همانا که بزرگترین اندیشهها بیگمان بزرگترین رویدادهای اند، دیرتر از همه دریافت میشوند؛ نسلهایِ همزمانِشان چنین رویدادها را زندگی نمیکنند و از کنارِشان میگذرند.
آنچه در این باب میگذرد همانندِ آن چیزيست که در قلمروِ ستارگان میگذرد. نورِ دورترین ستارگان دیرتر از همه به بشر میرسد؛ و تا نرسد آدمی باور ندارد که آن جا ستارهاي هست. «چند سَده میباید بگذرد تا جاني فهمیده شود؟» __ این نیز یکي از سنجهها ست.
با این نیز پایهها و آدابِ رفتاري در میان میآید که هم جان را میباید و هم ستاره را.
@Neyrang
آنچه در این باب میگذرد همانندِ آن چیزيست که در قلمروِ ستارگان میگذرد. نورِ دورترین ستارگان دیرتر از همه به بشر میرسد؛ و تا نرسد آدمی باور ندارد که آن جا ستارهاي هست. «چند سَده میباید بگذرد تا جاني فهمیده شود؟» __ این نیز یکي از سنجهها ست.
با این نیز پایهها و آدابِ رفتاري در میان میآید که هم جان را میباید و هم ستاره را.
@Neyrang
👍13✍4
درد نیز لذّت است؛ نفرین نیز آفرین است؛ شب نیز خورشیديست،
دور شو! وگرنه خواهی آموخت که فرزانه نیز دیوانه است!
هرگز آیا به یک لذّت آری گفته اید؟ پس، دوستانِ من، به همهیِ رنجهـا نـیز آری گفته اید.
چیز ها همه به هم زنجیر اند؛ به یک رشته بستهاند؛ اسیرِ عشقِ هماند.
اگر یک چیز را که یکبار آمده است دوباره خواسته باشید؛ اگر گفته باشید: ''ایمایهی شادکامی، چه خوشایندِ منای. دَمــی بمان!'' پس شما همـهچیز را بازگردنده خواسته اید!
همه چیز را از نو، همه چیز را جاودانه، همه چیز را بسته به یک زنجیر، به یک رشته، اسیرِ عشقِ هم، خواسته اید. آری، شما جهان را اینسان دوستداشته اید.
شما جاودانگان، آن را جاودانه و همیشگی دوست داشتهاید. و نیز با رنج میگویید: گمشو، ولی بازگرد!
زیرا هر لذّتي جاودانگی میخواهد!
@Neyrang
دور شو! وگرنه خواهی آموخت که فرزانه نیز دیوانه است!
هرگز آیا به یک لذّت آری گفته اید؟ پس، دوستانِ من، به همهیِ رنجهـا نـیز آری گفته اید.
چیز ها همه به هم زنجیر اند؛ به یک رشته بستهاند؛ اسیرِ عشقِ هماند.
اگر یک چیز را که یکبار آمده است دوباره خواسته باشید؛ اگر گفته باشید: ''ایمایهی شادکامی، چه خوشایندِ منای. دَمــی بمان!'' پس شما همـهچیز را بازگردنده خواسته اید!
همه چیز را از نو، همه چیز را جاودانه، همه چیز را بسته به یک زنجیر، به یک رشته، اسیرِ عشقِ هم، خواسته اید. آری، شما جهان را اینسان دوستداشته اید.
شما جاودانگان، آن را جاودانه و همیشگی دوست داشتهاید. و نیز با رنج میگویید: گمشو، ولی بازگرد!
زیرا هر لذّتي جاودانگی میخواهد!
@Neyrang
👍17✍1
اگر بخواهیم بدانیم که موجودات بشری، بهلحاظ اخلاقی، عموماً و در کل چه ارزشی دارند، باید به تقدیر آنها بهطور کلی و عمومی نگاه کنیم.
این تقدیر عسرت است و فلاکت و رنج و اندوه و مرگ. عدالت ابدی حکمفرما است؛ اگر انسانها یکسره قابل ترحم نبودند، سرنوشتشان در کل چنین افسرده نمیبود. از این جهت، میتوانیم بگوییم که خود جهان دادگاهِ جهان است.
