Neyrang | نیرنگ
535 subscribers
77 photos
10 files
31 links
ماورای باور ها، قرارمان آنجا.
Download Telegram
وَهمی کُهن در کار است که ''نیک'' و ''بد'' نامیده می‌شود. تاکنون چرخِ این وهم، گِردِ پیامبران و ستاره‌بینان گشته است.
روزگاری آدمی به پیامبران و ستاره‌بینان ایمان داشت. از این‌رو ایمان داشت که: ''همه چیز به دستِ سرنوشت است'' : تو باید چنین و چنان‌کنی، زیرا که بر تو ست!
سپس آدمی به پیامبران و ستاره‌بینان همه بدگمان شد.
از این‌رو ایمان آورد که : ''همه چیز آزاد است، تو می‌توانی زیرا که می‌خواهی! ''
برادران، درباره‌یِ ستارگان و آینده تاکنون تنها پندار در کار بوده است نه دانش.
ازین‌رو درباره‌یِ ''نیک'' و ''بد'' تاکنون تنها پندار درکار بوده است نه دانش!
👍161
''چرا چنین سخت؟''
- زغال سنگ روزي به الماس چنین گفت : ''مگر ما خویشانِ نزدیک نیستیم؟ چرا چنین نَرم؟''
برادران، من از شما چنین می‌پرسم: مگر شما برادرانِ من نیستید؟
چرا چنین نرم؟ چنین سست و تسلیم؟ چرا ردّ و انکار در دل هایِ شما چنین بسیار است؟ چرا سرنوشت در نگاه هایِ شما چنین کم؟
و اگر نخواهید سرنوشت باشید و سرسخت، چه‌گونه توانید همپایِ من فتح کرد؟
و اگر سختیِ شما نخواهد برق زند و بِدَرّد و ببرَد، چه‌گونه توانید روزي همپایِ من آفرید؟
زیرا آفرینندگان سخت اند. و سعادت در نظرِ شما این باد که هزاره ها را چنان در چنگ بفشارید که موم را.
سعادت، نگاشتنِ خواستِ هزاره‌ها ست؛
نگاشتني همچون نگاشتن بر مفرغ، بر سخت تر از مفرغ، بر اصیل تر از مفرغ.
تنها اصیل ترینان یکپارچه سخت اند.
برادران، من این لوحِ نو را بر فرازِ شما می‌نَهم: سخت شوید!
👍143
در حقیقت، حتی اگر فقط یک فرد در جهان باقی مانده بود، و دیگران جملگی نابود شده بودند، فرد باقی مانده همچنان تمام وجود جهان را سالم و دست نخورده دارا می‌بود و به نابودی جهان به‌سان یک وهم می‌خندید.
این استنتاج ناممکن را می‌توان با استنتاج دیگر، که کاملاً با آن در ارتباط است، متعادل ساخت،
این‌که اگر آن آخرین فرد نیز نابود شود کل جهان در او و همراه با او نابود می شود.
آنگلوس سیلسیوسِ عارف نیز چنین منظوری داشت که گفت: «خدا نمی‌تواند لحظه‌ای بدون من وجود داشته باشد، و اگر من نابود شوم خدا نیز ضرورتاً باید قبض روح گردد».
👍171
جنایت را نمی‌شود علاج کرد!
زخم‌هایی که به روح وارد می‌شوند، بزرگ‌ترین‌ جنایتند.
17👍7
یکی عاشقِ مومیایی هاست، یکی عاشقِ اشباح، و هر دو دشمنِ گوشت و خون اند. وَه که این هر دو چه با ذوقِ من ناسازگارند! زیرا من عاشقِ خون ام.
خوش ندارم در جایی خانه و لانه کنم که هر کسی پُف و تُف می‌کند: ذوق من اکنون چنین است. خوش تر دارم در میانِ دردان و دروغ زنان به سر برم. آخر هیچ کس که زر را در دهان پنهان نمی‌کند!
باری، ناخوش آیند تر از ایشان نزدِ من کاسه لیسان اند و ناخوش آیند ترین جانورِ بشری ای که یافتم نام «اَنگَل» بر او نهادم: او نمی‌خواهد مهر بوَرزَد، اما می‌خواهد به به‍ایِ مهرِ دیگران زندگی کند.
من نگون بخت مینامم آنانی را که یک راه بیش در پیش ندارند؛ که یا باید جانورانِ شریر شوند، یا رام کننده‌یِ شریرِ جانوران. من در جوارِ ایشان برایِ خویش کلبه ای بنا نخواهم کرد.
و نیز نگون بخت می‌نامم آنانی را که همیشه باید چشم به راه باشند. چنین کسانی با ذوقِ من ناسازگار اند: یعنی، همه‌یِ باجگیران و کاسبکاران و شهریاران و دیگر زمین-و-دُکّان داران.
