از کتاب انقراض ششم
ترجمه نيک گرگين
ميزان مصرف سوخت سنگوارهای از آغاز انقلاب صنعتی، مثل زغال سنگ، نفت و گاز طبيعی، باعث شده تا بيش از ۳۶۵ ميليارد تن کربن به جوّ زمين افزوده شود.
نابودی جنگلها ۱۸۰ ميليارد تن ديگر هم به اين مقدار اضافه کرده است. ما هر ساله ۹ ميليارد تن ديگر کربن به هوا میفرستيم. باگذشت هر سال ۶ درصد هم به اين ميزان افزوده میشود.
در نتيجه، تمرکز دی اکسيد کربن در هوا ـ که کمی بيش از چهارصد قسمت در ميليون است ـ طی ۸۰۰ هزار سال اخير ـ و احتمالاً طی چند ميليون سال اخير ـ در بالاترين سطح خود بوده باشد.
اگر اين روند ادامه يابد، تمرکز دی اکسيد کربن در سال ۲۰۵۰ از مرز پانصد قسمت در ميليون هم فراتر خواهد رفت، يعنی حدوداً دوبرابر سطح دوران پيشاصنعتی.
انتظار میرودکه اين افزايش کربن باعث بالا رفتن دمای متوسط جهانی بين ۳,۵ و ۷ درجة فارنهايت شود، و اين به نوبۀ خود باعث وقوع يک سلسله حوادث دگرگون کننده در سطح جهانی خواهد شد، از جمله آب شدن اکثر يخهای قطبی باقیمانده، زير آب رفتن جزاير پست و شهرهای ساحلی و ذوب شدن کوه يخی قطب شمال.
اما اين فقط نيمی از ماجرا است.
. . .
.
ترجمه نيک گرگين
ميزان مصرف سوخت سنگوارهای از آغاز انقلاب صنعتی، مثل زغال سنگ، نفت و گاز طبيعی، باعث شده تا بيش از ۳۶۵ ميليارد تن کربن به جوّ زمين افزوده شود.
نابودی جنگلها ۱۸۰ ميليارد تن ديگر هم به اين مقدار اضافه کرده است. ما هر ساله ۹ ميليارد تن ديگر کربن به هوا میفرستيم. باگذشت هر سال ۶ درصد هم به اين ميزان افزوده میشود.
در نتيجه، تمرکز دی اکسيد کربن در هوا ـ که کمی بيش از چهارصد قسمت در ميليون است ـ طی ۸۰۰ هزار سال اخير ـ و احتمالاً طی چند ميليون سال اخير ـ در بالاترين سطح خود بوده باشد.
اگر اين روند ادامه يابد، تمرکز دی اکسيد کربن در سال ۲۰۵۰ از مرز پانصد قسمت در ميليون هم فراتر خواهد رفت، يعنی حدوداً دوبرابر سطح دوران پيشاصنعتی.
انتظار میرودکه اين افزايش کربن باعث بالا رفتن دمای متوسط جهانی بين ۳,۵ و ۷ درجة فارنهايت شود، و اين به نوبۀ خود باعث وقوع يک سلسله حوادث دگرگون کننده در سطح جهانی خواهد شد، از جمله آب شدن اکثر يخهای قطبی باقیمانده، زير آب رفتن جزاير پست و شهرهای ساحلی و ذوب شدن کوه يخی قطب شمال.
اما اين فقط نيمی از ماجرا است.
. . .
.
از کتاب انقراض ششم
ترجمه نيک گرگين
اقيانوسها هفتاد درصد از سطح زمين را میپوشانند و هر کجا که آب و هوا در ارتباط با هم قرار میگيرند، تبادلی به وجود میآيد.
گازهای جوّ زمين توسط اقيانوسها جذب میشود و گازهای حل شده در اقيانوسها در جوّ پراکنده میشوند. وقتی اين دو در تعادل با هم هستند، تقريباً همان مقدار گازی که حل میشود، به جو میرود.
تغيير در ترکيب جو، که توسط انسان ايجاد شده، موازنه را بر هم میزند: دی اکسيد کربنی که وارد آبها میشود بيشتر از ميزانی میشود که از آبها خارج میشود. به اين شکل انسانها همواره دی اکسيد کربن بيشتری به آبها اضافه میکنند، بسيار بيشتر از آن ميزانی که حبابهای آتشفشانی وارد آبها میکنند، اما از بالا، نه از زير آبها و در ابعادی جهانی.
فقط همين امسال اقيانوسها دو و نيم ميليارد تن کربن جذب کردهاند و انتظار میرود که سال آينده هم دو و نيم ميليارد تن ديگر هم به آن اضافه شود. در حقيقت هر آمريکايی هر روزه بيش از سه کيلو گرم کربن وارد آبها میکند.
.
ترجمه نيک گرگين
اقيانوسها هفتاد درصد از سطح زمين را میپوشانند و هر کجا که آب و هوا در ارتباط با هم قرار میگيرند، تبادلی به وجود میآيد.
گازهای جوّ زمين توسط اقيانوسها جذب میشود و گازهای حل شده در اقيانوسها در جوّ پراکنده میشوند. وقتی اين دو در تعادل با هم هستند، تقريباً همان مقدار گازی که حل میشود، به جو میرود.
تغيير در ترکيب جو، که توسط انسان ايجاد شده، موازنه را بر هم میزند: دی اکسيد کربنی که وارد آبها میشود بيشتر از ميزانی میشود که از آبها خارج میشود. به اين شکل انسانها همواره دی اکسيد کربن بيشتری به آبها اضافه میکنند، بسيار بيشتر از آن ميزانی که حبابهای آتشفشانی وارد آبها میکنند، اما از بالا، نه از زير آبها و در ابعادی جهانی.
فقط همين امسال اقيانوسها دو و نيم ميليارد تن کربن جذب کردهاند و انتظار میرود که سال آينده هم دو و نيم ميليارد تن ديگر هم به آن اضافه شود. در حقيقت هر آمريکايی هر روزه بيش از سه کيلو گرم کربن وارد آبها میکند.
.
از کتاب انقراض ششم
ترجمه نيک گرگين
به دليل تمام اين کربنهای اضافی، تعادل اسيدی ـ قليايی پیاچ (PH) آبهای سطح اقيانوسها هماکنون از ميزان متوسط تقريباً ۸,۲ به حدود ۸,۱ کاهش يافته است.
مقياس پیاچ همانند مقياس ريشتر لگاريتمی است، يعنی حتی يک چنين تفاوت عددی کوچکی معادل تغييرات عظيمی در دنيای واقعی است. يک کاهش يک دهم درصدی به اين معنی است که اقيانوسها اکنون سی درصد بيشتر از سال ۱۸۰۰ اسيدی شدهاند.
اگر انسانها به سوزاندن سوخت سنگوارهای ادامه دهند، اقيانوسها هم در ادامه دی اکسيد کربن بيشتری جذب میکنند و بيش از پيش اسيدی میشوند.
تحت آنچه که «فعاليت اقتصادی معمول» خوانده میشود، انتشار گازها باعث کاهش ميزان پیاچ سطح اقيانوسها میشود. اين ميزان در سال ۲۰۵۰ به هشت، و در انتهای قرن به ۷,۸ نزول خواهد کرد. در آن مقطع اقيانوسها ۱۵۰ درصد اسيدیتر از ابتدای دروان انقلاب صنعتی خواهند شد.
.
ترجمه نيک گرگين
به دليل تمام اين کربنهای اضافی، تعادل اسيدی ـ قليايی پیاچ (PH) آبهای سطح اقيانوسها هماکنون از ميزان متوسط تقريباً ۸,۲ به حدود ۸,۱ کاهش يافته است.
