فروش
شش گام فروشندگی
👟 6 قدم فروشندگی
1- توجه:
شما باید بتوانید توجه مشتری را جلب کنید. به این ترتیب می توانید او را وارد بحثی کنید تا نیازهای وی را دریابید.
2- علاقمندی ها:
باید کنجکاوی مشتری خود را برانگیزید تا او تشنه دانستن چیزهای بیشتری در مورد محصولات شما باشد
3- صحبت:
باید خیال مشتری را راحت کنید که محصول شما نیازهای وی را برآورده می سازد. همینطور باید نسبت به کالایی که می فروشید اشتیاق نشان دهید، نظر مثبت و انگیزه کافی از همین اشتیاق بهدست میآید.
4- خواستن:
شما باید احساس خواستن و نیاز را در ذهن مشتری خود زنده کنید.
5- عقد قرارداد و فروش:
قرارداد ببندید، در غیر اینصورت تنها وقت خود را تلف میکنید و یا برای رقبای خود کار میکنید.
6- تبریک:
وقتی مشتری گفت بله، به او تبریک بگویید. تصمیم او به معنی سود شماست. و او نیاز به تایید این دارد که تصمیمش صحیح است.
@newmanagement
شش گام فروشندگی
👟 6 قدم فروشندگی
1- توجه:
شما باید بتوانید توجه مشتری را جلب کنید. به این ترتیب می توانید او را وارد بحثی کنید تا نیازهای وی را دریابید.
2- علاقمندی ها:
باید کنجکاوی مشتری خود را برانگیزید تا او تشنه دانستن چیزهای بیشتری در مورد محصولات شما باشد
3- صحبت:
باید خیال مشتری را راحت کنید که محصول شما نیازهای وی را برآورده می سازد. همینطور باید نسبت به کالایی که می فروشید اشتیاق نشان دهید، نظر مثبت و انگیزه کافی از همین اشتیاق بهدست میآید.
4- خواستن:
شما باید احساس خواستن و نیاز را در ذهن مشتری خود زنده کنید.
5- عقد قرارداد و فروش:
قرارداد ببندید، در غیر اینصورت تنها وقت خود را تلف میکنید و یا برای رقبای خود کار میکنید.
6- تبریک:
وقتی مشتری گفت بله، به او تبریک بگویید. تصمیم او به معنی سود شماست. و او نیاز به تایید این دارد که تصمیمش صحیح است.
@newmanagement
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیک ویجیک بدون دست و پا میتواند شنا کند! اما انسانی که از آب میترسد نمیتواند، محدودیت به سادگی از ترسهایمان ایجاد میشود...
@newmanagement
@newmanagement
🔴توجه:
چرا هر جنس ارزانی رو نباید خرید کرد؟
🔹یک فروشگاه زنجیره ای را تجسم کنید. بسیار بزرگ. بسیار شیک. وارد محله ای می شود. محله ای با مردمانی از طبقه متوسط. نبش اصلی ترین چهار راه محله، زمینی به وسعت 10 هزار مترمربع را می خرد. آن را در هفت طبقه می سازد. با پله برقی، آینه ها و لامپ های زیبا.
🔹فروشگاه شروع به کار می کند. تعداد زیادی از اهالی محل را هم استخدام می کند. ولی فقط چند ساعت در هفته. مثلا روزی یکی دو ساعت. چه خاصیتی دارد؟ روشن است که وقتی خانم خانه دو ساعت در فروشگاهی که با آن همه تکنیک و رعایت قواعد مارکتینگ چیده شده کار می کند، خرید روزانه اش را هم از همانجا انجام خواهد داد. به خصوص که قیمت ها هم پائین تر از عباس آقای میوه فروش و حسین آقای پارچه فروش است. حتی پائین تر از قیمت تمام شده! به این می گویند دامپینگ!