به راستی، من نیز چشم به راه ماندن آموخته‌ام و از بیخ-و-بُنِ خویش نیز. امّا تنها چشم به راهِ خویش ماندن را.
و بالاتر از همه، ایستادن و راه رفتن و دویدن و جهیدن و بالارفتن و رقصیدن را.
باری، این است آموزه‌یِ من: آن که می‌خواهد روزی پریدن آموزد، نخست می‌باید ایستادن و راه رفتن و دویدن و بالارفتن و رقصیدن آموزد.
پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند!
👍143
هیچ‌ندانی بِهْ از نیمه‌دانیِ بسیار!
به اعتبارِ خود دیوانه بودن بِهْ از فرزانه بودن در نظرِ دیگران.
من در کار ام به بیخ-‌و-بُنِ چیز ها می‌روم:
خواه بزرگ باشد خواه کوچک، مُرداب بنامند اش یا آسمان.
یک کفِ دست زمین مرا بس اگر که به راستی زمینه‌اي باشد و کَفـي!
یک کفِ دست زمیني که بر آن بتوان ایستاد.
برایِ وجدانِ حقیقیِ علمی، بزرگ و کوچک در کار نیست.
👍122
هرچند احمقانه! ولي بخشي از وجودم از این حقیقت به درد آمده بود!
چرا ما آدم ها همیشه به محبت کسی که بیش‌تر از همه ما را نادیده می‌گیرد، محتاج تریم؟
👍235
در سرزمینی که در آن تفکیک جنسیتی از کودکی صورت گیرد، دخترانش پسرانش را گرگ تصور می‌کنند و پسرانش دخترانش را طعمه..
در اوج گرایش و کشش با پیش زمینه ای آلوده عاشق می‌شوند، بدون هیچ شناختی.. ‌عشق میمیرد و ارتباط نابود،
مردانش تنوع طلب می‌شوند و زنانش مرد ستیز.
@Neyrang
👍384
«خیرِ همگانی» کدام است!؟
این عبارت با خود ناهمساز است: زیرا آنچه همگانی تواند بود، ارزشي چندان ندارد.
سرانجام چنان می‌باید باشد که هست و همیشه و بوده است: یعنی، آنچه بزرگ است بزرگان را ست و مغاک‌ها، ژرفان را و تُردی و لرزانیِ نازکان را، و‌ سخن کلّی و کوتاه: نادران نادران را!
@Neyrang
👍132
همانا که بزرگ‌ترین اندیشه‌ها بی‌گمان بزرگ‌ترین رویدادهای اند، دیرتر از همه دریافت می‌شوند؛ نسل‌هایِ هم‌زمانِ‌شان چنین رویدادها را زندگی نمی‌کنند و از کنارِشان می‌گذرند.
آنچه در این باب می‌گذرد همانندِ آن چیزي‌ست که در قلمروِ ستارگان می‌گذرد. نورِ دورترین ستارگان دیرتر از همه به بشر می‌رسد؛ و تا نرسد آدمی باور ندارد که آن جا ستاره‌اي هست. «چند سَده می‌باید بگذرد تا جاني فهمیده شود؟» __ این نیز یکي از سنجه‌ها ست.
با این نیز پایه‌ها و آدابِ رفتاري در میان می‌آید که هم جان را می‌باید و هم ستاره را.
@Neyrang
👍134
درد نیز لذّت است؛ نفرین نیز آفرین است؛ شب نیز خورشیدي‌ست،
دور شو! وگرنه خواهی آموخت که فرزانه نیز دیوانه است!
هرگز آیا به یک لذّت آری گفته اید؟ پس، دو‌ستانِ من، به همه‌یِ رنج‌هـا نـیز آری گفته اید.
چیز ها همه به هم زنجیر اند؛ به یک رشته بسته‌اند؛ اسیرِ عشقِ هم‌اند.
اگر یک چیز را که یک‌بار آمده است دوباره خواسته باشید؛ اگر گفته باشید: ''‌ای‌مایه‌ی شادکامی، چه خوشایندِ من‌ای. دَمــی‌ بمان!'' پس شما همـه‌چیز را بازگردنده خواسته اید!
همه چیز را از نو، همه چیز را جاودانه، همه چیز را بسته به یک زنجیر، به یک رشته، اسیرِ عشقِ هم، خواسته اید. آری، شما جهان را این‌سان دوست‌داشته اید.
شما جاودانگان، آن را جاودانه و همیشگی دوست داشته‌اید. و نیز با رنج می‌گویید: گم‌شو، ولی بازگرد!
زیرا هر لذّتي جاودانگی می‌خواهد!
@Neyrang
👍171
اگر بخواهیم بدانیم که موجودات بشری، به‌لحاظ اخلاقی، عموماً و در کل چه ارزشی دارند، باید به تقدیر آن‌ها به‌طور کلی و عمومی نگاه کنیم.