مقياس پیاچ همانند مقياس ريشتر لگاريتمی است، يعنی حتی يک چنين تفاوت عددی کوچکی معادل تغييرات عظيمی در دنيای واقعی است. يک کاهش يک دهم درصدی به اين معنی است که اقيانوسها اکنون سی درصد بيشتر از سال ۱۸۰۰ اسيدی شدهاند.
اگر انسانها به سوزاندن سوخت سنگوارهای ادامه دهند، اقيانوسها هم در ادامه دی اکسيد کربن بيشتری جذب میکنند و بيش از پيش اسيدی میشوند.
تحت آنچه که «فعاليت اقتصادی معمول» خوانده میشود، انتشار گازها باعث کاهش ميزان پیاچ سطح اقيانوسها میشود. اين ميزان در سال ۲۰۵۰ به هشت، و در انتهای قرن به ۷,۸ نزول خواهد کرد. در آن مقطع اقيانوسها ۱۵۰ درصد اسيدیتر از ابتدای دروان انقلاب صنعتی خواهند شد.
.
از کتاب انقراض ششم
ترجمه نيک گرگين
در حال حاضر در حدود هشتاد ميليون کيلومتر مربع از سطح خشکی زمين فاقد يخ است و اين مبنايی است که معمولاً از آن برای محاسبۀ تأثير انسان بر زمين استفاده میکنند.
بر اساس مطالعات اخير که توسط انجمن زمينشناسی آمريکا منتشر شده است، انسانها با دخالت مستقيم خود بيش از نيمی از اين مساحت را به کشتزارها و مراتع دامی تبديل کردهاند، که در حدود بيش از چهارصد و سی دو ميليون کيلومتر مربع میشود. اين مساحت شامل شهرها، مراکز خريد، مخازن آبی، مناطق جنگلزدايی شده و معادن هم میشود.
در حدود سه پنجم کل اين مساحت ـ سی و شش ميليون و هشتصد هزار کيلومتر مربع باقیمانده ـ پوشيده است از جنگلهايی که ديگر بکر نيستند، کوهستانها، بيابانها و دشتهای قطبی بیدرخت در اروپا، آسيا و آمريکا
.
ترجمه نيک گرگين
در حال حاضر در حدود هشتاد ميليون کيلومتر مربع از سطح خشکی زمين فاقد يخ است و اين مبنايی است که معمولاً از آن برای محاسبۀ تأثير انسان بر زمين استفاده میکنند.
بر اساس مطالعات اخير که توسط انجمن زمينشناسی آمريکا منتشر شده است، انسانها با دخالت مستقيم خود بيش از نيمی از اين مساحت را به کشتزارها و مراتع دامی تبديل کردهاند، که در حدود بيش از چهارصد و سی دو ميليون کيلومتر مربع میشود. اين مساحت شامل شهرها، مراکز خريد، مخازن آبی، مناطق جنگلزدايی شده و معادن هم میشود.
در حدود سه پنجم کل اين مساحت ـ سی و شش ميليون و هشتصد هزار کيلومتر مربع باقیمانده ـ پوشيده است از جنگلهايی که ديگر بکر نيستند، کوهستانها، بيابانها و دشتهای قطبی بیدرخت در اروپا، آسيا و آمريکا
.
Forwarded from Nick Gorguin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Racing Extinction
بسوی انقراض گسترده
شکار آخرين آبزيان و انتشار دی اکسيد کربن و گاز متان موجب مرگ حيات در اقيانوسها میشود، و اين خبر از انقراض گستردۀ حيات در سياره، طی ٥٠ سالۀ آتی میدهد
بسوی انقراض گسترده
شکار آخرين آبزيان و انتشار دی اکسيد کربن و گاز متان موجب مرگ حيات در اقيانوسها میشود، و اين خبر از انقراض گستردۀ حيات در سياره، طی ٥٠ سالۀ آتی میدهد
Audio
نقش تفکر انتزاعی در شکلگيری جامعۀ بشری
نيک گرگين
جهشهای ژنتيک مغزی و تفکر انتزاعی
تفکر انتزاعی و شکلگيری هنجارهای اجتماعی
هنجارهای اجتماعی ارکان جامعۀ ابداعی بشری را میسازند
پيشبرد جامعۀ بشری مستلزم تغيير طبيعت درونی و طبيعت بيرونی است
برای تغيير طبيعت نياز به بسيج و سازماندهی گسترده است
هنجارهای اجتماعی نقش بسيج و سازماندهی را به عهده میگيرند
هويت اعضای جامعۀ بشری هويتی اجتماعی است، که از درون نمیجوشد، بلکه از طرف جامعه بر آنها تحميل میشود
.
نيک گرگين
جهشهای ژنتيک مغزی و تفکر انتزاعی
تفکر انتزاعی و شکلگيری هنجارهای اجتماعی
هنجارهای اجتماعی ارکان جامعۀ ابداعی بشری را میسازند
پيشبرد جامعۀ بشری مستلزم تغيير طبيعت درونی و طبيعت بيرونی است
برای تغيير طبيعت نياز به بسيج و سازماندهی گسترده است
هنجارهای اجتماعی نقش بسيج و سازماندهی را به عهده میگيرند
هويت اعضای جامعۀ بشری هويتی اجتماعی است، که از درون نمیجوشد، بلکه از طرف جامعه بر آنها تحميل میشود
.
نقش_تفکر_انتزاعی_در_شکلگيری_جامعۀ_بشری.pdf
123.1 KB
نقش تفکر انتزاعی در شکلگيری جامعۀ بشری
نيک گرگين
جهشهای ژنتيک مغزی و تفکر انتزاعی
تفکر انتزاعی و شکلگيری هنجارهای اجتماعی
هنجارهای اجتماعی ارکان جامعۀ ابداعی بشری را میسازند
پيشبرد جامعۀ بشری مستلزم تغيير طبيعت درونی و طبيعت بيرونی است
برای تغيير طبيعت نياز به بسيج و سازماندهی گسترده است
هنجارهای اجتماعی نقش بسيج و سازماندهی را به عهده میگيرند
هويت اعضای جامعۀ بشری هويتی اجتماعی است، که از درون نمیجوشد، بلکه از طرف جامعه بر آنها تحميل میشود
نيک گرگين
جهشهای ژنتيک مغزی و تفکر انتزاعی
تفکر انتزاعی و شکلگيری هنجارهای اجتماعی
هنجارهای اجتماعی ارکان جامعۀ ابداعی بشری را میسازند
پيشبرد جامعۀ بشری مستلزم تغيير طبيعت درونی و طبيعت بيرونی است
برای تغيير طبيعت نياز به بسيج و سازماندهی گسترده است
هنجارهای اجتماعی نقش بسيج و سازماندهی را به عهده میگيرند
هويت اعضای جامعۀ بشری هويتی اجتماعی است، که از درون نمیجوشد، بلکه از طرف جامعه بر آنها تحميل میشود
عقدۀ جنسی بشر
مسئلۀ جنسی بشر را میتواند عقده ناميد، زيرا همچون يک نيروی قدرتمند پنهان در بشر عمل میکند.
رابطۀ جنسی به دنبال شرايط زيستی جامعۀ بشری از انبوه پيچ و خمهای اخلاقی، فرهنگی و مذهبی عبور کرده و آن را به امری بسيار بغرنج بدل کرده است.
هنجارهای اجتماعی معينی به وجود آمدهاند تا رابطۀ جنسی را تحت کنترل درآورند و در مسيرهای معينی هدايت کنند. از اين رو همواره بر احساسات و تمايلات جنسی بشر سرپوش گذاشته شده و اين امر باعث شده تا تمايلات و بروز احساسات جنسی اشکال عجيب و غريبی به خود بگيرد. در طول تاريخ هر گونه سرپيچی از هنجارهای تثبيت شدۀ جنسی پيامدههای بسيار جدی برای افراد داشته است.
