📩*(¯`*•.لیوان مباش دریا باش.•*´¯)*
مردی از دست روزگار سخت می نالید. پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج خود
راهی خواست.استاد لیوان اب نمکی را به خورد او داد و از مزه اش پرسید؟
آن مرد آب را به بیرون از دهان ریخت و گفت: خیلی شور و غیر قابل تحمل است.
استاد وی را کنار دریا برده و به وی گفت همان مقدار اب بنوشد و بعد از مزه
اش پرسید؟
مرد گفت: خوب است و می توان تحمل کرد.
استاد گفت شوری آب همان سختی های زندگی است. شوری این دو آب یکی ولی ظرفشان
متفاوت بود. سختی و رنج دنیا همیشه ثابت است و این ظرفیت ماست که مزه انرا
تعین می کند پس وقتی در رنج هستی بهترین کار بالا بردن ظرفیت و درک خود از
مسائل است.
🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧
📢 @niceclips
مردی از دست روزگار سخت می نالید. پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج خود
راهی خواست.استاد لیوان اب نمکی را به خورد او داد و از مزه اش پرسید؟
آن مرد آب را به بیرون از دهان ریخت و گفت: خیلی شور و غیر قابل تحمل است.
استاد وی را کنار دریا برده و به وی گفت همان مقدار اب بنوشد و بعد از مزه
اش پرسید؟
مرد گفت: خوب است و می توان تحمل کرد.
استاد گفت شوری آب همان سختی های زندگی است. شوری این دو آب یکی ولی ظرفشان
متفاوت بود. سختی و رنج دنیا همیشه ثابت است و این ظرفیت ماست که مزه انرا
تعین می کند پس وقتی در رنج هستی بهترین کار بالا بردن ظرفیت و درک خود از
مسائل است.
🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧
📢 @niceclips
📩(¯`*•. شک .•*´¯)
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.
متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند. آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود.
اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد. زنش آن را جابه جا کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت: و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود حرف می زند و رفتار می کند.
🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧
📢 @niceclips
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.
متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند. آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود.
اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد. زنش آن را جابه جا کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت: و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود حرف می زند و رفتار می کند.
🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧
📢 @niceclips
📩(¯`*•.نجات.•*´¯)
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه افتاد .
او با دلی لرزان دعا کرد که خداوند متعال نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذارند، اما کسی نمی آمد .
سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و داراییهای اندکش را در آن نگه دارد .
اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است 🔥 و دودی از آن به آسمان می رود🌪. متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود .
از شدت خشم و اندوه درجا خشکش زد............ فریاد زد: " خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟ "
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد .
مرد خسته، با کمال تعجب از نجات دهندگانش پرسید : شما از کجا فهمیدید که من اینجا هستم؟
آنها جواب دادند: ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم !
⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
📎خداوند متعال در قرآن کریم خطاب به بندگان میفرماید :
🌺…عَسي أن تكرَهوا شَيئاً وهو خيرٌ لكم وَعسي أن تُحِبّوا شيئاً وهو شَرٌّ لكم…🌺
(سوره مبارکه بقره/ آيه 216)
چه بسا چيزي را خوش نداشته باشيد ،حال آن كه خير شما در آن است ؛و يا چيزي را دوست داشته باشيد ،حال آن كه شرّ شما در آن است.✅
🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧
📢 @niceclips
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه افتاد .
او با دلی لرزان دعا کرد که خداوند متعال نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذارند، اما کسی نمی آمد .
سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و داراییهای اندکش را در آن نگه دارد .
اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است 🔥 و دودی از آن به آسمان می رود🌪. متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود .
از شدت خشم و اندوه درجا خشکش زد............ فریاد زد: " خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟ "
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد .
مرد خسته، با کمال تعجب از نجات دهندگانش پرسید : شما از کجا فهمیدید که من اینجا هستم؟
آنها جواب دادند: ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم !
⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
📎خداوند متعال در قرآن کریم خطاب به بندگان میفرماید :
🌺…عَسي أن تكرَهوا شَيئاً وهو خيرٌ لكم وَعسي أن تُحِبّوا شيئاً وهو شَرٌّ لكم…🌺
(سوره مبارکه بقره/ آيه 216)
چه بسا چيزي را خوش نداشته باشيد ،حال آن كه خير شما در آن است ؛و يا چيزي را دوست داشته باشيد ،حال آن كه شرّ شما در آن است.✅
🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧
📢 @niceclips
📩(¯`*•.درخت خودخواه.•*´¯)
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
روزی درختی که شاخ و برگ زیادی داشت برگهایش را اذیت میکرد و میگفت شما زندگیتان را مدیون من هستید و اگر من بخواهم میتوانم شما را بمیرانم
سپس شاخه هایش را تکان میداد تا برگها بریزند و برگها را به تمسخر میگرفت تا اینکه آخرین برگ از او خواست تا این کار را انجام ندهد و به او گفت که او نیز بدون برگ نمیتواند زنده بماند ولی درخت بی توجه به درخواست برگ آنقدر شاخه هایش را تکاند تا همان یک برگ نیز فرو افتاد.
هیزم شکنی که از همان نزدیکی میگذشت با دیدن درختی بی برگ به گمان اینکه او مرده است به سویسش رفت و او را نقش زمین کرد.
درخت کنار برگها سر شکسته به زمین افتاد.
درخت زندگیش را محتاج چند برگ بود ولی خودخواهیش او را نابود کرد.
🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧
📢 @niceclips
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
روزی درختی که شاخ و برگ زیادی داشت برگهایش را اذیت میکرد و میگفت شما زندگیتان را مدیون من هستید و اگر من بخواهم میتوانم شما را بمیرانم
سپس شاخه هایش را تکان میداد تا برگها بریزند و برگها را به تمسخر میگرفت تا اینکه آخرین برگ از او خواست تا این کار را انجام ندهد و به او گفت که او نیز بدون برگ نمیتواند زنده بماند ولی درخت بی توجه به درخواست برگ آنقدر شاخه هایش را تکاند تا همان یک برگ نیز فرو افتاد.
هیزم شکنی که از همان نزدیکی میگذشت با دیدن درختی بی برگ به گمان اینکه او مرده است به سویسش رفت و او را نقش زمین کرد.
درخت کنار برگها سر شکسته به زمین افتاد.
درخت زندگیش را محتاج چند برگ بود ولی خودخواهیش او را نابود کرد.
🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧
📢 @niceclips
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❗️درست عمل کنیم تا عمل درست ببینیم ⭐️🌺
وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَات
سوره مبارکه نور ؛ آیه شریفه 26
👇👇👇👇👇
کلیپ های آموزنده 🌺 🌺
@niceclips
وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَات
سوره مبارکه نور ؛ آیه شریفه 26
👇👇👇👇👇
کلیپ های آموزنده 🌺 🌺
@niceclips
Forwarded from مولانامَهدیِ موعودِ موجود، بزودی خواهد آمد،انهم یرونه بعیداً و نراه قریباً ،عجل الله تعالی فرجه الشریف،
فقط حیدر امیرالمؤمنین است
🌸 اللهم عجل لوليك المهدي الفرج 🌸
⭐️نکات ناب شیعه حقه 12 امامی علیهم السلام⭐️
حضرت مهدیِ موعودِ موجود، خواهد آمد 👇(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
یا علی مدد
@monjiyamahdi
🌸 اللهم عجل لوليك المهدي الفرج 🌸
⭐️نکات ناب شیعه حقه 12 امامی علیهم السلام⭐️
حضرت مهدیِ موعودِ موجود، خواهد آمد 👇(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
یا علی مدد
@monjiyamahdi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر دوست دارید در زندگی موفق باشید به پدر و مادر خود احترام بگذارید
👇👇👇👇👇
داستان و کلیپ های آموزنده 🌺 🌺
@niceclips
👇👇👇👇👇
داستان و کلیپ های آموزنده 🌺 🌺
@niceclips
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی با پدران و مادرانمان اینچنین میکنیم ؛ باید انتظار داشته باشیم که هر لحظه گرفتار غضب الهی شویم مگر توبه کنیم و به آنها تا میتوانیم خدمت کنیم
