عقدۀ جنسی بشر
مسئلۀ جنسی بشر را میتواند عقده ناميد، زيرا همچون يک نيروی قدرتمند پنهان در بشر عمل میکند.
رابطۀ جنسی به دنبال شرايط زيستی جامعۀ بشری از انبوه پيچ و خمهای اخلاقی، فرهنگی و مذهبی عبور کرده و آن را به امری بسيار بغرنج بدل کرده است.
هنجارهای اجتماعی معينی به وجود آمدهاند تا رابطۀ جنسی را تحت کنترل درآورند و در مسيرهای معينی هدايت کنند. از اين رو همواره بر احساسات و تمايلات جنسی بشر سرپوش گذاشته شده و اين امر باعث شده تا تمايلات و بروز احساسات جنسی اشکال عجيب و غريبی به خود بگيرد. در طول تاريخ هر گونه سرپيچی از هنجارهای تثبيت شدۀ جنسی پيامدههای بسيار جدی برای افراد داشته است.
اما چرا؟
زندگی بشر پس از يکجانشينی تابع مقتضيات توليد شد. انسانها از آن پس به جای پرسه زدن در طبيعت برای يافتن خوراک شروع به توليد خوراک کردند. اين امر باعث شد تا هر کس بتواند بيش از ميزان نياز اوليۀ خود برای بقاء توليد کند.
بدين ترتيب بخشی از اين توليد ذخيره میشد.
از طرف ديگر، از زمانی که انسان به يکجانشينی روی آورد، امکان يافت تا چيزهای مورد نياز بيشتری را جمعآوری کند، که در دوران قبل امکان آن را نداشت، زيرا نمیتوانست آنها را هر روز به اين طرف و آن طرف با خود حمل کند.
توليد به يک امر روزمره بدل شد. از آنجا که زنها در بسياری اوقات در امور وضع حمل، توليد فرزند و مراقبت و پرورش آنها مشغول بودند، مردها حضور بيشتر در توليد پيدا کردند و رفته رفته ابتکار توليد و تصميمگيری بر روی حاصل توليد را به دست گرفتند. اين اولين نوع تقسيم کار بود، يعنی تقسيم کار ميان زنها و مردها.
بقای بشر از اين دوره به بعد در گرو توليد خوراک و مايحتاج مادی روزمره بود. از اين رو جايگاه و ارزش انسانها تا حدود زيادی بر اساس جايگاه و نقش آنها در توليد تعيين میشد. پس مردها در جامعه ارزش بيشتری را به خود اختصاص دادند.
امکان توليد بيشتر از نياز روزمرۀ اوليه کم کم باعث انباشت ثروتهای محدود شد. به دنبال اين سؤال جديدی ذهن مردها را به خود مشغول کرد و آن اين بود که تکليف اين انباشت بعد از مرگ آنها چه خواهد شد. ثروت بهجای مانده جزو مايملک مردها به حساب میآمد. از آن هم فراتر، حتی زنها نيز به مايملک مردها بدل شدند و مردها میتوانستند بر سرنوشت زنها هم حاکم شوند.
به مرور زمان هنجارها و قوانين جديدی شکل گرفت که زنها را از رابطۀ جنسی با مردهای مختلف منع میکرد. زيرا اگر زنها با مردهای مختلف رابطۀ جنسی برقرار میکردند، ديگر مردها نمیتوانستند بفهمند که فرزند تنی آنها کدام است. از آن زمان بنيان خانوادۀ تکهمسر گذارده شد و به عنوان تنها شکل صحيح و مقدس رابطۀ جنسی شناخته شد.
توليد و پرورش فرزند وظيفۀ اوليه زنها بود و از آنجا که اين کار به مدت زمان نسبتاً طولانی نياز دارد و کودک بايد در طول سن کودکی خود تحت مراقبت خانواده باشد، وجود خانوادۀ پايدار و طولانی مدت يک ضرورت شد.
اعضای جامعۀ بشر در حقيقت در خانواده به وجود میآمدند و رشد میکردند. برای اين که کودک بتواند در جامعۀ بشری امکان بقاء داشته باشد ناچار است تا انبوهی از هنجارهای اخلاقی، فرهنگی، دينی و غيره را بياموزد و در اين راه خانواده نقشی تعيين کننده داشت.
خانواده مهمترين نهاد اجتماعی بود.
تکهمسری و وفاداری جنسی زن به مرد برای دوام خانواده ضروری بود.
کوه عظيمی از تابوها، احکام اخلاقی، مذهبی، فرهنگی شکل گرفتند تا رابطۀ جنسی را تحت کنترل درآورند.
مسئلۀ جنسی طی طول تاريخ به بزرگترين عقدۀ بشر بدل شد.
.
مسئلۀ جنسی بشر را میتواند عقده ناميد، زيرا همچون يک نيروی قدرتمند پنهان در بشر عمل میکند.
رابطۀ جنسی به دنبال شرايط زيستی جامعۀ بشری از انبوه پيچ و خمهای اخلاقی، فرهنگی و مذهبی عبور کرده و آن را به امری بسيار بغرنج بدل کرده است.
هنجارهای اجتماعی معينی به وجود آمدهاند تا رابطۀ جنسی را تحت کنترل درآورند و در مسيرهای معينی هدايت کنند. از اين رو همواره بر احساسات و تمايلات جنسی بشر سرپوش گذاشته شده و اين امر باعث شده تا تمايلات و بروز احساسات جنسی اشکال عجيب و غريبی به خود بگيرد. در طول تاريخ هر گونه سرپيچی از هنجارهای تثبيت شدۀ جنسی پيامدههای بسيار جدی برای افراد داشته است.
اما چرا؟
زندگی بشر پس از يکجانشينی تابع مقتضيات توليد شد. انسانها از آن پس به جای پرسه زدن در طبيعت برای يافتن خوراک شروع به توليد خوراک کردند. اين امر باعث شد تا هر کس بتواند بيش از ميزان نياز اوليۀ خود برای بقاء توليد کند.
بدين ترتيب بخشی از اين توليد ذخيره میشد.
از طرف ديگر، از زمانی که انسان به يکجانشينی روی آورد، امکان يافت تا چيزهای مورد نياز بيشتری را جمعآوری کند، که در دوران قبل امکان آن را نداشت، زيرا نمیتوانست آنها را هر روز به اين طرف و آن طرف با خود حمل کند.
توليد به يک امر روزمره بدل شد. از آنجا که زنها در بسياری اوقات در امور وضع حمل، توليد فرزند و مراقبت و پرورش آنها مشغول بودند، مردها حضور بيشتر در توليد پيدا کردند و رفته رفته ابتکار توليد و تصميمگيری بر روی حاصل توليد را به دست گرفتند. اين اولين نوع تقسيم کار بود، يعنی تقسيم کار ميان زنها و مردها.
بقای بشر از اين دوره به بعد در گرو توليد خوراک و مايحتاج مادی روزمره بود. از اين رو جايگاه و ارزش انسانها تا حدود زيادی بر اساس جايگاه و نقش آنها در توليد تعيين میشد. پس مردها در جامعه ارزش بيشتری را به خود اختصاص دادند.
امکان توليد بيشتر از نياز روزمرۀ اوليه کم کم باعث انباشت ثروتهای محدود شد. به دنبال اين سؤال جديدی ذهن مردها را به خود مشغول کرد و آن اين بود که تکليف اين انباشت بعد از مرگ آنها چه خواهد شد. ثروت بهجای مانده جزو مايملک مردها به حساب میآمد. از آن هم فراتر، حتی زنها نيز به مايملک مردها بدل شدند و مردها میتوانستند بر سرنوشت زنها هم حاکم شوند.
به مرور زمان هنجارها و قوانين جديدی شکل گرفت که زنها را از رابطۀ جنسی با مردهای مختلف منع میکرد. زيرا اگر زنها با مردهای مختلف رابطۀ جنسی برقرار میکردند، ديگر مردها نمیتوانستند بفهمند که فرزند تنی آنها کدام است. از آن زمان بنيان خانوادۀ تکهمسر گذارده شد و به عنوان تنها شکل صحيح و مقدس رابطۀ جنسی شناخته شد.
توليد و پرورش فرزند وظيفۀ اوليه زنها بود و از آنجا که اين کار به مدت زمان نسبتاً طولانی نياز دارد و کودک بايد در طول سن کودکی خود تحت مراقبت خانواده باشد، وجود خانوادۀ پايدار و طولانی مدت يک ضرورت شد.
اعضای جامعۀ بشر در حقيقت در خانواده به وجود میآمدند و رشد میکردند. برای اين که کودک بتواند در جامعۀ بشری امکان بقاء داشته باشد ناچار است تا انبوهی از هنجارهای اخلاقی، فرهنگی، دينی و غيره را بياموزد و در اين راه خانواده نقشی تعيين کننده داشت.
خانواده مهمترين نهاد اجتماعی بود.
تکهمسری و وفاداری جنسی زن به مرد برای دوام خانواده ضروری بود.
کوه عظيمی از تابوها، احکام اخلاقی، مذهبی، فرهنگی شکل گرفتند تا رابطۀ جنسی را تحت کنترل درآورند.
مسئلۀ جنسی طی طول تاريخ به بزرگترين عقدۀ بشر بدل شد.
.
کميتۀ هراری نسخۀ ترجمه (و ويراستاری خود من) از کتاب انسان خردمند را به عنوان تنها ترجمۀ تأييد شدۀ اين کتاب اعلام کرد.
اين ترجمه همان نسخۀ ويراستاری شده توسط زهرا عالی و محمد رضا جعفری (نسخۀ چاپ شده) نيست.
بازخوانی اين نسخه، توسط خانم رعنا رحيمپور (خبرنگار بیبیسی فارسی) در کانال زير موجود است:
https://t.me/ranarahimpour1
اين ترجمه همان نسخۀ ويراستاری شده توسط زهرا عالی و محمد رضا جعفری (نسخۀ چاپ شده) نيست.
بازخوانی اين نسخه، توسط خانم رعنا رحيمپور (خبرنگار بیبیسی فارسی) در کانال زير موجود است:
https://t.me/ranarahimpour1
Telegram
کتاب صوتی انسان خردمند
نوشته یووال نوح هراری، ترجمه نیک گرگین
مقدمه آنتروپوسین.pdf
57.6 KB
آنتروپوسين ـ عصر انسان ـ مقدمه ـ ترجمه نيک گرگين
داستان بدن انسان ـ دانيل ليبرمن ـ ترجمه نيک گرگين
چکيده
انسان در دوران کنونی موفق شده است بسياری از بيماریهای مسری عفونی، مثل وبا و طاعون را ريشهکن کند و به لطف پيشرفتهای فنآوری از مزايای يک رفاه مادی بهرهمند شود، که در تاريخ بشر بیسابقه بوده است. طول عمر به لطف دستاوردهای فنی و پزشکی افزايش يافته و انواع تجهيزات فنی زندگی اکثر انسانها را بسيار راحتتر از گذشته کرده است.
