🌏 روانشناسی رفتار مصرف کننده در دوران رکود
شیوه بخش بندی بازار که قبل از رکود اقتصادی به کار می رفت، ناکارآمد است. بیشتر شرکت ها باید دوباره به میان مردم رفته و با صحبت با مشتریان، نگرش بخش بندی را بازسازی کنند. ما شناسایی چهار گروه مصرف کننده در دوران رکود را انجام دادیم.
گروه اول گروهی هستند با نام
1. Slam on the brakes
(گروه متوقف شده)
این گروه، مصرف کنندگانی هستند که حقیقتا زندگیشان در اثر رکود ویران شده است. افرادی که بیکار شده اند و یا کسانی را میشناسند که شغل خود را از دست داده اند. و یا به علت فروپاشی قیمت ها، پول زیادی را از دست داده اند. به طور کلی این گروه در دوران رکود، هیچ کار خاصی به جز تهیه مایحتاج ضروری (غذا، نان، خمیردندان و...) انجام نمی دهند. آنها سایر خریدها را به تعویق می اندازند.
دومین گروه، گروهی هستند با نام
2. Pained but patient
(گروه آسیب دیده ی مقاوم)
آنها هم مشکلاتی دارند. آنها هم مثل دیگران ضرر مالی کرده اند. اما خوش بینی آنها در بلندمدت این است که در انتهای تونل نوری را مشاهده کنند. آنها بزرگترین بخش را تشکیل می دهند و در بلندمدت در اثر فشار اقتصادی به گروه اول ممکن است تبدیل شوند.
سومین گروه، گروهی هستند به نام
3. Live for today
(گروه برای امروز زندگی کن)
این گروه بیشتر شامل جوانان شهرنشین است. آنها پس انداز زیادی نداشته. بنابراین در دوره رکود، ضرر زیادی هم نکرده اند. آنها مجردند و همچنان به همان روش زندگی مال خود را ادامه داده و تا زمانی که بیکار نشوند، همچنان رفتار مصرفی خود را در واکنش به رکود، تعدیل نمی کنند. که در این صورت رفتارشان به صورت ناگهانی تغییر خواهد کرد.
گروه آخر را به این نام خطاب می کنیم
4. Comfortably well-off
(گروه آسوده خاطر)
افرادی هستند که به اندازه کافی پشت گرمی مالی دارند و در دوره رکود، از آن به عنوان جایگزین بهره مند می شوند. ممکن است آنقدر خوش شانس بوده اند که در زمان کم شدن ارزش پول در بازار، سرمایه گذاری کلان انجام نداده اند و در نتیجه رویه عادی زندگی خودشان را ادامه داده اند. ولی در عین حال، تظاهر به آسودگی نیز نمی کنند.
4 گروهی که مرور شدند، بسیار مهم هستند. بازاریاب ها را قادر می سازد تا درک بهتری داشته و بدانند که چگونه می توان در این دوره رکود، در مقابل مصرف کنندگان و روانشناسی آنها واکنش نشان دهند. صرفنظر از اینکه در کدام گروه قرار بگیرید، چهار طبقه کالایی در دوران رکود وجود دارد:
https://telegram.me/newmanagement
1.Essentials ضروریات
گروه دوم ( گروه آسیب دیده ی مقاوم) به این طبقه ی کالایی بیشتر توجه می کند. کالاهایی مانند مواد خوراکی، خمیر دندان و چیزهایی که مصرف آنها هیچگاه ترک نمی شوند را شامل می شود. همچنین به دنبال صرفه جویی در مصرف و مخارج هستند و ممکن است که به دنبال مصرف کالاهای ارزان تر بروند. بنابراین کالاهای برند ممکن است اینجا به کار نیاید.
2.Treats تغییر رفتاری
برای روشن شدن موضوع، بستنی معروف (هاگنداز) را در نظر بگیرید. گروه آسیب دیده ی مقاوم، تصمیم میگیرد خودش را به مصرف کمتر هاگنداز عادت دهد. بدین گونه که با مقدار کمتری خرید کند و یا تعداد دفعات خرید را کاهش دهد.
3. Postponablesبه تعویق انداختنی ها
شامل کالاهای با دوام مانند خودرو و ماشین لباسشویی می شود. برای مثال، گروه آسیب دیده ی مقاوم ممکن است اینگونه فکر کند که درصورت خراب شدن ماشین لباسشویی، آیا بهتر است ماشین لباسشویی جدید بخرم و یا همین را تعمیر کنم. قبل از دوره رکود، مصرف کنندگان آسیب دیده ی مقاوم ممکن بود بگویند: من یک ماشین لباسشویی جدید میخرم. اما الان دنبال صرفه جویی ببشتر است.
4. Expendables کالاهای گران غیرضروری
برای مثال اگر تصور کنیم گروه آسیب دیده ی مقاوم 2 بار در سال با خانواده به مسافرت میروند، می توان انتظار داشت که یکی از آنها حذف شود و به عبارتی دیگر، آنها به عنوان یک خانواده، توان مالی و نیاز به دو مسافرت خانوادگی در یک سال را ندارند. بنابراین از یکی از آنها چشم پوشی می کنند.
پروفسور جان کوئلچ
https://telegram.me/newmanagement
استاد رشته مدیریت بازرگانی- مدرسه بازرگانی هاروارد
شیوه بخش بندی بازار که قبل از رکود اقتصادی به کار می رفت، ناکارآمد است. بیشتر شرکت ها باید دوباره به میان مردم رفته و با صحبت با مشتریان، نگرش بخش بندی را بازسازی کنند. ما شناسایی چهار گروه مصرف کننده در دوران رکود را انجام دادیم.
گروه اول گروهی هستند با نام
1. Slam on the brakes
(گروه متوقف شده)
این گروه، مصرف کنندگانی هستند که حقیقتا زندگیشان در اثر رکود ویران شده است. افرادی که بیکار شده اند و یا کسانی را میشناسند که شغل خود را از دست داده اند. و یا به علت فروپاشی قیمت ها، پول زیادی را از دست داده اند. به طور کلی این گروه در دوران رکود، هیچ کار خاصی به جز تهیه مایحتاج ضروری (غذا، نان، خمیردندان و...) انجام نمی دهند. آنها سایر خریدها را به تعویق می اندازند.
