. مثال برای نسبیت که مربوط به نقطه مرجع ایگوی غرور است در دیگران قرار دارد. به عبارت دیگر نقطه اتکای ایگوی غرور نسبت به دیگران است. مثلا من بهترم، من بدترم، زشت ترم، زیباترم،ثروتمندترم، فقیرترم و ...
۱۰۰.ایگوی غرور در یک رابطه همیشگی با قانون پاندول است. برای مثال مهم بودن، مهم نبودن. عشق، نفرت. تعهد، عدم مسئولیت. درد، لذت.
۱۰۱.در یک کلام، چیزی که غرور هیچگاه رعایت نمی کند همکاری (همکاری کردن با خود، با دیگران، با طبیعت و از همه مهم تر با خداوند) است که یک شاخصه شمسی و الهی در زندگی ماست.
#غرور
۷۶.غرور همیشه باعث می شود که ما به دنبال رو به رو کردن، به دادگاه کشاندن، ثابت کردن و ... باشیم. به عبارت دیگر، حق گرفتن غیر واقعی و این باعث می شود که ما همیشه شرطی باشیم و آزاد نباشیم و گرفتار و شرطی شده باشیم... رو به رو کردن به قصد مقصر جلوه دادن طرف مقابل.
۷۷. غرور بدن فیزیکی (زبان بدن)، ذهن و احساس ما را کنترل می کند تا همیشه بهتر و بهترین به نظر برسیم.
۷۸.خجالتی بودن و دستپاچگی جلوی جمع (نتوانیم شروع کننده باشیم) معادل غرور بسیار است. بنابراین باعث می شود بسیاری از فرصت ها را در زندگی از دست بدهیم.
۷۹.پارانویا (همه به دنبال فرصتی هستند تا از من سوء استفاده کنند، همه می خواهند به من ضربه بزنند، همه می خواهند سر من کلاه بزارند، همه درباره من حرف می زنند و ...) شاخصه ای از ایگوی غرور است به نام "خود مهم بودن".
۸۰.خوداحساسات گرائی، شاخصه ای از غرور است که باعث می شود توقع داشته باشیم دیگران باید حساس به اتفاقات زندگی ما باشند یا به عبارت دیگر، در مواقعی که ما احتیاج داریم کاری انجام بدهیم، انجام نمی دهیم چون توقع داریم دیگران آن کار را برای ما انجام دهند. (مثلا انتظار داریم دیگران بدانند چه اتفاقی دارد در درون ما می افتد.)
۸۱.غرور باعث می شود تصور کنیم ما مرکز خلقت هستیم و زندگی بدون ما از حرکت می ایستد.
۸۲.غرور به حسادت کمک می کند تا ما در نظر شخص مورد نظر، جایگاه اول را داشته باشیم.
۸۳. غرور باعث می شود آتشی که در درون ماست و باعث می شود ما به رهایی دست یابیم، صرف ذهن شود. به خاطر همین ما همیشه کمبود آتش طبیعی یا آتش جنسی داشته باشیم.
۸۴.اگر غرور را با اشکال هندسی متصور شویم، مربع است، چون همیشه در مورد چهارچوب صحبت می کند.
۸۵.خودستایی لاف می زند، اما غرور، سکوت می کند. (سامائل آئون ویور)
۸۶.ما به خاطر غرور، ماشین های کلاسیک می خریم و به خاطر خودستایی، ماشین های لوکس و جدید.
۸۷.در دنیای درون مان، بینگ ما بر تمام قسمت های مختلف خود حکمرانی می کند و این کاملا طبیعی و نرمال است ولی غرور از این شاخصه طبیعی سوء استفاده می کند و می خواهد بر دیگران (ذهن، افکار، احساسات، زندگی) حکمرانی کند.
۸۸.ایگوی غرور همیشه در حال تخیل و خیالبافی است به عنوان یک مکانیسم جبران از هر چیزی که در زندگی کم یا کمبود دارد.
۸۹.ایگوی غرور، بسیار حساس به تشویق یا سرزنش از طرف دیگران است. با هر تشویق بالا می رود و با هر سرزنش، پایین.
۹۰.دادن اهمیت بیش از حد به عزت نفس کاذب، از غرور می آید.
۹۲.ایگوی غرور باعث می شود بیش از حد به دردهایمان اهمیت بدهیم که باعث توقف در جریان آزاد زندگی می شود.