عامل «انرژی»، که از ابتدای تاريخ تکامل انسان خود را به صورت مهمترين معضل زيستی انسان نشان داده است، اکنون به گونهای متضاد زندگی انسانها را به چالش میکشد.
تا پيش از اين کسب انرژی کافی برای ادامۀ بقاء، تمام فعاليت نياکان انسانی را به خود اختصاص میداد تا بتواند مغز دائماً در حال رشد را تغذيه کند. انعطافپذيری بیامان و ايجاد انطباق با شرايط زيستمحيطی جديد نياز به مغز بزرگتر را ضروری میکرد و تغذيۀ مغزهای بزرگتر نياز به دستيابی به انرژی هر چه بيشتر داشت.
اما اکنون دريافت بيش از حد انرژی در قالب غذاهای فرآوری شدۀ زيانبخش سلامت انسانها را تهديد میکند و کوهی از بيماریهای «جامعۀ رفاه»، مثل بيماریهای قلبی و عروقی، انواع سرطانها، پوکی استخوان، ديابت، آلزايمز و انواع آلرژیها را بر او تحميل میکند.
دستاوردها و چارهجويیهای علم پزشکی در برابر ناخوشیها و بيماریها عمدتاً کوتاهمدت هستند و بر روی محو کردن علائم بيماری، مثل درد و عوارض ناخوشآيند در کوتاهمدت تمرکز دارند، بدون آن که به دلايل آن، که طی هزاران سال پديد آمدهاند، اعتنايی داشته باشند. از اين رو اين بيماریها با سرعت حيرتانگيز افزايش میيابند.
نويسنده در اين کتاب ما را با يک «نگرش تکاملی» آشنا میسازد تا بتوانيم به کمک آن به دلايل پشت پردۀ بيمارها و ناسازگاریهای جامعۀ کنونی واقف شويم و با اقدامات پيشگيرانه و انتخاب روشهای سالم زندگی از وقوع آنها جلوگيری کنيم. از نظر نويسنده هيچکدام از اين بيماریها اجتناب ناپذير نيستند، حتی در سنين پيری.
«نگرش تکاملی» ما را به يک سفر طولانی شش ميليون ساله میبرد و در هر مقطع تاريخی ما را با تغييرات تکاملی تعيينکننده آشنا میسازد، تا آنجا که با خواندن اين کتاب بتوانيم به بسياری از پرسشها و معضلاتی که در مقابل جامعۀ امروزی قرار دارند پاسخ دهيم.
چکيده
انسان در دوران کنونی موفق شده است بسياری از بيماریهای مسری عفونی، مثل وبا و طاعون را ريشهکن کند و به لطف پيشرفتهای فنآوری از مزايای يک رفاه مادی بهرهمند شود، که در تاريخ بشر بیسابقه بوده است. طول عمر به لطف دستاوردهای فنی و پزشکی افزايش يافته و انواع تجهيزات فنی زندگی اکثر انسانها را بسيار راحتتر از گذشته کرده است.
عامل «انرژی»، که از ابتدای تاريخ تکامل انسان خود را به صورت مهمترين معضل زيستی انسان نشان داده است، اکنون به گونهای متضاد زندگی انسانها را به چالش میکشد.
تا پيش از اين کسب انرژی کافی برای ادامۀ بقاء، تمام فعاليت نياکان انسانی را به خود اختصاص میداد تا بتواند مغز دائماً در حال رشد را تغذيه کند. انعطافپذيری بیامان و ايجاد انطباق با شرايط زيستمحيطی جديد نياز به مغز بزرگتر را ضروری میکرد و تغذيۀ مغزهای بزرگتر نياز به دستيابی به انرژی هر چه بيشتر داشت.
اما اکنون دريافت بيش از حد انرژی در قالب غذاهای فرآوری شدۀ زيانبخش سلامت انسانها را تهديد میکند و کوهی از بيماریهای «جامعۀ رفاه»، مثل بيماریهای قلبی و عروقی، انواع سرطانها، پوکی استخوان، ديابت، آلزايمز و انواع آلرژیها را بر او تحميل میکند.
دستاوردها و چارهجويیهای علم پزشکی در برابر ناخوشیها و بيماریها عمدتاً کوتاهمدت هستند و بر روی محو کردن علائم بيماری، مثل درد و عوارض ناخوشآيند در کوتاهمدت تمرکز دارند، بدون آن که به دلايل آن، که طی هزاران سال پديد آمدهاند، اعتنايی داشته باشند. از اين رو اين بيماریها با سرعت حيرتانگيز افزايش میيابند.
نويسنده در اين کتاب ما را با يک «نگرش تکاملی» آشنا میسازد تا بتوانيم به کمک آن به دلايل پشت پردۀ بيمارها و ناسازگاریهای جامعۀ کنونی واقف شويم و با اقدامات پيشگيرانه و انتخاب روشهای سالم زندگی از وقوع آنها جلوگيری کنيم. از نظر نويسنده هيچکدام از اين بيماریها اجتناب ناپذير نيستند، حتی در سنين پيری.
«نگرش تکاملی» ما را به يک سفر طولانی شش ميليون ساله میبرد و در هر مقطع تاريخی ما را با تغييرات تکاملی تعيينکننده آشنا میسازد، تا آنجا که با خواندن اين کتاب بتوانيم به بسياری از پرسشها و معضلاتی که در مقابل جامعۀ امروزی قرار دارند پاسخ دهيم.
از کتاب «داستان بدن انسان»، دانيل ليبرمن
ترجمه نيک گرگين
فرآيندهای تکاملی
به دنبال دور سرمايی که در حدود ۶ ميليون سال قبل بر زمين حاکم شد بسياری از جنگلها نابود شدند و به دشتهای بیدرخت بدل شدند و در ادامه ميوه، که غذای اصلی شامپانزهها بود کمياب شد. از آن پس شامپانزهها ناگزير شدند تا مسافتهای طولانی را در دشتهای بیدرخت بپيمايند و به جستوجوی خوراک بپردازند.
ايستادن و راه رفتن بر روی دو پا
هومينينها شماری از گونههای اوليه ميان شامپانزهها و انسانهای نوين هستند. اينها به طور کلی ميمونمانند بودند و در بسياری از جزئيات، از جمله دندانها، جمجمه، فکها، بازوها، دستها و پاها به شامپانزهها و گوريلها شباهت داشتند. اما مهمترين ويژگی اين گونهها دوپا بودن بود، که به آنها امکان میداد تا از دستها برای ساختن ابزار استفاده کنند، بتوانند اطراف خود را از ورای بوتههای بلند نظاره کنند و غذایشان را با خود حمل کنند.
خوراک جايگزين
شرايط جديد، شامپانزههای آن دوران را در مقابل يک دوراهی تعيين کننده قرار داد: يا خود را با شرايط جديد هماهنگ سازند و از جمله از غذاهای جايگزين نامرغوب استفاده کنند و يا اينکه نابود شوند.
استرالوپيتها بین چهار تا يک میلیون سال پیش در آفریقا زندگی کردند. اين گونهها از طيف گستردهتری از خوراک و غذاهای فيبری سخت استفاده میکردند. به همين دليل دندانها و حالت چهرۀ آنها، به دنبال جويدن غذاهای سخت تغيير يافت. دو گونۀ ريزنقش و ريزدندان (Gracile) و تنومند درشتدندان (Robust) از استرالوپيتها شناسايی شده است.
...
ترجمه نيک گرگين
فرآيندهای تکاملی
به دنبال دور سرمايی که در حدود ۶ ميليون سال قبل بر زمين حاکم شد بسياری از جنگلها نابود شدند و به دشتهای بیدرخت بدل شدند و در ادامه ميوه، که غذای اصلی شامپانزهها بود کمياب شد. از آن پس شامپانزهها ناگزير شدند تا مسافتهای طولانی را در دشتهای بیدرخت بپيمايند و به جستوجوی خوراک بپردازند.
ايستادن و راه رفتن بر روی دو پا
هومينينها شماری از گونههای اوليه ميان شامپانزهها و انسانهای نوين هستند. اينها به طور کلی ميمونمانند بودند و در بسياری از جزئيات، از جمله دندانها، جمجمه، فکها، بازوها، دستها و پاها به شامپانزهها و گوريلها شباهت داشتند. اما مهمترين ويژگی اين گونهها دوپا بودن بود، که به آنها امکان میداد تا از دستها برای ساختن ابزار استفاده کنند، بتوانند اطراف خود را از ورای بوتههای بلند نظاره کنند و غذایشان را با خود حمل کنند.
خوراک جايگزين
شرايط جديد، شامپانزههای آن دوران را در مقابل يک دوراهی تعيين کننده قرار داد: يا خود را با شرايط جديد هماهنگ سازند و از جمله از غذاهای جايگزين نامرغوب استفاده کنند و يا اينکه نابود شوند.
استرالوپيتها بین چهار تا يک میلیون سال پیش در آفریقا زندگی کردند. اين گونهها از طيف گستردهتری از خوراک و غذاهای فيبری سخت استفاده میکردند. به همين دليل دندانها و حالت چهرۀ آنها، به دنبال جويدن غذاهای سخت تغيير يافت. دو گونۀ ريزنقش و ريزدندان (Gracile) و تنومند درشتدندان (Robust) از استرالوپيتها شناسايی شده است.
...
داستان بدن انسان ـ ترجمه نيک گرگين
آغاز شکارگری ـ خوراکجويی
شکار ـ خوراکجويی با هومو ارکتوس آغاز شد. دو ميليون سال پيش هومو ارکتوسها، به عنوان اولين خويشاوندان انسانی، ابتدا در آفریقا در ۱.۹ میلیون سال پیش تکامل یافتند و سپس به سرعت شروع به پراکنده شدن از آفریقا به بقیه جهان قدیم کردند. اينها مغزی بزرگتر و بدنهايی جديد، شبيه به انسان امروزی داشتند، به خصوص از گردن به پايين.
هومو ارکتوس تقریباً دو میلیون سال در سه قاره دوام آورد. مغز هومو ارکتوس از نظر اندازۀ متوسط بین مغز استرالوپیت و مغز انسان بود. دندانهای آنها تقریباً مشابه دندانهای انسان امروزی بودند، اما کمی بزرگتر. اندازۀ مغز از زمان پيدايش اين گونه تقریباً دو برابر شد و پس از یک میلیون سال تقریباً به سطح امروزی رسید.
هايدلبرگنسيس
هايدلبرگنسيس گونهای است که پس از هومو ارکتوس شکل گرفت. اين گونهای بود که در ۷۹۰ هزار سال قبل آتش را مهار کرد و کورههای آتش میساخت و اولين پناهگاههای ساده توسط اين گونه ساخته میشد. هايدلبرگنسيس همچنين به عنوان شگارگر حيوانات بزرگ، مثل آهو، اسب، فيل، کرگدن و اسب آبی شناخته شده است، که از نيزههای چوبی برای شکار استفاده میکرده است. هومو هايدلبرگنسيس نياکان مشترک نئاندرتالها و هومو ساپیينس به شمار میرود.
