امّا، به حقیقت، آنچه دشوار است تاب آوردنِ انسان است و بس! زیرا بعضی چیزهایِ شگفت بر دوش میکشد: او چون شتر زانو میزند و میگذارد که خوب بار-اش کنند.
به ویژه انسانِ نیرومندِ بُردباری که در او شکوهیدن خانه کرده است. او بسی کلام ها و ارزش هایِ شگفت بر خویش بار میکند. تو گویی زندگی در چشماش بیابانیست!
و به راستی، با چیزها ما راست و تاب آوردناش دشوار! و ای با چیز ها در درونِ انسان که همچون درونهیِ صدف تهوّع انگیر است و لغزان و لیز، چندان که پوستهای شاهوار با نقش-و-نگاری شاهوار میباید پوزش خواهِ آن باشد.
باری، داشتنِ پوسته و ظاهرِ آراسته و کوریِ زیرکانه نیز هنریست که میباید آموخت!
@Neyrang
به ویژه انسانِ نیرومندِ بُردباری که در او شکوهیدن خانه کرده است. او بسی کلام ها و ارزش هایِ شگفت بر خویش بار میکند. تو گویی زندگی در چشماش بیابانیست!
و به راستی، با چیزها ما راست و تاب آوردناش دشوار! و ای با چیز ها در درونِ انسان که همچون درونهیِ صدف تهوّع انگیر است و لغزان و لیز، چندان که پوستهای شاهوار با نقش-و-نگاری شاهوار میباید پوزش خواهِ آن باشد.
باری، داشتنِ پوسته و ظاهرِ آراسته و کوریِ زیرکانه نیز هنریست که میباید آموخت!
@Neyrang
👍13✍5
آنچه انسانِ ''هدفمند'' همیشه میکوشد برای خود حفظ کند، نوعی جاودانگی واهی و دروغین است.
جاودانگیِ اعمالی که علائقش را در قالب آنها در مسیرِ زمان به جلو میرانَد.
او بهجای آنکه گربهاش را دوست داشته باشد، بچههای گربهاش را دوست دارد؛ در حقیقت بچهگربهها را هم دوست ندارد، بلکه به بچههایِ گربهها و نسل های بعدیِ آنها عشق میورزد و همینطور تا ابد و تا پایانِ گربهبودن پیش میرود.
@Neyrang
جاودانگیِ اعمالی که علائقش را در قالب آنها در مسیرِ زمان به جلو میرانَد.
او بهجای آنکه گربهاش را دوست داشته باشد، بچههای گربهاش را دوست دارد؛ در حقیقت بچهگربهها را هم دوست ندارد، بلکه به بچههایِ گربهها و نسل های بعدیِ آنها عشق میورزد و همینطور تا ابد و تا پایانِ گربهبودن پیش میرود.
@Neyrang
👍17✍4
مذهبیون، مردمانی هستند که هر لذّتی را بر خود حرام میدارند،
بهجز لذتِ دخالتکردن در لذت بردنِ دیگران!
@Neyrang
بهجز لذتِ دخالتکردن در لذت بردنِ دیگران!
@Neyrang
👍25✍3
زندگی پر از اشتباهاتیست که با دستور از احساسات انجامش میدهیم.
دستوری که بدون دخالت اراده،بر ما تحمیل شده.
و وقتی متوجه این اشتباه میشویم با دو جریانِ غیرقابل بازگشت مواجه میشویم : نیشخند کنایه آمیزِ احساسات، و تاسفِ عقل.
@Neyrang
دستوری که بدون دخالت اراده،بر ما تحمیل شده.
و وقتی متوجه این اشتباه میشویم با دو جریانِ غیرقابل بازگشت مواجه میشویم : نیشخند کنایه آمیزِ احساسات، و تاسفِ عقل.
@Neyrang
👍24✍3
اکثریت انسان ها تلاش می کنند فقرِ اندیشهِشان را زیر انبوهی از کلماتِ بی مصرف پنهان کنند،
تقریبا همهِی انسانها چیزی جز نمایش های تهی نیستند.
