کلیپ، عکس و داستان های کوتاه آموزنده
1.08K subscribers
69 photos
410 videos
1 file
24 links
🌧 کلیپ، عکس و داستان های کوتاه آموزنده 🌧
•••••••••••••••
برای ارسال کلیپ، عکس یا داستان کوتاه آموزنده و مشارکت در کانال @smpdsmpd
Download Telegram
📩(¯`*• تعبیر خواب.•*´¯)
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸

💠خوابی که واقعیتش دنیا بود💠

◀️مردی در خواب دید در جنگلی قدم میزند که شیر گرسنه‌ایی به او حمله کرد و پا به فرار گذاشت. ولی هر لحظه شیر به او نزدیکتر می شد که ناگهان چاهی را در مقابل خود دید که طنابی از بالا به داخل چاه آویزان بود.

🔻سریع خود را به داخل چاه انداخت و از طناب آویزان شد. ولی متوجه شد که در درون چاه ماری بزرگ دهن باز کرده و منتظر بلعیدن اوست.
🔻مرد داشت به راهی برای نجات از دست شیر و اژدها فکر می‌کرد که متوجه شد دو موش سفید و سیاه مشغول جویدن طناب هستند.
🔻مرد که مطمئن بود هر لحظه ممکن است موشها کار خود را تمام کرده و در دهان مار بزرگ سقوط کنند.
🔻به دنبال راه چاره بود که مشاهده کرد در دیواره چاه لانه زنبوری است که از آن عسل سرازیر شده،
🔻در همان حال شروع کرد به خوردن عسل و از شیرینی عسل لذت میبرد که ناگهان از خواب پرید.

🔷فردای آن روز نزد عالمی رفت که تعبیر خواب می‌کرد و آن عالم به او گفت تفسیر خوابت چنین است:
🔹شیری که دنبالت می‌کرد ملک الموت(عزراییل) بوده...
🔹اژدهای انتهای چاه همان قبرت است...
🔹طنابی که به آن آویزان بودی همان عمرت است...
🔹و موش سفید و سیاهی که طناب را می‌خوردند همان شب و روز هستند که عمر تو را می‌گیرند...

🔶مرد گفت ای عالم بزرگ، پس جریان عسل چیست؟
🔸گفت: عسل همان دنیاست که از لذت و شیرینی آن مرگ و حساب و کتاب را فراموش کرده‌ای...
🔸حکایت ما و دنیا هم چیزی جز این نیست!!!!


⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
حضرت امیرالمومنین على عليه السلام فرمودند: مَثَل دنيا ، مَثَل مار است : ظاهر و پوستش نَرم و فریبده است و باطن و زهرش كُشنده.
⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️


🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧

📢 @niceclips
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻خطر ⚫️
🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧

📢 @niceclips
📩(¯`*• محبت.•*´¯)
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸

💠محبت به برادر💠

◀️دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آنهاازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .
شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می کردند . یک روز برادر مجرد با خودش فکر کرد و گفت :‌
(( درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می کند . ))
بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
در همین حال برادری که ازدواج کرده بود با خودش فکر کرد و گفت :‌(( درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نکرده و باید آینده اش تأمین شود . ))
بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره گندمشان همیشه با یکدیگر مساوی است . تا آن که در یک شب تاریک دو برادر در راه انبارها به یکدیگر برخوردند . آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن که سخنی بر لب بیاورند کیسه هایشان را زمین گذاشتند و یکدیگر را در آغوش گرفتند ...💚💚

🌸 حضرت امام باقر عليه السلام فرمود: «الدّينُ هوَ الحُبُّ وَ الحُبُّ هُو الدّين».
دين همان محبّت و محبّت همان دين است.


🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧

📢 @niceclips
❤️یا مهدی ادرکنی و لا تهلکنی❤️
🌸با سلام خدمت دوستان عزیز
از دوستان عزیز دعوت میشود از کانال های دیگر ما بازدید نمایید
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇


1️⃣▫️🔶🔵🔶🔵🔶🔵🔶🔵🔶🔵🔶🔵
⭐️ نکات ناب شیعه حقه دوازده امامی علیهم السلام⭐️
حضرت مهدیِ موعودِ موجود، خواهد آمد 👇(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
💚 @monjiyamahdi

