زندگی با ارزش است، تلفش نکنید! هر روز را به آن ترتیبی بگذرانید که برایش ارزش قائلید! در آنچه ارزش نامیدهاید تجدیدنظر کنید! اولویتهایتان را دوباره بسنجید! طفره نروید! پشت گوش نیندازید! همین امشب این کار را بکنید!
من یکی از آنهایی هستم که زمان را تلف کردهام. در گذشته هر چندوقت یکبار حس میکردم فقط تماشاگر یا هنرپیشهی جانشینی هستم که نمایش زندگی را از کنار صحنه به تماشا نشستهام، ولی همیشه امیدوارم بودم و باور داشتم که روزی خود بر صحنه قدم خواهم گذاشت.
قطعاً بخشهایی از زندگی را هم با شور و احساس گذرانده ام، ولی بیشترِ آن ''تمرین'' به نظر میآمد تا زندگیِ ''واقعی''ای که در پیشرو داریم.
اما اگر ''مرگ'' قبل از آغازِ زندگیِ ''واقعی'' سر برسد، چه؟ مصیبت بزرگیست. اگر زمانی متوجه شویم اصلاً زندگی نکردهایم که خیلی دیر شده است.
@Neyrang
من یکی از آنهایی هستم که زمان را تلف کردهام. در گذشته هر چندوقت یکبار حس میکردم فقط تماشاگر یا هنرپیشهی جانشینی هستم که نمایش زندگی را از کنار صحنه به تماشا نشستهام، ولی همیشه امیدوارم بودم و باور داشتم که روزی خود بر صحنه قدم خواهم گذاشت.
قطعاً بخشهایی از زندگی را هم با شور و احساس گذرانده ام، ولی بیشترِ آن ''تمرین'' به نظر میآمد تا زندگیِ ''واقعی''ای که در پیشرو داریم.
اما اگر ''مرگ'' قبل از آغازِ زندگیِ ''واقعی'' سر برسد، چه؟ مصیبت بزرگیست. اگر زمانی متوجه شویم اصلاً زندگی نکردهایم که خیلی دیر شده است.
@Neyrang
👍11✍3
جایی هست که هنوز ملّتها و رَمهها در آن هستند. اینجا دولتها هستند.
دولت؟ دولتچیست؟
دولت نامِ سردترینِ همهیِ هیولاهایِ سرد است و به سردی دروغ میگوید. و این دروغ از دهاناش برون میخزد که ''منِ دولت،همان ملّتام.''
این دروغ است! آنان که ملّتها را آفریدند و بر فرازِشان ایماني و عشقي آویختند، آفرینندگان بودند و اینسان زندگی را خدمت گزاردند.
امّا نابودگراناند آنان که بَهرِ بسیاری دام مینهند و دولت مینامند اش : اینان یک تیغ و یکصد آز بر فرازِ آنان میآویزند.
آنجا که هنوز ملّتي بر جا ست، دولتی در کار نیست و ازو چون چشمِ بد و زیرِ پا نهادن سنتها و حقوق بیزار اند.
هر ''ملّت'' با زبانِ ''نیک و بدِ''خویش سخن میگوید. همسایهاش این زبان را در نمییابد. او این زبان را بر پایهیِ سـنّتها و حقوق خویش بنا کرده است.
امّـا دولت به همهیِ زبانهایِ ''نیک و بد'' دروغ میگوید و هرچه بگوید دروغ است و هر چه دارد دزدیست!
همه چیز اش دروغین است. این جانورِ گزنده با دندانهایي که دزدیده است، میگزد.
اندرونهاش نیز دروغین است!
@Neyrang
دولت؟ دولتچیست؟
دولت نامِ سردترینِ همهیِ هیولاهایِ سرد است و به سردی دروغ میگوید. و این دروغ از دهاناش برون میخزد که ''منِ دولت،همان ملّتام.''
این دروغ است! آنان که ملّتها را آفریدند و بر فرازِشان ایماني و عشقي آویختند، آفرینندگان بودند و اینسان زندگی را خدمت گزاردند.