۹۳.ایگوی غرور به خاطر عدم همکاری با محیط (دیگران، طبیعت و ...) باعث می شود ما بیش از اندازه و نامناسب به خودمان ارزش بدهیم.
۹۴.غرور باعث می شود ما همیشه گذشته را به یاد بیاوریم و دغدغه شکست ها و دردهای گذشته را داشته باشیم و دغدغه را به آینده بفرستیم با کمک گرفتن از ترس.
۹۵.غرور دو قطب دارد مثبت و منفی. قسمت مثبت سعی می کند دفاع کند از چیزی که احساس می کند درست است. قطب منفی حمله می کند، ستمگری می کند، تحقیر می کند، استثمار می کند، حق را ضایع می کند و ...
۹۶.وقتی با غرور عمل می کنیم به صورت ناخودآگاه ما به دنبال عروج و بالاتر رفتن هستیم.
۹۷.همجنسگرایی به خاطر غرور زیاد (جدایی از خداوند) است. (رافائل ارپه)
۹۸.دو نوع ترازو وجود دارد، از لحاظ درونی. یکی در قلب ما و یکی در دادگاه الهی، ولی غرور این ترازو را به صورت نادرست در ذهن مان قرار می دهد با مفاهیم نادرست از خوب و بد، شان و منزلت، شکوه و عدالت و فروتنی.
۹۹.در درون غرور دوگانگی و نسبیت وجود دارد. مثال برای دوگانگی: شان و منزلت من مورد احترام قرار گرفت، در مقابل شان و منزلت من مورد تکریم و احترام قرار نگرفت یا عدالت و انصاف برای من به انجام رسید، در مقابل عدالت و انصاف در مورد من انجام نشد. مثال برای نسبیت که مربوط به نقطه مرجع ایگوی غرور است در دیگران قرار دارد. به عبارت دیگر نقطه اتکای ایگوی غرور نسبت به دیگران است. مثلا من بهترم، من بدترم، زشت ترم، زیباترم،ثروتمندترم، فقیرترم و ...
۱۰۰.ایگوی غرور در یک رابطه همیشگی با قانون پاندول است. برای مثال مهم بودن، مهم نبودن. عشق، نفرت. تعهد، عدم مسئولیت. درد، لذت.
۱۰۱.در یک کلام، چیزی که غرور هیچگاه رعایت نمی کند همکاری (همکاری کردن با خود، با دیگران، با طبیعت و از همه مهم تر با خداوند) است که یک شاخصه شمسی و الهی در زندگی ماست.
#غرور
🔥1
True Love
Armik -@SoundSilence
🦋
جهان یک دانشگاه است برای پرورش روح...
هر آنچه را که با آن مواجه شده بودی،
هر آنچه را که با آن مواجه می شوی؛
مطلقا برای رشد معنوی تو ضروری است.
اگر آن به نظر تو موجه نمی رسد،
درک کن که ذهن تو واکنش نشان می دهد.
این نفس توست که واکنش نشان می دهد.
و راه برخورد با آن، فقط نگریستن است ...
اگر بتوانی بدون آنکه دچار هیجان زدگی بشوی مشاهده کنی،
آنگاه آن آزمایش را قبول شده ای و
نباید آن را دوباره تکرار کنی.
اما اگر دچار عصبانیت بشوی، دچار برآشفتگی می شوی ...
حتی اگر که از آن شرایط دور شوی،
آن شرایط را دوباره، و دوباره، و دوباره دیدار خواهی کرد ...
تا زمانی که یاد بگیری به آن واکنش نشان ندهی.
✍️ #رابرت_آدامز
جهان یک دانشگاه است برای پرورش روح...
هر آنچه را که با آن مواجه شده بودی،
هر آنچه را که با آن مواجه می شوی؛
مطلقا برای رشد معنوی تو ضروری است.
اگر آن به نظر تو موجه نمی رسد،
درک کن که ذهن تو واکنش نشان می دهد.
این نفس توست که واکنش نشان می دهد.
و راه برخورد با آن، فقط نگریستن است ...
اگر بتوانی بدون آنکه دچار هیجان زدگی بشوی مشاهده کنی،
آنگاه آن آزمایش را قبول شده ای و
نباید آن را دوباره تکرار کنی.
