NewManagement📚(مدیریت نوین)
255 subscribers
4.31K photos
129 videos
21 files
484 links
فردی که 5 سال بعد به آن تبدیل می‌شوید،
بستگی زیادی به چیزهایی دارد که امروز یاد می‌گیرید..


https://t.me/newmanagement

کانال مدیریت نوین
Admin : @Rasa_N
Download Telegram
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
اندیشه، تجارب، چالش‌ها و موفقیت‌های دیگران در عرصه‌های مختلف اقتصادی از جمله صنعت بیمه، راهگشای كسانی است كه به دنبال یافتن راه‌های تازه و دستاوردهای نوینی در كسب و كار موفق می‌باشند. پیشروان و نوآوران آنانی هستند كه از تجارب دیگران به بهترین شیوه بهره‌ می‌جویند و جامعه را به سوی ترقی رهنمون می‌سازند.

كلمنت استون (W.celement ston) بنیانگذار بیمه‌ای توامان و از نابغه‌های انگیزه بخش قرن ما بود و در آموزش غلبه بر ترس به فروشندگان مهارت داشت. او می‌دانست كه اگر آنان فن كار را تا دریافت پاسخ مثبت ندانند، بعد از ده تماس برای فروش دست از كار می‌كشند.

او كاری كه كرد این بود كه به آنان "بیست و پنج لوبیا" داد تا در جیب سمت چپشان بگذراند. هر بار كه برای فروش می‌رفتند یك لوبیا از جیب چپ به جیب راست منتقل می‌كردند. آنان تا زمانی كه همه بیست و پنج لوبیا را در جیب راست خود جمع نمی‌كردند، دست از كار نمی‌كشیدند. فروشندگان چون لازم بود كه هر بیست و پنج لوبیا را از یك جیب به جیب دیگر منتقل كنند، دست از كار نمی‌كشیدند. در پایان روز، بالاخره فروشی می‌كردند كه انگیزه تداوم كار را به ایشان می‌بخشید. آنان یاد گرفتند كه از عهده رد شدن‌ها بربیایند، چون می‌دانستند كه بالاخره یك نفر بله می‌گوید. این فن ساده و قوی به هزاران فروشنده- كه بسیاری از آنان مدرك دیپلم دبیرستان را نداشتند- كمك كرد كه بر ترس از رد شدن چیره شوند و فروشنده قابلی باشند.

امیدوارانه منتظر «نه»ها باشید
استون مي‌گويد: در ده سال اخیر بیش از سه هزار نفر به من «بله» گفته‌اند و حدود 2.000.000دلار به ما اهدا كرده ( یا بخشیده)‌اند. بعضی وقت‌ها وسوسه می‌شوم كه به جواب «بله» اهمیت ندهم، ولی بعد روزهای اول را به خاطر می‌آورم و لبخند می‌زنم.

من «نه» و «بله» شنیدن را وقتی بیست و دوساله بودم یاد گرفتم. آن سال من خانه به خانه، بیمه عمر می‌فروختم. آن زمان ما شیوه فروشی داشتیم به نام «بستانكار» (كه دیگر از آن استفاده نمی‌شود). به عنوان یك فروشنده «بستانكار»، من مسیر خاصی را مثل پستچی‌های پیاده می‌رفتم و شغل من جمع‌آوری پرداخت‌های هفتگی و سعی در فروش نوع ارتقا یافته بیمه‌نامه به صاحبان بیمه (بیمه‌گذاران) بود. بیشتر بیمه كفن و دفن و بیمه حوادث را به مردم فقیر مثل خودم می‌فروختم. پرداخت‌ها از 50 سنت تا دو دلار در هفته بود.

وقتی آن كار را شروع كردم، مربی فروشم به من گفت (و من كاملا به حرف او اعتقاد داشتم) كه برای یك فروش باید هفت عدد فروش داشته باشم. می‌توانستم امیدوارانه منتظر باشم كه در برابر هر هفت باری كه با من مخالفت می‌شد یك فروش انجام گیرد.