👇👇👇👇👇
داستان و کلیپ های آموزنده 🌺 🌺
@niceclips
👇👇👇👇👇
داستان و کلیپ های آموزنده 🌺 🌺
@niceclips
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وظیفه ی ما فرزندان ( خصوصا پسران ) است که پدران و مادرانمان رو هر لحظه در یاد داشته باشیم و به آنها نیکی کنیم
👇👇👇👇👇
داستان و کلیپ های آموزنده 🌺 🌺
@niceclips
👇👇👇👇👇
داستان و کلیپ های آموزنده 🌺 🌺
@niceclips
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لطفا محصولات Nestlé ( شرکت 100درصد اسرائیلی ) را مصرف نکنید
شیر خشک نان برای گروه سنی نوزادان
👇👇👇👇👇
داستان و کلیپ های آموزنده 🌺 🌺
@niceclips
شیر خشک نان برای گروه سنی نوزادان
👇👇👇👇👇
داستان و کلیپ های آموزنده 🌺 🌺
@niceclips
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لطفا محصولات Nestlé ( شرکت 100درصد اسرائیلی ) را مصرف نکنید
تمامی محصولات شرکت نستله مثل شیر خشک نان برای گروه سنی نوزادان
👇👇👇👇👇
داستان و کلیپ های آموزنده 🌺 🌺
@niceclips
تمامی محصولات شرکت نستله مثل شیر خشک نان برای گروه سنی نوزادان
👇👇👇👇👇
داستان و کلیپ های آموزنده 🌺 🌺
@niceclips
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لطفا محصولات Coca-Cola ( شرکت 100درصد اسرائیلی ) را مصرف نکنید
انواع نوشابه ...
👇👇👇👇👇
داستان و کلیپ های آموزنده 🌺 🌺
@niceclips
انواع نوشابه ...
👇👇👇👇👇
داستان و کلیپ های آموزنده 🌺 🌺
@niceclips
کلیپ، عکس و داستان های کوتاه آموزنده
لطفا محصولات Coca-Cola ( شرکت 100درصد اسرائیلی ) را مصرف نکنید انواع نوشابه ... 👇👇👇👇👇 داستان و کلیپ های آموزنده 🌺 🌺 @niceclips
به سخره گرفتن اعتقادات مسلمانان در تبلیغات کمپانی کوکاکولا
📩(¯`*•.إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِکمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا..... اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی میکنید؛واگربدی کنید باز هم به خودمیکنید .... سوره مبارکه اِسراء آیه شریفه 6 .•*´¯)
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
زن جوانی در جاده رانندگی می کرد برف کنار جاده نشسته بود و هوا سرد بود. ناگهان لاستیک ماشین پنچر شد و زن ناچار شد از ماشین پیاده شود تا از رانندگان دیگر کمک بگیرد.
حدود ﭼﻬﻞ ﻭ ﭘﻨﺞ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺍﻱ ﻣﻲ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻮﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .
ﺯﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﻤﮏ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .
ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻫﺎ ﻳﮑﻲ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺭﺩ ﻣﻲ ﺷﺪﻧﺪ .
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﭘﺎﻟﺘﻮﻱ ﮐﺮﻣﻲ ﺍﺻﻼ ﺗﻮﻱ ﺑﺮﻑﻫﺎ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﻲ ﺷﺪ .
ﺑﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﻳﺶ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺑﺮﻑﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ .
ﺷﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ ﺩﻭﺭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﭘﻴﭽﻴﺪ ﻭ ﮐﻼﻩ ﭘﺸﻤﻲﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺭﻭﻱ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﻳﺶ ﮐﺸﻴﺪ .
بالاخره ﻳﮏ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ .
ﺯﻥ ، ﮐﻤﻲ ﺗﺮﺳﻴﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺮ ﺧﻮﺩﺵﻣﺴﻠﻂ ﺷﺪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺟﻠﻮ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﻴﺪ .
ﺯﻥ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ، ﭘﻨﭽﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﮐﺴﻲ ﻫﻢ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﺍﻭ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺮﻣﺎﻱ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺍﻭ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮﻱ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ﺯﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺑﻤﺎﻧﺪ .
ﺍﻭ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﺸﮑﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی کمکش ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺗﻖ ﺗﻖ ﺑﻪ ﺷﻴﺸﻪ ﺯﺩ و اشاره کرد که لاستیک درست شد.
ﺯﻥ ﭘﻮﻟﻲ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭘﻮﻝ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮﻱ ﺩﺭ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺭﺍ ، ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﻴﻦﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻭﻱ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩ ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﮔﺮﻓﺖ.
ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ، ﺑﺎ ﺍﺩﺏ ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ :
" ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ، ﺳﻌﻲ ﮐﻨﻴﺪ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﮐﺴﻲ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ . "
ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﻲ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻃﺮﻑﺍﻭﻟﻴﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ .
ﺍﺯ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻏﺬﺍﻱ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻳﮑﻲ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ ﻫﺎﻱ ﺁﺧﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻲ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ گارسونی ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﻪ ﻣﻴﻞ ﺩﺍﺭﺩ .
ﺯﻥ ، ﻏﺬﺍﻳﻲ 80 ﺩﻻﺭﻱ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩ ، ﻳﮏ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺻﺪ ﺩﻻﺭﻱ ﺑﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﺍﺩ .
ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻻﺭ باقی مانده ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪ .
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺧﺒﺮﻱ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻥ ﻧﺒﻮﺩ . ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ، ﺭﻭﻱ ﻳﮏ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﻱ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺘﻲ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ ﺷﺪ .
ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ .
ﺩﺭ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﻱ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺩﻻﺭ ﺯﻳﺮ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﻭﻱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﮑﻞ ﻧﺸﻮﺩ .
ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ : " ﺳﻌﻲ ﮐﻦﺁﺧﺮﻳﻦ ﻧﻔﺮﻱ ﻧﺒﺎﺷﻲ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ . "
ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺤﺰﻭﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭘﻮﻝ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺁﻫﻲ ﺩﺭ ﺑﺴﺎﻁ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ .
ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺎﺟﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮐﺮﺩ : ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻱ ﺯﻧﻲ ﺑﺎ ﭘﺎﻟﺘﻮﻱ ﮐﺮﻡ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻪ ﻣﺒﻠﻎ ﮐﺎﻓﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ .
ﻗﻄﺮﻩ ﻱ ﺍﺷﮑﻲ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﻓﺮﻭ ﺭﻳﺨﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺯﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﯼ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺩﺳﺘﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ...
گاهی دلم میسوزد که چقدر میتوانیم مهربان باشیم و نیستیم !
چقدر میتوانیم باگذشت باشیم و نیستیم !
گاهی دلم میسوزد که چقدر میتوانیم کنار هم باشیم و از هم فاصله میگیریم !
چقدر میتوانیم دل بهدست آوریم اما دل میسوزانیم !
🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧
📢 @niceclips
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
زن جوانی در جاده رانندگی می کرد برف کنار جاده نشسته بود و هوا سرد بود. ناگهان لاستیک ماشین پنچر شد و زن ناچار شد از ماشین پیاده شود تا از رانندگان دیگر کمک بگیرد.
حدود ﭼﻬﻞ ﻭ ﭘﻨﺞ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺍﻱ ﻣﻲ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻮﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .
ﺯﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﻤﮏ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .
ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻫﺎ ﻳﮑﻲ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺭﺩ ﻣﻲ ﺷﺪﻧﺪ .
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﭘﺎﻟﺘﻮﻱ ﮐﺮﻣﻲ ﺍﺻﻼ ﺗﻮﻱ ﺑﺮﻑﻫﺎ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﻲ ﺷﺪ .
ﺑﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﻳﺶ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺑﺮﻑﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ .
ﺷﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ ﺩﻭﺭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﭘﻴﭽﻴﺪ ﻭ ﮐﻼﻩ ﭘﺸﻤﻲﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺭﻭﻱ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﻳﺶ ﮐﺸﻴﺪ .
