حساسیت نابهنجار موجب عدم تعادل حالت روحی، یعنی تناوب ادواری نشاط بیش اندازه ، و افسردگی شدید میگردد، به همین علتبه نظر میرسد که همهٔ انسانهای برجسته،چه در حیطه فلسفه،چه در سیاست،چه در قلمرو هنر شاعری یا هنرهای تجسّمی، انسانهایی افسردهاند.
چه بسا در کنار این حیث از انسانهای افسرده،
مشغولیت اصلی مردم در همهٔ کشور ها ورق بازی شده است که نشاندهندهٔ ارزش آنها و اعلام ورشکستی فکر است.
از آنجا که فکری برای مبادله با یکدیگر ندارند،ورق مبادله میکنند و میکوشند پول یکدیگر را ببرند
آه، چه موجودات رقت انگیزی!
چه بسا در کنار این حیث از انسانهای افسرده،
مشغولیت اصلی مردم در همهٔ کشور ها ورق بازی شده است که نشاندهندهٔ ارزش آنها و اعلام ورشکستی فکر است.
از آنجا که فکری برای مبادله با یکدیگر ندارند،ورق مبادله میکنند و میکوشند پول یکدیگر را ببرند
آه، چه موجودات رقت انگیزی!
👍14
آدمی در این جهان انتخاب چندانی ندارد،
جز اینکه میان تنهایی و فرومایگی، یکی را برگزیند.
جز اینکه میان تنهایی و فرومایگی، یکی را برگزیند.
👍22
آنچه انسانها را به سمت یکدیگر سوق میدهد عشق نیست،
این است که نمیتوانند تنهایی را و در تنهایی، خود را تحمل کنند.
خلاء درونی و دلزدگی سبب میشود به جمع روی بیاورند یا به سفر بروند و یا به شرابخوارگی مبتلا شوند.
به همین سبب عمرِ باقی مَردم در بی حوصلگی سپریمی گردد و فکر و عملشان تماماً به علایق حقیر و رفاه شخصی و در نتیجه به سمت انواع فلاکت کشانده میشود.
از اینرو به محض اینکه اشتغالشان به این اهداف متوقفمیگردد و با خویشتن رو به رو میشوند، کسالت و بی حوصلگی تحملناپذیری گریبانشان را میگیرد.
آنگاه تنها آتش سوزانِ شهوت قادر است این تودهٔ ساکن را اندکی به حرکت در آورد.
امّا انسانی که به نیروهای ذهنی غالب مجهّز است، همواره غنای فکری و هستی پرمعنا و پرجوششی دارد.
و اگر موقعیتی مناسب بیابد به موضوعات ارزشمند و جالب میپردازد و از درون خود، سرچشمه ای از لذت های شریف را حمل میکند.
این است که نمیتوانند تنهایی را و در تنهایی، خود را تحمل کنند.
خلاء درونی و دلزدگی سبب میشود به جمع روی بیاورند یا به سفر بروند و یا به شرابخوارگی مبتلا شوند.
به همین سبب عمرِ باقی مَردم در بی حوصلگی سپریمی گردد و فکر و عملشان تماماً به علایق حقیر و رفاه شخصی و در نتیجه به سمت انواع فلاکت کشانده میشود.
از اینرو به محض اینکه اشتغالشان به این اهداف متوقفمیگردد و با خویشتن رو به رو میشوند، کسالت و بی حوصلگی تحملناپذیری گریبانشان را میگیرد.
آنگاه تنها آتش سوزانِ شهوت قادر است این تودهٔ ساکن را اندکی به حرکت در آورد.
امّا انسانی که به نیروهای ذهنی غالب مجهّز است، همواره غنای فکری و هستی پرمعنا و پرجوششی دارد.
و اگر موقعیتی مناسب بیابد به موضوعات ارزشمند و جالب میپردازد و از درون خود، سرچشمه ای از لذت های شریف را حمل میکند.
👍25
انسان در تنهایی خودخوری میکند
و در میان جمع، خوراک دیگران میشود.
حال انتخاب کن.
و در میان جمع، خوراک دیگران میشود.
حال انتخاب کن.
👍27
هیچ چیز در این زندگیِ گذرا، ثابت و پایدار نیست:
نه دردهای بی پایان، نه سُرور جاودانه، نه تأثیری دائمی، نه شور و هیجانی پایدار و نه تصمیم مهمی که بتوان برای زندگی گرفت! همه چیز در جریان زمان حل میشود.
لحظات، ذرات بیشُمار کوچکترین اجزا، کرمهای جوندهای هستند که هرآنچه عظیم و بدیع است، نیست و نابود میکنند.
در زندگی بشر هیچ چیز را نمیتوان جدی گرفت زیرا این غُبار ارزش آن را ندارد که به خاطرش به زحمت بیفتیم.
