Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کدوم سلامتی؟
مستندی درمورد سيستم تغذيۀ آمريکا؛ ارتباط آن با نيازهای صنايع حيوانی و همدستی حکومت آمريکا و سازمانهای بهزيستی با اين صنايع
مستندی درمورد سيستم تغذيۀ آمريکا؛ ارتباط آن با نيازهای صنايع حيوانی و همدستی حکومت آمريکا و سازمانهای بهزيستی با اين صنايع
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Racing Extinction
بسوی انقراض گسترده
شکار آخرين آبزيان و انتشار دی اکسيد کربن و گاز متان موجب مرگ حيات در اقيانوسها میشود، و اين خبر از انقراض گستردۀ حيات در سياره، طی ٥٠ سالۀ آتی میدهد
بسوی انقراض گسترده
شکار آخرين آبزيان و انتشار دی اکسيد کربن و گاز متان موجب مرگ حيات در اقيانوسها میشود، و اين خبر از انقراض گستردۀ حيات در سياره، طی ٥٠ سالۀ آتی میدهد
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
يووال هراری در بارۀ بیطرفی دانشمندان نسبت به وضعيت حيوانات و ضرورت توجه به حقايق انکار ناپذير در مورد شرايط مرگبار آنها صحبت میکند
انسان خردمند
تاريخ مختصر انسان
مقدمۀ مترجم
کتاب انسان خردمند سرانجام در اختيار فارسی زبانان قرار میگيرد. اين کتاب بعد از ترجمه به انگليسی، در سال ٢٠١٤، در مدت کوتاهی به بيش از سی زبان ترجمه شد و برای مدتی در ليست پرفروشترين کتابها بود، بحثهای بسيار و احساسات عميقی را برانگيخت و شخصيتهايی چون اوباما و بيل گيتز طی مصاحبه و مقاله خواندن آن را به ديگران توصيه کردند. اما علت اينهمه توجه و جنجال چيست؟
محققين بسياری در بارۀ تاريخ کهن بشر مطلب نوشتهاند و هنوز هم تحقيقات در خصوص کشف حقايق زندگی بشر کهن ادامه دارد. اما چه چیزی درست اين اثر را از آثار مشابه متمايز میکند؟
شايد بتوان ادعا کرد که تمامی تلاشهايی که تا کنون برای توصيف تاريخ کهن بشر صورت گرفته، عميقاً ملهم از اعتقادات و باورهای محققين بوده است، و در اين ميان نهايت امانتداری نسبت به مقام و جايگاه محوری و والای بشر در هستی صورت گرفته است. تاريخ را انسانگرايان نوشتهاند و انسانگرايان معتقدند که «انسان خردمند، ذاتی يگانه و مقدس دارد، که اساساً متفاوت از ذات ديگر موجودات و پديدههاست ـــ پس خير اعلا همان خير بشر است». خورشيد بر زمين میتابد تا به انسان گرما بخشد، جانداران و طبيعت سبز از اين رو خلق شدهاند تا مورد استفادۀ انسان قرار گيرند. رسالت انسان خردمند خلق تاريخی است مبتنی بر استفاده از هر چیزی که در حيطۀ توجهاش قرار میگيرد و از ميان برداشتن هر مانعی که سد راهش میشود. از ميان حداقل شش گونۀ شناخته شدۀ انسانی ديگر، تنها گونۀ ما، انسان خردمند، بجای مانده است و آنهای ديگر طی قتل عامهای خونين توسط اين گونۀ فاتح به کلی نابود شدند.
مهمترين عامل محرکۀ تاريخ انسان خردمند انگيزۀ تسلط است و شاخص عينی تحول تاريخی همانا تحول تکنيک و ابزارِ مادیِ چيرگی است. استثمار نمودار عينی پيشرفت میشود: استثمار طبيعت، استثمار تمامی جانداران و همچنين استثمار انسان توسط انسان. تاريخ اجتماعی بشر همواره تاريخ امپراتوریها، جنگها، فتوحات و شکستها بوده است. تاريخ پيشرفتهای مادی و سعادت و بهروزی انسان خردمند قوياً با تاريخ انقراض نسلهای گونههای ديگر انسانی و انقراض گستردۀ گونههای جانوران گره خورده است و با دگرگونی نظم طبيعت و بر هم ريختگی تعادل اکوسيستم مترادف بوده است.
بشر طی خلق تاريخ، نه تنها خود، بلکه طبيعت درونی خود و طبيعت ديگر جانداران و همچنين طبيعت بيرونی را دگرگون کرده است. اما هدف و معنای ايجاد اين تغييرات چه بوده و انسان خردمند به کجا میرود؟ کسی نمیداند.
حيوانات طی ميليونها و ميليارها سال به تکامل خود ادامه دادند تا زندگی کنند و به نيازها و غرائز خود پاسخ دهند. اما انسان خردمند با اعمال کنترل بر حيات آنها در صدد برآمد تا طبيعت آنها را دگرگون سازد تا آنها بجای پاسخگويی به نيازهای خودشان، جوابگوی نيازهای انسانها باشند. اهلی کردن حيوانات از طريق «قوانين طراحی هوشمند» به معنای دستکاری در غرائز طبيعی آنها و تبديلشان به چیزی ديگر بوده است.
تاريخ مختصر انسان
مقدمۀ مترجم
کتاب انسان خردمند سرانجام در اختيار فارسی زبانان قرار میگيرد. اين کتاب بعد از ترجمه به انگليسی، در سال ٢٠١٤، در مدت کوتاهی به بيش از سی زبان ترجمه شد و برای مدتی در ليست پرفروشترين کتابها بود، بحثهای بسيار و احساسات عميقی را برانگيخت و شخصيتهايی چون اوباما و بيل گيتز طی مصاحبه و مقاله خواندن آن را به ديگران توصيه کردند. اما علت اينهمه توجه و جنجال چيست؟
محققين بسياری در بارۀ تاريخ کهن بشر مطلب نوشتهاند و هنوز هم تحقيقات در خصوص کشف حقايق زندگی بشر کهن ادامه دارد. اما چه چیزی درست اين اثر را از آثار مشابه متمايز میکند؟
شايد بتوان ادعا کرد که تمامی تلاشهايی که تا کنون برای توصيف تاريخ کهن بشر صورت گرفته، عميقاً ملهم از اعتقادات و باورهای محققين بوده است، و در اين ميان نهايت امانتداری نسبت به مقام و جايگاه محوری و والای بشر در هستی صورت گرفته است. تاريخ را انسانگرايان نوشتهاند و انسانگرايان معتقدند که «انسان خردمند، ذاتی يگانه و مقدس دارد، که اساساً متفاوت از ذات ديگر موجودات و پديدههاست ـــ پس خير اعلا همان خير بشر است». خورشيد بر زمين میتابد تا به انسان گرما بخشد، جانداران و طبيعت سبز از اين رو خلق شدهاند تا مورد استفادۀ انسان قرار گيرند. رسالت انسان خردمند خلق تاريخی است مبتنی بر استفاده از هر چیزی که در حيطۀ توجهاش قرار میگيرد و از ميان برداشتن هر مانعی که سد راهش میشود. از ميان حداقل شش گونۀ شناخته شدۀ انسانی ديگر، تنها گونۀ ما، انسان خردمند، بجای مانده است و آنهای ديگر طی قتل عامهای خونين توسط اين گونۀ فاتح به کلی نابود شدند.