اما اگر دچار عصبانیت بشوی، دچار برآشفتگی می شوی ...
حتی اگر که از آن شرایط دور شوی،
آن شرایط را دوباره، و دوباره، و دوباره دیدار خواهی کرد ...
تا زمانی که یاد بگیری به آن واکنش نشان ندهی.
✍️ #رابرت_آدامز
❤4
آیا باید ازدواج کرد؟
این سوال را یک نفر از کریشنامورتی پرسیده است!!!
آیا ما آن قدر با خودمان بیگانه شده ایم که باید از یک نفر دیگر درباره نیاز های مان سوال کنیم؟! کریشنامورتی چه جوابی باید به این سوال بدهد؟!
من گرسنه هستم، خوابم میاید، خسته ام و ... آیا باید از یک نفر دیگر بپرسم غذا بخورم یا نه؟! بخوابم یا نه؟! و ...
بیگانگی انسان با خودش حیرت انگیز هست!!
تصور نکنیم ما این گونه نیستیم. همه ما با خودمان بیگانه هستیم؛ بیگانهِ بیگانه.
وقتی میریم پیش روانشناس میگیم مثلا من افسرده ام، اعتماد به نفس ندارم، مضطربم، بدبین و بد دلم و ... حالا شما به من بگو من چه مرگم هست؟! چه کار باید بکنم؟! و ...
آیا این هم عینا مصداق من گرسنه هستم و به من بگو غذا بخورم یا نه، نیست؟ مشکل و مساله در ذهن من هست و اصلا خودم مشکل و مساله را ایجاد می کنم به یکی دیگر می گویم ببین من چه مشکلی دارم؟! ملانصرالدین به خودش سوزن میزد دردش می گرفت می رفت پیش کدخدا می گفت چکار کنم که دردم نیاد!! آیا پیش روانشناس رفتن یک کار ملانصرالدینی نیست؟
آیا سوال کردن از مولوی و کریشنامورتی و مصفا درباره مساله مان یک کار ملا نصرالدینی نیست؟ مساله در درون من هست. کافی است نگاه کنم ببینم چه مرگم هست. آیا نگاه کردن کار سختی است؟! چرا خودم نگاه نمی کنم و از مولوی و مصفا سوال می پرسم؟!
آیا موجودی در کره زمین سراغ دارید تا این اندازه با خودش بیگانه باشد؟!
این سوال را یک نفر از کریشنامورتی پرسیده است!!!
آیا ما آن قدر با خودمان بیگانه شده ایم که باید از یک نفر دیگر درباره نیاز های مان سوال کنیم؟! کریشنامورتی چه جوابی باید به این سوال بدهد؟!
من گرسنه هستم، خوابم میاید، خسته ام و ... آیا باید از یک نفر دیگر بپرسم غذا بخورم یا نه؟! بخوابم یا نه؟! و ...
بیگانگی انسان با خودش حیرت انگیز هست!!
تصور نکنیم ما این گونه نیستیم. همه ما با خودمان بیگانه هستیم؛ بیگانهِ بیگانه.
وقتی میریم پیش روانشناس میگیم مثلا من افسرده ام، اعتماد به نفس ندارم، مضطربم، بدبین و بد دلم و ... حالا شما به من بگو من چه مرگم هست؟! چه کار باید بکنم؟! و ...
آیا این هم عینا مصداق من گرسنه هستم و به من بگو غذا بخورم یا نه، نیست؟ مشکل و مساله در ذهن من هست و اصلا خودم مشکل و مساله را ایجاد می کنم به یکی دیگر می گویم ببین من چه مشکلی دارم؟! ملانصرالدین به خودش سوزن میزد دردش می گرفت می رفت پیش کدخدا می گفت چکار کنم که دردم نیاد!! آیا پیش روانشناس رفتن یک کار ملانصرالدینی نیست؟
آیا سوال کردن از مولوی و کریشنامورتی و مصفا درباره مساله مان یک کار ملا نصرالدینی نیست؟ مساله در درون من هست. کافی است نگاه کنم ببینم چه مرگم هست. آیا نگاه کردن کار سختی است؟! چرا خودم نگاه نمی کنم و از مولوی و مصفا سوال می پرسم؟!
آیا موجودی در کره زمین سراغ دارید تا این اندازه با خودش بیگانه باشد؟!