نئاندرتالها
نئاندرتالها تنومندترين و بزرگمغزترين گونۀ انسانی بوده و عمدتاً از طريق شکار، به کمک نيزههای سنگی سنگين، ارتزاق میکردهاند. دورۀ حيات اين گونه از سيصد هزار تا سی هزار سال پيش تخمين زده میشود که توسط هومو ساپیينس به نابودی کشانده شد.
نئاندرتالها و انسانهای نوين در واقع گونههای مستقلی بودند که حداقل بين هشتصد تا چهارصد هزار سال پیش از نظر ژنتیک از هم جدا شدند.
نئاندرتالها ابزارهای سنگی پیچیده و ظريفی میساختند که از آنها برای ابزارهای مختلف مثل نوک و چاقو استفاده میکردند. آنها غذای خود را میپختند و حیوانات بزرگی، مثل آهوی وحشی، گوزن و اسب شکار میکردند. اما نئاندرتالها، علیرغم دستاوردهایشان، در رفتارشان کاملاً مدرن نبودند. آنها ابزارهای کمی از استخوان، از جمله سوزن، درست میکردند، که نشان میدهد که برای خود از پوست لباس میدوختند. آنها مردگان خود را دفن میکردند و تقریباً هیچ اثری از رفتار نمادین، مثل هنر، از خود به جای نگذاشتند. آنها به ندرت ماهی یا صدف میخوردند، حتی اگر این ماهیها در برخی از زیستگاههایی که نئاندرتال ها در آن زندگی می کردند، فراوان بود. آنها به ندرت مواد خام را بیش از ۲۵ کیلومتر حمل میکردند.
زمانی که انسانهای نوين، از حدود چهل هزار سال پیش، به اروپا رسیدند، عمدتاً جایگزین نئاندرتالها شدند.
.
آغاز شکارگری ـ خوراکجويی
شکار ـ خوراکجويی با هومو ارکتوس آغاز شد. دو ميليون سال پيش هومو ارکتوسها، به عنوان اولين خويشاوندان انسانی، ابتدا در آفریقا در ۱.۹ میلیون سال پیش تکامل یافتند و سپس به سرعت شروع به پراکنده شدن از آفریقا به بقیه جهان قدیم کردند. اينها مغزی بزرگتر و بدنهايی جديد، شبيه به انسان امروزی داشتند، به خصوص از گردن به پايين.
هومو ارکتوس تقریباً دو میلیون سال در سه قاره دوام آورد. مغز هومو ارکتوس از نظر اندازۀ متوسط بین مغز استرالوپیت و مغز انسان بود. دندانهای آنها تقریباً مشابه دندانهای انسان امروزی بودند، اما کمی بزرگتر. اندازۀ مغز از زمان پيدايش اين گونه تقریباً دو برابر شد و پس از یک میلیون سال تقریباً به سطح امروزی رسید.
هايدلبرگنسيس
هايدلبرگنسيس گونهای است که پس از هومو ارکتوس شکل گرفت. اين گونهای بود که در ۷۹۰ هزار سال قبل آتش را مهار کرد و کورههای آتش میساخت و اولين پناهگاههای ساده توسط اين گونه ساخته میشد. هايدلبرگنسيس همچنين به عنوان شگارگر حيوانات بزرگ، مثل آهو، اسب، فيل، کرگدن و اسب آبی شناخته شده است، که از نيزههای چوبی برای شکار استفاده میکرده است. هومو هايدلبرگنسيس نياکان مشترک نئاندرتالها و هومو ساپیينس به شمار میرود.
نئاندرتالها
نئاندرتالها تنومندترين و بزرگمغزترين گونۀ انسانی بوده و عمدتاً از طريق شکار، به کمک نيزههای سنگی سنگين، ارتزاق میکردهاند. دورۀ حيات اين گونه از سيصد هزار تا سی هزار سال پيش تخمين زده میشود که توسط هومو ساپیينس به نابودی کشانده شد.
نئاندرتالها و انسانهای نوين در واقع گونههای مستقلی بودند که حداقل بين هشتصد تا چهارصد هزار سال پیش از نظر ژنتیک از هم جدا شدند.
نئاندرتالها ابزارهای سنگی پیچیده و ظريفی میساختند که از آنها برای ابزارهای مختلف مثل نوک و چاقو استفاده میکردند. آنها غذای خود را میپختند و حیوانات بزرگی، مثل آهوی وحشی، گوزن و اسب شکار میکردند. اما نئاندرتالها، علیرغم دستاوردهایشان، در رفتارشان کاملاً مدرن نبودند. آنها ابزارهای کمی از استخوان، از جمله سوزن، درست میکردند، که نشان میدهد که برای خود از پوست لباس میدوختند. آنها مردگان خود را دفن میکردند و تقریباً هیچ اثری از رفتار نمادین، مثل هنر، از خود به جای نگذاشتند. آنها به ندرت ماهی یا صدف میخوردند، حتی اگر این ماهیها در برخی از زیستگاههایی که نئاندرتال ها در آن زندگی می کردند، فراوان بود. آنها به ندرت مواد خام را بیش از ۲۵ کیلومتر حمل میکردند.
زمانی که انسانهای نوين، از حدود چهل هزار سال پیش، به اروپا رسیدند، عمدتاً جایگزین نئاندرتالها شدند.
.
داستان بدن انسان ـ ترجمه نيک گرگين
همکاری و تقسيم خوراک و خدمات متقابل
اولین شکارگران ـ خوراکجويان به قدری از اشتراک غذا سود میبردند که به سختی میتوان تصور کرد که بتوانند بدون همکاری نر و ماده و همکاری گروهی زنده بمانند. به علاوه، تقسيم غذا نه فقط در ميان خانواده با همسر و فرزند، بلکه بین اعضای یک گروه نیز انجام میشد، و اين اهمیت حياتی همکاری اجتماعی میان شکارگران ـ
خوراکجويان را برجسته میکند. تقسيم و اشتراکگذاری در واقع یک استراتژی حیاتی برای کاهش خطر گرسنگی است. مردان نیز گاهی اوقات به صورت گروهی شکار میکردند تا احتمال موفقیت خود را در شکار افزایش دهند و در ادامه به یکدیگر کمک میکردند تا لاشهها را به خانه برسانند.
جای تعجب نیست که شکارگر ـ خوراکجويان برابری طلب بودند و اهميت زیادی به روابط متقابل میدادند و به ديگران کمک میکردند، تا منابع منظمتری داشته باشند. در دنیای همکاری شکارگر ـ خوراکجو، مشارکت نکردن و عدم همکاری میتوانست به معنای نيستی باشد. همکاری گروهی احتمالاً طی بیش از دو میلیون سال برای شکارگر ـ خوراکجو اساسی بوده است.
شکار و جمع آوری موثر نیازمند همکاری مؤثر از طریق به اشتراک گذاشتن غذا و اطلاعات و سایر منابع است. علاوه بر این، همکاری میان شکارگر ـ خوراکجو نه تنها در میان خویشاوندان، بلکه در میان اعضای ساير اعضای گروه نیز رواج داشت. همه به يکديگر کمک میکردند. مادران برای جستوجو و فرآوری خوراک و مراقبت از فرزندان یکدیگر به هم کمک میکردند. پدران در شکار، تقسيم غنائم آن و نيز در ساختن پناهگاه، حفاظت از منابع و کارهای ديگر به هم کمک میکردند.
همۀ اينها نياز به مهارتهای شناختی پیچیدهای، فراتر از اشکال ارتباطی میمونها داشت. برای همکاری مؤثر، نياز به درک متقابل، توانايی برقراری ارتباط از طريق زبان، توانايی استدلال کردن و پیگیری تعاملات اجتماعی پیچیدۀ گروهی است.
شکار و خوراکجويی نظامی یکپارچه با چهار جزء ضروری است: جمع آوری غذاهای گیاهی، شکار گوشت، همکاری فشرده و پردازش مواد غذایی. انسانها حداقل از ۲.۶ میلیون سال پیش شروع به مصرف گوشت کردهاند.
همکاری و تقسيم خوراک و خدمات متقابل
اولین شکارگران ـ خوراکجويان به قدری از اشتراک غذا سود میبردند که به سختی میتوان تصور کرد که بتوانند بدون همکاری نر و ماده و همکاری گروهی زنده بمانند. به علاوه، تقسيم غذا نه فقط در ميان خانواده با همسر و فرزند، بلکه بین اعضای یک گروه نیز انجام میشد، و اين اهمیت حياتی همکاری اجتماعی میان شکارگران ـ
خوراکجويان را برجسته میکند. تقسيم و اشتراکگذاری در واقع یک استراتژی حیاتی برای کاهش خطر گرسنگی است. مردان نیز گاهی اوقات به صورت گروهی شکار میکردند تا احتمال موفقیت خود را در شکار افزایش دهند و در ادامه به یکدیگر کمک میکردند تا لاشهها را به خانه برسانند.
جای تعجب نیست که شکارگر ـ خوراکجويان برابری طلب بودند و اهميت زیادی به روابط متقابل میدادند و به ديگران کمک میکردند، تا منابع منظمتری داشته باشند. در دنیای همکاری شکارگر ـ خوراکجو، مشارکت نکردن و عدم همکاری میتوانست به معنای نيستی باشد. همکاری گروهی احتمالاً طی بیش از دو میلیون سال برای شکارگر ـ خوراکجو اساسی بوده است.
شکار و جمع آوری موثر نیازمند همکاری مؤثر از طریق به اشتراک گذاشتن غذا و اطلاعات و سایر منابع است. علاوه بر این، همکاری میان شکارگر ـ خوراکجو نه تنها در میان خویشاوندان، بلکه در میان اعضای ساير اعضای گروه نیز رواج داشت. همه به يکديگر کمک میکردند. مادران برای جستوجو و فرآوری خوراک و مراقبت از فرزندان یکدیگر به هم کمک میکردند. پدران در شکار، تقسيم غنائم آن و نيز در ساختن پناهگاه، حفاظت از منابع و کارهای ديگر به هم کمک میکردند.
همۀ اينها نياز به مهارتهای شناختی پیچیدهای، فراتر از اشکال ارتباطی میمونها داشت. برای همکاری مؤثر، نياز به درک متقابل، توانايی برقراری ارتباط از طريق زبان، توانايی استدلال کردن و پیگیری تعاملات اجتماعی پیچیدۀ گروهی است.
شکار و خوراکجويی نظامی یکپارچه با چهار جزء ضروری است: جمع آوری غذاهای گیاهی، شکار گوشت، همکاری فشرده و پردازش مواد غذایی. انسانها حداقل از ۲.۶ میلیون سال پیش شروع به مصرف گوشت کردهاند.