وای! آن‌قدر از فروش حتمی هیجان‌زده بودم كه در كمال خوشحالی و امید منتظر مخالفت‌ها می‌شدم! من تقریبا هر بار كه كسی نه می‌گفت هورا می‌كشیدم و خندان به خانه بغلی می‌رفتم كه «نه» بعدی را با سرعت هرچه بیشتر از سر راه بردارم، چون با تمام ذرات وجودم می‌دانستم كه هر «نه» مرا مقداری به دریافت یك «بله» بزرگ عزیز و شیرین نزدیك‌تر می‌كند. و آیا وقتی خانه هشتم و نهم دو «نه» دیگر می‌گفتند، ناامید می‌شدم؟ البته كه نه!! آن «نه»های هشتم و نهم مانند پول در بانك بودند! خیلی زود بعد از چهارده «نه» دو «بله» بزرگ عزیز شیرین منتظرم بود!! و اگر بیست و یك «نه» می‌شنیدم سه «بله» پیش رو داشتم!

هر «نه» خبر خوبی بود!! با كار سخت روزانه با آن طرز فكر، بعد از شش ماه انتخاب آن شغل در شركت بیمه، من جایزه اول فروش ملی را دریافت كردم، كه این پیروزی در رقابت با بیش از دو هزار فروشنده زن و مرد تازه‌كار دیگر، به عنوان تازه‌كاری با بیشترین فروش بود.

این فرمول هنوز هم برایم موثر است. نسبت هفت به یك تغییر كرده، اما فكر اصلی در ستاره‌ها ثبت شده و ممكن نیست مقبول نیفتد تا به امروز می‌دانم كه اگر به تعدادی كافی تلفن كنم همیشه یك «بله» در انتظار من است و در هنگام مناسب به آن می‌رسم. بنابراین «نه شنیدن خبر خوبی است!»
10 نكته برای ایجاد تاثیری فوق العاده روی رئیس و همكارانتان :
@newmanagement
1- بین كارها كمی استراحت كنید.
اگر قبل از رفتن به سراغ یك كار جدید كمی به خودتان استراحت دهید، می توانید برنامه های كاری قبل را از ذهنتان پاك كرده و خودتان را برای برنامه های جدید آماده كنید. انسانها مخلوقات عادت هستند. هر شغلی، مخصوصاً كاری كه مدت زمان زیادی در آن بوده باشید، یك نوع عادت و روتین در زندگیتان ایجاد می كند و باعث می شود بدون اینكه خودتان بخواهید، میلی به تغییر نداشته باشید. حیت چند روز استراحت بین كار قدیم و كاری كه تازه می خواهید شروع كنید میتواند به شما كمك كند خودتان را برای روتین كاری جدید و محیط كارتان آماده كنید.

2- تحقیق كنید.
احتمالاً طی دوره مصاحبه ها و مقدمات شروع كار روی كارفرمای جدیدتان خوب تحقیق كرده اید. الان وقتش رسیده كه تحقیقاتتان را تمام كنید و درك خودتان را درمورد كارفرمای جدید تكمیل كنید. اگر بین كار قدیم و كار جدیدتان چند روز استراحت بیندازید می توانید از آن زمان برای این منظور استفاده كنید. برای تحقیق كردن درمورد كارفرمای جدید، هر نوشته ای در مورد این شركت جدید به شما كمك می كند، از جمله كتاب راهنمای كارمندان. هدف شما دو جنبه دارد: یكی فهمیدن در مورد كاری كه شركتتان انجام می دهد و اینكه شما به چه درد آن می خورید و یكی برای دانستن اینكه چه انتظاری از محیط كارتان داشته باشید. اگر شما یا كسی در شبكه تخصصیتان كسی را در آن شركت می شناسد، برنامه بریزید و قبل از روز اول قرار ملاقاتی برای ناهار یا یك قهوه با او بگذارید و با این روش از او اطلاعات بگیرید.

3- حرفه ای لباس بپوشید.
نشان دادن یك ظاهر مرتب، تاثیر مثبتی بر كلاس و عادات كار شما دارد. درنتیجه، وقتی كار جدید را شروع می كنید، باید یك تا دو درجه بالاتر از سطح كارتان لباس بپوشید. وقتی چند روز مهم و حیاتی اول تمام شد، می توانید كمی راحت تر لباس بپوشید بدون اینكه نگران باشید دیگران تصور كنند وضعیت مالیتان خوب نیست.