مهمترين عامل محرکۀ تاريخ انسان خردمند انگيزۀ تسلط است و شاخص عينی تحول تاريخی همانا تحول تکنيک و ابزارِ مادیِ چيرگی است. استثمار نمودار عينی پيشرفت میشود: استثمار طبيعت، استثمار تمامی جانداران و همچنين استثمار انسان توسط انسان. تاريخ اجتماعی بشر همواره تاريخ امپراتوریها، جنگها، فتوحات و شکستها بوده است. تاريخ پيشرفتهای مادی و سعادت و بهروزی انسان خردمند قوياً با تاريخ انقراض نسلهای گونههای ديگر انسانی و انقراض گستردۀ گونههای جانوران گره خورده است و با دگرگونی نظم طبيعت و بر هم ريختگی تعادل اکوسيستم مترادف بوده است.
بشر طی خلق تاريخ، نه تنها خود، بلکه طبيعت درونی خود و طبيعت ديگر جانداران و همچنين طبيعت بيرونی را دگرگون کرده است. اما هدف و معنای ايجاد اين تغييرات چه بوده و انسان خردمند به کجا میرود؟ کسی نمیداند.
حيوانات طی ميليونها و ميليارها سال به تکامل خود ادامه دادند تا زندگی کنند و به نيازها و غرائز خود پاسخ دهند. اما انسان خردمند با اعمال کنترل بر حيات آنها در صدد برآمد تا طبيعت آنها را دگرگون سازد تا آنها بجای پاسخگويی به نيازهای خودشان، جوابگوی نيازهای انسانها باشند. اهلی کردن حيوانات از طريق «قوانين طراحی هوشمند» به معنای دستکاری در غرائز طبيعی آنها و تبديلشان به چیزی ديگر بوده است.
صدها هزار سال پيش انسان خردمند بعنوان موجودی ناچيز در ميان ساير جانداران در حيطۀ طبيعت خود میزيست و تأثيرش بر روی طبيعت پيرامون خود بيش از جانداران ديگر نبود. اما در درجۀ اول پارهای از تحولات زيستی، مانند افزايش حجم مغز و تغييراتی بدنی برای تطابق با محيط زيست، مثل توانايی راه رفتن روی دو پا، و تغييرات تطبيقی ديگر، مثل کشف آتش، ساختن ابزارهای سنگی، توانايی در هماهنگی و همکاری گروهی، او را قادر ساخت تا با چنان سرعتی به رأس هرم جانداران صعود کند که اکوسيستم فرصت نيافت خود را با او تطبيق دهد. ضرورت تطبيق سرسامآور با محيط زيست، احساس ترس و حس غلبهجويی بر ميحط زيست و ساير موجودات، او را بسيار بیرحم، تهاجمی و خطرناک نمود.
تحول تاريخی انسان خردمند از سه مرحلۀ اصلی عبور کرد که اولين آن «انقلاب شناختی» در حدود ٧٠ هزار سال قبل آغاز شد. اين مرحله نقشی حياتی در چرخش صعودی انسان خردمند داشت. جهشی ژنتيک او را قادر به فکر کردن به اشکالی غير مترقبه نمود و موجب شد تا بتواند ارتباطات فی ما بين را به زبانی کاملاً متفاوت سازمان دهد، بطوری که نه تنها قادر به انتقال اطلاعات بشود، بلکه همچنين فضاهايی تخيلی بيافريند. اين توانايی او را قادر ساخت تا به آفريدن اسطورههايی بپردازد که به نوبۀ خود توانايی او را به همکاری انعطافپذير ميان شمار کثيری از انسانها ارتقاء دهد. اينها زمينهای بودند تا انسان خردمند به خلق هرمهای صوری و واقعی، نظمهای خيالی و سلسله مراتبی، ايجاد نظامهای فراگير، خدايان خيالی و امپراتوریها بپردازد و پول را بوجود آورد.
تاريخ، صحنۀ مجاهدات کور و زندگی بشر فاقد هر گونه دورانديشی بوده است. راهنمای مشی و حرکت انسان خردمند، تجربيات آنی و روزمره بوده است. گذار به دوران کشاورزی گواه روشنی است، که نويسنده از آن بعنوان بزرگترين فريب تاريخ ياد میکند. زندگی دهقانی، با دستيابی به شماری از گياهان، مثل گندم، برنج و سيب زمينی و کشت آنها، مترادف بود با يک سيستم غذايی فقير. ازدياد محصول بيشتر، خوراک جمعيت جديدی بود که بگونهای انفجارآميز افزايش میيافت. انسان خردمند از اين پس ناچار بود تا نظم زندگی خود را با مقتضيات گندمی که میکاشت هماهنگ کند و تمام عمر خود را در کنار مزرعۀ خود، با خانوادۀ پرجمعيتش سپری کند. کار شاق و يکنواخت کشاورزی با طبيعت و اندام انسان هماهنگی نداشت و او را در کام مجموعی از آسيبهای بدنی کشانيد. زندگی انسان، در مقايسه زندگی پيشينيان خود، بيش از پيش سختتر و يکنواختتر شد.
زندگی دهقانی در طی ده هزار سال بدون تغيير و تحولی جدی جريان يافت. اما «انقلاب علمی» نقطۀ پايانی بر اين سکون گذاشت. تسخير مناطق بکر در آنسوی آبها و ضرورت کسب آگاهی نوين برای دستاندازیهای جديد، مقتضيات همکاری ميان سرمايه و تحقيقات را فراهم آورد. فتوحات سرزمينهای ناشناخته زمينهساز امپراتوریهای گستردۀ نوين شدند و منزلت علم در فراهم آوردن آگاهی برای گسترش باز هم بيشتر اين امپراتوریها و کسب ثروتهای باز هم فزونتر، به بالاترين نقطه صعود کرد. ثروتهای افسانهای جديد پشتوانۀ تحقيقات علمی بیپايانی شد تا ولع سيرناشدنی دانشاندوزی را جوابگو باشد. از اين پس علم و آگاهی و امپراتوری ابعادی از يک کل يکپارچه شدند که در قالب يک نظام نوين سرمايهداری ظهور يافتند.