داستان بدن انسان ـ ترجمه نيک گرگين
ابزارسازی
آمادهسازی نياز به وجود ابزارهایی برای حفاری و استخراج ريشهها و غدههای خوراکی از درون خاک، شکار و قصابی حیوانات، پردازش غذای جمعآوری شده و موارد دیگر داشت. دوپا شدن پيش از آن دستها را برای ابزارسازی آزاد کرده بود. از زمانی که شکار و جمعآوری تکامل یافت، بقای انسان شديداً به پردازش خوراک و طعمههای شکار بستگی داشت.
شاید تکامل برای حفاری با چوب زمینه را برای تکامل بعدی برای ساخت و استفاده از ابزار سنگی فراهم کرد. تاريخ ابزارسازی به حداقل ۲.۶ ميليون سال برمیگردد. پژوهشهايی نشان داده که قدیمیترین ابزارهای سنگی از جمله برای برش گوشت و بیشتر برای برش گیاهان استفاده میشدند. اما حدود دو ميليون سال طول کشيد تا انسان بتواند سادهترین سرنیزههای سنگی بسازد (در حدود پانصد هزار سال). تیر و کمان هم کمتر از صد هزار سال پیش اختراع شد.
..
ابزارسازی
آمادهسازی نياز به وجود ابزارهایی برای حفاری و استخراج ريشهها و غدههای خوراکی از درون خاک، شکار و قصابی حیوانات، پردازش غذای جمعآوری شده و موارد دیگر داشت. دوپا شدن پيش از آن دستها را برای ابزارسازی آزاد کرده بود. از زمانی که شکار و جمعآوری تکامل یافت، بقای انسان شديداً به پردازش خوراک و طعمههای شکار بستگی داشت.
شاید تکامل برای حفاری با چوب زمینه را برای تکامل بعدی برای ساخت و استفاده از ابزار سنگی فراهم کرد. تاريخ ابزارسازی به حداقل ۲.۶ ميليون سال برمیگردد. پژوهشهايی نشان داده که قدیمیترین ابزارهای سنگی از جمله برای برش گوشت و بیشتر برای برش گیاهان استفاده میشدند. اما حدود دو ميليون سال طول کشيد تا انسان بتواند سادهترین سرنیزههای سنگی بسازد (در حدود پانصد هزار سال). تیر و کمان هم کمتر از صد هزار سال پیش اختراع شد.
..
داستان بدن انسان ـ ترجمه نيک گرگين
رشد مغز
مغزهای بزرگتر نياز به انرژی زياد دارند. مغز انسان فقط ۲ درصد وزن بدن را تشکیل میدهد، اما حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد از بودجۀ انرژی استراحت بدن را مصرف میکند.
یکی از مزایای آشکار مغزهای بزرگتر کمک و همکاری متقابل، اغلب در گروههای بزرگ است. اندازۀ نئوکورتکس در میان گونههای نخستی، (پريماها) به خوبی با اندازۀ گروه ارتباط دارد. اگر این رابطه برای انسانهای نوين هم صادق باشد، پس مغز ما برای شبکههای اجتماعی حدود ۱۰۰ تا ۲۳۰ نفر تکامل یافته است و اين ميزان میتواند در انطباق با جماعتهای شکارگر معمولی دوران پارينهسنگی باشد.
یکی دیگر از مزایای اصلی مغزهای بزرگتر باید بهبود توانایی در شناخت طبیعت باشد. مهار آتش و پختن برای دستيابی به انرژی موجود بيشتر اقلام خوراکی برای رشد مغز ضروری بود. مغزهای بزرگ به این دلیل تکامل یافتند که به ما کمک کنند فکر کنیم، به خاطر بسپاریم و کارهای شناختی پیچیدۀ دیگری را انجام دهیم.
دليل اين که مغزهای بزرگ زودتر تکامل نیافتند و حیوانات بیشتری مغزی به بزرگی مغز انسان ندارند، عدم دسترسی به ميزان کافی انرژی برای تغذيۀ آن است. مغزهای بزرگ برای اکثر گونهها انرژی زيادی مصرف میکنند، اما شکار و جمعآوری باعث شد تا هومو ارکتوس و هوموهای کهن بتوانند مغزهای بزرگتر و پرهزینهتری را نسبت به گذشته رشد دهند.
دليل وجود حجم نسبتاً زياد مغز اين است که تعداد سلولهای مغزی به نام نورون دو برابر بيشتر است. تودۀ سلولی این نورونهای اضافی عمدتاً در لایۀ بیرونی مغز قرار دارد، ناحیهای به نام نئوکورتکس، جایی که تقریباً تمام عملکردهای شناختی پیچیده، مثل حافظه، تفکر، زبان و آگاهی رخ میدهند. حتی اگر نئوکورتکس انسان فقط چند میلیمتر عرض دارد، باز شدن آن ۰,۲۵ متر مربع را پوشش میدهد. وجود همين نورونهای بیشتر در مغز انسان، نسبت به شامپانزهها، میلیونها اتصال بیشتر ایجاد میکنند. از آنجایی که مغز از طریق شبکۀ اتصالات خود عمل میکند، نئوکورتکس انسان، به دلیل بزرگتر و همپيوستهتر بودن، پتانسیل بسیار بیشتری برای انجام کارهای پیچیدهای، مثل یادآوری، استدلال، و فكر كردن دارد. اگر مغزهای بزرگتر شما را باهوشتر میکند، پس نئاندرتالها و دیگر انسانهای باستانی با مغزهای بزرگتر خود تقريباً باهوش بودند.
..
رشد مغز
مغزهای بزرگتر نياز به انرژی زياد دارند. مغز انسان فقط ۲ درصد وزن بدن را تشکیل میدهد، اما حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد از بودجۀ انرژی استراحت بدن را مصرف میکند.
یکی از مزایای آشکار مغزهای بزرگتر کمک و همکاری متقابل، اغلب در گروههای بزرگ است. اندازۀ نئوکورتکس در میان گونههای نخستی، (پريماها) به خوبی با اندازۀ گروه ارتباط دارد. اگر این رابطه برای انسانهای نوين هم صادق باشد، پس مغز ما برای شبکههای اجتماعی حدود ۱۰۰ تا ۲۳۰ نفر تکامل یافته است و اين ميزان میتواند در انطباق با جماعتهای شکارگر معمولی دوران پارينهسنگی باشد.
یکی دیگر از مزایای اصلی مغزهای بزرگتر باید بهبود توانایی در شناخت طبیعت باشد. مهار آتش و پختن برای دستيابی به انرژی موجود بيشتر اقلام خوراکی برای رشد مغز ضروری بود. مغزهای بزرگ به این دلیل تکامل یافتند که به ما کمک کنند فکر کنیم، به خاطر بسپاریم و کارهای شناختی پیچیدۀ دیگری را انجام دهیم.
دليل اين که مغزهای بزرگ زودتر تکامل نیافتند و حیوانات بیشتری مغزی به بزرگی مغز انسان ندارند، عدم دسترسی به ميزان کافی انرژی برای تغذيۀ آن است. مغزهای بزرگ برای اکثر گونهها انرژی زيادی مصرف میکنند، اما شکار و جمعآوری باعث شد تا هومو ارکتوس و هوموهای کهن بتوانند مغزهای بزرگتر و پرهزینهتری را نسبت به گذشته رشد دهند.
دليل وجود حجم نسبتاً زياد مغز اين است که تعداد سلولهای مغزی به نام نورون دو برابر بيشتر است. تودۀ سلولی این نورونهای اضافی عمدتاً در لایۀ بیرونی مغز قرار دارد، ناحیهای به نام نئوکورتکس، جایی که تقریباً تمام عملکردهای شناختی پیچیده، مثل حافظه، تفکر، زبان و آگاهی رخ میدهند. حتی اگر نئوکورتکس انسان فقط چند میلیمتر عرض دارد، باز شدن آن ۰,۲۵ متر مربع را پوشش میدهد. وجود همين نورونهای بیشتر در مغز انسان، نسبت به شامپانزهها، میلیونها اتصال بیشتر ایجاد میکنند. از آنجایی که مغز از طریق شبکۀ اتصالات خود عمل میکند، نئوکورتکس انسان، به دلیل بزرگتر و همپيوستهتر بودن، پتانسیل بسیار بیشتری برای انجام کارهای پیچیدهای، مثل یادآوری، استدلال، و فكر كردن دارد. اگر مغزهای بزرگتر شما را باهوشتر میکند، پس نئاندرتالها و دیگر انسانهای باستانی با مغزهای بزرگتر خود تقريباً باهوش بودند.
..
بيست_و_يک_درس_برای_قرن_بيست_و_يکم_ـ_ترجمه_نيک_گرگين.pdf
2.5 MB
بيست و يک درس برای قرن بيست و يکم ـ ترجمه نيک گرگين
داستان بدن انسان ـ ترجمه نيک گرگين
فرآوری
پردازش مکانیکی غذا با برش، آسیاب کردن و کوبیدن به طور قابل توجهی هزینۀ هضم غذا را کاهش میدهد. آشپزی حتی تأثیرات اساسیتری دارد. برخی از غذاها، مانند سیب زمینی یا سایر مواد مغذی، با پخته شدن کالری دوبرابر تولید میکنند. یکی دیگر از مزایای آشپزی این است که میکروبهای بیماریزا را از بین میبرد و به طور قابل توجهی هزینۀ سیستم ایمنی را کاهش میدهد.
مردم حداقل تا زمانی که مشغول شکار و جمعآوری بودند، غذای خود را فرآوری میکردند. اين نياکان انسانی اوليه متوجه شدند که با تبدیل شدن به شکارگر ـ خوراکجو، میتوانند غذای با کیفیت بالا را تهیه و پردازش کنند. غذاهای سخت فيبری نياز به آمادهسازی و کوبيدن و فرآوری داشتند. عمل شکار هم نيازمند برنامهريزی و هم نياز به پردازش لاشهها داشت.
این شیوۀ زندگی مستلزم پیمودن روزانۀ مسافتهای طولانی برای جستوجوی خوراک و گاهی برای شکار و قصابی طعمه بود. شکار و گردآوری خوراک نیز نیازمند سطوح فشردۀ همکاری و فناوری ساده بود. رگههای همۀ این رفتارها، که قدمت آنها به ۲.۶ میلیون سال پیش میرسد، از قدیمیترین مکانهای باستانشناسی شناخته شده است.
این مجموعه رفتارهای اساسی، از جمله به اشتراک گذاشتن خوراک و خدمات متقابل، ساخت ابزار و فرآوری غذا جنس انسان را متحول کردند.
زبان و گفتار
برخی از بزرگترین پیشرفتهای فرهنگی چند هزار سال اخیر به لطف روشهای مؤثرتر انتقال اطلاعات، مانند فن نوشتن، فن چاپ، تلفن و اینترنت رخ داده است. با این حال، این انقلابها و سایر انقلابهای اطلاعاتی، همگی از یک جهش بزرگ قديمیتر و اساسیتر در ارتباطات ناشی میشوند: گفتار انسان نوين.