شوپنهاور
@Neyrang
تقریبا همهِی انسانها چیزی جز نمایش های تهی نیستند.
شوپنهاور
@Neyrang
👍26✍3
راهی پیدا کردم که از دوباره صدمهخوردن مصون بمانم:
اگر نگذارم کسی برایم اهمیت پیدا کند،
دیگر چنین فقدانی را تحمل نخواهم کرد.
یالوم
@Neyrang
اگر نگذارم کسی برایم اهمیت پیدا کند،
دیگر چنین فقدانی را تحمل نخواهم کرد.
یالوم
@Neyrang
👍24✍4
در جامعهای که لودگیها و شوخیها، لذت بیشتری نسبت به اندیشیدن و گفتگو دارد، باید گریخت!
گریخت
گریخت
گریخت¡
@Neyrang
گریخت
گریخت
گریخت¡
@Neyrang
👍26✍5
سرآمد خلق هر سلیقه و دیدگاهی،هر نوع نگاه و احساس خوشنودی،مبنی بر اذهان و افکار آن فرد هست.
ساده تر بگویم، سطح سلایق جامع افراد مبتنی بر سطح فکری و عمق عقلانیت آن هاست.
سرلوحه سلیقه و احساس رضایت و حس خوب دقیقا مرتبط به اندازه عقل و تجربه درونی شخصی افراد است.
@Neyrang
ساده تر بگویم، سطح سلایق جامع افراد مبتنی بر سطح فکری و عمق عقلانیت آن هاست.
سرلوحه سلیقه و احساس رضایت و حس خوب دقیقا مرتبط به اندازه عقل و تجربه درونی شخصی افراد است.
@Neyrang
👍19✍4
به ما میگویند زندانها مملو از جمعیت شده است.
امّـا اگر جمعیتِمان مملو از زندان شده باشد چه؟
فوکو
@Neyrang
امّـا اگر جمعیتِمان مملو از زندان شده باشد چه؟
فوکو
@Neyrang
👍19✍6
میترسم که حیوانات انسانرا به صورت موجودی همنوعِ خود که عقل سلیم حیوانی را گمکرده است بدانند.
میترسم آنها انسانرا همانند حیوانی عجیبوغریب، حیوانی خندان، گریان و حیوانی بدبخت تجسم کنند.
نیچه / حکمت شادان
@Neyrang
میترسم آنها انسانرا همانند حیوانی عجیبوغریب، حیوانی خندان، گریان و حیوانی بدبخت تجسم کنند.
نیچه / حکمت شادان
@Neyrang
👍17✍4
فقط کسی که تولد را تصدیق کند، میتواند مرگ را هم تصدیق کند.
وحشتِ مرگ، عبارتاست از وحشتِ مُردن همراه با زندگیهایِ نازیستهیِ موجود در بدنمان.
نورمن براون / مرگ در برابر زندگی
@Neyrang
وحشتِ مرگ، عبارتاست از وحشتِ مُردن همراه با زندگیهایِ نازیستهیِ موجود در بدنمان.
نورمن براون / مرگ در برابر زندگی
@Neyrang
👍18✍2
وقتی خود را از زیستنی پرشور و چابکانه برحذر میداریم، به دلیل هستیِ در خوابمانده و بهعبارتِ دیگر، زندگی نازیستهیِ درونمان،احساس گناه میکنیم.
رنک
@Neyrang
رنک
@Neyrang
👍14✍3
پس تو هم گاهی از اینکه نمیشود فکر را به قالبِ کلمه درآورد افسرده میشوی؟
چنین اندوهی نجیبانه است.
آدمهای کودن همیشه از چیزی که میگویند رضایت دارند و همیشه هم بیش از لزوم حرف می زنند.
داستایفسکی
@Neyrang
چنین اندوهی نجیبانه است.
آدمهای کودن همیشه از چیزی که میگویند رضایت دارند و همیشه هم بیش از لزوم حرف می زنند.