4- زود بیایید، دیر بروید.
اگر قرار باشد دیرتر از همه وارد شركت شوید و زودتر از همه خارج شوید، باعث می شود دیگران تصور كنند علاقه ای به بودن در آن محیط ندارید. این میتواند خیلی خطرناك باشد، مخصوصاً در چند هفته اول شروع كارتان. درعوض، سعی كنید همیشه كمی زودتر از بقیه به محل كارتان برسید و برای ترك آنجا هم عجله نداشته باشید. این كار باعث می شود همه تصور كنند به كارتان علاقه مند هستید و بعدها اگر یك روز دیر سر كار برسید همه فكر می كنند كه حتماً مشكل مهمی داشته اید.

5- همكارانتان را بشناسید.
برای جا افتادن در محل كارتان باید سعی كنید خودتان را وارد شبكه اجتماعی شركت كنید. چه دوست داشته باشید و چه نداشته باشید، بیشترین ساعات روزتان را با همین افراد می گذرانید. علاوه بر این، نظرات این افراد می تواند مستقیماً بر موفقیت شما در كارتان تاثیر داشته باشد و هیمنطور باعث می شود ساعات بهتری در محل كار داشته باشید. هر كاری كه می كنید، فقط سعی كنید خودتان را از همكاران جدیدتان دور نكنید. با اینكه ممكن است دوست داشته باشید با همكاران سابقتان ناهار بخورید اما با اینكار فقط به همكاران جدیدتان نشان می دهید كه یكی از آنها نیستید. پس سعی كنید با همكاران جدیدتان در ساعات ناهار و چای ارتباط برقرار كنید.

6- كمك بخواهید.
یكی دیگر از كارهایی كه برای جا افتادن در محل كار جدید لازم است انجام دهید، كمك خواستن است. اما خیلی از افراد تصور می كنند اینكار ناتوانی و ضعف آنها را نشان می دهد. درواقعیت، برعكس این مسئله صادق است. اگر از همكارنتان تقاضای كمك نكنید، فقط خودتان را از آنها دور میكنید و از این گذشته وقت و انرژی زیادی برای اشتباهات غیرقابل اجتناب هدر می دهید. اما ممكن است دوست نداشته باشید یك سوال را بارها و بارها بپرسید. اگر فكر می كنید به خاطر سپردن یك كار پیچیده برایتان سخت است، یا كلاً حافظه خوبی ندارید، وقتی از همكارانتان كمك می خواهید نت برداری كنید. اگر هر سوال را فقط یكبار بپرسید، رئیس و همكارانتان مطمئن می شوند كه باهوش و قابل هستید.
7- داوطلب شوید.
در چند هفته اول هر كار مطمئناً كارفرمایتان كار سبك تری نسبت به بقیه همكارانتان به شما محول می كند. بااینكه انتظار نمی رود خیلی زود پیشرفت كنید اما رئیستان انتظار دارد وقتی برای انجام كار بیشتر آمادگی پیدا كردید خودتان اعلام كنید. از آن چند هفته كار سبك استفاده كنید و خیلی خوب روی كارتان تمركز كنید و هر كاری كه به شما محول می شود را با دقت و درستی انجام دهید و سعی كنید در كارتان وارد شوید. و خودتان به ناظر شركت بگویید كه آمادگی كار بیشتر یا یك مسئولیت جدید را دارید. هرچه زودتر بتوانید برای انجام كار سنگین تر آماده شوید، تاثیر بهتری هم روی رئیس و همكارانتان میگذارید. حتی می توانید برای انجام برخی پروژه های خاص داوطلب شوید. اما یادتان باشد فقط زمانی اینكار را بكنید كه مطمئنید با وجود وظائف خودتان از عهده آن برمی آیید.