دنيا بسرعت به دهکدۀ کوچکی بدل شد و مقتضيات هر نقطهای با مقتضيات ساير نقاط بر اين جغرافيای يکپارچه پيوند خورد. در اين برهه تنها میتوان از يک نظام جهانی فراگير سخن گفت، جهانی که در آن پاسخهای سياسی و اقتصادی منطقهای بیاعتبار شدهاند.
اکنون انسان در کار طرح سؤالات ناممکن و پاسخهای ناممکن به آنهاست. همزمان که اکوسيستم در حال فروپاشی است، انسان خردمند قصد صعود به مقام خدايی را دارد و نويد زندگی جاويد را میدهد.
در پايان لازم به تأکيد است که انتخاب و نشر کتاب «انسان خردمند» بمنظور آشنايی هموطنان علاقمند به مباحث جديد در خصوص تاريخ بشر بوده و اينکه نظرات نويسنده در خصوص دين، آموزههای دينی، بويژه انکار وجود آفريدگار و همچنين موارد احتمالی ديگری که با باورهای فرهنگی اين سرزمين در ستيز است، مورد تأييد ما نيست و مسئوليت آن بعهدۀ نويسنده است. پيشنهاد ما اينست که علاقمندان و دانشپژوهان اين اثر را همچون هر اثر ديگری، با بينشی انتقادی بنگرند.
نيک گرگين
تحول تاريخی انسان خردمند از سه مرحلۀ اصلی عبور کرد که اولين آن «انقلاب شناختی» در حدود ٧٠ هزار سال قبل آغاز شد. اين مرحله نقشی حياتی در چرخش صعودی انسان خردمند داشت. جهشی ژنتيک او را قادر به فکر کردن به اشکالی غير مترقبه نمود و موجب شد تا بتواند ارتباطات فی ما بين را به زبانی کاملاً متفاوت سازمان دهد، بطوری که نه تنها قادر به انتقال اطلاعات بشود، بلکه همچنين فضاهايی تخيلی بيافريند. اين توانايی او را قادر ساخت تا به آفريدن اسطورههايی بپردازد که به نوبۀ خود توانايی او را به همکاری انعطافپذير ميان شمار کثيری از انسانها ارتقاء دهد. اينها زمينهای بودند تا انسان خردمند به خلق هرمهای صوری و واقعی، نظمهای خيالی و سلسله مراتبی، ايجاد نظامهای فراگير، خدايان خيالی و امپراتوریها بپردازد و پول را بوجود آورد.
تاريخ، صحنۀ مجاهدات کور و زندگی بشر فاقد هر گونه دورانديشی بوده است. راهنمای مشی و حرکت انسان خردمند، تجربيات آنی و روزمره بوده است. گذار به دوران کشاورزی گواه روشنی است، که نويسنده از آن بعنوان بزرگترين فريب تاريخ ياد میکند. زندگی دهقانی، با دستيابی به شماری از گياهان، مثل گندم، برنج و سيب زمينی و کشت آنها، مترادف بود با يک سيستم غذايی فقير. ازدياد محصول بيشتر، خوراک جمعيت جديدی بود که بگونهای انفجارآميز افزايش میيافت. انسان خردمند از اين پس ناچار بود تا نظم زندگی خود را با مقتضيات گندمی که میکاشت هماهنگ کند و تمام عمر خود را در کنار مزرعۀ خود، با خانوادۀ پرجمعيتش سپری کند. کار شاق و يکنواخت کشاورزی با طبيعت و اندام انسان هماهنگی نداشت و او را در کام مجموعی از آسيبهای بدنی کشانيد. زندگی انسان، در مقايسه زندگی پيشينيان خود، بيش از پيش سختتر و يکنواختتر شد.
زندگی دهقانی در طی ده هزار سال بدون تغيير و تحولی جدی جريان يافت. اما «انقلاب علمی» نقطۀ پايانی بر اين سکون گذاشت. تسخير مناطق بکر در آنسوی آبها و ضرورت کسب آگاهی نوين برای دستاندازیهای جديد، مقتضيات همکاری ميان سرمايه و تحقيقات را فراهم آورد. فتوحات سرزمينهای ناشناخته زمينهساز امپراتوریهای گستردۀ نوين شدند و منزلت علم در فراهم آوردن آگاهی برای گسترش باز هم بيشتر اين امپراتوریها و کسب ثروتهای باز هم فزونتر، به بالاترين نقطه صعود کرد. ثروتهای افسانهای جديد پشتوانۀ تحقيقات علمی بیپايانی شد تا ولع سيرناشدنی دانشاندوزی را جوابگو باشد. از اين پس علم و آگاهی و امپراتوری ابعادی از يک کل يکپارچه شدند که در قالب يک نظام نوين سرمايهداری ظهور يافتند.
دنيا بسرعت به دهکدۀ کوچکی بدل شد و مقتضيات هر نقطهای با مقتضيات ساير نقاط بر اين جغرافيای يکپارچه پيوند خورد. در اين برهه تنها میتوان از يک نظام جهانی فراگير سخن گفت، جهانی که در آن پاسخهای سياسی و اقتصادی منطقهای بیاعتبار شدهاند.
اکنون انسان در کار طرح سؤالات ناممکن و پاسخهای ناممکن به آنهاست. همزمان که اکوسيستم در حال فروپاشی است، انسان خردمند قصد صعود به مقام خدايی را دارد و نويد زندگی جاويد را میدهد.
در پايان لازم به تأکيد است که انتخاب و نشر کتاب «انسان خردمند» بمنظور آشنايی هموطنان علاقمند به مباحث جديد در خصوص تاريخ بشر بوده و اينکه نظرات نويسنده در خصوص دين، آموزههای دينی، بويژه انکار وجود آفريدگار و همچنين موارد احتمالی ديگری که با باورهای فرهنگی اين سرزمين در ستيز است، مورد تأييد ما نيست و مسئوليت آن بعهدۀ نويسنده است. پيشنهاد ما اينست که علاقمندان و دانشپژوهان اين اثر را همچون هر اثر ديگری، با بينشی انتقادی بنگرند.
نيک گرگين
بازندگان و برندگان زلزله
هر سانحۀ طبيعی يا اجتماعی، مثل جنگ، سيل يا زلزله خيل عظيمی قربانی از خود بجا میگذارد. اما قضيه اينجا خاتمه نمیيابد. مثل هر چيز ديگری اينها هم پديدههای يک بعدی نيستند.