👍8❤4😢2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چرا نباید تا بیدار میشیم گوشی رو چک کنیم؟
از زبان یک نوروساسنتیست
از زبان یک نوروساسنتیست
❤3
بگذار هرچه قرار است بشود
بشود
دست از تلاش برای تغییر دادنش بردار
آزادی این است
موجی
بشود
دست از تلاش برای تغییر دادنش بردار
آزادی این است
موجی
👍6❤3
وقتی نمیبینیم که چگونه رنجِ خود را ایجاد میکنیم،
تصور میکنیم دیگران آن را ایجاد میکنند.
در نتیجه ، به جای توجه به نگرشی درونی که رنج ما را می سازد، به دیگران توجه میکنیم.💜
منطقی ترین برخورد با احساساتمان پذیرفتن آن هاست ؛
فرار و انکار از هرحسی ؛
آن را قدرتمند تر و مخرب تر می کند.💜
#پاکسازی
بیرون تو آینه ای از درون توست
آنچه را که در بیرونت مشاهده میکنی!
همانیست که در درونت انتخاب و به
آن توجه میکنی
خواه ،آگاهانه
خواه ، نا آگاهانه
جهان هیچ اختیاری از خود ندارد
آینه ایست که فقط تو را به تو نشان میدهد
و آن چیزهایی که در حال تجربه کردنشان هستی ، در بیرونت
، چه خوشایند
، چه ناخوشایند
درونیات خودت است...
عالم #آیينه است:
نقش خود را در او #میبینی.
همهٔ اخلاق #بد
- از ظلم و کینه و حسد و حرص و بیرحمی و کبر -
چون در توست #نمیرنجی،
چون آن را در #دیگری میبینی، میرنجی. پس بدان که از خود #میرنجی
#فیه_ما_فیه
تصور میکنیم دیگران آن را ایجاد میکنند.
در نتیجه ، به جای توجه به نگرشی درونی که رنج ما را می سازد، به دیگران توجه میکنیم.💜
منطقی ترین برخورد با احساساتمان پذیرفتن آن هاست ؛
فرار و انکار از هرحسی ؛
آن را قدرتمند تر و مخرب تر می کند.💜
#پاکسازی
بیرون تو آینه ای از درون توست
آنچه را که در بیرونت مشاهده میکنی!
همانیست که در درونت انتخاب و به
آن توجه میکنی
خواه ،آگاهانه
خواه ، نا آگاهانه
جهان هیچ اختیاری از خود ندارد
آینه ایست که فقط تو را به تو نشان میدهد
و آن چیزهایی که در حال تجربه کردنشان هستی ، در بیرونت
، چه خوشایند
، چه ناخوشایند
درونیات خودت است...
عالم #آیينه است:
نقش خود را در او #میبینی.
همهٔ اخلاق #بد
- از ظلم و کینه و حسد و حرص و بیرحمی و کبر -
چون در توست #نمیرنجی،
چون آن را در #دیگری میبینی، میرنجی. پس بدان که از خود #میرنجی
#فیه_ما_فیه
❤3👏2
شبی مسافری در میهمان خانه ای اقامت داشت، وقتی که وارد شد، چند مسافر دیگر آنجا را ترک می کردند
صبح روز بعد وقتی که آماده رفتن میشد، دید که مسافران جدید وارد میشوند
میهمانان می آمدند و میرفـتند، ولی"میزبان" همیشه آنجا بود.
سالکی این را دید و پرسید که:
آیا همین پدیده برای تمام انسانها روی نمیدهد؟
من نیز همین را میپرسم و میگویم که در زندگی هیچ چیز به عظمت بازشناسی میهمان و میزبان نیست، انسان مانند یک مهمانخانه هستند.
میهمانان، افکار، احساسات، خواسته ها، باورها و.... هستند
از آنجا دیدار میکنند و بعد مدتی میروند و جایشان را به افکار و ذهنیت هایی جدید میدهند، ولی چیزی جدای میهمانان نیز وجود دارد، "میزبان" نیز وجود دارد
ولی این میزبان کیست؟
چگونه این میزبان را بشناسیم؟
بودا گفته است، "بایست"(توقف ذهن) و خود همین توقف شناخت آن میزبان است، جملهٔ کامل بودا چنین است:
"این ذهن دیوانه متوقف نمیشود، اگر بتواند بایستد این خودش اشراق است خودش نیرواناست"
وقتی که ذهن بایستد، وقتی که ساکت شود، میزبان خودش را هویدا می سازد.