8- برنامه ریزی كنید.
داشتن یك برنامه باعث می شود خوب كارهایتان را كنترل كنید و در همان چند هفته اول به اهدافتان برسید. برنامه شما باید شامل همه چیزهایی كه باید یاد بگیرید بشود، و همچنین چند هدف برای خودتان كه به شما انگیزه دهد. اهدافتان و مهارت هایی كه باید یاد بگیرید را به ترتیب اهمیت اولویت بندی كنید. یادتان باشدف نكته این است كه برای خودتان چالش ایجاد كنید تا برایتان ایجاد انگیزه شود اما نه آنقدر كه كلاً از كار كردن دلسرد شوید. كار قشنگی كه می توانید بكنید این است كه اهدافتان و همچنین پیشرفتتان را به اطلاع رئیستان برسانید. بااینكه ممكن است تصور كنید این كارتان خودنمایی باشد، اما برای رئیستان نشانه جاه طلبی و نظم شماست.

9- با رئیستان ارتباط برقرار كنید.
همانطور كه مطلع كردن رئیس از اهدافتان می تواند به گذاشتن یك تاثیر خوب و مثبت بر روی او، به شما كمك كند، صحبت كردن درمورد سایر جوانب كار كردنتان هم می تواند اعتماد و اطمینان او را نسبت به شما جلب كند. رئیستان به این دلیل شما را استخدام كرده است كه به نظرش بهترین فرد برای آن كار می آمدید؛ به عبارت دیگر او روی شما ریسك كرده است و مطمئناً دوست دارد از پیشرفت های شما در اطلاع باشد.

10- دیدگاهی مثبت داشته باشید.
افراد خوشبین همیشه تاثیر بهتری روی دیگران می گذارند. كسانیكه برای كار و مسئولیت ها و مشكلات جدیدشان دیدگاهی مثبت دارند و خوشبین هستند، مطمئناً بیشتر مورد پسند عموم قرار می گیرند. وقتی با افراد جدید یا همكارانتان برخورد می كنید، همیشه لبخند بزنید. از گله و شكایت درمورد چیزی بپرهیزید . طی چند هفته اول از غیبت كردن های همكارانتان درمورد محل كار، خود را دور كنید.
@newmanagement
فنون مدیریت موفق

@newmanagement
فنون مدیریت موفقچگونگی اداره‌کردن امور فردی، خانوادگی، مجمع‌های گوناگون عمومی و تخصصی، سازمان‌ها و مؤسسه‌ها مهارتی است که از یک ”مدیر“ انتظار می‌رود و بدین ترتیب می‌توان این قبیل مهارت‌های اجتماعی را ”مدیریت“ نامید. بنابراین از باورهای ما دور نخواهد بود که ”مدیریت را از قدیمی‌ترین حرفه‌های ثبت‌شده در تاریخ“ قلمداد کنیم. لحظه‌ای به این نکته توجه کنید که چه کسی بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین ”مدیر“ در طول تاریخ بوده است؟! تا دریابید که اهمیت مدیریت به‌عنوان یک حرفه شناخته شده در تاریخ آفرینش، بشریت و تمدن تا چه حد می‌باشد.
گذشته از آفرینش، مهارت‌هائی را که در رابطه با مدیریت از هزاران سال پیش تا به امروز به انجام رسیده و در تاریخچه مدیریت به ثبت رسیده‌اند، می‌توان در چهار مورد زیرین خلاصه کرد:
ـ به‌وجود آمدن سازماندهی مناسب
ـ توسعه فلسفه در کار
ـ ارزشیابی به‌کار گماشتن
ـ تأثیرگذاری بر روی دیگران.
Forwarded from Deleted Account
پسری برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از فروشگاههای بزرگ که همه چیز میفروشند رفت…
@newmanagement

مدیر فروشگاه به او گفت : یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیرم.

در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چند مشتری داشته است ؟

پسر پاسخ داد که یک مشتری

مدیر با ناراحتی گفت: تنها یک مشتری …؟ بی تجربه ترین متقاضیان کار در اینجا حدقل ۱۰ تا ۲۰ فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است ؟

پسر گفت: ۱۳۴,۹۹۹٫۵۰ دلار

مدیر فریاد کشید : ۱۳۴,۹۹۹٫۵۰ دلار …..؟

مگه چی فروختی ؟

پسر گفت : اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری ۴ بلبرینگه. بعد پرسیدم کجا میرید ماهیگیری ؟ گفت : خلیج پشتی

من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم

بعد پرسیدم ماشینتان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک
من هم یک بلیزر دبلیو دی۴ به او پیشنهاد دادم که او هم خرید..