مصيبت حتما مداحانی را میطلبد که نوحه سرايی کنند، سوز تزوير سر دهند و خود را غمخوار بازماندگان معرفی کنند و اين فرصتی است تا نام خود را در اذهان حک کنند
تاجران محصولاتشان را با ٢٠ درصد تخفيف به حراج میگذارند تا ما به التفاوت آن را برای کمک به بلا زدگان ارسال کنند.
جناحان سياسی رقيب فرصت مناسبی میيابند تا تقصيرها به گردن يکديگر بيندازند و از اين رهگذر اميتاز سياسی جمع کنند
خلاصه هر فروشنده و نقال و رمال و فعالی، آنگاه که تمام توجهات به سويی متمرکز شده، بازاری جذاب میيابند تا موقعيت خود را تثبيت کند و سری از ميان سرها درآورد.
از آن به بعد تاجر خير ميشود و محصولاتش بهتر فروش ميرود. و شعر و مدح و نغز شاعر و مداح و بذله گو هم بر سر زبانها ميفتد و به بالای مجلس دعوت ميشوند.
اما آيا نام کسی بر زبانها افتاده که بی صدا اولين بليط را به منطقۀ آسيب زده رزرو کند تا در آنجا آستينها بالا بزند و به محتاجان کمک کند؟ يا اينکه بدون هيچ همهمای مبلغ دلخواهی از حساب بانکیاش را بردارد و به مصرف نيازمندان برساند؟
اگر نام اينها را شنيدهايد پس آنها هم لابد جزو همان دستۀ اول هستند.
هر چيز ابعاد مختلفی دارد. ابعاد مثبت پديدهها را از قلم نيندازيد.
جنگها بجز نابودی گروهی از مردم ديگران را به ثبات رساندند
سيلها و زلزلهها هم علاوه بر اينکه گروهی را به خاک سياه نشاندند، گروه ديگری را اوج اعلا رساندند.
هر سانحۀ طبيعی يا اجتماعی، مثل جنگ، سيل يا زلزله خيل عظيمی قربانی از خود بجا میگذارد. اما قضيه اينجا خاتمه نمیيابد. مثل هر چيز ديگری اينها هم پديدههای يک بعدی نيستند.
مصيبت حتما مداحانی را میطلبد که نوحه سرايی کنند، سوز تزوير سر دهند و خود را غمخوار بازماندگان معرفی کنند و اين فرصتی است تا نام خود را در اذهان حک کنند
تاجران محصولاتشان را با ٢٠ درصد تخفيف به حراج میگذارند تا ما به التفاوت آن را برای کمک به بلا زدگان ارسال کنند.
جناحان سياسی رقيب فرصت مناسبی میيابند تا تقصيرها به گردن يکديگر بيندازند و از اين رهگذر اميتاز سياسی جمع کنند
خلاصه هر فروشنده و نقال و رمال و فعالی، آنگاه که تمام توجهات به سويی متمرکز شده، بازاری جذاب میيابند تا موقعيت خود را تثبيت کند و سری از ميان سرها درآورد.
از آن به بعد تاجر خير ميشود و محصولاتش بهتر فروش ميرود. و شعر و مدح و نغز شاعر و مداح و بذله گو هم بر سر زبانها ميفتد و به بالای مجلس دعوت ميشوند.
اما آيا نام کسی بر زبانها افتاده که بی صدا اولين بليط را به منطقۀ آسيب زده رزرو کند تا در آنجا آستينها بالا بزند و به محتاجان کمک کند؟ يا اينکه بدون هيچ همهمای مبلغ دلخواهی از حساب بانکیاش را بردارد و به مصرف نيازمندان برساند؟
اگر نام اينها را شنيدهايد پس آنها هم لابد جزو همان دستۀ اول هستند.
هر چيز ابعاد مختلفی دارد. ابعاد مثبت پديدهها را از قلم نيندازيد.
جنگها بجز نابودی گروهی از مردم ديگران را به ثبات رساندند
سيلها و زلزلهها هم علاوه بر اينکه گروهی را به خاک سياه نشاندند، گروه ديگری را اوج اعلا رساندند.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چنگال بجای چاقو (دوبله فارسی)
اين فيلم از جمله بر اساس مطالعات پنجاه سالۀ پروفسور کمپبل بر روی انسان و حيوانات استوار است:
عامل اغلب بيماريها از جمله سرطان مصرف پروتئين حيوانی است
اين فيلم از جمله بر اساس مطالعات پنجاه سالۀ پروفسور کمپبل بر روی انسان و حيوانات استوار است:
عامل اغلب بيماريها از جمله سرطان مصرف پروتئين حيوانی است
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Cowspiracy
توطئۀ گاوی (دوبله فارسی)
صنايع حيوانی با از بين بردن جنگلهای سبز و تبديل آنها به مراتع دامی و نابودی زيستگاه حيوانات و نيز شکار آبزيان و انقراض آنها، حيات بر زمين را بسوی نابودی میکشاند
توطئۀ گاوی (دوبله فارسی)
صنايع حيوانی با از بين بردن جنگلهای سبز و تبديل آنها به مراتع دامی و نابودی زيستگاه حيوانات و نيز شکار آبزيان و انقراض آنها، حيات بر زمين را بسوی نابودی میکشاند
قسمتی از کتاب «انسان خداگونه» Homo Deus
اما نمیتوان فقط سياستمداران را سرزنش کرد. تودهها هم به حمايت از جنگ ادامه دادند. و وقتی ايتاليا پس از جنگ نتوانست تمام سرزمينهايی را که مطالبه کرده بود، بازپس بگيرد، دمکراسی ايتاليايی بنيتو موسيلينی و فاشيستهای او را در رأس حکومت قرار داد، زيرا آنها وعدهٔ جبران تمام شکستها را میدادند. همانطور که برای سياستمداران دشوار است به والدين بگويند که دلیل خوبی برای کشته شدن فرزندشان وجود نداشت، برای والدين باز هم دشوارتر میبود تا همين را به خودشان بگويند. و پذيرش اين بيهودگی برای قربانيان بسيار دشوارتر مینمود. يک سرباز فلج، که پاهايش را از دست داده، ترجيح میداد به خود بگويد «من خود را فدای شکوه جاودانی ملت ايتاليا کردم!»، تا این که بگويد «من پاهای خود را از دست دادم، زيرا به قدری احمق بودم که به سياستمداران خودخواه اعتماد کردم.» زندگی در عالم خيالات بسيار آسانتر است، زيرا خيالات به رنج معنا میدهند.
