#زنانگی را در #آغوش بگیریم
زن امروزى، پی برده است كه زندگی كردن فقط با جنبه مردانه شخصیتش برای او دارای فواید معدودی ست. در پس ظاهر فریبنده، كامل و خودكفای بسیاری از زنان امروزی موجودی عصبی و غمگین نهفته است كه غالباً احساس میكند برای زندگی واقعی وقت ندارد. زن اگر پیش از این در بندخانه و شوهر و فرزندانش بود، اكنون غالباً با كار و اهدافش به زنجیر كشیده شده است و هیچ وقت در گذشته فشار را مثل امروز احساس نكرده است.
زن امروزى آموخته تا در داد و ستد زبانش را گاز بگيرد. او نمیخواهد دستی را كه به وی غذا میدهد قطع كند. دستی كه سابقاً متعلق به مردش بوده ولی اكنون به رئیسش «مرد یا زن» تعلق دارد. در واقع احترامی را كه زنان در گذشته برای همسران خود قائل بودند اكنون به افراد متعددی انتقال دادهاند. در حوزه كاری زنان به این نتیجه رسیدهاند كه با احترام گذاشتن به دیگران خود آنها نیز متقابلاً پاداش میگیرند. این موضوع در زمنیه عشق نیز صادق است ولی متأسفانه آن را تحت عنوان «تمكین كردن» از مرد، گناهی مرگبار، خیانت به جنس زنان و در نهایت منتهای بیاحترامی به زن تلقی میكنند.
تمام انسانها نیاز به وابستگی دارند. زن متجدد با انكار حقیقیترین بخش وجودش به استقلال خود تحقق بخشیده است، منتها این استقلال تنهایی او را نیز در پی داشته است.
بخش مهم، برونفكنی جامه زرهی آمازون و دسترسی به مردان این است كه نشان دهیم به آنها احتیاج داریم و به سادگی كمك بخواهیم، به صورت مرد در برابر مرد با آنها رابطه برقرار نكنیم.
قلمرو زندگی زنی كه مایل است فقط یكی از جوانب زنانگیاش را برگزیند بسیار محدود است. مطمئناً یكی از اهداف خوب زندگی این است كه ما تمام آن چیزی باشیم كه میتوانیم، هم برای خود و هم برای كسانی كه دوستشان داریم.
بخش هایی از کتاب "زن بودن"
#تونی_گرنت
🍃
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
زن امروزى، پی برده است كه زندگی كردن فقط با جنبه مردانه شخصیتش برای او دارای فواید معدودی ست. در پس ظاهر فریبنده، كامل و خودكفای بسیاری از زنان امروزی موجودی عصبی و غمگین نهفته است كه غالباً احساس میكند برای زندگی واقعی وقت ندارد. زن اگر پیش از این در بندخانه و شوهر و فرزندانش بود، اكنون غالباً با كار و اهدافش به زنجیر كشیده شده است و هیچ وقت در گذشته فشار را مثل امروز احساس نكرده است.
زن امروزى آموخته تا در داد و ستد زبانش را گاز بگيرد. او نمیخواهد دستی را كه به وی غذا میدهد قطع كند. دستی كه سابقاً متعلق به مردش بوده ولی اكنون به رئیسش «مرد یا زن» تعلق دارد. در واقع احترامی را كه زنان در گذشته برای همسران خود قائل بودند اكنون به افراد متعددی انتقال دادهاند. در حوزه كاری زنان به این نتیجه رسیدهاند كه با احترام گذاشتن به دیگران خود آنها نیز متقابلاً پاداش میگیرند. این موضوع در زمنیه عشق نیز صادق است ولی متأسفانه آن را تحت عنوان «تمكین كردن» از مرد، گناهی مرگبار، خیانت به جنس زنان و در نهایت منتهای بیاحترامی به زن تلقی میكنند.
تمام انسانها نیاز به وابستگی دارند. زن متجدد با انكار حقیقیترین بخش وجودش به استقلال خود تحقق بخشیده است، منتها این استقلال تنهایی او را نیز در پی داشته است.
بخش مهم، برونفكنی جامه زرهی آمازون و دسترسی به مردان این است كه نشان دهیم به آنها احتیاج داریم و به سادگی كمك بخواهیم، به صورت مرد در برابر مرد با آنها رابطه برقرار نكنیم.
قلمرو زندگی زنی كه مایل است فقط یكی از جوانب زنانگیاش را برگزیند بسیار محدود است. مطمئناً یكی از اهداف خوب زندگی این است كه ما تمام آن چیزی باشیم كه میتوانیم، هم برای خود و هم برای كسانی كه دوستشان داریم.
بخش هایی از کتاب "زن بودن"
#تونی_گرنت
🍃
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
#کتاب_خونمان_پایین_است 💉
اگر خواهان تغییر جامعه هستیم ، باید از خودمان شروع کنیم. #کتاب تنها سلاح ماست ، در برابر کسانیکه نمیخواهند ما بفهمیم...
PaЯisa
@Nilbook
Karnil.com
اگر خواهان تغییر جامعه هستیم ، باید از خودمان شروع کنیم. #کتاب تنها سلاح ماست ، در برابر کسانیکه نمیخواهند ما بفهمیم...
PaЯisa
@Nilbook
Karnil.com
مردم ضعیف تلویزیونهای بزرگ دارند، و افراد ارزشمند کتابخانه های بزرگ...
📔 #جیم_رآن
✍ #معجزه_در_درون_توست
♥️ با کتاب مهربان باشیم ♥️
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
📔 #جیم_رآن
✍ #معجزه_در_درون_توست
♥️ با کتاب مهربان باشیم ♥️
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
📚عنوان کتاب:
دختری که رهایش کردی
👤نویسنده:
جوجو مویز
ترجمه:
کتایون اسماعیلی
«کتابی که نمیتوانید زمین بگذارید.»
