#معرفی_کتاب
«نترس، ادامه بده!»
پسر كوچكى مدتى بود به كلاس پيانو مىرفت و ياد گرفته بود چند قطعه ساده را بنوازد. مادرش براى اينكه او را در امر يادگيرى پيانو تشويق كند، تصميم گرفت پسر را به يك كنسرت پيانو ببرد.
زمانى كه آنها وارد سالن شدند و روى صندلى خود نشستند، مادر، يكى از دوستان قديمىاش را از دور ديد و پيش او رفت تا قبل از شروع اجراى كنسرت كمى با هم گفتگو كنند. زمانى كه آنها گرم صحبت شدند، پسرك با كنجكاوى به سمت پشت صحنه رفت... مادر كه از گفتگو با دوستش فارغ شده بود، به سمت صندلى خود بازگشت و با تعجب ديد كه پسرش سر جايش نيست! در همين حين، پرده كنار رفت و همه با تعجب ديدند كه پسر كوچكى پشت پيانو نشسته و قطعه كوتاهى را مىنوازد!!
در همين زمان، استاد پيانو روى سِن و به كنار پيانو آمد و به آرامى به پسرك گفت : «نترس، ادامه بده.» و خودش نيز در كنار او قرار گرفت و در نواختن گوشههايى از قطعه به پسر كمك كرد. او نيز بدون هيچ ترسى به نواختن ادامه داد. اين صحنه، تمامى حاضران را تحت تأثير قرار داد و شرايط بسيار هيجانانگيزى در سالن حاكم شد.
نکته: به خاطر داشته باشيد چنانچه در مسير زندگى دچار دلهره و ترس شديد، خوب گوش فرا دهيد... حتماً صداى او را خواهيد شنيد كه مىگويد: «نترس، ادامه بده...»
📚 برگرفته از كتاب «من، منم؟!»
مترجم و گردآور: #اميررضا_آرميون
PaЯisa
@Nilbook
Karnil.com
#معرفی_کتاب
«نترس، ادامه بده!»
پسر كوچكى مدتى بود به كلاس پيانو مىرفت و ياد گرفته بود چند قطعه ساده را بنوازد. مادرش براى اينكه او را در امر يادگيرى پيانو تشويق كند، تصميم گرفت پسر را به يك كنسرت پيانو ببرد.
زمانى كه آنها وارد سالن شدند و روى صندلى خود نشستند، مادر، يكى از دوستان قديمىاش را از دور ديد و پيش او رفت تا قبل از شروع اجراى كنسرت كمى با هم گفتگو كنند. زمانى كه آنها گرم صحبت شدند، پسرك با كنجكاوى به سمت پشت صحنه رفت... مادر كه از گفتگو با دوستش فارغ شده بود، به سمت صندلى خود بازگشت و با تعجب ديد كه پسرش سر جايش نيست! در همين حين، پرده كنار رفت و همه با تعجب ديدند كه پسر كوچكى پشت پيانو نشسته و قطعه كوتاهى را مىنوازد!!
در همين زمان، استاد پيانو روى سِن و به كنار پيانو آمد و به آرامى به پسرك گفت : «نترس، ادامه بده.» و خودش نيز در كنار او قرار گرفت و در نواختن گوشههايى از قطعه به پسر كمك كرد. او نيز بدون هيچ ترسى به نواختن ادامه داد. اين صحنه، تمامى حاضران را تحت تأثير قرار داد و شرايط بسيار هيجانانگيزى در سالن حاكم شد.
نکته: به خاطر داشته باشيد چنانچه در مسير زندگى دچار دلهره و ترس شديد، خوب گوش فرا دهيد... حتماً صداى او را خواهيد شنيد كه مىگويد: «نترس، ادامه بده...»
📚 برگرفته از كتاب «من، منم؟!»
مترجم و گردآور: #اميررضا_آرميون
PaЯisa
@Nilbook
Karnil.com
اکثر مردم هنگامی که به پایان کار می رسند و نظری بر گذشته می افکنند در می یابنند که سرتاسر زندگی را چون چیزی گذرا زیسته اند و با حیرت مشاهده می کنند که آنچه بی اعتنا از کنارش گذشته اند و لذتی از آن نبرده اند همان زندگی شان بوده یعنی همان چیزی که به خاطرش زندگی کرده اند.انسان فریاد بر می آورد که امید و آرزو او را فریفته اند تا این که عاقبت در آغوش مرگ به رقص درآید!آه چه مخلوق حریص سیری ناپذیری است این انسان!!