بالاخره ﻳﮏ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ .
ﺯﻥ ، ﮐﻤﻲ ﺗﺮﺳﻴﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺮ ﺧﻮﺩﺵﻣﺴﻠﻂ ﺷﺪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺟﻠﻮ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﻴﺪ .
ﺯﻥ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ، ﭘﻨﭽﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﮐﺴﻲ ﻫﻢ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﺍﻭ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺮﻣﺎﻱ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺍﻭ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮﻱ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ﺯﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺑﻤﺎﻧﺪ .
ﺍﻭ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﺸﮑﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی کمکش ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺗﻖ ﺗﻖ ﺑﻪ ﺷﻴﺸﻪ ﺯﺩ و اشاره کرد که لاستیک درست شد.
ﺯﻥ ﭘﻮﻟﻲ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭘﻮﻝ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮﻱ ﺩﺭ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺭﺍ ، ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﻴﻦﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻭﻱ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩ ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﮔﺮﻓﺖ.
ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ، ﺑﺎ ﺍﺩﺏ ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ :
" ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ، ﺳﻌﻲ ﮐﻨﻴﺪ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﮐﺴﻲ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ . "
ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﻲ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻃﺮﻑﺍﻭﻟﻴﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ .
ﺍﺯ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻏﺬﺍﻱ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻳﮑﻲ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ ﻫﺎﻱ ﺁﺧﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻲ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ گارسونی ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﻪ ﻣﻴﻞ ﺩﺍﺭﺩ .
ﺯﻥ ، ﻏﺬﺍﻳﻲ 80 ﺩﻻﺭﻱ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩ ، ﻳﮏ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺻﺪ ﺩﻻﺭﻱ ﺑﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﺍﺩ .
ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻻﺭ باقی مانده ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪ .
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺧﺒﺮﻱ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻥ ﻧﺒﻮﺩ . ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ، ﺭﻭﻱ ﻳﮏ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﻱ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺘﻲ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ ﺷﺪ .
ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ .
ﺩﺭ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﻱ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺩﻻﺭ ﺯﻳﺮ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﻭﻱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﮑﻞ ﻧﺸﻮﺩ .
ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ : " ﺳﻌﻲ ﮐﻦﺁﺧﺮﻳﻦ ﻧﻔﺮﻱ ﻧﺒﺎﺷﻲ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ . "
ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺤﺰﻭﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭘﻮﻝ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺁﻫﻲ ﺩﺭ ﺑﺴﺎﻁ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ .
ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺎﺟﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮐﺮﺩ : ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻱ ﺯﻧﻲ ﺑﺎ ﭘﺎﻟﺘﻮﻱ ﮐﺮﻡ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻪ ﻣﺒﻠﻎ ﮐﺎﻓﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ .
ﻗﻄﺮﻩ ﻱ ﺍﺷﮑﻲ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﻓﺮﻭ ﺭﻳﺨﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺯﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﯼ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺩﺳﺘﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ...
گاهی دلم میسوزد که چقدر میتوانیم مهربان باشیم و نیستیم !
چقدر میتوانیم باگذشت باشیم و نیستیم !
گاهی دلم میسوزد که چقدر میتوانیم کنار هم باشیم و از هم فاصله میگیریم !
چقدر میتوانیم دل بهدست آوریم اما دل میسوزانیم !
🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧
📢 @niceclips
👍1
Forwarded from مولانامَهدیِ موعودِ موجود، بزودی خواهد آمد،انهم یرونه بعیداً و نراه قریباً ،عجل الله تعالی فرجه الشریف،
قال امیرالمومنین علی علیه السلام:
⭐️ الْأَمانِيُّ شيمَةُ الحَمْقى
⭐️ نکات ناب شیعه حقه 12 امامی علیهم السلام⭐️
حضرت مهدیِ موعودِ موجود، خواهد آمد 👇(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
💚 @monjiyamahdi
⭐️ الْأَمانِيُّ شيمَةُ الحَمْقى
⭐️ نکات ناب شیعه حقه 12 امامی علیهم السلام⭐️
حضرت مهدیِ موعودِ موجود، خواهد آمد 👇(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
💚 @monjiyamahdi
📩 (¯`*•.عجولانه عمل نکنیم.•*´¯) ✅
💎در زمان هاي قديم در کشور هند يک مرد و يک زن زندگي مي کردند. اين خانواده هيچ وقت صاحب فرزندي نمي شدند؛ براي همين مرد تصميمي گرفت در يک صبح او به بازار رفت و يک ميمون خريد از آن پس شادي بر خانه حکم فرما شد زن و مرد ميمون را مثل فرزند خود دوست داشتند مدت ها گذشت تا اينکه مرد و زن صاحب يک بچه شدند و شادي آنها بيشتر شد. در يک روز زن براي خريد به روستا رفت؛ قبل از رفتنش به مرد گفت که هيچ وقت بچه را با ميمون تنها نگذارد؛ بعد از گفتن اين جمله زن به سمت روستا حرکت کرد بعد از رفتن زن، مرد مدتي از بچه و ميمون مواظبت کرد اما حوصله اش سر رفت. به همين خاطر براي قدم زدن به بيرون از خانه رفت در راه با چند نفر از دوستانش روبرو و گرم صحبت با آنها شد. براي همين بسیار دير به خانه برگشت.
بعد از گذشت چند ساعت زن با يک سبد میوه به خانه برگشت؛ وقتي که وارد خانه شد، ميمون در حالي که غرق در خون بود به طرف او رفت؛ زن با ديدن او جيغ بلندي کشيد و سبد را روي سر ميمون انداخت و به سمت اتاق بچه دويد وقتي که به تخت بچه رسيد ديد که بچه به راحتي در تختش خوابيده، آن هم بدون هيچ زخمي. زن از اين اتفاق متعجب شده بود ناگهان چشمش به بدن مار بي جاني افتاد که شکمش پاره شده بود. زن که دليل خوني بودن بدن ميمون را فهميده بود به طرف در ورودي خانه دويد؛ در آنجا ميمون را ديد که بي جان روي زمين افتاده بود. ميمون به خاطر ضربه ي سختي که به سرش خورده بود مرده بود، زن به خاطر اينکه عجولانه دست به اينکار زده بود ناراحت شد او با چشمان اشک آلود خم شد و به ميمون نگاه کرد که دیگر ميمون مرده بود.
♻️🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧♻️
📢 @niceclips
💎در زمان هاي قديم در کشور هند يک مرد و يک زن زندگي مي کردند. اين خانواده هيچ وقت صاحب فرزندي نمي شدند؛ براي همين مرد تصميمي گرفت در يک صبح او به بازار رفت و يک ميمون خريد از آن پس شادي بر خانه حکم فرما شد زن و مرد ميمون را مثل فرزند خود دوست داشتند مدت ها گذشت تا اينکه مرد و زن صاحب يک بچه شدند و شادي آنها بيشتر شد. در يک روز زن براي خريد به روستا رفت؛ قبل از رفتنش به مرد گفت که هيچ وقت بچه را با ميمون تنها نگذارد؛ بعد از گفتن اين جمله زن به سمت روستا حرکت کرد بعد از رفتن زن، مرد مدتي از بچه و ميمون مواظبت کرد اما حوصله اش سر رفت. به همين خاطر براي قدم زدن به بيرون از خانه رفت در راه با چند نفر از دوستانش روبرو و گرم صحبت با آنها شد. براي همين بسیار دير به خانه برگشت.
بعد از گذشت چند ساعت زن با يک سبد میوه به خانه برگشت؛ وقتي که وارد خانه شد، ميمون در حالي که غرق در خون بود به طرف او رفت؛ زن با ديدن او جيغ بلندي کشيد و سبد را روي سر ميمون انداخت و به سمت اتاق بچه دويد وقتي که به تخت بچه رسيد ديد که بچه به راحتي در تختش خوابيده، آن هم بدون هيچ زخمي. زن از اين اتفاق متعجب شده بود ناگهان چشمش به بدن مار بي جاني افتاد که شکمش پاره شده بود. زن که دليل خوني بودن بدن ميمون را فهميده بود به طرف در ورودي خانه دويد؛ در آنجا ميمون را ديد که بي جان روي زمين افتاده بود. ميمون به خاطر ضربه ي سختي که به سرش خورده بود مرده بود، زن به خاطر اينکه عجولانه دست به اينکار زده بود ناراحت شد او با چشمان اشک آلود خم شد و به ميمون نگاه کرد که دیگر ميمون مرده بود.