اما چرا؟
زندگی بشر پس از يکجانشينی تابع مقتضيات توليد شد. انسانها از آن پس به جای پرسه زدن در طبيعت برای يافتن خوراک شروع به توليد خوراک کردند. اين امر باعث شد تا هر کس بتواند بيش از ميزان نياز اوليۀ خود برای بقاء توليد کند.
بدين ترتيب بخشی از اين توليد ذخيره میشد.
از طرف ديگر، از زمانی که انسان به يکجانشينی روی آورد، امکان يافت تا چيزهای مورد نياز بيشتری را جمعآوری کند، که در دوران قبل امکان آن را نداشت، زيرا نمیتوانست آنها را هر روز به اين طرف و آن طرف با خود حمل کند.
توليد به يک امر روزمره بدل شد. از آنجا که زنها در بسياری اوقات در امور وضع حمل، توليد فرزند و مراقبت و پرورش آنها مشغول بودند، مردها حضور بيشتر در توليد پيدا کردند و رفته رفته ابتکار توليد و تصميمگيری بر روی حاصل توليد را به دست گرفتند. اين اولين نوع تقسيم کار بود، يعنی تقسيم کار ميان زنها و مردها.
بقای بشر از اين دوره به بعد در گرو توليد خوراک و مايحتاج مادی روزمره بود. از اين رو جايگاه و ارزش انسانها تا حدود زيادی بر اساس جايگاه و نقش آنها در توليد تعيين میشد. پس مردها در جامعه ارزش بيشتری را به خود اختصاص دادند.
امکان توليد بيشتر از نياز روزمرۀ اوليه کم کم باعث انباشت ثروتهای محدود شد. به دنبال اين سؤال جديدی ذهن مردها را به خود مشغول کرد و آن اين بود که تکليف اين انباشت بعد از مرگ آنها چه خواهد شد. ثروت بهجای مانده جزو مايملک مردها به حساب میآمد. از آن هم فراتر، حتی زنها نيز به مايملک مردها بدل شدند و مردها میتوانستند بر سرنوشت زنها هم حاکم شوند.
به مرور زمان هنجارها و قوانين جديدی شکل گرفت که زنها را از رابطۀ جنسی با مردهای مختلف منع میکرد. زيرا اگر زنها با مردهای مختلف رابطۀ جنسی برقرار میکردند، ديگر مردها نمیتوانستند بفهمند که فرزند تنی آنها کدام است. از آن زمان بنيان خانوادۀ تکهمسر گذارده شد و به عنوان تنها شکل صحيح و مقدس رابطۀ جنسی شناخته شد.
توليد و پرورش فرزند وظيفۀ اوليه زنها بود و از آنجا که اين کار به مدت زمان نسبتاً طولانی نياز دارد و کودک بايد در طول سن کودکی خود تحت مراقبت خانواده باشد، وجود خانوادۀ پايدار و طولانی مدت يک ضرورت شد.
اعضای جامعۀ بشر در حقيقت در خانواده به وجود میآمدند و رشد میکردند. برای اين که کودک بتواند در جامعۀ بشری امکان بقاء داشته باشد ناچار است تا انبوهی از هنجارهای اخلاقی، فرهنگی، دينی و غيره را بياموزد و در اين راه خانواده نقشی تعيين کننده داشت.
خانواده مهمترين نهاد اجتماعی بود.
تکهمسری و وفاداری جنسی زن به مرد برای دوام خانواده ضروری بود.
کوه عظيمی از تابوها، احکام اخلاقی، مذهبی، فرهنگی شکل گرفتند تا رابطۀ جنسی را تحت کنترل درآورند.
مسئلۀ جنسی طی طول تاريخ به بزرگترين عقدۀ بشر بدل شد.
.
مسئلۀ جنسی بشر را میتواند عقده ناميد، زيرا همچون يک نيروی قدرتمند پنهان در بشر عمل میکند.
رابطۀ جنسی به دنبال شرايط زيستی جامعۀ بشری از انبوه پيچ و خمهای اخلاقی، فرهنگی و مذهبی عبور کرده و آن را به امری بسيار بغرنج بدل کرده است.
هنجارهای اجتماعی معينی به وجود آمدهاند تا رابطۀ جنسی را تحت کنترل درآورند و در مسيرهای معينی هدايت کنند. از اين رو همواره بر احساسات و تمايلات جنسی بشر سرپوش گذاشته شده و اين امر باعث شده تا تمايلات و بروز احساسات جنسی اشکال عجيب و غريبی به خود بگيرد. در طول تاريخ هر گونه سرپيچی از هنجارهای تثبيت شدۀ جنسی پيامدههای بسيار جدی برای افراد داشته است.
اما چرا؟
زندگی بشر پس از يکجانشينی تابع مقتضيات توليد شد. انسانها از آن پس به جای پرسه زدن در طبيعت برای يافتن خوراک شروع به توليد خوراک کردند. اين امر باعث شد تا هر کس بتواند بيش از ميزان نياز اوليۀ خود برای بقاء توليد کند.
بدين ترتيب بخشی از اين توليد ذخيره میشد.
از طرف ديگر، از زمانی که انسان به يکجانشينی روی آورد، امکان يافت تا چيزهای مورد نياز بيشتری را جمعآوری کند، که در دوران قبل امکان آن را نداشت، زيرا نمیتوانست آنها را هر روز به اين طرف و آن طرف با خود حمل کند.
توليد به يک امر روزمره بدل شد. از آنجا که زنها در بسياری اوقات در امور وضع حمل، توليد فرزند و مراقبت و پرورش آنها مشغول بودند، مردها حضور بيشتر در توليد پيدا کردند و رفته رفته ابتکار توليد و تصميمگيری بر روی حاصل توليد را به دست گرفتند. اين اولين نوع تقسيم کار بود، يعنی تقسيم کار ميان زنها و مردها.
بقای بشر از اين دوره به بعد در گرو توليد خوراک و مايحتاج مادی روزمره بود. از اين رو جايگاه و ارزش انسانها تا حدود زيادی بر اساس جايگاه و نقش آنها در توليد تعيين میشد. پس مردها در جامعه ارزش بيشتری را به خود اختصاص دادند.
امکان توليد بيشتر از نياز روزمرۀ اوليه کم کم باعث انباشت ثروتهای محدود شد. به دنبال اين سؤال جديدی ذهن مردها را به خود مشغول کرد و آن اين بود که تکليف اين انباشت بعد از مرگ آنها چه خواهد شد. ثروت بهجای مانده جزو مايملک مردها به حساب میآمد. از آن هم فراتر، حتی زنها نيز به مايملک مردها بدل شدند و مردها میتوانستند بر سرنوشت زنها هم حاکم شوند.
به مرور زمان هنجارها و قوانين جديدی شکل گرفت که زنها را از رابطۀ جنسی با مردهای مختلف منع میکرد. زيرا اگر زنها با مردهای مختلف رابطۀ جنسی برقرار میکردند، ديگر مردها نمیتوانستند بفهمند که فرزند تنی آنها کدام است. از آن زمان بنيان خانوادۀ تکهمسر گذارده شد و به عنوان تنها شکل صحيح و مقدس رابطۀ جنسی شناخته شد.
توليد و پرورش فرزند وظيفۀ اوليه زنها بود و از آنجا که اين کار به مدت زمان نسبتاً طولانی نياز دارد و کودک بايد در طول سن کودکی خود تحت مراقبت خانواده باشد، وجود خانوادۀ پايدار و طولانی مدت يک ضرورت شد.
اعضای جامعۀ بشر در حقيقت در خانواده به وجود میآمدند و رشد میکردند. برای اين که کودک بتواند در جامعۀ بشری امکان بقاء داشته باشد ناچار است تا انبوهی از هنجارهای اخلاقی، فرهنگی، دينی و غيره را بياموزد و در اين راه خانواده نقشی تعيين کننده داشت.
خانواده مهمترين نهاد اجتماعی بود.
تکهمسری و وفاداری جنسی زن به مرد برای دوام خانواده ضروری بود.