"نامزد بهترین رمان سال"
...میدونی چه حسی داره وقتی خودتو به سرنوشتت میسپری؟ یهجورایی بهت خوشامد میگه. دیگه نه دردی هست، نه ترسی و نه اشتیاق و آرزویی. مرگ، امید بود که داشت با این تسکین به وجود میاومد. بهزودی میتونستم ادوارد رو ببینم. ما تو اون دنیا به هم میرسیدیم، چون مطمئن بودم که خدا مهربونه، خدا هرگز اونقدری بیرحم نیست که ما رو از تسکین تو اون دنیا محروم کنه...
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
دختری که رهایش کردی
👤نویسنده:
جوجو مویز
ترجمه:
کتایون اسماعیلی
«کتابی که نمیتوانید زمین بگذارید.»
"نامزد بهترین رمان سال"
...میدونی چه حسی داره وقتی خودتو به سرنوشتت میسپری؟ یهجورایی بهت خوشامد میگه. دیگه نه دردی هست، نه ترسی و نه اشتیاق و آرزویی. مرگ، امید بود که داشت با این تسکین به وجود میاومد. بهزودی میتونستم ادوارد رو ببینم. ما تو اون دنیا به هم میرسیدیم، چون مطمئن بودم که خدا مهربونه، خدا هرگز اونقدری بیرحم نیست که ما رو از تسکین تو اون دنیا محروم کنه...
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
🦋فرشته نبود
🦋بال هم نداشت...
فرشته نبود. بال هم نداشت. رویینتن نبود و پیكرپولادی نداشت. مادرش الههای افسانهای نبود و پدرش نیم خدایی اسطورهای.اوانسان بود. انسان. و همینجا زندگی میكرد. روی همین زمین و زیر همینآسمان...
🍃
شبها همین ستارهها را میدید و صبحها همین خورشید را. انسانبود، راه میرفت و نفس میكشید. میخوابید و بلند میشد. گرسنه میشد و غذامیخورد. غمگین میشد و شاد میشد. میجنگید و پیروز میشد. زخم هم برمیداشت. شكست هم میخورد. مثل من، مثل تو، مثل همه.
🍃
فرشته نبود، بال همنداشت. انسان بود. با همین وسوسهها. با همین دردها و رنجها. با همینتنهاییها و غربتها. با همین تردیدها و تلخیها. انسان بود. ساده مردی اُمی. نه تاجی و نه تختی. نه سربازانی تا بن دندان مسلح و نه قصر و بارویی سربه فلك كشیده.
آزارش به هیچ كس نرسید و جوری نكرد و هیچ از آنهانخواست و جز راستی نگفت. اما او را تاب نمیآوردند. رنجش میدادند و آزارشمیرساندند. دروغگویش میخواندند. شعبدهباز و شاعرش میگفتند.
و به خدعه وبه نیرنگ پشت به پشت هم میدادند و كمر به نابودیاش میبستند. اما مگر اوچه كرده بود؟ جز آن كه گفته بود، خدا یكی است و از پس این جهان، جهاندیگری است و آدمیان در گرو كرده خویشند. مگر چه كرده بود؟ جز آن كه راهرا، راه رستگاری را نشانشان داده بود.
اما تابش را نمیآوردند. زیرا كهبت بودند، بتساز، بت شیفته، بت انگار و بت كردار.
🍃
فرشته نبود. بال هم نداشت. و معجزهاش این نبود كه ماه را شكافت. معجزهاش این نبود كهبه آسمان رفت. معجزهاش این بود كه از آسمان به زمین برگشت. او كه بامعراجش تا تهته آسمان رفته بود میتوانست برنگردد، میتوانست. اما برگشت. بازهم روی همین خاك و باز هم میان همین مردم.
🍃
و زمین هنوز بهعشق گامهای اوست كه میچرخد.
و بهار هنوز به بوی اوست كه سبز میشود.
و خورشید هنوز به نور اوست كه میتابد.
به یاد آن انسان، انسانی كهفرشته نبود و
بال هم نداشت...
#عرفان_نظرآهاری
📕 #پیامبری_از_کنار_خانه_ما_رد_شد
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
🦋بال هم نداشت...
فرشته نبود. بال هم نداشت. رویینتن نبود و پیكرپولادی نداشت. مادرش الههای افسانهای نبود و پدرش نیم خدایی اسطورهای.اوانسان بود. انسان. و همینجا زندگی میكرد. روی همین زمین و زیر همینآسمان...
🍃
شبها همین ستارهها را میدید و صبحها همین خورشید را. انسانبود، راه میرفت و نفس میكشید. میخوابید و بلند میشد. گرسنه میشد و غذامیخورد. غمگین میشد و شاد میشد. میجنگید و پیروز میشد. زخم هم برمیداشت. شكست هم میخورد. مثل من، مثل تو، مثل همه.
🍃
فرشته نبود، بال همنداشت. انسان بود. با همین وسوسهها. با همین دردها و رنجها. با همینتنهاییها و غربتها. با همین تردیدها و تلخیها. انسان بود. ساده مردی اُمی. نه تاجی و نه تختی. نه سربازانی تا بن دندان مسلح و نه قصر و بارویی سربه فلك كشیده.
آزارش به هیچ كس نرسید و جوری نكرد و هیچ از آنهانخواست و جز راستی نگفت. اما او را تاب نمیآوردند. رنجش میدادند و آزارشمیرساندند. دروغگویش میخواندند. شعبدهباز و شاعرش میگفتند.
و به خدعه وبه نیرنگ پشت به پشت هم میدادند و كمر به نابودیاش میبستند. اما مگر اوچه كرده بود؟ جز آن كه گفته بود، خدا یكی است و از پس این جهان، جهاندیگری است و آدمیان در گرو كرده خویشند. مگر چه كرده بود؟ جز آن كه راهرا، راه رستگاری را نشانشان داده بود.