اما نمیتوان فقط سياستمداران را سرزنش کرد. تودهها هم به حمايت از جنگ ادامه دادند. و وقتی ايتاليا پس از جنگ نتوانست تمام سرزمينهايی را که مطالبه کرده بود، بازپس بگيرد، دمکراسی ايتاليايی بنيتو موسيلينی و فاشيستهای او را در رأس حکومت قرار داد، زيرا آنها وعدهٔ جبران تمام شکستها را میدادند. همانطور که برای سياستمداران دشوار است به والدين بگويند که دلیل خوبی برای کشته شدن فرزندشان وجود نداشت، برای والدين باز هم دشوارتر میبود تا همين را به خودشان بگويند. و پذيرش اين بيهودگی برای قربانيان بسيار دشوارتر مینمود. يک سرباز فلج، که پاهايش را از دست داده، ترجيح میداد به خود بگويد «من خود را فدای شکوه جاودانی ملت ايتاليا کردم!»، تا این که بگويد «من پاهای خود را از دست دادم، زيرا به قدری احمق بودم که به سياستمداران خودخواه اعتماد کردم.» زندگی در عالم خيالات بسيار آسانتر است، زيرا خيالات به رنج معنا میدهند.
قسمتی از کتاب انسان خداگونه Homo Deus
مردم چه خواهند کرد؟ اغلب گفته میشود که هنر ما را به کمال (و يگانگی بشری) میرساند. در دنيايی که رايانهها جايگزين پزشکان، رانندهها، معلمين و حتی صاحبخانهها میشوند، هر کسی میتواند يک هنرمند باشد.
اما مشکل خواهد بود تا تصور کنيم که آفرينش هنری از دست اندازی الگوريتمها در امان بماند. چرا اينقدر مطمئنيم که رايانهها قادر نخواهند بود بهتر از ما موسيقی تصنيف کنند؟ هنر، بر اساس علوم زيستی، حاصل نوعی روح سحر شده یا ضمير مافوق طبيعی نيست، بلکه پیآمد الگوريتمهای زنده است، که الگوهای رياضی را بازمیشناسند. در اين صورت دليلی وجود ندارد تا گمان کنيم که الگوريتمهای غير زنده نتوانند بر هنر احاطه يابند.
ديويد کوپ يک پروفسور موسيقیشناس، از دانشگاه کاليفرنيا در سانتاکروز است. او يکی از چهرههای بحثانگيز در دنيای موسيقی کلاسيک است. کوپ برنامههايی نوشته است که کنسرت، کورال، سمفونی و اپرا تصنيف میکند. اسم اولين اثر او اِمی است (تجربههايی در هوش موسيقايی Experiments in Musical Intelligence)، که بر روی تقليد از سبک يوهان سباستين باخ تمرکز داشت. برای او هفت سال طول کشيد تا اين برنامه را خلق کند، اما وقتی کار به اتمام رسيده بود، اِمی طی يک روز ۵ هزار کورال به سبک باخ تصنيف کرد.
کوپ چند کورال را در يک جشنواره در سانتاکروز تنظيم کرد. شنوندگان پرشور اجرای فوقالعادهٔ او را ستودند و هيجانزده توضيح دادند که موسيقی در اعماق وجود آنها رخنه کرده بود. آنها نمیدانستند که آن اثر توسط اِمی تصنيف شده بود، نه باخ.
سپس حقيقت آشکار شد. گروهی با سکوتی محزون، واکنش نشان دادند، در حالی که ديگران از خشم فرياد زدند.
اِمی به پيشرفت ادامه داد و توانست بتهوون، شوپن، راخمانينف و استراوينسکی را تقليد کند. کوپ قراردادی برای اِمی ترتيب داد و اولين آلبوم او ــ موسيقی کلاسيک، تنظيم شده توسط رايانه ــ فروش غافلگيرکنندهای داشت. اين استقبال دشمنی فزايندهای را از طرف دوستداران موسيقی کلاسيک برانگيخت. پروفسور استيو لارسون، از دانشگاه اورهگان، کوپ را به چالش کشيد، و پيشنهاد کرد که مسابقهای ترتيب داده شود.
لارسون پيشنهاد کرد که پيانيستهای حرفهای سه قطعه را به دنبال هم بنوازند: يکی از باخ، يکی از اِمی و يکی هم از خود لارسون. سپس آنها میتوانند از شنوندگان تقاضا کنند تا در مورد اينکه قطعات اجرا شده توسط چه کسانی تصنيف شده، رأی بدهند. لارسون متقاعد بود که مردم به سادگی میتوانند تفاوت ميان تصنيفهای پرروح انسانی و محصول بیروح يک دستگاه را از هم تشخيص دهند. کوپ اين چالش را قبول کرد. صدها شنونده، دانشجو و علاقمند موسيقی در سالن کنسرت دانشگاه اورهگان گرد هم آمدند.
در انتهای اجرای قطعات رأیگیری به عمل آمد. نتيجه؟ تشخيص شنوندگان اين بود که قطعهٔ اِمی قطعهٔ اصل باخ است؛ قطعهٔ باخ توسط لارسون تصنيف شده و در آخر قطعهٔ لارسون توسط رايانه توليد شده است.
مردم چه خواهند کرد؟ اغلب گفته میشود که هنر ما را به کمال (و يگانگی بشری) میرساند. در دنيايی که رايانهها جايگزين پزشکان، رانندهها، معلمين و حتی صاحبخانهها میشوند، هر کسی میتواند يک هنرمند باشد.
اما مشکل خواهد بود تا تصور کنيم که آفرينش هنری از دست اندازی الگوريتمها در امان بماند. چرا اينقدر مطمئنيم که رايانهها قادر نخواهند بود بهتر از ما موسيقی تصنيف کنند؟ هنر، بر اساس علوم زيستی، حاصل نوعی روح سحر شده یا ضمير مافوق طبيعی نيست، بلکه پیآمد الگوريتمهای زنده است، که الگوهای رياضی را بازمیشناسند. در اين صورت دليلی وجود ندارد تا گمان کنيم که الگوريتمهای غير زنده نتوانند بر هنر احاطه يابند.
ديويد کوپ يک پروفسور موسيقیشناس، از دانشگاه کاليفرنيا در سانتاکروز است. او يکی از چهرههای بحثانگيز در دنيای موسيقی کلاسيک است. کوپ برنامههايی نوشته است که کنسرت، کورال، سمفونی و اپرا تصنيف میکند. اسم اولين اثر او اِمی است (تجربههايی در هوش موسيقايی Experiments in Musical Intelligence)، که بر روی تقليد از سبک يوهان سباستين باخ تمرکز داشت. برای او هفت سال طول کشيد تا اين برنامه را خلق کند، اما وقتی کار به اتمام رسيده بود، اِمی طی يک روز ۵ هزار کورال به سبک باخ تصنيف کرد.
کوپ چند کورال را در يک جشنواره در سانتاکروز تنظيم کرد. شنوندگان پرشور اجرای فوقالعادهٔ او را ستودند و هيجانزده توضيح دادند که موسيقی در اعماق وجود آنها رخنه کرده بود. آنها نمیدانستند که آن اثر توسط اِمی تصنيف شده بود، نه باخ.