امّا نابودگراناند آنان که بَهرِ بسیاری دام مینهند و دولت مینامند اش : اینان یک تیغ و یکصد آز بر فرازِ آنان میآویزند.
آنجا که هنوز ملّتي بر جا ست، دولتی در کار نیست و ازو چون چشمِ بد و زیرِ پا نهادن سنتها و حقوق بیزار اند.
هر ''ملّت'' با زبانِ ''نیک و بدِ''خویش سخن میگوید. همسایهاش این زبان را در نمییابد. او این زبان را بر پایهیِ سـنّتها و حقوق خویش بنا کرده است.
امّـا دولت به همهیِ زبانهایِ ''نیک و بد'' دروغ میگوید و هرچه بگوید دروغ است و هر چه دارد دزدیست!
همه چیز اش دروغین است. این جانورِ گزنده با دندانهایي که دزدیده است، میگزد.
اندرونهاش نیز دروغین است!
@Neyrang
👍11✍2
دین، شاخص اخلاق نیست؛ بلکه اخلاق باید بر فهم ما از دین اثر بگذارد. اگر دین را در جایگاهی فراتر از اخلاق بنشانیم و آن را به سنگ عقل و دانش نپیماییم، چیزی از آن باقی نمیماند جز ریاکاری و ظاهرگرایی.
کانت
@Neyrang
کانت
@Neyrang
👍17✍2
دین برای زندگی کردن است نه زندگی برای دین داشتن و دینی که نتواند پاسخگوی نیازهای زندگی زمانهی خود باشد حق طبیعی آن حذف از صحنهی زندگی است.
اعمالی که بنا بر سنت برای جلب رضای خدا انجام میشود از قبیل نذر، زیارت اماکن مقدس و غیره، جزو اغوای دینی است و دین حقیقی جز کوشش برای اصلاح اخلاق، چیز دیگری نیست.
به عبارت دیگر، دین طبیعی، دین اصالت عقل است و در تقابل هر کاستی و لغزشی هر کس باید به عقل خود پناه ببرد.
کانت
@Neyrang
اعمالی که بنا بر سنت برای جلب رضای خدا انجام میشود از قبیل نذر، زیارت اماکن مقدس و غیره، جزو اغوای دینی است و دین حقیقی جز کوشش برای اصلاح اخلاق، چیز دیگری نیست.
به عبارت دیگر، دین طبیعی، دین اصالت عقل است و در تقابل هر کاستی و لغزشی هر کس باید به عقل خود پناه ببرد.
کانت
@Neyrang
👍14✍4
همیشه فکر می کنیم مسیری که در_ش قدم می گذاریم مسیر درستی است.
حتی اگر افرادی قبلِ ما از مسیر صدمه دیده اند، در نتیجه ناخواسته پا به رخداد حوادث می گذاریم و وقتی واقعه برای ما هم ممکن شود، احساسِ ندامت عیان میشود.
گمان می کنیم کار درست را انجام میدهیم(خودسرانه تصمیم گرفتن)
اما معنی *درست* را نمی دانیم،
علاقهای به دست کشیدن از علاقهها نداریم، خود را از مشورت با دیگران مستغنی میدانیم، همیشه پیش از شکلگیری حوادث آسیبپذیر،از آسیبناپذیری خودمان دچار توهمآگاهی میشویم و پس از تشکیل عودی از توفان های مخرب تازه دچار فهم از ناتوان بودنمان میشویم.
احساس مستثنیای شیوهی ترسناکی از خودشیفتگی است.
@Neyrang
حتی اگر افرادی قبلِ ما از مسیر صدمه دیده اند، در نتیجه ناخواسته پا به رخداد حوادث می گذاریم و وقتی واقعه برای ما هم ممکن شود، احساسِ ندامت عیان میشود.