📚 #جهان_و_تاملات_فیلسوف
#آرتور_شوپنهاور
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
📚 #جهان_و_تاملات_فیلسوف
#آرتور_شوپنهاور
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
امروز زادروز رخشنده اعتصامی معروف به «پروین اعتصامی» شاعرمعاصر ایرانی است. از وی به عنوان «مشهورترین شاعر زن ایران» یاد شده...یادش گرامی
@Nilbook | karnil.com
@Nilbook | karnil.com
اینکه خاک سیهش بالین است/اختر چرخ ادب پروین است
گر چه جز تلخی ز ایام ندید/هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آن همه گفتار، امروز/سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند/دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست/سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد/هر که را چشم حقیقتبین است
هر که باشی و ز هر جا برسی/آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد/چون بدین نقطه رسد مسکین است
اندر آنجا که قضا حمله کند/چاره تسلیم و ادب تمکین است
زادن و کشتن و پنهان کردن/دهر را رسم و ره دیرین است
خرم آن کس که در این محنت گاه/خاطری را سبب تسکین است
#پروین_اعتصامی از کودکی ، فارسی، انگلیسی و عربی را نزد پدرش آموخت و از همان کودکی تحت نظر پدرش و استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار سرودن شعر را آغاز کرد. پدر وی یوسف اعتصامی، از شاعران و مترجمان معاصر خود بود که در شکلگیری زندگی هنری پروین و کشف استعدادها، و ذوق و گرایش وی به سرودن شعر نقش مهمی داشت. او در بیست و هشت سالگی ازدواج کرد اما به دلیل اختلاف فکری با همسرش، پس از چندی از او جدا شد. پروین بعد از جدایی، برای مدتی در کتابخانهٔ دانشسرای عالی، به شغل کتابداری به کار مشغول بود. پروین پیش از چاپ دومین نوبت از دیوان اشعارش، بر اثر بیماری حصبه در سن سی و پنج سالگی در تهران درگذشت. زادروز پروین اعتصامی، (بیست و پنجم اسفندماه)، به عنوان «روز بزرگداشت پروین اعتصامی» نامگذاری شدهاست.
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
گر چه جز تلخی ز ایام ندید/هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آن همه گفتار، امروز/سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند/دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست/سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد/هر که را چشم حقیقتبین است
هر که باشی و ز هر جا برسی/آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد/چون بدین نقطه رسد مسکین است
اندر آنجا که قضا حمله کند/چاره تسلیم و ادب تمکین است
زادن و کشتن و پنهان کردن/دهر را رسم و ره دیرین است
خرم آن کس که در این محنت گاه/خاطری را سبب تسکین است
#پروین_اعتصامی از کودکی ، فارسی، انگلیسی و عربی را نزد پدرش آموخت و از همان کودکی تحت نظر پدرش و استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار سرودن شعر را آغاز کرد. پدر وی یوسف اعتصامی، از شاعران و مترجمان معاصر خود بود که در شکلگیری زندگی هنری پروین و کشف استعدادها، و ذوق و گرایش وی به سرودن شعر نقش مهمی داشت. او در بیست و هشت سالگی ازدواج کرد اما به دلیل اختلاف فکری با همسرش، پس از چندی از او جدا شد. پروین بعد از جدایی، برای مدتی در کتابخانهٔ دانشسرای عالی، به شغل کتابداری به کار مشغول بود. پروین پیش از چاپ دومین نوبت از دیوان اشعارش، بر اثر بیماری حصبه در سن سی و پنج سالگی در تهران درگذشت. زادروز پروین اعتصامی، (بیست و پنجم اسفندماه)، به عنوان «روز بزرگداشت پروین اعتصامی» نامگذاری شدهاست.
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
#بهار ، همه چیزش با تابستان ، با زمستان ، و با پاییز فرق دارد .
حق است که بهار را یک آغاز پر شکوه بدانیم ؛ نه تنها به دلیل رویشی خیره کننده: امروز ، بوته ی سبز روشن ؛ فردا غرقِ صورتیِ گلِ محمدی ؛ امروز ، یاسِ بسته ی خاموش ؛ فردا سیلابِ نوازنده ی عطر ...
نه فقط به دلیل این رویش خیره کننده ، بلکه به علت حسی از خواستن ، طلبیدن ، عاشق شدن ، بالا پریدن ، فریاد کشیدن ، خندیدن ، شکوفه کردن و باز شدنِ روح ...
📝#نادر_ابراهیمی
📚#یک_عاشقانه_ی_آرام
PaЯisa
@nilbook | karnil.com
حق است که بهار را یک آغاز پر شکوه بدانیم ؛ نه تنها به دلیل رویشی خیره کننده: امروز ، بوته ی سبز روشن ؛ فردا غرقِ صورتیِ گلِ محمدی ؛ امروز ، یاسِ بسته ی خاموش ؛ فردا سیلابِ نوازنده ی عطر ...
نه فقط به دلیل این رویش خیره کننده ، بلکه به علت حسی از خواستن ، طلبیدن ، عاشق شدن ، بالا پریدن ، فریاد کشیدن ، خندیدن ، شکوفه کردن و باز شدنِ روح ...
📝#نادر_ابراهیمی
📚#یک_عاشقانه_ی_آرام
PaЯisa
@nilbook | karnil.com
#برشی_از_یک_کتاب 📚
تا بیست سال دیگه آقای گولدمن، مردم دیگه سراغ کتاب نمیرن، چون سرشون گرم گوشی هاشون میشه. اینو بهت قول می دم. یه زمانی میرسه که بازار نشر رو تخته می کنن. بچه های بچه های ما به کتاب همونطوری نگاه می کنن که ما الان به کتیبه های مصری. ازت میپرسن:
بابا بزرگ، کتاب خوندن به چه دردی میخوره؟
شما هم بهشون جواب میدی:
برای قطع کردن درختا یا رویاپردازی... خودم هم دیگه نمی دونم... .