اما تابش را نمیآوردند. زیرا كهبت بودند، بتساز، بت شیفته، بت انگار و بت كردار.
🍃
فرشته نبود. بال هم نداشت. و معجزهاش این نبود كه ماه را شكافت. معجزهاش این نبود كهبه آسمان رفت. معجزهاش این بود كه از آسمان به زمین برگشت. او كه بامعراجش تا تهته آسمان رفته بود میتوانست برنگردد، میتوانست. اما برگشت. بازهم روی همین خاك و باز هم میان همین مردم.
🍃
و زمین هنوز بهعشق گامهای اوست كه میچرخد.
و بهار هنوز به بوی اوست كه سبز میشود.
و خورشید هنوز به نور اوست كه میتابد.
به یاد آن انسان، انسانی كهفرشته نبود و
بال هم نداشت...
#عرفان_نظرآهاری
📕 #پیامبری_از_کنار_خانه_ما_رد_شد
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
اگر در زندگی روزمره استرس زیادی را تجربه میکنید، کتاب بخوانید.
تحقیقات انجامشده در سال ۲۰۰۹ در دانشگاه (Sussex) نشان داد که مطالعه کردن، مؤثرترین روش برای مقابله با استرس است.
کتاب خواندن حتی از فعالیتهای محبوبی مانند گوش دادن به موسیقی، لذت بردن از یک فنجان چای یا قهوه و قدم زدن، در حفظ آرامش هنگام مواجهه با مشکلات و مقابله با استرس بسیار مؤثرتر است.
#کتاب_بخوانیم 🧐📚
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
تحقیقات انجامشده در سال ۲۰۰۹ در دانشگاه (Sussex) نشان داد که مطالعه کردن، مؤثرترین روش برای مقابله با استرس است.
کتاب خواندن حتی از فعالیتهای محبوبی مانند گوش دادن به موسیقی، لذت بردن از یک فنجان چای یا قهوه و قدم زدن، در حفظ آرامش هنگام مواجهه با مشکلات و مقابله با استرس بسیار مؤثرتر است.
#کتاب_بخوانیم 🧐📚
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
سياوش در آتش🔥
اسمت در شناسنامه هر چه كه باشد، فرقي نمي كند؛ در خانه به هر نامي كه صدايت كنند، فرقي نمي كند؛ زيرا هر آدمي چه مرد و چه زن، در زندگي بارها و بارها نامش سياوش خواهد شد.
🌿
و هر سياوشي ناگزير است كه براي اثبات حقانيتش از آتش بگذرد، براي اينكه بگويد راست مي گويد، براي اينكه درستي اش را نشان دهد.
🍃🔥🍃
مي داني؟ دنيا پر از حماقت كي كاووسان و حسادت سودابگان است. دنيا پر از هيزم دروغ و هيمه دسيسه است و هميشه كساني هستند كه هيزم بر هيزم مي گذارند و هميشه كساني هستند كه هيمه را بر مي افروزند.
دنيا پر از آتش بياران معركه است و هر كس به قدر توانش آتشي به پا مي كند؛ انسان يعني: حيوان كبريت در مشت!
🔥🔥🔥
اما از آزمون آتش ها و فتنه اخگرها، جز به پاي بي گناهي نمي توان گذشت؛ تنها لباسي كه در آتش نمي سوزد، لباس درستكاري ست، پيراهن معصوميت است، بالا پوش ايمان.
🌿🍃🌿🍃🌿🍃🌿🍃🌿🍃
سال هاست نه قرن هاست كه همه ماه هاي من اسفند است و هفت روز هفته من ، سه شنبه آخر سال. از شنبه تا جمعه!
منم و زور آزمايي آتش ها.
من اما از روي آتش ها نمي پرم، من از آتش ها مي گذرم، با پاي تاول زده، با جگر خون؛ آهسته آهسته ، از دل آتش، از ميانه دود...
🌾🔥🌾🔥🌾🔥
من اما نسوختن را آموخته ام و سال هاست دانسته ام آنكه آتشي را مي افروزد تا ديگري را بسوزاند، خود پيش از آن سوخته است.
🍂🔥🍂
من استخوان هاي زغالين بسياري را ديده ام با چشماني از خاكستر و گيسواني از دود كه نامشان آدم بود! جزغاله از حسد، كز داده از كينه، سياه از سنگدلي.🍂
من هر روز از آتش مي گذرم و پايان هر روزم سه شنبه است، سه شنبه اي از سور و از سرور؛ سه شنبه اي از شور و از شكر.
من به سرنوشت گفته ام: من آن سياوشم كه سوگ سياوش را به شور سياوش بدل مي كنم.
آيين من اين است.
🌿🔥🌿🔥🌿🔥
به قلم #عرفان_نظرآهاری
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
اسمت در شناسنامه هر چه كه باشد، فرقي نمي كند؛ در خانه به هر نامي كه صدايت كنند، فرقي نمي كند؛ زيرا هر آدمي چه مرد و چه زن، در زندگي بارها و بارها نامش سياوش خواهد شد.
🌿
و هر سياوشي ناگزير است كه براي اثبات حقانيتش از آتش بگذرد، براي اينكه بگويد راست مي گويد، براي اينكه درستي اش را نشان دهد.
🍃🔥🍃
مي داني؟ دنيا پر از حماقت كي كاووسان و حسادت سودابگان است. دنيا پر از هيزم دروغ و هيمه دسيسه است و هميشه كساني هستند كه هيزم بر هيزم مي گذارند و هميشه كساني هستند كه هيمه را بر مي افروزند.
دنيا پر از آتش بياران معركه است و هر كس به قدر توانش آتشي به پا مي كند؛ انسان يعني: حيوان كبريت در مشت!