مدیر میگه اون اومده بود قلاب ماهیگیری بخره تو بهش قایق و بلیزر فروختی ؟

میگه نه، اومده بود قرص سردرد بخره من بهش پیشنهاد کردم بره ماهیگیری برای سردردش خوبه
و این سرنوشت انسانهای بزرگ و نابغه است.

" کارل استوارت "
صاحب بزرگترین هایپرمارکتهای دنیا
@newmanagement
آرزویم برایت این است: درمیان مردمى که مى دوند براى زنده بودن ، آرام قدم بردارى ، براى زندگى کردن!
@newmanagement
ویژگی مشترک مدیران برتر جهان:
@newmanagement
١- مايل به کسب موفقيت
۲- ظاهری مرتب و آراسته
٣- غرور شغلی
٤- مهارت در ارتباطات
٥- صداقت و صراحت
٦- داشتن حافظه خوب
٧- ظرفیت کار سنگین
٨- تصمیمات عاقلانه
٩- اتکا به خود
١٠- غلبه بر ترس
١١- دوراندیشی و ریسک پذیری
١٢- سالم بودن
١٣- انتقادپذیری
١٤- ایجاد انرژی مثبت
١٥- تمایل به ارزشیابی از خود
١٦- علاقه به ديگران

@newmanagement
'فساد اجتماعی'

فردی به دکتر مراجعه کرده بود.
در حین معاینه، یک نفر بازرس از راه میرسه و از دکتر میخواد که مدارک نظام پزشکی‌اش را ارائه دهد.
دکتر بازرس را به کناری میکشه و پولی دست بازرس میزاره و میگه: من دکتر واقعی نیستم. شما این پول رو بگیر بی خیال شو.
بازرس که پولو میگیره از در خارج میشه. مریض یقه‌ی بازرس رو میگیره و اعتراض میکنه. بازرس میگه منم بازرس واقعی نیستم و فقط برای اخاذی اومده بودم ولی توی مریض میتونی از دکتر قلابی شکایت کنی.
مریض لبخند تلخی میزنه و میگه: اتفاقا من هم مریض نیستم اومدم که چند روز استراحت استعلاجی بگیرم برای مرخصی محل کارم ...

این است حکایت ما در جامعه.
چون هر کدوممون به نوعی آلوده هستیم، نمیتونیم جلوی فساد رو بگیریم.
به امید روزی که هر کس به دنبال خارج کردن خود از چرخه فساد باشد.
😐
@newmanagement
ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ MIT ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺗﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﻃﯽ ﺁﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻧﺪ
ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﻪﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ :
" ﻓﻼﻥ ﮐﺎﺭﺭﺍ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻡ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻡ "
ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻔﺪﻩ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ
" ﺷﻤﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺁﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯿﺪ "
ﺗﺎ ﺍﺛﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﺩﻓﻌﻪ ﺭﺍ ﺧﻨﺜﯽ ﮐﻨﺪ !
ﻧﺘﯿﺠﻪ : ﻗﺪﺭﺕ ﻧﻔﻮﺫ ﮐﻼﻡ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻫﻔﺪﻩ ﻣﺮﺗﺒﻪ
ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﮐﻼﻡ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻗﻮﯾﺘﺮﺍﺳﺖ
ﭘﺲ ﻣﺜﺒﺖ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ !
ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍ " ﻭﺍﮔﻮﯾﻪ " ﻣﯽ ﻧﺎﻣﻨﺪ؛ ﻭﺍﮔﻮﯾﻪ ﻫﺎ ﺍﺛﺮﺍﺕ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺩ ﮔﻮﯾﻨﺪﻩ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺍﺭﻧﺪ؛
ﻣﺮﺍﻗﺐ ﻭﺍﮔﻮﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺷﯿﺪ .
"شما بهترین هستید"
@newmanagement
تفاوت فکر و پول:
@newmanagement
تفاوت سکه و ايده در اين است که اگر من يک سکه و شما نيز يک سکه داشته باشيد و سکه هايمان را با هم جابجا کنيم، باز هر کدام از ما يک سکه خواهيم داشت.
اما اگر شما يک ايده و من يک ايده داشته باشم و آنها را با هم مبادله کنيم، هر کدام داراي دو ايده خواهيم بود.
جهان و محيط اطرافمان مدام در حال تغيير است. بيشتر از توجه به سكه هاي ديگران، به ايده ها و افكارشان توجه كن !‎