دومین گروه، گروهی هستند با نام
2. Pained but patient
(گروه آسیب دیده ی مقاوم)
آنها هم مشکلاتی دارند. آنها هم مثل دیگران ضرر مالی کرده اند. اما خوش بینی آنها در بلندمدت این است که در انتهای تونل نوری را مشاهده کنند. آنها بزرگترین بخش را تشکیل می دهند و در بلندمدت در اثر فشار اقتصادی به گروه اول ممکن است تبدیل شوند.
سومین گروه، گروهی هستند به نام
3. Live for today
(گروه برای امروز زندگی کن)
این گروه بیشتر شامل جوانان شهرنشین است. آنها پس انداز زیادی نداشته. بنابراین در دوره رکود، ضرر زیادی هم نکرده اند. آنها مجردند و همچنان به همان روش زندگی مال خود را ادامه داده و تا زمانی که بیکار نشوند، همچنان رفتار مصرفی خود را در واکنش به رکود، تعدیل نمی کنند. که در این صورت رفتارشان به صورت ناگهانی تغییر خواهد کرد.
گروه آخر را به این نام خطاب می کنیم
4. Comfortably well-off
(گروه آسوده خاطر)
افرادی هستند که به اندازه کافی پشت گرمی مالی دارند و در دوره رکود، از آن به عنوان جایگزین بهره مند می شوند. ممکن است آنقدر خوش شانس بوده اند که در زمان کم شدن ارزش پول در بازار، سرمایه گذاری کلان انجام نداده اند و در نتیجه رویه عادی زندگی خودشان را ادامه داده اند. ولی در عین حال، تظاهر به آسودگی نیز نمی کنند.
4 گروهی که مرور شدند، بسیار مهم هستند. بازاریاب ها را قادر می سازد تا درک بهتری داشته و بدانند که چگونه می توان در این دوره رکود، در مقابل مصرف کنندگان و روانشناسی آنها واکنش نشان دهند. صرفنظر از اینکه در کدام گروه قرار بگیرید، چهار طبقه کالایی در دوران رکود وجود دارد:
https://telegram.me/newmanagement
1.Essentials ضروریات
گروه دوم ( گروه آسیب دیده ی مقاوم) به این طبقه ی کالایی بیشتر توجه می کند. کالاهایی مانند مواد خوراکی، خمیر دندان و چیزهایی که مصرف آنها هیچگاه ترک نمی شوند را شامل می شود. همچنین به دنبال صرفه جویی در مصرف و مخارج هستند و ممکن است که به دنبال مصرف کالاهای ارزان تر بروند. بنابراین کالاهای برند ممکن است اینجا به کار نیاید.
2.Treats تغییر رفتاری
برای روشن شدن موضوع، بستنی معروف (هاگنداز) را در نظر بگیرید. گروه آسیب دیده ی مقاوم، تصمیم میگیرد خودش را به مصرف کمتر هاگنداز عادت دهد. بدین گونه که با مقدار کمتری خرید کند و یا تعداد دفعات خرید را کاهش دهد.
3. Postponablesبه تعویق انداختنی ها
شامل کالاهای با دوام مانند خودرو و ماشین لباسشویی می شود. برای مثال، گروه آسیب دیده ی مقاوم ممکن است اینگونه فکر کند که درصورت خراب شدن ماشین لباسشویی، آیا بهتر است ماشین لباسشویی جدید بخرم و یا همین را تعمیر کنم. قبل از دوره رکود، مصرف کنندگان آسیب دیده ی مقاوم ممکن بود بگویند: من یک ماشین لباسشویی جدید میخرم. اما الان دنبال صرفه جویی ببشتر است.
4. Expendables کالاهای گران غیرضروری
برای مثال اگر تصور کنیم گروه آسیب دیده ی مقاوم 2 بار در سال با خانواده به مسافرت میروند، می توان انتظار داشت که یکی از آنها حذف شود و به عبارتی دیگر، آنها به عنوان یک خانواده، توان مالی و نیاز به دو مسافرت خانوادگی در یک سال را ندارند. بنابراین از یکی از آنها چشم پوشی می کنند.
پروفسور جان کوئلچ
https://telegram.me/newmanagement
استاد رشته مدیریت بازرگانی- مدرسه بازرگانی هاروارد
🎛 ۷ تابلو موفقيت اتاق کارآفرین:
🔸تابلو سقف:اهداف بلند داشته باش.
🔸تابلو ساعت:هر دقيقه با ارزش است.
🔸تابلو آينه: قبل از هر كاري بازتاب آن را بينديش.
🔸تابلو پنجره: به دنيا بنگر.
🔸تابلو دریچه کولر: آرام و پیوسته باش.
🔸تابلو تقويم: به روز باش
🔸تابلو درب: در راه هدفهايت ، سختيها را هل بده و كنار بزن.
@newmanagement
🔸تابلو سقف:اهداف بلند داشته باش.
🔸تابلو ساعت:هر دقيقه با ارزش است.
🔸تابلو آينه: قبل از هر كاري بازتاب آن را بينديش.
🔸تابلو پنجره: به دنيا بنگر.
🔸تابلو دریچه کولر: آرام و پیوسته باش.
🔸تابلو تقويم: به روز باش
🔸تابلو درب: در راه هدفهايت ، سختيها را هل بده و كنار بزن.
@newmanagement
پنج اشتباه که باعث ریزش مشتریان میشود
https://telegram.me/newmanagement
اگر شما تجربه کار در بخشهای مربوط به امور مشتریان سازمانی را داشته باشید، احتمالا قبول خواهید داشت دلیل از دست رفتن اکثر مشتریان، بد رفتاری است که با آنها شده. نزدیک به 68% مشتریانی که سازمانی را ترک میکنند، معمولا نارضایتی آنها از نوع برخورد و غالبا بیتفاوتی کارمندان است. اما کلمه "بیتفاوتی" میتواند معانی متفاوتی برای هر مشتری و هر کسب و کاری داشته باشد.
در این مطلب به 5 مورد اشاره میکنیم که باعث میشود مشتریان حتی بدون گفتن کلمهای از نارضایتی خود، کسب و کار ما را ترک کنند.