گمان می کنیم کار درست را انجام میدهیم(خودسرانه تصمیم گرفتن)
اما معنی *درست* را نمی دانیم،
علاقهای به دست کشیدن از علاقهها نداریم، خود را از مشورت با دیگران مستغنی میدانیم، همیشه پیش از شکلگیری حوادث آسیبپذیر،از آسیبناپذیری خودمان دچار توهمآگاهی میشویم و پس از تشکیل عودی از توفان های مخرب تازه دچار فهم از ناتوان بودنمان میشویم.
احساس مستثنیای شیوهی ترسناکی از خودشیفتگی است.
@Neyrang
👍8✍2
عمر آدمی لحظهای بیش نیست. وجودش جریانی گذرا، احساساتاش مبهم، جسماش طعمهیِ کِرمها، روحاش گردبادی ناآرام، سرنوشتش نامعلوم و شهرتش ناپایدار است.
آدمی از لحاظ جسمانی همچون آب جاری و از لحاظ روحانی همچون خواب و خیال و بخار است. زندگی چیزی نیست جز نبرد، اقامتی کوتاه در سرزمینی بیگانه و پس از شهرت، گمنامی فرا میرسد.
پس چه چیزی میتواند راهنما و پاسدار آدمی باشد؟ فقط و فقط یک چیز : ''فلسفه''
فیلسوف بودن یعنی پاك و سالم نگه داشتنِ روحِ خود. یعنی روحی فارغ از لذت و درد داشتن، یعنی هدف داشتن و از کذب و ریا مبرا بودن، یعنی در قید کردهها و نکردههای دیگران نبودن، یعنی تن به قضا دادن و از همه مهم تر: یعنی با متانت در انتظار مرگ بودن و مرگ را جز انحلال و تجزیهیِ سادهیِ عناصرِ سازندهیِ موجوداتِ زنده ندانستن.
تاملات
@Neyrang
آدمی از لحاظ جسمانی همچون آب جاری و از لحاظ روحانی همچون خواب و خیال و بخار است. زندگی چیزی نیست جز نبرد، اقامتی کوتاه در سرزمینی بیگانه و پس از شهرت، گمنامی فرا میرسد.
پس چه چیزی میتواند راهنما و پاسدار آدمی باشد؟ فقط و فقط یک چیز : ''فلسفه''
فیلسوف بودن یعنی پاك و سالم نگه داشتنِ روحِ خود. یعنی روحی فارغ از لذت و درد داشتن، یعنی هدف داشتن و از کذب و ریا مبرا بودن، یعنی در قید کردهها و نکردههای دیگران نبودن، یعنی تن به قضا دادن و از همه مهم تر: یعنی با متانت در انتظار مرگ بودن و مرگ را جز انحلال و تجزیهیِ سادهیِ عناصرِ سازندهیِ موجوداتِ زنده ندانستن.
تاملات
@Neyrang
👍8✍4
مسلما هیچ فردی نمیپذیرد که احمق است،
اگر شما یک فردی را احمق خطاب میکنید نباید توقع داشته باشید که او این موضوع را بپذیرد. و چهبسا باید توقع این را داشته باشید که آن فرد نیز شما را با همین لحن خطاب کند.
به نظر میرسد فرد برای تسکین خشم خود میبایست حماقت شخص مقابل را در درون خود بپذیرد و یا بی اعتنا بگذرد.
@Neyrang
اگر شما یک فردی را احمق خطاب میکنید نباید توقع داشته باشید که او این موضوع را بپذیرد. و چهبسا باید توقع این را داشته باشید که آن فرد نیز شما را با همین لحن خطاب کند.
به نظر میرسد فرد برای تسکین خشم خود میبایست حماقت شخص مقابل را در درون خود بپذیرد و یا بی اعتنا بگذرد.