داستایفسکی
@Neyrang
👍18✍4
اگر منظورِ ما از ابژههای صرفاً معقول چنان اشیایی باشد که بدون هیچ نوع شاکلهٔ حساسیت از طریق مقولات محض تصور میشوند، آنگاه چنین اشیایی ناممکن هستند.
زیرا شرط کاربرد ابژکتیوِ تمامِ مفاهیمِ فاهمهٔ ما صرفاً شیوهٔ شهود حسی ما ست که از طریق آن ابژه ها به ما داده میشوند.
و اگر ما از این شیوهٔ شهود، منتزع شویم، آنگاه مفاهیمِفاهمه هیچ ارتباطی با هیچ نوع ابژه ای نخواهند داشت.
کانت
@Neyrang
زیرا شرط کاربرد ابژکتیوِ تمامِ مفاهیمِ فاهمهٔ ما صرفاً شیوهٔ شهود حسی ما ست که از طریق آن ابژه ها به ما داده میشوند.
و اگر ما از این شیوهٔ شهود، منتزع شویم، آنگاه مفاهیمِفاهمه هیچ ارتباطی با هیچ نوع ابژه ای نخواهند داشت.
کانت
@Neyrang
👍13✍3
👍14✍3
زندگی با ارزش است، تلفش نکنید! هر روز را به آن ترتیبی بگذرانید که برایش ارزش قائلید! در آنچه ارزش نامیدهاید تجدیدنظر کنید! اولویتهایتان را دوباره بسنجید! طفره نروید! پشت گوش نیندازید! همین امشب این کار را بکنید!
من یکی از آنهایی هستم که زمان را تلف کردهام. در گذشته هر چندوقت یکبار حس میکردم فقط تماشاگر یا هنرپیشهی جانشینی هستم که نمایش زندگی را از کنار صحنه به تماشا نشستهام، ولی همیشه امیدوارم بودم و باور داشتم که روزی خود بر صحنه قدم خواهم گذاشت.
قطعاً بخشهایی از زندگی را هم با شور و احساس گذرانده ام، ولی بیشترِ آن ''تمرین'' به نظر میآمد تا زندگیِ ''واقعی''ای که در پیشرو داریم.
اما اگر ''مرگ'' قبل از آغازِ زندگیِ ''واقعی'' سر برسد، چه؟ مصیبت بزرگیست. اگر زمانی متوجه شویم اصلاً زندگی نکردهایم که خیلی دیر شده است.
@Neyrang
من یکی از آنهایی هستم که زمان را تلف کردهام. در گذشته هر چندوقت یکبار حس میکردم فقط تماشاگر یا هنرپیشهی جانشینی هستم که نمایش زندگی را از کنار صحنه به تماشا نشستهام، ولی همیشه امیدوارم بودم و باور داشتم که روزی خود بر صحنه قدم خواهم گذاشت.
قطعاً بخشهایی از زندگی را هم با شور و احساس گذرانده ام، ولی بیشترِ آن ''تمرین'' به نظر میآمد تا زندگیِ ''واقعی''ای که در پیشرو داریم.
اما اگر ''مرگ'' قبل از آغازِ زندگیِ ''واقعی'' سر برسد، چه؟ مصیبت بزرگیست. اگر زمانی متوجه شویم اصلاً زندگی نکردهایم که خیلی دیر شده است.
@Neyrang
👍11✍3
جایی هست که هنوز ملّتها و رَمهها در آن هستند. اینجا دولتها هستند.
دولت؟ دولتچیست؟
دولت نامِ سردترینِ همهیِ هیولاهایِ سرد است و به سردی دروغ میگوید. و این دروغ از دهاناش برون میخزد که ''منِ دولت،همان ملّتام.''
این دروغ است! آنان که ملّتها را آفریدند و بر فرازِشان ایماني و عشقي آویختند، آفرینندگان بودند و اینسان زندگی را خدمت گزاردند.