1. خلف وعده: معمولا افرادی در سازمان که مستقیما با مشتری در تماس هستند، نباید قولی به مشتری بدهند که به انجام آن مطمئن نیستند. مثلا ممکن است شما به مشتری خود بگویید به محض رسیدن قطعات یدکی، برای دستگاهی که مشتری قبلا از شما خریده و حالا نیاز به سرویس دارد، به شما خبر خواهیم داد. اما چون ساز و کاری برای این موضوع در سازمان شما وجود ندارد، قطعا فراموش خواهید کرد و همین موضوع باعث نارضایتی مشتری خواهد شد. اصلا به مشتری قولی ندهید که در فرآیندهای سازمان شما تعریف نشده است.
2. بحث کردن با مشتری: ممکن است همیشه حق با مشتری نباشد اما بحث کردن با مشتری نیز هیچ وقت جایز نیست. جدا از اختلاف نظر به وجود آمده، لازم نیست برای اثبات حرفهای خود با او بحث کنید. خیلی وقتها هنگامی که مشکل توسط اختیارات شما حل نمیشود، ارجاع مشتری به سرپرست یا مدیر بخش میتواند کارساز باشد. معمولا مشتریان وقتی با افراد بالای سازمان صحبت میکنند، زودتر قانع میشوند.
3. بی اعتنا بودن: خیلی وقتها مشتری به قصد بیان نارضایتی با سازمان تماس میگیرد اما با بیاعتنایی شخص پاسخگو مواجه میشود. این بدترین تجربه یک مشتری خواهد بود. حتی اگر شکایت یک مشتری مربوط به بخش شما نمیشود، در وهله اول سعی کنید مشتری را با گوش دادن صبورانه، آرام کنید و بعد او را به بخش مربوطه هدایت نمایید. در نظر داشته باشید اعلام شکایت، یکی از بهترین فرصتها برای گرفتن بازخورد از کیفیت محصول یا خدمت ارائه شده توسط سازمان شماست. سعی کنید با استقرار ساز و کارهای CRM بیشترین بهره برداری را از این فرصت بکنید.
4. دادن اطلاعات نادرست: با توجه به این که کسب و کارهای امروزی به شدت پویا هستند و سرعت تولید اطلاعات در آنها بالاست، ممکن است همه کارمندان در جریان همه اطلاعات مورد نیاز مشتریان نباشند. لازم نیست هنگامی که مشتری سوالی از شما می پرسد و شما پاسخ آن را نمیدانید اطلاعات غلط بدهید. کافیست به او زمان تقریبی برای این که پاسخ را پیدا کنید، بگویید و بعد از پیدا کردن جواب، اطلاعات مورد نیاز را به او بدهید.
5. بدخلق بودن: همه ما ممکن است روزهای بدی در ماه داشته باشیم، اما این موضوع به مشتری ربطی ندارد. اجازه ندهید مشکلات شخصی و کاری شما در برخورد شما با مشتری تاثیر بگذارد. مشتری تصور میکند شیوه پاسخگویی کل سازمان به این صورت است و قطعا سازمان شما را با نارضایتی ترک خواهد کرد. اگر روز خوبی ندارید، مرخصی بگیرید تا عواقب آن متوجه کار شما نشود.
https://telegram.me/newmanagement
اگر شما تجربه کار در بخشهای مربوط به امور مشتریان سازمانی را داشته باشید، احتمالا قبول خواهید داشت دلیل از دست رفتن اکثر مشتریان، بد رفتاری است که با آنها شده. نزدیک به 68% مشتریانی که سازمانی را ترک میکنند، معمولا نارضایتی آنها از نوع برخورد و غالبا بیتفاوتی کارمندان است. اما کلمه "بیتفاوتی" میتواند معانی متفاوتی برای هر مشتری و هر کسب و کاری داشته باشد.
در این مطلب به 5 مورد اشاره میکنیم که باعث میشود مشتریان حتی بدون گفتن کلمهای از نارضایتی خود، کسب و کار ما را ترک کنند.
1. خلف وعده: معمولا افرادی در سازمان که مستقیما با مشتری در تماس هستند، نباید قولی به مشتری بدهند که به انجام آن مطمئن نیستند. مثلا ممکن است شما به مشتری خود بگویید به محض رسیدن قطعات یدکی، برای دستگاهی که مشتری قبلا از شما خریده و حالا نیاز به سرویس دارد، به شما خبر خواهیم داد. اما چون ساز و کاری برای این موضوع در سازمان شما وجود ندارد، قطعا فراموش خواهید کرد و همین موضوع باعث نارضایتی مشتری خواهد شد. اصلا به مشتری قولی ندهید که در فرآیندهای سازمان شما تعریف نشده است.
2. بحث کردن با مشتری: ممکن است همیشه حق با مشتری نباشد اما بحث کردن با مشتری نیز هیچ وقت جایز نیست. جدا از اختلاف نظر به وجود آمده، لازم نیست برای اثبات حرفهای خود با او بحث کنید. خیلی وقتها هنگامی که مشکل توسط اختیارات شما حل نمیشود، ارجاع مشتری به سرپرست یا مدیر بخش میتواند کارساز باشد. معمولا مشتریان وقتی با افراد بالای سازمان صحبت میکنند، زودتر قانع میشوند.
3. بی اعتنا بودن: خیلی وقتها مشتری به قصد بیان نارضایتی با سازمان تماس میگیرد اما با بیاعتنایی شخص پاسخگو مواجه میشود. این بدترین تجربه یک مشتری خواهد بود. حتی اگر شکایت یک مشتری مربوط به بخش شما نمیشود، در وهله اول سعی کنید مشتری را با گوش دادن صبورانه، آرام کنید و بعد او را به بخش مربوطه هدایت نمایید. در نظر داشته باشید اعلام شکایت، یکی از بهترین فرصتها برای گرفتن بازخورد از کیفیت محصول یا خدمت ارائه شده توسط سازمان شماست. سعی کنید با استقرار ساز و کارهای CRM بیشترین بهره برداری را از این فرصت بکنید.
4. دادن اطلاعات نادرست: با توجه به این که کسب و کارهای امروزی به شدت پویا هستند و سرعت تولید اطلاعات در آنها بالاست، ممکن است همه کارمندان در جریان همه اطلاعات مورد نیاز مشتریان نباشند. لازم نیست هنگامی که مشتری سوالی از شما می پرسد و شما پاسخ آن را نمیدانید اطلاعات غلط بدهید. کافیست به او زمان تقریبی برای این که پاسخ را پیدا کنید، بگویید و بعد از پیدا کردن جواب، اطلاعات مورد نیاز را به او بدهید.