🔹چند ماهی گذشته. کار و بار عباس آقا و حسین آقا خراب است. درآمدشان اجاره مغازه شان را هم در نمی آورد. شاگرد مغازه اخراج می شود و می رود در فروشگاه زنجیره ای استخدام می شود. هفته ای ۱۰ ساعت. ولی حقوق ساعتی اش بالاست. این حقوق ساعتی آنچنان توقع او را بالا برده که جای دیگری نمی تواند کار پیدا کند.
🔹دو سال گذشته. عباس آقا در شرف ورشکستگی است. آخرین مقاومت ها را کنار می گذارد و مغازه را تعطیل می کند. او نیز به فروشگاه زنجیره ای می رود و زیر دست شاگرد سابقش که حالا یکی از انباردارهای فروشگاه است استخدام می شود. همسرش اما اخراج شده است. چون انتظار داشته بعد از دو سال حقوقش یا دست کم ساعت کارش اضافه شود.
🔹چهار سال گذشته است. صاحب مغازه عباس آقا دو سال است اجاره ای نگرفته است. از وقتی عباس آقا مغازه اش را خالی کرده یکی دو مستاجر عوض کرده که هیچکدام بیش از یکی دو ماه دوام نیاورده اند. کاسبی نیست. مغازه ها را به قیمت ارزانی می فروشد به یک بساز و بفروش.
🔹سال پنجم دیگر محله مردمانی از طبقه متوسط ندارد. حسین آقا و شاگردش هر دو کارگر ساختمانی هستند. قیمت های فروشگاه زنجیره ای بالاست. سود هشتصد درصدی روی قیمت تمام شده کالا عادی است. فروشگاه حقوق ساعتی را کم کرده. تعداد بیشتری را با ساعت های کمتر استخدام کرده است.
🔹سال هفتم فروشگاه محله را به خاک سیاه نشانده. کسی دیگر در آن محله پس اندازی ندارد. فروشگاه کالاهایش را به سایر شعبه ها انتقال می دهد. این شعبه تعطیل است. مردم فقیر منطقه قدرت خرید از چنین فروشگاه باکلاسی را ندارند!
این اتفاقی است که هر روز در آمریکا می افتد. صاحب فروشگاه همان یک درصد است و ساکنین محله همان 99 درصد. فقرا فقیرتر و پولدارها پولدارتر می شوند. شهردارهای مناطق و شهرهای کوچک هر روز با التماس از مردم می خواهند که به جای خرید از فروشگاه های عظیم، از بیزینس های محلی (عباس آقا و حسین آقا) خرید کنند. ولی اغلب مردم با همین طرز فکر شما خریدشان را از غول های بزرگ انجام می دهند. شیک. ارزان!
🔹از خودتان بپرسید چرا اروپا غول های آمریکایی مثل والمارت را محدود کرده؟ جالب اینکه به دلیل همین محدودیت متهم به کمونیست بودن و مخالفت با تجارت آزاد هم می شود.
نه دوست عزیز. هرکه ارزان می فروشد برای رضای خدا ارزان نمی فروشد!
🔹اگر چین سیب و پرتقالش را با ضرر وارد کشورتان می کند و ارزانتر از باغدار شما می فروشد برای این است که می خواهد باغدار باغش را نابود کند و ویلا بسازد. اگر چین پیراهن مردانه را در تهران می فروشد 5000 تومان و شما برای دوختن همان پیراهن باید 10 هزار تومان مزد بدهی
فقط به دلیل ارزانی نیروی کار چینی نیست!
بلکه دارد دامپینگ می کند! قضیه خیلی ساده است
@newmanagement
چرا هر جنس ارزانی رو نباید خرید کرد؟
🔹یک فروشگاه زنجیره ای را تجسم کنید. بسیار بزرگ. بسیار شیک. وارد محله ای می شود. محله ای با مردمانی از طبقه متوسط. نبش اصلی ترین چهار راه محله، زمینی به وسعت 10 هزار مترمربع را می خرد. آن را در هفت طبقه می سازد. با پله برقی، آینه ها و لامپ های زیبا.