این تقدیر عسرت است و فلاکت و رنج و اندوه و مرگ. عدالت ابدی حکم‌فرما است؛ اگر انسان‌ها یکسره قابل ترحم نبودند، سرنوشتشان در کل چنین افسرده نمی‌بود. از این جهت، می‌توانیم بگوییم که خود جهان دادگاهِ جهان است.
@Neyrang
👍134
بیش از توانِ خویش مخواهید!
نزدِ آنان که بیش از توانِ خویش می‌خواهند، دروغـي زشت در میان است.
به ویژه هنگامي که خواستارِ چیزهایِ بزرگ باشند. زیرا اینان، این تردستانِ مکّار و بازیگر، مایه‌یِ بدگمانی چیزهایِ بزرگ می‌شوند.
تا آن که سر انجام خود در چشمِ خویش دروغین می‌آیند و لوچ، چون پوششي بر رویِ پوسیدگی، پوشیده در ردایِ واژه‌هایِ سنگین و فضلیت‌ هایِ نمایشی و کار های درخشانِ دروغین.
امروز هیچ‌چیز را ارزشمندتر و کمیاب‌تر از راستی نمی دانم.
@Neyrang
👍193
این‌که شما نومید گشته اید، بسی چیزها درین نومیدی احترام‌‌انگیز است.
زیرا شما نیاموخته اید تن سپردن را. شما نیاموخته اید زیرکی های خوارمایه را.
زیرا امروز مردمِ کوچک، سروری یافته اند و همه تن سپردن و خرسندی و زیرکی و زرنگی و حسابگری و چه‌وچه‌ هایِ فضلیت هایِ کوچک را موعظه می‌کنند.
@Neyrang
16👍2
انسان مراسم دینی را به خصایل اخلاقی ترجیح می‌دهد، زیرا خصایل اخلاقی دشوار و پر زحمت‌اند و انسان پیوسته و هر لحظه باید مراقب آن‌ها باشد، به این جهت انسان در زندگی خود نظامی از مراسم به وجود می‌آورد.
تاثیر این مراسم این است که انسان از دین به عنوان تسکین دهنده‌ی احساسات خود استفاده می‌کند، یعنی این مراسم را جبران گناهانی تلقی می‌کند که در مقابل خداوند مرتکب شده است.
مراسم دینی ابداع انسان است؛ چون انسان هر قدر از لحاظ اخلاق فاقد دقت است، در عوض در اجرای مراسم دینی دقیق است، زیرا می‌خواهد از طریق این مراسم، اخلاق خود را ثابت کند!
@Neyrang
👍227
Niaz
Bahram
همه تغییر شکل می‌خوان اما من تغییر فکر می‌خواهــــــــم برگردی..

@Neyrang
👍146
از آدم‌های ''مذهبی و متعصب'' بترسید!
آنان به درجه‌ای ر‌سیده‌اند که مطمئن هستند هرکاری بکنند اشکالی ندارد،
چون فکر می‌کنند با عبادت کردن جبرانش می‌کنند!
@Neyrang
👍341
زندگی فریب است. پنداری بیهوده ست، افسانه‌ای است که بیش از حد واقعی به نظر می رسد.
@Neyrang
👍169
ترس از تنها ماندن ترس مهلکی است که بسیاری از مشکلات‌مان از آن سرچشمه می‌گیرد.
تنها ماندن به معنی مشکل داشتن نیست؛ تنهایی یعنی به قدر کافی صبور بودن تا پیدا شدن چیزی که واقعا مورد نظرمان است.
تا وقتی تنها زندگی کردن را به رسمیت نشناسیم، هیچ‌وقت ارزش اجتماع را درك نمی‌کنیم، علایق‌مان را کشف نمی‌کنیم، یا برای ارتباطاتی که لایق‌شان هستیم صبر نمی‌کنیم.
@Neyrang
14👍5
در یک سنی، به خصوص بعد از بعضی ناملایمات،
آدم یک چیز بیشتر دلش نمی‌خواهد:
این که ولش کنند راحت باشد!
حتی از این هم بهتر:
جوری رفتار کنند که انگار مُرده ای!
@Neyrang
👍202
از امیدی تازه و هدفی جدید برای زنده‌بودن آکنده شده ام. این ورای درک بسیاری از آدم‌هاست.
قدر معجزه‌ی زندگی را حتی در تماشای پرواز یک پرنده می‌دانم، وقتی از دست‌دادن چیزی نزدیک است، معنی دار تر می‌شود.
من حس یکی شدن با همه‌چیز و یگانگی با همه‌کس را تجربه کردم. بعد از نوزایی روانی ام، درد دیگران را هم حس می‌کنم. همه چیز روشن و درخشان است.
@Neyrang
👍112