سپس حقيقت آشکار شد. گروهی با سکوتی محزون، واکنش نشان دادند، در حالی که ديگران از خشم فرياد زدند.
اِمی به پيشرفت ادامه داد و توانست بتهوون، شوپن، راخمانينف و استراوينسکی را تقليد کند. کوپ قراردادی برای اِمی ترتيب داد و اولين آلبوم او ــ موسيقی کلاسيک، تنظيم شده توسط رايانه ــ فروش غافلگيرکنندهای داشت. اين استقبال دشمنی فزايندهای را از طرف دوستداران موسيقی کلاسيک برانگيخت. پروفسور استيو لارسون، از دانشگاه اورهگان، کوپ را به چالش کشيد، و پيشنهاد کرد که مسابقهای ترتيب داده شود.
لارسون پيشنهاد کرد که پيانيستهای حرفهای سه قطعه را به دنبال هم بنوازند: يکی از باخ، يکی از اِمی و يکی هم از خود لارسون. سپس آنها میتوانند از شنوندگان تقاضا کنند تا در مورد اينکه قطعات اجرا شده توسط چه کسانی تصنيف شده، رأی بدهند. لارسون متقاعد بود که مردم به سادگی میتوانند تفاوت ميان تصنيفهای پرروح انسانی و محصول بیروح يک دستگاه را از هم تشخيص دهند. کوپ اين چالش را قبول کرد. صدها شنونده، دانشجو و علاقمند موسيقی در سالن کنسرت دانشگاه اورهگان گرد هم آمدند.
در انتهای اجرای قطعات رأیگیری به عمل آمد. نتيجه؟ تشخيص شنوندگان اين بود که قطعهٔ اِمی قطعهٔ اصل باخ است؛ قطعهٔ باخ توسط لارسون تصنيف شده و در آخر قطعهٔ لارسون توسط رايانه توليد شده است.
قسمتی از کتاب انسان خداگونه
از يووال هراری
متأسفانه انسانها شکنجههای متنوع هولناکی را به حيوانات دامداریها تحميل میکنند، و همزمان بقاء و بازتوليدشان را هم تضمين کنند. ريشه اين مشکل در اين است که در وجود حيوانات اهلی احساس و عاطفه و نيازهای اجتماعی وجود دارد که از پيشنيان وحشیشان برای آنها به ارث رسيده است، که در دامداریها عملاً زمينه بروز نمیيابند.
دهقانان معمولاً اين نيازها را ناديده میگيرند، بدون اينکه متحمل عواقب يا پيگردهای قانونی اقتصادی شوند. آنها حيوانات را در قفسهای تنگ محبوس میکنند، شاخ و دم آنها را میشکنند، مادر و فرزند را از هم جدا میکنند و آنها را در ابعاد هيولايی پروار میکنند. حيوانات از اين وضعيت شديداً رنج میبرند، اما زنده میمانند و تکثير میشوند.
آيا اين با اساسیترين اصول انتخاب طبيعی در تضاد نيست؟ نظريه تکامل میگويد که تمام غرائز، اميال و احساسات برای تضمين بقاء و بازتوليد به وجود آمدهاند. پس در اين صورت آيا تکثير بی وقفه حيوانات دامداریها به اين معنی است که نيازهای واقعی آنها برآورده میشود؟ چطور يک خوک میتواند «نيازی» داشته باشد که عملاً برای بقاء و باز توليدش غير ضروری است؟
اين به طور قطع صحت دارد که تمامی غرائز، اميال و احساسات برای پاسخگويی به ضرورتهای تکامل برای بقاء و بازتوليد به وجود آمده است. اما اگر و وقتی اين ضرورتها ناگهان از بين بروند، غرائز، اميال و احساسات با آنها ناپديد نخواهند شد، حداقل نه خيلی زود. اين غرائز، اميال و احساسات تجربه درونی حيوانات را میسازند، حتی اگر برای بقاء و بازتوليدشان عملاً ضروری نباشد. کشاورزی برای حيوانات و انسانها ضرورتهای انتخاب طبيعی را تقريباً يکشبه تغيير داد، اما انگيزههای جسمی، عاطفی و اجتماعی آنها را تغيير نداد.
تکامل طبعاً از حرکت باز نمیايستد و مداوماً انسانها و حيوانات را در طی اين ١٢ هزار ساله ظهور کشاورزی تغيير داده است. مثلاً انسانها در اروپا و آسيای غربی توانايی هضم شير گاو را بدست آوردند و گاوها هم ترس خود را از انسان از دست دادند و امروز بسيار بيشتر از نياکان وحشی خود شير توليد میکنند. با اين وجود، اينها تغييراتی سطحی هستند. ساختار عميق حسی و عاطفی گاوها، خوکها و انسانها از دوران سنگی تا کنون چندان تغيير نکرده است.
از يووال هراری
متأسفانه انسانها شکنجههای متنوع هولناکی را به حيوانات دامداریها تحميل میکنند، و همزمان بقاء و بازتوليدشان را هم تضمين کنند. ريشه اين مشکل در اين است که در وجود حيوانات اهلی احساس و عاطفه و نيازهای اجتماعی وجود دارد که از پيشنيان وحشیشان برای آنها به ارث رسيده است، که در دامداریها عملاً زمينه بروز نمیيابند.
دهقانان معمولاً اين نيازها را ناديده میگيرند، بدون اينکه متحمل عواقب يا پيگردهای قانونی اقتصادی شوند. آنها حيوانات را در قفسهای تنگ محبوس میکنند، شاخ و دم آنها را میشکنند، مادر و فرزند را از هم جدا میکنند و آنها را در ابعاد هيولايی پروار میکنند. حيوانات از اين وضعيت شديداً رنج میبرند، اما زنده میمانند و تکثير میشوند.
آيا اين با اساسیترين اصول انتخاب طبيعی در تضاد نيست؟ نظريه تکامل میگويد که تمام غرائز، اميال و احساسات برای تضمين بقاء و بازتوليد به وجود آمدهاند. پس در اين صورت آيا تکثير بی وقفه حيوانات دامداریها به اين معنی است که نيازهای واقعی آنها برآورده میشود؟ چطور يک خوک میتواند «نيازی» داشته باشد که عملاً برای بقاء و باز توليدش غير ضروری است؟
اين به طور قطع صحت دارد که تمامی غرائز، اميال و احساسات برای پاسخگويی به ضرورتهای تکامل برای بقاء و بازتوليد به وجود آمده است. اما اگر و وقتی اين ضرورتها ناگهان از بين بروند، غرائز، اميال و احساسات با آنها ناپديد نخواهند شد، حداقل نه خيلی زود. اين غرائز، اميال و احساسات تجربه درونی حيوانات را میسازند، حتی اگر برای بقاء و بازتوليدشان عملاً ضروری نباشد. کشاورزی برای حيوانات و انسانها ضرورتهای انتخاب طبيعی را تقريباً يکشبه تغيير داد، اما انگيزههای جسمی، عاطفی و اجتماعی آنها را تغيير نداد.