دستگاه صوتی انسان به دو دلیل خاص است. یکی این است که مغز ما مهارت خارقالعادهای در کنترل سريع و دقيق حرکات زبان و ساختارهای ديگری که آن را تنظيم میکنند، دارد. علاوه بر این، چهرۀ کوتاه و رو به عقب انسان نوين به دستگاه صوتی او یک ويژگی منحصر به فرد، با خواص صوتی قابل استفادهای میدهد
مجرای صوتی انسان با شکل منحصر به فرد خود و لولههای افقی و عمودی برابر، بر گفتار ما تأثیر میگذارد. اگرچه انسانهای کهن، مانند نئاندرتالها مطمئناً زبان داشتند، اما چهرۀ منحصربهفرد کوتاه و منقبض انسانهای امروزی باعث میشد که صداهای گفتاری واضح و قابل تفسیر را با سرعت بسیار سریع بهتر به زبان بیاوریم. ما یک گونۀ منحصر به فرد نقرهای زبان هستیم.
.
فرآوری
پردازش مکانیکی غذا با برش، آسیاب کردن و کوبیدن به طور قابل توجهی هزینۀ هضم غذا را کاهش میدهد. آشپزی حتی تأثیرات اساسیتری دارد. برخی از غذاها، مانند سیب زمینی یا سایر مواد مغذی، با پخته شدن کالری دوبرابر تولید میکنند. یکی دیگر از مزایای آشپزی این است که میکروبهای بیماریزا را از بین میبرد و به طور قابل توجهی هزینۀ سیستم ایمنی را کاهش میدهد.
مردم حداقل تا زمانی که مشغول شکار و جمعآوری بودند، غذای خود را فرآوری میکردند. اين نياکان انسانی اوليه متوجه شدند که با تبدیل شدن به شکارگر ـ خوراکجو، میتوانند غذای با کیفیت بالا را تهیه و پردازش کنند. غذاهای سخت فيبری نياز به آمادهسازی و کوبيدن و فرآوری داشتند. عمل شکار هم نيازمند برنامهريزی و هم نياز به پردازش لاشهها داشت.
این شیوۀ زندگی مستلزم پیمودن روزانۀ مسافتهای طولانی برای جستوجوی خوراک و گاهی برای شکار و قصابی طعمه بود. شکار و گردآوری خوراک نیز نیازمند سطوح فشردۀ همکاری و فناوری ساده بود. رگههای همۀ این رفتارها، که قدمت آنها به ۲.۶ میلیون سال پیش میرسد، از قدیمیترین مکانهای باستانشناسی شناخته شده است.
این مجموعه رفتارهای اساسی، از جمله به اشتراک گذاشتن خوراک و خدمات متقابل، ساخت ابزار و فرآوری غذا جنس انسان را متحول کردند.
زبان و گفتار
برخی از بزرگترین پیشرفتهای فرهنگی چند هزار سال اخیر به لطف روشهای مؤثرتر انتقال اطلاعات، مانند فن نوشتن، فن چاپ، تلفن و اینترنت رخ داده است. با این حال، این انقلابها و سایر انقلابهای اطلاعاتی، همگی از یک جهش بزرگ قديمیتر و اساسیتر در ارتباطات ناشی میشوند: گفتار انسان نوين.
دستگاه صوتی انسان به دو دلیل خاص است. یکی این است که مغز ما مهارت خارقالعادهای در کنترل سريع و دقيق حرکات زبان و ساختارهای ديگری که آن را تنظيم میکنند، دارد. علاوه بر این، چهرۀ کوتاه و رو به عقب انسان نوين به دستگاه صوتی او یک ويژگی منحصر به فرد، با خواص صوتی قابل استفادهای میدهد
مجرای صوتی انسان با شکل منحصر به فرد خود و لولههای افقی و عمودی برابر، بر گفتار ما تأثیر میگذارد. اگرچه انسانهای کهن، مانند نئاندرتالها مطمئناً زبان داشتند، اما چهرۀ منحصربهفرد کوتاه و منقبض انسانهای امروزی باعث میشد که صداهای گفتاری واضح و قابل تفسیر را با سرعت بسیار سریع بهتر به زبان بیاوریم. ما یک گونۀ منحصر به فرد نقرهای زبان هستیم.
.
داستان بدن انسان ـ ترجمه نيک گرگين
تحولات فرهنگی (1)
مسیر تکاملی طولانی، انسان را به سمت راستقامت شدن، رژیم غذایی متنوع، شکار، خوراکجویی گسترده، دوندگی استقامتی، پختن و فرآوری غذا، به اشتراک گذاشتن غذا و غیره سازگار کرد. اما اگر سازگاری خاصی در انسانهای نوين وجود داشته باشد که دلیل موفقیت تکاملی او (تا کنون) باشد، بايد تواناییاش در برقراری ارتباط، همکاری، تفکر و اختراع باشد. پایههای بیولوژیک این قابلیتها ريشه در بدن، به ویژه در مغز دارد، اما تأثیرات اين قابليتها خود را عمدتاً از طریق چگونگی استفاده از فرهنگ، برای نوآوری و سازگاری با شرایط جدید و متنوع، نشان میدهد.
پس از تکامل اولین انسانهای نوين در آفریقا، آنها به تدریج سلاحهای پیشرفتهتر و ابزارهای جدیدتر اختراع کردند، هنر نمادین ایجاد کردند، به تجارت در مسافتهای دور پرداختند و به شیوههای بدیع و اساساً نوين دیگری رفتار کردند. در مقايسه، نئاندرتالها فاقد گرایش انسانهای نوين برای اختراع ابزارهای جدید، اتخاذ رفتارهای جدید و بیان خواستهها و تمايلات خود از طريق هنر بودند.
تحولات فرهنگی، خصوصاً از دوران پارينهسنگی پسين (۵۰ هزار سال پيش)، به دنبال چند ميليون سال همکاریهای ضروری پديد آمدند. اين همکاریها برای جستوجوی خوراک، شکار، فرآوری خوراک، مراقبت از کودکان و سالخوردگان و تنظيم شبکۀ پيچيدهای از روابط گسترده ميان صدها و هزاران نفر صورت میگرفت، که نظير آن در ميان متکاملترين نخستیها هم مشاهده نمیشد. اينهمه به نوبۀ خود به گسترش حجم مغز، از جمله افزايش حجم نئوکورتکس، و به دنبال آن شکلگيری قابليتهای ويژۀ زبانی، تفکر انتزاعی و خيالبافی شد.
در اين دوران ابزارهای سنگی و استخوانی کارآمدتری پديد آمدند، که در خود يک انقلاب فنآوری محسوب میشد، تيغههای سنگی، نوکهای تيز سنگی، فانوس، قلاب ماهی، فلوت، نيزه پرتابکن و زوبين چند نمونه هستند. در اين دوران انسان شروع به ايجاد زيستگاههای نيمهدائمی کرد و موفق شد طيف وسيعی از گياهان خوراکی و حيوانات دريايی را به فهرست غذايی خود بيفزايد و روشهای جديدی را نيز برای پردازش خوراک ابداع کند، مثل آسياب کردن و جوشاندن. همين امر باعث افزايش چشمگير در توليد خوراک و به دنبال آن انفجار جمعيت شد. هنرها، از جمله نقاشی بر ديوارۀ غارها، مجسمههای کندهکاری شده، تزئينات، صنايع دستی ماهرانه، و مهمتر از همه، شکلگيری عقايد نمادين و هنجارها و گروهبندیهای فرهنگی متمايز به وجود آمدند. اينها همه پرده از گسترش بیسابقۀ قدرت خيالبافی انسانهای اين دوران برمیدارد.
..
تحولات فرهنگی (1)
مسیر تکاملی طولانی، انسان را به سمت راستقامت شدن، رژیم غذایی متنوع، شکار، خوراکجویی گسترده، دوندگی استقامتی، پختن و فرآوری غذا، به اشتراک گذاشتن غذا و غیره سازگار کرد. اما اگر سازگاری خاصی در انسانهای نوين وجود داشته باشد که دلیل موفقیت تکاملی او (تا کنون) باشد، بايد تواناییاش در برقراری ارتباط، همکاری، تفکر و اختراع باشد. پایههای بیولوژیک این قابلیتها ريشه در بدن، به ویژه در مغز دارد، اما تأثیرات اين قابليتها خود را عمدتاً از طریق چگونگی استفاده از فرهنگ، برای نوآوری و سازگاری با شرایط جدید و متنوع، نشان میدهد.
پس از تکامل اولین انسانهای نوين در آفریقا، آنها به تدریج سلاحهای پیشرفتهتر و ابزارهای جدیدتر اختراع کردند، هنر نمادین ایجاد کردند، به تجارت در مسافتهای دور پرداختند و به شیوههای بدیع و اساساً نوين دیگری رفتار کردند. در مقايسه، نئاندرتالها فاقد گرایش انسانهای نوين برای اختراع ابزارهای جدید، اتخاذ رفتارهای جدید و بیان خواستهها و تمايلات خود از طريق هنر بودند.
تحولات فرهنگی، خصوصاً از دوران پارينهسنگی پسين (۵۰ هزار سال پيش)، به دنبال چند ميليون سال همکاریهای ضروری پديد آمدند. اين همکاریها برای جستوجوی خوراک، شکار، فرآوری خوراک، مراقبت از کودکان و سالخوردگان و تنظيم شبکۀ پيچيدهای از روابط گسترده ميان صدها و هزاران نفر صورت میگرفت، که نظير آن در ميان متکاملترين نخستیها هم مشاهده نمیشد. اينهمه به نوبۀ خود به گسترش حجم مغز، از جمله افزايش حجم نئوکورتکس، و به دنبال آن شکلگيری قابليتهای ويژۀ زبانی، تفکر انتزاعی و خيالبافی شد.
در اين دوران ابزارهای سنگی و استخوانی کارآمدتری پديد آمدند، که در خود يک انقلاب فنآوری محسوب میشد، تيغههای سنگی، نوکهای تيز سنگی، فانوس، قلاب ماهی، فلوت، نيزه پرتابکن و زوبين چند نمونه هستند. در اين دوران انسان شروع به ايجاد زيستگاههای نيمهدائمی کرد و موفق شد طيف وسيعی از گياهان خوراکی و حيوانات دريايی را به فهرست غذايی خود بيفزايد و روشهای جديدی را نيز برای پردازش خوراک ابداع کند، مثل آسياب کردن و جوشاندن. همين امر باعث افزايش چشمگير در توليد خوراک و به دنبال آن انفجار جمعيت شد. هنرها، از جمله نقاشی بر ديوارۀ غارها، مجسمههای کندهکاری شده، تزئينات، صنايع دستی ماهرانه، و مهمتر از همه، شکلگيری عقايد نمادين و هنجارها و گروهبندیهای فرهنگی متمايز به وجود آمدند. اينها همه پرده از گسترش بیسابقۀ قدرت خيالبافی انسانهای اين دوران برمیدارد.