کوه عظيمی از تابوها، احکام اخلاقی، مذهبی، فرهنگی شکل گرفتند تا رابطۀ جنسی را تحت کنترل درآورند.
مسئلۀ جنسی طی طول تاريخ به بزرگترين عقدۀ بشر بدل شد.
.
کميتۀ هراری نسخۀ ترجمه (و ويراستاری خود من) از کتاب انسان خردمند را به عنوان تنها ترجمۀ تأييد شدۀ اين کتاب اعلام کرد.
اين ترجمه همان نسخۀ ويراستاری شده توسط زهرا عالی و محمد رضا جعفری (نسخۀ چاپ شده) نيست.
بازخوانی اين نسخه، توسط خانم رعنا رحيمپور (خبرنگار بیبیسی فارسی) در کانال زير موجود است:
https://t.me/ranarahimpour1
اين ترجمه همان نسخۀ ويراستاری شده توسط زهرا عالی و محمد رضا جعفری (نسخۀ چاپ شده) نيست.
بازخوانی اين نسخه، توسط خانم رعنا رحيمپور (خبرنگار بیبیسی فارسی) در کانال زير موجود است:
https://t.me/ranarahimpour1
Telegram
کتاب صوتی انسان خردمند
نوشته یووال نوح هراری، ترجمه نیک گرگین
مقدمه آنتروپوسین.pdf
57.6 KB
آنتروپوسين ـ عصر انسان ـ مقدمه ـ ترجمه نيک گرگين
داستان بدن انسان ـ دانيل ليبرمن ـ ترجمه نيک گرگين
چکيده
انسان در دوران کنونی موفق شده است بسياری از بيماریهای مسری عفونی، مثل وبا و طاعون را ريشهکن کند و به لطف پيشرفتهای فنآوری از مزايای يک رفاه مادی بهرهمند شود، که در تاريخ بشر بیسابقه بوده است. طول عمر به لطف دستاوردهای فنی و پزشکی افزايش يافته و انواع تجهيزات فنی زندگی اکثر انسانها را بسيار راحتتر از گذشته کرده است.
عامل «انرژی»، که از ابتدای تاريخ تکامل انسان خود را به صورت مهمترين معضل زيستی انسان نشان داده است، اکنون به گونهای متضاد زندگی انسانها را به چالش میکشد.
تا پيش از اين کسب انرژی کافی برای ادامۀ بقاء، تمام فعاليت نياکان انسانی را به خود اختصاص میداد تا بتواند مغز دائماً در حال رشد را تغذيه کند. انعطافپذيری بیامان و ايجاد انطباق با شرايط زيستمحيطی جديد نياز به مغز بزرگتر را ضروری میکرد و تغذيۀ مغزهای بزرگتر نياز به دستيابی به انرژی هر چه بيشتر داشت.
اما اکنون دريافت بيش از حد انرژی در قالب غذاهای فرآوری شدۀ زيانبخش سلامت انسانها را تهديد میکند و کوهی از بيماریهای «جامعۀ رفاه»، مثل بيماریهای قلبی و عروقی، انواع سرطانها، پوکی استخوان، ديابت، آلزايمز و انواع آلرژیها را بر او تحميل میکند.
دستاوردها و چارهجويیهای علم پزشکی در برابر ناخوشیها و بيماریها عمدتاً کوتاهمدت هستند و بر روی محو کردن علائم بيماری، مثل درد و عوارض ناخوشآيند در کوتاهمدت تمرکز دارند، بدون آن که به دلايل آن، که طی هزاران سال پديد آمدهاند، اعتنايی داشته باشند. از اين رو اين بيماریها با سرعت حيرتانگيز افزايش میيابند.
نويسنده در اين کتاب ما را با يک «نگرش تکاملی» آشنا میسازد تا بتوانيم به کمک آن به دلايل پشت پردۀ بيمارها و ناسازگاریهای جامعۀ کنونی واقف شويم و با اقدامات پيشگيرانه و انتخاب روشهای سالم زندگی از وقوع آنها جلوگيری کنيم. از نظر نويسنده هيچکدام از اين بيماریها اجتناب ناپذير نيستند، حتی در سنين پيری.
«نگرش تکاملی» ما را به يک سفر طولانی شش ميليون ساله میبرد و در هر مقطع تاريخی ما را با تغييرات تکاملی تعيينکننده آشنا میسازد، تا آنجا که با خواندن اين کتاب بتوانيم به بسياری از پرسشها و معضلاتی که در مقابل جامعۀ امروزی قرار دارند پاسخ دهيم.
چکيده
انسان در دوران کنونی موفق شده است بسياری از بيماریهای مسری عفونی، مثل وبا و طاعون را ريشهکن کند و به لطف پيشرفتهای فنآوری از مزايای يک رفاه مادی بهرهمند شود، که در تاريخ بشر بیسابقه بوده است. طول عمر به لطف دستاوردهای فنی و پزشکی افزايش يافته و انواع تجهيزات فنی زندگی اکثر انسانها را بسيار راحتتر از گذشته کرده است.
عامل «انرژی»، که از ابتدای تاريخ تکامل انسان خود را به صورت مهمترين معضل زيستی انسان نشان داده است، اکنون به گونهای متضاد زندگی انسانها را به چالش میکشد.
تا پيش از اين کسب انرژی کافی برای ادامۀ بقاء، تمام فعاليت نياکان انسانی را به خود اختصاص میداد تا بتواند مغز دائماً در حال رشد را تغذيه کند. انعطافپذيری بیامان و ايجاد انطباق با شرايط زيستمحيطی جديد نياز به مغز بزرگتر را ضروری میکرد و تغذيۀ مغزهای بزرگتر نياز به دستيابی به انرژی هر چه بيشتر داشت.
اما اکنون دريافت بيش از حد انرژی در قالب غذاهای فرآوری شدۀ زيانبخش سلامت انسانها را تهديد میکند و کوهی از بيماریهای «جامعۀ رفاه»، مثل بيماریهای قلبی و عروقی، انواع سرطانها، پوکی استخوان، ديابت، آلزايمز و انواع آلرژیها را بر او تحميل میکند.
دستاوردها و چارهجويیهای علم پزشکی در برابر ناخوشیها و بيماریها عمدتاً کوتاهمدت هستند و بر روی محو کردن علائم بيماری، مثل درد و عوارض ناخوشآيند در کوتاهمدت تمرکز دارند، بدون آن که به دلايل آن، که طی هزاران سال پديد آمدهاند، اعتنايی داشته باشند. از اين رو اين بيماریها با سرعت حيرتانگيز افزايش میيابند.
نويسنده در اين کتاب ما را با يک «نگرش تکاملی» آشنا میسازد تا بتوانيم به کمک آن به دلايل پشت پردۀ بيمارها و ناسازگاریهای جامعۀ کنونی واقف شويم و با اقدامات پيشگيرانه و انتخاب روشهای سالم زندگی از وقوع آنها جلوگيری کنيم. از نظر نويسنده هيچکدام از اين بيماریها اجتناب ناپذير نيستند، حتی در سنين پيری.
«نگرش تکاملی» ما را به يک سفر طولانی شش ميليون ساله میبرد و در هر مقطع تاريخی ما را با تغييرات تکاملی تعيينکننده آشنا میسازد، تا آنجا که با خواندن اين کتاب بتوانيم به بسياری از پرسشها و معضلاتی که در مقابل جامعۀ امروزی قرار دارند پاسخ دهيم.
از کتاب «داستان بدن انسان»، دانيل ليبرمن
ترجمه نيک گرگين
فرآيندهای تکاملی
به دنبال دور سرمايی که در حدود ۶ ميليون سال قبل بر زمين حاکم شد بسياری از جنگلها نابود شدند و به دشتهای بیدرخت بدل شدند و در ادامه ميوه، که غذای اصلی شامپانزهها بود کمياب شد. از آن پس شامپانزهها ناگزير شدند تا مسافتهای طولانی را در دشتهای بیدرخت بپيمايند و به جستوجوی خوراک بپردازند.