@Neyrang
این تقدیر عسرت است و فلاکت و رنج و اندوه و مرگ. عدالت ابدی حکمفرما است؛ اگر انسانها یکسره قابل ترحم نبودند، سرنوشتشان در کل چنین افسرده نمیبود. از این جهت، میتوانیم بگوییم که خود جهان دادگاهِ جهان است.
@Neyrang
👍13✍4
بیش از توانِ خویش مخواهید!
نزدِ آنان که بیش از توانِ خویش میخواهند، دروغـي زشت در میان است.
به ویژه هنگامي که خواستارِ چیزهایِ بزرگ باشند. زیرا اینان، این تردستانِ مکّار و بازیگر، مایهیِ بدگمانی چیزهایِ بزرگ میشوند.
تا آن که سر انجام خود در چشمِ خویش دروغین میآیند و لوچ، چون پوششي بر رویِ پوسیدگی، پوشیده در ردایِ واژههایِ سنگین و فضلیت هایِ نمایشی و کار های درخشانِ دروغین.
امروز هیچچیز را ارزشمندتر و کمیابتر از راستی نمی دانم.
@Neyrang
نزدِ آنان که بیش از توانِ خویش میخواهند، دروغـي زشت در میان است.
به ویژه هنگامي که خواستارِ چیزهایِ بزرگ باشند. زیرا اینان، این تردستانِ مکّار و بازیگر، مایهیِ بدگمانی چیزهایِ بزرگ میشوند.
تا آن که سر انجام خود در چشمِ خویش دروغین میآیند و لوچ، چون پوششي بر رویِ پوسیدگی، پوشیده در ردایِ واژههایِ سنگین و فضلیت هایِ نمایشی و کار های درخشانِ دروغین.
امروز هیچچیز را ارزشمندتر و کمیابتر از راستی نمی دانم.
@Neyrang
👍19✍3
اینکه شما نومید گشته اید، بسی چیزها درین نومیدی احترامانگیز است.
زیرا شما نیاموخته اید تن سپردن را. شما نیاموخته اید زیرکی های خوارمایه را.
زیرا امروز مردمِ کوچک، سروری یافته اند و همه تن سپردن و خرسندی و زیرکی و زرنگی و حسابگری و چهوچه هایِ فضلیت هایِ کوچک را موعظه میکنند.
@Neyrang
زیرا شما نیاموخته اید تن سپردن را. شما نیاموخته اید زیرکی های خوارمایه را.
زیرا امروز مردمِ کوچک، سروری یافته اند و همه تن سپردن و خرسندی و زیرکی و زرنگی و حسابگری و چهوچه هایِ فضلیت هایِ کوچک را موعظه میکنند.
@Neyrang
✍16👍2
انسان مراسم دینی را به خصایل اخلاقی ترجیح میدهد، زیرا خصایل اخلاقی دشوار و پر زحمتاند و انسان پیوسته و هر لحظه باید مراقب آنها باشد، به این جهت انسان در زندگی خود نظامی از مراسم به وجود میآورد.
تاثیر این مراسم این است که انسان از دین به عنوان تسکین دهندهی احساسات خود استفاده میکند، یعنی این مراسم را جبران گناهانی تلقی میکند که در مقابل خداوند مرتکب شده است.
مراسم دینی ابداع انسان است؛ چون انسان هر قدر از لحاظ اخلاق فاقد دقت است، در عوض در اجرای مراسم دینی دقیق است، زیرا میخواهد از طریق این مراسم، اخلاق خود را ثابت کند!
@Neyrang
تاثیر این مراسم این است که انسان از دین به عنوان تسکین دهندهی احساسات خود استفاده میکند، یعنی این مراسم را جبران گناهانی تلقی میکند که در مقابل خداوند مرتکب شده است.
مراسم دینی ابداع انسان است؛ چون انسان هر قدر از لحاظ اخلاق فاقد دقت است، در عوض در اجرای مراسم دینی دقیق است، زیرا میخواهد از طریق این مراسم، اخلاق خود را ثابت کند!
@Neyrang
👍22✍7
Niaz
Bahram
👍14✍6
از آدمهای ''مذهبی و متعصب'' بترسید!
آنان به درجهای رسیدهاند که مطمئن هستند هرکاری بکنند اشکالی ندارد،
چون فکر میکنند با عبادت کردن جبرانش میکنند!
@Neyrang
آنان به درجهای رسیدهاند که مطمئن هستند هرکاری بکنند اشکالی ندارد،
چون فکر میکنند با عبادت کردن جبرانش میکنند!