چرا اشتیاق به این سیه روزیها تا ابد دوام بیاورد؟!
نه دردهای بی پایان، نه سُرور جاودانه، نه تأثیری دائمی، نه شور و هیجانی پایدار و نه تصمیم مهمی که بتوان برای زندگی گرفت! همه چیز در جریان زمان حل میشود.
لحظات، ذرات بیشُمار کوچکترین اجزا، کرمهای جوندهای هستند که هرآنچه عظیم و بدیع است، نیست و نابود میکنند.
در زندگی بشر هیچ چیز را نمیتوان جدی گرفت زیرا این غُبار ارزش آن را ندارد که به خاطرش به زحمت بیفتیم.
چرا اشتیاق به این سیه روزیها تا ابد دوام بیاورد؟!
👍20
دلباختگانِ بهترین موهبت ها، معمولاً بسیار اندکاند، و بیشتر مردمان، بد را خوب میانگارند،
مصیبتی که هر روز با آن مواجهیم.
امّا چگونه میتوان از این آفت پیشگیری کرد؟
گمان نمیکنم که این مصیبت از جهانِ ما رخت بربندد.
تنها یک راه وجود دارد که آنهم بینهایت دشوار است: ابلهان باید فرزانه شوند و چنین چیزی ممکن نیست.
اینان ارزش زندگی را هرگز در نخواهند یافت.
جهان را به چشم ظاهر میبینند، نه با عقل.
امور بی ارزش را میستایند، زیرا نیکی بر آنان ناشناخته است.
به این ناتوانی فکریِ آدمیان،که چیز های ممتاز را کمتر تشخیص میدهند و تمجید میکنند، خصوصیت دیگری نیز اضافه میشود و آن فرومایگی اخلاقی است که به صورت حسد ظاهر میشود.
مصیبتی که هر روز با آن مواجهیم.
امّا چگونه میتوان از این آفت پیشگیری کرد؟
گمان نمیکنم که این مصیبت از جهانِ ما رخت بربندد.
تنها یک راه وجود دارد که آنهم بینهایت دشوار است: ابلهان باید فرزانه شوند و چنین چیزی ممکن نیست.
اینان ارزش زندگی را هرگز در نخواهند یافت.
جهان را به چشم ظاهر میبینند، نه با عقل.
امور بی ارزش را میستایند، زیرا نیکی بر آنان ناشناخته است.
به این ناتوانی فکریِ آدمیان،که چیز های ممتاز را کمتر تشخیص میدهند و تمجید میکنند، خصوصیت دیگری نیز اضافه میشود و آن فرومایگی اخلاقی است که به صورت حسد ظاهر میشود.
👍19
هنگامی که ما همچون حیوانات در جستوجوی لذت یا پرهیز از رنج بر میآییم،
واقعا آزادانه عمل نمیکنیم،
بلکه برده های امیال و هوس های خود هستیم.
واقعا آزادانه عمل نمیکنیم،
بلکه برده های امیال و هوس های خود هستیم.
👍22
روزهایِ زیبایِ عمر خویش را بیتوجه میگذرانیم و تازه وقتی که ایام بد فرا میرسند، آرزو میکنیم که آن روزها بازگردند،
اوقات شاد و خوشایند بسیار را بیلذت و با چهرهی اندوهگین و با بیاعتنایی می گذرانیم و بعد در تیره روزی، به یاد آن روزها آه حسرت میکشیم.
اما بهتر آن است که هر لحظهی حال را که قابل تحمل باشد، همین لحظههای روزمره را که اکنون با این همه بیاعتنایی میگذرانیم و حتی با ناشکیبایی میخواهیم پشت سر بگذاریم، قدر بدانیم و همواره آگاه باشیم که لحظهی حال، هم اکنون به گذشتهی گرانقدر میپیوندد و منور به نور جاودانگی در حافظهی ما خواهد ماند تا روزی _ به ویژه در ایام سختی _ پرده را پس بزند و خود را به منزلهی وضعیتی که موجب حسرت عمیق مان میشود، به ما بنمایاند.
اوقات شاد و خوشایند بسیار را بیلذت و با چهرهی اندوهگین و با بیاعتنایی می گذرانیم و بعد در تیره روزی، به یاد آن روزها آه حسرت میکشیم.
اما بهتر آن است که هر لحظهی حال را که قابل تحمل باشد، همین لحظههای روزمره را که اکنون با این همه بیاعتنایی میگذرانیم و حتی با ناشکیبایی میخواهیم پشت سر بگذاریم، قدر بدانیم و همواره آگاه باشیم که لحظهی حال، هم اکنون به گذشتهی گرانقدر میپیوندد و منور به نور جاودانگی در حافظهی ما خواهد ماند تا روزی _ به ویژه در ایام سختی _ پرده را پس بزند و خود را به منزلهی وضعیتی که موجب حسرت عمیق مان میشود، به ما بنمایاند.