ايستادن و راه رفتن بر روی دو پا
هومينينها شماری از گونههای اوليه ميان شامپانزهها و انسانهای نوين هستند. اينها به طور کلی ميمونمانند بودند و در بسياری از جزئيات، از جمله دندانها، جمجمه، فکها، بازوها، دستها و پاها به شامپانزهها و گوريلها شباهت داشتند. اما مهمترين ويژگی اين گونهها دوپا بودن بود، که به آنها امکان میداد تا از دستها برای ساختن ابزار استفاده کنند، بتوانند اطراف خود را از ورای بوتههای بلند نظاره کنند و غذایشان را با خود حمل کنند.
خوراک جايگزين
شرايط جديد، شامپانزههای آن دوران را در مقابل يک دوراهی تعيين کننده قرار داد: يا خود را با شرايط جديد هماهنگ سازند و از جمله از غذاهای جايگزين نامرغوب استفاده کنند و يا اينکه نابود شوند.
استرالوپيتها بین چهار تا يک میلیون سال پیش در آفریقا زندگی کردند. اين گونهها از طيف گستردهتری از خوراک و غذاهای فيبری سخت استفاده میکردند. به همين دليل دندانها و حالت چهرۀ آنها، به دنبال جويدن غذاهای سخت تغيير يافت. دو گونۀ ريزنقش و ريزدندان (Gracile) و تنومند درشتدندان (Robust) از استرالوپيتها شناسايی شده است.
...
ترجمه نيک گرگين
فرآيندهای تکاملی
به دنبال دور سرمايی که در حدود ۶ ميليون سال قبل بر زمين حاکم شد بسياری از جنگلها نابود شدند و به دشتهای بیدرخت بدل شدند و در ادامه ميوه، که غذای اصلی شامپانزهها بود کمياب شد. از آن پس شامپانزهها ناگزير شدند تا مسافتهای طولانی را در دشتهای بیدرخت بپيمايند و به جستوجوی خوراک بپردازند.
ايستادن و راه رفتن بر روی دو پا
هومينينها شماری از گونههای اوليه ميان شامپانزهها و انسانهای نوين هستند. اينها به طور کلی ميمونمانند بودند و در بسياری از جزئيات، از جمله دندانها، جمجمه، فکها، بازوها، دستها و پاها به شامپانزهها و گوريلها شباهت داشتند. اما مهمترين ويژگی اين گونهها دوپا بودن بود، که به آنها امکان میداد تا از دستها برای ساختن ابزار استفاده کنند، بتوانند اطراف خود را از ورای بوتههای بلند نظاره کنند و غذایشان را با خود حمل کنند.
خوراک جايگزين
شرايط جديد، شامپانزههای آن دوران را در مقابل يک دوراهی تعيين کننده قرار داد: يا خود را با شرايط جديد هماهنگ سازند و از جمله از غذاهای جايگزين نامرغوب استفاده کنند و يا اينکه نابود شوند.
استرالوپيتها بین چهار تا يک میلیون سال پیش در آفریقا زندگی کردند. اين گونهها از طيف گستردهتری از خوراک و غذاهای فيبری سخت استفاده میکردند. به همين دليل دندانها و حالت چهرۀ آنها، به دنبال جويدن غذاهای سخت تغيير يافت. دو گونۀ ريزنقش و ريزدندان (Gracile) و تنومند درشتدندان (Robust) از استرالوپيتها شناسايی شده است.
...
داستان بدن انسان ـ ترجمه نيک گرگين
آغاز شکارگری ـ خوراکجويی
شکار ـ خوراکجويی با هومو ارکتوس آغاز شد. دو ميليون سال پيش هومو ارکتوسها، به عنوان اولين خويشاوندان انسانی، ابتدا در آفریقا در ۱.۹ میلیون سال پیش تکامل یافتند و سپس به سرعت شروع به پراکنده شدن از آفریقا به بقیه جهان قدیم کردند. اينها مغزی بزرگتر و بدنهايی جديد، شبيه به انسان امروزی داشتند، به خصوص از گردن به پايين.
هومو ارکتوس تقریباً دو میلیون سال در سه قاره دوام آورد. مغز هومو ارکتوس از نظر اندازۀ متوسط بین مغز استرالوپیت و مغز انسان بود. دندانهای آنها تقریباً مشابه دندانهای انسان امروزی بودند، اما کمی بزرگتر. اندازۀ مغز از زمان پيدايش اين گونه تقریباً دو برابر شد و پس از یک میلیون سال تقریباً به سطح امروزی رسید.
هايدلبرگنسيس
هايدلبرگنسيس گونهای است که پس از هومو ارکتوس شکل گرفت. اين گونهای بود که در ۷۹۰ هزار سال قبل آتش را مهار کرد و کورههای آتش میساخت و اولين پناهگاههای ساده توسط اين گونه ساخته میشد. هايدلبرگنسيس همچنين به عنوان شگارگر حيوانات بزرگ، مثل آهو، اسب، فيل، کرگدن و اسب آبی شناخته شده است، که از نيزههای چوبی برای شکار استفاده میکرده است. هومو هايدلبرگنسيس نياکان مشترک نئاندرتالها و هومو ساپیينس به شمار میرود.
نئاندرتالها
نئاندرتالها تنومندترين و بزرگمغزترين گونۀ انسانی بوده و عمدتاً از طريق شکار، به کمک نيزههای سنگی سنگين، ارتزاق میکردهاند. دورۀ حيات اين گونه از سيصد هزار تا سی هزار سال پيش تخمين زده میشود که توسط هومو ساپیينس به نابودی کشانده شد.
نئاندرتالها و انسانهای نوين در واقع گونههای مستقلی بودند که حداقل بين هشتصد تا چهارصد هزار سال پیش از نظر ژنتیک از هم جدا شدند.
نئاندرتالها ابزارهای سنگی پیچیده و ظريفی میساختند که از آنها برای ابزارهای مختلف مثل نوک و چاقو استفاده میکردند. آنها غذای خود را میپختند و حیوانات بزرگی، مثل آهوی وحشی، گوزن و اسب شکار میکردند. اما نئاندرتالها، علیرغم دستاوردهایشان، در رفتارشان کاملاً مدرن نبودند. آنها ابزارهای کمی از استخوان، از جمله سوزن، درست میکردند، که نشان میدهد که برای خود از پوست لباس میدوختند. آنها مردگان خود را دفن میکردند و تقریباً هیچ اثری از رفتار نمادین، مثل هنر، از خود به جای نگذاشتند. آنها به ندرت ماهی یا صدف میخوردند، حتی اگر این ماهیها در برخی از زیستگاههایی که نئاندرتال ها در آن زندگی می کردند، فراوان بود. آنها به ندرت مواد خام را بیش از ۲۵ کیلومتر حمل میکردند.
زمانی که انسانهای نوين، از حدود چهل هزار سال پیش، به اروپا رسیدند، عمدتاً جایگزین نئاندرتالها شدند.
.
آغاز شکارگری ـ خوراکجويی
شکار ـ خوراکجويی با هومو ارکتوس آغاز شد. دو ميليون سال پيش هومو ارکتوسها، به عنوان اولين خويشاوندان انسانی، ابتدا در آفریقا در ۱.۹ میلیون سال پیش تکامل یافتند و سپس به سرعت شروع به پراکنده شدن از آفریقا به بقیه جهان قدیم کردند. اينها مغزی بزرگتر و بدنهايی جديد، شبيه به انسان امروزی داشتند، به خصوص از گردن به پايين.
