تراوشات یک مغز مغشوش.
65 subscribers
88 photos
29 videos
13 links
استقامت‌کردن کار آسانی نیست. ناامیدی مثل موریانه روح مرا گرد میکند. ولی در ظاهر روی پاهایم ایستاده‌ام؛ گاهی می‌خندم و گاهی گریه می‌کنم اما حقیقت این است که خسته هستم، می‌خواهم فرار کنم. می‌خواهم بروم گم بشوم.
- فروغ فرخزاد
Download Telegram
کاش می‌رفتم مدرسه لاقل اونجا یکم به هم‌کلاسی‌هام می‌خندیدم روحیَم شاد میشد.
Forwarded from محدثه🎀📖
والا به‌خدا کدوم خری دلش میاد تو رو اذیت کنه نیکا
خُرَّم آن روز کز این منزلِ ویران بروم
راحتِ جان طلبم و از پِیِ جانان بروم

گر چه دانم که به جایی نَبَرد راه غریب
من به بویِ سرِ آن زلفِ پریشان بروم

دلم از وحشتِ زندانِ سِکَندَر بگِرفت
رخت بربندم و تا مُلکِ سلیمان بروم

چون صبا با تنِ بیمار و دلِ بی‌طاقت
به هواداریِ آن سروِ خُرامان بروم

در رهِ او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دلِ زخم‌کَش و دیدهٔ گریان بروم

نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا درِ میکده شادان و غزل‌خوان بروم

به هواداری او ذَرِّه‌صفت، رقص‌کنان
تا لبِ چشمهٔ خورشیدِ درخشان بروم

تازیان را غمِ احوالِ گران‌باران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

ور چو حافظ ز بیابان نبرم رَه بیرون
همرهِ کوکبهٔ آصفِ دوران بروم
Forwarded from فراتر از سطح
نوشته بود «یک نفر، چند بار می‌تونه از صفر شروع کنه؟»
و من به فکر فرو رفتم.
من و ما چند بار باید از صفر شروع کنیم؟ چند بار می‌تونیم؟ چند بار زندگی این فرصت رو بهمون می‌ده؟ و چند بار فرسودگی این اجازه رو می‌ده؟ چند بار؟ چند…
چند بار دیگه باید از صفر شروع کنیم که برسیم به یه نقطه‌ی مثبت؟ چند بار دیگه مکرر برسیم به منفی و باز خودمون رو بکشونیم به صفری که نمی‌دونیم بالاخره به یکِ مثبت ، می‌رسه یا نه؟
Forwarded from هِيَ
Arame Man
Mohammad Motamedi
«آوازت غزل‌ترین کلام است...»
بیرون تراویده‌ست از گور من ، بهرام
از کوزه‌ام ، خیام
از مستی‌ام ، حافظ
سرمشق می‌گیرد هشیار بودن را.
-زخم‌نزن‌دل‌مرا-
گوگوش/حِیرانی؛
از عاشقی دوری اگر ، نکن بازیگری
از فکر بردن دلم ، ای کاش که بگذری

تازه رسیده‌ام به این آرامشی که دارم
برپا نکن در دل من آشوب دیگری
همدل اگر که نیستی ، نشکن دل مرا
مرهم اگر نمی‌شوی ، زخم نزن دل مرا
نمی‌دونی نمی‌دونی
تو که حال منو نمی‌دونی
نمی‌مونی نمی‌مونی
عاشق میشی اما نمی‌مونی

درد دل مرا اگر فریاد نمی‌شوی
راه نجات من از این بیداد نمی‌شوی
عاشق شدن تنها فقط دل باختن که نیست
با شیرین شیرین گفتنت فرهاد نمی‌شوی
.
وقتی دلیل داشته باشی ، انجامش نمیدی صرفا چون باید انجامش می‌دادی. انجامش میدی چون می‌دونی راهی جز انجام دادنش نداری.
اتفاقا من معتقدم یه جاهایی باید چوب بالاسرت باشه. چوبِ شرایط ، چوبِ بی‌چارگی. نباشه انجامش نمیدی. مطمئنم نمیدی.
Forwarded from خطِ فاج
انقدر گرم نرسیدن‌ها و نداشتن‌ها نشو که یادت بره همین چیزایی که الان داری رو با چه جون‌‌ کندنی به اینجا رسوندی، مراقب بودی، سالم نگهشون داشتی و برای از دست ندادنشون بی‌وقفه دویدی.
بعضی آدم‌ها همیشه نقش نجات‌دهنده رو بازی می‌کنن. چون اگه ببینن دیگران بهشون نیاز ندارن، احساس ارزشمند بودن‌شون رو از دست می‌دن: من وقتی ارزشمندم که به یه دردی بخورم.
درگیر شدن با هرچیزی بالاخره باعث رشد شما میشه. به جز درگیر انسان‌ها شدن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما فقط برای چیزهایی که از دست دادیم سوگواری نمی‌کنیم، برای چیزهایی که هیچ‌وقت نداشتیم هم سوگوار میشیم. برای چیزهایی که وجود نداشتن، اما جای خالیشون کاملاً واقعی حس میشه.