@Neyrang
👍12✍1
تحلیل رفتن اصول و قوانین اجتماعی و روانشناختیِ تعیینکنندهیِ ساختارهایِ زندگی، ما را بیش از پیش با آزادیِمان رویاروی کرده است. اگر هیچ قانون یا هدف برجستهای درکار نباشد، کاری نباشد که مجبور به انجامش باشیم، در آن صورت آزادیم مطابق انتخاب خویش عمل کنیم. ماهیت بنیادینمان عوض نشده؛ شاید کسی بگوید حال که از مسیرهایِ انحرافی کتمانکنندهی آزادی محروم ماندهایم، حال که ساختارهایِ تحمیلی بیرونی فروریختهاند، بیش از هر زمان دیگری، به تجربهیِ واقعیتهایِ اگزیستانسیالِ زندگی نزدیک شده ایم. ولی آمادگی لازم را نداریم؛ بیش از تحمل ماست، اضطراب برای رها شدن غوغا بهپا کرده و در هردو سطح فردی و اجتماعی، شوریدهوار در جستوجوی جانپناهی هستیم تا خود را از آزادی در امان داریم.
روان درمانی اگزیستانسیال / اروین د یالوم
@Neyrang
روان درمانی اگزیستانسیال / اروین د یالوم
@Neyrang
👍3
ما انسانها مایل نیستیم مسئولیت عیبجو بودنمان را بپذیریم، پس عیبجویی را به دیگران فرافکنی میکنیم. نمیخواهیم مسئولیت موشکافیمان را بر عهده بگیریم، پس آن را به بیرون از خود فرامیافکنیم و بعد مدام در هراس از طرد شدن، زندگی میکنیم. و یکی از مهمترین مسئولیتها، پذیرش مسئولیت فرافکنیهایماناست، تا بههمان چیزی بدل شویم که فراافکندهایم.
پرلز
@Neyrang
پرلز
@Neyrang
''دنیای ما بهشت است یا جهنم؟''
اگر سنگدل ترین خوش بینان را به میان بیمارستان ها، درمانگاه ها و اتاق های جراحی ببریم، و از میان زندان ها و شکنجه گاه ها و برده خانه ها، و از فراز میدان های نبرد و اعدام عبور دهیم ، اگر تمامی گوشه های تاریک رنج را، مکان هایی را که نگاه خیره ی خودسرانه به آنها ممکن نیست، به او نشان دهیم و سرانجام، اگر بگذاریم تا به درون سیاه چال اوگولینو که زندانیان در آن از گرسنگی جان می دادند نگاه کند، او نیز به روشنی می بیند که "احسن عوالم ممکن" چگونه دنیایی است.
زیرا اگر دانته مصالح دوزخ خود را از دنیای واقعی ما نیاورده پس از کجا آورده ؟
او در واقع جهنم خوبی ساخت، در عوض هنگامی که به وصف بهشت و لذات آن رفت با اِشکال بزرگی مواجه شد، چون جهان ما برای چیزی از این دست، مطلقا مصالحی ندارد، از اینرو به جای وصف بهشت، جز تکرار آنچه توسط نیایش ویرژیل، بئاتریس و قدیسان مختلف در انجا به وی اموزش داده شده بود، چیزی برایش نماند.
از این معلوم میشود جهان ما چگونه جایی است...
شوپنهاور / جهان همچون اراده و تصور
@Neyrang
اگر سنگدل ترین خوش بینان را به میان بیمارستان ها، درمانگاه ها و اتاق های جراحی ببریم، و از میان زندان ها و شکنجه گاه ها و برده خانه ها، و از فراز میدان های نبرد و اعدام عبور دهیم ، اگر تمامی گوشه های تاریک رنج را، مکان هایی را که نگاه خیره ی خودسرانه به آنها ممکن نیست، به او نشان دهیم و سرانجام، اگر بگذاریم تا به درون سیاه چال اوگولینو که زندانیان در آن از گرسنگی جان می دادند نگاه کند، او نیز به روشنی می بیند که "احسن عوالم ممکن" چگونه دنیایی است.