🔥🔥🔥
اما از آزمون آتش ها و فتنه اخگرها، جز به پاي بي گناهي نمي توان گذشت؛ تنها لباسي كه در آتش نمي سوزد، لباس درستكاري ست، پيراهن معصوميت است، بالا پوش ايمان.
🌿🍃🌿🍃🌿🍃🌿🍃🌿🍃
سال هاست نه قرن هاست كه همه ماه هاي من اسفند است و هفت روز هفته من ، سه شنبه آخر سال. از شنبه تا جمعه!
منم و زور آزمايي آتش ها.
من اما از روي آتش ها نمي پرم، من از آتش ها مي گذرم، با پاي تاول زده، با جگر خون؛ آهسته آهسته ، از دل آتش، از ميانه دود...
🌾🔥🌾🔥🌾🔥
من اما نسوختن را آموخته ام و سال هاست دانسته ام آنكه آتشي را مي افروزد تا ديگري را بسوزاند، خود پيش از آن سوخته است.
🍂🔥🍂
من استخوان هاي زغالين بسياري را ديده ام با چشماني از خاكستر و گيسواني از دود كه نامشان آدم بود! جزغاله از حسد، كز داده از كينه، سياه از سنگدلي.🍂
من هر روز از آتش مي گذرم و پايان هر روزم سه شنبه است، سه شنبه اي از سور و از سرور؛ سه شنبه اي از شور و از شكر.
من به سرنوشت گفته ام: من آن سياوشم كه سوگ سياوش را به شور سياوش بدل مي كنم.
آيين من اين است.
🌿🔥🌿🔥🌿🔥
به قلم #عرفان_نظرآهاری
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
#معرفی_کتاب
«نترس، ادامه بده!»
پسر كوچكى مدتى بود به كلاس پيانو مىرفت و ياد گرفته بود چند قطعه ساده را بنوازد. مادرش براى اينكه او را در امر يادگيرى پيانو تشويق كند، تصميم گرفت پسر را به يك كنسرت پيانو ببرد.
زمانى كه آنها وارد سالن شدند و روى صندلى خود نشستند، مادر، يكى از دوستان قديمىاش را از دور ديد و پيش او رفت تا قبل از شروع اجراى كنسرت كمى با هم گفتگو كنند. زمانى كه آنها گرم صحبت شدند، پسرك با كنجكاوى به سمت پشت صحنه رفت... مادر كه از گفتگو با دوستش فارغ شده بود، به سمت صندلى خود بازگشت و با تعجب ديد كه پسرش سر جايش نيست! در همين حين، پرده كنار رفت و همه با تعجب ديدند كه پسر كوچكى پشت پيانو نشسته و قطعه كوتاهى را مىنوازد!!
در همين زمان، استاد پيانو روى سِن و به كنار پيانو آمد و به آرامى به پسرك گفت : «نترس، ادامه بده.» و خودش نيز در كنار او قرار گرفت و در نواختن گوشههايى از قطعه به پسر كمك كرد. او نيز بدون هيچ ترسى به نواختن ادامه داد. اين صحنه، تمامى حاضران را تحت تأثير قرار داد و شرايط بسيار هيجانانگيزى در سالن حاكم شد.
نکته: به خاطر داشته باشيد چنانچه در مسير زندگى دچار دلهره و ترس شديد، خوب گوش فرا دهيد... حتماً صداى او را خواهيد شنيد كه مىگويد: «نترس، ادامه بده...»
📚 برگرفته از كتاب «من، منم؟!»
مترجم و گردآور: #اميررضا_آرميون
PaЯisa
@Nilbook
Karnil.com
#معرفی_کتاب
«نترس، ادامه بده!»
پسر كوچكى مدتى بود به كلاس پيانو مىرفت و ياد گرفته بود چند قطعه ساده را بنوازد. مادرش براى اينكه او را در امر يادگيرى پيانو تشويق كند، تصميم گرفت پسر را به يك كنسرت پيانو ببرد.
زمانى كه آنها وارد سالن شدند و روى صندلى خود نشستند، مادر، يكى از دوستان قديمىاش را از دور ديد و پيش او رفت تا قبل از شروع اجراى كنسرت كمى با هم گفتگو كنند. زمانى كه آنها گرم صحبت شدند، پسرك با كنجكاوى به سمت پشت صحنه رفت... مادر كه از گفتگو با دوستش فارغ شده بود، به سمت صندلى خود بازگشت و با تعجب ديد كه پسرش سر جايش نيست! در همين حين، پرده كنار رفت و همه با تعجب ديدند كه پسر كوچكى پشت پيانو نشسته و قطعه كوتاهى را مىنوازد!!
در همين زمان، استاد پيانو روى سِن و به كنار پيانو آمد و به آرامى به پسرك گفت : «نترس، ادامه بده.» و خودش نيز در كنار او قرار گرفت و در نواختن گوشههايى از قطعه به پسر كمك كرد. او نيز بدون هيچ ترسى به نواختن ادامه داد. اين صحنه، تمامى حاضران را تحت تأثير قرار داد و شرايط بسيار هيجانانگيزى در سالن حاكم شد.
نکته: به خاطر داشته باشيد چنانچه در مسير زندگى دچار دلهره و ترس شديد، خوب گوش فرا دهيد... حتماً صداى او را خواهيد شنيد كه مىگويد: «نترس، ادامه بده...»
📚 برگرفته از كتاب «من، منم؟!»