2️⃣▫️🔶🔵🔶🔵🔶🔵🔶🔵🔶🔵🔶🔵
تصاویر متحرک مذهبی
🌐 @gifmazhabi

3️⃣▫️🔶🔵🔶🔵🔶🔵🔶🔵🔶🔵🔶🔵

تصاویری که شما را به فکر فرو می برد 🗻🏔🌠

🤔 @morethinking

4️⃣▫️🔶🔵🔶🔵🔶🔵🔶🔵🔶🔵🔶🔵
🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧
📢 @niceclips

5️⃣▫️🔶🔵🔶🔵🔶🔵🔶🔵🔶🔵🔶🔵
🌟🌟🌟🌟🌟
تصاویر زیبا❤️ و wallpapers 💞
🍀 @wallpaperspics
📩(¯`*• جهل.•*´¯)
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸

💠جهل و خرافه💠

◀️در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام نيايش راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد . بنا بر این استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان نيايش می رسد یک نفرگربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد . این روال سال ها ادامه پیداکرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد .
سال ها بعد استاد بزرگ در گذشت . گربه هم مرد . راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام نيايش او را به درخت ببندند تا اصول نيايش را درست به جای آورده باشند
و سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت در باره ی اهمیت بستن گربه به درخت هنگام نيايش....

🌸امام على عليه السلام :
لا غِنَی کالعَقلِ، و لا فَقرَ کالجَهلِ، و لا میراثَ کالاَدَب و لا ظَهیرَ کالمُشاوَرَه؛
هیچ ثروتی چون عقل و هیچ فقری چون جهل و هیچ میراثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نخواهد بود.
📚وسایل الشیعه ج12 ص40-نهج البلاغه(للصبحی صالح)ص478

🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧

📢 @niceclips
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴اگر بدنبال شغلی پر درآمد هستی

◀️حتما این کلیپ و تماشا کن

♻️🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧♻️
🌸 @niceclips 📢
🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴
روایت جالب در مورد 13 بدر و رسم قدیم ایرانیان در کتاب های معتبر شیعه که سالهاست کسی بازگو نکرده !!!!!!!!!!!

https://t.me/monjiyamahdi/3302
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎦 لطفا پخش کنید!
شاید یه نفر از مرگ یا قطع عضو نجات پیدا کرد!

حتما ببینید شاید جان یک نفرو نجات داد

🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧
📢 @niceclips
🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧

📢 @niceclips
🔴امروز مجبور شدم به سربازی شلیک کنم که ...

وقتی روی زمین افتاد اسم زنش را صدا می‌زد. ماریا ... ماریا ... و بعد جلو چشمان من مُرد.
به گردنش گردن آویزی بود که عکس عروسی خودش و دخترک کم‌سنی در آن بود. حدس زدم ماریاست؛ از خودم بدم آمد. من معمولا پای افراد را نشانه می‌گیرم و سعی می‌کنم آن‌ها را نکشم. فقط زخمی کنم تا دنبال ما نیایند. اما وقتی پای این سرباز را نشانه گرفته بودم، ناگهان خم شد و گلوله به سینه‌اش خورد. حالا ماریای کوچکش چه‌قدر باید منتظر او بماند؛ چه قدر باید شال و پیراهن گرم ببافد که یک روز مردش از جنگ برگردد. ماریا حتی نمی‌داند که مردش زیر باران برای آخرین بار فقط اسم او را صدا زد.❤️
جنگ بدترین فکر بشر است ... از بچگی فکر می‌کردم مگر آدم‌ها مجبورند با هم بجنگند و حالا می‌بینم بله؛ گاهی مجبورند ... چون آن‌ها که دستور جنگ را می‌دهند زیر باران نیستند. میان گل‌ولای نیستند و با فکر چشمان سبز ماریا نمی‌میرند. آن‌ها در خانه‌های گرم‌شان نشسته‌اند. سیگار می‌کشند و دستور می‌دهند ...
✍️ کاش اسلحه‌ام را به سمت رییسانی می‌گرفتم که در خانه‌های گرم‌شان نشسته‌اند ؛ بچه‌هایشان در استخر شنا می‌کنند و او با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا می‌کنند ؛ راحت‌تر از نوشتن یک سلام.🗡💔

📎جنگ را شرورترین افراد برمی انگیزانند و شریفترین افراد اداره میکنند.


🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧

📢 @niceclips
گنجینه صوتی تبیان
mozen zadeh(emam hossein)
🌹مولودی مولا امام حسین علیه السلام 🌸😍💚

مرحوم موذن زاده اردبیلی
⭐️ نکات ناب شیعه حقه دوازده امامی علیهم السلام⭐️
حضرت مهدیِ موعودِ موجود، خواهد آمد 👇(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
💚 @monjiyamahdi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باور داشته باشین یا نه!