#پرونده_بالتيمور
#ژوئل_دیکر
مترجم:#آريا_نورى
PaЯisa
@Nilbook
تا بیست سال دیگه آقای گولدمن، مردم دیگه سراغ کتاب نمیرن، چون سرشون گرم گوشی هاشون میشه. اینو بهت قول می دم. یه زمانی میرسه که بازار نشر رو تخته می کنن. بچه های بچه های ما به کتاب همونطوری نگاه می کنن که ما الان به کتیبه های مصری. ازت میپرسن:
بابا بزرگ، کتاب خوندن به چه دردی میخوره؟
شما هم بهشون جواب میدی:
برای قطع کردن درختا یا رویاپردازی... خودم هم دیگه نمی دونم... .
#پرونده_بالتيمور
#ژوئل_دیکر
مترجم:#آريا_نورى
PaЯisa
@Nilbook
کتابخانه ملی بریتانیا بزرگترین کتابخانه جهان با حدود150میلیون جلد کتاب !
اگر شخصی هر روز5کتاب درآن بخواند80هزارسال طول خواهد کشید تا همه کتابهای موجود در این کتابخانه را بخواند
@Nilbook | karnil.com
اگر شخصی هر روز5کتاب درآن بخواند80هزارسال طول خواهد کشید تا همه کتابهای موجود در این کتابخانه را بخواند
@Nilbook | karnil.com
آدمی به مرور آرام میگیرد، بزرگ می شود، بالغ میشود و پای اشتباهاتش می ایستد. آنها را به گردن دیگران نمیاندازد و دنبال مقصر نمیگردد، گذشتهاش را قبول می کند، نادیدهاش نمیگیرد و اجازه میدهد هر چیزی که بوده در همان گذشته بماند.
آدمی از یک جایی به بعد می فهمد که از حالا باید آینده اش را از نو بسازد اما به نوعی دیگر میفهمد که زندگی یک موهبت است، یک غنیمت است ، یک نعمت است و نباید آن را فدای آدمهای بی مقدار کرد!
اصلا از یک جایی به بعد
حال آدم، خودش خوب میشود...
📚 #جای_خالی_سلوچ
📝 #محمود_دولت_آبادی
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
آدمی از یک جایی به بعد می فهمد که از حالا باید آینده اش را از نو بسازد اما به نوعی دیگر میفهمد که زندگی یک موهبت است، یک غنیمت است ، یک نعمت است و نباید آن را فدای آدمهای بی مقدار کرد!
اصلا از یک جایی به بعد
حال آدم، خودش خوب میشود...
📚 #جای_خالی_سلوچ
📝 #محمود_دولت_آبادی
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
بهانه آوردن برای توجیه شکست،
یک تفریح ملی است.
این عادت به اندازه ی نژاد بشر قدمت دارد
و برای موفقیت، مهلک است.
چرا افراد به بهانه های به درد نخور می چسبند؟
پاسخ روشن است.
آنها از بهانه دفاع می کنند،
چون خودشان بهانه را تولید می کنند.
بهانه ی هر فرد، زاده ی تخیل خودش است.
طبیعت انسان این گونه است که از زاده ی خودش دفاع می کند ...
#معرفي_كتاب
#بينديشيد_ثروتمند_شويد
اثر: #ناپلئون_هيل
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
یک تفریح ملی است.
این عادت به اندازه ی نژاد بشر قدمت دارد
و برای موفقیت، مهلک است.
چرا افراد به بهانه های به درد نخور می چسبند؟
پاسخ روشن است.
آنها از بهانه دفاع می کنند،
چون خودشان بهانه را تولید می کنند.
بهانه ی هر فرد، زاده ی تخیل خودش است.
طبیعت انسان این گونه است که از زاده ی خودش دفاع می کند ...
#معرفي_كتاب
#بينديشيد_ثروتمند_شويد
اثر: #ناپلئون_هيل
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
🍃آزادی،سرود فرشتگان است🍃
عموی من زنجیرباف بود.
او همه زمستان برف ها را به هم بافت و سرما را به سرما، گره زد و یخ را به یخ دوخت.
و هی درختان را به زنجیر کشید و پرنده ها را به بند و آدم ها را اسیر کرد
. جهان را غل و زنجیر و بند و طناب او گرفت.
ما گفتیم: ای عموی زنجیرباف!
زنجیرهایت را پاره کن که زنجیر، سزاوار دیوان است،
نه آدمیان که آزادی، سرود فرشتگان است و رهایی، آرزوی انسان.
او نمی شنید، زیرا گرفتار بندهای خود بود و هیچ زنجیربافی نیست که خود در زنجیر نباشد.
فصلی گذشت و سرانجام او دانست تنها آنکه سرود رهایی دیگران را سرمی دهد، خود نیز طعم رهایی را خواهد چشید.
پس زنجیرهای خود را پاره کرد و زنجیرهای دیگران را هم
و آنها را پشت کوه های دور انداخت.
🍃🌸🌷☀️🕊
پرنده آزاد شد و درخت آزاد شد و بابا آمد،با صدای بابونه و باران با صدای جویبار و قناری.
و با خود شکوفه آورد و لبخند.
🌸🌿🌸🌿🌸
عموی زنجیرباف، زنجیرهای پوسیده و خودِ کهنه اش را دور انداخت؛ و از جهان نام تازه ای طلب کرد و از آن پس ما او را #نوروز صدا کردیم.