#میزبان، آگاهی خالص، جاودانه و بیدار است، هرگز زاده نشده است هرگز نمی میرد. نه در بنـد است و نه رهاست، فقط هست...
این آگاهی ساکت و بیدار همان میزبان است که شناختش انسان را به سرور و آرامشی والا میرساند
#اشو
رها شدن از گذشته
BREAKING FREE FROM THE PAST
صبح روز بعد وقتی که آماده رفتن میشد، دید که مسافران جدید وارد میشوند
میهمانان می آمدند و میرفـتند، ولی"میزبان" همیشه آنجا بود.
سالکی این را دید و پرسید که:
آیا همین پدیده برای تمام انسانها روی نمیدهد؟
من نیز همین را میپرسم و میگویم که در زندگی هیچ چیز به عظمت بازشناسی میهمان و میزبان نیست، انسان مانند یک مهمانخانه هستند.
میهمانان، افکار، احساسات، خواسته ها، باورها و.... هستند
از آنجا دیدار میکنند و بعد مدتی میروند و جایشان را به افکار و ذهنیت هایی جدید میدهند، ولی چیزی جدای میهمانان نیز وجود دارد، "میزبان" نیز وجود دارد
ولی این میزبان کیست؟
چگونه این میزبان را بشناسیم؟
بودا گفته است، "بایست"(توقف ذهن) و خود همین توقف شناخت آن میزبان است، جملهٔ کامل بودا چنین است:
"این ذهن دیوانه متوقف نمیشود، اگر بتواند بایستد این خودش اشراق است خودش نیرواناست"
وقتی که ذهن بایستد، وقتی که ساکت شود، میزبان خودش را هویدا می سازد.
#میزبان، آگاهی خالص، جاودانه و بیدار است، هرگز زاده نشده است هرگز نمی میرد. نه در بنـد است و نه رهاست، فقط هست...
این آگاهی ساکت و بیدار همان میزبان است که شناختش انسان را به سرور و آرامشی والا میرساند
#اشو
رها شدن از گذشته
BREAKING FREE FROM THE PAST
❤🔥4❤3👍1
جهان ناتمام و ناقص به نظر می رسد
زیرا قضاوتی داریم
آنگاه که قضاوت کننده برود
همه چیز کامل خواهد بود
هنگام بیداری
جهان تغییری نکرده
بلکه نگاه ما دگرگون شده است
زیرا قضاوتی داریم
آنگاه که قضاوت کننده برود
همه چیز کامل خواهد بود
هنگام بیداری
جهان تغییری نکرده
بلکه نگاه ما دگرگون شده است
❤3🔥1
خودبرتر 11:
تمام زندگی دانش ها داده ها واطلاعات مانع وصل شدن خویش است این خویش بیدار نشود شما تمام عمر نعره زنان دنبال خودتان میگردید دنبال ثروت دانش قدرت ولی پر نمیشوید بلکه خالی تر میشوید نیازمند تر میشوید 🦋
بر کنار شو ز هر نقشی که آن آید پدید
تا از نقش و رول ها بیرون نزنیم تا از کهنه نقاب ها بیرون نزنیم تا از ادا وتظاهر بیرون نزنیم تا ازماسک ها بیرون نزنیم نمیتوانیم به خویش وصل شویم رسالت انسان دراین دنیا همین است که خویش را بیدار کند تا ازرخت ولباسها وچهره تقلبی بیرون نزنید وخودتان انچه هستید نپذیرید نمیتوانید به ورای ناشناخته ها درون بروید خویش همیشه منتظر شماست ولی باید لخت وعریان شوید بدون نقاب وگرنه شمارا دعوت نخواهد کرد به درون باید اجرا کنید ولی باورها انسان اجازه نمیدهد که انسان به ورای ناشناخته ها برود وهمیشه با محدودیت که دارد درشرطی شدگی درهویت های جعلی ش پنهان میماند وهیچوقت نمیتواند با هستی متصل شود فقط درکلمات والفاظ ودانش اندوزی سخنور میماند ومیپندارد زندگی فقط نیازهاست خواسته هاست اگرتمام عالم هم بدست بیاورید باز احساس کمبود میکنید قدری به شناخت درونتان عمیق شوید وازانچه پرشده است تخلیه ش کنید تا به گنج درونتان پی ببرید 🦋