@Neyrang
👍34✍1
زندگی فریب است. پنداری بیهوده ست، افسانهای است که بیش از حد واقعی به نظر می رسد.
@Neyrang
@Neyrang
👍16✍9
ترس از تنها ماندن ترس مهلکی است که بسیاری از مشکلاتمان از آن سرچشمه میگیرد.
تنها ماندن به معنی مشکل داشتن نیست؛ تنهایی یعنی به قدر کافی صبور بودن تا پیدا شدن چیزی که واقعا مورد نظرمان است.
تا وقتی تنها زندگی کردن را به رسمیت نشناسیم، هیچوقت ارزش اجتماع را درك نمیکنیم، علایقمان را کشف نمیکنیم، یا برای ارتباطاتی که لایقشان هستیم صبر نمیکنیم.
@Neyrang
تنها ماندن به معنی مشکل داشتن نیست؛ تنهایی یعنی به قدر کافی صبور بودن تا پیدا شدن چیزی که واقعا مورد نظرمان است.
تا وقتی تنها زندگی کردن را به رسمیت نشناسیم، هیچوقت ارزش اجتماع را درك نمیکنیم، علایقمان را کشف نمیکنیم، یا برای ارتباطاتی که لایقشان هستیم صبر نمیکنیم.
@Neyrang
✍14👍5
در یک سنی، به خصوص بعد از بعضی ناملایمات،
آدم یک چیز بیشتر دلش نمیخواهد:
این که ولش کنند راحت باشد!
حتی از این هم بهتر:
جوری رفتار کنند که انگار مُرده ای!
@Neyrang
آدم یک چیز بیشتر دلش نمیخواهد:
این که ولش کنند راحت باشد!
حتی از این هم بهتر:
جوری رفتار کنند که انگار مُرده ای!
@Neyrang
👍20✍2
از امیدی تازه و هدفی جدید برای زندهبودن آکنده شده ام. این ورای درک بسیاری از آدمهاست.
قدر معجزهی زندگی را حتی در تماشای پرواز یک پرنده میدانم، وقتی از دستدادن چیزی نزدیک است، معنی دار تر میشود.
من حس یکی شدن با همهچیز و یگانگی با همهکس را تجربه کردم. بعد از نوزایی روانی ام، درد دیگران را هم حس میکنم. همه چیز روشن و درخشان است.
@Neyrang
قدر معجزهی زندگی را حتی در تماشای پرواز یک پرنده میدانم، وقتی از دستدادن چیزی نزدیک است، معنی دار تر میشود.
من حس یکی شدن با همهچیز و یگانگی با همهکس را تجربه کردم. بعد از نوزایی روانی ام، درد دیگران را هم حس میکنم. همه چیز روشن و درخشان است.
@Neyrang
👍11✍2
👍11✍10
آموخته ام که وابسته نباید شد،
نه به هیچکس، نه به هیچ رابطه ای.
و این لعنتی نشدنیترین کاری بود که آموخته ام.
@Neyrang
نه به هیچکس، نه به هیچ رابطه ای.
و این لعنتی نشدنیترین کاری بود که آموخته ام.
@Neyrang
👍20✍3
خوشبختانه در میانِ آب های طغیانیِ این زندگی،
چند جزیره کوچک هست که بتوان به آن پناه برد:
کتاب های زیبا،شاعران،موسیقی...
@Neyrang
چند جزیره کوچک هست که بتوان به آن پناه برد:
کتاب های زیبا،شاعران،موسیقی...
@Neyrang
👍17✍1
واعظانِ مرگ هستند و زمین پُر است از آنانی که بایدِشان ترکِ زندگی را موعظه کرد.
زمین پُر است از زایدان. بَس-بسیاران زندگی را تباه کرده اند. بادا که به طمعِ ''زندگیِ جاوید'' ازین زندگی در گُذرند.
هستند هولناکانی که در درونِ خود دَدی دارند و باید شهوت پرستی پیشه کنند یا کُشتنِ نَفْس. و نَفْسکُشی نیز شهوتِشان است.
اینان هنوز انسان نیز نشده اند، این هولناکان.
بِهل تا ترکِ زندگی را وعظ گویند و خود رخت بربندند.
آنگاه هستند آنانی که روانِ مسلول دارند. اینان به دنیا نیامده رو به مرگ اند و شیفتهیِ آموزههایِ خستگی و گوشهگیری.