مترجم و گردآور: #اميررضا_آرميون
PaЯisa
@Nilbook
Karnil.com
اکثر مردم هنگامی که به پایان کار می رسند و نظری بر گذشته می افکنند در می یابنند که سرتاسر زندگی را چون چیزی گذرا زیسته اند و با حیرت مشاهده می کنند که آنچه بی اعتنا از کنارش گذشته اند و لذتی از آن نبرده اند همان زندگی شان بوده یعنی همان چیزی که به خاطرش زندگی کرده اند.انسان فریاد بر می آورد که امید و آرزو او را فریفته اند تا این که عاقبت در آغوش مرگ به رقص درآید!آه چه مخلوق حریص سیری ناپذیری است این انسان!!
📚 #جهان_و_تاملات_فیلسوف
#آرتور_شوپنهاور
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
📚 #جهان_و_تاملات_فیلسوف
#آرتور_شوپنهاور
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
امروز زادروز رخشنده اعتصامی معروف به «پروین اعتصامی» شاعرمعاصر ایرانی است. از وی به عنوان «مشهورترین شاعر زن ایران» یاد شده...یادش گرامی
@Nilbook | karnil.com
@Nilbook | karnil.com
اینکه خاک سیهش بالین است/اختر چرخ ادب پروین است
گر چه جز تلخی ز ایام ندید/هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آن همه گفتار، امروز/سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند/دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست/سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد/هر که را چشم حقیقتبین است
هر که باشی و ز هر جا برسی/آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد/چون بدین نقطه رسد مسکین است
اندر آنجا که قضا حمله کند/چاره تسلیم و ادب تمکین است
زادن و کشتن و پنهان کردن/دهر را رسم و ره دیرین است
خرم آن کس که در این محنت گاه/خاطری را سبب تسکین است
#پروین_اعتصامی از کودکی ، فارسی، انگلیسی و عربی را نزد پدرش آموخت و از همان کودکی تحت نظر پدرش و استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار سرودن شعر را آغاز کرد. پدر وی یوسف اعتصامی، از شاعران و مترجمان معاصر خود بود که در شکلگیری زندگی هنری پروین و کشف استعدادها، و ذوق و گرایش وی به سرودن شعر نقش مهمی داشت. او در بیست و هشت سالگی ازدواج کرد اما به دلیل اختلاف فکری با همسرش، پس از چندی از او جدا شد. پروین بعد از جدایی، برای مدتی در کتابخانهٔ دانشسرای عالی، به شغل کتابداری به کار مشغول بود. پروین پیش از چاپ دومین نوبت از دیوان اشعارش، بر اثر بیماری حصبه در سن سی و پنج سالگی در تهران درگذشت. زادروز پروین اعتصامی، (بیست و پنجم اسفندماه)، به عنوان «روز بزرگداشت پروین اعتصامی» نامگذاری شدهاست.
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
گر چه جز تلخی ز ایام ندید/هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آن همه گفتار، امروز/سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند/دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست/سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد/هر که را چشم حقیقتبین است
هر که باشی و ز هر جا برسی/آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد/چون بدین نقطه رسد مسکین است
اندر آنجا که قضا حمله کند/چاره تسلیم و ادب تمکین است
زادن و کشتن و پنهان کردن/دهر را رسم و ره دیرین است
خرم آن کس که در این محنت گاه/خاطری را سبب تسکین است
#پروین_اعتصامی از کودکی ، فارسی، انگلیسی و عربی را نزد پدرش آموخت و از همان کودکی تحت نظر پدرش و استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار سرودن شعر را آغاز کرد. پدر وی یوسف اعتصامی، از شاعران و مترجمان معاصر خود بود که در شکلگیری زندگی هنری پروین و کشف استعدادها، و ذوق و گرایش وی به سرودن شعر نقش مهمی داشت. او در بیست و هشت سالگی ازدواج کرد اما به دلیل اختلاف فکری با همسرش، پس از چندی از او جدا شد. پروین بعد از جدایی، برای مدتی در کتابخانهٔ دانشسرای عالی، به شغل کتابداری به کار مشغول بود. پروین پیش از چاپ دومین نوبت از دیوان اشعارش، بر اثر بیماری حصبه در سن سی و پنج سالگی در تهران درگذشت. زادروز پروین اعتصامی، (بیست و پنجم اسفندماه)، به عنوان «روز بزرگداشت پروین اعتصامی» نامگذاری شدهاست.
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
#بهار ، همه چیزش با تابستان ، با زمستان ، و با پاییز فرق دارد .
حق است که بهار را یک آغاز پر شکوه بدانیم ؛ نه تنها به دلیل رویشی خیره کننده: امروز ، بوته ی سبز روشن ؛ فردا غرقِ صورتیِ گلِ محمدی ؛ امروز ، یاسِ بسته ی خاموش ؛ فردا سیلابِ نوازنده ی عطر ...
نه فقط به دلیل این رویش خیره کننده ، بلکه به علت حسی از خواستن ، طلبیدن ، عاشق شدن ، بالا پریدن ، فریاد کشیدن ، خندیدن ، شکوفه کردن و باز شدنِ روح ...
📝#نادر_ابراهیمی
📚#یک_عاشقانه_ی_آرام
PaЯisa
@nilbook | karnil.com
حق است که بهار را یک آغاز پر شکوه بدانیم ؛ نه تنها به دلیل رویشی خیره کننده: امروز ، بوته ی سبز روشن ؛ فردا غرقِ صورتیِ گلِ محمدی ؛ امروز ، یاسِ بسته ی خاموش ؛ فردا سیلابِ نوازنده ی عطر ...
نه فقط به دلیل این رویش خیره کننده ، بلکه به علت حسی از خواستن ، طلبیدن ، عاشق شدن ، بالا پریدن ، فریاد کشیدن ، خندیدن ، شکوفه کردن و باز شدنِ روح ...