🔹فروشگاه شروع به کار می کند. تعداد زیادی از اهالی محل را هم استخدام می کند. ولی فقط چند ساعت در هفته. مثلا روزی یکی دو ساعت. چه خاصیتی دارد؟ روشن است که وقتی خانم خانه دو ساعت در فروشگاهی که با آن همه تکنیک و رعایت قواعد مارکتینگ چیده شده کار می کند، خرید روزانه اش را هم از همانجا انجام خواهد داد. به خصوص که قیمت ها هم پائین تر از عباس آقای میوه فروش و حسین آقای پارچه فروش است. حتی پائین تر از قیمت تمام شده! به این می گویند دامپینگ!
🔹چند ماهی گذشته. کار و بار عباس آقا و حسین آقا خراب است. درآمدشان اجاره مغازه شان را هم در نمی آورد. شاگرد مغازه اخراج می شود و می رود در فروشگاه زنجیره ای استخدام می شود. هفته ای ۱۰ ساعت. ولی حقوق ساعتی اش بالاست. این حقوق ساعتی آنچنان توقع او را بالا برده که جای دیگری نمی تواند کار پیدا کند.
🔹دو سال گذشته. عباس آقا در شرف ورشکستگی است. آخرین مقاومت ها را کنار می گذارد و مغازه را تعطیل می کند. او نیز به فروشگاه زنجیره ای می رود و زیر دست شاگرد سابقش که حالا یکی از انباردارهای فروشگاه است استخدام می شود. همسرش اما اخراج شده است. چون انتظار داشته بعد از دو سال حقوقش یا دست کم ساعت کارش اضافه شود.
🔹چهار سال گذشته است. صاحب مغازه عباس آقا دو سال است اجاره ای نگرفته است. از وقتی عباس آقا مغازه اش را خالی کرده یکی دو مستاجر عوض کرده که هیچکدام بیش از یکی دو ماه دوام نیاورده اند. کاسبی نیست. مغازه ها را به قیمت ارزانی می فروشد به یک بساز و بفروش.
🔹سال پنجم دیگر محله مردمانی از طبقه متوسط ندارد. حسین آقا و شاگردش هر دو کارگر ساختمانی هستند. قیمت های فروشگاه زنجیره ای بالاست. سود هشتصد درصدی روی قیمت تمام شده کالا عادی است. فروشگاه حقوق ساعتی را کم کرده. تعداد بیشتری را با ساعت های کمتر استخدام کرده است.
🔹سال هفتم فروشگاه محله را به خاک سیاه نشانده. کسی دیگر در آن محله پس اندازی ندارد. فروشگاه کالاهایش را به سایر شعبه ها انتقال می دهد. این شعبه تعطیل است. مردم فقیر منطقه قدرت خرید از چنین فروشگاه باکلاسی را ندارند!
این اتفاقی است که هر روز در آمریکا می افتد. صاحب فروشگاه همان یک درصد است و ساکنین محله همان 99 درصد. فقرا فقیرتر و پولدارها پولدارتر می شوند. شهردارهای مناطق و شهرهای کوچک هر روز با التماس از مردم می خواهند که به جای خرید از فروشگاه های عظیم، از بیزینس های محلی (عباس آقا و حسین آقا) خرید کنند. ولی اغلب مردم با همین طرز فکر شما خریدشان را از غول های بزرگ انجام می دهند. شیک. ارزان!
🔹از خودتان بپرسید چرا اروپا غول های آمریکایی مثل والمارت را محدود کرده؟ جالب اینکه به دلیل همین محدودیت متهم به کمونیست بودن و مخالفت با تجارت آزاد هم می شود.
نه دوست عزیز. هرکه ارزان می فروشد برای رضای خدا ارزان نمی فروشد!
🔹اگر چین سیب و پرتقالش را با ضرر وارد کشورتان می کند و ارزانتر از باغدار شما می فروشد برای این است که می خواهد باغدار باغش را نابود کند و ویلا بسازد. اگر چین پیراهن مردانه را در تهران می فروشد 5000 تومان و شما برای دوختن همان پیراهن باید 10 هزار تومان مزد بدهی
فقط به دلیل ارزانی نیروی کار چینی نیست!