..
داستان بدن انسان ـ ترجمه نيک گرگين
تحولات فرهنگی (2)
قابليتهای نوآوری از طريق الگوهای فرهنگی در واقع نقطۀ عطفی است که انسانهای نوين را از نياکان خود جدا میکند.
از بسیاری جهات، عمیقترین دگرگونی مشهود در انقلاب پارینهسنگی پسين، دگرگونی فرهنگی است: مردم به نحوی متفاوت فکر و رفتار میکردند. ملموسترین جلوۀ این تغییر هنر است. تعداد انگشتشماری از اشیاء هنری ساده در مناطق پارینهسنگی میانه یافت شده است، اما در مقایسه با هنر پارینهسنگی پسين، که شامل صحنههای نقاشی دیدنی در غارها و پناهگاههای صخرهای، مجسمههای کندهکاریشده، تزیینات باشکوه و تدفینهای استادانه با صنایعدستی فوقالعاده است، کمیاب و کم رنگ هستند.
مطمئناً همۀ مناطق پارینهسنگی پسين هنر را حفظ نکردهاند، اما مردم پارینهسنگی پسين اولین کسانی بودند که به طور منظم عقاید یا احساسات خود را به صورت نمادین در رسانههای دائمی بروز دادند. یکی دیگر از مؤلفههای انقلاب پارینهسنگی پسين، تغییرات فرهنگی است. تقریباً هیچ چیز در دوران پارینهسنگی میانه تغییر نکرده است: مکانها، از فرانسه گرفته تا اسرائیل و اتیوپی اساساً يکسان باقی ماندند، صرف نظر از قدمت دويست، صد يا شسصت هزار سالۀ خود.
اما به محض شروع دوره پارینهسنگی پسين، در حدود پنجاه هزار سال پیش، میتوان از مصنوعات برای شناسایی فرهنگهای متمایز استفاده کرد، که به صورت متفرقه در زمان و مکانهای مختلف يافت میشد. از زمان آغاز پارینهسنگی پسين، هر بخش از جهان شاهد مجموعهای بیپایان از دگرگونیهای فرهنگی بوده است، که به صورت بیپايان توسط ذهنهای مبتکر و خلاق تغذیه میشود. این تغییرات امروز با سرعت فزایندهای همچنان ادامه دارد.
زمانی که خلاقیت فرهنگی انسان شکوفا شد، همچون يک موتور غیرقابل توقف برای تسریع تغییرات تکاملی عمل کرد. فرهنگ نیز مانند ژنها، اما از طریق فرآیندهای مختلفی تکامل مییابد، که آن را به نیرویی بسیار قویتر و سریعتر از انتخاب طبیعی بدل میکند. این به این دلیل است که ویژگیهای فرهنگی، که به عنوان «مِم» شناخته میشوند، از چندین جنبۀ کلیدی با ژنها متفاوت هستند. در حالی که ژنهای جدید به طور تصادفی از طریق جهشهای تصادفی ایجاد میشوند، انسانها اغلب تغییرات فرهنگی را عمداً ایجاد میکنند.
فرهنگ به خودی خود یک ويژگی بيولوژيک نیست، اما قابلیتهایی که انسان را قادر میسازد رفتار فرهنگی داشته باشد، فرهنگ را بيافريند و آن کار گیرد و اصلاح کند، سازگاریهای اساسی بيولوژيک هستند، که به نظر میرسد به طور خاص در انسان نوين شکل گرفتهاند
...
تحولات فرهنگی (2)
قابليتهای نوآوری از طريق الگوهای فرهنگی در واقع نقطۀ عطفی است که انسانهای نوين را از نياکان خود جدا میکند.
از بسیاری جهات، عمیقترین دگرگونی مشهود در انقلاب پارینهسنگی پسين، دگرگونی فرهنگی است: مردم به نحوی متفاوت فکر و رفتار میکردند. ملموسترین جلوۀ این تغییر هنر است. تعداد انگشتشماری از اشیاء هنری ساده در مناطق پارینهسنگی میانه یافت شده است، اما در مقایسه با هنر پارینهسنگی پسين، که شامل صحنههای نقاشی دیدنی در غارها و پناهگاههای صخرهای، مجسمههای کندهکاریشده، تزیینات باشکوه و تدفینهای استادانه با صنایعدستی فوقالعاده است، کمیاب و کم رنگ هستند.
مطمئناً همۀ مناطق پارینهسنگی پسين هنر را حفظ نکردهاند، اما مردم پارینهسنگی پسين اولین کسانی بودند که به طور منظم عقاید یا احساسات خود را به صورت نمادین در رسانههای دائمی بروز دادند. یکی دیگر از مؤلفههای انقلاب پارینهسنگی پسين، تغییرات فرهنگی است. تقریباً هیچ چیز در دوران پارینهسنگی میانه تغییر نکرده است: مکانها، از فرانسه گرفته تا اسرائیل و اتیوپی اساساً يکسان باقی ماندند، صرف نظر از قدمت دويست، صد يا شسصت هزار سالۀ خود.
اما به محض شروع دوره پارینهسنگی پسين، در حدود پنجاه هزار سال پیش، میتوان از مصنوعات برای شناسایی فرهنگهای متمایز استفاده کرد، که به صورت متفرقه در زمان و مکانهای مختلف يافت میشد. از زمان آغاز پارینهسنگی پسين، هر بخش از جهان شاهد مجموعهای بیپایان از دگرگونیهای فرهنگی بوده است، که به صورت بیپايان توسط ذهنهای مبتکر و خلاق تغذیه میشود. این تغییرات امروز با سرعت فزایندهای همچنان ادامه دارد.
زمانی که خلاقیت فرهنگی انسان شکوفا شد، همچون يک موتور غیرقابل توقف برای تسریع تغییرات تکاملی عمل کرد. فرهنگ نیز مانند ژنها، اما از طریق فرآیندهای مختلفی تکامل مییابد، که آن را به نیرویی بسیار قویتر و سریعتر از انتخاب طبیعی بدل میکند. این به این دلیل است که ویژگیهای فرهنگی، که به عنوان «مِم» شناخته میشوند، از چندین جنبۀ کلیدی با ژنها متفاوت هستند. در حالی که ژنهای جدید به طور تصادفی از طریق جهشهای تصادفی ایجاد میشوند، انسانها اغلب تغییرات فرهنگی را عمداً ایجاد میکنند.
فرهنگ به خودی خود یک ويژگی بيولوژيک نیست، اما قابلیتهایی که انسان را قادر میسازد رفتار فرهنگی داشته باشد، فرهنگ را بيافريند و آن کار گیرد و اصلاح کند، سازگاریهای اساسی بيولوژيک هستند، که به نظر میرسد به طور خاص در انسان نوين شکل گرفتهاند
...
داستان بدن انسان ـ ترجمه نيک گرگين
انقلاب کشاورزی
زمانی که انسان به جای شکار و جمعآوری خوراک شروع به کشت غذايش کرد، کشاورزی پديد آمد.
تغییرات آب و هوایی جهانی باشد. عصر یخبندان ۱۱۷۰۰ سال پیش به پایان رسید و دورۀ هالوسين آغاز شد، که نه فقط گرمتر از عصر یخبندان بود، بلکه پایدارتر هم بود و نوسانات شدید دما و بارندگی کمتری داشت. در طول عصر یخبندان، گاهی اوقات شکارگر ـ خوراکجویان سعی میکردند گیاهان را از طریق آزمون و خطا پرورش دهند، اما آزمایشهای آنها ریشه گرفت، شاید به این دلیل که تغییرات شدید و سریع آب و هوایی از بین رفتند.
کشت امکان بیشتری برای موفقیت در طول هالوسين داشت، زيرا الگوهای بارندگی منطقهای و دما با ثبات بيشتری طی سالها و دههها ادامه میيافتند. آب و هوای قابل پیشبینی و ثابت ممکن است برای شکارگر ـ خوراکجو مفید باشد، اما برای کشاورزان ضروری است.
زمانی که آخرین یخبندان بزرگ، حدود هجده هزار سال پيش، رو به پایان میرفت، تعداد اردوگاهها ـ مکانهایی که مردم در آن زندگی میکردند ـ بیشتر و ابعادشان بزرگتر میشد. هنگامی که یخهای قطبی کاهش یافتند و زمین شروع به گرم شدن کرد، جمعيت شکارگر ـ خوراکجو افزايش يافت. داشتن فرزندان بیشتر ممکن است یک نعمت به نظر برسد، اما آنها همچنین منبع استرس زیادی برای جوامع شکارگر ـ خوراکجو هستند، که نمیتوانند در تراکم جمعیت بالا زنده بمانند.
حتی زمانی که شرایط آب و هوایی نسبتاً معتدل بود، تغذیۀ کودکان بيشتر خوراکجويان را تحت فشار قابل توجهی قرار میداد، تا تلاشهای معمول جمع آوری را با کشت گیاهان خوراکی تکمیل کنند
در ابتدا، رشد غذا از طریق کشت گاهگاهی یک فعالیت مکمل بود که به تأمین خانوادههای بزرگ کمک میکرد، اما ترکیب فرزندان بیشتر و شرایط محیطی مناسبتر مزایای رشد گیاهان بر هزینهها چربيد. در طول نسلها، گیاهان زراعی به محصولات اهلی، و گاهی باغها به مزرعه تبدیل شدند. غذا قابل پیشبینیتر شد
آنها همچنین برخی از گياهان را - آگاهانه یا ناخودآگاه – برای اهلی کردن انتخاب میکردند، که بزرگتر و مغذیتر بود و همچنین آسانتر رشد، برداشت و پردازش میشد. در طی چند نسل، چنین انتخابی ماهيت گیاهان را تغيير داد و آنها را برای بقاء و تکثير به انسان وابسته کرد.
. . .
انقلاب کشاورزی
زمانی که انسان به جای شکار و جمعآوری خوراک شروع به کشت غذايش کرد، کشاورزی پديد آمد.
تغییرات آب و هوایی جهانی باشد. عصر یخبندان ۱۱۷۰۰ سال پیش به پایان رسید و دورۀ هالوسين آغاز شد، که نه فقط گرمتر از عصر یخبندان بود، بلکه پایدارتر هم بود و نوسانات شدید دما و بارندگی کمتری داشت. در طول عصر یخبندان، گاهی اوقات شکارگر ـ خوراکجویان سعی میکردند گیاهان را از طریق آزمون و خطا پرورش دهند، اما آزمایشهای آنها ریشه گرفت، شاید به این دلیل که تغییرات شدید و سریع آب و هوایی از بین رفتند.
کشت امکان بیشتری برای موفقیت در طول هالوسين داشت، زيرا الگوهای بارندگی منطقهای و دما با ثبات بيشتری طی سالها و دههها ادامه میيافتند. آب و هوای قابل پیشبینی و ثابت ممکن است برای شکارگر ـ خوراکجو مفید باشد، اما برای کشاورزان ضروری است.