📝#نادر_ابراهیمی
📚#یک_عاشقانه_ی_آرام
PaЯisa
@nilbook | karnil.com
#برشی_از_یک_کتاب 📚
تا بیست سال دیگه آقای گولدمن، مردم دیگه سراغ کتاب نمیرن، چون سرشون گرم گوشی هاشون میشه. اینو بهت قول می دم. یه زمانی میرسه که بازار نشر رو تخته می کنن. بچه های بچه های ما به کتاب همونطوری نگاه می کنن که ما الان به کتیبه های مصری. ازت میپرسن:
بابا بزرگ، کتاب خوندن به چه دردی میخوره؟
شما هم بهشون جواب میدی:
برای قطع کردن درختا یا رویاپردازی... خودم هم دیگه نمی دونم... .
#پرونده_بالتيمور
#ژوئل_دیکر
مترجم:#آريا_نورى
PaЯisa
@Nilbook
تا بیست سال دیگه آقای گولدمن، مردم دیگه سراغ کتاب نمیرن، چون سرشون گرم گوشی هاشون میشه. اینو بهت قول می دم. یه زمانی میرسه که بازار نشر رو تخته می کنن. بچه های بچه های ما به کتاب همونطوری نگاه می کنن که ما الان به کتیبه های مصری. ازت میپرسن:
بابا بزرگ، کتاب خوندن به چه دردی میخوره؟
شما هم بهشون جواب میدی:
برای قطع کردن درختا یا رویاپردازی... خودم هم دیگه نمی دونم... .
#پرونده_بالتيمور
#ژوئل_دیکر
مترجم:#آريا_نورى
PaЯisa
@Nilbook
کتابخانه ملی بریتانیا بزرگترین کتابخانه جهان با حدود150میلیون جلد کتاب !
اگر شخصی هر روز5کتاب درآن بخواند80هزارسال طول خواهد کشید تا همه کتابهای موجود در این کتابخانه را بخواند
@Nilbook | karnil.com
اگر شخصی هر روز5کتاب درآن بخواند80هزارسال طول خواهد کشید تا همه کتابهای موجود در این کتابخانه را بخواند
@Nilbook | karnil.com
آدمی به مرور آرام میگیرد، بزرگ می شود، بالغ میشود و پای اشتباهاتش می ایستد. آنها را به گردن دیگران نمیاندازد و دنبال مقصر نمیگردد، گذشتهاش را قبول می کند، نادیدهاش نمیگیرد و اجازه میدهد هر چیزی که بوده در همان گذشته بماند.
آدمی از یک جایی به بعد می فهمد که از حالا باید آینده اش را از نو بسازد اما به نوعی دیگر میفهمد که زندگی یک موهبت است، یک غنیمت است ، یک نعمت است و نباید آن را فدای آدمهای بی مقدار کرد!
اصلا از یک جایی به بعد
حال آدم، خودش خوب میشود...
📚 #جای_خالی_سلوچ
📝 #محمود_دولت_آبادی
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
آدمی از یک جایی به بعد می فهمد که از حالا باید آینده اش را از نو بسازد اما به نوعی دیگر میفهمد که زندگی یک موهبت است، یک غنیمت است ، یک نعمت است و نباید آن را فدای آدمهای بی مقدار کرد!
اصلا از یک جایی به بعد
حال آدم، خودش خوب میشود...
📚 #جای_خالی_سلوچ
📝 #محمود_دولت_آبادی
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
بهانه آوردن برای توجیه شکست،
یک تفریح ملی است.
این عادت به اندازه ی نژاد بشر قدمت دارد
و برای موفقیت، مهلک است.
چرا افراد به بهانه های به درد نخور می چسبند؟
پاسخ روشن است.
آنها از بهانه دفاع می کنند،
چون خودشان بهانه را تولید می کنند.
بهانه ی هر فرد، زاده ی تخیل خودش است.
طبیعت انسان این گونه است که از زاده ی خودش دفاع می کند ...
#معرفي_كتاب
#بينديشيد_ثروتمند_شويد
اثر: #ناپلئون_هيل
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
یک تفریح ملی است.
این عادت به اندازه ی نژاد بشر قدمت دارد
و برای موفقیت، مهلک است.
چرا افراد به بهانه های به درد نخور می چسبند؟
پاسخ روشن است.
آنها از بهانه دفاع می کنند،
چون خودشان بهانه را تولید می کنند.
بهانه ی هر فرد، زاده ی تخیل خودش است.
طبیعت انسان این گونه است که از زاده ی خودش دفاع می کند ...
#معرفي_كتاب
#بينديشيد_ثروتمند_شويد
اثر: #ناپلئون_هيل
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
🍃آزادی،سرود فرشتگان است🍃
عموی من زنجیرباف بود.
او همه زمستان برف ها را به هم بافت و سرما را به سرما، گره زد و یخ را به یخ دوخت.
و هی درختان را به زنجیر کشید و پرنده ها را به بند و آدم ها را اسیر کرد
. جهان را غل و زنجیر و بند و طناب او گرفت.
ما گفتیم: ای عموی زنجیرباف!
زنجیرهایت را پاره کن که زنجیر، سزاوار دیوان است،
نه آدمیان که آزادی، سرود فرشتگان است و رهایی، آرزوی انسان.
او نمی شنید، زیرا گرفتار بندهای خود بود و هیچ زنجیربافی نیست که خود در زنجیر نباشد.
فصلی گذشت و سرانجام او دانست تنها آنکه سرود رهایی دیگران را سرمی دهد، خود نیز طعم رهایی را خواهد چشید.
پس زنجیرهای خود را پاره کرد و زنجیرهای دیگران را هم
و آنها را پشت کوه های دور انداخت.
🍃🌸🌷☀️🕊
پرنده آزاد شد و درخت آزاد شد و بابا آمد،با صدای بابونه و باران با صدای جویبار و قناری.
و با خود شکوفه آورد و لبخند.