☀️🌷☀️🌷☀️
📝به قلم #عرفان_نظرآهاری
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
عموی من زنجیرباف بود.
او همه زمستان برف ها را به هم بافت و سرما را به سرما، گره زد و یخ را به یخ دوخت.
و هی درختان را به زنجیر کشید و پرنده ها را به بند و آدم ها را اسیر کرد
. جهان را غل و زنجیر و بند و طناب او گرفت.
ما گفتیم: ای عموی زنجیرباف!
زنجیرهایت را پاره کن که زنجیر، سزاوار دیوان است،
نه آدمیان که آزادی، سرود فرشتگان است و رهایی، آرزوی انسان.
او نمی شنید، زیرا گرفتار بندهای خود بود و هیچ زنجیربافی نیست که خود در زنجیر نباشد.
فصلی گذشت و سرانجام او دانست تنها آنکه سرود رهایی دیگران را سرمی دهد، خود نیز طعم رهایی را خواهد چشید.
پس زنجیرهای خود را پاره کرد و زنجیرهای دیگران را هم
و آنها را پشت کوه های دور انداخت.
🍃🌸🌷☀️🕊
پرنده آزاد شد و درخت آزاد شد و بابا آمد،با صدای بابونه و باران با صدای جویبار و قناری.
و با خود شکوفه آورد و لبخند.
🌸🌿🌸🌿🌸
عموی زنجیرباف، زنجیرهای پوسیده و خودِ کهنه اش را دور انداخت؛ و از جهان نام تازه ای طلب کرد و از آن پس ما او را #نوروز صدا کردیم.
☀️🌷☀️🌷☀️
📝به قلم #عرفان_نظرآهاری
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
ومن در خویش، جوری هستم که حتی نمی توانم برایت زندگی ایی آرزو کنم که بی خزان و بی زمستان باشد. نمی توانم بگویم سالی پر از فقط شادی و موفقیت داشته باشی. نمی شود، بگویم برایت سالی پر از ثروت و سلامت می خواهم!
من و تو می دانیم که زندگی بسیار زیبا، اما دشوار و شکننده است! می دانیم قرار است همانطور که گاهی موفق می شویم، جاهایی هم موفق نشویم، یا دست کم رسیدن به برخی خواسته ها و آرزوهای مان را مدتی به تعویق بیندازیم.
یاد گرفته ایم که بیماری هر از چند گاهی در ما، یا یکی از عزیزان و دوستان مان، میهمان می شود تا درسهای سخت انسان بودن را مرور کنیم.
می دانیم که گاه با داشتن مال و گاه به نداشتنش، گرفتار می شویم.
می دانیم ازین بهار تا آن بهار، فاصله ای است؛ پر از ماجراهای تلخ و شیرینی که بسیاری از آنها خواست و انتخابِ ما نیستند، اما گریز ناپذیرند.
نمی خواهم بگویم تو را به خدا می سپارم و خیالت راحت باشد که خدا نمی گذارد هیچ اتفاق بدی برایت رخ دهد! چون می دانم که ناخواستنی ها، همانقدر فراوانند که سپردن های نارس و فهم ناشده ی ما!
دیگر آنقدر بزرگ شده ایم که بفهمیم در هفت سین، چیزهایی را می چینیم که هراسِ نبودن، کم شدن یا از دست دادنشان را داریم.
آنقدر تجربه داریم که درک می کنیم، مردم این بهانه های خوشرنگ و شاد را همچون فرصتی مهم تلقی می کنند؛ برای اینکه، خودشان را به آن راه بزنند؛ که انگار قرار است زندگی طبق آرزوها، شادباش ها، تبریکات، تهنیت ها و مبارک بادهای ما بچرخد! (و شاید این خود نمایش قدرت اُمید در انسان باشد، که به رویارویی هر احتمالی، با لبخند می رود!)
می دانی! می خواهم این بار برایت آرزویی کنم که تو را در تمام فُصولِ زندگی، در سرما و گرمایِ روزگار، در تمام بارانها، برف ها، طوفان ها، خشکسالی ها، شکست ها و موفقیت ها، شادی ها و غم ها، از دست دادن ها و به دست آوردن ها؛ در امان و قرار دارد!
آرزو می کنم، آنقدر به خودت رسیده باشی و برسی؛ آنقدر خدا در خودت داشته باشی و بیابی، و آنقدری در قلبت آگاهی و در ذهنت روشنایی باشد و بیاید که ؛
تمام زندگی را - هر طور که پیش رود - مشتاقانه، اُمیدوارانه، سرافرازانه و عاشقانه، زنده گی کنی!
تو نیز مرا همین آرزو کن.
باشد که سال بعد، همین حوالی، خوشنود از خود و آنچه گذشته، به یکدیگر لبخند بزنیم و همچنان چون بهار، مشتاق و سرافراز و عاشق زندگی باشیم.
#سال_نو_مبارک ♥️
🌹🌹🌹
@Nilbook | karnil.com
من و تو می دانیم که زندگی بسیار زیبا، اما دشوار و شکننده است! می دانیم قرار است همانطور که گاهی موفق می شویم، جاهایی هم موفق نشویم، یا دست کم رسیدن به برخی خواسته ها و آرزوهای مان را مدتی به تعویق بیندازیم.