انسان همیشه حرف میزند ولی تجربه ای از گفته هایش ندارد درک وشناختی ازگفته ها ندارد هشیار باش مقلد نباش تا چیزی را تجربه نکردی یعنی به شناخت ودرک ش پی نبردی نه رد کن نه قبول
ازباورها بیا بیرون باورها همش دروغ هست 🦋
انسان در شرطی شدگی ها عادات گرفتارند در ترسها زندانی هستند وهمین امر باعث شده است همیشه دراینده زندگی کنند وازاین لحظه حال فاصله بگیرند درچرخه دورمحور خودشان میچرخند ومیپندارند زندگی درامد خوب خونه وماشین ثروت است قدرت وشهرت همه اینها خوب است ولی اینها انسان را پر نمیکند اگاهی تا درون انسان جاری نشود پولدار وندار درترسهاشان غوطور هستند وهمیشه دررنج وعذاب جهنم خودشان هستند ودر روزمرگی زندگی میکنند وروزبروز تلاش میکنند بیشتر دربیاورند وطمع باعث شده است انسان فاصله اش ازخودش دورتر دورتر شود همیشه کودک درونشان درحال گله وشکایت است درناله وفغان است چون کسی به درونشان نمیپردازد وبه کودک درونش ناخوداگاه نمیپردازد خشم رنجش نفرت جنگ ها انتقام تهدید ها زورگفتن ها همه بخاطر بی توجه ای به کودک مجروع درونتان است واقف باشید یکم به درون بچرخید تا بتوانید به خودتان نزدیکتر شوید وازعوامل بیرونی ازاد ورها شوید 🦋
درگذشته زندگی نکنید درگذشته نباشید گذشته برای گذشتگان است نه برای شما از خرافات جعل
بیرون بزنید ازترسها تون عبور کنید باورهای خودتان بازنگری کنید زیر سوال ببرید چه باوری داریم که وحشت استرس درونمان ا ست تا ازباورها خارج نشوید نمیتوانید ازقید وبند ذهن ازاد شوید 🦋
شیطان عاشق خدا بود واجازه نمیدهد کسی به خدا نزدیک شود وبخاطر همین انسانها درنفسانیت یا حیوانیت زندگی میکند همیشه دررنج وعذاب درجهنم خودساخته ذهنشان زندگی میکنند تا انسان ازدام نفس ش اگاه نشود نمیتواند ازاین نفس حیلت گر رها شود نفس انسان همان شیطان است وانسانها دایما به نفس خوراک میرسانند نفس جهنم انسان است ودایما در عذاب است نفس نیاز به سوخت دارد وبخاطر همین گاهی تورا درغم واندوه میبرد گاهی تورا درشادی زیاد هردو خوراک رساندن به نفس است انسان طمع وترس ازکودکی رشدکرده است انقدر انسان درکمبودها یش زندکی میکند ودایما دنبال پرکردن این کمبودها هستند دنبال مال اندوزی دانش اندوزی قدرت طلبی جاه طلبی ولی کمبودها پر نمیشود نفس سیر نمیشود ودایما درخواسته ها ارزوها خواهش ها امیال ها انسان را مشعول میکند نفس سایه است وما در نفس ادغام شده ایم و میپنداریم ما نفس هستیم ولی ما نفس نیستیم انکه میخواهد نفس است انسان با نفس هم هویت شده است وانسان قادر نبست ازاین نفس جدا شود چون با نفس یکی شده است نفس شیطان است زود میخواد همه چیز میخواد زیاد هم میخواد نفس با مقایسگری تعریف تمجید تایید رشد کرده است وروز بروز انسان با هویت ساختگی این نفس پرورش دادیم تا نتوانیم ازاین نفس خالی نشویم نمیتوانیم عشق را درونمان دعوت کنیم نفس مسموم است وجایی که نفس است عشق نخواهد بود یا جای هستی است یا جای نفس همزمان نمیتواند هردو باشند وانسان درنفس خدا خدا میکنند تا نفس فنا نشود نمیرد وخالیش نکنید هیچوقت خداوند وارد نخواهد شد از جستجوی خداوند دست بردارید انچه میگویید از باورهای بنیادین است که هزاران سال داربم درنفس خدا خدا میکنیم تنها کاری که باید انجام دهیم تسلیم شویم درنفس بمیر تا تولد دوباره اتفاق بیافتد شیطان وخدا نمیتوانند در درونت باشد باید هرچه داری تقدیم کنید تا هستی انچه را دارد به شما عطا کند فضا را خالی کن مثل نی توخالی شو بی هویت انوقت هستی درونت حضور پیدا خواهد کرد عشق درونت جاری خواهد شد نور درونت روشن میشود ازمردن نترس جان بده تا لایق جانان