5. بدخلق بودن: همه ما ممکن است روزهای بدی در ماه داشته باشیم، اما این موضوع به مشتری ربطی ندارد. اجازه ندهید مشکلات شخصی و کاری شما در برخورد شما با مشتری تاثیر بگذارد. مشتری تصور میکند شیوه پاسخگویی کل سازمان به این صورت است و قطعا سازمان شما را با نارضایتی ترک خواهد کرد. اگر روز خوبی ندارید، مرخصی بگیرید تا عواقب آن متوجه کار شما نشود.
💥مدیران خوب به این جمله آنتونی رابینز اعتقادی راسخ داشته و به آن عمل میکنند:
«اگر ما همه منابع خود را برای کسب تبحر در یک زمینه خاص متمرکز کنیم به قدرت عظیمی دست پیدا می کنیم.»
تمركز؛ تخصص و هوشمندی یکی از شروط سبقت از رقیبان در عرصه تجارت و پیشرفت در امر مدیریت است.
انتخاب قلمروی فعالیت در کسبوکار، به عوامل بسیاری از جمله عوامل محیطی، نیاز مصرفکنندگان و از آن مهمتر علایق و تخصص افراد بستگی دارد.
تمرکز در کسبوکار و تخصص یافتن درآن زمینه، از جمله ملزومات موفقیت در کسبوکار است.
@newmanagement
«اگر ما همه منابع خود را برای کسب تبحر در یک زمینه خاص متمرکز کنیم به قدرت عظیمی دست پیدا می کنیم.»
تمركز؛ تخصص و هوشمندی یکی از شروط سبقت از رقیبان در عرصه تجارت و پیشرفت در امر مدیریت است.
انتخاب قلمروی فعالیت در کسبوکار، به عوامل بسیاری از جمله عوامل محیطی، نیاز مصرفکنندگان و از آن مهمتر علایق و تخصص افراد بستگی دارد.
تمرکز در کسبوکار و تخصص یافتن درآن زمینه، از جمله ملزومات موفقیت در کسبوکار است.
@newmanagement
12 سوال برای انتخاب مدیر فروش مناسب
@newmanagement
یک فروشنده موفق لزوماً یک مدیر فروش موفق نخواهد بود و برعکس. مدیران فروش به دنبال شناسایی فروشندگانی برای پست مدیریت فروش هستند، شاید با طرح 12 سوال زیر، به فرد شایسته برای پست مدیریت فروش دستیابید:
1- چگونه با تجزیهوتحلیل دادهها کنار میآیید؟
فروشندگان تنها به یک عدد اهمیت میدهند: پورسانت فروش. البته تعداد مشتریان و نرخ موفقیت نیز بسیار مناسب است.
ملاحظه نمایید که تمام شاخصهایی که دغدغه فروشنده است، کاملاً به پورسانت وی مرتبط است. همهچیز پورسانت است.
اما هنگامیکه یک فروشنده به مدیریت فروش منصوب میگردد، باید قادر به تولید گزارشها و ارائه پیشبینیهای خود در خصوص شاخصهای مرتبط با تیم فروش و فرایند فروش را داشته باشد. لزوماً، نیازی نیست که مدیریت فروش یک تحلیلگر حرفهای اطلاعات نیز باشد. فقط باید کمی با اعداد و ارقام و تشخیص صحیح در خصوص نحوه استفاده از دادههای خام را داشته باشد. بپرهیزید از کاندیدی که از فعالیتهای مرتبط تجزیهوتحلیل اطلاعات بهوضوح ابزار نفرت مینماید.
2- ازنظر شما، فروشندگان موفق به چه مهارتها و شایستگیهایی نیاز دارند ؟
یکی از وظایف مدیر فروش، صیانت از تیم فروش با بهکارگیری افرادی با بالاترین سطح عملکرد است.
پاسخ این سوال، تعیینکننده موضع نامزد پست مدیریت است. مصاحبهکننده به دنبال هر فرد مناسب با مهارتها و شایستگیهای مناسب برای پستهای خالی سازمان خود میگردد. ویژگیهایی که باارزشهای و استانداردهای سازمان تطبیق داشته باشد.
3- چرا برای سمت مدیر فروش درخواست دادهاید ؟
همانطور که پیشتر بیان شد، غالباً مدیر فروش، درآمدی کمتر از یک فرد فروشنده کسب نموده و میزان مسئولیت بالاتر و کار بسیار سختتر میگردد. پس چه انگیزهای برای رسیدن به پستمدیریت فروش در این افراد وجود دارد ؟
آیا این افراد به دنبال ایفای نقش در جایگاهی بالاتر با مسئولیتهای بیشتر و امکان تأثیرگذاری بر تصمیمات استراتژیک سازمان هستند؟ و یا از کار خود خسته شده و به دنبال تغییر جوّ کاری هستند ؟ اگر موضوع فقط عدم انگیزه باشد، با کمک روشهایی علمی قادر به ایجاد انگیزه در وی هستید.
4- فرض که من فروشندهای هستم که سه ماه پورسانتی دریافت ننموده است، حالا روبروی شما در جلسه نشستهام، شما در این جلسه به من چه خواهید گفت ؟
گاه مدیران فروش مجبورند تا باحالتی ناخوشایند با اعضای تیمشان بحث نمایند. بهویژه هنگامیکه کاندیدای مدیریت فروش در بین اعضای تیم فروش بوده و مدیران در این حالت باید بدانند که چگونه کاندیدای مدنظر در شرایط سخت و دشوار، به چه روشی یک خبر بد را بهگونهای مثبت بیان مینمایند. بی به دنبال فردی با توانایی مربیگری و استعداد کافی برای ایجاد انگیزه در دیگران است.
5- چه چیزی موجب ایجاد بیشترین انگیزه در فروشندگان میشود؟
البته این سوال کمی شیطنتآمیز و البته بسیار بااهمیت است. مدیران فروش برتر و موفق بر شخصی بودن عوامل ایجاد انگیزه تأکیددارند. به این معنا که ممکن است یک فروشنده به خاطر پول، چندین کیلومتر اضافهتر هم راه برود و یک فروشنده دیگر تنها به خاطر کسب فرصتها و یا خلق مفهومی جدید این کار را انجام دهد.