یاد گرفته ایم که بیماری هر از چند گاهی در ما، یا یکی از عزیزان و دوستان مان، میهمان می شود تا درسهای سخت انسان بودن را مرور کنیم.
می دانیم که گاه با داشتن مال و گاه به نداشتنش، گرفتار می شویم.
می دانیم ازین بهار تا آن بهار، فاصله ای است؛ پر از ماجراهای تلخ و شیرینی که بسیاری از آنها خواست و انتخابِ ما نیستند، اما گریز ناپذیرند.
نمی خواهم بگویم تو را به خدا می سپارم و خیالت راحت باشد که خدا نمی گذارد هیچ اتفاق بدی برایت رخ دهد! چون می دانم که ناخواستنی ها، همانقدر فراوانند که سپردن های نارس و فهم ناشده ی ما!
دیگر آنقدر بزرگ شده ایم که بفهمیم در هفت سین، چیزهایی را می چینیم که هراسِ نبودن، کم شدن یا از دست دادنشان را داریم.
آنقدر تجربه داریم که درک می کنیم، مردم این بهانه های خوشرنگ و شاد را همچون فرصتی مهم تلقی می کنند؛ برای اینکه، خودشان را به آن راه بزنند؛ که انگار قرار است زندگی طبق آرزوها، شادباش ها، تبریکات، تهنیت ها و مبارک بادهای ما بچرخد! (و شاید این خود نمایش قدرت اُمید در انسان باشد، که به رویارویی هر احتمالی، با لبخند می رود!)
می دانی! می خواهم این بار برایت آرزویی کنم که تو را در تمام فُصولِ زندگی، در سرما و گرمایِ روزگار، در تمام بارانها، برف ها، طوفان ها، خشکسالی ها، شکست ها و موفقیت ها، شادی ها و غم ها، از دست دادن ها و به دست آوردن ها؛ در امان و قرار دارد!
آرزو می کنم، آنقدر به خودت رسیده باشی و برسی؛ آنقدر خدا در خودت داشته باشی و بیابی، و آنقدری در قلبت آگاهی و در ذهنت روشنایی باشد و بیاید که ؛
تمام زندگی را - هر طور که پیش رود - مشتاقانه، اُمیدوارانه، سرافرازانه و عاشقانه، زنده گی کنی!
تو نیز مرا همین آرزو کن.
باشد که سال بعد، همین حوالی، خوشنود از خود و آنچه گذشته، به یکدیگر لبخند بزنیم و همچنان چون بهار، مشتاق و سرافراز و عاشق زندگی باشیم.
#سال_نو_مبارک ♥️
🌹🌹🌹
@Nilbook | karnil.com
اولین روز #بهار را باید به فال نیک گرفت
شاید یک نفر از راه برسد...
📝 #آلبا_دسس_پدس
📔 #درخت_تلخ
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
شاید یک نفر از راه برسد...
📝 #آلبا_دسس_پدس
📔 #درخت_تلخ
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
معرفی کتاب #اراده_معطوف_به_قدرت 📚
این کتاب یکی از آثار مشهور ادبی جهان است.نیچه در این کتاب معتقد است که ریشه همه ارزش ها و ضد ارزش ها در اراده معطوف به قدرت نهفته است. داوری ارزشی هر کس در پس میل به قدرت او قرار دارد. وی تمامی قلمرو اخلاق و دین را زادهٔ خیال و ناشی از همان اراده معطوف به قدرت می داند ؛ بدین ترتیب از سخنان نیچه به دست می آید که نه تنها معنای زندگی انسان را باید در اراده معطوف به قدرت جست، بلکه معنای زندگی هر موجود زنده ای را، و حتی معنا و حقیقت واقعیت کیهان را باید در آن جست، پس کیهان شناسی نیچه مثل انسان شناسی او در اراده معطوف به قدرت منعکس شده است. این اراده، هم معنای زندگی است و هم معنای هستی.
کتاب اراده معطوف به قدرت نیچه، با دیدگاه معرفت شناختی او نیز ارتباط دارد. مشکل اصلی معرفت بشری نزد نیچه مانند همه فیلسوفان بعد از کانت، مشکل رابطه ذهن و نگاه است و این که، آنچه که در خارج، مستقل از ذهن، وجود دارد، چگونه وارد ذهن میگردد. آیا مفاهیم قادرند واقعیت عینی را آن گونه که هست، نشان دهند؟ و آیا معرفت برآمده از مفاهیم، واجد عنصر حقیقت است یا نه؟
📕 #اراده_معطوف_به_قدرت
#فردریش_نیچه
parisa
@Nilbook
این کتاب یکی از آثار مشهور ادبی جهان است.نیچه در این کتاب معتقد است که ریشه همه ارزش ها و ضد ارزش ها در اراده معطوف به قدرت نهفته است. داوری ارزشی هر کس در پس میل به قدرت او قرار دارد. وی تمامی قلمرو اخلاق و دین را زادهٔ خیال و ناشی از همان اراده معطوف به قدرت می داند ؛ بدین ترتیب از سخنان نیچه به دست می آید که نه تنها معنای زندگی انسان را باید در اراده معطوف به قدرت جست، بلکه معنای زندگی هر موجود زنده ای را، و حتی معنا و حقیقت واقعیت کیهان را باید در آن جست، پس کیهان شناسی نیچه مثل انسان شناسی او در اراده معطوف به قدرت منعکس شده است. این اراده، هم معنای زندگی است و هم معنای هستی.