تمام زندگی دانش ها داده ها واطلاعات مانع وصل شدن خویش است این خویش بیدار نشود شما تمام عمر نعره زنان دنبال خودتان میگردید دنبال ثروت دانش قدرت ولی پر نمیشوید بلکه خالی تر میشوید نیازمند تر میشوید 🦋
بر کنار شو ز هر نقشی که آن آید پدید
تا از نقش و رول ها بیرون نزنیم تا از کهنه نقاب ها بیرون نزنیم تا از ادا وتظاهر بیرون نزنیم تا ازماسک ها بیرون نزنیم نمیتوانیم به خویش وصل شویم رسالت انسان دراین دنیا همین است که خویش را بیدار کند تا ازرخت ولباسها وچهره تقلبی بیرون نزنید وخودتان انچه هستید نپذیرید نمیتوانید به ورای ناشناخته ها درون بروید خویش همیشه منتظر شماست ولی باید لخت وعریان شوید بدون نقاب وگرنه شمارا دعوت نخواهد کرد به درون باید اجرا کنید ولی باورها انسان اجازه نمیدهد که انسان به ورای ناشناخته ها برود وهمیشه با محدودیت که دارد درشرطی شدگی درهویت های جعلی ش پنهان میماند وهیچوقت نمیتواند با هستی متصل شود فقط درکلمات والفاظ ودانش اندوزی سخنور میماند ومیپندارد زندگی فقط نیازهاست خواسته هاست اگرتمام عالم هم بدست بیاورید باز احساس کمبود میکنید قدری به شناخت درونتان عمیق شوید وازانچه پرشده است تخلیه ش کنید تا به گنج درونتان پی ببرید 🦋
انسان همیشه حرف میزند ولی تجربه ای از گفته هایش ندارد درک وشناختی ازگفته ها ندارد هشیار باش مقلد نباش تا چیزی را تجربه نکردی یعنی به شناخت ودرک ش پی نبردی نه رد کن نه قبول
ازباورها بیا بیرون باورها همش دروغ هست 🦋
انسان در شرطی شدگی ها عادات گرفتارند در ترسها زندانی هستند وهمین امر باعث شده است همیشه دراینده زندگی کنند وازاین لحظه حال فاصله بگیرند درچرخه دورمحور خودشان میچرخند ومیپندارند زندگی درامد خوب خونه وماشین ثروت است قدرت وشهرت همه اینها خوب است ولی اینها انسان را پر نمیکند اگاهی تا درون انسان جاری نشود پولدار وندار درترسهاشان غوطور هستند وهمیشه دررنج وعذاب جهنم خودشان هستند ودر روزمرگی زندگی میکنند وروزبروز تلاش میکنند بیشتر دربیاورند وطمع باعث شده است انسان فاصله اش ازخودش دورتر دورتر شود همیشه کودک درونشان درحال گله وشکایت است درناله وفغان است چون کسی به درونشان نمیپردازد وبه کودک درونش ناخوداگاه نمیپردازد خشم رنجش نفرت جنگ ها انتقام تهدید ها زورگفتن ها همه بخاطر بی توجه ای به کودک مجروع درونتان است واقف باشید یکم به درون بچرخید تا بتوانید به خودتان نزدیکتر شوید وازعوامل بیرونی ازاد ورها شوید 🦋
درگذشته زندگی نکنید درگذشته نباشید گذشته برای گذشتگان است نه برای شما از خرافات جعل
بیرون بزنید ازترسها تون عبور کنید باورهای خودتان بازنگری کنید زیر سوال ببرید چه باوری داریم که وحشت استرس درونمان ا ست تا ازباورها خارج نشوید نمیتوانید ازقید وبند ذهن ازاد شوید 🦋