بلکه دارد دامپینگ می کند! قضیه خیلی ساده است
@newmanagement
🔺با مشتری،با احترام رفتار کنید
اکنون مشتریان۱۹۵۰ بالغ(فکری)شده اند به مشتریان قرن۲۱. مشتریان امروزی نسبت به قبل بسیار باهوشتر و با دانشتر شده اند. آنها خریداران با تجربه ای شده اند و آنها با صدها فروشنده تعامل دارند. آنها بسیار خبره شده اند و از تنوع غیر قابل باور محصولات که برای آنها وجو دارند آگاه اند و همچنین نقاط قوت و ضعف آنها. بیشتر آنها بسیار باهوش تر و با تجربه تر از فروشنده ها شده اند و نسبت به تصمیم خرید با دقت بیشتری عمل می کنند.
@newmanagement
اکنون مشتریان۱۹۵۰ بالغ(فکری)شده اند به مشتریان قرن۲۱. مشتریان امروزی نسبت به قبل بسیار باهوشتر و با دانشتر شده اند. آنها خریداران با تجربه ای شده اند و آنها با صدها فروشنده تعامل دارند. آنها بسیار خبره شده اند و از تنوع غیر قابل باور محصولات که برای آنها وجو دارند آگاه اند و همچنین نقاط قوت و ضعف آنها. بیشتر آنها بسیار باهوش تر و با تجربه تر از فروشنده ها شده اند و نسبت به تصمیم خرید با دقت بیشتری عمل می کنند.
@newmanagement
🔺ارائه (sales presentation)فروشتان را شخصی سازی (customize) کنید
زمینه فروش حرفه ای به طور فزاینده ای از جنگ جهانی ۲ تغییر یافته است. در طول این مسیر روش های فروش صرفا پاسخ به نیازها و احتیاجات مشتری بود. در آن زمان،مشتریان نسبتا ساده و از لحاظ آگاهی در مورد انتخاب هایشان ضعیف بودند. فروشندگان با تهیه یک برنامه به دقت طراحی شده و به خاطر سپردن یک ارائه معرفی فروش،میزان زیادی از اشتیاق و با کوله باری از تکنیکهای طراحی شده برای شکستن مقاومت مشتری و گرفتن سفارش با هر قیمتی عمل می کردند. راز فروش موفق یادگیری مهارت برقراری ارتباط موثر با مشتری است که بتوانید با مشتری با توجه به شخصیت و شرایط او ارتباط برقرار کنید.
@newmanagement
زمینه فروش حرفه ای به طور فزاینده ای از جنگ جهانی ۲ تغییر یافته است. در طول این مسیر روش های فروش صرفا پاسخ به نیازها و احتیاجات مشتری بود. در آن زمان،مشتریان نسبتا ساده و از لحاظ آگاهی در مورد انتخاب هایشان ضعیف بودند. فروشندگان با تهیه یک برنامه به دقت طراحی شده و به خاطر سپردن یک ارائه معرفی فروش،میزان زیادی از اشتیاق و با کوله باری از تکنیکهای طراحی شده برای شکستن مقاومت مشتری و گرفتن سفارش با هر قیمتی عمل می کردند. راز فروش موفق یادگیری مهارت برقراری ارتباط موثر با مشتری است که بتوانید با مشتری با توجه به شخصیت و شرایط او ارتباط برقرار کنید.
@newmanagement
موفقیت مانند یک کوهیخ است، که اکثر مردم قسمت پنهانش رو نمیبینند! ولی افراد موفق همیشه با همان قسمت پنهان دستوپنجه نرم می کنند...
همراه با کانال مدیریت نوین..🏁
https://telegram.me/newmanagement
همراه با کانال مدیریت نوین..🏁
https://telegram.me/newmanagement
نیروهای انسانی نقش بسیار زیادی در برند سازی دارند،اگر پرسنل شما با هویت کسب و کارتان همگرا نباشد،حس برند در مخاطب ایجاد نخواهد شد!