👍23
عده ای بین طناب دار و تیر باران،
به ما حق انتخاب میدهند و تصورشان از آزادی
همین است.
به ما حق انتخاب میدهند و تصورشان از آزادی
همین است.
👍33
چه کم تجربه است آن کس که گمان میکند نشان دادنِ عقل و هوش موجب محبوبیت در جامعه میشود! برعکس، این دو خصوصیت نزد اکثریتِ غالبِ مردم خشم و نفرت ایجاد میکند.
هر اندازه که نتوانند این خشم و نفرت را ابراز کنند و حتی آن را از خود هم پنهان کنند این احساس شدیدتر میشود.
آنچه درواقع میگذرد این است: وقتی کسی برتریِ فکریِ مخاطبِ خود را درک و احساس میکند در نهان و بی آنکه خود بداند نتیجه میگیرد که مخاطب نیز به همان اندازه، حقارت و محدود بودنِ او را درک و احساس میکند.
این قیاسِ پنهان، تلخ ترین نوعِ نفرت و خشم و کینه را در او تحریک میکند.
پس گراسیان به درستی میگوید که: «تنها وسیلهای که موجبِ محبوبیت میشود این است که آدمی پوستِ کُندذهنترینِ حیوانات را بر تنِ خود بکِشد!»
هر اندازه که نتوانند این خشم و نفرت را ابراز کنند و حتی آن را از خود هم پنهان کنند این احساس شدیدتر میشود.
آنچه درواقع میگذرد این است: وقتی کسی برتریِ فکریِ مخاطبِ خود را درک و احساس میکند در نهان و بی آنکه خود بداند نتیجه میگیرد که مخاطب نیز به همان اندازه، حقارت و محدود بودنِ او را درک و احساس میکند.
این قیاسِ پنهان، تلخ ترین نوعِ نفرت و خشم و کینه را در او تحریک میکند.
پس گراسیان به درستی میگوید که: «تنها وسیلهای که موجبِ محبوبیت میشود این است که آدمی پوستِ کُندذهنترینِ حیوانات را بر تنِ خود بکِشد!»
👍23
من خُلم یا این همه خلقِ بی خبر؟
وقتی پشت هر قیچی،باغبونیا گُلن
آهای عمر کوتاهِ گل دروغه
آهای پرتگاه نصیب پل دروغه
آهای زن های خسته نفس جَویده مجرم
آهای مرد های چرکِ قصه های کار
آهای بچه های کوچه های خاطره
آهای گونه های سرخ دخترای دار
آهای پیرزن چرخک به دست..
چندتا دست باید به هم بچسبند رئیس؟
که مهر بسازند بکنن این مملکتو آباد
چندتا دست باید بشن قطع تا این چرخ
بچرخه واسه مملکت آباد؟
چند رئیس جمهور؟ چند کابینه؟ چند شعارِ شهرِ آزادینه؟
من که مست الکلام
از پرت و پلا پر ام
من همون نگارم که گیسو مو به دندون کشیدم
از توو دستِ این تبر!
تمومِ من موند زیر چرخِ جامعه..
قرصام
دود ام
الکل ام
سقوطم..
وقتی پشت هر قیچی،باغبونیا گُلن
آهای عمر کوتاهِ گل دروغه
آهای پرتگاه نصیب پل دروغه
آهای زن های خسته نفس جَویده مجرم
آهای مرد های چرکِ قصه های کار
آهای بچه های کوچه های خاطره
آهای گونه های سرخ دخترای دار
آهای پیرزن چرخک به دست..
چندتا دست باید به هم بچسبند رئیس؟
که مهر بسازند بکنن این مملکتو آباد
چندتا دست باید بشن قطع تا این چرخ
بچرخه واسه مملکت آباد؟
چند رئیس جمهور؟ چند کابینه؟ چند شعارِ شهرِ آزادینه؟
من که مست الکلام
از پرت و پلا پر ام
من همون نگارم که گیسو مو به دندون کشیدم
از توو دستِ این تبر!
تمومِ من موند زیر چرخِ جامعه..
قرصام
دود ام
الکل ام
سقوطم..
👍25
از مصائب مگریز، بلکه با جرئت بیشتر به مقابله با آنها بپرداز.
تا زمانی که فرجام واقعهای خطرناک نامعلوم است، تا وقتی که هنوز این امکان هست که ورق برگردد و عاقبت کار نیکو شود، نباید به نومیدی اندیشید.
بلکه فقط به مقاومت، چنانکه وقتی لکه ای آبی در آسمان ابری میبینیم، نباید از بهبود هوا ناامید شویم.
باید چنان رفتار کرد که: اگر جهان نیز بر سر ما ویران شود، متزلزل نخواهیم گشت.