هومو ارکتوس تقریباً دو میلیون سال در سه قاره دوام آورد. مغز هومو ارکتوس از نظر اندازۀ متوسط بین مغز استرالوپیت و مغز انسان بود. دندانهای آنها تقریباً مشابه دندانهای انسان امروزی بودند، اما کمی بزرگتر. اندازۀ مغز از زمان پيدايش اين گونه تقریباً دو برابر شد و پس از یک میلیون سال تقریباً به سطح امروزی رسید.
هايدلبرگنسيس
هايدلبرگنسيس گونهای است که پس از هومو ارکتوس شکل گرفت. اين گونهای بود که در ۷۹۰ هزار سال قبل آتش را مهار کرد و کورههای آتش میساخت و اولين پناهگاههای ساده توسط اين گونه ساخته میشد. هايدلبرگنسيس همچنين به عنوان شگارگر حيوانات بزرگ، مثل آهو، اسب، فيل، کرگدن و اسب آبی شناخته شده است، که از نيزههای چوبی برای شکار استفاده میکرده است. هومو هايدلبرگنسيس نياکان مشترک نئاندرتالها و هومو ساپیينس به شمار میرود.
نئاندرتالها
نئاندرتالها تنومندترين و بزرگمغزترين گونۀ انسانی بوده و عمدتاً از طريق شکار، به کمک نيزههای سنگی سنگين، ارتزاق میکردهاند. دورۀ حيات اين گونه از سيصد هزار تا سی هزار سال پيش تخمين زده میشود که توسط هومو ساپیينس به نابودی کشانده شد.
نئاندرتالها و انسانهای نوين در واقع گونههای مستقلی بودند که حداقل بين هشتصد تا چهارصد هزار سال پیش از نظر ژنتیک از هم جدا شدند.
نئاندرتالها ابزارهای سنگی پیچیده و ظريفی میساختند که از آنها برای ابزارهای مختلف مثل نوک و چاقو استفاده میکردند. آنها غذای خود را میپختند و حیوانات بزرگی، مثل آهوی وحشی، گوزن و اسب شکار میکردند. اما نئاندرتالها، علیرغم دستاوردهایشان، در رفتارشان کاملاً مدرن نبودند. آنها ابزارهای کمی از استخوان، از جمله سوزن، درست میکردند، که نشان میدهد که برای خود از پوست لباس میدوختند. آنها مردگان خود را دفن میکردند و تقریباً هیچ اثری از رفتار نمادین، مثل هنر، از خود به جای نگذاشتند. آنها به ندرت ماهی یا صدف میخوردند، حتی اگر این ماهیها در برخی از زیستگاههایی که نئاندرتال ها در آن زندگی می کردند، فراوان بود. آنها به ندرت مواد خام را بیش از ۲۵ کیلومتر حمل میکردند.
زمانی که انسانهای نوين، از حدود چهل هزار سال پیش، به اروپا رسیدند، عمدتاً جایگزین نئاندرتالها شدند.
.
داستان بدن انسان ـ ترجمه نيک گرگين
همکاری و تقسيم خوراک و خدمات متقابل
اولین شکارگران ـ خوراکجويان به قدری از اشتراک غذا سود میبردند که به سختی میتوان تصور کرد که بتوانند بدون همکاری نر و ماده و همکاری گروهی زنده بمانند. به علاوه، تقسيم غذا نه فقط در ميان خانواده با همسر و فرزند، بلکه بین اعضای یک گروه نیز انجام میشد، و اين اهمیت حياتی همکاری اجتماعی میان شکارگران ـ
خوراکجويان را برجسته میکند. تقسيم و اشتراکگذاری در واقع یک استراتژی حیاتی برای کاهش خطر گرسنگی است. مردان نیز گاهی اوقات به صورت گروهی شکار میکردند تا احتمال موفقیت خود را در شکار افزایش دهند و در ادامه به یکدیگر کمک میکردند تا لاشهها را به خانه برسانند.
جای تعجب نیست که شکارگر ـ خوراکجويان برابری طلب بودند و اهميت زیادی به روابط متقابل میدادند و به ديگران کمک میکردند، تا منابع منظمتری داشته باشند. در دنیای همکاری شکارگر ـ خوراکجو، مشارکت نکردن و عدم همکاری میتوانست به معنای نيستی باشد. همکاری گروهی احتمالاً طی بیش از دو میلیون سال برای شکارگر ـ خوراکجو اساسی بوده است.
شکار و جمع آوری موثر نیازمند همکاری مؤثر از طریق به اشتراک گذاشتن غذا و اطلاعات و سایر منابع است. علاوه بر این، همکاری میان شکارگر ـ خوراکجو نه تنها در میان خویشاوندان، بلکه در میان اعضای ساير اعضای گروه نیز رواج داشت. همه به يکديگر کمک میکردند. مادران برای جستوجو و فرآوری خوراک و مراقبت از فرزندان یکدیگر به هم کمک میکردند. پدران در شکار، تقسيم غنائم آن و نيز در ساختن پناهگاه، حفاظت از منابع و کارهای ديگر به هم کمک میکردند.
همۀ اينها نياز به مهارتهای شناختی پیچیدهای، فراتر از اشکال ارتباطی میمونها داشت. برای همکاری مؤثر، نياز به درک متقابل، توانايی برقراری ارتباط از طريق زبان، توانايی استدلال کردن و پیگیری تعاملات اجتماعی پیچیدۀ گروهی است.
شکار و خوراکجويی نظامی یکپارچه با چهار جزء ضروری است: جمع آوری غذاهای گیاهی، شکار گوشت، همکاری فشرده و پردازش مواد غذایی. انسانها حداقل از ۲.۶ میلیون سال پیش شروع به مصرف گوشت کردهاند.
همکاری و تقسيم خوراک و خدمات متقابل
اولین شکارگران ـ خوراکجويان به قدری از اشتراک غذا سود میبردند که به سختی میتوان تصور کرد که بتوانند بدون همکاری نر و ماده و همکاری گروهی زنده بمانند. به علاوه، تقسيم غذا نه فقط در ميان خانواده با همسر و فرزند، بلکه بین اعضای یک گروه نیز انجام میشد، و اين اهمیت حياتی همکاری اجتماعی میان شکارگران ـ
خوراکجويان را برجسته میکند. تقسيم و اشتراکگذاری در واقع یک استراتژی حیاتی برای کاهش خطر گرسنگی است. مردان نیز گاهی اوقات به صورت گروهی شکار میکردند تا احتمال موفقیت خود را در شکار افزایش دهند و در ادامه به یکدیگر کمک میکردند تا لاشهها را به خانه برسانند.
جای تعجب نیست که شکارگر ـ خوراکجويان برابری طلب بودند و اهميت زیادی به روابط متقابل میدادند و به ديگران کمک میکردند، تا منابع منظمتری داشته باشند. در دنیای همکاری شکارگر ـ خوراکجو، مشارکت نکردن و عدم همکاری میتوانست به معنای نيستی باشد. همکاری گروهی احتمالاً طی بیش از دو میلیون سال برای شکارگر ـ خوراکجو اساسی بوده است.
شکار و جمع آوری موثر نیازمند همکاری مؤثر از طریق به اشتراک گذاشتن غذا و اطلاعات و سایر منابع است. علاوه بر این، همکاری میان شکارگر ـ خوراکجو نه تنها در میان خویشاوندان، بلکه در میان اعضای ساير اعضای گروه نیز رواج داشت. همه به يکديگر کمک میکردند. مادران برای جستوجو و فرآوری خوراک و مراقبت از فرزندان یکدیگر به هم کمک میکردند. پدران در شکار، تقسيم غنائم آن و نيز در ساختن پناهگاه، حفاظت از منابع و کارهای ديگر به هم کمک میکردند.
همۀ اينها نياز به مهارتهای شناختی پیچیدهای، فراتر از اشکال ارتباطی میمونها داشت. برای همکاری مؤثر، نياز به درک متقابل، توانايی برقراری ارتباط از طريق زبان، توانايی استدلال کردن و پیگیری تعاملات اجتماعی پیچیدۀ گروهی است.