@newmanagement
@newmanagement
⭕️تئوری سوسک در توسعه شخصی: پاسخ بجای واکنش⭕️توانمندسازی
متن زیر داستان بسیار جالبی را در حوزه توسعه شخصی روایت میکند. اگرچه این داستان به یکی از سخنرانیهای سوندار پیچای (Sundar Pichai) مدیرعامل فعلی شرکت گوگل (Google) نسبت داده میشود، اما در واقع او هیچگاه این سخنرانی را نکرده است. منشاء این داستان نامعلوم است، اما مفهوم بسیار آشنایی را روایت میکند و از آنجا که داستان قدرتمندی است، خواندن آن میتواند مفید باشد. این داستان با عنوان “تئوری سوسک در توسعه شخصی” رواج یافته است!
در یک رستوران، یک سوسک ناگهان از جایی پر میزند و بر روی یک خانمی مینشیند. آن خانم از روی ترس شروع به فریاد زندن میکند. او وحشتزده بلند میشود و سعی میکند با پریدن و تکان دادن دستهایش سوسک را از خود دور کند.
واکنش او مسری بود و افراد دیگری هم که سر همان میز بودند وحشتزده میشوند. بالاخره آن خانم موفق میشود سوسک را از خود دور کند. سوسک پر میزند و روی خانم دیگری نزدیکی او مینشیند. این بار نوبت او و افراد نزدیکش میشود که همین حرکتها را تکرار کنند!
پیشخدمت به سمت آنها میدود تا کمک کند.
در اثر واکنشهای خانم دوم، این بار سوسک پر میزند و روی پیشخدمت مینشیند.
پیشخدمت محکم میایستد و به رفتار سوسک بر روی لباسش نگاه میکند.
زمانی که مطمئن میشود، سوسک را با انگشتانش میگیرد و به خارج رستوران پرت میکند.
در حالیکه قهوهام را مزه مزه میکردم، شاهد این جریان بودم و ذهنم درگیر این موضوع شد. آیا سوسک باعث این رفتار هیستریک شده بود؟
اگر اینطور بود، چرا پیشخدمت دچار این رفتار نشد؟
چرا او تقریبا به شکل ایدهآلی این مسئله را حل کرد، بدون اینکه آشفتگی ایجاد کند؟
این سوسک نبود که باعث این ناآرامی و ناراحتی خانمها شده بود، بلکه عدم توانایی خودشان در برخورد با سوسک موجب ناراحتیشان شده بود.
من فهمیدم این فریاد پدرم، همسرم یا مدیرم بر سر من نیست که موجب ناراحتی من میشود، بلکه ناتوانی من در برخورد با این مسائل است که من را ناراحت میکند.
این ترافیک بزرگراه نیست که من را ناراحت میکند، این ناتوانی من در برخورد با این پدیده است که موجب ناراحتیم میشود.
🔆من فهمیدم در زندگی نباید واکنش نشان داد، بلکه باید پاسخ داد.
🚩آن خانم به اتفاق رخداده واکنش نشان داد، در حالیکه پیشخدمت پاسخ داد.
🚩واکنشها همیشه غریزی هستند در حالیکه پاسخها همراه با تفکرند.
🔑این مفهوم مهمی در فهم زندگی است. آدمی که خوشحال است به این خاطر نیست که همه چیز در زندگیش درست است. او به این خاطر خوشحال است که دیدگاهش نسبت به مسائل
درست است.
@newmanagement
متن زیر داستان بسیار جالبی را در حوزه توسعه شخصی روایت میکند. اگرچه این داستان به یکی از سخنرانیهای سوندار پیچای (Sundar Pichai) مدیرعامل فعلی شرکت گوگل (Google) نسبت داده میشود، اما در واقع او هیچگاه این سخنرانی را نکرده است. منشاء این داستان نامعلوم است، اما مفهوم بسیار آشنایی را روایت میکند و از آنجا که داستان قدرتمندی است، خواندن آن میتواند مفید باشد. این داستان با عنوان “تئوری سوسک در توسعه شخصی” رواج یافته است!