زیرا اگر دانته مصالح دوزخ خود را از دنیای واقعی ما نیاورده پس از کجا آورده ؟
او در واقع جهنم خوبی ساخت، در عوض هنگامی که به وصف بهشت و لذات آن رفت با اِشکال بزرگی مواجه شد، چون جهان ما برای چیزی از این دست، مطلقا مصالحی ندارد، از اینرو به جای وصف بهشت، جز تکرار آنچه توسط نیایش ویرژیل، بئاتریس و قدیسان مختلف در انجا به وی اموزش داده شده بود، چیزی برایش نماند.
از این معلوم میشود جهان ما چگونه جایی است...
شوپنهاور / جهان همچون اراده و تصور
@Neyrang
رابطه جنسی در عالمِ انسانی نقش مهمی را بازی می کند، یعنی جایی که این رابطه حقیقتا نقطه ی مرکزی نامرئیِ هر عمل و رفتاری است، و با وجودِ تمامیِ پرده هایی که روی آن می اندازند همه جا به چشم می خورد.
رابطه ی جنسی علت جنگ و موضوع و هدف صلح است، بنیانِ امر جدی و مقصودِ شوخی است، و سرچشمه ی ناخشکیدنیِ خنده، و کلیدِ تمامی کنایات و تلویحات، معنای همه ی ایما و اشاره های مخفیانه، و همه ی پیشنهادهای ناگفته، و نگاههای دزدانه؛ اندیشه و هوسِ هر روزه ی جوانان و اغلب نیز پیران، و فکرِ هر لحظه ی بی عفتان و خیالِ واهیِ دخترانِ پاک دامنی است که بر خلافِ اراده شان دائما باز می گردد، و مصالحِ همیشهِ آماده ی شوخی است، صرفا به این دلیل که عمیق ترین جدیت در بنیانِ آن نهفته است.
شوپنهاور
@Neyrang
رابطه ی جنسی علت جنگ و موضوع و هدف صلح است، بنیانِ امر جدی و مقصودِ شوخی است، و سرچشمه ی ناخشکیدنیِ خنده، و کلیدِ تمامی کنایات و تلویحات، معنای همه ی ایما و اشاره های مخفیانه، و همه ی پیشنهادهای ناگفته، و نگاههای دزدانه؛ اندیشه و هوسِ هر روزه ی جوانان و اغلب نیز پیران، و فکرِ هر لحظه ی بی عفتان و خیالِ واهیِ دخترانِ پاک دامنی است که بر خلافِ اراده شان دائما باز می گردد، و مصالحِ همیشهِ آماده ی شوخی است، صرفا به این دلیل که عمیق ترین جدیت در بنیانِ آن نهفته است.
شوپنهاور
@Neyrang
اطلاعات تاریخی از این جهت مورد نفرت است که ما هنوز نیازهای خود را رفع نکردهایم و لذا هرچه مانع و رادع تامین نیازها و احتیاجاتمان باشد، جدا زائد مینماید.
ما مطمئنا به "تاریخ" نیاز داریم، ولی نیاز ما به تاریخ با نیازی که کاهلان و کمتحرّکان در برج عاج دارالعلمها به تاریخ دارند، تفاوت دارد؛ اگرچه چنان کسی ممکن است نیازها و بایدهای ما را از تاریخ خام و بیجاذبه تشخیص بدهد.
ما به تاریخ بهخاطر زندگی و فعالیت محتاجایم نه برای آنکه ما را از زندگی و عمل دور کند یا حتی برای اینکه آلام و دردهای زندگی خویشتنطلبانه و فعالیت ساده و ترسآلود ما را تخفیف دهد.
تاملات نابهنگام
@Neyrang
ما مطمئنا به "تاریخ" نیاز داریم، ولی نیاز ما به تاریخ با نیازی که کاهلان و کمتحرّکان در برج عاج دارالعلمها به تاریخ دارند، تفاوت دارد؛ اگرچه چنان کسی ممکن است نیازها و بایدهای ما را از تاریخ خام و بیجاذبه تشخیص بدهد.