شکار و خوراکجويی نظامی یکپارچه با چهار جزء ضروری است: جمع آوری غذاهای گیاهی، شکار گوشت، همکاری فشرده و پردازش مواد غذایی. انسانها حداقل از ۲.۶ میلیون سال پیش شروع به مصرف گوشت کردهاند.
داستان بدن انسان ـ ترجمه نيک گرگين
ابزارسازی
آمادهسازی نياز به وجود ابزارهایی برای حفاری و استخراج ريشهها و غدههای خوراکی از درون خاک، شکار و قصابی حیوانات، پردازش غذای جمعآوری شده و موارد دیگر داشت. دوپا شدن پيش از آن دستها را برای ابزارسازی آزاد کرده بود. از زمانی که شکار و جمعآوری تکامل یافت، بقای انسان شديداً به پردازش خوراک و طعمههای شکار بستگی داشت.
شاید تکامل برای حفاری با چوب زمینه را برای تکامل بعدی برای ساخت و استفاده از ابزار سنگی فراهم کرد. تاريخ ابزارسازی به حداقل ۲.۶ ميليون سال برمیگردد. پژوهشهايی نشان داده که قدیمیترین ابزارهای سنگی از جمله برای برش گوشت و بیشتر برای برش گیاهان استفاده میشدند. اما حدود دو ميليون سال طول کشيد تا انسان بتواند سادهترین سرنیزههای سنگی بسازد (در حدود پانصد هزار سال). تیر و کمان هم کمتر از صد هزار سال پیش اختراع شد.
..
ابزارسازی
آمادهسازی نياز به وجود ابزارهایی برای حفاری و استخراج ريشهها و غدههای خوراکی از درون خاک، شکار و قصابی حیوانات، پردازش غذای جمعآوری شده و موارد دیگر داشت. دوپا شدن پيش از آن دستها را برای ابزارسازی آزاد کرده بود. از زمانی که شکار و جمعآوری تکامل یافت، بقای انسان شديداً به پردازش خوراک و طعمههای شکار بستگی داشت.
شاید تکامل برای حفاری با چوب زمینه را برای تکامل بعدی برای ساخت و استفاده از ابزار سنگی فراهم کرد. تاريخ ابزارسازی به حداقل ۲.۶ ميليون سال برمیگردد. پژوهشهايی نشان داده که قدیمیترین ابزارهای سنگی از جمله برای برش گوشت و بیشتر برای برش گیاهان استفاده میشدند. اما حدود دو ميليون سال طول کشيد تا انسان بتواند سادهترین سرنیزههای سنگی بسازد (در حدود پانصد هزار سال). تیر و کمان هم کمتر از صد هزار سال پیش اختراع شد.
..
داستان بدن انسان ـ ترجمه نيک گرگين
رشد مغز
مغزهای بزرگتر نياز به انرژی زياد دارند. مغز انسان فقط ۲ درصد وزن بدن را تشکیل میدهد، اما حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد از بودجۀ انرژی استراحت بدن را مصرف میکند.
یکی از مزایای آشکار مغزهای بزرگتر کمک و همکاری متقابل، اغلب در گروههای بزرگ است. اندازۀ نئوکورتکس در میان گونههای نخستی، (پريماها) به خوبی با اندازۀ گروه ارتباط دارد. اگر این رابطه برای انسانهای نوين هم صادق باشد، پس مغز ما برای شبکههای اجتماعی حدود ۱۰۰ تا ۲۳۰ نفر تکامل یافته است و اين ميزان میتواند در انطباق با جماعتهای شکارگر معمولی دوران پارينهسنگی باشد.
یکی دیگر از مزایای اصلی مغزهای بزرگتر باید بهبود توانایی در شناخت طبیعت باشد. مهار آتش و پختن برای دستيابی به انرژی موجود بيشتر اقلام خوراکی برای رشد مغز ضروری بود. مغزهای بزرگ به این دلیل تکامل یافتند که به ما کمک کنند فکر کنیم، به خاطر بسپاریم و کارهای شناختی پیچیدۀ دیگری را انجام دهیم.
دليل اين که مغزهای بزرگ زودتر تکامل نیافتند و حیوانات بیشتری مغزی به بزرگی مغز انسان ندارند، عدم دسترسی به ميزان کافی انرژی برای تغذيۀ آن است. مغزهای بزرگ برای اکثر گونهها انرژی زيادی مصرف میکنند، اما شکار و جمعآوری باعث شد تا هومو ارکتوس و هوموهای کهن بتوانند مغزهای بزرگتر و پرهزینهتری را نسبت به گذشته رشد دهند.
دليل وجود حجم نسبتاً زياد مغز اين است که تعداد سلولهای مغزی به نام نورون دو برابر بيشتر است. تودۀ سلولی این نورونهای اضافی عمدتاً در لایۀ بیرونی مغز قرار دارد، ناحیهای به نام نئوکورتکس، جایی که تقریباً تمام عملکردهای شناختی پیچیده، مثل حافظه، تفکر، زبان و آگاهی رخ میدهند. حتی اگر نئوکورتکس انسان فقط چند میلیمتر عرض دارد، باز شدن آن ۰,۲۵ متر مربع را پوشش میدهد. وجود همين نورونهای بیشتر در مغز انسان، نسبت به شامپانزهها، میلیونها اتصال بیشتر ایجاد میکنند. از آنجایی که مغز از طریق شبکۀ اتصالات خود عمل میکند، نئوکورتکس انسان، به دلیل بزرگتر و همپيوستهتر بودن، پتانسیل بسیار بیشتری برای انجام کارهای پیچیدهای، مثل یادآوری، استدلال، و فكر كردن دارد. اگر مغزهای بزرگتر شما را باهوشتر میکند، پس نئاندرتالها و دیگر انسانهای باستانی با مغزهای بزرگتر خود تقريباً باهوش بودند.
..
رشد مغز
مغزهای بزرگتر نياز به انرژی زياد دارند. مغز انسان فقط ۲ درصد وزن بدن را تشکیل میدهد، اما حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد از بودجۀ انرژی استراحت بدن را مصرف میکند.
یکی از مزایای آشکار مغزهای بزرگتر کمک و همکاری متقابل، اغلب در گروههای بزرگ است. اندازۀ نئوکورتکس در میان گونههای نخستی، (پريماها) به خوبی با اندازۀ گروه ارتباط دارد. اگر این رابطه برای انسانهای نوين هم صادق باشد، پس مغز ما برای شبکههای اجتماعی حدود ۱۰۰ تا ۲۳۰ نفر تکامل یافته است و اين ميزان میتواند در انطباق با جماعتهای شکارگر معمولی دوران پارينهسنگی باشد.
یکی دیگر از مزایای اصلی مغزهای بزرگتر باید بهبود توانایی در شناخت طبیعت باشد. مهار آتش و پختن برای دستيابی به انرژی موجود بيشتر اقلام خوراکی برای رشد مغز ضروری بود. مغزهای بزرگ به این دلیل تکامل یافتند که به ما کمک کنند فکر کنیم، به خاطر بسپاریم و کارهای شناختی پیچیدۀ دیگری را انجام دهیم.
دليل اين که مغزهای بزرگ زودتر تکامل نیافتند و حیوانات بیشتری مغزی به بزرگی مغز انسان ندارند، عدم دسترسی به ميزان کافی انرژی برای تغذيۀ آن است. مغزهای بزرگ برای اکثر گونهها انرژی زيادی مصرف میکنند، اما شکار و جمعآوری باعث شد تا هومو ارکتوس و هوموهای کهن بتوانند مغزهای بزرگتر و پرهزینهتری را نسبت به گذشته رشد دهند.