کتاب اراده معطوف به قدرت نیچه، با دیدگاه معرفت شناختی او نیز ارتباط دارد. مشکل اصلی معرفت بشری نزد نیچه مانند همه فیلسوفان بعد از کانت، مشکل رابطه ذهن و نگاه است و این که، آنچه که در خارج، مستقل از ذهن، وجود دارد، چگونه وارد ذهن میگردد. آیا مفاهیم قادرند واقعیت عینی را آن گونه که هست، نشان دهند؟ و آیا معرفت برآمده از مفاهیم، واجد عنصر حقیقت است یا نه؟
📕 #اراده_معطوف_به_قدرت
#فردریش_نیچه
parisa
@Nilbook
#معرفي_كتاب
زمستان تمام شده و بهار آمده بود ...
تکه یخ کنار سنگ بزرگ جای خوبی برای خواب داشت؛ از میان شاخههای درخت نوری را دید؛
با خوشحالی به خورشید نگاه کرد و با صدای بلند گفت : سلام خورشید. من تا الآن دوستی نداشتهام با من دوست میشوی ؟
خورشید گفت : سلام اما ...
یخ با نگرانی گفت : اما چی ؟
خورشید گفت : تو نباید به من نگاه کنی، باور کن من دوست خوبی برای تو نیستم ...
اگر من باشم، تو نیستی ! میمیری، می فهمی ؟
یخ گفت : چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی ! چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی !
روزها یخ به آفتاب نگاه کرد و کوچک و کوچکتر شد؛
یک روز خورشید بیدار شد و تکه یخ را ندید ...
از جای یخ جوی کوچکی جاری شده بود ، چند روز بعد از همان جا گلی زیبا به شکل خورشید رویید . هر جا که میرفت گل هم با او میچرخید و به او نگاه میکرد ...
گل آفتابگردان هنوز عاشق خورشید است !🌻
✍🏼 #رضا_موزونی
📕 یخی که عاشق خورشید شد 🌞
parisa
@Nilbook
زمستان تمام شده و بهار آمده بود ...
تکه یخ کنار سنگ بزرگ جای خوبی برای خواب داشت؛ از میان شاخههای درخت نوری را دید؛
با خوشحالی به خورشید نگاه کرد و با صدای بلند گفت : سلام خورشید. من تا الآن دوستی نداشتهام با من دوست میشوی ؟
خورشید گفت : سلام اما ...
یخ با نگرانی گفت : اما چی ؟
خورشید گفت : تو نباید به من نگاه کنی، باور کن من دوست خوبی برای تو نیستم ...
اگر من باشم، تو نیستی ! میمیری، می فهمی ؟
یخ گفت : چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی ! چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی !
روزها یخ به آفتاب نگاه کرد و کوچک و کوچکتر شد؛
یک روز خورشید بیدار شد و تکه یخ را ندید ...
از جای یخ جوی کوچکی جاری شده بود ، چند روز بعد از همان جا گلی زیبا به شکل خورشید رویید . هر جا که میرفت گل هم با او میچرخید و به او نگاه میکرد ...
گل آفتابگردان هنوز عاشق خورشید است !🌻
✍🏼 #رضا_موزونی
📕 یخی که عاشق خورشید شد 🌞
parisa
@Nilbook
📚 # یک_تکه_کتاب
براى عوض كردن زندگيمان، براى تغيير دادن خودمان هيچ گاه دير نيست. هر چند سال كه داشته باشيم، هرگونه كه زندگى كرده باشيم، هر اتفاقى كه از سر گذرانده باشيم، باز هم نو شدن ممكن است. حتى اگر يك روزمان درست مثل روز قبلش باشد، بايد افسوس بخوريم. بايد در لحظه و در هر نفسى نو شد. براى رسيدن به زندگىِ نو بايد پيش از مرگ مُرد.
#الیف_شافاک
#ملت_عشق
PaЯisa
@Nilbook
براى عوض كردن زندگيمان، براى تغيير دادن خودمان هيچ گاه دير نيست. هر چند سال كه داشته باشيم، هرگونه كه زندگى كرده باشيم، هر اتفاقى كه از سر گذرانده باشيم، باز هم نو شدن ممكن است. حتى اگر يك روزمان درست مثل روز قبلش باشد، بايد افسوس بخوريم. بايد در لحظه و در هر نفسى نو شد. براى رسيدن به زندگىِ نو بايد پيش از مرگ مُرد.
#الیف_شافاک
#ملت_عشق
PaЯisa
@Nilbook
اگر ندانیم که میمیریم طعم زنده بودن را نمیتوانیم بچشیم و بدون دریافت شگفتی شگرف زندگی، تصور مرگ نیز ناممکن است.
روزی که پزشک به مادربزرگش خبر داد که بیماریاش لاعلاج است چیزی بدین مضمون بر زبان آورد: «تا این لحظه نفهمیده بودم زندگی چه زیباست.»