امّا نابودگراناند آنان که بَهرِ بسیاری دام مینهند و دولت مینامند اش : اینان یک تیغ و یکصد آز بر فرازِ آنان میآویزند.
آنجا که هنوز ملّتي بر جا ست، دولتی در کار نیست و ازو چون چشمِ بد و زیرِ پا نهادن سنتها و حقوق بیزار اند.
هر ''ملّت'' با زبانِ ''نیک و بدِ''خویش سخن میگوید. همسایهاش این زبان را در نمییابد. او این زبان را بر پایهیِ سـنّتها و حقوق خویش بنا کرده است.
امّـا دولت به همهیِ زبانهایِ ''نیک و بد'' دروغ میگوید و هرچه بگوید دروغ است و هر چه دارد دزدیست!
همه چیز اش دروغین است. این جانورِ گزنده با دندانهایي که دزدیده است، میگزد.
اندرونهاش نیز دروغین است!
@Neyrang
دولت؟ دولتچیست؟
دولت نامِ سردترینِ همهیِ هیولاهایِ سرد است و به سردی دروغ میگوید. و این دروغ از دهاناش برون میخزد که ''منِ دولت،همان ملّتام.''
این دروغ است! آنان که ملّتها را آفریدند و بر فرازِشان ایماني و عشقي آویختند، آفرینندگان بودند و اینسان زندگی را خدمت گزاردند.
امّا نابودگراناند آنان که بَهرِ بسیاری دام مینهند و دولت مینامند اش : اینان یک تیغ و یکصد آز بر فرازِ آنان میآویزند.
آنجا که هنوز ملّتي بر جا ست، دولتی در کار نیست و ازو چون چشمِ بد و زیرِ پا نهادن سنتها و حقوق بیزار اند.
هر ''ملّت'' با زبانِ ''نیک و بدِ''خویش سخن میگوید. همسایهاش این زبان را در نمییابد. او این زبان را بر پایهیِ سـنّتها و حقوق خویش بنا کرده است.
امّـا دولت به همهیِ زبانهایِ ''نیک و بد'' دروغ میگوید و هرچه بگوید دروغ است و هر چه دارد دزدیست!
همه چیز اش دروغین است. این جانورِ گزنده با دندانهایي که دزدیده است، میگزد.
اندرونهاش نیز دروغین است!
@Neyrang
👍11✍2
دین، شاخص اخلاق نیست؛ بلکه اخلاق باید بر فهم ما از دین اثر بگذارد. اگر دین را در جایگاهی فراتر از اخلاق بنشانیم و آن را به سنگ عقل و دانش نپیماییم، چیزی از آن باقی نمیماند جز ریاکاری و ظاهرگرایی.
کانت
@Neyrang
کانت
@Neyrang
👍17✍2
دین برای زندگی کردن است نه زندگی برای دین داشتن و دینی که نتواند پاسخگوی نیازهای زندگی زمانهی خود باشد حق طبیعی آن حذف از صحنهی زندگی است.
اعمالی که بنا بر سنت برای جلب رضای خدا انجام میشود از قبیل نذر، زیارت اماکن مقدس و غیره، جزو اغوای دینی است و دین حقیقی جز کوشش برای اصلاح اخلاق، چیز دیگری نیست.
به عبارت دیگر، دین طبیعی، دین اصالت عقل است و در تقابل هر کاستی و لغزشی هر کس باید به عقل خود پناه ببرد.
کانت
@Neyrang
اعمالی که بنا بر سنت برای جلب رضای خدا انجام میشود از قبیل نذر، زیارت اماکن مقدس و غیره، جزو اغوای دینی است و دین حقیقی جز کوشش برای اصلاح اخلاق، چیز دیگری نیست.
به عبارت دیگر، دین طبیعی، دین اصالت عقل است و در تقابل هر کاستی و لغزشی هر کس باید به عقل خود پناه ببرد.
کانت
@Neyrang
👍14✍4
همیشه فکر می کنیم مسیری که در_ش قدم می گذاریم مسیر درستی است.