دليل وجود حجم نسبتاً زياد مغز اين است که تعداد سلولهای مغزی به نام نورون دو برابر بيشتر است. تودۀ سلولی این نورونهای اضافی عمدتاً در لایۀ بیرونی مغز قرار دارد، ناحیهای به نام نئوکورتکس، جایی که تقریباً تمام عملکردهای شناختی پیچیده، مثل حافظه، تفکر، زبان و آگاهی رخ میدهند. حتی اگر نئوکورتکس انسان فقط چند میلیمتر عرض دارد، باز شدن آن ۰,۲۵ متر مربع را پوشش میدهد. وجود همين نورونهای بیشتر در مغز انسان، نسبت به شامپانزهها، میلیونها اتصال بیشتر ایجاد میکنند. از آنجایی که مغز از طریق شبکۀ اتصالات خود عمل میکند، نئوکورتکس انسان، به دلیل بزرگتر و همپيوستهتر بودن، پتانسیل بسیار بیشتری برای انجام کارهای پیچیدهای، مثل یادآوری، استدلال، و فكر كردن دارد. اگر مغزهای بزرگتر شما را باهوشتر میکند، پس نئاندرتالها و دیگر انسانهای باستانی با مغزهای بزرگتر خود تقريباً باهوش بودند.
..
بيست_و_يک_درس_برای_قرن_بيست_و_يکم_ـ_ترجمه_نيک_گرگين.pdf
2.5 MB
بيست و يک درس برای قرن بيست و يکم ـ ترجمه نيک گرگين
داستان بدن انسان ـ ترجمه نيک گرگين
فرآوری
پردازش مکانیکی غذا با برش، آسیاب کردن و کوبیدن به طور قابل توجهی هزینۀ هضم غذا را کاهش میدهد. آشپزی حتی تأثیرات اساسیتری دارد. برخی از غذاها، مانند سیب زمینی یا سایر مواد مغذی، با پخته شدن کالری دوبرابر تولید میکنند. یکی دیگر از مزایای آشپزی این است که میکروبهای بیماریزا را از بین میبرد و به طور قابل توجهی هزینۀ سیستم ایمنی را کاهش میدهد.
مردم حداقل تا زمانی که مشغول شکار و جمعآوری بودند، غذای خود را فرآوری میکردند. اين نياکان انسانی اوليه متوجه شدند که با تبدیل شدن به شکارگر ـ خوراکجو، میتوانند غذای با کیفیت بالا را تهیه و پردازش کنند. غذاهای سخت فيبری نياز به آمادهسازی و کوبيدن و فرآوری داشتند. عمل شکار هم نيازمند برنامهريزی و هم نياز به پردازش لاشهها داشت.
این شیوۀ زندگی مستلزم پیمودن روزانۀ مسافتهای طولانی برای جستوجوی خوراک و گاهی برای شکار و قصابی طعمه بود. شکار و گردآوری خوراک نیز نیازمند سطوح فشردۀ همکاری و فناوری ساده بود. رگههای همۀ این رفتارها، که قدمت آنها به ۲.۶ میلیون سال پیش میرسد، از قدیمیترین مکانهای باستانشناسی شناخته شده است.
این مجموعه رفتارهای اساسی، از جمله به اشتراک گذاشتن خوراک و خدمات متقابل، ساخت ابزار و فرآوری غذا جنس انسان را متحول کردند.
زبان و گفتار
برخی از بزرگترین پیشرفتهای فرهنگی چند هزار سال اخیر به لطف روشهای مؤثرتر انتقال اطلاعات، مانند فن نوشتن، فن چاپ، تلفن و اینترنت رخ داده است. با این حال، این انقلابها و سایر انقلابهای اطلاعاتی، همگی از یک جهش بزرگ قديمیتر و اساسیتر در ارتباطات ناشی میشوند: گفتار انسان نوين.
دستگاه صوتی انسان به دو دلیل خاص است. یکی این است که مغز ما مهارت خارقالعادهای در کنترل سريع و دقيق حرکات زبان و ساختارهای ديگری که آن را تنظيم میکنند، دارد. علاوه بر این، چهرۀ کوتاه و رو به عقب انسان نوين به دستگاه صوتی او یک ويژگی منحصر به فرد، با خواص صوتی قابل استفادهای میدهد
مجرای صوتی انسان با شکل منحصر به فرد خود و لولههای افقی و عمودی برابر، بر گفتار ما تأثیر میگذارد. اگرچه انسانهای کهن، مانند نئاندرتالها مطمئناً زبان داشتند، اما چهرۀ منحصربهفرد کوتاه و منقبض انسانهای امروزی باعث میشد که صداهای گفتاری واضح و قابل تفسیر را با سرعت بسیار سریع بهتر به زبان بیاوریم. ما یک گونۀ منحصر به فرد نقرهای زبان هستیم.
.
فرآوری
پردازش مکانیکی غذا با برش، آسیاب کردن و کوبیدن به طور قابل توجهی هزینۀ هضم غذا را کاهش میدهد. آشپزی حتی تأثیرات اساسیتری دارد. برخی از غذاها، مانند سیب زمینی یا سایر مواد مغذی، با پخته شدن کالری دوبرابر تولید میکنند. یکی دیگر از مزایای آشپزی این است که میکروبهای بیماریزا را از بین میبرد و به طور قابل توجهی هزینۀ سیستم ایمنی را کاهش میدهد.
مردم حداقل تا زمانی که مشغول شکار و جمعآوری بودند، غذای خود را فرآوری میکردند. اين نياکان انسانی اوليه متوجه شدند که با تبدیل شدن به شکارگر ـ خوراکجو، میتوانند غذای با کیفیت بالا را تهیه و پردازش کنند. غذاهای سخت فيبری نياز به آمادهسازی و کوبيدن و فرآوری داشتند. عمل شکار هم نيازمند برنامهريزی و هم نياز به پردازش لاشهها داشت.
این شیوۀ زندگی مستلزم پیمودن روزانۀ مسافتهای طولانی برای جستوجوی خوراک و گاهی برای شکار و قصابی طعمه بود. شکار و گردآوری خوراک نیز نیازمند سطوح فشردۀ همکاری و فناوری ساده بود. رگههای همۀ این رفتارها، که قدمت آنها به ۲.۶ میلیون سال پیش میرسد، از قدیمیترین مکانهای باستانشناسی شناخته شده است.
این مجموعه رفتارهای اساسی، از جمله به اشتراک گذاشتن خوراک و خدمات متقابل، ساخت ابزار و فرآوری غذا جنس انسان را متحول کردند.
زبان و گفتار
برخی از بزرگترین پیشرفتهای فرهنگی چند هزار سال اخیر به لطف روشهای مؤثرتر انتقال اطلاعات، مانند فن نوشتن، فن چاپ، تلفن و اینترنت رخ داده است. با این حال، این انقلابها و سایر انقلابهای اطلاعاتی، همگی از یک جهش بزرگ قديمیتر و اساسیتر در ارتباطات ناشی میشوند: گفتار انسان نوين.
دستگاه صوتی انسان به دو دلیل خاص است. یکی این است که مغز ما مهارت خارقالعادهای در کنترل سريع و دقيق حرکات زبان و ساختارهای ديگری که آن را تنظيم میکنند، دارد. علاوه بر این، چهرۀ کوتاه و رو به عقب انسان نوين به دستگاه صوتی او یک ويژگی منحصر به فرد، با خواص صوتی قابل استفادهای میدهد
مجرای صوتی انسان با شکل منحصر به فرد خود و لولههای افقی و عمودی برابر، بر گفتار ما تأثیر میگذارد. اگرچه انسانهای کهن، مانند نئاندرتالها مطمئناً زبان داشتند، اما چهرۀ منحصربهفرد کوتاه و منقبض انسانهای امروزی باعث میشد که صداهای گفتاری واضح و قابل تفسیر را با سرعت بسیار سریع بهتر به زبان بیاوریم. ما یک گونۀ منحصر به فرد نقرهای زبان هستیم.
.