♻️🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧♻️
📢 @niceclips
.📩 (¯`*•.زن بی حجاب.•*´¯) 🔴
نقل است از حاج شيخ غلامرضا فيروزيان که فرمودند:
تابستان سال 1323 در ونك مستوفى منبر ميرفتم. امام جماعت آنجا سيد بزرگوارى بود كه اَلان با گذشت ، 55 سال نامش را فراموش كرده ام.بين گفتگوهايى كه با هم داشتيم تعريف كرد: كه يك روز صداى در منزل بلند شد، وقتى آمدم در را باز كردم، خانمى نيمه برهنه و بى حجاب و آرايش كرده و دست و سينه باز را مقابل خود ديدم، خواستم درب را ببندم و به او بى اعتنايى كنم. فكر كردم همين كه در خانه يك روحانى با اين قيافه آمده شايد معايب بى حجابى را نميداند: و شايد بتوانم نصيحتش كنم.
.
سرم را پائين انداخته و گفتم بفرمائيد، داخل اطاق شده نشست، و مسئله اى در مورد ارث از من سئوال كرد. من گفتم خانم من هم از شما مى خواهم مسئله اى بپرسم اگر جواب داديد من هم جواب مى دهيم گفت: شما از من؟ گفتم بله. گفت بفرمائيد…
.
گفتم : شخصى در محلى مشغول غذا خوردنست غذا هم بسيار مطبوع و خوشبو است، گرسنه اى از كنار او مى گذرد، پايش از حركت مى ايستد جلوى او مى نشيند شايد تعارفش كند، ولى او اعتنا نمى كند.
.
شخص گرسنه تقاضاى يك لقمه ميكند او ميگويد: غذا متعلق بمن است و نمى دهم هر چه التماس مى كند او به خوردن ادامه ميدهد، خانم اين چگونه آدميست ؟
.
گفت : آن شخص بيرحم از شمر بدتر است.
.
گفتم: گرسنه دو جور است، يكى گرسنه شكم و يكى گرسنه شهوت.
.
جوان عزبى ( بدون زن ) و گرسنه ی شهوت، خانم نيمه برهنه و زيبائى را مى بيند كه همه نوع عطرها و آرايش هاى مطبوع دارد، هر چه با او راه ميرود شايد خانم توجهى به او بكند و مقدارى روى خوش به او نشان بدهد، به جوان اعتنا نمى كند. جوان اظهار علاقه ميكند، زن محل نمى گذارد، جوان خواهش مى كند، زن ميگويد: من نجيبم و حاضر نيستم با تو صحبت كنم . جوان التماس ميكند، زن توجه نمى كند. اين خانم چگونه آدمى است ؟
.
خانم فكرى كرد و از جا حركت كرد و سریعا از خانه بيرون رفت.
فردا درب منزل صدا كرد، رفتم در را باز كردم، ديدم سرهنگى دم در ايستاده و اجازه ورود مى خواهد، وقتى وارد اطاق شد و نشست. گفت : من شوهر همان خانم ديروزى هستم، وقتى كه با او ازدواج كردم چون خانواده اى مذهبى بوديم از او خواستم با حجاب باشد، گفت: بعد از ازدواج، ولى آنچه به او گفتم و خواهش كردم تهديد كردم، زير بار نرفت ولى ديروز آمد و از من چادر و پوشش اسلامى خواست، نمى دانم شما ديروز به او چه گفتيد: ماجرا را به او گفتم: او با خود عبايى آورده بود. به من داد و تشكر كرد و
رفت.