🌸🌿🌸🌿🌸
عموی زنجیرباف، زنجیرهای پوسیده و خودِ کهنه اش را دور انداخت؛ و از جهان نام تازه ای طلب کرد و از آن پس ما او را #نوروز صدا کردیم.
☀️🌷☀️🌷☀️
📝به قلم #عرفان_نظرآهاری
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
عموی من زنجیرباف بود.
او همه زمستان برف ها را به هم بافت و سرما را به سرما، گره زد و یخ را به یخ دوخت.
و هی درختان را به زنجیر کشید و پرنده ها را به بند و آدم ها را اسیر کرد
. جهان را غل و زنجیر و بند و طناب او گرفت.
ما گفتیم: ای عموی زنجیرباف!
زنجیرهایت را پاره کن که زنجیر، سزاوار دیوان است،
نه آدمیان که آزادی، سرود فرشتگان است و رهایی، آرزوی انسان.
او نمی شنید، زیرا گرفتار بندهای خود بود و هیچ زنجیربافی نیست که خود در زنجیر نباشد.
فصلی گذشت و سرانجام او دانست تنها آنکه سرود رهایی دیگران را سرمی دهد، خود نیز طعم رهایی را خواهد چشید.
پس زنجیرهای خود را پاره کرد و زنجیرهای دیگران را هم
و آنها را پشت کوه های دور انداخت.
🍃🌸🌷☀️🕊
پرنده آزاد شد و درخت آزاد شد و بابا آمد،با صدای بابونه و باران با صدای جویبار و قناری.
و با خود شکوفه آورد و لبخند.
🌸🌿🌸🌿🌸
عموی زنجیرباف، زنجیرهای پوسیده و خودِ کهنه اش را دور انداخت؛ و از جهان نام تازه ای طلب کرد و از آن پس ما او را #نوروز صدا کردیم.
☀️🌷☀️🌷☀️
📝به قلم #عرفان_نظرآهاری
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
ومن در خویش، جوری هستم که حتی نمی توانم برایت زندگی ایی آرزو کنم که بی خزان و بی زمستان باشد. نمی توانم بگویم سالی پر از فقط شادی و موفقیت داشته باشی. نمی شود، بگویم برایت سالی پر از ثروت و سلامت می خواهم!
من و تو می دانیم که زندگی بسیار زیبا، اما دشوار و شکننده است! می دانیم قرار است همانطور که گاهی موفق می شویم، جاهایی هم موفق نشویم، یا دست کم رسیدن به برخی خواسته ها و آرزوهای مان را مدتی به تعویق بیندازیم.
یاد گرفته ایم که بیماری هر از چند گاهی در ما، یا یکی از عزیزان و دوستان مان، میهمان می شود تا درسهای سخت انسان بودن را مرور کنیم.
می دانیم که گاه با داشتن مال و گاه به نداشتنش، گرفتار می شویم.
می دانیم ازین بهار تا آن بهار، فاصله ای است؛ پر از ماجراهای تلخ و شیرینی که بسیاری از آنها خواست و انتخابِ ما نیستند، اما گریز ناپذیرند.
نمی خواهم بگویم تو را به خدا می سپارم و خیالت راحت باشد که خدا نمی گذارد هیچ اتفاق بدی برایت رخ دهد! چون می دانم که ناخواستنی ها، همانقدر فراوانند که سپردن های نارس و فهم ناشده ی ما!
دیگر آنقدر بزرگ شده ایم که بفهمیم در هفت سین، چیزهایی را می چینیم که هراسِ نبودن، کم شدن یا از دست دادنشان را داریم.
آنقدر تجربه داریم که درک می کنیم، مردم این بهانه های خوشرنگ و شاد را همچون فرصتی مهم تلقی می کنند؛ برای اینکه، خودشان را به آن راه بزنند؛ که انگار قرار است زندگی طبق آرزوها، شادباش ها، تبریکات، تهنیت ها و مبارک بادهای ما بچرخد! (و شاید این خود نمایش قدرت اُمید در انسان باشد، که به رویارویی هر احتمالی، با لبخند می رود!)
می دانی! می خواهم این بار برایت آرزویی کنم که تو را در تمام فُصولِ زندگی، در سرما و گرمایِ روزگار، در تمام بارانها، برف ها، طوفان ها، خشکسالی ها، شکست ها و موفقیت ها، شادی ها و غم ها، از دست دادن ها و به دست آوردن ها؛ در امان و قرار دارد!
آرزو می کنم، آنقدر به خودت رسیده باشی و برسی؛ آنقدر خدا در خودت داشته باشی و بیابی، و آنقدری در قلبت آگاهی و در ذهنت روشنایی باشد و بیاید که ؛
تمام زندگی را - هر طور که پیش رود - مشتاقانه، اُمیدوارانه، سرافرازانه و عاشقانه، زنده گی کنی!
تو نیز مرا همین آرزو کن.
باشد که سال بعد، همین حوالی، خوشنود از خود و آنچه گذشته، به یکدیگر لبخند بزنیم و همچنان چون بهار، مشتاق و سرافراز و عاشق زندگی باشیم.
#سال_نو_مبارک ♥️
🌹🌹🌹
@Nilbook | karnil.com
من و تو می دانیم که زندگی بسیار زیبا، اما دشوار و شکننده است! می دانیم قرار است همانطور که گاهی موفق می شویم، جاهایی هم موفق نشویم، یا دست کم رسیدن به برخی خواسته ها و آرزوهای مان را مدتی به تعویق بیندازیم.
یاد گرفته ایم که بیماری هر از چند گاهی در ما، یا یکی از عزیزان و دوستان مان، میهمان می شود تا درسهای سخت انسان بودن را مرور کنیم.
می دانیم که گاه با داشتن مال و گاه به نداشتنش، گرفتار می شویم.