آرزویِ مرگ دارند و بر ما ست که آرزوشان را روا شمریم! زنهار از بیدار کردنِ این مردگان و شکستنِ این تابوتهایِ زنده!
تا به یک بیمار یا یک سالخورده یا یک جَسَد بر میخورند، با خود میگویند: ''زندگی باطل است!''
امّا اینان تنها خود باطلاند؛ خود و چشمانِشان که جز یک نما از هستی را نمیبیند.
فرورفته در عمقِ افسردگی و آرزومندِ یک حادثهیِ کوچک که مرگ آوَرَد: اینگونه چشم به راه اند و دندان بر هم میسایند.
@Neyrang
زمین پُر است از زایدان. بَس-بسیاران زندگی را تباه کرده اند. بادا که به طمعِ ''زندگیِ جاوید'' ازین زندگی در گُذرند.
هستند هولناکانی که در درونِ خود دَدی دارند و باید شهوت پرستی پیشه کنند یا کُشتنِ نَفْس. و نَفْسکُشی نیز شهوتِشان است.
اینان هنوز انسان نیز نشده اند، این هولناکان.
بِهل تا ترکِ زندگی را وعظ گویند و خود رخت بربندند.
آنگاه هستند آنانی که روانِ مسلول دارند. اینان به دنیا نیامده رو به مرگ اند و شیفتهیِ آموزههایِ خستگی و گوشهگیری.
آرزویِ مرگ دارند و بر ما ست که آرزوشان را روا شمریم! زنهار از بیدار کردنِ این مردگان و شکستنِ این تابوتهایِ زنده!
تا به یک بیمار یا یک سالخورده یا یک جَسَد بر میخورند، با خود میگویند: ''زندگی باطل است!''
امّا اینان تنها خود باطلاند؛ خود و چشمانِشان که جز یک نما از هستی را نمیبیند.
فرورفته در عمقِ افسردگی و آرزومندِ یک حادثهیِ کوچک که مرگ آوَرَد: اینگونه چشم به راه اند و دندان بر هم میسایند.
@Neyrang
👍14✍1
Neyrang | نیرنگ
واعظانِ مرگ هستند و زمین پُر است از آنانی که بایدِشان ترکِ زندگی را موعظه کرد. زمین پُر است از زایدان. بَس-بسیاران زندگی را تباه کرده اند. بادا که به طمعِ ''زندگیِ جاوید'' ازین زندگی در گُذرند. هستند هولناکانی که در درونِ خود دَدی دارند و باید شهوت پرستی پیشه…
''زندگی رنج است و بس!''
گروهی چنین میگویند و دروغ نمیگویند.
پس کاری کن که کارِ تو پایان گیرد! کاری کن که پایان گیرد این زندگانی که رنج است و بس!
و آموزهی فضلیتِتان این باد: ''خود را بکُش! خود را بدُزد!''
برخی از واعظانِ مرگ چنین میگویند: ''شهوت گناه است. بیا کناره گیریم و بی فرزند مانیم!''
برخی دیگر میگویند: ''زادن رنجبار است. چرا باز باید زاد؟ مگر آدمی جز موجوداتِ شوربخت چه میزاید!'' اینان نیز واعظانِ مرگاند.
سوّم گروه میگویند: ''رحم کنید! آنچه دارم برگیرید! آنچه هستم برگیرید! تا زندگی هرچه کمتر مرا در بند داشته باشد!''
میخواهند از شرَّ زندگی رها شوند: ایشان را چه کار به این که دیگران را با زنجیرها و هدیههاشان سختتر در بند میکنند!
و نیز شما، ای کساني که زندگی بهرِ تان کارِ توانفرسا ست و مایهی عذاب: مگر از زندگی بسیار خسته نیستید؟ مگر برای وعظِ مرگ بسیار رسیده نیستید؟
و شما همگان که کارِ توانفرسا و چیزهای زودگُذر و نو و شگفت را دوست میدارید، شما خویشتن را خوب تاب نتوانید آورد. تکاپویِ شما برایِ گریز است و خواستِتان از یاد بردنِ خویش.
اگر به زندگی بیشتر ایمان میداشتید، کمتر خود را به لحظه میسپردید.
@Neyrang
گروهی چنین میگویند و دروغ نمیگویند.