همهٔ زندگی چندان ارزش ندارد که بخاطر آن از ترس برخود بلرزیم یا دل افسرده شویم، تا چه رسد به نعمت های آن:
بنابراین با شجاعت زندگی را بگذرانید و دربرابر مصائب، سینه را گستاخانه سپر کنید.
تا زمانی که فرجام واقعهای خطرناک نامعلوم است، تا وقتی که هنوز این امکان هست که ورق برگردد و عاقبت کار نیکو شود، نباید به نومیدی اندیشید.
بلکه فقط به مقاومت، چنانکه وقتی لکه ای آبی در آسمان ابری میبینیم، نباید از بهبود هوا ناامید شویم.
باید چنان رفتار کرد که: اگر جهان نیز بر سر ما ویران شود، متزلزل نخواهیم گشت.
همهٔ زندگی چندان ارزش ندارد که بخاطر آن از ترس برخود بلرزیم یا دل افسرده شویم، تا چه رسد به نعمت های آن:
بنابراین با شجاعت زندگی را بگذرانید و دربرابر مصائب، سینه را گستاخانه سپر کنید.
👍20
Ahan
Bamdad
👍20
به راستی، ایکاش جنونِ آدمیان را حقیقت نام بود یا وفاداری یا عدالت.
امّا دریغکه فضلیتِشان در خدمتِ دراز زیستن است و آسودگیِ نکبت بار.
من دستگیرهاي در کنارهیِ رود ام، آن که توانِ در آویختنام را دارد، در آویزد!
امّا،چوبپای شما نیستم.
امّا دریغکه فضلیتِشان در خدمتِ دراز زیستن است و آسودگیِ نکبت بار.
من دستگیرهاي در کنارهیِ رود ام، آن که توانِ در آویختنام را دارد، در آویزد!
امّا،چوبپای شما نیستم.
👍22
پیوسته در جستجوی تنهایی بودهام،(این را جویباران و مرغزاران و جنگلها میدانند) گریزان از مَردُمِ اَبله و کورذهن، که راه را به سوی نور بسته اند.
👍25
تنهایی روزی تو را به ستوه آوَرَد. روزی غرور ات پشت خم کند و دلیریات دندان بر هم ساید.
روزی فریاد کُنی که : من تنهای ام!
روزی دیگر بلندیِ خویش را نبینی و پَستیِ خود را فراچشم بینی.
روزی بلند پایگیات شَبَحوار تو را به هراس افکَنَد.
روزی فریاد کُنی که : همه چیز دروغ است!.
هستند احساسهایی که در پیِ کُشتنِ گوشهنشیناند و اگر کامروا نشوند، خود باید کُشته شوند!
روزی فریاد کُنی که : من تنهای ام!
روزی دیگر بلندیِ خویش را نبینی و پَستیِ خود را فراچشم بینی.
روزی بلند پایگیات شَبَحوار تو را به هراس افکَنَد.
روزی فریاد کُنی که : همه چیز دروغ است!.
هستند احساسهایی که در پیِ کُشتنِ گوشهنشیناند و اگر کامروا نشوند، خود باید کُشته شوند!
👍19
آدمی در هر جمع نخست به تطبیق و همخو شدن با دیگران نیاز دارد، از اینرو هرچه جمع بزرگتر باشد، کسلکنندهتر است.
زین پس بهتر است چنین نتیجه بگیریم :
زمین پوشیده از افرادی است که سخن گفتن با آنان بی فایده است.
زین پس بهتر است چنین نتیجه بگیریم :
زمین پوشیده از افرادی است که سخن گفتن با آنان بی فایده است.
👍22
مَردِ دانا در میانِ آدمیان ، چنان میگردد که در میانِ جانوران.
مردِ دانا، انسان را چنین مینامد: جانوری با گونههایِ سرخ.
دوستانِ من! مردِ دانا چنین میگوید: شرمساری! شرمساری! شرمساری! این است تاریخ بشر!
انسان از آغازِ وجود، خود را بسی کم شاد کرده است. برادران، گناهِ نخستین* همین است و همین!
هرچه بیشتر خود را شاد کنیم، آزردنِ دیگران و در اندیشهیِ آزار بودن را، بیشتر از یاد میبریم.
مردِ دانا، انسان را چنین مینامد: جانوری با گونههایِ سرخ.
دوستانِ من! مردِ دانا چنین میگوید: شرمساری! شرمساری! شرمساری! این است تاریخ بشر!
انسان از آغازِ وجود، خود را بسی کم شاد کرده است. برادران، گناهِ نخستین* همین است و همین!
هرچه بیشتر خود را شاد کنیم، آزردنِ دیگران و در اندیشهیِ آزار بودن را، بیشتر از یاد میبریم.
👍20