الوين تافلر
@newmanagement
ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﺑﺎﺯﺍﺭﯾﺎﺑﯽ
 
ﺩﺭ ﺗﻌﺮﯾﻔﯽ ﺳﺎﺩﻩ, ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﺑﺎﺯﺍﺭﯾﺎﺑﯽ ﻓﺮﺍﯾﻨﺪﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺟﻤﻊ ﺁﻭﺭﯼ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺣﺎﺻﻠﻪ ﺍﺯ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ, ﺷﻢ ﻭ ﺩﺍﻧﺶ ﻣﺪﯾﺮﺍﻥ, ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯼ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﺧﺬ ﺗﺼﻤﯿﻤﻬﺎﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ.

ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ ﺑﺎﺯﺍﺭﯾﺎﺑﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ:

1- ﺭﯾﺴﮏ ﻓﻌﺎﻟﯿﺘﻬﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﺎﻫﺶ ﺩﻫﯿﺪ.
2- ﻓﺮﺻﺘﻬﺎﯼ ﻧﻬﻔﺘﮥ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺭﺍ ﮐﺸﻒ ﻭ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﮐﻨﯿﺪ.
3- ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺑﺎﻟﻘﻮﻩ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﮐﻨﯿﺪ.
4- ﺍﺯ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺭﻗﺒﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺁﮔﺎﻩ ﺷﻮﯾﺪ.
5- ﻣﺸﺘﺮﯾﺎﻥ ﺍﺣﺘﻤﺎﻟﯽ ﻭ ﻓﻌﻠﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﺸﻨﺎﺳﯿﺪ.

@newmanagement
فقط يك نفر را ميشناسم
که معقول و سنجيده رفتار
می کند،
او خياط من است!
زيراهر بار که مرا می بيند
از نو اندازه گيری ميکند!
بقيه به معيارها و عقايد کهنه خود درباره من پايبند هستند !
و انتظار دارند که من خود را با آنها هماهنگ کنم...
(جان برنارد شاو)
@newmanagement
اهداف و مزاياي مديريت دانش
سازمان‌ها از کاربرد مديريت دانش اهداف زير را دنبال مي‌کنند:
🍁هدف مديريت دانش، نه مديريت بر کل دانش موجود در سازمان، بلکه مديريت آن بخش از دانش که داراي بالاترين درجه اهميت براي سازمان مي‌باشد، است. اين هدف از طريق به کار گيري دانش جمع آوري شده و توانا سازي کليه نيروهاي موجود در سازمان براي دسترسي به آن و استفاده در جهت اهداف سازماني محقق مي‌گردد.
هدف ديگر مديريت دانش، ترکيب کردن اطلاعات با تجارب و دانش موجود است تا به ايجاد يک پايگاه دانش قابل مديريت منجر شود. يکي ديگر از اهداف مديريت دانش، شناسايي، جمع آوري، دسته بندي و سازماندهي، ذخيره، اشتراک، اشاعه و در دسترس قرار دادن دانش در سطح سازمان مي‌باشد.
🍁يکي ديگر از اهداف مديريت دانش در سطح سازمان، استفاده بهينه از عوامل موجود است تا هزينه‌هاي هنگفتي که صرف اشتراک و خريد منابع اطلاعاتي شده است،سرمايه گذاري مرده محسوب نگردد. ديجيتال سازي منابع به عنوان يکي از مهم ترين گام هاي مديريت دانش در سازمان‌ها عنوان مي‌شود که امکان استفاده از منابع را فارغ از محدوديت هاي زماني و مکاني فراهم مي‌آورد.
https://telegram.me/newmanagement