کاندیدایی که مفهوم سوال را بهدرستی درک و این پاسخ صحیح را ارائه میدهد : "بستگی به فروشنده دارد". استعداد رهبری و ایجاد انگیزه برای موفقیت تیم فروش را دارد.
6- عامل موفقیت شما بهعنوان فروشنده حرفهای چیست ؟ چگونه فرایندهای کاری شما، نوع مدیریت شما را نشان میدهد ؟
فروشندگان با چیزهای متفاوتی برانگیخته میشوند. هر فروشندهای برای دستیابی به اهداف خویش از یک نقطه قوت منحصربهفرد خود بهره میگیرد.
• سوال اینجاست : شیوه برخورد "صحیح" با فروشندهای که نمیخواهد نقش درستی در تیم فروش ایفا نماید، چیست ؟
بسیاری از کاندیداها اعلام مینمایند که برنامههای خویش را باقدرت و اعمال فشار بر اعضای تیم فروش، بهپیش خواهند برد. ولی باید به دنبال کاندیدایی باشید که شناسایی استعدادهای ناب تکتک کارشناسان فروش را الویت اصلی برای پیش برد اهداف فروش میداند.
7- پول برای شما چه میزان اهمیت دارد ؟
بله، پول برای همه مهم است. اما برخی کیفیت هویت و شخصیت خود را در میزان پول موجود در جیب یا حساب بانکی خود میبینند. این افراد هرگز مناسب پست مدیریت فروش نیستند. بهتر است فروشندگانی که با پول برانگیخته میشوند را مسئول فروش ناحیه جغرافیایی درآمدزاتر و یا هرگونه فرصتی درآمدزایی بهتری دیگری در همان سطح قرار داده و به پست مدیریت ارتقا ندهید.
8- چه عاملی سبب موفقیت جلسات مربیگری فروشندگان میگردد ؟
@newmanagement
یک فروشنده موفق لزوماً یک مدیر فروش موفق نخواهد بود و برعکس. مدیران فروش به دنبال شناسایی فروشندگانی برای پست مدیریت فروش هستند، شاید با طرح 12 سوال زیر، به فرد شایسته برای پست مدیریت فروش دستیابید:
1- چگونه با تجزیهوتحلیل دادهها کنار میآیید؟
فروشندگان تنها به یک عدد اهمیت میدهند: پورسانت فروش. البته تعداد مشتریان و نرخ موفقیت نیز بسیار مناسب است.
ملاحظه نمایید که تمام شاخصهایی که دغدغه فروشنده است، کاملاً به پورسانت وی مرتبط است. همهچیز پورسانت است.
اما هنگامیکه یک فروشنده به مدیریت فروش منصوب میگردد، باید قادر به تولید گزارشها و ارائه پیشبینیهای خود در خصوص شاخصهای مرتبط با تیم فروش و فرایند فروش را داشته باشد. لزوماً، نیازی نیست که مدیریت فروش یک تحلیلگر حرفهای اطلاعات نیز باشد. فقط باید کمی با اعداد و ارقام و تشخیص صحیح در خصوص نحوه استفاده از دادههای خام را داشته باشد. بپرهیزید از کاندیدی که از فعالیتهای مرتبط تجزیهوتحلیل اطلاعات بهوضوح ابزار نفرت مینماید.
2- ازنظر شما، فروشندگان موفق به چه مهارتها و شایستگیهایی نیاز دارند ؟
یکی از وظایف مدیر فروش، صیانت از تیم فروش با بهکارگیری افرادی با بالاترین سطح عملکرد است.
پاسخ این سوال، تعیینکننده موضع نامزد پست مدیریت است. مصاحبهکننده به دنبال هر فرد مناسب با مهارتها و شایستگیهای مناسب برای پستهای خالی سازمان خود میگردد. ویژگیهایی که باارزشهای و استانداردهای سازمان تطبیق داشته باشد.
3- چرا برای سمت مدیر فروش درخواست دادهاید ؟
همانطور که پیشتر بیان شد، غالباً مدیر فروش، درآمدی کمتر از یک فرد فروشنده کسب نموده و میزان مسئولیت بالاتر و کار بسیار سختتر میگردد. پس چه انگیزهای برای رسیدن به پستمدیریت فروش در این افراد وجود دارد ؟
آیا این افراد به دنبال ایفای نقش در جایگاهی بالاتر با مسئولیتهای بیشتر و امکان تأثیرگذاری بر تصمیمات استراتژیک سازمان هستند؟ و یا از کار خود خسته شده و به دنبال تغییر جوّ کاری هستند ؟ اگر موضوع فقط عدم انگیزه باشد، با کمک روشهایی علمی قادر به ایجاد انگیزه در وی هستید.
4- فرض که من فروشندهای هستم که سه ماه پورسانتی دریافت ننموده است، حالا روبروی شما در جلسه نشستهام، شما در این جلسه به من چه خواهید گفت ؟
گاه مدیران فروش مجبورند تا باحالتی ناخوشایند با اعضای تیمشان بحث نمایند. بهویژه هنگامیکه کاندیدای مدیریت فروش در بین اعضای تیم فروش بوده و مدیران در این حالت باید بدانند که چگونه کاندیدای مدنظر در شرایط سخت و دشوار، به چه روشی یک خبر بد را بهگونهای مثبت بیان مینمایند. بی به دنبال فردی با توانایی مربیگری و استعداد کافی برای ایجاد انگیزه در دیگران است.
5- چه چیزی موجب ایجاد بیشترین انگیزه در فروشندگان میشود؟
البته این سوال کمی شیطنتآمیز و البته بسیار بااهمیت است. مدیران فروش برتر و موفق بر شخصی بودن عوامل ایجاد انگیزه تأکیددارند. به این معنا که ممکن است یک فروشنده به خاطر پول، چندین کیلومتر اضافهتر هم راه برود و یک فروشنده دیگر تنها به خاطر کسب فرصتها و یا خلق مفهومی جدید این کار را انجام دهد.
کاندیدایی که مفهوم سوال را بهدرستی درک و این پاسخ صحیح را ارائه میدهد : "بستگی به فروشنده دارد". استعداد رهبری و ایجاد انگیزه برای موفقیت تیم فروش را دارد.