زمانی که آخرین یخبندان بزرگ، حدود هجده هزار سال پيش، رو به پایان میرفت، تعداد اردوگاهها ـ مکانهایی که مردم در آن زندگی میکردند ـ بیشتر و ابعادشان بزرگتر میشد. هنگامی که یخهای قطبی کاهش یافتند و زمین شروع به گرم شدن کرد، جمعيت شکارگر ـ خوراکجو افزايش يافت. داشتن فرزندان بیشتر ممکن است یک نعمت به نظر برسد، اما آنها همچنین منبع استرس زیادی برای جوامع شکارگر ـ خوراکجو هستند، که نمیتوانند در تراکم جمعیت بالا زنده بمانند.
حتی زمانی که شرایط آب و هوایی نسبتاً معتدل بود، تغذیۀ کودکان بيشتر خوراکجويان را تحت فشار قابل توجهی قرار میداد، تا تلاشهای معمول جمع آوری را با کشت گیاهان خوراکی تکمیل کنند
در ابتدا، رشد غذا از طریق کشت گاهگاهی یک فعالیت مکمل بود که به تأمین خانوادههای بزرگ کمک میکرد، اما ترکیب فرزندان بیشتر و شرایط محیطی مناسبتر مزایای رشد گیاهان بر هزینهها چربيد. در طول نسلها، گیاهان زراعی به محصولات اهلی، و گاهی باغها به مزرعه تبدیل شدند. غذا قابل پیشبینیتر شد
آنها همچنین برخی از گياهان را - آگاهانه یا ناخودآگاه – برای اهلی کردن انتخاب میکردند، که بزرگتر و مغذیتر بود و همچنین آسانتر رشد، برداشت و پردازش میشد. در طی چند نسل، چنین انتخابی ماهيت گیاهان را تغيير داد و آنها را برای بقاء و تکثير به انسان وابسته کرد.
. . .
داستان بدن انسان ترجمه: نيک گرگين
انقلاب صنعتی
ويژگی اول انقلاب صنعتی استفاده از منابع جدید انرژی و ويژگی دوم سازماندهی مجدد اقتصاد و نهادهای اجتماعی بود. در نظام صنعتی ابزارهای ماشينی جای کار بدنی را گرفتند.
صنعت غذا با به کارگیری فنآوریهای جدید در ابعاد اقتصادی بزرگ این معادله را به طرز چشمگیری تغییر داد. بیشتر گوشتی که آمریکاییها و اروپاییها میخورند، در تأسیسات غولپیکر و متمرکز تغذیۀ حیوانات تهيه میشود. اين تأسيسات مزارع یا انبارهای عظيمی هستند که در آنها صدها هزار حیوان در مکانهای بسيار متراکم تغذيه میشوند. حیوانات دقیقاً مثل ما، نشاستۀ فراوان میخورند و بدون هيچ فعاليت بدنی چاق میشوند. آنها همچنین دارای سطح بالایی از بیماریها هستند، زیرا فضولات حیوانی غلیظ و تراکم بالای حیوانات باعث بیماریهای عفونی میشود و به این دلیل که گونههایی مثل گاو دارای سیستم گوارشی هستند که به جای غلات با علف سازگار است.
در نتیجه، حیوانات به تجویز بیپایان آنتیبیوتیک و سایر داروها نیاز دارند، تا اسهال مزمنشان تحت کنترل قرار گيرد و از مرگشان هم جلوگیری شود (مصرف آنتیبیوتیک همچنین باعث افزایش وزن میشود). اين تأسيسات غولپيکر همچنین در ابعاد گستردهای محيط زيست را آلوده میکنند. آیا مزایای اقتصادی تولید صنعتی این همه گوشت ارزان قیمت با کیفیت پایین بیشتر از ناخوشی انسانها و تخريبهای زيستیمحيطی است؟
. . .
انقلاب صنعتی
ويژگی اول انقلاب صنعتی استفاده از منابع جدید انرژی و ويژگی دوم سازماندهی مجدد اقتصاد و نهادهای اجتماعی بود. در نظام صنعتی ابزارهای ماشينی جای کار بدنی را گرفتند.
صنعت غذا با به کارگیری فنآوریهای جدید در ابعاد اقتصادی بزرگ این معادله را به طرز چشمگیری تغییر داد. بیشتر گوشتی که آمریکاییها و اروپاییها میخورند، در تأسیسات غولپیکر و متمرکز تغذیۀ حیوانات تهيه میشود. اين تأسيسات مزارع یا انبارهای عظيمی هستند که در آنها صدها هزار حیوان در مکانهای بسيار متراکم تغذيه میشوند. حیوانات دقیقاً مثل ما، نشاستۀ فراوان میخورند و بدون هيچ فعاليت بدنی چاق میشوند. آنها همچنین دارای سطح بالایی از بیماریها هستند، زیرا فضولات حیوانی غلیظ و تراکم بالای حیوانات باعث بیماریهای عفونی میشود و به این دلیل که گونههایی مثل گاو دارای سیستم گوارشی هستند که به جای غلات با علف سازگار است.
در نتیجه، حیوانات به تجویز بیپایان آنتیبیوتیک و سایر داروها نیاز دارند، تا اسهال مزمنشان تحت کنترل قرار گيرد و از مرگشان هم جلوگیری شود (مصرف آنتیبیوتیک همچنین باعث افزایش وزن میشود). اين تأسيسات غولپيکر همچنین در ابعاد گستردهای محيط زيست را آلوده میکنند. آیا مزایای اقتصادی تولید صنعتی این همه گوشت ارزان قیمت با کیفیت پایین بیشتر از ناخوشی انسانها و تخريبهای زيستیمحيطی است؟
. . .
داستان بدن انسان ترجمه: نيک گرگين
تکامل ناهنجار
اساساً، فرضيۀ ناسازگاری تکاملی، تعاملات تغيير يابندۀ بین ژنها و محیط زيست را مورد بررسی قرار میدهد
بیماریهای ناسازگار زيادی وجود دارد، اما همۀ آنها به دلیل تغییرات محیطی ایجاد میشوند، که نحوۀ عملکرد بدن را تغییر میدهند.
بیشتر بیماریهای ناسازگار زمانی اتفاق میافتند که یک محرک رایج از سطحی که بدن برای آن سازگار است، يا بيشتر است يا کمتر، و یا اساساً برای بدن کاملاً ناشناخته است و از اين رو بدن نمیتواند با آن سازگاری ايجاد کند. به زبان ساده، ناسازگاریها به دلیل محرکهای خیلی زیاد، خیلی کم یا خیلی جدید ایجاد میشوند. برای مثال، تغيير رژيم غذايی به دنبال تکامل فرهنگی منجر به ابتلا به برخی از بیماریهای ناسازگار میشود، مثلاً با خوردن چربی زياد يا کم، و يا خوردن انواع جدیدی از چربیهایی که بدن قادر به هضم آنها نیست (مانند چربیهای نیمه هیدروژنه).
يکی از شايعترين بیماریهای ناسازگار پوسيدگی دندان است. نشاسته و قند بعد از غذا به دندانها میچسبند و باکتریهایی را جذب میکنند که تکثیر میشوند و با پروتئینهای موجود در دهان ترکیب میشوند و لايههای سفيدرنگی را در اطراف دندانها تشکیل میدهند. هنگامی که باکتریها قندها را هضم میکنند، اسیدی ترشح میکنند که جذب اين لايهها میشوند و سپس تاج مینا را حل میکنند و باعث ایجاد پوسيدگی میشوند.
وعدههای غذایی سرشار از کربوهیدراتهای ساده نیز میتوانند متابولیسم بدن را به چالش بکشند. غذاهای نشاستهای، به ویژه آنهایی که برای حذف فیبر فرآوری میشوند، به سرعت و به آسانی به قند تبدیل میشوند و باعث افزایش سریع سطح قند خون میشوند
غذای صنعتی ممکن است ارزان باشد، اما تولید آن صدمات قابل توجهی به محیط زیست و سلامت کارگران میزند. به ازای هر کالری که شما دريافت میکنيد، تقریباً ۱۰ کالری سوخت فسیلی مصرف میشود تا مراحل کاشت، کوددهی، برداشت، حمل و پردازش مواد غذایی را انجام دهد.
پردازش غذا با آسیاب کردن آن به ذرات ریز، حذف فیبر و افزایش محتوای نشاسته و قند آن، نحوۀ عملکرد سیستم گوارش ما را تغییر میدهد
بنابراین ذرات کوچکتر به طور مؤثرتر هضم میشوند. علاوه بر این، غذاهای فرآوری شده با فیبر کمتر، مانند آرد سفید و برنج سفید، به مراحل کمتر و زمان کمتری برای هضم نیاز دارند، و اين باعث میشود سطح قند خون سریعتر افزایش یابد. چنین غذاهایی (که به آنها غذاهای با گلیسمی بالا گفته می شود) به سرعت و به راحتی تجزیه میشوند، اما سیستم گوارشی ما به خوبی با نوسانات سریع سطح قند خون ایجاد شده سازگار نیست. هنگامی که لوزالمعده سعی میکند انسولین کافی را به این سرعت تولید کند، اغلب بیش از حد انسولین تولید میکند و باعث افزایش سطح انسولین میشود، که سپس باعث میشود سطح قند خون به پایینتر از حد طبیعی برسد و شما را گرسنه کند. چنین غذاهایی باعث افزایش چاقی و دیابت نوع ۲ میشود.
. . .
تکامل ناهنجار
اساساً، فرضيۀ ناسازگاری تکاملی، تعاملات تغيير يابندۀ بین ژنها و محیط زيست را مورد بررسی قرار میدهد
بیماریهای ناسازگار زيادی وجود دارد، اما همۀ آنها به دلیل تغییرات محیطی ایجاد میشوند، که نحوۀ عملکرد بدن را تغییر میدهند.
بیشتر بیماریهای ناسازگار زمانی اتفاق میافتند که یک محرک رایج از سطحی که بدن برای آن سازگار است، يا بيشتر است يا کمتر، و یا اساساً برای بدن کاملاً ناشناخته است و از اين رو بدن نمیتواند با آن سازگاری ايجاد کند. به زبان ساده، ناسازگاریها به دلیل محرکهای خیلی زیاد، خیلی کم یا خیلی جدید ایجاد میشوند. برای مثال، تغيير رژيم غذايی به دنبال تکامل فرهنگی منجر به ابتلا به برخی از بیماریهای ناسازگار میشود، مثلاً با خوردن چربی زياد يا کم، و يا خوردن انواع جدیدی از چربیهایی که بدن قادر به هضم آنها نیست (مانند چربیهای نیمه هیدروژنه).