در یک رستوران، یک سوسک ناگهان از جایی پر میزند و بر روی یک خانمی مینشیند. آن خانم از روی ترس شروع به فریاد زندن میکند. او وحشتزده بلند میشود و سعی میکند با پریدن و تکان دادن دستهایش سوسک را از خود دور کند.
واکنش او مسری بود و افراد دیگری هم که سر همان میز بودند وحشتزده میشوند. بالاخره آن خانم موفق میشود سوسک را از خود دور کند. سوسک پر میزند و روی خانم دیگری نزدیکی او مینشیند. این بار نوبت او و افراد نزدیکش میشود که همین حرکتها را تکرار کنند!
پیشخدمت به سمت آنها میدود تا کمک کند.
در اثر واکنشهای خانم دوم، این بار سوسک پر میزند و روی پیشخدمت مینشیند.
پیشخدمت محکم میایستد و به رفتار سوسک بر روی لباسش نگاه میکند.
زمانی که مطمئن میشود، سوسک را با انگشتانش میگیرد و به خارج رستوران پرت میکند.
در حالیکه قهوهام را مزه مزه میکردم، شاهد این جریان بودم و ذهنم درگیر این موضوع شد. آیا سوسک باعث این رفتار هیستریک شده بود؟
اگر اینطور بود، چرا پیشخدمت دچار این رفتار نشد؟
چرا او تقریبا به شکل ایدهآلی این مسئله را حل کرد، بدون اینکه آشفتگی ایجاد کند؟
این سوسک نبود که باعث این ناآرامی و ناراحتی خانمها شده بود، بلکه عدم توانایی خودشان در برخورد با سوسک موجب ناراحتیشان شده بود.
من فهمیدم این فریاد پدرم، همسرم یا مدیرم بر سر من نیست که موجب ناراحتی من میشود، بلکه ناتوانی من در برخورد با این مسائل است که من را ناراحت میکند.
این ترافیک بزرگراه نیست که من را ناراحت میکند، این ناتوانی من در برخورد با این پدیده است که موجب ناراحتیم میشود.
🔆من فهمیدم در زندگی نباید واکنش نشان داد، بلکه باید پاسخ داد.
🚩آن خانم به اتفاق رخداده واکنش نشان داد، در حالیکه پیشخدمت پاسخ داد.
🚩واکنشها همیشه غریزی هستند در حالیکه پاسخها همراه با تفکرند.
🔑این مفهوم مهمی در فهم زندگی است. آدمی که خوشحال است به این خاطر نیست که همه چیز در زندگیش درست است. او به این خاطر خوشحال است که دیدگاهش نسبت به مسائل
درست است.
@newmanagement
تحول آفرين ترين و توفنده ترين مورد در
بازار فناوري💻⌨📲📡 نيست بلكه مشتري است.
تيفاني بوا
@newmanagement
بازار فناوري💻⌨📲📡 نيست بلكه مشتري است.
تيفاني بوا
@newmanagement
⭕ترامپ ۷۰۰ ساله!
تندیسی با عمر ۷۰۰سال که در کلیسیایی در انگلیس پیدا شده، به دلیل شباهت به دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، مورد توجه قرار گرفته است!
@newmanagement
تندیسی با عمر ۷۰۰سال که در کلیسیایی در انگلیس پیدا شده، به دلیل شباهت به دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، مورد توجه قرار گرفته است!
@newmanagement
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیو عالیه
برای کسانی که از لحاظ نژاد و ملیت و جغرافیا خودشون رو برتر از دیگران میدونند.
@newmanagement
برای کسانی که از لحاظ نژاد و ملیت و جغرافیا خودشون رو برتر از دیگران میدونند.
@newmanagement
برای پیدا کردن شغل مورد علاقه، ذهنتان را از این چیزها خالی کنید:
🚧 کارفرماست که مسیر حرفه ای منو تعیین میکنه
🚧بهتره رزومم پر باشه از کلمات قلمبه
🚧همون کاری را بکنم که دیگران هم میکنن
@newmanagem
🚧 کارفرماست که مسیر حرفه ای منو تعیین میکنه
🚧بهتره رزومم پر باشه از کلمات قلمبه
🚧همون کاری را بکنم که دیگران هم میکنن
@newmanagem
تعبیر ما از عدالت به جایگاهی که هستیم بستگی دارد!