6- عامل موفقیت شما بهعنوان فروشنده حرفهای چیست ؟ چگونه فرایندهای کاری شما، نوع مدیریت شما را نشان میدهد ؟
فروشندگان با چیزهای متفاوتی برانگیخته میشوند. هر فروشندهای برای دستیابی به اهداف خویش از یک نقطه قوت منحصربهفرد خود بهره میگیرد.
• سوال اینجاست : شیوه برخورد "صحیح" با فروشندهای که نمیخواهد نقش درستی در تیم فروش ایفا نماید، چیست ؟
بسیاری از کاندیداها اعلام مینمایند که برنامههای خویش را باقدرت و اعمال فشار بر اعضای تیم فروش، بهپیش خواهند برد. ولی باید به دنبال کاندیدایی باشید که شناسایی استعدادهای ناب تکتک کارشناسان فروش را الویت اصلی برای پیش برد اهداف فروش میداند.
7- پول برای شما چه میزان اهمیت دارد ؟
بله، پول برای همه مهم است. اما برخی کیفیت هویت و شخصیت خود را در میزان پول موجود در جیب یا حساب بانکی خود میبینند. این افراد هرگز مناسب پست مدیریت فروش نیستند. بهتر است فروشندگانی که با پول برانگیخته میشوند را مسئول فروش ناحیه جغرافیایی درآمدزاتر و یا هرگونه فرصتی درآمدزایی بهتری دیگری در همان سطح قرار داده و به پست مدیریت ارتقا ندهید.
8- چه عاملی سبب موفقیت جلسات مربیگری فروشندگان میگردد ؟
نیازی به دریافت یک برنامه با جزئیاتی در خصوص نحوه برخورد با تکتک فروشندگان از سوی کاندیدای موردنظر وجود ندارد. درواقع کافی است که چهارچوب جلسات مربیگری و دورههای آموزش فروش خویش را بهصورت غیر مبسوط تشریح نماید.
در این بخش، در سخنان وی به دنبال این موارد باشید : نحوه توسعه شغلی، اهداف، مهارت سازی، راهکارهای حل مسئله و تحلیل دادهها.
9- به چه چیزهایی در فرایند فروش علاقه دارید و یا علاقه ندارید؟ آیا با حمایت از این فرایند، راحت هستید ؟
هر فروشندهای در خصوص فرایندهای فروش، عقیدهی خود را داشته و برخی کاملاً آن را رد مینمایند. اما نقش مدیر بر حمایت از فرایندهای فروش برای حفظ ثبات و دقت پیشبینیهای آتی است. باید در خصوص علاقه کاندیدای مدیریت فروش بر خطمشیهای کنونی و نقشآفرینی مؤثر وی در اجرای صحیح آن، اطمینان حاصل نموده و در مورد استراتژیهای وی برای حفظ پایبندی فروشندگان بر این خطمشیها، وی را پرسشنمایید.
10- با تکنولوژی راحت هستید ؟
مدیر فروش بهعنوان ناظر و ناظم مدیریت ارتباط با مشتری CRM عمل نموده و باید در خصوص نحوه صحیح استفاده از این سیستم، اطمینان حاصل نماید. همچنین مدیریت فروش باید در خصوص انتخاب، استقرار و توسعه ابزارهای نوین فروش ابزار عقیده نماید. شاید مدیر فروش نباید خوره کامپیوتر باشد، اما باید بهاندازه نیاز در خصوص فنّاوری نوین بداند.
11- برای آموزش فروشندگان جدید، کدام روش بیشترین اثربخشی را دارد ؟
شاید مدیر فروش بتواند بر اساس هر تماس فروشنده، نکتهای را به وی آموزش دهد اما این عمل در بلندمدت و برای فروشندگان متعدد، امکانپذیر نیست. مطلب آموزشی باید بهصورت یک مدل قابلاجرا برای همه بیان گردد تا بهصورت یک استاندارد حداقلی در بین تمام فروشندگان رعایت گردد.
پس از دانش کاندیدا در خصوص توانایی آموزش فروش بهصورت جمعی، مطمئن گردید.
12- فکر میکنید چه میزان طول میکشد که یک رهبر خوب شوید ؟
عنوان موردبحث "مدیریت فروش"است اما مدیر باید تواناییهای رهبری تیم را نداشته باشد. مدیر فروش باید بتواند تیم را رهبری و در آنها ایجاد انگیزه نماید. این آخرین سوال است اما با قطعیت میتواند گفت که مهمترین سوال شماست.
در این بخش، در سخنان وی به دنبال این موارد باشید : نحوه توسعه شغلی، اهداف، مهارت سازی، راهکارهای حل مسئله و تحلیل دادهها.
9- به چه چیزهایی در فرایند فروش علاقه دارید و یا علاقه ندارید؟ آیا با حمایت از این فرایند، راحت هستید ؟
هر فروشندهای در خصوص فرایندهای فروش، عقیدهی خود را داشته و برخی کاملاً آن را رد مینمایند. اما نقش مدیر بر حمایت از فرایندهای فروش برای حفظ ثبات و دقت پیشبینیهای آتی است. باید در خصوص علاقه کاندیدای مدیریت فروش بر خطمشیهای کنونی و نقشآفرینی مؤثر وی در اجرای صحیح آن، اطمینان حاصل نموده و در مورد استراتژیهای وی برای حفظ پایبندی فروشندگان بر این خطمشیها، وی را پرسشنمایید.
10- با تکنولوژی راحت هستید ؟
مدیر فروش بهعنوان ناظر و ناظم مدیریت ارتباط با مشتری CRM عمل نموده و باید در خصوص نحوه صحیح استفاده از این سیستم، اطمینان حاصل نماید. همچنین مدیریت فروش باید در خصوص انتخاب، استقرار و توسعه ابزارهای نوین فروش ابزار عقیده نماید. شاید مدیر فروش نباید خوره کامپیوتر باشد، اما باید بهاندازه نیاز در خصوص فنّاوری نوین بداند.
11- برای آموزش فروشندگان جدید، کدام روش بیشترین اثربخشی را دارد ؟
شاید مدیر فروش بتواند بر اساس هر تماس فروشنده، نکتهای را به وی آموزش دهد اما این عمل در بلندمدت و برای فروشندگان متعدد، امکانپذیر نیست. مطلب آموزشی باید بهصورت یک مدل قابلاجرا برای همه بیان گردد تا بهصورت یک استاندارد حداقلی در بین تمام فروشندگان رعایت گردد.