بچه های ما اونی نمیشن که مامی‌خوایم
اونی میشن که ماهستیم

تغییر رو از خودمون شروع کنیم‼️

🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧

📢 @niceclips
⭐️ نکات ناب شیعه حقه دوازده امامی علیهم السلام⭐️
حضرت مهدیِ موعودِ موجود، خواهد آمد 👇(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
💚 @monjiyamahdi
💚 https://www.instagram.com/monjiyamahdi313
⭐️ نکات ناب شیعه حقه دوازده امامی علیهم السلام⭐️
حضرت مهدیِ موعودِ موجود، خواهد آمد 👇(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
💚 @monjiyamahdi
💚 https://www.instagram.com/monjiyamahdi313
⭐️ نکات ناب شیعه حقه دوازده امامی علیهم السلام⭐️
حضرت مهدیِ موعودِ موجود، خواهد آمد 👇(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
💚 @monjiyamahdi
💚 https://www.instagram.com/monjiyamahdi313
🔴ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت

به گزارش فرهنگ نیوز: دكتر حسام الدين آشنا استاد دانشگاه امام صادق در يادداشتي نوشت:

حدود 20 سال پیش منزل ما خیابان 17 شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم پیش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام شیخ هادی که امور مسجد از قبیل نماز جماعت ، مراسم شبهای قدر ، نماز عید و جشن نیمه شعبان را برگزار میکرد اگر کسی می خواست دخترش را شوهر بدهد و یا برای پسرش زن بگیرد با شیخ هادی مشورت میکرد و در آخرهم شیخ خطبه عقد را جاری میکرد ، اگر کسی در محله فوت میکرد شیخ هادی برای او نماز میت می خواند و کارهای بسیاردیگر ...

یک روز من برای خواندن نماز مغرب و عشاء راهی مسجد شدم و برای گرفتن وضو به طبقه پائین که وضوخانه در آنجا واقع بود رفتم ، منتظر خالی شدن دستشویی بودم که در این هین، در یکی از دستشویی‌ها باز شد و شیخ هادی از آن بیرون آمد با هم سلام و علیک کردیم و شیخ بدون اینکه وضو بگیرد دستشویی را ترک کرد.
من که بسیار تعجب کرده بودم به دنبال شیخ راهی شدم که ببینم کجا وضو می‌گیرد و با کمال شگفتی دیدم شیخ هادی بدون گرفتن وضو وارد محراب شد و یکسره بعد از خواندن اذان و اقامه نماز را شروع کرد و مردم هم به شیخ اقتداء کردند من که کاملا گیج شده بودم سریعا به حاج علی که سالهای زیادی با هم همسایه بودیم گفتم حاجی شیخ هادی وضو ندارد، خودم دیدم از دستشویی اومد بیرون ولی وضو نگرفت. حاج علی که به من اعتماد کامل داشت با تعجب گفت خیلی خوب فُرادا می خوانم.
این ماجرا بین متدینین پیچید ، من و دوستانم برای رضای خدا، همه را از وضو نداشتن شیخ هادی آگاه کردیم و مامومین کم کم از دور شیخ متفرّق شدند تا جائیکه بعد از چند روز خانواده او هم فهمیدند. زن شیخ قهر کرد و به خانه پدرش رفت، بچه های شیخ هم برای این آبروریزی، پدر را ترک کردند .
دیگر همه جا صحبت از مشکوک بودن شیخ هادی بود آیا اصلا مسلمان است ؟ آیا جاسوس است ؟ و آیا ...
شیخ بعد از مدتی محله ی ما را ترک کرد و دیگر خبری از او نبود ... ، ما هم بهمراه دوستان و متدینین خوشحال از این پیروزی، در پوست خود نمی گنجیدیم ، بعد از مدتی از حوزه علمیه یک طلبه ی جوان فرستادند و اوضاع به حالت عادی برگشت.

بعد از دوسال از این ماجرا، من به اتفاق همسرم به عمره مشرف شدیم در مکه بخاطر آب و هوای آلوده بیمار شدم. بعد از بازگشت به پزشک مراجعه کردم و دکتر پس از معاینه مقداری قرص و آمپول برایم تجویز کرد . روز بعد وقتی می خواستم برای نماز به مسجد بروم تصمیم گرفتم قبل از آن به درمانگاه بروم و آمپول بزنم ،پس از تزریق به مسجد رفتم و چون هنوز وقت اذان نشده بود وارد دستشویی شدم تا جای آمپول را آب بکشم. درحال خارج شدن از دستشویی، ناگهان به یاد شیخ هادی افتادم چشمانم سیاهی می رفت، همه چیز دور سرم شروع به چرخیدن کرد انگار دنیا را روی سرم خراب کردند. نکند آن بیچاره هم می خواسته جای آمپول را آب بکشد .!؟!؟ نکند ؟! ؟! نکند؟!