@newmanagement
@newmanagement
⭕️ هنرهای رهبران
@newmanagement
1- شایستگی
برای اعتماد کردن به رهبران، کارکنان باید در آنها شایستگی و لیاقت ببینند. آنها باید حس کنند رهبرانشان شایسته اعتماد هستند.
2- پایایی
پایایی یعنی هر چه سبب حیرت و شگفتی رهبر شود، نباید سبب شگفتی گروه شود. عیب رهبر ناکارآمد این است که به توصیه های آخرین نفر گوش می دهد. در حالی که در کسب و کار هم مثل دنیای سیاست، سودمندی و کارآیی هر تصمیم مساوی است با ارزش آن تصمیم ضرب در میزان پذیرش آن.
3- مهربانی
مهربانی یعنی دلسوزی، همدلی و ظرفیت درک احساس دیگران. به این معنا خیلی از رهبران مهربان نیستند، زیرا از نشان دادن همدلی و خود را جای دیگران گذاشتن عاجزند. هیچ نوعی ارتباط بهتر از ارتباط رودرو نیست. یکی از راه های اعتماد آفرینی و نشان دادن صمیمت، درست گوش دادن است.
4- رک گویی
پرده پوشی یکی از تراژدی های بزرگ هر سازمان است. نبود صراحت باعث می شود در برابر مقامات به پرده پوشی متوسل شویم. رهبر باید از رک گویی برای گردش درست امور استفاده کند و کارکنان را که در عقیده خود راسخ هستند تشویق کند.
5- منش
آنچه که سبب گردآمدن و ثمربخش شدن ویژگی های یاد شده میشود، منش است.
ارسال شده توسط دارابي فر
https://telegram.me/newmanagement
@newmanagement
1- شایستگی
برای اعتماد کردن به رهبران، کارکنان باید در آنها شایستگی و لیاقت ببینند. آنها باید حس کنند رهبرانشان شایسته اعتماد هستند.
2- پایایی
پایایی یعنی هر چه سبب حیرت و شگفتی رهبر شود، نباید سبب شگفتی گروه شود. عیب رهبر ناکارآمد این است که به توصیه های آخرین نفر گوش می دهد. در حالی که در کسب و کار هم مثل دنیای سیاست، سودمندی و کارآیی هر تصمیم مساوی است با ارزش آن تصمیم ضرب در میزان پذیرش آن.
3- مهربانی
مهربانی یعنی دلسوزی، همدلی و ظرفیت درک احساس دیگران. به این معنا خیلی از رهبران مهربان نیستند، زیرا از نشان دادن همدلی و خود را جای دیگران گذاشتن عاجزند. هیچ نوعی ارتباط بهتر از ارتباط رودرو نیست. یکی از راه های اعتماد آفرینی و نشان دادن صمیمت، درست گوش دادن است.
4- رک گویی
پرده پوشی یکی از تراژدی های بزرگ هر سازمان است. نبود صراحت باعث می شود در برابر مقامات به پرده پوشی متوسل شویم. رهبر باید از رک گویی برای گردش درست امور استفاده کند و کارکنان را که در عقیده خود راسخ هستند تشویق کند.
5- منش
آنچه که سبب گردآمدن و ثمربخش شدن ویژگی های یاد شده میشود، منش است.
ارسال شده توسط دارابي فر
https://telegram.me/newmanagement
چشم هاي مردم بيشتر از زبانشان حرف براي گفتن دارد💫✨
@newmanagement
@newmanagement
✍️ حاصل ضرب توان در ادعا مقداری ثابت است هر چه توان انسان کمتر باشد ادعای او بیشتر و هر توان او بیشتر شود ادعایش کمتر میگردد.
"پروفسور حسابی"
@newmanagement
"پروفسور حسابی"
@newmanagement