پس از دانش کاندیدا در خصوص توانایی آموزش فروش بهصورت جمعی، مطمئن گردید.
12- فکر میکنید چه میزان طول میکشد که یک رهبر خوب شوید ؟
عنوان موردبحث "مدیریت فروش"است اما مدیر باید تواناییهای رهبری تیم را نداشته باشد. مدیر فروش باید بتواند تیم را رهبری و در آنها ایجاد انگیزه نماید. این آخرین سوال است اما با قطعیت میتواند گفت که مهمترین سوال شماست.
مثلث طلایی فروش
@newmanagement
در فروش هدف برقراری ارتباط با مشتری و متقاعد ساختن وی برای خرید به شیوهای هر چه موثرتر است. برای این منظور باید شناخت کاملی از مشتری داشت. باید تعریفی از یک مشتری ایدهآل داشت. باید از خود پرسید چرا مشتری باید محصول ما را برای خرید انتخاب کند. از جمله مسائل کلیدی که در فروش مطرح است یافتن مشتری، ایجاد حسن تفاهم و رابطه نزدیک با مشتری، تشخیص نیازها، معرفی محصولات یا خدمات مورد ارائه، پاسخگوئی کامل و قانع کننده به سوالات مشتری، تکمیل و قطعی ساختن فرایند فروش (اطمینان از اینکه مشتری درست در همین لحظه از شما خرید میکند_)، و خرید مجدد مشتری از شما در آینده هستند.
مثلث طلائی فروش کلید موفقیت شما در آینده است. سه نوع مختلف برای فروش فروش وجود دارد:
فروش مبتنی بر رابطه (خود را به عنوان یک دوست معرفی کنید.)
فروش مبتنی بر مشاوره (خود را در موقعیت یک حل کننده مساله و یک مشاور قرار دهید.)
فروش مبتنی بر آموزش (خود را در موقعیت یک معلم قرار دهید.)
بنابراین مثلث فروش مثلثی است که رابطه، مشاوره و آموزش در سه راس آن قرار گرفته و مشتری در مرکز آن قرار دارد.
از دیگر روشهای موفق فروش روش مبتنی بر قصهگوئی است. در این روش هنگام معرفی محصول داستانهایی از موفقیت مشتریان قبلی بیان میشود. بشر ذاتاً بیان قصه و داستان را دوست داشته و این روش میتواند تاثیر فراوانی داشته باشد. داستان تا سال های سال در ذهن باقی میماند ولی بیان واقعیت به شکل ساده و قالب غیر داستانی در کمتر از 5 دقیقه به فراموشی سپرده خواهد شد.
@newmanagement
در فروش هدف برقراری ارتباط با مشتری و متقاعد ساختن وی برای خرید به شیوهای هر چه موثرتر است. برای این منظور باید شناخت کاملی از مشتری داشت. باید تعریفی از یک مشتری ایدهآل داشت. باید از خود پرسید چرا مشتری باید محصول ما را برای خرید انتخاب کند. از جمله مسائل کلیدی که در فروش مطرح است یافتن مشتری، ایجاد حسن تفاهم و رابطه نزدیک با مشتری، تشخیص نیازها، معرفی محصولات یا خدمات مورد ارائه، پاسخگوئی کامل و قانع کننده به سوالات مشتری، تکمیل و قطعی ساختن فرایند فروش (اطمینان از اینکه مشتری درست در همین لحظه از شما خرید میکند_)، و خرید مجدد مشتری از شما در آینده هستند.
مثلث طلائی فروش کلید موفقیت شما در آینده است. سه نوع مختلف برای فروش فروش وجود دارد:
فروش مبتنی بر رابطه (خود را به عنوان یک دوست معرفی کنید.)
فروش مبتنی بر مشاوره (خود را در موقعیت یک حل کننده مساله و یک مشاور قرار دهید.)
فروش مبتنی بر آموزش (خود را در موقعیت یک معلم قرار دهید.)
بنابراین مثلث فروش مثلثی است که رابطه، مشاوره و آموزش در سه راس آن قرار گرفته و مشتری در مرکز آن قرار دارد.
از دیگر روشهای موفق فروش روش مبتنی بر قصهگوئی است. در این روش هنگام معرفی محصول داستانهایی از موفقیت مشتریان قبلی بیان میشود. بشر ذاتاً بیان قصه و داستان را دوست داشته و این روش میتواند تاثیر فراوانی داشته باشد. داستان تا سال های سال در ذهن باقی میماند ولی بیان واقعیت به شکل ساده و قالب غیر داستانی در کمتر از 5 دقیقه به فراموشی سپرده خواهد شد.
پنج کاری که رهبران موفق در بحران انجام می دهند! ۱۳۹۴/۸/۹
dice-success-learn-lead
راه اندازی و مدیریت کسب و کار شخصی می تواند مشکل باشد و ممکن است دیر یا زود ما را دچار چالش کند. در اینجا صفاتی را که در زمان به چالش کشیده شدن لازم دارید تا یک رهبر موفق باقی بمانید با هم مرور می کنیم.
بسیاری از افراد بر این باورند که ظرفیت واقعی افراد برای رهبری در زمان بحران مشخص می شود. عملکرد فرد، تحت استرس می تواند نشان دهد که افراد چقدر زیرک و باهوش و یا برعکس، چقدر ضعیف و سست هستند. به عنوان یک صاحب کسب و کار یا یک کارآفرین، مهم است که همیشه و به خصوص در شرایط دشوار، هوشمندانه و عاقلانه عمل کنید و خونسرد باشید. اینجا ۵ کاری را که هر رهبر موفق کسب و کار باید در زمان بحران انجام دهد و صفاتی را که صاحبان کسب و کار باید در خود پرورش دهند را مطالعه می کنیم.
مدیران موفق، احساسات و کارشان را از هم جدا می کنند
مدیران موفق اجازه نمی دهند که احساسات شان در کارشان اختلال ایجاد کند. مهمترین چیز در زمان بحران این است که با حفظ خونسردی و آرامش خود، برای کارکنان تان یک اُلگو باشید. این کار به شما اجازه خواهد داد که بتوانید موانع و سنگ هایی را که بر سر راه تان قرار گرفته است را شناسایی کنید و از سر راه بردارید.