حتی اگر افرادی قبلِ ما از مسیر صدمه دیده اند، در نتیجه ناخواسته پا به رخداد حوادث می گذاریم و وقتی واقعه برای ما هم ممکن شود، احساسِ ندامت عیان میشود.
گمان می کنیم کار درست را انجام میدهیم(خودسرانه تصمیم گرفتن)
اما معنی *درست* را نمی دانیم،
علاقهای به دست کشیدن از علاقهها نداریم، خود را از مشورت با دیگران مستغنی میدانیم، همیشه پیش از شکلگیری حوادث آسیبپذیر،از آسیبناپذیری خودمان دچار توهمآگاهی میشویم و پس از تشکیل عودی از توفان های مخرب تازه دچار فهم از ناتوان بودنمان میشویم.
احساس مستثنیای شیوهی ترسناکی از خودشیفتگی است.
@Neyrang
حتی اگر افرادی قبلِ ما از مسیر صدمه دیده اند، در نتیجه ناخواسته پا به رخداد حوادث می گذاریم و وقتی واقعه برای ما هم ممکن شود، احساسِ ندامت عیان میشود.
گمان می کنیم کار درست را انجام میدهیم(خودسرانه تصمیم گرفتن)
اما معنی *درست* را نمی دانیم،
علاقهای به دست کشیدن از علاقهها نداریم، خود را از مشورت با دیگران مستغنی میدانیم، همیشه پیش از شکلگیری حوادث آسیبپذیر،از آسیبناپذیری خودمان دچار توهمآگاهی میشویم و پس از تشکیل عودی از توفان های مخرب تازه دچار فهم از ناتوان بودنمان میشویم.
احساس مستثنیای شیوهی ترسناکی از خودشیفتگی است.
@Neyrang
👍8✍2
عمر آدمی لحظهای بیش نیست. وجودش جریانی گذرا، احساساتاش مبهم، جسماش طعمهیِ کِرمها، روحاش گردبادی ناآرام، سرنوشتش نامعلوم و شهرتش ناپایدار است.
آدمی از لحاظ جسمانی همچون آب جاری و از لحاظ روحانی همچون خواب و خیال و بخار است. زندگی چیزی نیست جز نبرد، اقامتی کوتاه در سرزمینی بیگانه و پس از شهرت، گمنامی فرا میرسد.
پس چه چیزی میتواند راهنما و پاسدار آدمی باشد؟ فقط و فقط یک چیز : ''فلسفه''
فیلسوف بودن یعنی پاك و سالم نگه داشتنِ روحِ خود. یعنی روحی فارغ از لذت و درد داشتن، یعنی هدف داشتن و از کذب و ریا مبرا بودن، یعنی در قید کردهها و نکردههای دیگران نبودن، یعنی تن به قضا دادن و از همه مهم تر: یعنی با متانت در انتظار مرگ بودن و مرگ را جز انحلال و تجزیهیِ سادهیِ عناصرِ سازندهیِ موجوداتِ زنده ندانستن.
تاملات
@Neyrang
آدمی از لحاظ جسمانی همچون آب جاری و از لحاظ روحانی همچون خواب و خیال و بخار است. زندگی چیزی نیست جز نبرد، اقامتی کوتاه در سرزمینی بیگانه و پس از شهرت، گمنامی فرا میرسد.
پس چه چیزی میتواند راهنما و پاسدار آدمی باشد؟ فقط و فقط یک چیز : ''فلسفه''
فیلسوف بودن یعنی پاك و سالم نگه داشتنِ روحِ خود. یعنی روحی فارغ از لذت و درد داشتن، یعنی هدف داشتن و از کذب و ریا مبرا بودن، یعنی در قید کردهها و نکردههای دیگران نبودن، یعنی تن به قضا دادن و از همه مهم تر: یعنی با متانت در انتظار مرگ بودن و مرگ را جز انحلال و تجزیهیِ سادهیِ عناصرِ سازندهیِ موجوداتِ زنده ندانستن.
تاملات
@Neyrang
👍8✍4