♻️🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧♻️
📢 @niceclips
نقل است از حاج شيخ غلامرضا فيروزيان که فرمودند:
تابستان سال 1323 در ونك مستوفى منبر ميرفتم. امام جماعت آنجا سيد بزرگوارى بود كه اَلان با گذشت ، 55 سال نامش را فراموش كرده ام.بين گفتگوهايى كه با هم داشتيم تعريف كرد: كه يك روز صداى در منزل بلند شد، وقتى آمدم در را باز كردم، خانمى نيمه برهنه و بى حجاب و آرايش كرده و دست و سينه باز را مقابل خود ديدم، خواستم درب را ببندم و به او بى اعتنايى كنم. فكر كردم همين كه در خانه يك روحانى با اين قيافه آمده شايد معايب بى حجابى را نميداند: و شايد بتوانم نصيحتش كنم.
.
سرم را پائين انداخته و گفتم بفرمائيد، داخل اطاق شده نشست، و مسئله اى در مورد ارث از من سئوال كرد. من گفتم خانم من هم از شما مى خواهم مسئله اى بپرسم اگر جواب داديد من هم جواب مى دهيم گفت: شما از من؟ گفتم بله. گفت بفرمائيد…
.
گفتم : شخصى در محلى مشغول غذا خوردنست غذا هم بسيار مطبوع و خوشبو است، گرسنه اى از كنار او مى گذرد، پايش از حركت مى ايستد جلوى او مى نشيند شايد تعارفش كند، ولى او اعتنا نمى كند.
.
شخص گرسنه تقاضاى يك لقمه ميكند او ميگويد: غذا متعلق بمن است و نمى دهم هر چه التماس مى كند او به خوردن ادامه ميدهد، خانم اين چگونه آدميست ؟
.
گفت : آن شخص بيرحم از شمر بدتر است.
.
گفتم: گرسنه دو جور است، يكى گرسنه شكم و يكى گرسنه شهوت.
.
جوان عزبى ( بدون زن ) و گرسنه ی شهوت، خانم نيمه برهنه و زيبائى را مى بيند كه همه نوع عطرها و آرايش هاى مطبوع دارد، هر چه با او راه ميرود شايد خانم توجهى به او بكند و مقدارى روى خوش به او نشان بدهد، به جوان اعتنا نمى كند. جوان اظهار علاقه ميكند، زن محل نمى گذارد، جوان خواهش مى كند، زن ميگويد: من نجيبم و حاضر نيستم با تو صحبت كنم . جوان التماس ميكند، زن توجه نمى كند. اين خانم چگونه آدمى است ؟
.
خانم فكرى كرد و از جا حركت كرد و سریعا از خانه بيرون رفت.
فردا درب منزل صدا كرد، رفتم در را باز كردم، ديدم سرهنگى دم در ايستاده و اجازه ورود مى خواهد، وقتى وارد اطاق شد و نشست. گفت : من شوهر همان خانم ديروزى هستم، وقتى كه با او ازدواج كردم چون خانواده اى مذهبى بوديم از او خواستم با حجاب باشد، گفت: بعد از ازدواج، ولى آنچه به او گفتم و خواهش كردم تهديد كردم، زير بار نرفت ولى ديروز آمد و از من چادر و پوشش اسلامى خواست، نمى دانم شما ديروز به او چه گفتيد: ماجرا را به او گفتم: او با خود عبايى آورده بود. به من داد و تشكر كرد و
رفت.
♻️🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧♻️
📢 @niceclips
👍1👎1
Forwarded from مولانامَهدیِ موعودِ موجود، بزودی خواهد آمد،انهم یرونه بعیداً و نراه قریباً ،عجل الله تعالی فرجه الشریف،
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
https://telegram.me/monjiyamahdi/1238
🎬 فیلم سینمایی "توبه نصوح"
⭐️ نکات ناب شیعه حقه 12 امامی علیهم السلام⭐️
حضرت مهدیِ موعودِ موجود، خواهد آمد 👇(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
💚 @monjiyamahdi
🎬 فیلم سینمایی "توبه نصوح"
⭐️ نکات ناب شیعه حقه 12 امامی علیهم السلام⭐️
حضرت مهدیِ موعودِ موجود، خواهد آمد 👇(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
💚 @monjiyamahdi