يکی از شايعترين بیماریهای ناسازگار پوسيدگی دندان است. نشاسته و قند بعد از غذا به دندانها میچسبند و باکتریهایی را جذب میکنند که تکثیر میشوند و با پروتئینهای موجود در دهان ترکیب میشوند و لايههای سفيدرنگی را در اطراف دندانها تشکیل میدهند. هنگامی که باکتریها قندها را هضم میکنند، اسیدی ترشح میکنند که جذب اين لايهها میشوند و سپس تاج مینا را حل میکنند و باعث ایجاد پوسيدگی میشوند.
وعدههای غذایی سرشار از کربوهیدراتهای ساده نیز میتوانند متابولیسم بدن را به چالش بکشند. غذاهای نشاستهای، به ویژه آنهایی که برای حذف فیبر فرآوری میشوند، به سرعت و به آسانی به قند تبدیل میشوند و باعث افزایش سریع سطح قند خون میشوند
غذای صنعتی ممکن است ارزان باشد، اما تولید آن صدمات قابل توجهی به محیط زیست و سلامت کارگران میزند. به ازای هر کالری که شما دريافت میکنيد، تقریباً ۱۰ کالری سوخت فسیلی مصرف میشود تا مراحل کاشت، کوددهی، برداشت، حمل و پردازش مواد غذایی را انجام دهد.
پردازش غذا با آسیاب کردن آن به ذرات ریز، حذف فیبر و افزایش محتوای نشاسته و قند آن، نحوۀ عملکرد سیستم گوارش ما را تغییر میدهد
بنابراین ذرات کوچکتر به طور مؤثرتر هضم میشوند. علاوه بر این، غذاهای فرآوری شده با فیبر کمتر، مانند آرد سفید و برنج سفید، به مراحل کمتر و زمان کمتری برای هضم نیاز دارند، و اين باعث میشود سطح قند خون سریعتر افزایش یابد. چنین غذاهایی (که به آنها غذاهای با گلیسمی بالا گفته می شود) به سرعت و به راحتی تجزیه میشوند، اما سیستم گوارشی ما به خوبی با نوسانات سریع سطح قند خون ایجاد شده سازگار نیست. هنگامی که لوزالمعده سعی میکند انسولین کافی را به این سرعت تولید کند، اغلب بیش از حد انسولین تولید میکند و باعث افزایش سطح انسولین میشود، که سپس باعث میشود سطح قند خون به پایینتر از حد طبیعی برسد و شما را گرسنه کند. چنین غذاهایی باعث افزایش چاقی و دیابت نوع ۲ میشود.
. . .
داستان بدن انسان ـ ترجمه نيک گرگين
کمخوابی
کمخوابی مزمن مانع از عملکرد صحیح مغز میشود و سلامتی را کاهش میدهد. هنگامی که برای مدت طولانی کمبود خواب دارید، سیستم هورمونی بدن شما به روشهای مختلفی پاسخ میدهد، که قبلاً فقط در دورههای کوتاه استرس سازگار بود.
به طور معمول هنگام خواب بدن مقداری هورمون رشد ترشح میکند، که رشد عمومی، ترمیم سلولی و عملکرد سیستم ایمنی را فعال میکند، اما کمبود خواب این ترشح را کاهش میدهد و در عوض بدن را وادار میکند تا هورمون کورتیزول بیشتری تولید کند. سطوح بالای کورتیزول، متابولیسم بدن را از حالت رشد به حالت ترس و فرار، با افزایش هوشیاری و انتقال قند به جریان خون تغییر میدهد.
این تغيير حالت برای بیدار کردن شما از رختخواب در صبح یا کمک به فرار از دست شیر مفید است، اما سطوح بالای کورتیزول مزمن باعث کاهش ایمنی، اختلال در رشد و افزایش خطر ابتلا به دیابت نوع ۲ میشود. خواب ناکافی مزمن نیز باعث چاقی میشود. در طول خواب طبیعی، بدن در حالت استراحت است و باعث میشود سطح هورمون لپتین افزایش یابد و هورمون گرلین کاهش یابد. لپتین اشتها را سرکوب می کند و گرلین اشتها را تحریک میکند، بنابراین این چرخه به شما کمک میکند در خواب گرسنه نشوید.
با این حال، وقتی دائماً خیلی کم میخوابید، سطح لپتین کاهش، و سطح گرلین افزایش مییابد، که عملاً یک حالت قحطی را در مغزتان تداعی میکند، صرف نظر از اینکه چگونه تغذیه میشويد. بنابراین افراد کم خواب، هوس بیشتری به خوردن دارند، به ویژه برای غذاهای غنی از کربوهیدرات.
. . .
کمخوابی
کمخوابی مزمن مانع از عملکرد صحیح مغز میشود و سلامتی را کاهش میدهد. هنگامی که برای مدت طولانی کمبود خواب دارید، سیستم هورمونی بدن شما به روشهای مختلفی پاسخ میدهد، که قبلاً فقط در دورههای کوتاه استرس سازگار بود.
به طور معمول هنگام خواب بدن مقداری هورمون رشد ترشح میکند، که رشد عمومی، ترمیم سلولی و عملکرد سیستم ایمنی را فعال میکند، اما کمبود خواب این ترشح را کاهش میدهد و در عوض بدن را وادار میکند تا هورمون کورتیزول بیشتری تولید کند. سطوح بالای کورتیزول، متابولیسم بدن را از حالت رشد به حالت ترس و فرار، با افزایش هوشیاری و انتقال قند به جریان خون تغییر میدهد.
این تغيير حالت برای بیدار کردن شما از رختخواب در صبح یا کمک به فرار از دست شیر مفید است، اما سطوح بالای کورتیزول مزمن باعث کاهش ایمنی، اختلال در رشد و افزایش خطر ابتلا به دیابت نوع ۲ میشود. خواب ناکافی مزمن نیز باعث چاقی میشود. در طول خواب طبیعی، بدن در حالت استراحت است و باعث میشود سطح هورمون لپتین افزایش یابد و هورمون گرلین کاهش یابد. لپتین اشتها را سرکوب می کند و گرلین اشتها را تحریک میکند، بنابراین این چرخه به شما کمک میکند در خواب گرسنه نشوید.
با این حال، وقتی دائماً خیلی کم میخوابید، سطح لپتین کاهش، و سطح گرلین افزایش مییابد، که عملاً یک حالت قحطی را در مغزتان تداعی میکند، صرف نظر از اینکه چگونه تغذیه میشويد. بنابراین افراد کم خواب، هوس بیشتری به خوردن دارند، به ویژه برای غذاهای غنی از کربوهیدرات.
. . .
داستان بدن انسان، ترجمه نيک گرگين
چاقی
چربی کارآمدترین راه برای ذخیرۀ انرژی است و در برخی موارد نياکان ما در تفاوت با نخستیهای ديگر، چندین سازگاری کلیدی به وجود آوردند تا چربی بیشتری ذخيره کنند.
یکی از دلایلی که به حیوانات پرورشی صنعتی آنتی بیوتیک داده میشود، اين است که وزنشان را افزايش دهند.
از انرژی برای انجام سه کار اساسی استفاده میکنند: رشد، حفظ بدن و تولیدمثل.
انرژی بیش از حد، به نوبۀ خود، از جمله چربی بیش از حد بدن (به ویژه در ناحیه شکم)، میتواند باعث بسیاری از بیماریهای ناسازگار شود که به دلیل محیطهایی که ایجاد کردهایم و به این دلیل که نمیتوانیم به طور موثر از علل آنها پیشگیری کنیم، به سرعت در حال شیوع هستند.
چربی بیش از حد شکم را به یک عامل خطر بسیار جدیتر از اضافه وزن برای بسیاری از بیماریهای مرتبط با چاقی بدل میکند.
سیستم گوارش من در حال حاضر آن را عمدتاً به عنوان سوخت در نظر میگیرد و غذا را به اجزای اصلی آن تجزيه میکند: پروتئینها، کربوهیدراتها و چربیها. پروتئینها زنجیرههای پیچیدهای از اسیدهای آمینه هستند. کربوهیدراتها زنجیرههای بلندی از مولکولهای قند هستند. چربیها از سه مولکول بلند به نام اسیدهای چرب ساخته شدهاند، که توسط یک مولکول بیرنگ و بو به نام گلیسرول در کنار هم قرار میگیرند (در نتیجه اصطلاح شیمیایی چربیها تریگليسيريد است).
پروتئین در درجۀ اول برای ساخت و نگهداری بافتها استفاده میشود و به ندرت برای سوخت تجزیه میشود. در عوض، کربوهیدراتها و چربیها برای انرژی ذخیره و سوزانده میشوند.
سیستمهای گوارشی ما هرگز تکامل نیافتهاند تا بتوانند قند زياد را به این سرعت بسوزانند، و تنها کاری که در پاسخ انجام میدهند، قند اضافی را به چربی احشایی (شکم) تبديل میکنند
. . .
چاقی
چربی کارآمدترین راه برای ذخیرۀ انرژی است و در برخی موارد نياکان ما در تفاوت با نخستیهای ديگر، چندین سازگاری کلیدی به وجود آوردند تا چربی بیشتری ذخيره کنند.
یکی از دلایلی که به حیوانات پرورشی صنعتی آنتی بیوتیک داده میشود، اين است که وزنشان را افزايش دهند.
از انرژی برای انجام سه کار اساسی استفاده میکنند: رشد، حفظ بدن و تولیدمثل.
انرژی بیش از حد، به نوبۀ خود، از جمله چربی بیش از حد بدن (به ویژه در ناحیه شکم)، میتواند باعث بسیاری از بیماریهای ناسازگار شود که به دلیل محیطهایی که ایجاد کردهایم و به این دلیل که نمیتوانیم به طور موثر از علل آنها پیشگیری کنیم، به سرعت در حال شیوع هستند.
چربی بیش از حد شکم را به یک عامل خطر بسیار جدیتر از اضافه وزن برای بسیاری از بیماریهای مرتبط با چاقی بدل میکند.
سیستم گوارش من در حال حاضر آن را عمدتاً به عنوان سوخت در نظر میگیرد و غذا را به اجزای اصلی آن تجزيه میکند: پروتئینها، کربوهیدراتها و چربیها. پروتئینها زنجیرههای پیچیدهای از اسیدهای آمینه هستند. کربوهیدراتها زنجیرههای بلندی از مولکولهای قند هستند. چربیها از سه مولکول بلند به نام اسیدهای چرب ساخته شدهاند، که توسط یک مولکول بیرنگ و بو به نام گلیسرول در کنار هم قرار میگیرند (در نتیجه اصطلاح شیمیایی چربیها تریگليسيريد است).
پروتئین در درجۀ اول برای ساخت و نگهداری بافتها استفاده میشود و به ندرت برای سوخت تجزیه میشود. در عوض، کربوهیدراتها و چربیها برای انرژی ذخیره و سوزانده میشوند.
سیستمهای گوارشی ما هرگز تکامل نیافتهاند تا بتوانند قند زياد را به این سرعت بسوزانند، و تنها کاری که در پاسخ انجام میدهند، قند اضافی را به چربی احشایی (شکم) تبديل میکنند
. . .