تکامل طبعاً از حرکت باز نمیايستد و مداوماً انسانها و حيوانات را در طی اين ١٢ هزار ساله ظهور کشاورزی تغيير داده است. مثلاً انسانها در اروپا و آسيای غربی توانايی هضم شير گاو را بدست آوردند و گاوها هم ترس خود را از انسان از دست دادند و امروز بسيار بيشتر از نياکان وحشی خود شير توليد میکنند. با اين وجود، اينها تغييراتی سطحی هستند. ساختار عميق حسی و عاطفی گاوها، خوکها و انسانها از دوران سنگی تا کنون چندان تغيير نکرده است.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نابغه جوان کامپيوتر که برای آزای اطلاعات با نظام سياسی و شرکتهای مقتدر آمريکا درافتاد
مصاحبه با نیک گرگین
نیک گرگین
گفتگوی نخست با نیک گرگین، مترجم آثار یوال هراری به فارسی
@daabeh
@daabeh
Forwarded from دابه - دانش برای همه (Hannes)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from دابه - دانش برای همه (Hannes)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌈 بخش جنجالی مصاحبه: از یووال هراری در مورد همجنسگراییاش پرسیده اند... با هم پاسخ های او را میشنویم.
شما چه فکر میکنید؟ آیا عشق دو همجنس خطرناکتر است یا باورهای متعصبانه؟
@daabeh
شما چه فکر میکنید؟ آیا عشق دو همجنس خطرناکتر است یا باورهای متعصبانه؟
@daabeh
قسمتی از کتاب «انسان خداگونه»
اکثر سوء تفاهمها در خصوص علم و دين نتيجهٔ تعاريف غلط از دين است. بسيار زياد اتفاق میافتد که مردم دين را با خرافات، معنويت و اعتقاد به نيروهای ماوراء طبيعی، يا اعتقاد به خدايان اشتباه میگيرند. دين هيچ کدام از اينها نيست.
دين نمیتواند معادل خرافات فرض شود، زيرا اکثر مردم مايل نيستند باورهای محبوب خود را «خرافات» بنامند. ما هميشه به «حقيقت» اعتقاد داريم. اين فقط ديگران هستند که به خرافات اعتقاد دارند.
به همين شکل، افراد کمی هستند که به نيروهای ماوراء طبيعی باور دارند. شياطين، برای کسانی که به آنها اعتقاد دارند، نيروهايی ماوراء طبيعی نيستند. آنها جزئی از طبيعت هستند، درست مثل کدو تنبل، عقرب و ميکروب. پزشکان نوين عامل بيماریها را ميکروبهای نامرئی میدانند و کشيشان وودو شياطين نامرئی را عامل بيماریها میپندارند. هيچ چيز ماوراء طبيعی در اين نيست: شما شيطانی را عصبانی میکنيد و او هم وارد بدن شما میشود و درد ايجاد میکند. چه چيزی طبيعیتر از اين میتواند وجود داشته باشد؟ فقط آنها که به شياطين اعتقاد ندارند، آنها را جدا از نظم طبيعی چيزها میپندارند.
تعريف دين به «اعتقاد به خدا» نيز دارای اشکال است. ما اينطور فکر میکنيم که يک مسيحی متدين به اين دليل مذهبی است که به خدا اعتقاد دارد، در حالی که کمونيستهای پرشور مذهبی نيستند، زيرا کمونيسم خدايی ندارد.
اما دين توسط انسانها به وجود آمده است، نه خدايان، و بر اساس کارکرد اجتماعی خود مشخص میشود، نه وجود خدايان. دين هر آن چيزی است که به ساختارهای اجتماعی انسانی يک مشروعيت فوق بشری بدهد. دين به هنجارها و ارزشهای انسانی، با اين استدلال که بازتاب قوانين فوقبشری هستند، مشروعيت میدهد.
دين ادعا میکند که انسانها تابع نظامی از قوانين اخلاقی هستند که خودشان ابداع نکردهاند و نمیتوانند آنها را تغيير دهند. يک يهودیِ معتقد میتواند بگويد که اين نظامی از قوانين اخلاقی است که توسط خدا در کتاب مقدس حلول کرده است. يک هندو میتواند بگويد که قوانين توسط برهما، ويشو و شيوا خلق شدهاند و توسط ودا به انسانها وحی شدهاند. اديان ديگر، از بوديسم و دائوئيسم گرفته تا نازيسم، کمونيسم و ليبراليسم، معتقدند که قوانين فوق بشری قوانينی طبيعی هستند، و محصول اين يا آن خدا نيستند. هر کدام طبعاً به نوع متفاوتی از قوانين طبيعی باور دارد، که توسط پيامبران و فرهيختگان، از بودا و لوازی گرفته تا هيتلر و لنين، کشف شده و ظهور يافتهاند.
اکثر سوء تفاهمها در خصوص علم و دين نتيجهٔ تعاريف غلط از دين است. بسيار زياد اتفاق میافتد که مردم دين را با خرافات، معنويت و اعتقاد به نيروهای ماوراء طبيعی، يا اعتقاد به خدايان اشتباه میگيرند. دين هيچ کدام از اينها نيست.
دين نمیتواند معادل خرافات فرض شود، زيرا اکثر مردم مايل نيستند باورهای محبوب خود را «خرافات» بنامند. ما هميشه به «حقيقت» اعتقاد داريم. اين فقط ديگران هستند که به خرافات اعتقاد دارند.
به همين شکل، افراد کمی هستند که به نيروهای ماوراء طبيعی باور دارند. شياطين، برای کسانی که به آنها اعتقاد دارند، نيروهايی ماوراء طبيعی نيستند. آنها جزئی از طبيعت هستند، درست مثل کدو تنبل، عقرب و ميکروب. پزشکان نوين عامل بيماریها را ميکروبهای نامرئی میدانند و کشيشان وودو شياطين نامرئی را عامل بيماریها میپندارند. هيچ چيز ماوراء طبيعی در اين نيست: شما شيطانی را عصبانی میکنيد و او هم وارد بدن شما میشود و درد ايجاد میکند. چه چيزی طبيعیتر از اين میتواند وجود داشته باشد؟ فقط آنها که به شياطين اعتقاد ندارند، آنها را جدا از نظم طبيعی چيزها میپندارند.