تاثرآور نیست که آدم باید بیمار شود تا بفهمد زنده بودن چه نعمتی است؟
📕 #دنیای_سوفی
✍ #یوستین_گردر
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
روزی که پزشک به مادربزرگش خبر داد که بیماریاش لاعلاج است چیزی بدین مضمون بر زبان آورد: «تا این لحظه نفهمیده بودم زندگی چه زیباست.»
تاثرآور نیست که آدم باید بیمار شود تا بفهمد زنده بودن چه نعمتی است؟
📕 #دنیای_سوفی
✍ #یوستین_گردر
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
#تکه_کتاب 📚
سکوت من، گذشته دارد. به خاطر آن، بارها تشويق شده ام. هفت هشت ساله بودم كه می دانستم هر بچه ای آن را ندارد. سکوت من، اولین دارایی ام به حساب می آمد ...
در طول سال هايی كه بعد از آن آمد، بارها مورد تحسین زن های خانواده مان قرار گرفتم به خاطر توداری ام. خيلی زود فهميدم كه به يك صندوقچه می مانم با دری كيپ و پُر از راز.
امير از سکوت من كلافه می شد. سكوتِ من او را می ترساند. كم كم عادت به پرحرفی پيدا كردم، حتّی در مواقعی كه لازم نبود.
سالها بعد ياد گرفتم كه حرف می تواند حتّی مخفيگاهی بهتر از سكوت باشد...
👤#فريبا_وفي
📕 #پرنده_من
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
سکوت من، گذشته دارد. به خاطر آن، بارها تشويق شده ام. هفت هشت ساله بودم كه می دانستم هر بچه ای آن را ندارد. سکوت من، اولین دارایی ام به حساب می آمد ...
در طول سال هايی كه بعد از آن آمد، بارها مورد تحسین زن های خانواده مان قرار گرفتم به خاطر توداری ام. خيلی زود فهميدم كه به يك صندوقچه می مانم با دری كيپ و پُر از راز.
امير از سکوت من كلافه می شد. سكوتِ من او را می ترساند. كم كم عادت به پرحرفی پيدا كردم، حتّی در مواقعی كه لازم نبود.
سالها بعد ياد گرفتم كه حرف می تواند حتّی مخفيگاهی بهتر از سكوت باشد...
👤#فريبا_وفي
📕 #پرنده_من
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
#معرفی_کتاب 📚
📗 جزء از کل
✍🏻 اثرِ : استیو تولتز
📝 مترجم : پیمان خاکسار
📎 خلاصه : جزء از کل در مورد مارتین و جسپر دین –پدر و پسر– است که هر کدام از یک زاویه خاص و متفاوت با عامه مردم به زندگی و اتفاقات آن نگاه می کنند. مارتین با باورهای خاص و گاه عجیبِ خودش سعی می کند پسرش، جسپر را به بهترین شکل ممکن تربیت کند و به همین خاطر داستان زندگی خودش را از همان دوران کودکی برای او تعریف می کند. داستانی که نشان می دهد زندگی او همیشه تحتِ تاثیرِ تری، برادر ناتنی اش قرار داشته است و…
داستان کتاب جزء از کل از زمان کودکى پدر تا زمان بزرگ شدن فرزند ادامه پیدا می کند و تمامی حوادث و اتفاقات شگفت انگیز زندگی آن ها همراه با یک طنز تلخ و یک تم فلسفی روایت می شود.
حوادث و اتفاقات موجود در کتاب بسیار زیاد هستند و هر کدام از آن ها جذابیت خاص خودش را دارد.
📌 نقد کتاب : کتاب جزء از کل به راستی جزئی از یک کل را به رخ می کشد. در هر قسمت از کتاب اتفاقی در دل اتفاق دیگر وارد می شوند و خواننده نمی تواند به راحتی کتاب را کنار بگذارد و یا آن را پیش بینی کند. داستان و ماجراهای کتاب مدام اوج می گیرد و خواننده از هر صفحه آن بی نهایت لذت خواهد برد.
📌 کتاب بعضی مواقع از زاویه دید مارتین (پدر) و بعضی مواقع از زاویه دید جسپر (پسر) بیان می شود که همین موضوع باعث جذاب تر شدن آن می شود.
📌 استیو تولتز به شیوه ای زیبا و استادانه داستان را کش می دهد و اتفاقات را صرفا برای اینکه به حجم کتاب خوب اضافه کند روایت نمی کند؛ بلکه از هر چیزی که نقل می کند، می خواهد به نکته ای برسد !
📌 به نقل از پیمان خاکسار مترجم کتاب جزء از کل : 《 خواندن جزء از کل تجربه ای غریب و منحصر به فرد است. در هر صفحه اش جمله ای وجود دارد که می توانید آن را نقل قول کنید. کاوشی است ژرف در اعماق روح انسان و ماهیتِ تمدّن. سفر در دنیایی است که نمونه اش را کمتر دیده اید. رمانی عمیق و پرماجرا و فلسفی که ماه ها اسیرتان می کند. هیچ وصفی، حتی حرف های خود نویسنده اش، نمی تواند حق مطلب را ادا کند! 》
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
📗 جزء از کل
✍🏻 اثرِ : استیو تولتز
📝 مترجم : پیمان خاکسار
📎 خلاصه : جزء از کل در مورد مارتین و جسپر دین –پدر و پسر– است که هر کدام از یک زاویه خاص و متفاوت با عامه مردم به زندگی و اتفاقات آن نگاه می کنند. مارتین با باورهای خاص و گاه عجیبِ خودش سعی می کند پسرش، جسپر را به بهترین شکل ممکن تربیت کند و به همین خاطر داستان زندگی خودش را از همان دوران کودکی برای او تعریف می کند. داستانی که نشان می دهد زندگی او همیشه تحتِ تاثیرِ تری، برادر ناتنی اش قرار داشته است و…
داستان کتاب جزء از کل از زمان کودکى پدر تا زمان بزرگ شدن فرزند ادامه پیدا می کند و تمامی حوادث و اتفاقات شگفت انگیز زندگی آن ها همراه با یک طنز تلخ و یک تم فلسفی روایت می شود.
