تو؛ آن که از دل تنگم قرار و تاب گرفته
من؛ این که پیش تو بر بغض خود نقاب گرفته
شمرده ام همه ی داغ های مانده به دل را
شمرده ام که دلم از تو بی حساب گرفته
#سجاد_رشیدی_پور
من؛ این که پیش تو بر بغض خود نقاب گرفته
شمرده ام همه ی داغ های مانده به دل را
شمرده ام که دلم از تو بی حساب گرفته
#سجاد_رشیدی_پور
گرفته موج غم از هر طرف جهانم را
به گل نشانده مرا، بسته بادبانم را
و روزگار برایم دوباره طوفانیست
غبار حادثه پرکرده آسمانم را
نشانده بر تن من داغ بی نشانی را
رفیق قافله دزدیده دودمانم را
و از دویدن بیهوده خسته ام وقتی
تلاش کردم و همسایه خورده نانم را
بهانه یا که خیانت، دروغ یا انکار
به لب رسانده همین شک و شبهه جانم را
نگو که ساحل امنی در انتظار من است
که وعده های خیالی برید امانم را
هنوز هر چه که باید نگفته ام، اما
ببند با تشری بی ثمر دهانم را
#رسول_مرشدلو
به گل نشانده مرا، بسته بادبانم را
و روزگار برایم دوباره طوفانیست
غبار حادثه پرکرده آسمانم را
نشانده بر تن من داغ بی نشانی را
رفیق قافله دزدیده دودمانم را
و از دویدن بیهوده خسته ام وقتی
تلاش کردم و همسایه خورده نانم را
بهانه یا که خیانت، دروغ یا انکار
به لب رسانده همین شک و شبهه جانم را
نگو که ساحل امنی در انتظار من است
که وعده های خیالی برید امانم را
هنوز هر چه که باید نگفته ام، اما
ببند با تشری بی ثمر دهانم را
#رسول_مرشدلو
ﻣﺮﺍ ﺁﺗﺶ ﺻﺪﺍ ﮐﻦ،تا ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﻢ ﺳﺮﺍﭘﺎﯾﺖ
ﻣﺮﺍ ﺑﺎﺭﺍﻥ صدا ﺩﻩ، ﺗﺎ ﺑﺒﺎﺭﻡ ﺑﺮﻋﻄﺸﻬﺎﯾﺖ
ﺧﯿﺎﻟﯽ، ﻭﻋﺪﻩ ﺍﯼ، ﻭﻫﻤﯽ، امیدﯼ، ﻣﮋﺩﻩ ﺍﯼ، ﯾﺎﺩﯼ..!
ﺑﻪ ﻫﺮ ﻧﺎﻣﻪ ﮐﻪ ﺧﻮﺵ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺭﻡ ﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯾﺖ
#حسین_منزوی
ﻣﺮﺍ ﺑﺎﺭﺍﻥ صدا ﺩﻩ، ﺗﺎ ﺑﺒﺎﺭﻡ ﺑﺮﻋﻄﺸﻬﺎﯾﺖ
ﺧﯿﺎﻟﯽ، ﻭﻋﺪﻩ ﺍﯼ، ﻭﻫﻤﯽ، امیدﯼ، ﻣﮋﺩﻩ ﺍﯼ، ﯾﺎﺩﯼ..!
ﺑﻪ ﻫﺮ ﻧﺎﻣﻪ ﮐﻪ ﺧﻮﺵ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺭﻡ ﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯾﺖ
#حسین_منزوی