ما به تاریخ بهخاطر زندگی و فعالیت محتاجایم نه برای آنکه ما را از زندگی و عمل دور کند یا حتی برای اینکه آلام و دردهای زندگی خویشتنطلبانه و فعالیت ساده و ترسآلود ما را تخفیف دهد.
تاملات نابهنگام
@Neyrang
اگر همهچیز همانطور که گمان میکنیم،یا همانطور که درحال انجامش هستیم(پیروزی موقت) بگذرد، میتوانیم دلخوش به خوشاقبالیمان باشیم، البته این باورمان به خوشاقبالی نیازمند عدمجبرگراییمحض است.
سرنوشت فارغ از حیطهیِ مکانِ زندگی، تواناییِ تاٌثر در سرخط یا اکنونِ زندگی ما دارد. ما میتوانیم بر شادی گذرای خویش نقش شایانی ایجاد کنیم اما قدرتِ کنترلِ اقبالِخوب یعنی سعادتمندیِ جاودانه را نداریم.
@Neyrang
سرنوشت فارغ از حیطهیِ مکانِ زندگی، تواناییِ تاٌثر در سرخط یا اکنونِ زندگی ما دارد. ما میتوانیم بر شادی گذرای خویش نقش شایانی ایجاد کنیم اما قدرتِ کنترلِ اقبالِخوب یعنی سعادتمندیِ جاودانه را نداریم.
@Neyrang
بپرهیزید از آنان که بسیار از این بابت به خود میبالند که دیگران ایشان را دارایِ شمّ و بینشِ اخلاقی میدانند: اینان اگر یک بار در برابرِ ما (یا بدتر از آن، در حقِّ ما) لغزشی بکنند، از آن جا که شاهدِ لغزشِشان بودهایم، هرگز این گناه را بر ما نخواهند بخشید و ناگزیر به صورتِ بدگویان و نکوهندگانِ ما در خواهند آمد، اگرچه هنوز با ما «دوست» باشند. خوشا فراموشکاران، که کارِ حماقتهایِ خود را نیز «تمام» میکنند.
نیچه
@Neyrang
نیچه
@Neyrang
هستیِ آدمی فقط به او اعطا نشده، بلکه از او مطالبه نیز شده است. او در برابرش مسئول است؛ به عبارت دیگر، اگر مورد سؤال قرار گیرد، ناگزیر است پاسخ دهد که از خود چه ساخته است. آنکه از او میپرسد، قاضیاش یعنی خویشتن خویش اوست. این وضعیت اضطرابی میآفریند که اصطلاح نسبی آن اضطراب گناه و اصطلاح مطلق آن، اضطراب خودطردگری یا خودنکوهش گری است. از انسان خواسته شده از خود چیزی بسازد که قرار است بشود و سرنوشت خویش را محقق گرداند. در عمل خود اعتراف گری اخلاقی، انسان میکوشد سرنوشتش را محقق کند و بالقوگی هایش را به عمل درآورد.
@Neyrang
@Neyrang
اگر جوهر اصلی[ذاتی] فرد انکار یا سرکوب شود، بیمار میشود، گاهی محسوس و گاهی نامحسوس. این جوهر، ذاتی ظریف و آسیبپذیر است و عادت دارد و فشار اجتماعی به آسانی بر آن مستولی میشود... هر دورافتادگی [از جوهرذاتی] و هر لغزش از فطرت، خود را درناخودآگاهمان ثبت میکند و موجب میشود از خود بیزار شویم.
@Neyrang
@Neyrang
نیرومندترین بازو نمیتواند به هنگام پرتاب کردن جسمی سبک به آن حرکتی بدهد، تا ان جسم به فاصلهٔ دوری پرتاب شود و به شدت به هدفی اصابت کند. آن جسم در همان نزدیکی به سستی بر زمین میافتد، زیرا دارای جرم کافی نیست تا نیروی بیرونی را جذب کند. وضع افکار زیبا و بزرگ و حتی شاهکارهای نوابغ، هنگامی که جز اذهان کوچک، ضعیف یا منحط وجود نداشته باشند و قدر آن را نشناسند نیز چنین است. خردمندان همهٔ دورانها یکصدا از این وضع شکوه میکنند.