حوادث و اتفاقات موجود در کتاب بسیار زیاد هستند و هر کدام از آن ها جذابیت خاص خودش را دارد.
📌 نقد کتاب : کتاب جزء از کل به راستی جزئی از یک کل را به رخ می کشد. در هر قسمت از کتاب اتفاقی در دل اتفاق دیگر وارد می شوند و خواننده نمی تواند به راحتی کتاب را کنار بگذارد و یا آن را پیش بینی کند. داستان و ماجراهای کتاب مدام اوج می گیرد و خواننده از هر صفحه آن بی نهایت لذت خواهد برد.
📌 کتاب بعضی مواقع از زاویه دید مارتین (پدر) و بعضی مواقع از زاویه دید جسپر (پسر) بیان می شود که همین موضوع باعث جذاب تر شدن آن می شود.
📌 استیو تولتز به شیوه ای زیبا و استادانه داستان را کش می دهد و اتفاقات را صرفا برای اینکه به حجم کتاب خوب اضافه کند روایت نمی کند؛ بلکه از هر چیزی که نقل می کند، می خواهد به نکته ای برسد !
📌 به نقل از پیمان خاکسار مترجم کتاب جزء از کل : 《 خواندن جزء از کل تجربه ای غریب و منحصر به فرد است. در هر صفحه اش جمله ای وجود دارد که می توانید آن را نقل قول کنید. کاوشی است ژرف در اعماق روح انسان و ماهیتِ تمدّن. سفر در دنیایی است که نمونه اش را کمتر دیده اید. رمانی عمیق و پرماجرا و فلسفی که ماه ها اسیرتان می کند. هیچ وصفی، حتی حرف های خود نویسنده اش، نمی تواند حق مطلب را ادا کند! 》
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
پدرم دفتر شعری آورد
تکیه بر پُشتی داد
شعر زیبایی خواند
و مرا برد به آرامش زیبای یقین
زندگی شاید
شعر زیبای پدرم بود که خواند...
(سهراب سپهری)
#روز_پدر_خجسته_باد ♥️🌹
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
تکیه بر پُشتی داد
شعر زیبایی خواند
و مرا برد به آرامش زیبای یقین
زندگی شاید
شعر زیبای پدرم بود که خواند...
(سهراب سپهری)
#روز_پدر_خجسته_باد ♥️🌹
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
#یک_جرعه_کتاب 📚
خیال پردازی و مشاهده ی رویا ، کار آسانی است ؛ زیرا کسی خود را ملزم به واقعیت بخشیدن به آن ها نمی داند
و بدین ترتیب ، نه دست به خطر می زند ، نه از شدت نا امیدی رنج می برد و نه با لحظات دشوار روبرو میشود .
تازه ، در دوران سالخوردگی ، همواره می تواند دیگران را مقصر قلمداد کند . ترجیحا پدر و مادر یا شوهر یا فرزندان را ...
و می تواند بگوید "آن ها" اجازه ندادند کاری را که میل داشت ، انجام دهد !
📕 یازده دقیقه
✍🏻 پائولو کوئیلو
PaЯisa
@Nilbook
خیال پردازی و مشاهده ی رویا ، کار آسانی است ؛ زیرا کسی خود را ملزم به واقعیت بخشیدن به آن ها نمی داند
و بدین ترتیب ، نه دست به خطر می زند ، نه از شدت نا امیدی رنج می برد و نه با لحظات دشوار روبرو میشود .
تازه ، در دوران سالخوردگی ، همواره می تواند دیگران را مقصر قلمداد کند . ترجیحا پدر و مادر یا شوهر یا فرزندان را ...
و می تواند بگوید "آن ها" اجازه ندادند کاری را که میل داشت ، انجام دهد !
📕 یازده دقیقه
✍🏻 پائولو کوئیلو
PaЯisa
@Nilbook
#یک_دقیقه_مطالعه
گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک رخداد صرف می کنیم و فراموش می کنیم که باید کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی داشته باشیم
آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار دنیا باشد؟
بیایید سعی مان را بکنیم کمی سبک تر پرواز کنیم ...
من منم؟ (جلد اول)_امیررضا آرمیون
ALI
@Nilbook | Karnil.com
گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک رخداد صرف می کنیم و فراموش می کنیم که باید کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی داشته باشیم
آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار دنیا باشد؟
بیایید سعی مان را بکنیم کمی سبک تر پرواز کنیم ...
من منم؟ (جلد اول)_امیررضا آرمیون
ALI
@Nilbook | Karnil.com