پس کاری کن که کارِ تو پایان گیرد! کاری کن که پایان گیرد این زندگانی که رنج است و بس!
و آموزهی فضلیتِتان این باد: ''خود را بکُش! خود را بدُزد!''
برخی از واعظانِ مرگ چنین میگویند: ''شهوت گناه است. بیا کناره گیریم و بی فرزند مانیم!''
برخی دیگر میگویند: ''زادن رنجبار است. چرا باز باید زاد؟ مگر آدمی جز موجوداتِ شوربخت چه میزاید!'' اینان نیز واعظانِ مرگاند.
سوّم گروه میگویند: ''رحم کنید! آنچه دارم برگیرید! آنچه هستم برگیرید! تا زندگی هرچه کمتر مرا در بند داشته باشد!''
میخواهند از شرَّ زندگی رها شوند: ایشان را چه کار به این که دیگران را با زنجیرها و هدیههاشان سختتر در بند میکنند!
و نیز شما، ای کساني که زندگی بهرِ تان کارِ توانفرسا ست و مایهی عذاب: مگر از زندگی بسیار خسته نیستید؟ مگر برای وعظِ مرگ بسیار رسیده نیستید؟
و شما همگان که کارِ توانفرسا و چیزهای زودگُذر و نو و شگفت را دوست میدارید، شما خویشتن را خوب تاب نتوانید آورد. تکاپویِ شما برایِ گریز است و خواستِتان از یاد بردنِ خویش.
اگر به زندگی بیشتر ایمان میداشتید، کمتر خود را به لحظه میسپردید.
@Neyrang
👍11✍1
حرف که میزنید آدم ها را به اتاق مغزتان دعوت میکنید؛
اگر اتاق زیبایی ندارید، دستِکم تمیزش کنید.
@Neyrang
اگر اتاق زیبایی ندارید، دستِکم تمیزش کنید.
@Neyrang
👍25✍1
فکر ها مثل زنبور هایی هستند که گویی کندویِشان توسط من، منهدم شده،
و با بیرحمانهترین و انتقامجویانه ترین حالت ممکن به من حملهور میشوند.
میدونی! فکر ها منو نمیکشند ولی جای اون نیش لعنتی مدتها میسوزد آن هم نه یک جای نیش،
هزار جای نیش!
هزار اضطراب!
هزار نخواستن!
@Neyrang
و با بیرحمانهترین و انتقامجویانه ترین حالت ممکن به من حملهور میشوند.
میدونی! فکر ها منو نمیکشند ولی جای اون نیش لعنتی مدتها میسوزد آن هم نه یک جای نیش،
هزار جای نیش!
هزار اضطراب!
هزار نخواستن!
@Neyrang
👍18✍1
👍20✍2
امتناعِ شخص از اندیشیدنِ تعمقگرایانه،
به دلیل هراس او از شکست خوردن فکر است.
این هراس از توهم و پندارگرایی نشأت گرفته میشود.
و البته همین خیالِ او نیز نتیجهی ضعف اعتماد به خویش است.
فقدان خودباوری همیشه نتایج زیانباری به همراه دارد.
و انحطاط خودباوری موجب حبس در افکار منفی میشود، که افکار منفی نتیجهاش تشدید توانگیری شخص است.
نومید گشتن یکی از سرچشمه های اساسیِ دوریِ فرد از فکر بر مبنای تلاش است.
وقتی فرد دچار قبولِ انحطاط خودبسایی و باور به خویش میشود دیگر در کویر وجودش هیچ روزنه ای پیدا نمیشود.
@Neyrang ✍
به دلیل هراس او از شکست خوردن فکر است.
این هراس از توهم و پندارگرایی نشأت گرفته میشود.
و البته همین خیالِ او نیز نتیجهی ضعف اعتماد به خویش است.
فقدان خودباوری همیشه نتایج زیانباری به همراه دارد.
و انحطاط خودباوری موجب حبس در افکار منفی میشود، که افکار منفی نتیجهاش تشدید توانگیری شخص است.
نومید گشتن یکی از سرچشمه های اساسیِ دوریِ فرد از فکر بر مبنای تلاش است.
وقتی فرد دچار قبولِ انحطاط خودبسایی و باور به خویش میشود دیگر در کویر وجودش هیچ روزنه ای پیدا نمیشود.
@Neyrang ✍
✍16👍1