مثلاً یسوع بن سیراخ میگوید : «کسی که با ابلهی سخن میگوید، خفته ای را مورد خطاب قرار می دهد و وقتی سخنش به پایان میرسد ابله میپرسد : موضوع چیست؟»
همچنین لیشتنبرگ میپرسد : «وقتی کله ای با کتابی برخورد میکند و صدای پوکی شنیده میشود، آیا همیشه این صدا از کتاب است؟» و در جایی دیگر : «چنین آثاری مانند آیینه اند. اگر میمونی به درون آیینه نگاه کند ممکن نیست قدیسی را در آن ببیند.»
شوپنهاور
@Neyrang
مثلاً یسوع بن سیراخ میگوید : «کسی که با ابلهی سخن میگوید، خفته ای را مورد خطاب قرار می دهد و وقتی سخنش به پایان میرسد ابله میپرسد : موضوع چیست؟»
همچنین لیشتنبرگ میپرسد : «وقتی کله ای با کتابی برخورد میکند و صدای پوکی شنیده میشود، آیا همیشه این صدا از کتاب است؟» و در جایی دیگر : «چنین آثاری مانند آیینه اند. اگر میمونی به درون آیینه نگاه کند ممکن نیست قدیسی را در آن ببیند.»
شوپنهاور
@Neyrang
با این حال چنین بهنظر میرسد که شیوهی خاصی برای آشنا کردنِ خودمان با مرگ و تمرین آن وجود دارد. میتوانیم تجزیهاش کنیم، تجربهای که گرچه ناب و بی نقص نیست، بی فایده هم نیست و ما را توانمندتر و مطمئنتر میکند.
اگر نمیتوان به آن رسید، دستکم میتوان به آن نزدیک شد و بررسیاش کرد؛ و اگر به استحکاماتش هم رسوخ نکنیم، دستکم از نزدیک میبینیمش و با آن خو میگیریم.
مونتنی
@Neyrang
اگر نمیتوان به آن رسید، دستکم میتوان به آن نزدیک شد و بررسیاش کرد؛ و اگر به استحکاماتش هم رسوخ نکنیم، دستکم از نزدیک میبینیمش و با آن خو میگیریم.
مونتنی
@Neyrang
چه کمیاباند انسانهایی که وقتی میفهمند دوستشان داریم، همچنان ''انسان'' باقی میمانند.
مارک تواین
@Neyrang
مارک تواین
@Neyrang
اگر دیگران به میزان کافی سرخوردهمان کنند، برایِمان واقعی میشوند؛ یعنی تبدیل میشوند به افرادی که میتوانیم با آنها تعامل داشته باشیم.
اگر ما را بیش از حد سرخوردهکنند، بیش از حد واقعی میشوند؛ به عبارتی، افرادی که به ستوهِمان میآورند و ناگزیریم به ایشان آسیب برسانیم.
اگر ''خیلی کم'' سرخوردهمان کنند ایدئالیزه میشوند، میشوند شخصیتهایِ تخیّلی و شخصیتهایِ آرزوهایمان؛ اگر بیش از اندازه ما را سرخورده کنند، شیطانی و اهریمنی میشوند.
@Neyrang
اگر ما را بیش از حد سرخوردهکنند، بیش از حد واقعی میشوند؛ به عبارتی، افرادی که به ستوهِمان میآورند و ناگزیریم به ایشان آسیب برسانیم.
اگر ''خیلی کم'' سرخوردهمان کنند ایدئالیزه میشوند، میشوند شخصیتهایِ تخیّلی و شخصیتهایِ آرزوهایمان؛ اگر بیش از اندازه ما را سرخورده کنند، شیطانی و اهریمنی میشوند.
@Neyrang
اگه وسایلِتان را پیدا نمی کنید به احتمال زیاد خودِتان گم شدهاید!
@Neyrang
@Neyrang