شیطان عاشق خدا بود واجازه نمیدهد کسی به خدا نزدیک شود وبخاطر همین انسانها درنفسانیت یا حیوانیت زندگی میکند همیشه دررنج وعذاب درجهنم خودساخته ذهنشان زندگی میکنند تا انسان ازدام نفس ش اگاه نشود نمیتواند ازاین نفس حیلت گر رها شود نفس انسان همان شیطان است وانسانها دایما به نفس خوراک میرسانند نفس جهنم انسان است ودایما در عذاب است نفس نیاز به سوخت دارد وبخاطر همین گاهی تورا درغم واندوه میبرد گاهی تورا درشادی زیاد هردو خوراک رساندن به نفس است انسان طمع وترس ازکودکی رشدکرده است انقدر انسان درکمبودها یش زندکی میکند ودایما دنبال پرکردن این کمبودها هستند دنبال مال اندوزی دانش اندوزی قدرت طلبی جاه طلبی ولی کمبودها پر نمیشود نفس سیر نمیشود ودایما درخواسته ها ارزوها خواهش ها امیال ها انسان را مشعول میکند نفس سایه است وما در نفس ادغام شده ایم و میپنداریم ما نفس هستیم ولی ما نفس نیستیم انکه میخواهد نفس است انسان با نفس هم هویت شده است وانسان قادر نبست ازاین نفس جدا شود چون با نفس یکی شده است نفس شیطان است زود میخواد همه چیز میخواد زیاد هم میخواد نفس با مقایسگری تعریف تمجید تایید رشد کرده است وروز بروز انسان با هویت ساختگی این نفس پرورش دادیم تا نتوانیم ازاین نفس خالی نشویم نمیتوانیم عشق را درونمان دعوت کنیم نفس مسموم است وجایی که نفس است عشق نخواهد بود یا جای هستی است یا جای نفس همزمان نمیتواند هردو باشند وانسان درنفس خدا خدا میکنند تا نفس فنا نشود نمیرد وخالیش نکنید هیچوقت خداوند وارد نخواهد شد از جستجوی خداوند دست بردارید انچه میگویید از باورهای بنیادین است که هزاران سال داربم درنفس خدا خدا میکنیم تنها کاری که باید انجام دهیم تسلیم شویم درنفس بمیر تا تولد دوباره اتفاق بیافتد شیطان وخدا نمیتوانند در درونت باشد باید هرچه داری تقدیم کنید تا هستی انچه را دارد به شما عطا کند فضا را خالی کن مثل نی توخالی شو بی هویت انوقت هستی درونت حضور پیدا خواهد کرد عشق درونت جاری خواهد شد نور درونت روشن میشود ازمردن نترس جان بده تا لایق جانان
❤3👏3
شوی باید خودت را برای هستی قربانی کنید تا هستی خودش را به تونشان دهد 🦋
قطره نباش دریا شو 🦋
دست از گلایه ازدیگران برداربد همه را دراغوش بکشید زندگی را قشنگ تر کنید همدیگر را پذیرا باشید با همه مهربان باشید همه خودتان هستید 🦋
قطره نباش دریا شو 🦋
دست از گلایه ازدیگران برداربد همه را دراغوش بکشید زندگی را قشنگ تر کنید همدیگر را پذیرا باشید با همه مهربان باشید همه خودتان هستید 🦋
❤2👏2
ذهن همواره برجستگی های دیگران را ارزیابی میکند و وقتی دیگری را برجسته تر از خودش میپندارد! از اعتبار خودش میکاهد و حس حقارت میآفریند.
هیچکسی برتر یا پست تر از دیگری نیست، برتر و پست تر را ذهن با اسامی و القابِ ابداعی اش خلق میکند.
هیچکسی برتر یا پست تر از دیگری نیست، برتر و پست تر را ذهن با اسامی و القابِ ابداعی اش خلق میکند.
❤8
فردی که میخواد به همه کمک کنه و همه رو نجات بده، کسیه که خودش توی تنهایی و بی حمایتی رشد کرده،
داره خودِ تنهاشو درونِ دیگران نجات میده!
داره خودِ تنهاشو درونِ دیگران نجات میده!
👏7🕊1