دیگر نفهمیدم چه شد. به خانه برگشتم تا صبح خوابم نبرد و به شیخ هادی فکر میکردم که چگونه من نادان و دوستان و متدینین نادان تر از خودم ندانسته و با قصد قربت آبرویش را بردیم ... خانواده اش را نابود کردیم و ...

از فردا، سراسیمه پرس و جو را شروع کردم تا شیخ هادی را پیدا کنم. به پیش حاج ابراهیم رفتم به او گفتم برای کار مهمی دنبال شیخ هادی میگردم او گفت : شیخ دوستی در بازار حضرت عبدالعظیم داشت و گاه گاهی به دیدنش میرفت اسمش هم حاج احمد بود و به عطاری مشغول بود. پس از خداحافظی با حاج احمد یکراست به بازار شاه عبدالعظیم رفتم و سراغ عطاری حاج احمد را گرفتم. خوشبختانه توانستم از کسبه آدرسش را پیدا کنم بعد چند دقیقه جستجو پیر مردی با صفا را یافتم که پشت پیشخوان نشسته و قرآن می خواند سلام کردم جواب سلام را با مهربانی داد و گفتم ببخشید من دنبال شیخ هادی میگردم ظاهرا از دوستان شماست ، شما او را می شناسید؟
پیرمرد سری تکان داد و گفت دو سال پیش شیخ هادی در حالیکه بسیار ناراحت و دلگیر بود و خیلی هم شکسته شده بود پیش من آمد، من تا آن زمان شیخ را در این حال ندیده بودم. بسیار تعجب کردم و علتش را از او پرسیدم، او در جواب گفت: من برای آب کشیدن جای آمپول به دستشویی رفته بودم که متدیّنین بدون اینکه از خودم بپرسند به من تهمت زدند که وضو نگرفته نماز خوانده ام ،خلاصه حاج احمد آبرویم را بردند ، خانواده ام را نابود کردند و آبرویی برایم در این شهر نگذاشتند ودیگر نمی توانم در این شهر بمانم ، فقط شما شاهد باش که با من چه کردند. بعد از این جملات گفت : قصد دارد این شهر را ترک گفته و به عراق سفر کند که در جوار حرم امیرالمومنین علیه السلام مجاور گردد تا بقیه عمرش را سپری کند من هم هرکاری کردم که مانعش شوم نشد. او گفت دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم ،او رفت و از آن روز به بعد دیگر خبری از او ندارم ...

ناگهان بغضم سرباز کرد و اشکهایم جاری شد که خدای من این چه غلطی بود که من مرتکب شدم ای کاش آن موقع کور می شدم و این جنایت را نمی کردم ای کاش حاج علی آن موقع بجای گوش دادن به حرفم توی گوشم میزد ای کاش ای کاش ... و این ای کاش ها که بیچاره ام می‌کرد.
الان حدود 20 سال است که از این ماجرا می گذرد و هر کس به نجف مشرف میشود من سراغ شیخ هادی را از او میگیرم ولی افسوس که هیچ خبری از شیخ هادی مظلوم نیست.
دوستان ، ما هر روز چقدر آبروی دیگران را می بریم؟ ! زندگی ها را نابود می کنیم؟ !
بخاطر خدا چه ظلم هایی که نمی کنیم؟ ! بخاطر خدا دعایم کنید آیا خدا از گناهم میگذرد ؟ چه خاکی باید به سرم بریزم ؟.... ای کاش و ای کاش ....

▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
🌧 کلیپ ها و داستان های کوتاه آموزنده 🌧

📢 @niceclips
مناجات عاشقان
شیخ حسین انصاریان
◼️ اللهم عجل لوليك المهدي الفرج ◼️

📌مناجات عاشقان 👈 لطفا همه دوستان گوش بدهند به این صوت از حاج آقا حسین انصاریان.😔
💚 @monjiyamahdi
کتاب صوتی سیاحت غرب
1️⃣بخش اول از سیاحت غرب

🔴دنیای پس از مرگ، بر اساس روایات

حضرت مهدیِ موعودِ موجود، بزودی خواهد آمد 👇(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
💚 @monjiyamahdi
💚 https://www.instagram.com/monjiyamahdi313