مدیران موفق شجاع هستند
بسیاری از افراد با استرس بسیار زیادِ شرایط بحران مواجه می شوند. درست است که در زمان بحران، تمام زندگی و کسب و کارتان در خطر است و ممکن است به راحتی وحشت زده شوید، اما اگر شجاع و قوی باشید، کارکنان تان نیز مثل شما رفتار خواهند کرد و یک تیم قوی همراه با هم، قادر به تغییر هر چیزی خواهند بود.
مدیران موفق، خود را مسئول پیروزی و به ویژه شکست های خود می دانند
رهبران شایسته کسب و کار، اشتباهات خود را می پذیرند. همه ما انسان هستیم و اشتباه می کنیم. اما کسی که حاضر به اعتراف به اشتباهش نباشد، کسی نیست که افراد بخواهند او را رهبر سازمان خود بدانند و از او پیروی کنند. پذیرفتن مسئولیت هرگونه اقدامی که ممکن بود به بحران منجر شود، راهی خوب برای تحریک کارکنان برای این است که از صمیم قلب به شما در آن کار کمک کنند، به جای اینکه فقط به خاطر اینکه مجبور هستند این کار را انجام دهند.
مدیران موفق، شکست را شخصی تلقی نمی کنند
با جدا کردن احساسات شخصی خود از کارهای در دست انجام، قادر خواهید بود تا بهتر به روی آنچه در حال اتفاق افتادن است تمرکز کنید و به شیوه ای با آن برخورد کنید که بیشترین موفقیت را برای شما، کارکنان تان و کسب و کارتان به همراه دارد. همچنین بُحران میتواند قدرت را در سازمان ها، پویا سازد که البته یک رهبر موفق اجازه نمی دهد که فرصت طلبان بر سر راه سازمان قرار بگیرند و کسب و کار را در دست بگیرند.
مدیران موفق، نگرش مثبت خود را از آغاز تا پایان حفظ می کنند
پایان بحران فقط زمانی نیست که شما خود را از باتلاقی که در آن بوده اید، بیرون بکشید. پایان بحران وقتی است که تیم شروع به بهبود می کند که ممکن است کمی طول بکشد. حفظ نگرش مثبت و تشویق تیم، به آنها روحیه خواهد داد که به سرعت، همه چیز را به درستی در مسیر برگشت قرار خواهد داد و همچنین اعتماد و احترام از سوی کارکنان را برای شما به همراه خواهد داشت.
dice-success-learn-lead
راه اندازی و مدیریت کسب و کار شخصی می تواند مشکل باشد و ممکن است دیر یا زود ما را دچار چالش کند. در اینجا صفاتی را که در زمان به چالش کشیده شدن لازم دارید تا یک رهبر موفق باقی بمانید با هم مرور می کنیم.
بسیاری از افراد بر این باورند که ظرفیت واقعی افراد برای رهبری در زمان بحران مشخص می شود. عملکرد فرد، تحت استرس می تواند نشان دهد که افراد چقدر زیرک و باهوش و یا برعکس، چقدر ضعیف و سست هستند. به عنوان یک صاحب کسب و کار یا یک کارآفرین، مهم است که همیشه و به خصوص در شرایط دشوار، هوشمندانه و عاقلانه عمل کنید و خونسرد باشید. اینجا ۵ کاری را که هر رهبر موفق کسب و کار باید در زمان بحران انجام دهد و صفاتی را که صاحبان کسب و کار باید در خود پرورش دهند را مطالعه می کنیم.
مدیران موفق، احساسات و کارشان را از هم جدا می کنند
مدیران موفق اجازه نمی دهند که احساسات شان در کارشان اختلال ایجاد کند. مهمترین چیز در زمان بحران این است که با حفظ خونسردی و آرامش خود، برای کارکنان تان یک اُلگو باشید. این کار به شما اجازه خواهد داد که بتوانید موانع و سنگ هایی را که بر سر راه تان قرار گرفته است را شناسایی کنید و از سر راه بردارید.
مدیران موفق شجاع هستند
بسیاری از افراد با استرس بسیار زیادِ شرایط بحران مواجه می شوند. درست است که در زمان بحران، تمام زندگی و کسب و کارتان در خطر است و ممکن است به راحتی وحشت زده شوید، اما اگر شجاع و قوی باشید، کارکنان تان نیز مثل شما رفتار خواهند کرد و یک تیم قوی همراه با هم، قادر به تغییر هر چیزی خواهند بود.
مدیران موفق، خود را مسئول پیروزی و به ویژه شکست های خود می دانند
رهبران شایسته کسب و کار، اشتباهات خود را می پذیرند. همه ما انسان هستیم و اشتباه می کنیم. اما کسی که حاضر به اعتراف به اشتباهش نباشد، کسی نیست که افراد بخواهند او را رهبر سازمان خود بدانند و از او پیروی کنند. پذیرفتن مسئولیت هرگونه اقدامی که ممکن بود به بحران منجر شود، راهی خوب برای تحریک کارکنان برای این است که از صمیم قلب به شما در آن کار کمک کنند، به جای اینکه فقط به خاطر اینکه مجبور هستند این کار را انجام دهند.
مدیران موفق، شکست را شخصی تلقی نمی کنند
با جدا کردن احساسات شخصی خود از کارهای در دست انجام، قادر خواهید بود تا بهتر به روی آنچه در حال اتفاق افتادن است تمرکز کنید و به شیوه ای با آن برخورد کنید که بیشترین موفقیت را برای شما، کارکنان تان و کسب و کارتان به همراه دارد. همچنین بُحران میتواند قدرت را در سازمان ها، پویا سازد که البته یک رهبر موفق اجازه نمی دهد که فرصت طلبان بر سر راه سازمان قرار بگیرند و کسب و کار را در دست بگیرند.
مدیران موفق، نگرش مثبت خود را از آغاز تا پایان حفظ می کنند
پایان بحران فقط زمانی نیست که شما خود را از باتلاقی که در آن بوده اید، بیرون بکشید. پایان بحران وقتی است که تیم شروع به بهبود می کند که ممکن است کمی طول بکشد. حفظ نگرش مثبت و تشویق تیم، به آنها روحیه خواهد داد که به سرعت، همه چیز را به درستی در مسیر برگشت قرار خواهد داد و همچنین اعتماد و احترام از سوی کارکنان را برای شما به همراه خواهد داشت.