می دانیم ازین بهار تا آن بهار، فاصله ای است؛ پر از ماجراهای تلخ و شیرینی که بسیاری از آنها خواست و انتخابِ ما نیستند، اما گریز ناپذیرند.
نمی خواهم بگویم تو را به خدا می سپارم و خیالت راحت باشد که خدا نمی گذارد هیچ اتفاق بدی برایت رخ دهد! چون می دانم که ناخواستنی ها، همانقدر فراوانند که سپردن های نارس و فهم ناشده ی ما!
دیگر آنقدر بزرگ شده ایم که بفهمیم در هفت سین، چیزهایی را می چینیم که هراسِ نبودن، کم شدن یا از دست دادنشان را داریم.
آنقدر تجربه داریم که درک می کنیم، مردم این بهانه های خوشرنگ و شاد را همچون فرصتی مهم تلقی می کنند؛ برای اینکه، خودشان را به آن راه بزنند؛ که انگار قرار است زندگی طبق آرزوها، شادباش ها، تبریکات، تهنیت ها و مبارک بادهای ما بچرخد! (و شاید این خود نمایش قدرت اُمید در انسان باشد، که به رویارویی هر احتمالی، با لبخند می رود!)
می دانی! می خواهم این بار برایت آرزویی کنم که تو را در تمام فُصولِ زندگی، در سرما و گرمایِ روزگار، در تمام بارانها، برف ها، طوفان ها، خشکسالی ها، شکست ها و موفقیت ها، شادی ها و غم ها، از دست دادن ها و به دست آوردن ها؛ در امان و قرار دارد!
آرزو می کنم، آنقدر به خودت رسیده باشی و برسی؛ آنقدر خدا در خودت داشته باشی و بیابی، و آنقدری در قلبت آگاهی و در ذهنت روشنایی باشد و بیاید که ؛
تمام زندگی را - هر طور که پیش رود - مشتاقانه، اُمیدوارانه، سرافرازانه و عاشقانه، زنده گی کنی!
تو نیز مرا همین آرزو کن.
باشد که سال بعد، همین حوالی، خوشنود از خود و آنچه گذشته، به یکدیگر لبخند بزنیم و همچنان چون بهار، مشتاق و سرافراز و عاشق زندگی باشیم.
#سال_نو_مبارک ♥️
🌹🌹🌹
@Nilbook | karnil.com
اولین روز #بهار را باید به فال نیک گرفت
شاید یک نفر از راه برسد...
📝 #آلبا_دسس_پدس
📔 #درخت_تلخ
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
شاید یک نفر از راه برسد...
📝 #آلبا_دسس_پدس
📔 #درخت_تلخ
PaЯisa
@Nilbook | karnil.com
معرفی کتاب #اراده_معطوف_به_قدرت 📚
این کتاب یکی از آثار مشهور ادبی جهان است.نیچه در این کتاب معتقد است که ریشه همه ارزش ها و ضد ارزش ها در اراده معطوف به قدرت نهفته است. داوری ارزشی هر کس در پس میل به قدرت او قرار دارد. وی تمامی قلمرو اخلاق و دین را زادهٔ خیال و ناشی از همان اراده معطوف به قدرت می داند ؛ بدین ترتیب از سخنان نیچه به دست می آید که نه تنها معنای زندگی انسان را باید در اراده معطوف به قدرت جست، بلکه معنای زندگی هر موجود زنده ای را، و حتی معنا و حقیقت واقعیت کیهان را باید در آن جست، پس کیهان شناسی نیچه مثل انسان شناسی او در اراده معطوف به قدرت منعکس شده است. این اراده، هم معنای زندگی است و هم معنای هستی.
کتاب اراده معطوف به قدرت نیچه، با دیدگاه معرفت شناختی او نیز ارتباط دارد. مشکل اصلی معرفت بشری نزد نیچه مانند همه فیلسوفان بعد از کانت، مشکل رابطه ذهن و نگاه است و این که، آنچه که در خارج، مستقل از ذهن، وجود دارد، چگونه وارد ذهن میگردد. آیا مفاهیم قادرند واقعیت عینی را آن گونه که هست، نشان دهند؟ و آیا معرفت برآمده از مفاهیم، واجد عنصر حقیقت است یا نه؟
📕 #اراده_معطوف_به_قدرت
#فردریش_نیچه
parisa
@Nilbook
این کتاب یکی از آثار مشهور ادبی جهان است.نیچه در این کتاب معتقد است که ریشه همه ارزش ها و ضد ارزش ها در اراده معطوف به قدرت نهفته است. داوری ارزشی هر کس در پس میل به قدرت او قرار دارد. وی تمامی قلمرو اخلاق و دین را زادهٔ خیال و ناشی از همان اراده معطوف به قدرت می داند ؛ بدین ترتیب از سخنان نیچه به دست می آید که نه تنها معنای زندگی انسان را باید در اراده معطوف به قدرت جست، بلکه معنای زندگی هر موجود زنده ای را، و حتی معنا و حقیقت واقعیت کیهان را باید در آن جست، پس کیهان شناسی نیچه مثل انسان شناسی او در اراده معطوف به قدرت منعکس شده است. این اراده، هم معنای زندگی است و هم معنای هستی.
کتاب اراده معطوف به قدرت نیچه، با دیدگاه معرفت شناختی او نیز ارتباط دارد. مشکل اصلی معرفت بشری نزد نیچه مانند همه فیلسوفان بعد از کانت، مشکل رابطه ذهن و نگاه است و این که، آنچه که در خارج، مستقل از ذهن، وجود دارد، چگونه وارد ذهن میگردد. آیا مفاهیم قادرند واقعیت عینی را آن گونه که هست، نشان دهند؟ و آیا معرفت برآمده از مفاهیم، واجد عنصر حقیقت است یا نه؟
📕 #اراده_معطوف_به_قدرت
#فردریش_نیچه
parisa
@Nilbook