تعريف دين به «اعتقاد به خدا» نيز دارای اشکال است. ما اينطور فکر میکنيم که يک مسيحی متدين به اين دليل مذهبی است که به خدا اعتقاد دارد، در حالی که کمونيستهای پرشور مذهبی نيستند، زيرا کمونيسم خدايی ندارد.
اما دين توسط انسانها به وجود آمده است، نه خدايان، و بر اساس کارکرد اجتماعی خود مشخص میشود، نه وجود خدايان. دين هر آن چيزی است که به ساختارهای اجتماعی انسانی يک مشروعيت فوق بشری بدهد. دين به هنجارها و ارزشهای انسانی، با اين استدلال که بازتاب قوانين فوقبشری هستند، مشروعيت میدهد.
دين ادعا میکند که انسانها تابع نظامی از قوانين اخلاقی هستند که خودشان ابداع نکردهاند و نمیتوانند آنها را تغيير دهند. يک يهودیِ معتقد میتواند بگويد که اين نظامی از قوانين اخلاقی است که توسط خدا در کتاب مقدس حلول کرده است. يک هندو میتواند بگويد که قوانين توسط برهما، ويشو و شيوا خلق شدهاند و توسط ودا به انسانها وحی شدهاند. اديان ديگر، از بوديسم و دائوئيسم گرفته تا نازيسم، کمونيسم و ليبراليسم، معتقدند که قوانين فوق بشری قوانينی طبيعی هستند، و محصول اين يا آن خدا نيستند. هر کدام طبعاً به نوع متفاوتی از قوانين طبيعی باور دارد، که توسط پيامبران و فرهيختگان، از بودا و لوازی گرفته تا هيتلر و لنين، کشف شده و ظهور يافتهاند.
قسمتی از کتاب انسان خداگونه
مرسوم است که تاريخ مدرنيته را تاريخ نبرد ميان علم و دين بدانند. علم و دين، بهطور نظری، بيش از هر چيزی علاقمند به حقيقت هستند، از اين رو هر کدام معتقد به حقيقت متفاوتی است که در تصادم با يکديگرند. اما نه علم و نه دين، هيچکدام اهميت چندانی به حقيقت نمیدهند، به اين دليل میتوانند بهسادگی مصالحه، همزيستی و حتی همکاری کنند.
دين بيش از هر چيز علاقمند به نظم است و هدفش ايجاد و حفظ ساختار اجتماعی است. علم بيش از هر چيز علاقمند به قدرت است و هدفش کسب قدرت برای معالجهٔ بيماریها، راهاندازی جنگها و توليد غذا است. دانشمندان و کشيشان به عنوان فرد، شايد اهميت زيادی به حقيقت بدهند، اما علم و دين در قالب نهادهای جمعی، نظم و قدرت را بر حقيقت ترجيح میدهند، بنابر اين میتوانند همبسترهای خوبی برای هم باشند.
جستوجوی مصالحهناپذير حقيقت يک سفر معنوی است که به ندرت میتواند در محدودهٔ نهادهای علمی يا دينی بگنجد.
در نتيجه بسيار صحيحتر خواهد بود تا تاريخ نوين را، به عنوان فرآيند انجام يک معامله ميان علم و يک دين معين، يعنی انسانگرايی، ببينيم. جامعهٔ نوين به جذمهای انسانگرا باور دارد و از علم نه برای زير سؤال بردن اين جذمها، بلکه برای بکار بستن آنها استفاده میکند.
محتمل به نظر نمیرسد که نظريات خالص علمی در قرن بيست و يکم جای جذمهای انسانگرا را بگيرد. اما پيوند ميان علم و انسانگرايی میتواند گسسته شود و جای خود را به نوع بسيار متفاوتی از معامله ميان علم و نوعی دين جديد پساانسانگرا بدهد.
مرسوم است که تاريخ مدرنيته را تاريخ نبرد ميان علم و دين بدانند. علم و دين، بهطور نظری، بيش از هر چيزی علاقمند به حقيقت هستند، از اين رو هر کدام معتقد به حقيقت متفاوتی است که در تصادم با يکديگرند. اما نه علم و نه دين، هيچکدام اهميت چندانی به حقيقت نمیدهند، به اين دليل میتوانند بهسادگی مصالحه، همزيستی و حتی همکاری کنند.
دين بيش از هر چيز علاقمند به نظم است و هدفش ايجاد و حفظ ساختار اجتماعی است. علم بيش از هر چيز علاقمند به قدرت است و هدفش کسب قدرت برای معالجهٔ بيماریها، راهاندازی جنگها و توليد غذا است. دانشمندان و کشيشان به عنوان فرد، شايد اهميت زيادی به حقيقت بدهند، اما علم و دين در قالب نهادهای جمعی، نظم و قدرت را بر حقيقت ترجيح میدهند، بنابر اين میتوانند همبسترهای خوبی برای هم باشند.
جستوجوی مصالحهناپذير حقيقت يک سفر معنوی است که به ندرت میتواند در محدودهٔ نهادهای علمی يا دينی بگنجد.
در نتيجه بسيار صحيحتر خواهد بود تا تاريخ نوين را، به عنوان فرآيند انجام يک معامله ميان علم و يک دين معين، يعنی انسانگرايی، ببينيم. جامعهٔ نوين به جذمهای انسانگرا باور دارد و از علم نه برای زير سؤال بردن اين جذمها، بلکه برای بکار بستن آنها استفاده میکند.
محتمل به نظر نمیرسد که نظريات خالص علمی در قرن بيست و يکم جای جذمهای انسانگرا را بگيرد. اما پيوند ميان علم و انسانگرايی میتواند گسسته شود و جای خود را به نوع بسيار متفاوتی از معامله ميان علم و نوعی دين جديد پساانسانگرا بدهد.
کتاب انسان خردمند اثر يووال هراری به صورت فيلم مستند در خواهد آمد
دو فيلمساز، به نامهای ريدلی اسکات و آسف کاپاديا (برندهٔ جايزهٔ اسکار) سازندگان اين فيلم خواهند بود
https://www.hollywoodreporter.com/bookmark/ridley-scott-asif-kapadia-adapt-fiction-bestseller-sapiens-1126224
دو فيلمساز، به نامهای ريدلی اسکات و آسف کاپاديا (برندهٔ جايزهٔ اسکار) سازندگان اين فيلم خواهند بود
https://www.hollywoodreporter.com/bookmark/ridley-scott-asif-kapadia-adapt-fiction-bestseller-sapiens-1126224
The Hollywood Reporter
Ridley Scott, Asif Kapadia to Adapt Nonfiction Best-Seller 'Sapiens' (Exclusive)
The adaptation will explore how man became the planet's dominant species.